فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

پیام پیامبر به امپراتور روم

کدام یک از سردمداران، رئیس جمهورها و پادشاهان کشورهای اسلامی ما می توانند به یکی از رئیس جمهورهای دیگر نامه بنویسد و به او بگوید:
ایمان بیاور در امان خواهی بود و خداوند به تو دو راه ارزانی خواهد کرد.
در حالی که محمد بن عبدالله با وجود فقر و کمبودهای فراوانی که داشت، به امپراتور روم و به عبارتی به قدرتمندترین و ثروتمندترین انسان زمان خودش می نویسد: از محمد رسول الله به هرقل امپراتور روم و دیگر از اینکه او را قیصر بنامد امتناع می ورزد و حتی نام خود را بر نام امپراتور مقدم می کند. از طرف دیگر به جای محمد بن عبدالله، محمد رسول الله را به کار می برد؛ چرا که این نامه، نامه دعوت است نه نامه سیاسی یا معاهده یا پیمان. این است که می نویسد:
از محمد رسول الله به هرقل امپراتور روم: من تو را به دعوت اسلامی فرا می خوانم. اسلام بیاور در امان خواهی بود و خداوند به خاطر این کار اجر تو را دو برابر خواهد ساخت و اگر از این دعوت سرباز زنی گناه مردم روم (کشاورزان) نیز بر گردن تو خواهد بود بگو ای اهل کتاب! به سوی سخن دادگرانه ای بیایید که میان ما و شما مشترک است (و همه آنها را بر زبان می رانیم. بیایید بدان عمل کنیم و آن اینکه جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او نکنیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خداوند یگانه، به خدایی نپذیرد. پس (هرگاه از این دعوت) سر برتابند، بگویید:
گواه باشید که ما منقاد (اوامر و نواهی) خدا هستیم ...(40)
برخورد پیامبر با امپراتور ایران نیز که نامه پیامبر (ص) را پاره کرد، همین گونه بود و فرمود: خداوند تخت و تاج او را درهم می شکند. و چنین هم شد. به طوری که خداوند حکم و سیطره اش را کاملا از هم پاشید و به صدق نبوت خود با گفتن این جمله:
اذا هلک کسری فلا کسری بعده
اگر تاج و تخت این کسری، نیست و نابود شود دیگر کسرایی وجود نخواهد داشت.
بار دیگر تحقق بخشید. به طوری که حتی رضاشاه پهلوی با همه بلندپروازی و غروری که داشت باز از جمله منتسبان دین اسلام به شمار می رفت نه از حلقه به گوشان کسری و ...

تمدنی ملوث و کهنه

برادران من! این تمدن غربی، یک تمدن ماشینی و مادی محض است. به طوری که هیچ روح، جان و معنویتی در آن یافت نمی شود. این تمدن دیگر هدفی ندارد و درست مانند نشخوارکننده ای می ماند که انباشته های شکمش را نشخوار می کند و چیز تازه ای در اطراف آن پیدا نمی شود.
این تمدن خیلی پیش تر از اینها حرف آخرش را زده است و اکنون در امتداد همان پیروزیها و پیشرفتهایی که در زمینه تمدن، صنعت و تکنولوژی به دست آورده، به زندگی خود ادامه می دهد و دیگر چیز تازه ای ندارد و عاری از هرگونه رسالتی برای انسانیت است. این تمدن در حقیقت، به آینده انسانیت نمی اندیشد و فقط به فکر زندگی کنونی خود است و بس، و چنان حالتی پیدا کرده است که مرحوم دکتر محود اقبال لاهوری می فرماید:
چگونه می توانیم در فضای تمدن خوبی، در جستجوی ذوق لطیف، افکار متعالی و نگاه معصومانه و پاک برآییم. حال آنکه این تمدن، عفت خود را از دست داده و از مدتها پیش، آلوده و مسخ شده است.
من شما را بیش از یک دانشجو به حساب می آورم.
عربها! جوانان مسلمان! دانشجویان دختر و پسر! شما فقط دانشجو نیستید، جایگاه شما بسی فراتر از یک دانشجو است. ما هندیها و بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی از سلطه سیاسی نجات یافته ایم. این رهایی بدون شک یک امر لازم و ضروری بوده، ولی هنوز از بندگی و بردگی فکری رها نشده ایم. ما در برابر این تمدن دچار خودباختگی و استحقار (خود کم بینی) شده ایم. به همین خاطر مسئولیت شما این است که به کشورهایتان برگردید و به هموطنان خود بگویید: برادران و خواهران، ما دل و درون تمدن غربی را نیز دریافتیم و آن را تجربه نمودیم و در آخر دیدیم که تمدن غربی یک تمدن پوشالی و توخالی است. تمدن کامپیوتر(41) و بیمه(42) است. چرا که تمام مشکلات مدنی آنها مبتنی بر بیمه و نظام صنعتی آنها مبتنی بر کامپیوتر است، ولی دل، روح و رسالت این تمدن معلوم نیست که کجاست و اصلا خبری از آنها نیست.
من دوست دارم به کشورهای خود برگردید و روح سرشکسته و خود کم بین آنها را از وجودشان دور کنید و پرده را از جلوی چشم آنها کنار زنید و به آنها بگویید: جوانان عزیز، شما از این تمدن دور هستید ولی ما در دریای مواج و متلاطم آن شنا کردیم، تا اعماق آن فرو رفتیم و حقیقت آن دریافتیم. این است که دور از هرگونه تقلیدی با اطلاع و آگاهی کامل به شما می گوییم که تمدن غرب، یک تمدن پوشالی، توخالی، پرزرق و برق و فریبنده است.
کارخانه ها و کارگاههای غول پیکر، ایمان سازی نمی کنند. بعد از اینها اگر خداوند به شما توفیقی عنایت نمود، به زمامداران و گردانندگان این تمدن بگویید که شما همه چیز دارید، ولی بی عقیده هستید. شما صاحب همه چیز هستید، اما در مورد ایمان و آرامش فقیر و محتاج هستید و در میان این همه ثروت و دارایی، چیزی ندارید که به شما ایمان ببخشد.
کارخانه های عظیم و غول پیکر شام هر چیز دیگری به غیر از ایمان را تولید می کنند ولی این کارخانه ها هرگز نمی توانند ایمان ساز باشند.
حال که چنین است، سرچشمه ایمان کجاست؟ از کجا به دست می آید؟ از قرآن، سیره نبوی و مسلمانانی که بر اساس ایمان خود زندگی می کنند و با وجود فقر، خداوند را سپاس می گویند و با کمال رضایت، اطمینان و آرامش زندگی می کنند. آنها هیچ گونه اضطراب و تشویشی ندارند. یعنی درست آنچه که شما را در چنگال خود گرفته، بر شما سایه افکنده و شما را تا سر حد تنفر و انزجار، عکس العمل های احمقانه، خودکشی و ناامیدی کشنده کشانده است.
شما نمی توانید این ایمان را در مکاتب فلسفی گوناگون خود و دانشگاههای بزرگ به دست آورید. برعکس تنها از سیره پیامبر و تاریخ صحابه گرانقدر ایشان - رضی الله عنهم - می توانید آن را کسب نمایید؛ چرا که اگر شما از پوست و قشر زندگی بهره می برید، آنها از گوهر، روح و لذت اصلی آن برخوردار و بهره مند بودند. در هر جایی که باشیم موضع ما باید در برابر چنین تمدنی اینگونه باشد؛ چه در اینجا باشیم و چه به کشورهای خود برگردیم.

نگاه ما به زندگی آمریکایی و چگونگی برخورد با آن

این سخنرانی در گردهمایی خاصی که با حضور دسته ای از جوانان مسلمان در شهر لوس آنجلس در بیست و چهارم جمادی الاخر سال 1397 هجری قمری / دوازدهم ژوئن سال 1977 م. که از سوی اتحادیه جهانی دانشجویان آمریکا و کانادا ترتیب داده شده بود، برگزار شد. نوشتار حاضر متن پیاده شده سخنرانی ایشان از روی نوار است.
برادران من! کشورهایی که ما هم اکنون در آن ها به سر می بریم، هم خوشبختند، هم بدبخت! شاید این سخن متناقض به نظر برسد؛ چون یک شی ء در آن واحد نمی تواند هم خوشبخت باشد، هم بدبخت، ولی اگر اجازه بدهید آن را توضیح دهم، واقعیت این مساله، روشن می شود.