فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

نگاه اعراب به ماوراء الطبیعه

هنگامی که خداوند پرده غفلت و بی خبری را از بصیرت و بینش آنها برداشت و چشمهایشان بینا شد، چنان حالی که پیدا کردند که اصل و حقیقت امور را می دیدند و به حقیقت انسان می نگریستند، اما راستی حقیقت انسان چیست؟ حقیقت انسان از دید آنها این نیست که بخورد و بیاشامد یا بچرد و بازی کند. آنها وقتی که حقیقت انسان را شناختند و حقیقت ایمان را درک نمودند حالی پیدا کردند که به مراتبی فراتر از زمین و فراتر از این عالم ظاهر محدود نگاه می کردند. چنان شدند که این مظاهر فریبنده و جلوه های گول زننده را مسخره می کردند و آنها را در برابر مقام حقیقی انسان کم و ناچیز می شمردند و چنان شدند که به اینها به چشم یک سگ رام و آرام، یا پرندگان غزل خوان خوش آوازی که در قفسهای طلایین زندانی هستند، می نگریستند: قفسی که سیم ها، نرده ها، سقف، کف و ظرفهایی که با آن آب و غذا می خورند و خلاصه همه چیز آن از طلا ساخته شده است، اما هر چه باشد قفس است و قفس هم هر چه باشد، حتی طلایین یا حتی بزرگ و جادار، باز قفس است. زندان هم هر قدر بزرگ باشد و در آن باغها، پارکهای فراوان و خوش آب و هوا و ساختمانهای بلند و آسمانخراش وجود داشته باشد، باز زندان است. آنها به پادشاهان و کسانی که خود را وزیر، امیر، فرمانده، فیلسوف، خردورز، مردان حکومتی و ...، می نامیدند به چشم بازیگرانی که در نمایشنامه ای که برای آنها در نظر گرفته شده و به آنها امر شده که در آن بازی کنند، می نگریستند، نه کمتر و نه بیشتر.
اینها را با چشم موجوداتی نگاه می کردند که دارای قلبهایی خالی و متروک، ارواحی پژمرده و عقلهایی تهی بودند و تنها چیزی که آنها این خلا را با آن پر می کردند، ثروت، دارایی، رفاه مادی، لذات زودگذر و احترام و تکریم موجود میان آنها بود. ولی آنها مردمانی بودند که به حرکت واداشته می شدند و صورتهایی بودند که توسط دیگران به جنبش در می آمدند، نه اینکه به اراده خودشان یا توسط نیرویی از درون خود آنها یا برای یک هدف عالی حرکت کنند، آنها تنها برای خوردن، لذت بردن و کام برگرفتن می جنبیدند. در این کار آنها، هیچ رحمتی برای بشریت و هیچ شفقت و مهر و محبتی برای انسانیت وجود نداشت. برعکس آنها انسانیت را در راه لذت، کرامت و احترام ساختگی و رنگارنگ خود به کار می گرفتند.
عزت آنها، تاجهایی بود بر سرهایی خالی از عقل و اندیشه، لباسهایی بود براندامهای مسخره لاغر و مردنی، روکشی درخشان بود بر ظرفهایی زیبا اما خالی و تهی.

قرآن، ایمان و اطمینان را ارزانی می کند

عربها وقتی که از شبه جزیره خود (عربستان) خارج شدند و به فتح سرزمینهای دیگر پرداختند با چنین چیزهایی مواجه شدند، البته آنها سرزمینهای دیگر را برای این فتح نکردند که قلمرو خود را گسترش دهند و سرزمینهای بیشتری را به تصرف درآورند. آنها می خواستند، بشریت را از دست دشمنانش رهایی بخشند و آنها را از چنگال درندگان وحشی نجات دهند و آنان را از ظلمی که بر آنها سایه افکنده و ملازم زندگیشان شده و قرنها زندگی خود را با آن گذرانده اند نجات دهند.
وقتی عربها از سرزمین خود بیرون آمدند تا مردم را از عبادت انسانها به عبادت خدای یکتا، از محدودیت دنیا به وسعت و گستردگی آن و از جور ادیان به عدل اسلام دعوت کنند، تمامی این مظاهر، دولتها، پرچمهای ذلیل کنند، کاخهای مجلل و ساختمانهای آسمانخراش و سر به فلک کشیده، سپاهیان، لشکریان، خدم و حشم، در نظرشان کوچک و بی ارزش جلوه می نمود و به آنها به چشم حیوانی بی درک و بی شعور نگاه می کردند که نه حامل رحمتی بود و نه دارای عطوفتی.
قرآن بدین صورت این عربهای امی - به معنای دقیق کلمه - را فربه کرد.
عربهایی که در آخر کاروان مدنیت و پیشرفت بودند، اما قرآن باتریهای آنها دوباره با ایمان، افتخار، اطمینان، تعالی، بلندنظری و توانی که آنها را قادر می سازد که بتوانند اشیا و حقایق آن را بشناسند، شارژ کرد. به همین خاطر از وطن خود خارج شدند و راهی دیگر سرزمینها شدند و بسیاری از کشورهای آن زمان را به تسخیر خود درآوردند، ولی نه برای به تملک درآوردن و حکومت بر آنها و نه به خاطر مقاصدی که خود اینها (امرای سرزمینهای مفتوحه) در تسخیر سرزمینهای دیگر مدنظر داشتند، بلکه به این خاطر که تنها در برابر خدای واحد بی همتا سجده کنند و سر و پیشانی خود را بر خاک نسایند. به این خاطر که آنها را به دایره اسلام، یعنی دایره عدل آسمانی، عقیده یکتاپرستی و رحمت بر انسانیت وارد نمایند.

ما به این افتخار سزاوارتریم

ما در اینجا در فضای سازمان ملل متحد هستیم و نقش نمایندگی 40 دولت را بر عهده داریم و البته به این افتخار و اطمینان سزاوارتریم و شایسته است با همان صدای جاوید آسمانی ما را مخاطب قرار دهند و بگویند:
ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(30)
و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (و بر ایمان دوام داشته باشید) ...
بله! ما به این خطاب سزاوارتریم. عربهای زمان نزول این آیات دولت و حکومتی - حتی در جزیره العرب - نداشتند. این در حالی است که بیش از ده سال از ظهور اسلام گذشته بود. با این حال هنوز اسلام به کودک شیرخواره ای می ماند که چهار دست و پا راه می رفت. ولی خداوند آنها را شایسته این خطاب دانست.(31) آیا ما شایسته و سزاوار این خطاب نیستیم، حال آنکه نماینده 40 دولت و دارای پرچم هایی هستیم که در این سازمان به اهتزاز درآمده اند؟ هر چند ما دارای نیرو و توان سایر کشورها نیستیم و به خاطر عقب ماندن از کاروان پیشرفت و تمدن، و کم کاری خود در دوری از علم و تمدن، تنبلی و سستی و پاره پاره شدگی و تقسیم شدن به قسمتهای گوناگون و بی ارزش کردن تعالیم اسلامی و ناسپاسی در برابر نعمت اسلام، در سطح دیگر کشورها نیستم. با این حال ما اکنون نسبت به عربهای زمان نزول این آیات که حتی یک دولت هم نداشتند، در وضع بهتری هستیم. آیا نسبت به این خطاب قرآنی سزاوارتر نیستیم؟
ولی خداوند متعال در همان آیه می فرماید:
ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(32)
و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (و برایمان دوام داشته باشید) ...
این ایمان تنها عامل و معیار ارزش فرد مومن است. این ایمان مخزن این باتری است. لذا اگر مخزنی نباشد، ارزشی ندارد. این ایمان وزنه سنگینی است که اگر در کفه ترازو گذاشته شود آن را سنگین می کند. این وزنه همان است که پیامبر (ص) در روز غزوه بدر آن را در ترازو گذاشته و فرموده است که:
اللهم ان تهلک هذه العصابه لن تعبد(33)
خدایا اگر این جماعت نابود شوند، هرگز پرستیده نمی شوی.
پیامبر با توجه به عقل سلیم و شایستگی رویارویی صحیح با موقعیتهای گوناگونی که خدا به او داده بود، دانست که اگر پیروزی و به دست آوردن اداره امور تنها با قدرت و توان نظامی و امکانات و نظرات باشد، اسلام و مسلمین آینده ای ندارند(34) و روی زمین هم وجودی نخواهند داشت. نیروهای مسلمان 313 نفر بودند که در برابر آنها هزار نفر با سلاح و مهمات فراوان قرار داشتند. اصلا چگونه این مقدار نیروی کم بر آن ارتش پیروز می شد؟ اینجا بود که پیامبر (ص) به خدا پناه برد و با خضوع تمام به او گفت: بار الها! اگر این دسته و جماعت نابود شوند دیگر هرگز کسی تو را عبادت نمی کند.
این است ارزش ما ای مسلمانان! این است ارزش این دولتها و ملتهای فراوان مسلمان که در جهان پراکنده شده اند و امروزه در سازمان ملل متحد - که ما امروز توفیق نمایندگی آنها را در اینجا داریم - می توانند حرف خود را بزنند این دولتها و ملتها اگر حامل این ایمان عمیق، فروزان و شعله وری باشند که بر احساسات انسان چیره می شود و احساسات و عواطف انسان را در کنترل می گیرد، شخص مومن، عزت پیدا می کند و در جهان جایگاه شایسته خود را می یابد، پس شرط اصلی این است که مومن باشیم.
از طرف دیگر هرگاه از ایمان خالی شدیم، همانند دولتها و ملتهایی می شویم که از ایمان خود که زمانی بدان باور داشتند، ولی پس از مدتی از آن خالی شدند و به صورت اجسامی پوسیده و چوبهایی خشکیده درآمدند، پس مواظب باشیم و نگذاریم که مانند چوب خشک و بی فایده شویم و نگذاریم اسمهای قشنگ و درخشان داشته باشیم و در لیست کشورهای جهان نامهای فراوانی را به خود اختصاص دهیم، اما در میزان سنجش الهی - که میزان حقیقی دنیا و آخرت است - وزن و اعتباری نداشته باشیم. باید بدانیم که ما در این میزان هم وزنی نخواهیم داشت، مگر با انصاف ما به ایمان و حمل شعله های فروزان آن و حمل رسالت اسلام و افتخار ما به آن.
اینجا در آمریکا و در این پایتخت بزرگ و در قلب اروپا و در کشورهای خودمان و پایتخت ها و شهرهای آن به اسلام افتخار می کنیم و می گوییم در یک کلام ما مسلمانیم و خداوند تعالی ما را با بزرگترین نعمت خود یعنی اسلام مورد تکریم و احترام قرار داده است. لذا اگر به اسلام افتخار کردیم و با آن مباهات نمودیم، خداوند تعالی هم یاریگر و موید ما خواهد بود و به ما شرافت و عزت می بخشد. این هم وعده الهی است که می فرماید:
ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم(35)
اگر (دین) خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری می کند (و شما را بر دشمنانتان پیروز می گرداند) و گامهایتان را استوار می دارد (و کار و بارتان را استقرار می بخشد) ...
اما اگر ما اسمای توخالی و بی مسمایی شدیم و چنان که امیر شکیب ارسلان(36) در بعضی از نوشته هایش در مورد سازمان ملل متحد می گوید: سازمان ملل مانند بحر عروضی است؛ بحر است اما آب ندارد. ما هم اگر بحر بی آب دیدیم، متاسفانه نباید دیگر منتظر نصر الهی باشیم؛ چرا که تنها ایمان وزن و ارزش دارد و شان و اعتبار نیز تنها برای ایمان است و سنجش و ارزیابی نیز تنها با ایمان است.
از خداوند متعال خواستاریم که دوباره مانند نیاکان نیکوکار خود به اسلام برگردیم و خداوند تعالی را عبادت کنیم. از غیر خدا نترسیم و نسبت به دین او وفادار باشیم و به رسالت وی افتخار کنیم. از خدا می خواهیم که زندگی ما را با رسالت اسلام، اسم اسلام و ایمان اسلامی قرین نماید. از خداوند عزوجل می خواهیم که با قبول این خواسته ها بر ما منت نهد چرا که او بر همه چیز قادر و تواناست.