فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

بدون اسلام هیچ اعتباری نداریم

دفتر اداره رابطه العالم الاسلامی سازمان ملل متحد در نیویورک، از جناب سید ابوالحسن ندوی به عنوان عضو مجلس بنیانگذاری آن اداره و به مناسبت دیدار ایشان از آمریکای شمالی، دعوت کرد تا ضمن بازدید از آن اداره و ایراد خطبه نماز در نمازخانه ساختمان سازمان ملل متحد، برای نمایندگان حاضر کشورهای اسلامی و اعضای ادارات دولتهای اسلامی در تاریخ پانزدهم جمادی الاخر سال 1397 ه برابر با سوم ژوئن 1977 م. سخنرانی نماید. ایشان هم این دعوت را پذیرفتند و نماز جمعه نیز با امامت آن بزرگوار برگزار گردید. اینک مشروح سخنرانی و خطبه آن بزرگوار:
الحمدلله نحمده و نستعینه و نستغفره و نؤمن به و نتوکل علیه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا، من یهده الله فلا مضل له و من یضلله فلا هادی له و نشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و نشهد ان سیدنا و نبینا و مولانا محمدا عبده و رسوله، و صلی الله علی محمد و علی آله و اصحابه و ازواجه و ذریاته و بارک و سلم تسلیما کثیرا.

وضعیت عرب ها در بامداد اسلام

... ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(22)
... و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (و برایمان دوام داشته باشید) ...
برادران من! این آیه زمانی نازل شد که اسلام در دوران طفولیت و کودکی خود به سر می برد. دولتی نداشت، به جزیره العرب محدود و در میان عربها منحصر بود. عربها هم در یک زندگی ابتدایی و امکانات محدود و نارسا زندگی می کردند. غذای غالب و همگانی آنها خرما، گوشت شتر و جو بود. لباس غالب آنها هم لباسهای خشن بود. خانه هایشان از گل و لای و موی شتر و خودشان چون گوسفندان باران زده در یک شب سرد و زمستانی بودند و فرموده خداوند متعال در این باره، دقیق ترین و شیواترین تصویر موجود در این زمینه است که می فرماید:
... و اذکروا اذ أنتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون أن یتخطفکم الناس ...(23)
... (ای مومنان،) به یاد آورید هنگامی را که شما گروه اندک و ضعیفی در سرزمین (مکه) بودید و می ترسیدید که مردم شما را بربایند ...
برعکس رومیها و ایرانیها حکمرانان جهان و پیشروان مدنیت و بشریت بودند که در شرق و غرب آن زمان پراکنده شده بودند. به طوری که شرق در دست ایرانیها و غرب در دست رومیها بود. زندگی به آنها روی خوش نشان می داد. دنیای آنها گسترده و وسیع بود. رزق و روزی بر سر آنها باریده بود. طبیعت هم با ملایمت و سخاوت با آنها برخورد می کرد و کشورها و ملت های مختلف تسلیم امر و گوش به فرمان آنها بودند. بهره و سهم آنها از زندگی، انبوه و بسیار شده بود و پرچم تفوق و اقتدارشان در شرق و غرب عالم در اهتزاز بود.
در این فضای تیره و تار، در این تاریکی ظلمانی که هیچ امیدی را بر نمی انگیخت، قرآن بطور همزمان با این دو قدرت حاکم به مبارزه برخاست و اعتماد به نفس، احساس عزت و افتخار را در دل عربهای مسلمان برانگیخت و فرمود:
...ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الاعلون ان کنتم مومنین(24)
... و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (و برایمان دوام داشته باشید) ...
قرآن با قریش، امپراتوری روم و امپراتوری ایران به مبارزه برخاست.
خداوند هم سوره یوسف را برای تسلی خاطر رسول پیام آور و فرمانده این پیش آهنگان مومن نازل کرد و فرمود:
لقد کان فی یوسف و اخوته آیات للسائلین(25)
در (سرگذشت) یوسف و برادرانش دلایل و نشانه هایی (بر قدرت خدا و مرحمت او به بندگان با ایمانش) است برای کسانی که (مشتاقان آگاهی) از آن می باشند و درباره آن سوال می کنند ...
سوره مبارکه را با این آیه مبارکه ختم می کند که می فرماید:
حتی اذا استیئس الرسل و ظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء و لا یرد بأسنا عن القوم المجرمین لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی ء و هدی و رحمه لقوم یومنون(26)
(ای پیغمبر، یاری ما را از خویشتن دور مدان. یاری ما به شما نزدیک و پیروزیتان حتمی است. پیش از این پیغمبران متعددی آمده اند و به دعوت خود ادامه داده اند و دشمنان حق و حقیقت هم به مبارزه برخاسته و مخالفت نموده اند) تا آنجا که پیغمبران (از ایمان آوردن کافران و پیروزی خود) ناامید گشته و گمان برده اند که (از سوی پیروان اندک خویش هم) تکذیب شده اند (و تنهای تنها مانده اند). در این هنگام یاری ما به سراغ ایشان آمده است (و لطف و فضل ما آنان را در برگرفته است) و هر کس را که خواسته ایم نجات داده ایم. (بلی! در هیچ زمان و هیچ مکانی) عذاب ما از سر مردمان گناهکار دور و دفع نمی گردد به حقیقت در سرگذشت آنان (یعنی یوسف و برادران او و دیگر پیغمبران و اقوام مومن و با ایمان، درسهای بزرگ) عبرت برای همه اندیشمندان است (آنچه گفته شد) یک افسانه ساختگی (و داستان خیالی و دروغین) نبوده است، بلکه (یک وحی بزرگ آسمانی است که) کتابهای (اصیل انبیای) پیش را تصدیق و پیغمبران (راستین) را تایید می کند و (به علاوه) بیانگر همه چیزهایی است که (انسانها در سعادت و تکامل خود بدانها نیاز دارند و به همین دلیل مایه) هدایت و رحمت برای همه کسانی است که ایمان می آورند ...
این صدای باشکوه و پرطنین، در سوره قصص نیز پیچید. خداوند این سوره را در این فضای ظلمانی و جو کشنده، به این صورت آغاز می کند که:
طسم تلک ءایات الکتاب المبین نتلوا علیک من نبا موسی و فرعون بالحق لقوم یومنون ان فرعون علا فی الارض و جعل أهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح أبناءهم و یستحی نساءهم انه کان من المفسدین و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أپئمه و نجعلهم الوارثین(27)
طا. سین. میم اینها آیات کتاب روشن و روشنگرند ما راست و درست بر تو گوشه ای از داستان واقعی موسی و فرعون را می خوانیم، (برای استفاده) کسانی که مومنند (و می خواهند در میان انبوه مشکلات، راه خود را به سوی هدف بگشایند) فرعون در سرزمین (مصر، شروع به) استکبار و سلطه گری کرد، و (در میان) مردمان آنجا (تفرقه انداخت و آنان) را به گروهها و دسته های مختلفی تبدیل نمود. (هر گروهی و دسته ای به دفاع از افراد خود و جنگ و دشمنی با سایرین می پرداخت، فرعون مخصوصا مردمان مصر را به دو گروه مشخص قبطیان و سبطیان تقسیم کرد) گروهی از ایشان را (که سبطیان یعنی بنی اسرائیل بودند، در برابر قبطیان) ضعیف و ناتوان می کرد، پسرانشان را سر می برید و دخترانشان را (برای خدمتگذاری) زنده نگاه می داشت. او مسلما از زمره تباهکاران (و جنایتکاران تاریخ) بود ما می خواستیم که به ضعیفان و ناتوانان تفضل نماییم و ایشان را پیشوایان و وارثان (حکومت و قدرت) سازیم ...
آیا درست است که فالگیر یا کاهنی - اگر تعبیر کاهن درست باشد - می تواند در مورد آینده این گروه مومن ضعیف و مستضعف، مظلوم، ستمدیده، کم تعداد و بی امکانات پیش بینی کند؟ آیا در دنیا کسی، حتی با داشتن هوش سرشار، دوراندیشی، فراست، جرات، شایستگی، ماجراجویی و بی باکی می تواند وضعیت این گروه کوچک مومن، این مجموعه ضعیف و مستضعف انسانی را، پیشگویی کند و به آنها بگوید:
ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(28)
و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید و (برایمان دوام داشته باشید) ...
عربها در نتیجه این اطمینان و اعتمادی که سراسر وجودشان را در برگرفته و جان و روح آنها را پر و لبریز کرده بود، حالتی پیدا کردند که به آن همه نیرو و قدرت، به چشم عروسکی نگاه می کردند که لباسهای گران بها و فاخر بر تن دارد و آنها را به چشم پایه ها و بنیانهای فرسوده و مجسمه های ساخته شده ای می نگریستند. همچنان که خداوند با رساترین و دقیق ترین بیان حالت آنها را تصویر نموده و فرموده است:
ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(29)
و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (برایمان دوام داشته باشید) ...
لذا وقتی که عربها از شبه جزیره خود سرازیر شدند و حامل این اعتماد، این عزت و این ایمان عمیق بودند، حالتی داشتند که تمام قدرتهای موجودی که تمام جهان را مملو از هراس و وحشت کرده بودند بدین صورت می نگریستند. در حالی که عربها و سایر انسانها تحت امر و اراده دو ابر قدرت زمان، یعنی روم و ایران بودند، ولی اینها حامل قدرت دیگری بودند: قدرتی خارق العاده، قدرتی آسمانی، قدرتی الهی، قدرتی که اسلام به آنها داده بود. در نتیجه امتی بودند غیر از دیگر امتها، بشری جدا از دیگران و انسانی غیر از سایر انسانها شده بودند. آنها چیزی نداشتند و بر اینکه به خداوند تبارک و تعالی ایمان آوردند و حقایق جاوید آسمانی برایشان متجلی شد و به فرق میان انسان با انسان، و کفر باایمان پی بردند و تفاوت سرسام آور فاصله زمین تا آسمان، میان حقیقت و سایه، آب و سراب و روکش تقلبی فریبنده و حقیقت روشن و آشکار را دریافتند، به این صورت تغییر پیدا کرده و از دیگران متمایز شدند.

نگاه اعراب به ماوراء الطبیعه

هنگامی که خداوند پرده غفلت و بی خبری را از بصیرت و بینش آنها برداشت و چشمهایشان بینا شد، چنان حالی که پیدا کردند که اصل و حقیقت امور را می دیدند و به حقیقت انسان می نگریستند، اما راستی حقیقت انسان چیست؟ حقیقت انسان از دید آنها این نیست که بخورد و بیاشامد یا بچرد و بازی کند. آنها وقتی که حقیقت انسان را شناختند و حقیقت ایمان را درک نمودند حالی پیدا کردند که به مراتبی فراتر از زمین و فراتر از این عالم ظاهر محدود نگاه می کردند. چنان شدند که این مظاهر فریبنده و جلوه های گول زننده را مسخره می کردند و آنها را در برابر مقام حقیقی انسان کم و ناچیز می شمردند و چنان شدند که به اینها به چشم یک سگ رام و آرام، یا پرندگان غزل خوان خوش آوازی که در قفسهای طلایین زندانی هستند، می نگریستند: قفسی که سیم ها، نرده ها، سقف، کف و ظرفهایی که با آن آب و غذا می خورند و خلاصه همه چیز آن از طلا ساخته شده است، اما هر چه باشد قفس است و قفس هم هر چه باشد، حتی طلایین یا حتی بزرگ و جادار، باز قفس است. زندان هم هر قدر بزرگ باشد و در آن باغها، پارکهای فراوان و خوش آب و هوا و ساختمانهای بلند و آسمانخراش وجود داشته باشد، باز زندان است. آنها به پادشاهان و کسانی که خود را وزیر، امیر، فرمانده، فیلسوف، خردورز، مردان حکومتی و ...، می نامیدند به چشم بازیگرانی که در نمایشنامه ای که برای آنها در نظر گرفته شده و به آنها امر شده که در آن بازی کنند، می نگریستند، نه کمتر و نه بیشتر.
اینها را با چشم موجوداتی نگاه می کردند که دارای قلبهایی خالی و متروک، ارواحی پژمرده و عقلهایی تهی بودند و تنها چیزی که آنها این خلا را با آن پر می کردند، ثروت، دارایی، رفاه مادی، لذات زودگذر و احترام و تکریم موجود میان آنها بود. ولی آنها مردمانی بودند که به حرکت واداشته می شدند و صورتهایی بودند که توسط دیگران به جنبش در می آمدند، نه اینکه به اراده خودشان یا توسط نیرویی از درون خود آنها یا برای یک هدف عالی حرکت کنند، آنها تنها برای خوردن، لذت بردن و کام برگرفتن می جنبیدند. در این کار آنها، هیچ رحمتی برای بشریت و هیچ شفقت و مهر و محبتی برای انسانیت وجود نداشت. برعکس آنها انسانیت را در راه لذت، کرامت و احترام ساختگی و رنگارنگ خود به کار می گرفتند.
عزت آنها، تاجهایی بود بر سرهایی خالی از عقل و اندیشه، لباسهایی بود براندامهای مسخره لاغر و مردنی، روکشی درخشان بود بر ظرفهایی زیبا اما خالی و تهی.