فهرست کتاب


آنچه در آمریکا نیافتم

سید ابوالحسن ندوی زاهد ویسی

پیشگفتار

مطالب کتاب حاضر در برگیرنده سخنرانیهایی است که در اماکن مختلف ایالات متحده آمریکا و کانادا ایراد کرده ام. بنده بنا به دعوت سازمان دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا(16) در تابستان سال 1977 م. برای حضور در کنگره سالانه آن سازمان که در بلومینگتون(17) اندیانا(18) برگزار شد، به انجام این سفر پرداختم که از تاریخ 27 ژوئیه 1977 م. تا ششم آگوست 1977 م. به طول انجامید.
گردانندگان و مجریان کنگره پس از مراسم اختتامیه آن، یک سفر 20 روزه را برای دیدار از آمریکای شمالی و کانادا - که در آنها اقلیت چشمگیر مهاجران مسلمان، دانشجویان، تحصیلکردگان و تعداد کثیر دیگری از مسلمانان عرب، هندی، پاکستانی و ...، زندگی می کنند و در زمینه های مختلف زندگی مشغول کار و فعالیت هستند - ترتیب داده بودند.
سفر از شهر نیویورک(19) شروع شد و به شیکاگو(20) خاتمه یافت. شهرهای آمریکای شمالی که از آنها دیدار کردم عبارت بودند از: نیویورک، جرسی، فلادلفیا، بالتی مور، بوستن، شیکاگو، دیتریت، سالت لیک سیتی، سان فرانسیسکو، سان جوزی، لس آنجلس (کالیفرنیا) و از میان شهرهای کانادا نیز از مونتریال، تورنتو، به اضافه شهر واشنگتن که در انتهای این سفر به آنجا رفتم.
توفیق الهی با من یار بود و توانستم در این سفرها 20 سخنرانی ایراد کنم که 10 مورد از آنها به زبان عربی و 10 سخنرانی دیگر به زبان اردو بود.
همچنین موفق شدم که در پنج دانشگاه از دانشگاههای بزرگ و مشهور آمریکا، یعنی دانشگاه کلمبیا (نیویورک)، دانشگاه هاروارد، دانشگاه دیتریت (آن آربور)، دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (لوس آنجلس) و دانشگاه اوتا (سالت لیک سیتی) سخنرانی کنم. علاوه بر آن توانستم در محل نمازخانه ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک و دانشگاههای تورنتو و دیتریت، به ایراد خطبه نماز جمعه بپردازم.
شایان ذکر است که تحصیلکردگان مسلمان - که اکثریت مسلمانان مقیم آمریکا را تشکیل می دهند - و تعداد زیادی از جوانان اسلامی عرب، هندی و پاکستانی، با شور و اشتیاق فراوانی به این خطبه ها گوش می دادند و در پایان، همچون رسم معمول امروزی، سوالاتی را از سخنران می پرسیدند و در مورد مسائل و مشکلاتی که برایشان مهم بود، از او نظرخواهی کردند.
نکته دیگر اینکه آنها در ضبط سخنرانیها و اهدای آنها به عنوان یک هدیه باارزش به برادران، بستگان، رفقا و همکاران خود، با یکدیگر مسابقه می دادند. بنده هم توانستم برخی از نوارهای ضبط شده را به دست آورم (البته نتوانستم به همه آنها دسترسی پیدا کنم. چون بعضی از آنها در گیرودار سفر از بین رفته بود) و وقتی که به هند برگشتم، برادران گرامی سید سعید حسن، سید سلیمان الحسینی و علاءالدین بیشتر این سخنرانیها را از روی نوار پیاده کردند. مطالب حاضر بخشی از سخنرانیهای عربی است که تقدیم خوانندگان عرب زبان می گردد. سخنرانیهای پیاده شده غیر عربی نیز در یک مجموعه مستقل تقدیم خوانندگان اردو زبان می شود.
اکنون که این مطالب را به خوانندگان گرامی تقدیم می دارم، آرزومند و امیدوارم که با استقبال گرم آنها رو به رو شده و خوانندگان بتوانند با این سخنان همراه و همنوا شوند و این مطالب بتواند آنها را در بازگرداندن اعتماد به رسالتی که حامل آن هستند و نقشی که مسئولیت آن را بر عهده دارند و نیز در زمینه اعتلای معنویت و از میان برداشتن خود کم بینی و استحقاری که بیشتر جوانان ما در مقابل تمدن غربی، ارزشها و الگوهای آن، از آن رنج می برند یاری دهد. این سخنرانیها را به عنوان هدیه سفر آمریکا تقدیم خوانندگان جهان عرب و جهان اسلام می کنم. علاوه بر این به عنوان پاسخی متواضعانه در برابر اخلاص و محبتی است که سخنران به وسیله آن با دوستان، دوستداران و میزبانان مخلص در آمریکا رو به رو شده است.
اگر این سخنرانیهای تواضع آمیز، ویژگی برجسته ای داشته باشد که بتواند انتشار آنها را موجه کند، چیزی جز صراحت نیست. به طوری که سخنران در مورد فرهنگ غربی و تمدن مادی آمریکایی، از سطح عالی ای که اسلام و قرآن، پیروان حق جو و دانش جویان مخلص علم و دین را به سوی آن فرا می خوانند، حرف زده است: قله ای که عالم قدیم و جدید را به مانند یک سراب فریبنده به ناظر نشان می دهد، آرایه های فریبنده را ظاهر می کند و شادابی و درخشندگی آن را مانند درخشش نگینهای فریبنده و تقلبی نمایان می سازد.
البته ناگفته نماند که فضل هیچ کدام از اینها به هوش خطیب، قدرت تحقیق و بررسی، زیرکی، صحت نظریات و یا بدیهی بودن یافته های او بر نمی گردد، بلکه فضل همه آنها به تعالیم و رسالتی بر می گردد که پیروان خود را به چنین سطحی می رساند که از آن بلندا می تواند عالم را در پایین ترین سطوح و درجات، ببیند: مرتبه ای که در آن تمام غبارها از جلوی چشم زدوده می شود و شخص می تواند حقیقت اشیا و واقعیتها را چنان که هست ببیند.(21)
مولف بر خود واجب می داند از همه کسانی که زحمت ترتیب دادن این سفر، تهیه امکانات و وسایل لازم، فراهم نمودن تسهیلات مربوط به آن و تنظیم اجتماعات گسترده را بر خود هموار نمودند تشکر نماید؛ بویژه برادران مخلصی که زمینه این دیدار را فراهم نموده و در تنظیم و اتخاذ تدابیر مناسب و مربوط به آن تلاش کردند. از جمله جناب سید ناظرالدین علی الحیدرآبادی نایب رئیس M.S.A و مسئول بخش برنامه ها و دوست با اخلاص، جناب انیس احمد مدیر بخش آموزش، نشر، تبلیغ و اخبار آن سازمان تشکر کند.
همچنین لازم است از جناب دکتر محمد رشدان دبیر کل و یعقوب مرزا رئیس سازمان که این دیدار را سازماندهی کرده و جهت گسترش دیدار و ملاقات ها و تعمیم نفع و تاثیر آن و فراهم نمودن هر چه بیشتر امکانات رفاهی و آسایش برای بنده، تلاش بی وقفه ای را بر خود هموار نمودند، سپاسگزاری نمایم.
همچنین مدیون دوستان مخلص و دوستداران اسلام و مسلمینی هستم که از روی محبت، اخوت و میهمان نوازی، کریمانه در شهرها و اماکن محل سکونت خود از بنده استقبال نموده و با شور، نشاط و عنایت فراوانی، در گردهمایی ها و جلسات شرکت نمودند که اگر بخواهیم همه آنها را یکی یکی نام ببریم به طول می انجامد.
در پایان از خداوند می خواهم که به همه آنها پاداش خیر داده و آنان را برای آنچه خود دوست دارد و می پسندد، موفق و موید گرداند.
ابوالحسن علی الحسنی الندوی
دایره شیخ علم الله الحسنی
رائی بریلی - هند
سوم ربیع الاول 1398 ه
یازدهم فوریه 1978 م.

بدون اسلام هیچ اعتباری نداریم

دفتر اداره رابطه العالم الاسلامی سازمان ملل متحد در نیویورک، از جناب سید ابوالحسن ندوی به عنوان عضو مجلس بنیانگذاری آن اداره و به مناسبت دیدار ایشان از آمریکای شمالی، دعوت کرد تا ضمن بازدید از آن اداره و ایراد خطبه نماز در نمازخانه ساختمان سازمان ملل متحد، برای نمایندگان حاضر کشورهای اسلامی و اعضای ادارات دولتهای اسلامی در تاریخ پانزدهم جمادی الاخر سال 1397 ه برابر با سوم ژوئن 1977 م. سخنرانی نماید. ایشان هم این دعوت را پذیرفتند و نماز جمعه نیز با امامت آن بزرگوار برگزار گردید. اینک مشروح سخنرانی و خطبه آن بزرگوار:
الحمدلله نحمده و نستعینه و نستغفره و نؤمن به و نتوکل علیه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا، من یهده الله فلا مضل له و من یضلله فلا هادی له و نشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و نشهد ان سیدنا و نبینا و مولانا محمدا عبده و رسوله، و صلی الله علی محمد و علی آله و اصحابه و ازواجه و ذریاته و بارک و سلم تسلیما کثیرا.

وضعیت عرب ها در بامداد اسلام

... ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(22)
... و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (و برایمان دوام داشته باشید) ...
برادران من! این آیه زمانی نازل شد که اسلام در دوران طفولیت و کودکی خود به سر می برد. دولتی نداشت، به جزیره العرب محدود و در میان عربها منحصر بود. عربها هم در یک زندگی ابتدایی و امکانات محدود و نارسا زندگی می کردند. غذای غالب و همگانی آنها خرما، گوشت شتر و جو بود. لباس غالب آنها هم لباسهای خشن بود. خانه هایشان از گل و لای و موی شتر و خودشان چون گوسفندان باران زده در یک شب سرد و زمستانی بودند و فرموده خداوند متعال در این باره، دقیق ترین و شیواترین تصویر موجود در این زمینه است که می فرماید:
... و اذکروا اذ أنتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون أن یتخطفکم الناس ...(23)
... (ای مومنان،) به یاد آورید هنگامی را که شما گروه اندک و ضعیفی در سرزمین (مکه) بودید و می ترسیدید که مردم شما را بربایند ...
برعکس رومیها و ایرانیها حکمرانان جهان و پیشروان مدنیت و بشریت بودند که در شرق و غرب آن زمان پراکنده شده بودند. به طوری که شرق در دست ایرانیها و غرب در دست رومیها بود. زندگی به آنها روی خوش نشان می داد. دنیای آنها گسترده و وسیع بود. رزق و روزی بر سر آنها باریده بود. طبیعت هم با ملایمت و سخاوت با آنها برخورد می کرد و کشورها و ملت های مختلف تسلیم امر و گوش به فرمان آنها بودند. بهره و سهم آنها از زندگی، انبوه و بسیار شده بود و پرچم تفوق و اقتدارشان در شرق و غرب عالم در اهتزاز بود.
در این فضای تیره و تار، در این تاریکی ظلمانی که هیچ امیدی را بر نمی انگیخت، قرآن بطور همزمان با این دو قدرت حاکم به مبارزه برخاست و اعتماد به نفس، احساس عزت و افتخار را در دل عربهای مسلمان برانگیخت و فرمود:
...ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الاعلون ان کنتم مومنین(24)
... و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (و برایمان دوام داشته باشید) ...
قرآن با قریش، امپراتوری روم و امپراتوری ایران به مبارزه برخاست.
خداوند هم سوره یوسف را برای تسلی خاطر رسول پیام آور و فرمانده این پیش آهنگان مومن نازل کرد و فرمود:
لقد کان فی یوسف و اخوته آیات للسائلین(25)
در (سرگذشت) یوسف و برادرانش دلایل و نشانه هایی (بر قدرت خدا و مرحمت او به بندگان با ایمانش) است برای کسانی که (مشتاقان آگاهی) از آن می باشند و درباره آن سوال می کنند ...
سوره مبارکه را با این آیه مبارکه ختم می کند که می فرماید:
حتی اذا استیئس الرسل و ظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء و لا یرد بأسنا عن القوم المجرمین لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی ء و هدی و رحمه لقوم یومنون(26)
(ای پیغمبر، یاری ما را از خویشتن دور مدان. یاری ما به شما نزدیک و پیروزیتان حتمی است. پیش از این پیغمبران متعددی آمده اند و به دعوت خود ادامه داده اند و دشمنان حق و حقیقت هم به مبارزه برخاسته و مخالفت نموده اند) تا آنجا که پیغمبران (از ایمان آوردن کافران و پیروزی خود) ناامید گشته و گمان برده اند که (از سوی پیروان اندک خویش هم) تکذیب شده اند (و تنهای تنها مانده اند). در این هنگام یاری ما به سراغ ایشان آمده است (و لطف و فضل ما آنان را در برگرفته است) و هر کس را که خواسته ایم نجات داده ایم. (بلی! در هیچ زمان و هیچ مکانی) عذاب ما از سر مردمان گناهکار دور و دفع نمی گردد به حقیقت در سرگذشت آنان (یعنی یوسف و برادران او و دیگر پیغمبران و اقوام مومن و با ایمان، درسهای بزرگ) عبرت برای همه اندیشمندان است (آنچه گفته شد) یک افسانه ساختگی (و داستان خیالی و دروغین) نبوده است، بلکه (یک وحی بزرگ آسمانی است که) کتابهای (اصیل انبیای) پیش را تصدیق و پیغمبران (راستین) را تایید می کند و (به علاوه) بیانگر همه چیزهایی است که (انسانها در سعادت و تکامل خود بدانها نیاز دارند و به همین دلیل مایه) هدایت و رحمت برای همه کسانی است که ایمان می آورند ...
این صدای باشکوه و پرطنین، در سوره قصص نیز پیچید. خداوند این سوره را در این فضای ظلمانی و جو کشنده، به این صورت آغاز می کند که:
طسم تلک ءایات الکتاب المبین نتلوا علیک من نبا موسی و فرعون بالحق لقوم یومنون ان فرعون علا فی الارض و جعل أهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح أبناءهم و یستحی نساءهم انه کان من المفسدین و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أپئمه و نجعلهم الوارثین(27)
طا. سین. میم اینها آیات کتاب روشن و روشنگرند ما راست و درست بر تو گوشه ای از داستان واقعی موسی و فرعون را می خوانیم، (برای استفاده) کسانی که مومنند (و می خواهند در میان انبوه مشکلات، راه خود را به سوی هدف بگشایند) فرعون در سرزمین (مصر، شروع به) استکبار و سلطه گری کرد، و (در میان) مردمان آنجا (تفرقه انداخت و آنان) را به گروهها و دسته های مختلفی تبدیل نمود. (هر گروهی و دسته ای به دفاع از افراد خود و جنگ و دشمنی با سایرین می پرداخت، فرعون مخصوصا مردمان مصر را به دو گروه مشخص قبطیان و سبطیان تقسیم کرد) گروهی از ایشان را (که سبطیان یعنی بنی اسرائیل بودند، در برابر قبطیان) ضعیف و ناتوان می کرد، پسرانشان را سر می برید و دخترانشان را (برای خدمتگذاری) زنده نگاه می داشت. او مسلما از زمره تباهکاران (و جنایتکاران تاریخ) بود ما می خواستیم که به ضعیفان و ناتوانان تفضل نماییم و ایشان را پیشوایان و وارثان (حکومت و قدرت) سازیم ...
آیا درست است که فالگیر یا کاهنی - اگر تعبیر کاهن درست باشد - می تواند در مورد آینده این گروه مومن ضعیف و مستضعف، مظلوم، ستمدیده، کم تعداد و بی امکانات پیش بینی کند؟ آیا در دنیا کسی، حتی با داشتن هوش سرشار، دوراندیشی، فراست، جرات، شایستگی، ماجراجویی و بی باکی می تواند وضعیت این گروه کوچک مومن، این مجموعه ضعیف و مستضعف انسانی را، پیشگویی کند و به آنها بگوید:
ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(28)
و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید و (برایمان دوام داشته باشید) ...
عربها در نتیجه این اطمینان و اعتمادی که سراسر وجودشان را در برگرفته و جان و روح آنها را پر و لبریز کرده بود، حالتی پیدا کردند که به آن همه نیرو و قدرت، به چشم عروسکی نگاه می کردند که لباسهای گران بها و فاخر بر تن دارد و آنها را به چشم پایه ها و بنیانهای فرسوده و مجسمه های ساخته شده ای می نگریستند. همچنان که خداوند با رساترین و دقیق ترین بیان حالت آنها را تصویر نموده و فرموده است:
ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الأعلون ان کنتم مومنین(29)
و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگان) غمگین و افسرده نگردید و (با تاییدات خداوندی و قوه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می کنید) برتر (از دیگران) هستید و (پیروزی و بهروزی از آن شماست) اگر به راستی مومن باشید (برایمان دوام داشته باشید) ...
لذا وقتی که عربها از شبه جزیره خود سرازیر شدند و حامل این اعتماد، این عزت و این ایمان عمیق بودند، حالتی داشتند که تمام قدرتهای موجودی که تمام جهان را مملو از هراس و وحشت کرده بودند بدین صورت می نگریستند. در حالی که عربها و سایر انسانها تحت امر و اراده دو ابر قدرت زمان، یعنی روم و ایران بودند، ولی اینها حامل قدرت دیگری بودند: قدرتی خارق العاده، قدرتی آسمانی، قدرتی الهی، قدرتی که اسلام به آنها داده بود. در نتیجه امتی بودند غیر از دیگر امتها، بشری جدا از دیگران و انسانی غیر از سایر انسانها شده بودند. آنها چیزی نداشتند و بر اینکه به خداوند تبارک و تعالی ایمان آوردند و حقایق جاوید آسمانی برایشان متجلی شد و به فرق میان انسان با انسان، و کفر باایمان پی بردند و تفاوت سرسام آور فاصله زمین تا آسمان، میان حقیقت و سایه، آب و سراب و روکش تقلبی فریبنده و حقیقت روشن و آشکار را دریافتند، به این صورت تغییر پیدا کرده و از دیگران متمایز شدند.