آنچه در آمریکا نیافتم

نویسنده : سید ابوالحسن ندوی مترجم : زاهد ویسی

با که گویم که در این پرده چه ها می بینم؟

کارخانه حیات گرم است، جریان زندگی پیش می رود، انسانها در جنب و جوشند و امور آنها در غوغا و جنجال عجیبی به انجام می رسد.
جوش و خروش سرسام آوری بر گستره حیات سایه افکنده و چنان می نماید که حقیقت زندگی، مانند سیمای آراسته و مزین ظاهری اش، مستقیم و متعادل است و همه چیز به کام و بر وفق مراد است.
دستاوردهای بشر در علوم زیستی، پزشکی، فیزیک، شیمی، علوم ریاضی، محاسبات کامپیوتری و سایر حوزه های علم(1)، به نحو عجیبی باور نکردنی است. زیرا بسیاری از مجهولات و مشکلات گذشتگان، در این زمانه برای بشر حل و فصل شده و راههای نارفته بیشماری، هموار گشته است. هر کس دیگری هم که باشد بشر این عصر را سعادتمند و کامروا می داند. مگر می شود با داشتن این همه فن(2) و دانش و برخورداری از این همه تسهیلات و امکانات، باز هم زانوی غم در بغل گرفت و اظهار نارضایتی کرد؟ آیا می توان تصور کرد که اموری فراتر از مقبولات علم موجود باشد؟ و...
واقعیت این است که حاکمیت همین روحیه علم باوری(3) و اعتقاد به صدق بی چون و چرای دستاوردهای علوم طبیعی، دایره معلومات بشری را به حد علوم و معارف مادی تقلیل داده و پاره ای از حقایق(4) موجود را به صرف غیرمادی بودن یا عدم سنخیت آنها با مناسبات و قواعد مادی(5) انکار کرده است.
به همین خاطر با آنکه در نگاه اول انتظار می رود که علم بشری پاسخگوی تمام نیازهای او باشد، بسیاری از خواسته ها و سوالات اصیل و همواره او را بی جواب می گذارد. زیرا این گونه امور یا علمی(6) محسوب نمی شوند و یا اگر پاسخی به آنها داده شود، خواه ناخواه ریشه در تعلیلات مادی دارد؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست و یا حداکثر انسان را به گونه ای معنا می کند که در قالبهای علمی - به معنای مورد نظر آنان - بگنجد تا بتواند با قوانین و روشهای علمی آن را تبیین نماید.
درست است که جهان معاصر از لحاظ علم و تکنولوژی، گامهای عظیمی برداشته و تا حد زیادی در فراهم آوردن خوراک و پوشاک و نوشاک انسان، توفیق حاصل نموده است، باید دید که برای سوالاتی نظیر از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ که هستم؟ چه خواهم شد؟ چه سرنوشتی در انتظار من است و... چه تدبیری اندیشیده است. زیرا این گونه سوالات و پرسشهای ارجمند دیگری از این قبیل، بسی فربه تر از نیازمندیهای نوزاد گونه ای است که از بدو تولد همزاد انسان بوده و هنوز هم که هنوز است رشد نکرده و در همان حالت طفولیت و نابالغی باقی مانده اند.
بدین ترتیب زمزمه های استیضاح علم مدرن از درون انسان به صدا در می آید و انسانها با طرح سوالات مواندام و تیغ صفتی نظیر آنچه گذشت، کالبد پولادنما و چند جداره آن را فرو می کاوند و از خود می پرسند که:
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی - چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟
(سعدی)
دیده می شود که با نگاهی ژرف تر و نظری به آن سوی ظواهر موجود زندگی کنونی، سیمای دیگری نهان است که با این چهره همخوانی ندارد و اگر قرار باشد تبیینهای علمی(7) کنونی را بر آن تحمیل نماییم، یکباره تمام خوشیها و شیرینی های ظاهری تلختر از زهر می شود.
فراموش کردن خواسته های روحانی انسان، مسکوت گذاشتن شور و شوقهای درونی او، تحمیل باورهای برآمده از علم تجربی بر افراد، ناتوان بودن نظامهای معرفتی موجود، ادعاهای بلند پروازانه مدعیان حل و فصل مشکلات بشری، به بن بست رسیدن طرحهای بشر ساخته ای نظیر انسان مداری(8)، عقلانیت(9) و مکاتب و راهکارهای دیگری از این قبیل، افزایش مستمر بیماریهای عجیب و غریب و از جمله رشد فزاینده امراض روانی، پرخاشهای کلان در سطح ملی و بین المللی، تجاوز به حریم و حرمت دیگران و ... هر یک به نوعی، انسان مدرن امروزی را از جهان و هر چه در آن است دلزده و دلسرد کرده و او را به وادی پرابهام حیرت و سرگردانی سوق داده است.
طغیان قوای بد فرمای وجود افراد، طبع مکدر و نفس مهذب ناشده آنها، بسیاری از قدرتهای ازلی و آراستگیهای ذاتی انسان را فرو بلعیده، او را در راه عملی ساختن اندیشه های نابکارانه خود جسور ساخته و راه فراموش کردن فضیلتها و ارجمندیهای راستین بشری را برای او هموار نموده است.
ندای الهی فراموش شده، دستاوردهای قدسی بشر بر باد رفته و زمین محکوم نفرین عمیقی شده است. انسانهای فلک زده، وظیفه مقدس خود را فراموش کرده و به آوای وحش و نغمه های حزن آفرینی از این قبیل دل داده اند. هدف خود را گم کرده اند، در سراشیبی سقوط افتاده اند و نمی دانند در کدام سرزمین به دنبال سرمشق گمشده خود بگردند ... و این هشداری است به زندگان.
پیش از بعثت پیامبر اسلام (ص) نیز عالمی آکنده از ماتم و نامرادی، بشر بی پناه را در بر گرفته بود و بندگان خداوند، در چنان مصیبت مهیبی گرفتار آمده بودند که اهداف و مقاصد اصلی وجود خویش را نیز فراموش کرده بودند. جهان سرد و زمستان زده بود و تمامی ارکان آن در چنگال سوز و سرمایی بی امان گرفتار آمده بود.
بشر در بیابان و راه بی نهایتی گیر افتاده بود و از هر طرف که می رفت جز وحشت و هراس نصیبی نداشت. شب سیاهی بر عالم خیمه افکنده بود. سوسوی نوری هم که گاه گاهی در این ظلمتکده درخشیدن می گرفت، چندان نبود که بتواند پرده تاریک این شب سیاه را بر درد و مردمان را به سوی اقلیم روشنایی رهنمون شود.
انسانها راه مقصود خود را گم کرده بودند و از صمیم قلب آرزومند برون آمدن کوکب هدایت بودند تا آسمان تاریک و ظلمانی حیات آنان را با پرتوی نورانی روشن کند و آنها را از این برهوت سرگردانی نجات دهد.
مدتها بود که جهان، عقاید و باورهای کهنه و فرسوده را به صورت مکرر دوباره خوانی می کرد. با این حال از کشف هر گونه مفهوم تازه و نوینی در آن کاملا ناتوان بود و حتی مقدس جلوه دادن و قدسی معرفی کردن آنها نیز کاری از پیش نمی برد. از هر گونه جذابیتی تهی شده بود و هیچ امیدی به استخراج مفاهیم نوین از این مصالح کهنه و فرسوده وجود نداشت.
اصرار فراوان پیروان افکار و عقاید رایج در میان مردم بر لزوم حفظ بی قید و شرط آن عقاید و حتی حواشی و پیوستهایی نیز که حقیقتا ربطی به آن عقاید نداشتند از یک طرف، و ناتوان بودن کارگزاران آن عقاید از فهم و حل نیازهای اصیل بشری از سوی دیگر، به گونه ای عجیب، انسان را با شک و سرگردانی رو به رو کرده بود.
ولی ناگاه لطف فراگیر خداوند و کرم بی پایان او به فریاد انسان رسید و کوکب هدایت را در میان خود آنها برافروخت و بار دیگر در اوج ضعف و ناکامی بشر، روح امید به زندگی و رحمت خود را در دل آنان زنده کرد و آیین بازگشت به راه اصلی حیات و ماندن بر این صراط مستقیم را به آنان آموخت.
بعثت محمد رسول الله (ص) یعنی همان ستاره ای که درخشید و ماه مجلس بشریت شد، تنها یک انتخاب ساده پارلمانی برای اداره نظام سیاسی و حاکمیت امور اجتماعی و مدنی انسان نبود. محمد (ص) نماد حقیقی شکست تئوریها و طرحهای بشر ساخته ای بود که می کوشید با نظرهای محدود و مختصر خود، انسان را به سرمنزل مقصود برساند؛ غافل از اینکه به علت عدم صلاحیتی که در ذات این فرضیه ها نهفته بود، کاری جز تحریف و انحراف انجام نمی داد.
اسلام به عنوان یک دین و روشی برای زندگی، از همان روزهای آغازین پیدایش خود در قالب دعوت پیامبر اکرم (ص)، مدعی داشتن حرفهای تازه ای برای دیگران و به صور و اشکال گوناگون می کوشید وجود، هویت و کیستی آنها را در برخوردی کاملا منطقی و معقول به نقد و بررسی بکشاند. ارائه صورت واقعی رویکردها، نظرگاهها و رهیافتهای مخاطبان دعوت پیامبر (ص) و به طور کلی به مناقشه کشاندن باورهای حاکم بر جامعه آن زمان، نمونه بارزی از نوآوری و ابداع این دین در عرصه جهان بینی و جهان شناسی است.
گویی با این کار، کهنگی و فرسودگی عقاید و باورهای حاکم بر ذهن و زبان مردمان آن زمان را به رخشان می کشید و می کوشید با ارائه کراهت و زشتی نهفته در بطن جنب و جوشهای آراسته و فریبنده آنان، آنها را با نور حقیقت آشتی دهد و از ظلمت و تاریکی بطلان برهاند. به همین خاطر بارها و به طرق مختلف عقاید و باورهای اصیل و ریشه دار آنها را به باد انتقاد می گرفت و چنان محکم و با صلابت آنها را به نقد می کشید که جایی را برای هیچ حرف و حدیث دیگری خالی نمی گذاشت.
از همین رهگذر زمینه یک نوع بحران هویت و درهم شکستن برج و با روی ارزشهای چندین و چند ساله آنها فراهم شد تا جایی که در برابر این دعوت، ناچار به انتخاب شدند. به طوری که بناچار باید تکلیف خود را در برابر این رویکرد نوین و روشن تازه روشن می کردند؛ چرا که این عقیده و نظرگاه نوین، چنان فربه و آکنده بود که جایی را برای عرض اندام دیگر عقاید و باورها باقی نمی گذاشت و آنها را چنان کم رنگ و بی رونق می ساخت، که پس از چندی جز نام و خاطره ای مبهم چیزی از آنها باقی نمی ماند.
از سوی دیگر آنهایی که به این دعوت لبیک گفتند و در مسیر رو به ترقی و تعالی آن گام برداشتند، در زمانی اندک، جزئی از این اقیانوس بیکران شدند و به سلسله درخشان جاودانگان تاریخ پیوستند. آنها در سایه ایمان به اصول این دین و اجرای عملی مقتضیات این عقیده، عملا ضعف و عجز دیگران را مجسم ساخته و از این راه هویت آنها را بحرانی ساختند. این بود که به صورتی برق آسا، راه صد ساله را در یک شب پیمودند و در مدتی واقعاً کم، تحولی چنان شگرف ایجاد کردند که شاید هرگز در تاریخ تکرار نشود همچنان که قبلا نیز نشده بوده است.
به هر حال نوسازی و ابداعی همزاد با این دین در عالم آن زمان پدید آمد. چنان که در سایه این ابداع، گرد و غبار غفلت از دل و جان توده های عظیمی از مردم زدوده شد و با فروغ این جلا و درخشش، در مسیر تکامل و تعالی مواهب وجودی خود گام برداشتند و با حرکتی رو به سوی روشنایی، گامی فرا پیش نهادند و با دمیدن روحی تازه در کالبد مرده مردم و دنیای آنان، هوای تازه ای را در فضای سنگین و خسته کننده جهان آن روزگاران پراکندند و در سایه چنین اعجازی به احیای بسیاری از ارزشهای فراموش شده و اصلاح پاره ای از ارزشمندیهای مخدوش شده برخاستند و در یک کلام به تعمیر جهان پرداختند و کاملا واضح و آشکار است که به جز در سایه ابداع و نوسازی که نیاز مبرم آن زمان بوده چنین امری امکان نداشته است.
امروز نیز مثل همان دوران است و گویی حوادث آن روزگار فرصت تکرار یافته اند، اما در حقیقت تکرار نیست، بلکه تجلی مشابهی است که از روح واحدی برآمده است! چرا که جانمایه تمام انحرافها و تحریفها یکی است؛ و آن عدم شناخت صحیح الوهیت و عدم انجام درست وظیفه عبودیت است. از این روست که معتقدیم، مسئله جاهلیت، زمانی نیست.
بلکه جوهر و روحی است که هرگاه شرایط کافی ظهور یابد، تجلی می کند.
اسلام نیز همین گونه است و به همین خاطر هرگز در قید و بندهای زمان و مکان نمی گنجد. روح جان آفرینی است که هرگاه بستر مناسبی بیابد، پرتو افشانی می کند و به مثابه فیض روح القدس، به افراد لایق و قابلی که حامل پیام آن باشند، قدرتی می دهد که مانند مسیحای جوانمرد، مردگان را به زندگی برگردانند و بار دیگر سرود بودن و نغمه ماندن را زمزمه کنند.
تعادل ناموزون حاکم بر جهان پایدار نمی ماند و شکی نیست که این اوضاع و احوال تلختر از زهر می گذرد و بار دیگر روزگار چون شکر می آید.
شیطان به قتل می رسد، دیو از خانه جان انسان بیرون می رود و فرشته رحمت به آن سرا در می آید. اشکهای خفته بشری بیدار می شوند و احساسهای والاتبار انسانی قدرت می گیرند. نسیم تحول ورزیدن گرفته است و صدای پای دگرگونی به گوش می رسد.
و اکنون بوضوح دیده می شود که انسان در جستجوی معنی است و به دنبال خویشتن مقدس خود می گردد. بشر در حال گذار از تحمیل به انتخاب است. از یقین جزم اندیشانه(10) حاصل از دستاوردهای علمی دست برداشته و پا به وادی شک و تردید در صدق بی چون و چرای آنها نهاده است.
اکنون بسیاری از اموری که پیشتر برای انسان پوچ و بی بها بود، قابل عنایت شده اند. اخبار ناقابل قبلی تا حد بسیار زیادی انگیزاننده شده اند.
بشر نیازمند ایمان و محتاج اعتقاد است و نیک می داند که بدون برخورداری از موهبت نیایش و پرستش، به پاسخ درست بسیاری از پرسشهای خود نمی رسد.
اکنون زمان آن رسیده که بسیاری از نهانیها آشکار شوند. بسیاری از ناگفته ها بر زبان آیند و حقایق پنهان مانده ای که تاکنون زمینه ظهور نیافته اند تابیدن بگیرند و قدرتهای ازلی را در روح انسان زنده کنند.
زمان آن رسیده که موسا یی از میان پیروان محمد کبیر (ص) قد علم کند و با عصایی چوبین عصیانهای آهنین را درهم شکند. آری، هنگام آن رسیده که پیروان پیامبر با حضور فربه و غنی خود بار دیگر به تعمیر جهان برخیزند و با اصلاحی اصیل و بنیادین، تکلیف مقدس مصلحی را دوباره پیشه کنند.
هنگام آن رسیده که کاروان خوش خیال بدیها و ناراستیهایی که راه ناکجاآباد را پیش گرفته اند متوقف شود، نمایش تکراری حیات زیستی خاتمه یابد، ندای کرامت ازلی انسان بار دیگر از مناره مساجد محمد (ص)، به جای یک سرزمین در تمام زمین سر داده شود و انسان را به زندگی لایق و درخوری که خداوند به او عطا فرموده برگرداند.
وقت آن است که پیام پیامبر به گوش همگان برسد، حقیقت برملا شود، و درد شناسان بکوشند مردمان مریض را به طریقی دلسوزانه مداوا کنند. ترش و تلخ روزگار آنان را هراسان نکند و درد و رنج بیشمار آنها را پریشان نسازد؛ چرا که این، راه محمد (ص) است و دوستداران صدیق آن بزرگوار در همیشه تاریخ این گونه بوده اند.
با این حال باید دانست که هر زمان اقتضای خاصی دارد و باید حرمت آن را نگه داشت صیادان موفق، موقعیت شکارگری را هرگز فراموش نمی کنند. درست است که ما آمده ایم تا بندگان خداوند را از بندگی بندگان به بندگی خداوند، از تنگی دنیا به فراخی آن و از جور ادیان به عدل اسلام رهنمون شویم، اما توفیق در این کار، مائده مجردی نیست که از آسمان فرود آید. این کار، امر عظیمی است و مانند هر امر عظیمی، نیازمند تهیه مقدمات است.
پی افکندن نظام روشمند و دقیق برای دعوت انسان به دین خداوند، امری لازم و ضروری است. زیرا بناکردن رویکرد مکتبی بر امور متغیر و بی ثبات، جز هرج و مرج و بی ثمری بهره ای ندارد. برای کارآمدتر کردن نظام دعوت نیز، پیش از هر چیز نیازمند مصلحین صالح و اصلاح اندیشی هستیم که با فهم دقیق، اصولی و عزیزانه اهداف و مقاصد این دین و در پیش گرفتن رویکردهای مبتنی بر دو اصل دلسوزی و دردشناسی، از سطح آه و سوزهای عاطفی و دردمندیهای غیرکاربردی فراتر روند و با این رهیافت، به مداوای حکیمانه دردهای نهفته در بطن خانواده بزرگ بشری بپردازند.
حضور فربه و غنی دعوتگرانی از این تبار در عرصه های گوناگون حیات انسانی، برگ زرین و برهان محکمی است که آرمانهای کلان این امت را به صورت عینی و مجسم نمایان می سازد و از این راه الگوی عملی پرورش یافتگان این دین را نشان می دهد. بدین ترتیب مردم می توانند از طریق این اسوهها اسلام را به صورت مجسم و عینی در حیات روزانه خود حس و لمس کنند و بدانند که نتیجه گام برداشتن در مسیر اسلام، چگونه است.
در اینجا به اجمال باید گفت که اسلام، مخالف علم، تکنیک و توسعه(11) نیست و هرگز نفی آمریکا، غرب و هر کدام از دیگر جلوه های استکبار و اتراف، به معنی نفی پیشرفت و مدنیت نیست و چه بسا امتها و سرزمینهایی بدون اذعان به حقانیت آمریکا و اعوان و انصارش، در مسیر پیشرفت و ترقی گام نهاده اند و آثار درخشانی هم داشته اند. پس نباید نوسازی(12) یک جامعه را با غربی سازی(13) آن یکی گرفت. زیرا چنان که گذشت غرب ناتوان تر از آن است که بتواند همه دردها و آلام ما را درمان کند. غرب، طبیب درمانگری است که خود از انواع دردها رنج می برد.
پس متولیان دعوت و اصلاح اسلامی، باید بکوشند به جای بهره گیری از مصلحین بی صلاحیت و انتقام جویی که می کوشند انتقام سیئات و بدیهای گذشتگان را از اکنونیان بگیرند، از مصلحین صالح و باصلاحیتی یاری بخواهند که از نظرگاه هم پذیری، هم گرایی و هم اندیشی به جهان می نگرند و می کوشند امکان و زمینه عملی ساختن آرمانهای شیرین خود را فراهم سازند و به جای انتقام، مقابله به مثل و رویاروییهای خشن، بی عاطفه و بی انعطاف، درمان مداری را در راس برنامه های دعوت و اصلاح خود قرار دهند و قادرند به عنوان پیروان محمد (ص)، سلیمان وار با هر موجودی به زبان خاص خود سخن بگویند و چون سواران روز و عابدان شب، برای تعمیر جهان به هم ریخته کنونی، تدبیری مدبرانه بیندیشند، ملک دین و دنیا را در دست بگیرند و بار دیگر بر روی زمین با قانون آسمان زندگی کنند.
در اینجا بهتر است با مولف دعوتگر این کتاب نیز به صورتی مختصر آشنا شویم(14). ایشان ابوالحسن علی بن عبدالحی بن فخرالدین حسنی است که از طریق عبدالله الاشتر بن محمد ذی النفس الزکیه، به امام حسن مجتبی و حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهما السلام می رسد. پدر او سید عبدالحی، پزشک و دانشمند بزرگی بود که به خاطر تالیف کتاب عظیم نزهه الخواطر درباره شخصیتهای نامدار مسلمان در هند، به ابن خلکان هند معروف شد.
ندوی در ششم ماه محرم سال 1333 هجری (1914 م.) در روستای تکیه کلان در ایالت شمالی اتراپرادیش هند متولد شد. تحصیلات مقدماتی قرآنی را در خانه آغاز کرد. سپس به مکتب خانه رفت و در آنجا زبانهای اردو و فارسی را یاد گرفت.
پس از آن دروس دینی را با جدیت و تلاش خستگی ناپذیری پیگیری کرد تا اینکه در سال 1934 م. به عنوان استاد دارالعلوم ندوه العلما منصوب شد. در سال 1943 م. مرکزی را برای تنظیم مجالس درسی قرآن و سنت نبوی تاسیس نمود. در سال 1951 م. نیز حرکت پیام انسانی میان مسلمانان و هندوها را بنیان گذاشت و در سال 1961 م. نیز به عنوان رئیس دارالعلوم ندوه العلما منصوب شد و ...
از آثار تالیفی او می توان به مختارات من ادب العرب 1940 م، قصص النبیین للاطفال و القراءه الراشده، 1944 م، ماذا خسرالعالم بانحطاط المسلمین، 1944 م. رجال الفکر و الدعوه، القادیانی و القادیانیه، السیره النبویه، العقیده و العباده و السلوک، و زندگینامه حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب تحت عنوان المرتضی که در سال 1988 م. منتشر شد و ... اشاره کرد.
ایشان در راستای اهداف و تلاشهای دعوتگرانه خود به نقاط مختلف جهان اسلامی و غیراسلامی سفر کرده است. در یک سفر بزرگ، به همراه چند تن از بزرگان اسلامی به ایران سر زده و با علما و بزرگان حوزه علمیه قم نیز دیدار و گفتگو داشته است. چندین بار جایزه های ملی و بین المللی اسلامی را از آن خود کرده و به چندین درجه و نشان علمی نیز مفتخر شده است. عضو هیات علمی بسیاری از دانشگاههای اسلامی و غیراسلامی نظیر ریاست مرکز تحقیقات اسلامی، اکسفورد، بوده است(15) و ...
جناب ندوی چند سال پیش در مراسم نماز جمعه، در ماه مبارک رمضان، هنگامی که مشغول تلاوت سوره کهف بودند، دار فانی را وداع گفتند و در روزنامه های ایران نیز در باب ایشان مطالبی چاب و منتشر شد.
در پایان امیدوارم خداوند متعال این تلاش عاجزانه را با لطف و کرم خود بپذیرد و به من ناقابل نیز پرتوی از فیض رحمانی خود را عطا فرماید تا در سایه آن فیض الهی بتوانم حقیقت پاره ای از امور را دریابم و به جای مهره ای کارگشا برای بشر، سم کشنده ای نباشم و دعایی جز این ندارم که:
بضاعت نیاوردم الا امید - خدایا ز عفوم مکن ناامید
(سعدی)
و ما ذلک علی الله بعزیز
زاهد ویسی
تهران؛ زمستان 1380

پیشگفتار

مطالب کتاب حاضر در برگیرنده سخنرانیهایی است که در اماکن مختلف ایالات متحده آمریکا و کانادا ایراد کرده ام. بنده بنا به دعوت سازمان دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا(16) در تابستان سال 1977 م. برای حضور در کنگره سالانه آن سازمان که در بلومینگتون(17) اندیانا(18) برگزار شد، به انجام این سفر پرداختم که از تاریخ 27 ژوئیه 1977 م. تا ششم آگوست 1977 م. به طول انجامید.
گردانندگان و مجریان کنگره پس از مراسم اختتامیه آن، یک سفر 20 روزه را برای دیدار از آمریکای شمالی و کانادا - که در آنها اقلیت چشمگیر مهاجران مسلمان، دانشجویان، تحصیلکردگان و تعداد کثیر دیگری از مسلمانان عرب، هندی، پاکستانی و ...، زندگی می کنند و در زمینه های مختلف زندگی مشغول کار و فعالیت هستند - ترتیب داده بودند.
سفر از شهر نیویورک(19) شروع شد و به شیکاگو(20) خاتمه یافت. شهرهای آمریکای شمالی که از آنها دیدار کردم عبارت بودند از: نیویورک، جرسی، فلادلفیا، بالتی مور، بوستن، شیکاگو، دیتریت، سالت لیک سیتی، سان فرانسیسکو، سان جوزی، لس آنجلس (کالیفرنیا) و از میان شهرهای کانادا نیز از مونتریال، تورنتو، به اضافه شهر واشنگتن که در انتهای این سفر به آنجا رفتم.
توفیق الهی با من یار بود و توانستم در این سفرها 20 سخنرانی ایراد کنم که 10 مورد از آنها به زبان عربی و 10 سخنرانی دیگر به زبان اردو بود.
همچنین موفق شدم که در پنج دانشگاه از دانشگاههای بزرگ و مشهور آمریکا، یعنی دانشگاه کلمبیا (نیویورک)، دانشگاه هاروارد، دانشگاه دیتریت (آن آربور)، دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (لوس آنجلس) و دانشگاه اوتا (سالت لیک سیتی) سخنرانی کنم. علاوه بر آن توانستم در محل نمازخانه ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک و دانشگاههای تورنتو و دیتریت، به ایراد خطبه نماز جمعه بپردازم.
شایان ذکر است که تحصیلکردگان مسلمان - که اکثریت مسلمانان مقیم آمریکا را تشکیل می دهند - و تعداد زیادی از جوانان اسلامی عرب، هندی و پاکستانی، با شور و اشتیاق فراوانی به این خطبه ها گوش می دادند و در پایان، همچون رسم معمول امروزی، سوالاتی را از سخنران می پرسیدند و در مورد مسائل و مشکلاتی که برایشان مهم بود، از او نظرخواهی کردند.
نکته دیگر اینکه آنها در ضبط سخنرانیها و اهدای آنها به عنوان یک هدیه باارزش به برادران، بستگان، رفقا و همکاران خود، با یکدیگر مسابقه می دادند. بنده هم توانستم برخی از نوارهای ضبط شده را به دست آورم (البته نتوانستم به همه آنها دسترسی پیدا کنم. چون بعضی از آنها در گیرودار سفر از بین رفته بود) و وقتی که به هند برگشتم، برادران گرامی سید سعید حسن، سید سلیمان الحسینی و علاءالدین بیشتر این سخنرانیها را از روی نوار پیاده کردند. مطالب حاضر بخشی از سخنرانیهای عربی است که تقدیم خوانندگان عرب زبان می گردد. سخنرانیهای پیاده شده غیر عربی نیز در یک مجموعه مستقل تقدیم خوانندگان اردو زبان می شود.
اکنون که این مطالب را به خوانندگان گرامی تقدیم می دارم، آرزومند و امیدوارم که با استقبال گرم آنها رو به رو شده و خوانندگان بتوانند با این سخنان همراه و همنوا شوند و این مطالب بتواند آنها را در بازگرداندن اعتماد به رسالتی که حامل آن هستند و نقشی که مسئولیت آن را بر عهده دارند و نیز در زمینه اعتلای معنویت و از میان برداشتن خود کم بینی و استحقاری که بیشتر جوانان ما در مقابل تمدن غربی، ارزشها و الگوهای آن، از آن رنج می برند یاری دهد. این سخنرانیها را به عنوان هدیه سفر آمریکا تقدیم خوانندگان جهان عرب و جهان اسلام می کنم. علاوه بر این به عنوان پاسخی متواضعانه در برابر اخلاص و محبتی است که سخنران به وسیله آن با دوستان، دوستداران و میزبانان مخلص در آمریکا رو به رو شده است.
اگر این سخنرانیهای تواضع آمیز، ویژگی برجسته ای داشته باشد که بتواند انتشار آنها را موجه کند، چیزی جز صراحت نیست. به طوری که سخنران در مورد فرهنگ غربی و تمدن مادی آمریکایی، از سطح عالی ای که اسلام و قرآن، پیروان حق جو و دانش جویان مخلص علم و دین را به سوی آن فرا می خوانند، حرف زده است: قله ای که عالم قدیم و جدید را به مانند یک سراب فریبنده به ناظر نشان می دهد، آرایه های فریبنده را ظاهر می کند و شادابی و درخشندگی آن را مانند درخشش نگینهای فریبنده و تقلبی نمایان می سازد.
البته ناگفته نماند که فضل هیچ کدام از اینها به هوش خطیب، قدرت تحقیق و بررسی، زیرکی، صحت نظریات و یا بدیهی بودن یافته های او بر نمی گردد، بلکه فضل همه آنها به تعالیم و رسالتی بر می گردد که پیروان خود را به چنین سطحی می رساند که از آن بلندا می تواند عالم را در پایین ترین سطوح و درجات، ببیند: مرتبه ای که در آن تمام غبارها از جلوی چشم زدوده می شود و شخص می تواند حقیقت اشیا و واقعیتها را چنان که هست ببیند.(21)
مولف بر خود واجب می داند از همه کسانی که زحمت ترتیب دادن این سفر، تهیه امکانات و وسایل لازم، فراهم نمودن تسهیلات مربوط به آن و تنظیم اجتماعات گسترده را بر خود هموار نمودند تشکر نماید؛ بویژه برادران مخلصی که زمینه این دیدار را فراهم نموده و در تنظیم و اتخاذ تدابیر مناسب و مربوط به آن تلاش کردند. از جمله جناب سید ناظرالدین علی الحیدرآبادی نایب رئیس M.S.A و مسئول بخش برنامه ها و دوست با اخلاص، جناب انیس احمد مدیر بخش آموزش، نشر، تبلیغ و اخبار آن سازمان تشکر کند.
همچنین لازم است از جناب دکتر محمد رشدان دبیر کل و یعقوب مرزا رئیس سازمان که این دیدار را سازماندهی کرده و جهت گسترش دیدار و ملاقات ها و تعمیم نفع و تاثیر آن و فراهم نمودن هر چه بیشتر امکانات رفاهی و آسایش برای بنده، تلاش بی وقفه ای را بر خود هموار نمودند، سپاسگزاری نمایم.
همچنین مدیون دوستان مخلص و دوستداران اسلام و مسلمینی هستم که از روی محبت، اخوت و میهمان نوازی، کریمانه در شهرها و اماکن محل سکونت خود از بنده استقبال نموده و با شور، نشاط و عنایت فراوانی، در گردهمایی ها و جلسات شرکت نمودند که اگر بخواهیم همه آنها را یکی یکی نام ببریم به طول می انجامد.
در پایان از خداوند می خواهم که به همه آنها پاداش خیر داده و آنان را برای آنچه خود دوست دارد و می پسندد، موفق و موید گرداند.
ابوالحسن علی الحسنی الندوی
دایره شیخ علم الله الحسنی
رائی بریلی - هند
سوم ربیع الاول 1398 ه
یازدهم فوریه 1978 م.

بدون اسلام هیچ اعتباری نداریم

دفتر اداره رابطه العالم الاسلامی سازمان ملل متحد در نیویورک، از جناب سید ابوالحسن ندوی به عنوان عضو مجلس بنیانگذاری آن اداره و به مناسبت دیدار ایشان از آمریکای شمالی، دعوت کرد تا ضمن بازدید از آن اداره و ایراد خطبه نماز در نمازخانه ساختمان سازمان ملل متحد، برای نمایندگان حاضر کشورهای اسلامی و اعضای ادارات دولتهای اسلامی در تاریخ پانزدهم جمادی الاخر سال 1397 ه برابر با سوم ژوئن 1977 م. سخنرانی نماید. ایشان هم این دعوت را پذیرفتند و نماز جمعه نیز با امامت آن بزرگوار برگزار گردید. اینک مشروح سخنرانی و خطبه آن بزرگوار:
الحمدلله نحمده و نستعینه و نستغفره و نؤمن به و نتوکل علیه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا، من یهده الله فلا مضل له و من یضلله فلا هادی له و نشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و نشهد ان سیدنا و نبینا و مولانا محمدا عبده و رسوله، و صلی الله علی محمد و علی آله و اصحابه و ازواجه و ذریاته و بارک و سلم تسلیما کثیرا.