طب پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله و سلّم معروف به طب النّبی صلی اللّه علیه و آله و سلّم

نویسنده : محمد جعفر واصف

پیش گفتار

در دوران حیات پیمبر گرامی اسلام حضرت محمد صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم گروهی از اصحاب و نزدیکان آن حضرت در امر جمع آوری و ضبط حدیث کوشش می کردند. چنان که علی علیه السّلام مجموعه ای از احادیث رادر کتابی به نام جامعه گردآوری کرد. این کتاب شریف که بعدها به صحیفه ی علی معروف شد، کتابی بود به املای رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم و کتابت امیرالمومنین علی علیه السّلام.
بنا به گفته ی صفار در بصائرالدرجات، روزی پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم به علی علیه السّلام فرمود:یا علی آن چه بر تو املا می کنم، بنویس. علی علیه السّلام عرض کرد، یا رسول الله، آیا از فراموشی بر من بیم دارید؟ پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم فرمود: بر شما بیمی نیست، چون از خدای خویش خواستم، تو را از فراموشی حفظ کند. اما برای شرکای خود بنویس. علی علیه السّلام گفت:ای رسول خدا شرکای من چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمود: امامان از نسل تو، آنان که امّت من به برکت وجودشان سیراب گردند و دعاهایشان مستجاب گردد و نیز با وجود آن هاست که خداوند عذاب را از سر امّت دور کند و رحمت خود را از آسمان نازل فرماید.
اهمیت این کتاب شریف بر کسی پوشیده نیست. زیرا کتابی است که از ناحیه پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم و به خط امیرالمومنین تدوین شده است.کتاب جامعه پس از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام به امام دوم سپس به امام سوم، همین طور تا امام دوازدهم به ارث رسید.
محمدبن حسن صفار در کتاب خویش به نام بصائرالدرجات قسمتی از احادیث را از صحیفه ی علی علیه السّلام نقل کرده است، که از منابع مهم حدیثی شیعه به شمار می رود.(1)
اسماء بنت عمیس همسر جعفربن ابی طالب، در مجموعه ای کلام رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را گرد آورده بود. و نیز سعدبن عباده و جابربن عبداللّه انصاری نخستین میزبان رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم در مدینه و نیز ابورافع، خدمتکار پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم و سمرةبن جندب، هر یک در دفتر یادداشتی، گفتار و رفتار پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم را ثبت کرده بودند. عمروعاص، پسری داشت به نام عبداللّه، وی برخلاف پدر مردی زاهد و مسلمان بود و حتی قبل از پدر، اسلام آورده بود. عبداللّه از گفتار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مواقع مختلف در دفتی خویش مطالبی را ثبت می کرد. شخصی به وی گفت: مگر نمی دانی که پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم در حالات مختلف سخن گوید، آیا جایز است نوشتن آن ها؟ عبداللّه در نوشتن تردید کرد، لذا نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفت و از حضرتش پرسید، یا رسول اللّه ، گفتارتان را در دفتری گرد می آورم، آیا اشکالی در آن هست ؟ حضرت فرمود: بنویس که من جز حق نمی گویم. عبداللّه این مجموعه حدیثی را صادقه نامیده بود و همواره می گفت: از تمام دنیا، به این صادقه سرخوشم.
سخن گفتن پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم نیز آدابی خاص داشت و بسیاری از مسایل فصاحت و بلاغت را که بعدها تدوین شده بود، رعایت می کرد. مورّخین در اوصاف سخن گویی آن حضرت گفته اند: کم سخن می گفت و هرگاه می گفت آرام و شمرده می گفت، به طوری که می توانستند کلام آن حضرت را بشمارند. آن حضرت بارها فرموده بود: خداوند پرگو را دوست ندارد، لذا به صحابی خود عمار یاسر فرمود: ای عمار، نماز را دراز و سخن را کوتاه کن. پیامبر اعظم صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم با آن که صدایی رسا داشت، اما بلند گفتن را دوست نداشت و خود آرام و با وقار صحبت می کرد و این چنین کلامش در ضمیر دیگران می نشست، زیرا جز به قدر حاجت نمی گفت. و نیز تنهایی و تفکر را بیش از معاشرت و گفت گو دوست می داشت.
بیشتر احادیثی که از پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم نقل شده، مربوط به دوران مدینه است. در ابتدا، در مسجد مدینه پس از هر نماز با تکیه بر ستونی در مسجد، سخنرانی می کرد، تا آن که در سال پنجم هجری یکی از انصار که در شام منبر را دیده بود منبری سه پله ساخت، که از این سال به بعد، پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم بر بالای منبر سخن می گفت.
اگر در هنگام صحبت، کسی سؤال مناسب می کرد، پاسخش می داد ، اما اعراب معمولاً رعایت ادب نکرده و وسط سخنرانی آن حضرت ، سئوالات بی مورد می کردند و این باعث رنجش خاطر مبارکش می شد.
در اواخر دوران رسالت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که اسلام به اوج رسیده بود و مسلمانی افتخار و اسلام سراسر جزیرةالعرب را فرار گرفته بود، نقل سخنان آن حضرت شأنی بود و هر کس سعی در نقل کلام آن حضرت داشت تا برای خویش منزلتی خلق کند، چون فهم مردم یکسان نبود، گاهی کلمات آن حضرت را یا به عمد یا به سهو، از مسیر اصل کلام خارج می کردند، لذا رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم فرمود: دروغ بر من فراوان بندند و هر کسی بر من دروغ بندد، جایگاهش از آتش پر شود.
روزی شخصی از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام از اختلاف در احادیث نبوی سؤال نمود، حضرت در جوابش فرمود: در بین مردم حق و باطل وجود دارد و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و آن چه حفظ شده و آن چه توهّم رفته، و بر فرستاده ی خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم در زمان خودش دروغ بستند، تا در مقام خطبه برآمد و فرمود:هر که از روی عمد بر من دروغ بندد، برای خود در آتش جایگاهی آماده می کند.
امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در نهج البلاغه خطبه ی 210، راویان حدیث رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم را به چهار دسته تقسیم نمود:
1- آن که دورو باشد و ظاهرش مؤمن نشان دهد و مسلمان، اما از گناه باکی ندارد و بی پرواست و از روی عمد به رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم دروغ نسبت دهد، و...
2- فردی که چیزی از رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم به گوشش رسیده و آن را چنان که باید نفهمیده و به اشتباه شنیده، از روی عمد دروغ را شایع نکرد، حدیث پیش او است، می گوید و به کارش می بندد و اظهار می دارد:این را من از رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم شنیدم.
اگر مسلمانان آگاه بودند که وی در آن حدیث اشتباه کرده، از او قبول نمی کردند و او نیز اگر چنان چه به اشتباه بودن حدیث واقف بود، لب به بیان آن نمی گشود.
3- گروه سوم آنانند: که امری از رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم را شنید، ولی نهی رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم را بعدها در آن مورد نشنید، یا نهی خبری را شنید و بعد امر بِدان را نشنید. پس...
4- چهارمین فرد آن است که بر خدا و رسول او دروغی نسبت نمی دهد، دروغ را خوش نمی دارد، چون از خدا بیمناک است و رسول خدا را رحوت نگاه می دارد، اشتباه نکرده و آن را که شنیده حفظ داشته و همان را روایت نموده و به آن اضافه نکرده و از آن نکاسته...
و گاه می شود رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم سخنی بیان فرموده و دو معنی در آن مقصود بوده، سخنی است خاص و سخنی است عام. آن سخن را کسی می شنود که نمی داند، خدا و رسول از آن چه منظور دارند، پس شنونده آن را به وجهی دریابد بی آن که معنی واقعی آن را بشناسد، یا آن که بداند منظور از آن چه بوده و چرا آن حدیث را گفته و همه ی اصحاب رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم آن گونه نبودند که از او سؤالی کنند و معنی واقعی آن را بجویند تا حدی که حتی علاقه مند بودند از عربی بیابانی تازه رسیده سؤالی کنند و از آنان بشنوند و از این سنخ چیزی به من نرسید، جز آن که معنی اش از را از او جویا شدم و به یاد سپردم. علت اختلاف مردم و پریشانی ها در روایت ها همین است که گفتم.
این قسمت که از نهج البلاغه امام علی علیه السّلام اقتباس شده، نشانگر آن است که تنها راسخون علم می توانستند از کلام رسول خدا صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم درکی واقعی داشته باشند.
از طرفی آن حضرت دوست می داشت که سخنانش ضبط و نقل شود، لذا در حدیثی فرمود: هر کس چهل حدیث از من به خاطر سپارد، خدای متعال او را از اهل بهشت قرار دهد، و یا خدای متعال در قیامت او را عالم ویا دانا برانگیزد.
با استناد به این حدیث، در بین مسلمانان نوشتن چهل حدیث رواج پیدا کرد، به طوری که تعداد دانشمندان مسلمانی که چهل حدیث نوشته اند از حد شمارش و احصاء گذشته است.
البته آن حضرت صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم برای آموختن قرآن و تلاوت و حفظ آن نیز ارزش بسیار قایل بود و ارزش و اهمیت اصحابش به دانستن قرآن و عمل به آن بود. روزی گروهی را یه سفر جنگی اعزام می داشت، از آنان می پرسد از قرآن چه می دانید؟ هر یک چیزی گفتند، یکی از آن میان که جوان تر بود، گفت: من سوره ی بقره و سوره ی فلان و فلان را از حفظ دارم، چون این جوان بیش تر از همه قرآن در حفظ داشت، پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم وی را به امیری آن گروه انتخاب کرد.
در میان اصحاب آن حضرت ، چند تن ، همه قرآن را از حفظ داشتند، که اولین آن ها امیرالمومنین علیه السّلام بود، و نیز عبداللّه بن مسعود و ابن ابی کعب و معاذبن جبل را نیز از حافظان کل قرآن دانسته اند. از عبداللّه بن مسعود نقل کرده اند که گفت: ما قرآن مشکل آموزیم ولی آسان عمل کنیم، اما بعد از ما، قرآن آسان آموزند ولی مشکل عمل کنند ..
عبداللّه بن مسعود از گفتن حدیث پرهیز می کرد و هرگاه حدیثی از پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم نقل می کرد، با احتیاط می گفت: پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم چنین فرمود یا مثل این فرمود...
ابودرداء و جابربن زید و زیدبن ارقم و زبیربن عوام از ترس کم و زیاد شدن حدیث، هیچ گاه از پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم حدیثی نقل نمی کردند، زیرا بیم آن داشتند که ندانسته، حدیث را تحریف کنند.
ابوبکر و عمر نیز از نشر حدیث جلوگیری می کردند، در دوران خلافت عمر، هنگامی که نوشتن و نقل حدیث زیاد شد، عمر دستور داد، احادیث نوشته شده را بیاورند، وقتی احادیث نوشته شده جمع شد، دستور داد همه را به آتش بسوزانند.
روزی عمر، ابوهریره را بخواست و او را به خاطر زیاد پراکندن حدیث تازیانه زد و روزی دیگر به ابوهریره گفت: ای ابوهریره، حدیث بسیار می گویی و دروغ می گویی، یا حدیث گفتن فروگذار و یا تو را به سرزمین بوزینگان (آفریقا) تبعیدت می کنم.
سخت گیری عمر از راویان، بدان جا رسیده بود که از آن ها شاهد می خواست، روزی ابوموسی اشعری پیش وی آمد و به رسم زمان از پشت درب سه بار سلام داد و چون پاسخ نشنید، بازگشت. عمر، کسی به دنبال وی فرستاد که چرا بازگشتی، ابوموسی گفت: از پیامبر صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم شنیدم، هر کس سه بار سلام دهد و جوابش ندهند، باید باز گردد، عمر به ابوموسی گفت: یا بر این گفته ات شاهد بیاور و اگر شاهد نداشته باشی هر چه دیدی از چشم خودت دیدی.
عمر، در دوران حکومت خویش، به فکر جمع و کتابت حدیث افتاد، چند روزی مشورت کرد، عاقبت منصرف شد و گفت: ما چیزی هم سنگ قرآن قرار ندهیم. در دبستان العارفین آمده است که به دوران عمر، گفت وگو از تفسیر قرآن برای همه کس روا نبود، چنان که مردی به نام ضبیع به مدینه آمده بود و از مشابهات قرآن می پرسید، عمر فرستاد او را بیاورند، مقداری چوب خرما تهیه کرده، آن قدر بر سر این مرد زدند تا سرش خونین شد، بیچاره در زیر ضربات چوب می گفت: (بس است آن چه در سر من بود برفت).
عمر، قرآنی در دست کسی دید که در کنار بعضی آیاتش تفسیری بود، مقراض خواست و آن تفسیر را از کنار آیات برید. ابومره کندی کتابی از شام به مدینه آورده بود و به ابن مسعود داد، ابن مسعود طشتی پر آب بخواست و کتاب را در آن فرو برد و گفت: اسلاف شما هلاک شدند که کتاب خویش رها کردند و به کتاب های دیگر پرداختند.
به قرینه ی این روایات آن کتاب سوزی های جندی شاپور و اسکندریه هم چنان دور از ذهن نیست.
با معذرت خواهی از خواننده ی محترم که مقدمه ی طولانی باعث ملال خاطر شد، اما خود دوست داشتم تا سرنوشتی خلاصه از پیدایش و ضبط و رواج حدیث ارائه دهم، گرچه بیش از این هم درست نبود. احادیثی که در این مجموعه گردآوری شد، قسمتی از آن از کتاب چاپ سنگی که منسوب است به شیخ ابی العباس المستغفری استفاده شد. از نوع کاغذ و نوشته ی این کتاب پیداست که در اواخر دوره ی قاجار که نهضتی در چاپ کتاب در ایران ایجاد شده بود، به چاپ رسیده است، این کتاب شامل دو قسمت است، در قسمت اول که طب نبی نامیده شده حدود 137 حدیث از احادیث نبوی را مؤلف گردآورده است و در قسمت دوم یک دوره طب را به صورت خلاصه جمع آوری نموده که آن هم در جای خود مفید و ارزشمند است و آن را قانونچه نامیده است.
احادیث نبوی مربوط به حفظ الصحة و بهداشت و خاص خوراکی ها، بسیار بیش تر از آن بود که مرحوم مستغفری جمع آوری نمودند، لذا در هنگام مطالعه از کتاب های حدیث، بیش از 160 حدیث که در کتاب مذکور نبود، برخورد نمودم و آن ها را نیز اضافه کردم و اکنون کتاب حاضر با بیش از 300 حدیث در اختیار خوانندگان عزیز قرار دارد.

تفاوت طب قدیم و طب جدید

مهم ترین اختلاف طب جدید با طب قدیم، عقلانی و استدلالی بودن طب قدیم است، در حالی که طب جدید به روش تجربه و آزمایش متکی است. پیش از پیدایش رنسانس در قرن شانزدهم میلادی ماهیت طب، استدلالی بود. با نگاهی به کتاب های پزشکی چون قانون بوعلی سینا، ذخیره ی خوارزمشاهی و طب ناصری و یا قانونچه که خلاصه ای از طب قدیم است، برهانی بودن طب به روشنی معلوم می شود. گرچه در گذشته پزشکان از تجربه هم استفاده می کردند اما به نحوی قانونمند و مستدل، مطالب پزشکی خود را تنظیم می کردند. اطباء قدیم با شناخت طبیعت، موجودات هستی را به چهار قسم اصلی تقسیم می کردند که عبارتند از:
1) آتش: که طبیعت آن گرم و خشک است. 2) هوا:که دارای طبعی گرم وتر است. 3) زمین: که طبیعت آن گرم و خشک است. 4) آب: که دارای طبعی سرد وتر است. و نیز فصول سال را نیز به 4 قسم تقسیم می کردند به شرح زیر:
الف) بهار: گرمِ مرطوب. ب) تابستان: گرمِ خشک. ج) پائیز: سرد خشک. د) زمستان: سردِ مرطوب.
از طرفی جهان را عالم کبیر و انسان را عالم صغیر می دانستند. و از این رابطه که انسان عالم صغیر بود و لاجرم تمام خصوصیات عالم طبیعی عالم کبیر را در خود دارد، به این نتیجه رسیدند که انسان هم دارای چهار نوع مزاج است که عبارتند از:
1- مزاج دَمَوی: و آن مزاجی است گرم وتر. دارنده این نوع مزاج دارای خصوصیاتی است که در کتاب های طبی قدیم به آن اشاره شده است.
2- مزاج صَفرایی: مزاج گرم و خشک.
3- مزاج سُودایی: سودایی ها افرادی هستند که مزاجشان سرد ولی خشک است.
4- مزاج بلغمی: که صاحب آن مزاجی سرد و گرم دارد. تمام خصوصیاتی که در سردِتر وجود دارد، در این نوع افراد بلغمی دیده می شود.
پس از این مقدمات و توضیح مفصل در مورد هر یک از آنها، از طبایع چهارگانه مدد گرفته و خصوصیت های طبیعی سرد و گرم و خشک وتر را معلوم می کردند، آن گاه به دنبال گیاهان و معادن گشته و طبیعت هر یک از آنها را به روش تجربی و آزمایش ولی براساس همین چهار طبع مشخص می کردند. مثلا با روش تجربه معلوم می کردند که فلفل طبعش گرم و خشک است و یا عسل طبعش گرم ولی مرطوب است و یا خیار از دسته مواد خوراکی است که طبعش سرد و مرطوب می باشد. پس موجودات نباتی و کانی و آلی روی زمین بر اساس همین چهار طبع، خصوصیات آنها مشخص می شد. پزشکان در گذشته معتقد بودند که باید بین این چهار طبع در انسان تعادل برقرار کرد و اگر چنانچه هر یک از طبایع چهارگانه در انسان غلبه کند، مزاج شخص علیل شده و باید با دارو و غذاهای ضد آن، آن را معالجه نمود.
تمامی این مطالب با نوعی استدلال عقلی ترتیب و تنظیم یافته است. برخلاف طب بعد از رنسانس که تمام بر آزمایش و تجربه استوار است و از این جهت با طب قدیم اختلاف ماهوی دارد، گرچه در طب قدیم از تجربه و آزمایش هم استفاده می شد و قاروره همواره از ابزار کار پزشکان بود ولی آن چه را در کتاب های پزشکی قدیم دیده می شود و روش کار را معلوم می دارد، روش استدلالی است. شیخ الرئیس بوعلی سینا در کتاب قانون خویش گوید:
طبیب باید فیلسوف باشد تا در تشخیص بیماری دچار اشتباه نشود، منظور وی از فیلسوف بودن همان آشنایی با استدلال های عقلانی است، به نظر وی اگر ذهن طبیب با استدلال آموخته نباشد، چه بسا در امر تشخیص یا تجویز دارو برای بیمار دچار اشتباه خواهد شد.
قبل از رُنسانس مهم ترین کتاب طبی در دانشگاه های اروپا، قانون بوعلی سینا بود، لذا ترجمه های گوناگون از آن به زبان های مختلف اروپایی مانند لاتین، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، هلندی و... وجود دارد. حتی در بعضی از این زبان ها چند ترجمه مختلف از قانون صورت گرفته است و این نشان از اهمّیّت کتاب قانون در آن سامان دارد. ولی بعد از تجدید حیات علمی فرهنگی غرب یعنی همان رنسانس که از اساس با استدلال عقلی بر سر دشمنی در آمدند و فیلسوفانی چون رِنه دِکارت و فرانسیس بِیکِن انگلیسی از اساس با استدلال های عقلانی با مخاصمه برخواستند و روش تجربی را در تمام علوم جایگزین روش عقلی کردند، لاجرم دانش پزشکی که در رأس علوم قرار داشت، از حالات استدلالی خارج و روش تجربی جایگزین آن شد. در این میان مزاج های چهارگانه و متفرعات آن اعتبار خود را از دست داد و دیگر غذایی سرد و گرم یا مزاج بلغمی و سودایی مفهوم نداشت. گرچه جسته و گریخته بعضی از پزشکان و محققان اروپایی و حتی روسی بعدها از مزاج های اربعه در برخی مقالات و محافل دفاع کردند، اما هنوز اعتبار از دست داده خود را بازنیافته اند.
در برخی از روایات اسلامی به سرد و گرم طبیعت غذا اشاره شده است، مثل حدیث بنفشه که در آن اشاره شده به سردی بنفشه در تابستان و گرمی آن در زمستان، و یا حدیث ((أصل کل داء البرودة که اگر بروده را به معنی سردی بگیریم در این حدیث هم اشاره به سردی شده است و هم چنین احادیث دیگر در متن کتاب و نیز در کتاب های دیگر چون طب الائمه خواهید یافت و این نکته معلوم می دارد که پیش از قانون بوعلی سینا، در طب اسلامی نکاتی در مورد سرد و گرم بودن بعضی از عذاها یا مزاج انسان وجود داشته و شاید بخشی از طب اسلامی برگرفته از همان احادیث اسلامی باشد که این نکته را باید با تحقیقات بیشتری معلوم کرد، زیرا ما از چگونگی طب بقراط و جالینوس خبری نداریم.
کشور عزیزمان ایران با داشتن یازده اقلیم آب و هوایی از سیزده نوع اقلیم موجود در جهان و نیز با داشتن 300 روز آفتابی در سال و اختلاف درجه حدود 45 درجه حرارت، از موقعیت ویژه ای برخوردار است. طبق نظر کارشناسان حدود 7500 نوع گیاه در کشور پهناور ایران رویش دارد که در کم تر سرزمین این همه گیاهان دارویی موجود است.
گیاهانی چون بارجه و سیاه تخمه و مانند آن خواص دارویی مهمی دارند، بارجه گیاهی است که در کوه های دامنه ی جنوبی البرز می روید و ظاهراً هر کیلو 1000 دلار به اروپا صادر می شود.
رسول گرامی اسلام فرمود:الشونیز دواء من کل داء الا السام
یعنی سیاه تخمه داروی درمانی بسیاری از امراض است فقط مرگ را درمان نمی کند.
شونیز یا سیاه تخمه همان است که در قدیم به آن حب البرکة می گفتند، در قدیم برای آن که روزانه حب البرکة مصرف شود، به نانوایی ها سفارش کرده بودند که نانشان را با سیاه تخمه همراه کنند.
لازم به یادآوری است که کمبود آهن بین مردم ما کاملاً مشهود است، رنگ زرد و بی فروغ دانش آموزان خصوصاً دانش آموزان دختر در دوره ی دبیرستان حاکی از کمبود آهن در بین آن هاست، اطبای قدیم برای رفع این نقیصه مقداری آهن را همراه نان به مردم می خوراندند، بدین ترتیب که کمچه ای آهنی را در کوره سرخ کرده و در آب فرو می بردند، و با آن آب، خمیر گرفته، نان می پختند، گرچه چنین نانی کمی سیاه رنگ بود، اما منفع بسیار داشت. و نیز غالب خورشت ها خصوصاً خورشت فسنجان را با آهن همراه می کردند، و ترتیب آن نیز چنین بود که کمچه ی آهنی را در آتش سرخ کرده و چند بار در آب تمیز فرو می بردند، آن گاه با این آب، که مملُو از آهن بود، فسنجان یا خورشت دیگر تهیه می کردند. حتی بعضی از اطبای قدیم خوردن ساچمه های آهنی را به بیمارانی که کمبود آهن داشتند، توصیه می کردند.
نقل فهرست وار این مطالب برای آن است که نسل جدید و جوانان ما بدانند که اطبای ایرانی در گذشته با درایت، امور بهداشتی و طبّی جامعه را تدبیر می کردند.
هنگامی که خلیفه عباسی به زکریای رازی فیلسوف و طبیب ایرانی دستور داد تا بیمارستانی در بغداد،بنیاد کند، رازی جهت مکان یابی این بیمارستان تدبیری اندیشید. وی دستور داد تا گوشت گوسفندی سالم و بی عیب را قطعه قطعه کرده و در چند نقطه از بغداد بر روی میله ای آویزان کنند. سپس مکانی که گوشت کوسفند در آن نقطه بغداد دیرتر فاسد شده بود را دلیل سالم بودن هوای آن منطقه دانست. با این تدبیر بیمارستان را در آن محل تأسیس کرد. رازی صاحب کتاب طب کبیر است که از کتاب های مهم طب پزشکی است.
نگاهی کلی به کتاب قانون بوعلی سینا و یا کتاب ذخیره ی خوارزمشاهی و در این اواخر طب ناصری و صدها کتاب دیگر نشان دهنده ی روزگاری درخشان از طب و بهداشت جامعه ی اسلامی است.
گوستاولوبون فرانسوی در کتاب تاریخ و تمدن اسلام و عرب خویش آورده است: قانون بوعلی حدود 400 سال در مراکزعلمی و دانشگاهی اروپا تدریس می شد. این کتاب معتبر علمی پزشکی جهان به اکثر زبان ها ترجمه شده است، حتی چندین ترجمه از این کتاب در بعضی از زبان ها وجود دارد. متأسفانه بعد از هزار سال هنوز این کتاب به زبان فارسی یعنی زبان مادری
بوعلی سینا برگردان نشده است. اخیراً یعنی از سال 1355 که چند انسان با همّت تصمیم به ترجمه این کتاب به زبان فارسی گرفتند، با این وجود بعد از گذشت 25 سال این کار هنوز ناتمام مانده است.
برتراند راسل فیلسوف فقید انگلیسی پیش بینی کرده است که در قرن آینده، ابرقدرت، کشور صاحب سلاح اتمی نیست، بلکه ابرقدرت کشوری است که حرف اول را در طب و معالجات پزشکی بزند، حرف درستی است، زیرا برای بشر آینده، با توجه به تنوع خوراک و رفاهی که برایش فراهم شده، طب و معالجات پزشکی مهم ترین مشکل بشر آینده است، لذا کشور ما می تواند، روی این مسئله از حالا سرمایه گذاری کند، با توجه به سرمایه ی اصلی یعنی جوانان مستعد و نیز با توجه به مناطق بسیار خوب و سالم آب و هوایی که در اختیار داریم، می توانیم یکی از بهترین کشورها برای معالجات پزشکی باشیم.
از خوانندگان گرامی عذرخواهی نموده، امید است با نظر خطاپوششان، لغزش های حقیر را نادیده انگارند، اگر نظری اصلاحی دارند با تلفن 6606180-0251 اطلاع دهند.
تابستان 1385- محمد جعفر واصف
کارشناس ارشد فلسفه تاریخ

روایت 1 تا 25

بسم اللّه الرحمن الرحیم و به نستعین
1- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:ما خلق اللّه تعالی داء الا و خلق له دواء الا السام
فرمود: خدای متعال، هر دردی که آفرید، درمانش نیز بیافرید، مگر مرگ را که درمان ندارد.
2- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: ألذی أنزل الداء انزل الشفاء.
فرمود: خدایی که درد و بیماری را نازل کرد، درمان آن هم نازل فرمود.
اگر دردی مانند سرطان و یا ایدز و مانند آن در حال حاضر قابل درمان نیست، نباید گفت: قابل درمان نیست، بلکه داروی شفا بخش آن هنوز توسط بشر کشف نشده است. براساس احادیث فوق، بیماری لاعلاج وجود ندارد.
3- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: بشر المحذورین بطول العمر.
فرمود: پرهیز کنندگان را به طول عمر بشارت باد.
شاید معنایش چنین باشد که اشخاصی که از خوردن هر چیزی پرهیز می کنند و به اصطلاح شکمو نیستند، عمری طولانی تر خواهند داشت. بعضی از مترجمین محترم، محذورین را به محرورین ترجمه کرده اند، بنابراین معنای حدیث بدین صورت خواهد بود: گرم مزاجان را به طول عمر بشارت باد.
4- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: أصل کل داء البرودة
فرمود: اساس اکثر بیماری ها از ضعف و ناتوانی بدن است.
در کتاب های لغت از برودة دو معنی استنباط شده است: یعنی به معنی ضعف و ناتوانی، چنان که گویند:بَرَدَ زید براداً و بروداً؛یعنی: زید ضعیف و ناتوان گردید. دیگر به معنی سردی و خنکی نیز آمده است، چنان که گویند:بَرُدَبَرداً و بُروُدة؛یعنی: سرد و خنک شد. حال اگر به معنی دوم ترجمه شود، معنی حدیث چنین خواهد شد: اساس اکثر بیماری ها از سردی و یا اکثر بیماری ها از سرماخوردگی است.
ایرج میرزا شاعر عهد قاجار درباره ی ضعف بدن، شعری سروده که بی مناسبت با حدیث مذکور نیست:
گویند ابوالعلاء معری، شاعر نابینای اهل سوریه در پایان عمر خویش، دچار ضعف و سستی بدن شده بود، در بستر بیماری، پزشکی بر بالینش حاضر کردند، پزشک گفت: بیمار از ضعف و ناتوانی بدن، بیمارشده، جوجه مرغی برایش آماده کنید تا از ناتوانی نجات پیدا کند. وقتی جوجه را بر سفره ی ابوالعلا که در تمام عمر گوشت نخورده بود، حاضر کردند، گریه کرد و گفت:
قصه شنیدم که بوالعلاء به همه عمر - لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد
در مرض موت با اجازه دستور - خادم او جوجه با به محضر او برد
خواجه چون آن طیر کشته دید برابر - اشک تحسر زهر دو دیده بیفشرد
گفت چرا ماکیان شدی، نشدی شیر - تا نتواند کسب به خون کشد و خورد
مرگ برای ضعیف امر طبیعی است - هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مُرد
5- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: کل و أنت تشتهی و أمسک و أنت تشتهی
فرمود: هنگامی که گرسنه ای بخور و در حالی که هنوز سیر نشده ای از خوردن دست بردار.
6- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: المعدة بیت کل داء و الحمیة رأس کل دواء فاعط نفسک ما عودتها.
فرمود: منزلگاه اکثر بیماری ها معده ی انسان است، و پرهیز از خوردن بی حساب نیز بهترین نوع درمان است، بخور چیزی را که به آن عادت کرده ای.
حکما گویند: بنی آدم در واقع بنی عادت است، عادت های خوراکی در زندگی بسیار مهم اند، مثلاً اگر عادت به خوردن غذاهای ساده داشته باشید و در یک مهمانی غذای چرب را بخورید، بلافاصله عوارض بد آن را احساس خواهید کرد، از این رو، پزشکان علوم تعذیه می گویند، در کودکان از همان ابتدا ذائقه سازی کنید، یعنی ذائقه ی کودکان را به غذاهای گوناگون عادت دهید.
7- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: أحب الطعام الی اللّه تعالی ماکثرت علیه الایدی
فرمود: بهترین خوراکی ها در نزد خدای متعال غذایی است که دست های زیادی به طرفش دراز شود.
ظاهراً معنی حدیث این است که در یک سفره که چند نوع غذا قرار دارد بهترین غذا آن است که مصرف بیش تری دارد مثل نان و برنج.
8- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: الأکل باصبع واحدة أکل الشیطان و الأکل بالاثنین أکل الجبابرة و بالثلاث أکل الأنبیاء.
فرمود: خوردن با یک انگشت خوراک شیطان است و دو انگشتی خوردن خوراک متکبران است و با سه انگشت طعام را خوردن خوراک انبیا است.
9- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: برد الطعام فان الحار لا برکة فیه.
فرمود: غذا را سرد کرده وبخورید که در غذای داغ، خیری نیست.
پزشکان گویند: نوعی سرطان دهان و حنجره ناشی از خوردن چای داغ است که بعضی ها عادت به خوردن چای داغ یا به قول معروف چای لب سوز دارند.
10- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: اذا أکلتم فاخلعوا نعالکم فانه اروح لاقدامکم و انه سنة جمیلة.
فرمود: هنگام غذا خوردن کفش هایتان را از پا درآورید، تا پاهایتان راحت باشد. که این عمل، روشی زیبا و درست است.
11- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: الأکل مع الخدام من التواضع فمن اکل معهم اشتاقت الیه الجنة.
فرمود: غذا خوردن با خدمتکاران، نشانه تواضع و فروتنی است. کسی که چنین رفتاری دارد، بهشت در انتظارش می باشد.
12- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: الأکل فی السوق من الدنائة.
فرمود: در بازار و معابر عمومی چیزی خوردن، نشانه پستی و فرومایگی شخص است.
13- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:المؤمن یاکل بشهوة اهله و المنافق یاکل اهله بشهوته.
فرمود: انسان با ایمان، خوراکش مطابق میل افراد خانواده اش می باشد، در حالی که خوراک منافق، مطابق میل و خواست خودش می باشد، و خانواده برایش اهمیتی ندارد.
14- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم: اذا وضعت المائدة فلیاکل احدکم مما یلیه و لا یتناول ذروة الطعام فان البرکة تاتیها من اعلاها و لایقوم احدکم و لایرفع یده و ان شبع حتی یرفع القوم ایدیهم فان ذلک یخجل جلیسه.
فرمود:وقتی سفره ی غذا بر پا شد، از خوراکی های دم دست بردارید و به طرف بالای غذا، دست درازی نکنید، چون خیر و برکت در قسمت بالای آن است، و نیز اگر سیر شدید، از غذا خوردن دست نکشید، تا بقیه افراد کنار سفره هم، غذای خود را بخورند، تا از خوردن خجالت نکشند.
15- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:البرکة فی وسط الطعام فکلوامن حافاته و لاتأکلوا من وسطه.
فرمود: برکت در وسط غذا است، پس از کنار آن بخورید، نه از وسط آن.
در دو حدیث اخیر به برکت در وسط و یا بالای سفره، اشاره شد، شاید منظور مبارک حضرت آن است که وقتی افراد سر سفره به قسمت های خوب و وسط سفر هجمه می کنند، ارزش سفره ی غذا از بین می رود، چنان که در بعضی از مجالس عروسی و میهمانی های دسته جمعی، بعضی از مدعوین، برای آن که از دیگران عقب نمانند، چنان به گوشت یا خورشت ها هجمه می کنند که به یک باره متوجه می شوی در سفره، برنج و نان هست اما گوشت یا مرغ تمام شده و عملاً سفره ی طعام از حیز انتفاع خارج شده و باعث نگرانی و خجالت صاحب مجلس می شوند. این وضع را تقریباً همه ی ما در مجالس عمومی دیده ایم. ظاهراً این رفتار عیب ناک همواره بوده، لذا پیامبر بزرگوار صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم در دو حدیث به این امر اخلاقی اشاره فرمودند.
16- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:البرکة فی الثلاثة الجماعة و السحور و الثرید.
فرمود: خیر و برکت در سه چیز است: اول به صورت دسته جمعی غذا خوردن، دوم غذا خوردن در سحرهاو سوم نان در آب گوشت و یا آب دوغ و مانند آن تردید کردن.
17- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:من استعمل الخشبتین امن من عذاب الکلیتین.
فرمود: کسی که مسواک و خلال می کند،از درد کلیه ها در امان خواهد بود.
ممکن است حدیث بدین صورت باشد من استعمل الخشبتین امن من عذاب الکلبتینیعنی: کسی که از دو چوب (خلال و مسواک) مدام استفاده کند، از درد و بیماری های دندان در امان خواهد بود.
مراد از کلبتین، انبر دندان کشی است.
18- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:تخللوا علی اثر الطعام و تمضمضوا فانهما مصحة الناب و النواجد.
فرمود: بعد از خوردن، خلال کنید و با مضمضه کردن، دهان را بشویید زیرا این عمل موجب سلامتی دندان هایتان می شود.
19- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:القصعة تستغفر لمن یلحسها.
فرمود: ظرف غذا و بشقاب، برای کسی که آن را خوب پاک کرده و بلیسد استغفار می کند.
مقصود از لیسیدن ظرف غذا، زیاد نیاوردن غذا است. در بعضی از فرهنگ های مردمی، غذا در بشقاب زیاد آوردن، نوعی شخصیت طلبی و بزرگ نمایی است. این عمل که قطعاً اسراف است، فعلی حرام و مذموم است.
20- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:طعام الجواد دواء و طعام البخیل داء.
فرمود: خوردن غذای انسان کریم موجب درمان، و خوردن غذای انسان بخیل دردآور است.
چون غذای انسان های کریم با منّت نیست و شخص کریم توقع جبران آن را ندارد. اما فرد بخیل با منت نهادن و ریختن آبرو باعث آزار انسان می شود و هم چنین در صدد است که چند برابر آن چه را داده بگیرد. چون انسان های بخیل گمان می کنند، که با خوردن غذایشان، آن غذا کم می شود. اما انسان های کریم معتقدند که میهمان حبیب خداست و برکت با خود می آورد و میهمان را کریمانه پذیرایی می کنند اما افراد بخیل با تنگ نظری و منت نهادن، کاری را انجام می دهند که انسان از غذا خوردن بر سر سفره ی آن ها پشیمان می شود.
21- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:کلوا جمیعاًو لاتفرقوافان البرکة فی الجماعة.
فرمود: با هم غذا بخورید نه به صورت انفرادی که خداوند خیر و برکت خویش را در غذا خوردن به صورت دسته جمعی قرار داده است.
22- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:کثرةالطعام شوم.
فرمود:پرخوری شوم و ناگوار است.
23- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:من جاع او احتاج و کتمه من الناس و مضی الی اللّه تعالی کان حقاً علیه ان یفتح له رزق سنة حلالاً.
فرمود:اگر کسی،گرسنگی و نیازمندی خویش را از مردم پنهان نگاه دارد (عزت نفس به خرج دهد) و امر خویش را به خدای منان واگذارد، خدای متعال برای او یک سال روزی حلال مقدر خواهدکرد.
دروازه های روزی حلال برایش گشوده خواهد شد.
24- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:من کان یؤمن باللّه و الیوم الاخر فلیکرم ضیفه.
فرمود: کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، میهمانش را عزیز و گرامی دارد.
25- قال رسول اللّه صلّی اللّه و علیه و آله و سلّم:من التواضع أن یشرب الرّجل من سؤر أخیه المؤمن.
فرمود: از فروتنی و تواضع انسان آن است که نیم خورده ی برادر مؤمن خویش را بنوشد.
چون اوصافی که اسلام برای انسان قائل است، دهان مؤمن پیوسته پاکیزه و بری از آلودگی است، در احادیث قبلی مشاهده فرمودید که مسواک کردن و خلال و مضمضه کردن را رسول گرامی بسیار سفارش فرمودند.