حیات پاکان / 3 داستان هایی از زندگی امام محمد باقر، امام جعفر صادق و امام موسی کاظم (علیهم السلام)

نویسنده : مهدی محدثی

سخنی با خوانندگان

نوجوان عزیز
اگر بذری در زمین مستعدی کاشته، آبیاری و مراقبت شود جوانه می زند رشد می کند و همزمان با بالندگی ریشه اش مستحکم می شود و به برکت زحمات باغبان پس از اندک زمانی به ثمر می نشیند. دل، زمینی است مستعد و «موعظه و حکمت، بذر این مزرعه وجود است» که باغبان این مزرعه (پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام)) در نهاد بشر کاشته. آن گاه با دستورهای الهی و هدایت معصومان، آبیاری و ریشه های اعتقادی انسان مستحکم می گردد.
اما علف های هرز گناه، پیچک های انحراف و کرم های تنه خوار، آفت های رشد و بالندگی هر درخت زندگی است که در دستورات و اعمال اولیای خدا به صورت «نباید»ها و «نهی کردن»ها خود را می نمایاند.
این مجموعه، جلد سوم کتاب حیات پاکان است که در بردارنده آموزه هایی از حیات پر برکت امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسی کاظم (علیهم السلام) می باشد.
امیدوارم با عمل به دستورات و پرهیز از منهیات آنان درخت زندگیتان به میوه کمال آراسته گردد.
مهدی محدثی
قم - تیرماه 81

فصل اول: امام محمد باقر (علیه السلام)

بیل زدن برای دنیا

همین طور که می رفت دانه دانه تسبیحش را که از هسته های خرما درست کرده بود می شمرد و ذکر می گفت، در اطراف شهر کاری داشت. به کنار مزرعه ای رسید. سه نفر را دید که به سختی مشغول بیل زدن بودند.
با خود گفت: «بهتر است بروم یک خسته نباشید به آنان بگویم و اگر آب خنکی هم داشته باشند جرعه ای بنوشم» و راهش را به سوی آنان کج کرد.
- سلام.
- علیکم السلام.
- خدا قوت، خسته نباشید!
- سلامت باشی!
مدتی به عرق های روی پیشانی او، که در زیر آفتاب مثل دانه های مروارید می درخشید، نگاه کرد. او بزرگی از بزرگان قریش بود، با آن اندام فربه، آن هم در چنین هوای گرمی به شدت روی مزرعه اش کار می کرد و دو غلام نیز کمکش می کردند.
با خود اندیشید از امامی مثل او بعید است در این هوای گرم و طاقت فرسا و با این همه زحمت به فکر دنیا باشد، بهتر است به نزد او بروم و او را نصیحت کنم. جلو رفت و گفت: خدا کارهایتان را سامان دهد، آب خوردن دارید؟
یکی از غلامان آب گوارایی به او داد. مشک آب را به دهانش چسباند و چند جرعه خورد، با خود گفت «الان موقعیت خوبی است»، رو به امام باقر کرد و گفت: آقا، شما با این مقام و مرتبه درست است به فکر دنیا و طلب مال باشید؟ اگر خدای نکرده، در این حال اجل شما فرا رسد چه خواهید کرد.
امام دست از کار کشید و جلوتر آمد و با پشت دست عرق های درشتی را که روی پیشانی اش بود پاک کرد و فرمود: مگر در حال ارتکاب گناه هستم.
- نه، ولی شما نباید این قدر برای مال دنیا به خود زحمت بدهید.
- به خدا سوگند، اگر در این حال مرگ به سراغم بیاید در حال اطاعت خدا از دنیا رفته ام.
- چه اطاعتی، شما که دارید بیل می زنید، آن هم برای دنیا!
- همین تلاش من برای کسب روزی، عبادت خداست؛ با همین کار، خود را از تو و دیگران بی نیاز می سازم و دست نیاز پیش کسی دراز نمی کنم؛ زمانی از خدا بیمناکم که در حال نافرمانی از او اجلم فرا برسد.
محمد بن منکدر از این حرف امام به خود آمد و رو به امام کرد و گفت: خدا رحمتت کند، من می خواستم شما را نصیحت کنم، اما بر عکس شد، شما مرا آگاه کردید.(1)