مقتل بهلول

نویسنده : حسین محمدی گل تپه

طلیعه سخن

بسمه تعالی
السلام علی ائمه الهدی و مصابیح الدجی و اعلام التقی و ذوی النهی و اولی الحجی و کهف الوری و ورثه الانبیاء و المثل الاعلی و الدعوة الحسنی و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخره و الاولی و رحمه الله و برکاته.
توجه آدم ابوالبشر به شجره ممنوعه که مثال دنیا بود، او و فرزندانش را مورد خطاب الهی (اهبطوا منها جمیعا)(1) قرار داد و آنها را در اسفل السافلین وارد نمود. دنیایی که مملو از و مزاحمات و نقایص و اعدامات است.
بدینسان انسانی که در بهترین تقویم خلق شده بود به واسطه تناول از این شجره که گاه از آن تعبیر به شجره محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می شود، هبوط کرد و این به معنای پذیرش امانت عظمای الهی یعنی ولایت محمدیه و علویه می باشد که موجبات گسترانیده شدن بساط رحمت الهی و اعطای نعمت وجود از طرف حضرت احدیت گردید.
به این ترتیب از عالمی سراسر تنزیه و تقدیس وارد عالمی سراسر تزاحم و تقصیر شدیم و آدم آورد در این دیر خراب آبادم.
تا اینجا سخن را تعبیر به قوس نزول کرده اند که انسان حیران سر از جهنم سوزان دنیا در آورد و آنگاه مخاطب به خطاب ملکوتی ارجعی الی ربک قرار گرفت که آغاز قوس صعود است.
یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.(2)
هدف از خلقت جز عبودیت نیست و عبودیت همان رجعت و حمل امانت الهی است. رجعت به جایگاه اولی و فنا شدن در آن اصل حقیقی خود.
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم - تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
این سیر صعودی، سیر عشق است و مومنان واقعی آنانی هستند که این امانت الهیه ولایت را حمل می نمایند و سرانجام به فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر(3) می رسند.
سفر؛ بس طولانی و پرخطر است آن چنان که صدای انسان کامل، حضرت مولی الموحدین علی ابن ابی طالب (علیه السلام) با آه و ناله بلند می شود که:
آه من قلة الزاد و عظیم المورد و طول الطریق.(4)
انسان محجوب ترین موجود است و به خاطر حجاب ها و واقع شدن در کثرات و اسفل السافلین، صراط او طولانی ترین صراط و پر از خطرات مهلک و نابودکننده است.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل - کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها
شیر در بادیه عشق تو روباه شود - آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
گفته اند که در این راه جهت رستن از خطر بایستی به رفیق توسل جست که الرفیق ثم الطریق.
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن - ظلمات است بترس از خطر گمراهی
آنگاه با دستگیری و یاری اولیای الهی، بنده در سایه عبودیت و بندگی از این نقص، به عز ربوبی و کمال نایل می شود.
بهترین رفیقان راه، انسان های کامل می باشند که خود دلیل راه هستند و مانند فانوس های دریایی و کشتی های نجات، مسافران گم گشته در طوفان دنیا را از گرداب حایل نجات می دهند.
امام معصوم (علیه السلام) می فرمایند:
کلنا سفن النجاة و سفینة الحسین (علیه السلام) أسرع.(5)
همه ما کشتی های نجاتیم و کشتی حسین (علیه السلام) سریعتر است.
اهل بیت (علیهم السلام) کشتی های نجات و مدد آنانی هستند که پای اراده و همتشان در باتلاق دنیا به گل نشسته است. اما کشتی حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) بهتر و سریعتر عمل می کند.
او بابی است از ابواب بهشت و کشتی نجات و چراغ هدایت، هر چند آباء عظام و ابناء کرام او نیز ابواب جنان و کشتی های نجات هستند لکن باب آن حضرت وسیع تر و کشتی او به ساحل نزدیک تر و استغاثه به نور او سهل تر است همه ایشان پناه خلقند، لکن پناه آن جناب آسان تر و دایره او وسیع تر است.
از چه رو است که کشتی سیدالشهدا سریع تر از سایر اهل بیت (علیهم السلام) است؟ و چه راز و رمزی در این نهفته است؟
راز و رمز این سرعت در کربلا منطوی است باید کربلا را شناخت و از مرز عاشورا گذشت و زمان و مکان را در نوردید و خویشتن را در قربانگاه کربلا قربانی نمود.
تا عاشق به رنگ معشوق در نیاید؛ نمی تواند معشوق را بشناسد. معرفت گرانبهاترین گوهر است که روح را از قفس تاریک دنیا رها نموده و به آسمان های نورانی عروج می دهد تا او با قلب ببیند و بشنود.
گفته شد که سالک الی الله برای رسیدن به مقام قرب بایستی به مقام عبودیت نایل شود.
یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم.(6)
اما عبادت دارای مراحل و مراتبی است که بایستی منزل به منزل طی شود تا انسان به مقام حقیقت عبودیت برسد.
عبادت مکرمین، عبادت متقین، عبادت مخلصین و مخلَصین، عبادت مصطفین و عبادت زاهدین، هر کدام مرحله ای از مراحل عبادت هستند که انسان تا جامع همه این عبادات نشود، نمی تواند به مقام قرب مطلق نایل گردد.
این امر مستلزم قدم گذاشتن در وادی هجرت و جهاد با نفس و عمل به تعالیم اسلام با تمام زوایای آن می باشد که همتی والا می طلبد.
حال آن که خداوند به خاطر سیدالشهداء و نوع شهادت آن امام همام الطاف خاصه ای برای آن جناب قایل شده است. چنان که در زیارت حضرت ابا عبدالله مقام جمیع عبادات فوق الذکر قرار داده شده است.
با عشق به سیدالشهدا است که می توان ره صد ساله را در یک شب پیمود.
در بحارالانوار جلد 98 صفحه 54 و 59 آمده است:
از برای زایر حضرت سیدالشهدا نوشته می شود صلاة ملائکه و تسبیح و تقدیس ایشان تا روز قیامت.
این مرتبه مخصوص عبادت مکرمین که ملائکه الهی هستند، می باشد.
در روایتی دیگر می فرمایند:
کسی که امام حسین (علیه السلام) را زیارت کند از برای او حاصل می شود مراتب عبادت مصطفین که انبیا هستند.(7)
همچنین در بحارالانوار جلد 91 صفحه 3 می فرمایند:
از برای زایر امام حسین (علیه السلام) حاصل می شود مراتب عباد الصالحین و مومنین و متقین و خائفین.
این بدان خاطر است که او بهترین سائر و سالک الی الله بوده است و زیباترین شیوه را جهت فنای فی الله و نهایتاً بقای در معبود و معشوق خویش برگزید.
و خداوند امتیازات ویژه ای برای آن حضرت قرار داد که در هیچ کدام از اولیای الهی این خصوصیت وجود ندارد. به همین خاطر؛ کشتی او بسیار رونده است.
در روایات آمده است که:
سجده بر خاک سیدالشهداء حجاب های هفتگانه را از میان برمی دارد.
نیز زیارت سیدالشهداء افضل از زیارت خانه خدا بیان شده به طوری که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می فرمایند:
... یک بار زیارت سیدالشهداء برابر است با نود حج مقبول من پیامبر.
امام حسین (علیه السلام) بیت الله حقیقی است و خداوند جمیع فضایل کعبه را برای او قرار داده است. عشق به سیدالشهداء عشق به خدا است و عشق حقیقی و سوزاننده به حضرت احدیت از سرچشمه ولایت حسین بن علی (علیه السلام) زیباتر شعله ور می شود.
از این رو است که اکثر اولیای الهی از طریق استمداد و توسل به آن حضرت راه طولانی و پرخطر سلوک را به آسانی و سرعت طی می نمایند.
یکی از عرفای بزرگ معاصر در این مورد می فرمایند:
همه اهل بیت کشتی نجاتند، اما کشتی امام حسین سریعتر است وقتی که حرکت می کند سایر کشتی ها کنار می کشند و راه را برای آن باز می کنند. حرکت امام حسین (علیه السلام) رو به خدا سریع است تجلی خدا هم به سوی او سریع است راه خدا سخت است اما با امام حسین خیلی آسان و کم کار است. تجلی امام حسین (علیه السلام) همدوش تجلی خداست. امام حسین نجوا و نهری بین خدا و خلق است هر کس محاذی او شود او را به بالا می برد وقتی با امام حسین کارت اصلاح شد، عبادتت هم تمام شد، دنیا هم تمام شد و به جای اصلی خودت رفته ای.(8)
همه بزرگان دین به نوعی این ارادت و عشق فوق العاده خود را به حضرت سیدالشهداء نشان داده اند برخی در قالب اشعار و برخی به صورت خطابه های جانسوز و برخی با گریه های فراوان.
ذکر نمونه هایی از این خضوع و خشوع بزرگان دین در برابر حضرت امام حسین (علیه السلام) مؤید این سخن خواهد بود:
حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری (رحمة الله علیه) دستور می داد قبل از تدریس، یک نفر قدری مصیبت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) بخواند و سپس درس را شروع می کرد. همچنین ایشان حتی پس از رسیدن به مرجعیت در خیابان ها در دسته های سینه زنی و عزاداری آن حضرت بر سر و سینه می زد هنگامی که یکی از نزدیکانش دلیل این توسل و شیفتگی فوق العاده را می پرسد در جواب می فرماید:
من هر چه دارم از آن حضرت دارم.(9)
در کتاب سیمای فرزانگان آمده است که:
در تمام مدت اقامت حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در نجف اشرف جز در موارد استثنایی برنامه زیارت هر شبه ایشان هرگز ترک نشد. در اغلب ایام زیارتی در کنار قبر امام حسین (علیه السلام) بودند و در هر دهه عاشورا هر روز زیارت عاشورای معروفه با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن می خواندند.
مرحوم آیت الله بروجردی فرموده اند: دورانی که در بروجرد بودم، یک وقت چشمانم کم نور شده و به شدت درد می کرد، تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند. من مقداری گل از روی سر یکی از بچه های عزادار دسته - که به علامت عزاداری گل به سر خود مالیده بود - برداشتم و به چشمان خود کشیدم، فورا چشمانم دید و نور خود را باز یافت و دردش تمام شد.
همچنین معروف است که آقا محمد باقر معروف به وحید بهبهانی زمانی که برای زیارت به حرم سیدالشهداء مشرف می شد، اول آستان کفش کن آن جناب را می بوسید و روی مبارک و محاسن شریف خود را بدان می مالید؛ پس از آن با خضوع و خشوع و رقت قلب به اندرون حرم مشرف می شد و زیارت می کرد و در مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) کمال احترام را مراعات می فرمود.(10)
شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل - مملوک آن جنابم و مسکین این درم
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر - آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟
نامم ز کارخانه عشاق، محو باد - گر جز محبت تو بود ذکر دیگرم
ای عاشقان کوی تو، از ذره بیشتر - من کی رسم به وصل تو، کز ذره کمترم
شیخ السالکین و جمال المتقین آیت معظم حق؛ حضرت شیخ محمد تقی بهلول اعلی الله مقامه نیز از جمله عارفانی است که عشق و علاقه او به اهل بیت عصمت و طهارت علی الخصوص حضرت امام حسین (علیه السلام) شهره عام و خاص است.
او با سرودن اشعار بسیار زیاد و جانسوز در ذکر مصائب اهل بیت (علیهم السلام) همواره این عشق و ارادت را بیان نموده است.
معظم له آنچنان عاشق سیدالشهداء هست که چون نام آن حضرت برده می شد، بی اختیار اشک در چشمانش حلقه می زد و با سوز و گدازی خاص شعر می خواند و گریه می کرد. شبی بعد از اقامه نماز شب در حالی که به شدت گریه می کرد، غزلی شورانگیز در مورد حضرت اباعبدالله خواند و فرمود:
چیزی به تو بگویم که سعادت دنیا و آخرتت در آن است و آن این که چهل مرتبه در هر سحر بگویی:
اللهم العن أول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک أللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله أللهم العنهم جمیعا.
معظم له ذکر فوق را می خواند و گریه می کرد. من در تعجب بودم که چگونه انسانی با صد و اندی سن و سال این چنین مانند مادر جوان مرده گریه می کند و اشعاری که از اعماق جان او و از سرچشمه دل نشأت یافته و نشان از عشقی است که از قلبی تراوش می کند که در رثای سرور شهیدان تپیدنی خوش دارد.
حسین حسین حسین نمی زند حسین حسین حسین می کند.
از آنجایی که زبان شعر در بیان حقایق، کاربردی ظریف و دقیق دارد و اثربخشی آن در نفوس بسیار می باشد اهل بیت (علیهم السلام) مرثیه خوانان و شاعران را در ذکر مصایب امام حسین (علیه السلام) تشویق و ترغیب می کردند.
روایت زیر شاهد بر این معناست:
ابو عماره می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: در مصیبت حسین شعری بخوان من خواندم حضرت گریست، به خدا قسم به دنبال هم می خواندم و حضرت گریه می کرد تا جایی که از داخل خانه صدای گریه شنیدم، پس فرمود:
ای اباعماره، هر کس شعری برای امام حسین (علیه السلام) بخواند و پنجاه نفر را بگریاند، بهشت برای اوست و هر کس شعری بخواند و سی نفر را بگریاند، بهشت برای اوست و هر کس شعری را بخواند و بیست نفر را بگریاند، بهشت برای اوست و هر کس برای حسین شعری بخواند و ده نفر را بگریاند، بهشت برای اوست و هر کس شعری بخواند و خود گریه کند، بهشت برای اوست و هر کس شعری بخواند و خود را به گریه در آورد بهشت برای اوست.(11)
مثنوی برادر و خواهر کربلا را معظم له سروده است و این حقیر افتخار کتابت آن را یافته ام. چند روزی طول کشید تا کتاب را به اتمام برسانم، هر بار که ایشان سروده هایش را تلاوت می کرد قطرات اشک از چشمانش سرازیر می شد و مرتب رشته کلام را قطع می کرد و می فرمود:
این اشعار جگر آدمی را پاره پاره می کند.
بالای منبر وقتی لب به سخن می گشود در سوگ سیدالشهداء اشعاری قرائت می نمود که صدای گریه خود معظم له و حاضران بلند می شد.
در مورد این مثنوی و چگونگی سرودن آن معظم له می فرماید:
هنگامی که در زندان افغانستان بودم کتاب شعری به نام خواهر و برادر افغان در افغانستان چاپ شد. این دیوان شعر در مورد عشق مجازی و دنیوی و بیشتر مطالبش هجو بود. آن زمان این کتاب شهرت بسیار زیادی پیدا کرد، به طوری که همانند قرآن در همه خانه ها یافت می شد و مردم در کوچه و بازار اشعار آن را برای هم می خواندند. تصمیم گرفتم در پاسخ به این کتاب شعر، اشعاری در مورد کربلا و امام حسین (علیه السلام) با نام برادر و خواهر کربلا بسرایم و موفق به این کار شدم. آن سال وقتی این کتاب در افغانستان چاپ شد از آن چنان شهرتی برخوردار گردید که کتاب خواهر و برادر افغان کاملا به بوته فراموشی سپرده شد و این کتاب جای او را گرفت.
معظم له در مدت سه روز با اشتیاق خاصی که نشان از محبت او به بارگاه حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) بود این مثنوی را که جمعاً 1230 بیت می باشد از حفظ می خواند و بنده می نوشتم که اتمام کتاب مصادف با اربعین حسینی 1422 ه.ق. بود.
از ایشان خواستم که اجازه فرماید نام کتاب را مقتل بهلول بگذارم که معظم له موافقت کردند.
أللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود.

گذری بر زندگانی شیخ السالکین محمد تقی بهلول گنابادی

شیخ السالکین محمد تقی بهلول در تاریخ هشتم جمادی الثانی 1320 ه.ق. در شهر گناباد دیده به جهان گشود.
معظم له در خانواده کاملا روحانی و مذهبی رشد یافت. پدر ایشان حضرت آیت الله شیخ نظام الدین فرزند شیخ زین الدین از علما بود. معظم له در این باره می فرمود:
پدرم مجتهد شهر گناباد و در علم سرآمد اهل زمان بود و من الان ده یک او هم عالم نیستم.
مرحوم شیخ نظام الدین دروس حکمت و فلسفه را نزد حکیم متأله و عالم ربانی مرحوم آیت الله العظمی حاج ملا هادی سبزواری فرا گرفته بود.
عموی معظم له حکیم بزرگوار حاج شیخ محمد خراسانی که از بزرگترین علمای اسلام می باشد. وی عالم فاضل، حکیم متأله، فیلسوف ماهر از اجله حکما و مدرسین اصفهانی صاحب ملکات فاضله در اخلاق و آداب و حسن معاشرت ممتاز و محضرش مجمع ارباب فضل و کمال و خود از شاگردان دو عارف شهیر جهان اسلام آخوند کاشی و جهانگیر خان قشقایی بوده و در مدرسه صدر تنها زندگی می کرده و جمع کثیری از فضلا و مستعدین در خدمتش تلمذ می نمودند.(12)
شیخ بهلول در چنین فضایی مراحل رشد و ترقی را طی نموده و در سن 6 سالگی رسماً وارد مکتب شده و قرآن را نزد خاله فرا می گیرد. آنگاه دروس حوزه، از ادبیات تا قوانین را نزد پدر بزرگوارش مرحوم شیخ نظام الدین فرا می گیرد حافظه و استعداد فوق العاده بهلول در فراگیری مطالب و حفظ نمودن دروس، او را زبانزد عام و خاص می کند به طوری که ایشان ظرف دو سال تمام قرآن را حفظ می نماید.
آن گاه جهت ادامه تحصیل وارد قم شده و دروس سطح را نزد آیت الله العظمی مرحوم آخوند ملا علی معصومی همدانی و آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمة الله علیه) فرا می گیرد و بعد از مدتی ابتدا برای زیارت و سپس برای تکمیل تحصیلات خویش به نجف اشرف مهاجرت می کند و پای درس خارج مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی که مرجع تقلید زمان خویش بوده حاضر می شود. روزی استاد به ایشان می فرماید:
شما از چه کسی تقلید می کنید؟ بهلول در جواب می گوید: از شما.
مرحوم سید می فرماید: اگر از من تقلید می کنید من می گویم در اینجا مجتهد درسخوان زیاد داریم ولی مجتهد مبارز کم داریم شما بهتر است به ایران برگردید و علیه رژیم ستم شاهی حکومت رضاخان مبارزه کنید ایشان هم امر استاد را اطاعت کرده و بلافاصله به ایران مهاجرت و مبارزه خود را بر علیه حکومت رضاشاه شروع می کند.
مبارزات بهلول علیه رضاخان معروف است. وی رهبری قائله گوهرشاد را بر عهده داشته که در پی دستگیری آیت الله حسین قمی و کشف حجاب رضاخانی قیام عظمی در مشهد به راه اندازد.
آنگاه که به دستور رضاخان فرمان دستگیری وی صادر می گردد، معظم له از طریق مرز ایران وارد افغانستان شده و آنجا نیز توسط حکومت مرکزی دستگیر و سی و یک سال در زندان های افغانستان عمر می گذراند.(13)
معظم له دارای ابعاد عرفانی بسیار والایی بوده که اگر بگوییم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
یقین بسیار بالا، زهد منحصر به فرد، توکل و ایمان کامل، تواضع و فروتنی مثال زدنی، دایم الصوم بودن، گوشه ای از ابعاد عرفانی و اخلاقی این عارف مجاهد می باشد. تقوی و ایمان سرشار در حد بسیار بالایی می باشد.
معظم له همه مدارج یقین را طی کرده و به مقام حق الیقین رسیده است و به جرأت می توان گفت که ایشان زاهدترین عارف عصر حاضر می باشد. وی مصداق بارز و عینی خطبه متقین حضرت علی بن ابی طالب است.
گویی بابا طاهر همدانی در چند قرن پیش این دو بیتی را برای بهلول قرن 14 سروده است:
مو آن رندم که نامم بی قلندر - نه خون دیرم نه مون دیرم نه لنگر
چو روز آید بگردم گرد گیتی - چو شو آید به خشتی وانهم سر
معظم له از حافظه بسیار بالایی برخوردار است، ایشان قرآن، نهج البلاغه، و صحیفه سجادیه و همه دعاهای طولانی مفاتیح الجنان، مثنوی مولوی، دیوان حافظ، دروس حوزه تا خارج فقه، منظومه حکیم ملا هادی سبزواری را حفظ می باشد.
علاوه بر این، نزدیک به سیصد هزار بیت شعر حفظ بوده که نزدیک به دویست هزار بیت آن را خود معظم له سروده از همین روست که ملقب به مولانای ثانی شده است.
جهت آشنایی بیشتر با ابعاد عرفانی و اخلاقی این عارف زاهد خوانندگان عزیز را به مطالعه کتاب بهلول تالیف نگارنده حقیر این سطور دعوت می کنم.
خداوند این دردانه زمان را از گزند بلایا حفظ فرماید و این چشمه فیاض خود را که همچنان در جوش و خروش عاشقانه است، همچنان در حیات پر از برکت و نعمتش نگه دارد.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست - هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
در پایان سخن از همسر محترم و باتقوایم سرکار خانم پیری به خاطر بازنویسی اشعار و تنظیم نوشته های این حقیر تشکر نموده و امیدوارم که این خدمت اندک موجبات خشنودی قلب حضرت ولی الله الاعظم آقای عالمیان و آدمیان و امام انس و جان مهدی موعود روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه را فراهم نموده باشد و خدمت این حقیر در دفتر عشق به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) ثبت و ضبط گردد که:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق - ثبت است بر جریده عالم دوام ما
والسلام علی الباکین الحسین (علیه السلام)
حسین محمدی گل تپه
رمضان المبارک 1422 ه.ق.
عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال:
من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین (علیه السلام) و حب زیارته و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین (علیه السلام) و بغض زیارته.
(کامل الزیارات ص 153)
هر که را خداوند تبارک و تعالی اراده کند که خیری به او برساند در دل او محبت امام حسین (علیه السلام) و زیارتش را می اندازد و هر که را خداوند تبارک و تعالی اراده کند که بدی به او برسد در دل او بغض حسین (علیه السلام) و زیارتش را می اندازد.

فصل اول: روز عاشورا