فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

قدیمی ترین اثر شیعی درباره عقیده مهدی

چنانکه قدیمی ترین اثر شیعی درباره عقیده مهدی (ع) که بدست ما رسیده کتاب غیبت و یا کتاب قائم از فضل بن شاذان نیشابوری است که معاصر نعیم بن حماد بوده است وی کتاب خویش را قبل از ولایت حضرت مهدی (ع) و غیبت او تألیف نموده است!
نسخه های این کتاب در قرون گذشته در دسترس علمای ما بوده است ولی متأسفانه در این قرن از آن خبری نیست تنها مقداری از این اثر در ضمن تألیفات و کتابهای دانشمندانی که از آن کتاب استفاده کرده اند برجای مانده است، بویژه علامه مجلسی که روایاتی از آن کتاب را در دائرةالمعارف خود بحارالانوار نقل نموده است.

پاسخ های محکم اهل سنت به تردید کنندگان در عقیده به مهدی

با گذشت زمان، عقیده به حضرت مهدی (علیه السلام) از عقائد ثابت اسلامی شد که علمای اهل سنت و عموم آن مردم بر این عقیده چنان هماهنگی و توافق یافتند که اگر مخالفی پیدا می شد و آنرا انکار می کرد و یا در آن تردید و شبهه ایجاد می کرد، دانشمندان و محققان با او به مخالفت برخاسته و پاسخگوی وی بودند، زیرا آن شخص به حقیقت، در یکی از عقائد مسلم اسلام که روایات آن در حد تواتر از رسول صلی الله علیه و آله رسیده و ثابت شده است، تردید کرده بود.
اینک دو نمونه از کسانی که در این عقیده تردید نموده و دانشمندان اهل سنت به آنان پاسخ داده اند:
نخست: ابن خلدون، از دانشمندان قرن هشتم و صاحب تاریخ معروف در مقدمه تاریخ خود (چاپ، داراحیاء التراث العربی) ص 311 می گوید:
بدان که بین همه مسلمانان مشهور است که با گذشت روزگاران ناگزیر در آخر زمان مردی از اهل بیت ظهور می کند که دین را یاری و عدالت را آشکار می سازند و مسلمانان از او پیروی می کنند وی بر ممالک اسلامی استیلا می یابد و مهدی نامیده می شود و خروج دجال و حوادث پس از او که از نشانه های مسلم قیامت است بعد از ظهور وی اتفاق می افتد و عیسی بعد از فرود می آید و دجال را می کشد و یا همزمان با ظهور مهدی فرود می آید و او را در کشتن دجال یاری می نماید و در نماز به مهدی اقتدا می کند.(470)
آنگاه ابن خلدون بیست و هفت روایت را که درباره مهدی (علیه السلام) آمده است مورد بررسی قرار می دهد و در مورد برخی از روایان آن انتقاد می کند و در پایان مناقشات خود، این عبارت را می آورد.
این است همه روایاتی که راویان در شأن مهدی (علیه السلام) و ظهور وی در آخر زمان آورده اند، و چنانکه ملاحظه نمودی بجز اندکی، بقیه خالی از نقد و انتقاد نیست(471)
سپس برخی از آراء اهل تصوف را درباره مهدی منتظر مورد نقد و بررسی قرار داده و آنگاه بحث خود را با این گفتار پایان می دهد.
و حقیقتی که شایان ذکر است اینکه هیچ دعوتی نسبت به دین و حکومت کامل نمی شود مگر با وجود قدرت و حمایت قبیله ای که از آن پشتیبانی و دفاع کنند تا آنکه امر خدا در آن آشکار گردد. و این مطلب را قبلاً بیان کردیم و با براهین قطعی نشان دادیم که همبستگی شدید فاطمی ها و حتی قریش در سراسر جهان بکلی متلاشی شد و ملت های دیگری پیدا شدند که تعصبی بالاتر از تعصب قریش داشتند مگر گروهی از طالبیان از جمله بنی حسن و بنی حسین و بنی جعفر که در سرزمین حجاز در مکه و ینبع در مدینه باقی ماند و در آن شهرها پراکنده اند و بر آن نقاط غالب هستند، آنها دسته هایی هستند که از لحاظ وطن و حکومت و رأی و عقیده بصورت متفرق و پراکنده بسر می برند و شمار آنان به هزاران تن می رسد. بنابراین چنانچه ظهور این مهدی صحیح باشد دلیلی برظهور و دعوت او وجود ندارد مگر آنکه از ایشان باشد و خداوند دلهای آنان را در پیروی از وی بیکدیگر الفت و پیوند دهد تا با قدرت تمام و حمایت کامل به ابراز دعوت خود بپردازد و مردم را به پذیرفتن آن وادار سازد اما به غیر این روش، مانند اینکه فردی فاطمی در گوشه ای از جهان بدون حمایت و پشتیبانی (فاطمی ها) و بدون قوت و قدرت و صرفاً به خاطر انتساب به اهل بیت دست به چنین دعوتی بزند، نمی تواند موفق باشد(472)
با اینکه ابن خلدون اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) را بطور قطع رد نکرده اما آنرا بعید دانسته و در تعدادی از روایات آن مناقشه می کند، دانشمندان نظرات وی را در این مورد و نسبت به یک عقیده اسلامی که روایات مربوط به آن مستفیض و متواتر است، ناروا و انحرافی دانسته اند و او را بدینگونه مورد سرزنش قرار داده اند که او مورخ است و تخصصی در روایت ندارد تا شایستگی این را داشته باشد که آن را مورد جرح و تعدیل و اجتهاد قرار دهد، بزرگترین نقدی که در پاسخ او دیده ام کتاب الوهم المکنون من کلام ابن خلدون از دانشمندان محدث احمد بن صدیق مغربی است با بیش از یکصد و پنجاه صفحه که مؤلف مقدمه ای مفصل بر آن نوشته و نظریات راویان حدیث را که در صحت و تواتر روایات مربوط به حضرت مهدی است در ضمن مقدمه آورده و سپس اشکالاتی که بوسیله ابن خلدون به سندهای بیست و هشت روایتی را که او ذکر کرده است یک به یک مورد نقد و پاسخگوئی قرار داده و آنها را بی اساس و ضعیف دانسته آنگاه روایات مربوط به حضرت مهدی(ع) را تا یکصد روایت کامل کرده است.
اما نمونه دوم: کتاب لا مهدی ینتظر بعد الرسول خیرالبشر (بعد از پیامبر(ص) مهدی ای نیست که انتظارش رود) است که توسط شیخ عبدالله محمود رئیس دادگاه های شرع امارات قطر بدنبال حرکت محمد عبدالله قرشی مدعی مهدویت در مسجدالحرام، تألیف و منتشر شد. و عده ای از علمای حجاز با وی مخالفت کردند و بر رد او پاسخ نوشتند، از آن جمله دانشمند محدث استاد عبدالمحسن عباد استاد دانشگاه اسلامی مدینه منوره که پاسخ وی را بصورت پژوهشی کامل تحت عنوان الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحة الوارده فی المهدی در بیش از پنجاه صفحه در مجله الجامعة الاسلامیة شماره 45 محرم 1400 ه منتشر ساخت و در مقدمه این بحث در همان مجله چنین گفته است:
بدنبال وقوع این حادثه که دل هر مسلمانی را می آزارد (...) بعضی پرسش ها درباره ظهور مهدی(ع) در آخرالزمان مطرح گردید و آیا چه مقدار از روایات نبوی در این مورد صحیح است؟ از این رو برخی از دانشمندان در رادیو و روزنامه ها صحت بسیاری از روایاتی را که در این باره از پیامبر(ص) رسیده است توضیح دادند، از آن جمله شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رئیس اداره پژوهش های علمی و تبلیغ و ارشاد بود که با روشنگری از طریق رسانه های گروهی، رادیو و بعضی روزنامه ها ثابت بودن آن را بوسیله روایات مستفیض و صحیح که از ناحیه رسول اکرم(ص) رسیده است بیان کرد و بی حرمتی و تجاوز احمقانه آن گروه منحرف نسبت به بیت الحرام را، تقبیح کرد. و دیگر شیخ عبدالعزیز بن صالح، پیشوا و خطیب مسجد پیامبر(ص) می باشد که در یکی از خطبه های نماز جمعه، تجاوز این گروه خاطی و ستمگر را به زشتی و بدی یاد کرد و خاطرنشان ساخت که آنها و کسانی که او را مهدی پنداشتند در یک سو و آن مهدی که در روایات ذکر شده است در طریقی دیگر است و با یکدیگر متفاوت است، (میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است).
و در مقابل آن شیخ عبدالله بن زید محمود رئیس دادگاه های شرع دولت قطر است که به تقلید پاره ای از نویسندگان قرن چهاردهم که هیچگونه شناخت و تخصصی درباره روایت نبوی و صحیح و سقیم آن نداشتند، دست به انتشار جزوه ای بنام لا مهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر زد و در آن با تکیه به شبهه های عقلی، تمام روایاتی را که درباره مهدی(ع) آمده تکذیب کرد و همان حرف هایی را زد که آنها گفته بودند باینکه این روایات خرافه است و...
و من مصلحت دیدم که این چند سطر را نگاشته و خطاها و خیال بافی های نویسنده این جزوه را برملا سازم و توضیح دهم که عقیده به ظهور مهدی(ع) در آخرالزمان بر اساس روایات صحیحه بوده و علمای اهل سنت و روایت در گذشته و حال به استثنای اندکی بر آن اتفاق نظر دارند.
بجاست که در اینجا اشاره کنم که من سابقاً پژوهشی تحت عنوان عقیده اهل السنه و الأثر فی المهدی المنتظرنگاشتم و در مجله الجمامعة الاسلامیة شماره 3 سال اول، ذی قعده 1388 در مدینه منوره چاپ و منتشر گردید که این مقاله مشتمل بر ده قسمت بدین ترتیب است:
1 - اسامی صحابه ای که روایات مربوط به حضرت مهدی(ع) را از پیامبر(ص) روایت کرده اند.
2 - اسامی پیشوایان اهل سنت که روایات و أخبار وارده درباره آن حضرت را در کتاب های خود آورده اند.
3 - دانشمندانی که درباره حضرت مهدی(ع) تألیف جداگانه ای دارند.
4 - دانشمندانی که حکم به تواتر مربوط به حضرت نموده اند و نقل کلام آنان.
5 - بیان برخی از روایاتی که درباره مهدی(ع) در صحیح بخاری و مسلم آمده است.
6 - بیان پاره ای از روایاتی که درباره حضرت مهدی(ع) در غیر دو کتاب یاد شده آمده است همراه با ذکر سندهای بعضی از آنها.
7 - بعضی از دانشمندانی که به روایات مربوط به آن حضرت اعتراض کرده اند.
8 - کسانی که روایات مربوط به آن حضرت را انکار و یا در آن تردید نموده اند همراه با بیان مختصری از گفته آنان.
9 - بیان مطالبی که تصور می شود با روایت مربوط به مهدی(ع) تعارض دارد و پاسخ آنها.
10 - پایان گفتار ما درباره اینکه اعتقاد به ظهور حضرت مهدی(ع) در آخر زمان ناشی از ایمان به غیب است و اعتقاد اهل سنت به مهدی(ع) ارتباطی به عقیده شیعه ندارد.
در حقیقت نقد و بررسی ابن صدیق مغربی در پاسخ ابن خلدون و دو نقد یاد شده از شیخ عباد، از غنی ترین پژوهش های روائی و اعتقادی اهل سنت درباره مهدی منتظر(ع) است.
من مایل بودم بعضی از قسمت های آن را نقل کنم هر چند آوردن آراء دانشمندان دیگر، از کتاب الامام المهدی عند اهل السنه سودمندتر است این کتاب اخیراً از سوی کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) در اصفهان چاپ و منتشر گردیده است و حاوی فصل هایی از کتب احادیث و رساله های جداگانه و پژوهشهایی پیرامون مهدی(ع) بوده، که به قلم بیش از پنجاه تن از دانشمندان و پیشوایان اهل سنت می باشد و کتابخانه یاد شده وعده داده است سایر منابع خطی را در مجلدی دیگر منتشر سازد.
ص ص ص ابن قیم جوزی
ایشان در کتاب خود بنام المنار المنیف فی الصحیح والضعیف پس از نقل تعدادی از روایات مربوط به مهدی منتظر(ع) می گوید:
این روایات بر چهارگونه است: صحیح، حسن(473)، غریب(474)، موضوع(475)، و مردم در مورد مهدی(ع) دارای چهار دیدگاه متفاوت می باشند: نخستین دیدگاه: اینکه عیسی بن مریم در حقیقت همان مهدی است و طرفداران این گفته به روایت محمد بن خالد جندی لا مهدی الاعیسی که قبلا گذشت استدلال کرده اند و ما چگونگی آن را بیان کرده و گفتیم درست نیست و اگر درست باشد دلیلی بر این امر نخواهد بود زیرا عیسی(ع) بزرگترین مهدی بین پیامبر(ص) تا قیامت است.
دیدگاه دوم: اینکه مهدی همان مهدی خلیفه عباسی است که به خلافت رسید و حکومتش منقرض شد، پیروان این گفته به روایت احمد در مسند استناد می کنند.
وقتی درفش های سیاه را مشاهده کردید از سوی خراسان روی آوردند به سوی آنها بشتابید اگر چه با خزیدن روی برف باشد زیرا مهدی خلیفه خدا در میان آنهاست
... و در سنن ابن ماجه از عبدالله بن مسعود نقل شده که گفت:
زمانی ما نزد پیامبر(ص) بودیم که جوانانی از بنی هاشم وارد شدند، همینکه پیامبر آنها را دیدند اشک از چشمانشان جاری و رنگ شان دگرگون شد عرض کردم: ما پیوسته حالتی را در سیمای شما می بینیم که آنرا دوست نداریم! فرمود: خداوند برای ما اهل بیت آخرت را بر دنیا برگزیده است. و البته بزودی گرفتار بلا و مصیبت و آوارگی خواهند شد تا آنکه قومی از مشرق بیاید در حالیکه درفش های سیاه با خود دارند حق را مطالبه کنند و به آنها داده نشود، آنگاه به نبرد و مبارزه بپردازند تا پیروز شوند در این وقت خواسته آنان را عملی کنند ولی آنها نمی پذیرند تا آنکه درفش را بدست مردی از خاندان من بسپارند و او زمین را پر از عدل و داد کند. آنگونه که قبلاً از ظلم و ستم پر شده بود پس هر کسی آن زمان را دریابد باید به نزد ایشان بشتابد گر چه با خزیدن روی برف باشد.
... این مورد و مورد قبلی اگر صحیح باشد. در آن دلیلی وجود ندارد بر اینکه مهدی خلیفه عباسی همان مهدی است که در آخر زمان ظهور می کند بلکه می توان گفت وی به آن نام سزاوارتر از مهدی عباسی بود.
... اما مهدی(ع) همواره در جهت خیر و هدایت بوده و نقطه مقابل مانند دجال که پیوسته در جهت شر و گمراهی است. و همانگونه که قبل از دجال بزرگ که دارای کارهای خارق العاده است دجالهای دروغین ظاهر می شوند همینطور پیش از مهدی موعود(ع) نیز مهدی های هدایتگر و صالح ظاهر می شوند.
دیدگاه سوم: اینکه وی مردی از خاندان پیامبر(ص) و از فرزندان حسن بن علی در آخر زمان است وقتی که زمین آکنده از ظلم و جور شده باشد ظهور می کند و آن را سرشار از عدل و داد می گرداند و بیشتر روایات بر این قول دلالت دارد و اینکه آن بزرگوار از فرزندان حسن خواهد بود خود سری لطیف است زیرا حسن(ع) که برای خدا دست از خلافت برداشت خداوند از فرزندان وی کسی را به حق، خلیفه می گرداند که زمین را از عدالت مالامال سازد و این است سنت خداوند که در میان بندگانش هر کس به خاطر او چیزی را ترک کند خداوند به او یا فرزندانش بهتر از آن را عطا می فرماید...(476).. تا آخر.
ص ص ص ابن حجر هیثمی
وی در کتاب خود الصواعق المحرقه گوید:
مقاتل بن سلیمان و مفسران پیرو او گفته اند که آیه شصت و یکم فرموده خدا سبحان و انه لعلم للساعه درباره حضرت مهدی(ع) نازل گردیده است. و روایاتی که بصراحت وی را از خاندان پیامبر(ص) می داند خواهد آمد در این صورت آیه شریفه دلالت بر برکت در ذریه فاطمه و علی دارد و خداوند از آن دو، فرزندان پاک و و شایسته ای بر آورد و نسل آن دو را کلیدهای حکمت و معادن رحمت قرار می دهد و سر آن این است که پیامبر ذریه خود را از شر شیطان رانده شده در پناه خداوند قرار داد و برای علی نیز چنین دعایی نمود که شرح تمام آن از سیاق روایات مربوط به او استفاده می شود(477)
بنظر من ممکن است بین تفسیر آیه شریفه به مهدی و عیسی(ع) را بتوان جمع کرد، زیرا عیسی(ع) در زمان حضرت مهدی(ع) فرود می آید و با او همکاری می نماید و نشانه های حق و قیامت توسط هر دو آشکار می شود.
ابن حجر پس از آنکه مجموعه ای از روایات مربوط به حضرت مهدی(ع) را در حاشیه روایت لامهدی الاعیسی بن مریم می آورد می گوید:
پس بنابراین تفسیر، اینکه نیست مهدی بجز عیسی، مسلماً بر اساس ثابت بودن آن است وگرنه حاکم گفته است: من آن را بعنوان تعجب آوردم نه برای استدلال به آن و بیهقی می گوید: تنها محمد بن خالد آن را نقل کرده است و حاکم گوید که: وی مجهول است و در سند آن روایت اختلاف وجود دارد و نسائی بصراحت او را مجهول و ناشناخته دانسته است و دیگر حافظان روایت بطور قطع اظهار کرده اند که روایات قبل از آن یعنی روایتی که صراحتاً دلالت دارد بر اینکه مهدی از فرزندان فاطمه است از حیث سند صحیح تر می باشد(478)
و سپس مجموعه ای دیگر از روایات مربوط به مهدی(ع) را بیان می کند.
ص ص ص ابوفداء ابن کثیر
او در نهایه می گوید:
فصلی است در ذکر مهدی که در آخر زمان ظهور می کند او یکی از جانشینان راستین (پیامبر) و پیشوایان هدایت شده می باشد که احادیث نبوی درباره او سخن می گوید و بیان می دارد که وی در آخر زمان خواهد بود...
و بدنبال این روایت که درفش های سیاهی از خراسان خروج می نمایند و هیچ چیز مانع بازگشت آنها نمی شود تا اینکه در ایلیاء نصب گردند می گوید:
این پرچم ها آنهایی نیستند که ابومسلم خراسانی آنها را بحرکت درآورد و بوسیله آن دولت بنی امیه را در سال 132 ه منقرض گرداند، بلکه درفش های دیگری است که یاران مهدی می آورند و او، محمد بن عبدالله علوی فاطمی حسنی می باشد که خداوند وی را در یک شب شایستگی می بخشد یعنی توبه او را پذیرفته و او را موفق می کند و به او الهام نموده و به راه راست هدایت کند در حالیکه قبلاً اینگونه نبوده است و گروهی از مردم مشرق زمین او را پشتیبانی و یاری می کنند و حکومت او را بر پا داشته و ارکان دولت وی را استوار می سازند که پرچم های آنان نیز سیاه است و آن نشانه ای که دارای وقار می باشد. زیرا درفش پیامبر خدا(ص) سیاه بود و عقاب نامیده می شد.
... بهر حال اینکه، آن مهدی که حضورش در آخرالزمان وعده داده شده طبق برخی از روایات، اصل ظهور و خروج وی از ناحیه مشرق بوده و در کنار خانه (خدا) با او بیعت می کنند و من فقط، تنها درباره مهدی(ع) بخشی جداگانه آوردم ولله الحمد.(479)
ص ص ص جلال الدین سیوطی
او در کتاب الحاوی للفتاوی می گوید: ابن جریر در تفسیر خود به نقل از سدی درباره این آیه: و من اظلم ممن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه وسعی فی جرابها آورده است که: آنان رومیان هستند که در خراب کردن بیت المقدس از بخت النصر پشتیبانی کردند و درباره این آیه: اولئک ما کان لهم أن یدخلوها الا خائفین گفت: در روی زمین در آن روز رومی ای نیست که داخل آن شود مگر آنکه بیمناک است از اینکه گردنش را بزنند و یا اینکه از پرداخت جزیه هراسان است. و در مورد این آیه: لهم فی الدنیا خزی گفت اما خواری و ذلت در این جهان این است که وقتی مهدی(ع) قیام نماید و قسطنطنیه آزاد گردد آنها را از دم شمشیر بگذراند و این است خواری و ذلت(480)
و در حاشیه بر این روایت لا مهدی الا عیسی بن مریم می گوید: قرطبی در تذکره گفته است: سند این روایت ضعیف است در حالیکه احادیث نبوی در صراحت داشتن درباره خروج مهدی و این که او از عترت و خاندان پیامبر(ص) و از فرزندان فاطمه می باشد ثابت بوده و از این روایت صحیح تر است بنابراین حکم کردن به آن باطل است.
ابوالحسن محمد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم سحری می گوید: اخبار درباره آمدن مهدی متواتر است و از جهت کثرت راویان آن از پیامبر(ص) در حد استفاضه است که بیان می دارد مهدی از اهل بیت است و هفت سال حکمرانی خواهد نمود و زمین را پر از عدل و داد می کند و عیسی همزمان با او خروج نموده و در کشتن دجال در دروازه لد در سرزمین فلسطین وی را یاری می کند و او بر این امت، امامت می کند و عیسی پشت سر او در تمام مدت فرمانروائی وی نماز می گزارد(481)
ص ص ص ابن ابی الحدید معتزلی
وی در شرح نهج البلاغه در بیان این سخن امام(ع) که می فرماید: و بنا یختم لابکم می گوید:
این گفته اشاره به مهدی است که در آخر زمان ظهور می کند و بیشتر محدثان بر آنند که وی از فرزندان فاطمه می باشد و پیروان معتزله این نظر را انکار نمی کنند بلکه در کتاب های خود به بیان آن تصریح کرده و اساتید و بزرگانشان به این امر اعتراف نموده اند.
با این تفاوت که به اعتقاد ما او هنوز آفریده نشده و آفریده خواهد شد. و اربابان حدیث نیز به این عقیده گرایش دارند(482)
و در شرح این سخن امام(ع) که فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها و در پی آن این آیه را تلاوت نمود: و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین می گوید:
امامیه بر این عقیده اند که آن وعده راجع به امام غایب است که در آخر زمان بر زمین حکمرانی خواهد کرد. و هم کیشان ما (معتزله) می گویند: مسلماً این وعده مربوط به امامی است که بر زمین فرمانروائی کرده و بر ممالک استیلا می یابد ولی لازم نیست او حتماً وجود داشته باشد... و فرقه زیدیه می گوید: بی تردید کسی که بر زمین حکمرانی می کند شخصی فاطمی است و جماعتی از فاطمی ها که بر مذهب زیدیه هستند از او پیروی می کنند، هر چند اکنون کسی از آنان وجود ندارد(483)
و در شرح این گفته حضرت پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان می گوید:
اما امامیه بر این باورند که امام دوازدهمین آنان فرزند کنیزی است بنام نرجس ولی معتزله می گویند او فاطمی است و در زمان آینده از کنیزی ولادت خواهد یافت و اکنون متولد نشده است... و زمین را همانگونه که از ستم انباشته شده، از عدل و داد مملو خواهد کرد و از ستمکاران انتقام می گیرد و با سخت ترین مجازات آنان را کیفر می دهد(484)
اما اگر مثلاً در عصر ما تولد یابد، کنیز کجا خواهد بود و فرزند کنیز و فرزند بهترین کنیزان چگونه ممکن خواهد بود؟ ابن ابی الحدید می گوید:
اینکه امام(ع) فرمود: پنهان از مردم بسر می برد اشاره به شخص یاد شده است و این گفته در مذهب شیعه سودی برای آنان ندارد هر چند تصور کرده باشند که امام نظر آنها را بیان کرده است. زیرا جایز است خداوند این امام را در آخر زمان بیآفریند و مدتی میان مردم پنهانی بسر ببرد و دارای مبلغانی باشد که أمر و دعوت او را اجرا کنند و پس از آن اختفاء، ظهور نماید و بر کشورها فرمانروائی و بر دولت ها استیلا یابد و مالک زمین گردد(485)
ص ص ص علامه مناوی صاحب فیض القدیر
ایشان در شرح روایت مهدی مردی از فرزندان من است و چهره اش چون ستاره ای درخشان است در مطامح می گوید:
آورده اند که او در میان این امت خلیفه ای است که ابوبکر بر او فضیلت ندارد و... و روایات مربوط به مهدی فراوان و مشهور است که آنها را چند تن بصورت جداگانه گردآوری نموده اند.
سمهودی می گوید:
از أخباری که درباره او ثبت گردیده بدست می آید که وی از فرزندان فاطمه می باشد و در سنن ابوداود آمده که او از فرزندان حسن می باشد و راز آن این است که حسن خلافت را برای خدا و ترحم بر مردم رها کرد و قائم از فرزندان وی، بهنگام نیاز مبرم مردم و آکنده بودن زمین از ستم، به خلافت می رسد. و این سنت خداوند در بین بندگانش می باشد که هر کس به خاطر او از چیزی دست برداشت خداوند بهتر از آن را به او و یا فرزندانش عطا می فرماید
و پس از توجه دادن به مطلب می گوید:
روایات مربوط به مهدی با حدیث لا مهدی الا عیسی بن مریم هیچگونه تعارضی ندارد زیرا مراد از آن، چنانکه قرطبی آورده است یعنی مهدی ای کامل و بر کنار از گناه غیر از عیسی نیست. (رویانی) در مسند خود از حذیفه نقل کرده که ابن جوزی بن ابراهیم صوری گفته است: در کتاب میزان به نقل از ابن جلاب گفته که وی روایت باطل و مجهولی را درباره مهدی از رواد نقل کرده است. سپس این روایت را ادامه داد و گفت این روایت باطل است(486)
ص ص ص علامه خیرالدین آلوسی
او در غالیة المواعظ گفته:
بر اساس صحیح ترین گفته ها نزد اکثر اندیشمندان، ظهور مهدی، از جمله نشانه های قیامت است و نظر برخی از اهل فضل... که آمدن وی را انکار نموده اند، فاقد ارزش و اعتبار است...
وی پس از آنکه بخشی از روایات مربوط به مهدی(ع) را مورد بررسی و تحقیق قرار می دهد می گوید:
مطالبی را که درباره مهدی بیان کردیم، گفتاری است صحیح از اقوال اهل سنت و جماعت(487)
ص ص ص شیخ محمد خضر حسین استاد دانشگاه الأزهر
وی در مقاله ای که بوسیله مجله تمدن اسلامی تحت عنوان نگرشی بر روایات مربوط به مهدی منتشر گردیده می گوید: در صحت استدلال به خبر واحد، مطالبی به احکام عملیه ملحق می گردد که شارع از آنها خبر می دهد تا مردم نسبت به آن آگاهی پیدا کنند، بی آنکه صحت ایمانشان منوط بر آگاهی آن باشد و روایتی که مربوط به مهدی(ع) است از این قبیل می باشد. وقتی روایتی صحیح از پیامبر(ص) رسیده است که در آخر زمان چنین خواهد شد و بوسیله آن علم و آگاهی بدست می آید بدون اینکه نیاز به کثرت راویان آن حدیث تا حد تواتر باشد، باید به آن پای بند بود، در کتاب صحیح امام بخاری روایتی درباره مهدی(ع) نیامده است، اما روایتی در صحیح مسلم وارد شده است که نام حضرت در آن تصریح نشده است ولی بعضی از آنان می گویند مراد از آن مهدی بوده و یا آنکه در آن روایات به برخی از صفات آن حضرت اشاره شده است، اما صاحبان سایر کتاب های حدیث، امام احمد بن حنبل، ابوداود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابونعیم، ابن ابی شیبه، ابویعلی، دارقطنی، بیهقی، نعیم بن حماد و دیگران این روایات را نقل کرده اند و حتی آن روایات یا در رساله های جداگانه ای گردآوری شده، مانند العرف الوردی فی حقیقة المهدی اثر ملا علی قاری و التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر والجدال والمسیح از شوکانی.
تا جائی که ما می شناسیم، نخستین کسی که به نقد روایات مربوط به مهدی(ع) پرداخته ابن خلدون است ...سپس ابن خلدون اعتراف کرد که بعضی از آن روایات خالی از نقد است... از این رو ما می گوئیم وقتی یک روایت از این روایات ثابت گردید و عیب و ایرادی بر آن وارد نبود، در آشنائی به معنای آن که ظهور مردی را در آخر زمان بیان می کند مردم را دعوت به شرع نموده و با عدالت حکم می کند، کفایت می کند
... و صحابه ای که روایات مربوط به مهدی(ع) از طریق آنها روایت گردیده است بیست و هفت نفر می باشند... و در حقیقت اگر روایات مربوط به مهدی(ع) از مجعول و ضعیف، پیراسته گردد، هیچ اندیشمند پژوهشگر و صاحب نظری نمی تواند از آن صرف نظر نماید.
شوکانی در رساله خود که قبلاً بدان اشاره شد، بصراحت می گوید: این روایات به حد تواتر رسیده است و می گوید: روایاتی که می توان (درباره مهدی) بر آن دست یافت پنجاه حدیث می باشد که شامل صحیح، حسن وضعیت قابل جبران است که آنها بی شک متواترند بلکه بنابر تمام اصطلاحات موجود در اصول، صفت تواتر بر کمتر از اینها نیز صدق می کند
بعضی از منکران همه روایاتی که درباره آن حضرت است می گویند: این روایات بی تردید از مجعولات شیعه است، ولی این نظر مردود است زیرا آن روایات با سندهای مربوط به خود، روایت شده و ما در احوال رجال سند آنها نیز تحقیق و بررسی نمودیم و آنان را معروف به عدالت یافتیم و حتی یک نفر از رجال جرح و تعدیل، با شهرتی که در نقد رجال دارند، آن راویان را به شیعه بودن متهم نساخته اند.
... و بسیاری از بنیانگذاران دولت ها، مسئله مهدی(ع) را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده اند و ادعای مهدویت کرده اند تا مردم را بدین وسیله گرد خود جمع کنند، از جمله دولت فاطمی هاست که بر اساس این دعوت بر پا گردید و مؤسس آن عبیدالله، خود را مهدی و انگاشت و دولت موحدین بر پایه این ادعا جریان یافت، و بنیانگذار آن محمد بن توموت، حکومت خود را بر این دعوت استوار نمود.
و در زمان فرمانروائی مرینیه در فارس مردی بنام توزدی ظاهر شد، وی سران صنهاجه را گرد خود جمع نمود و مصامته را بهلاکت رساند.
همچنین مردی به نام عباس به سال 690 ه، در منطقه ای روستائی در کشور مغرب قیام کرد و خود را مهدی خواند و جماعتی از او پیروی کردند ولی سرانجام به قتل رسید و دعوتش پایان یافت.
و بعد از شورش عرابی در مصر، مردی به نام محمد احمد در سودان پیدا شد و ادعای مهدویت کرد و قبیله بقاره وابسته به قبیله جهینه به پندار اینکه وی مهدی است به سال 1300 ه از او پیروی می کردند، که تعایشی، یکی از سران قبیله بقاره بعد از مرگش جانشین او شد.
... زمانیکه مردم، روایت نبوی را بد فهمیدند و یا آنکه آنرا بر وجه صحیح خود، خوب تطبیق ندادند، بر اثر آن مفاسدی بوجود آمد. بنابر این نباید این امر سبب شک و تردید، در صحت روایت، و یا موجب انکار آن گردد، چرا که نبوت هم حقیقت و واقعیتی بود بی تردید، امام افرادی بدروغ و افتراء دعوی نبوت کردند و عده زیادی از مردم را بدینسان به ورطه گمراهی کشاندند. مانند طایفه قادیانیه که امروز چنین ادعایی دارند، و الوهیت و پرستش خدا که مانند آفتاب روشن است، عده ای آنرا برای سران خود ادعا کردند که خداوند در آنان حلول کرده است، مانند فرقه بهائیت در این عصر، بنابر این نباید حق را بدلیل اینکه احیاناً باطلی به آن راه یافته است، انکار نمود.(488)
ص ص ص شیخ ناصرالدین ألبانی
وی در مقاله ای تحت عنوان پیرامون مهدی در مجله تمدن اسلامی، می گوید: اما مسئله مهدی، باید دانست که درباره ظهور او روایات فراوان و صحیح وجود دارد که بخش عمده ای از آنها دارای سندهای صحیح می باشد. و من در اینجا نمونه هایی از آنها را می آورم و سپس بدنبال آن به دفع شبهه خرده گیران و ناقدان می پردازم پس از آن به ذکر مواردی از آن و درج علماء درباره تواتر آنها می پردازد و آنگاه می گوید:
براستی (افرادی مانند) رشید رضا و دیگران در مورد تک تک روایات مربوط به مهدی تحقیق و بررسی نکرده اند و در جستجوی سند هر روایتی تلاش ننموده اند وگرنه پاره ای از آنها را دارای حجت می یافتند، حتی در امور غیبی که بعضی تصور می کنند جز با روایت متواتر ثابت نمی شود، از مطالبی که می تواند رهنمونی در این زمینه برای شما باشد، اینکه رشید رضا مدعی است که سندهای روایات مربوط به مهدی خالی از راوی شیعه نیست با آنکه اصلاً چنین نیست، و روایات چهارگانه ای که خود او آورده است مردی معروف به تشیع در سند آنها دیده نمی شود، با آنکه اگر این ادعا صحیح هم بود خدشه ای در صحت روایت وارد نمی ساخت، زیرا ملاک اعتبار در صحت روایت، صداقت و دقت راوی است و بگونه ایکه در علم روایت شناسی بیان شده، اختلاف مذهب در آن شرط نمی باشد، از این رو (ملاحظه می کنیم) مسلم و بخاری در کتاب های خود از بسیاری از شیعیان و دیگر فرقه های مخالف، روایاتی را نقل نموده و حتی به اینگونه روایات، استدلال کرده اند.
رشید رضا به علت دیگری که عبارت از تعارض باشد متوسل شده که آن راه نیز مردود است، زیرا شرط تعارض، برابری در قوت و ثبوت است، بنابراین تعارض بین روایت قوی و ضعیف را هیچ خردمند منصفی جایز نمی داند. و تعارض مورد نظر وی از همین قبیل است.
کوتاه سخن اینکه، عقیده به ظهور حضرت مهدی عقیده ای است که بطور متواتر از ناحیه پیامبر(ص) ثابت است و از آنجائی که از زمره امور غیب است، ایمان به آن واجب می باشد و اعتقاد به آن از صفات متقین شمرده می شود، چنانکه خداوند در قرآن می فرماید:
الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب
و انکار آن جز از جاهل و یا معاند سر نمی زند، از خداوند مسألت دارم ما را با ایمان به آن و به تمام آنچه که بدرستی در کتاب و سنت آمده است، بمیراند(489)
ص ص ص کتانی مالکی
وی در کتاب نظم المتناثر من الحدیث المتواتر بعد از سرشماری بیست تن از صحابه که روایات مربوط به مهدی را روایت کرده اند می گوید: تنی چند از حافظ سخاوی نقل کرده اند که آن روایات، متواتر است و سخاوی این مطلب را در کتاب فتح المغیث آورده و آنرا از ابوالحسن آبری نقل کرده است که روایت آن را اول این رساله آمده است. و در تألیفی از ابوالعلاء ادریس حسین عراقی، درباره مهدی چنین آمده است: مسلماً روایات وی متواتر و یا نزدیک به تواتر است و اضافه می کند که چند تن از حافظان و ناقدان روایت، درباره بخش اول آن (متواتر) نظر قطعی داده اند...
و در شرح رساله از شیخ جوس چنین آمده است: روایت مربوط به مهدی در روایات سخاوی وارد شده و به حد تواتر رسیده است و در شرح مواهب به نقل از ابوالحسن آبری در مناقب شافعی می گوید: بر اساس أخبار متواتر، مهدی از این امت می باشد و عیسی پشت سر او نماز می گزارد، این مطلب را در پاسخ به روایت ابن ماجه لامهدی الاعیسی آورده است.
شیخ حسن آبری در کتاب مغانی الوفا بمعنای الاکتفا می گوید: در زمینه آمدن مهدی و اینکه وی هفت سال فرمانروائی کرده و زمین را پر از عدل و داد می کند، روایات از لحاظ کثرت راویان، مستفیض و بلکه در حد تواتر، از پیامبر(ص) روایت گردیده است. و در شرح عقیده شیخ محمد بن احمد سفاریتی حنبلی چنین آمده: درباره ظهور مهدی روایات بسیار وارد شده که به حد تواتر معنوی می رسد و این مطلب میان دانشمندان اهل سنت شایع و رایج است بگونه ایکه جزء معتقدات آنان بشمار می آید، سپس پاره ای از روایات وارده در این باره را از جمعی از صحابه نقل می کند و پس از آن می گوید: روایات متعددی از صحابه، چه آنها که نامشان ذکر شده و چه آنها که ذکر نشده و همچنین از تابعین نقل گردیده است که روی هم رفته موجب یقین می شود، بنابراین چنانکه، نزد اهل فضل و دانش ثابت بوده و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوین شده است، ایمان و اعتقاد به ظهور مهدی واجب می باشد(490)
ص ص ص عدوی مصری
او در کتاب مشارق النوار می گوید: در برخی از روایات آمده است که هنگام ظهور او فرشته ای بالای سرش ندا می کند که: این مهدی خلیفه خداست از او پیروی کنید پس مردم به او روی می آورند و عشق و محبت وی در دلها جایگزین می شود، وی بر شرق و غرب زمین فرمانروائی می کند و کسانی که نخستین بار بین رکن و مقام با او بیعت می کنند به تعداد اهل بدر می باشند، پس از آن مؤمنین واقعی از شام و افراد شایسته ای از مصر و گروه هایی از مشرق زمین و نظیر آنان، نزد او می آیند. و خداوند برای یاری او سپاهی با درفش های سیاه از خراسان بر می انگیزد، سپس به شام و در روایتی به کوفه روی می آورند که جمع بین هر دو (روایت) ممکن است و خداوند او را با سه هزار فرشته یاری می کند و اصحاب کهف از یاران آن حضرت خواهند بود، استاد سیوطی گوید: راز تأخیر آنان (اصحاب کهف) تا این زمان بدین جهت است که خداوند این عزت و شرافت را به آنان اعطا فرمود تا در این امت داخل شوند و خلیفه خدا را یاری نمایند، طلایه دار سپاه وی جبرئیل و در انتهای آن میکائیل قرار دارد(491)
ص ص ص سعد الدین تفتازانی
وی در شرح المقاصد بیان می دارد: خاتمه بحث: خروج مهدی و فرود آمدن عیسی از موضوعاتی است که به مبحث امامت مربوط است و هر دو از نشانه های قیامت است و در این باب روایات صحیحی رسیده هر چند خبر واحد باشند
... از ابوسعید خدری نقل شده است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود بر این امت بلا و مصیبتی برسد که از ظلم و بیداد، کسی ملجأ و پناهی نیابد تا بدان پناه برد، آنگاه خداوند مردی از خاندان مرا برانگیزد تا زمین را پر از عدل و داد سازد همانگونه که از ظلم و جور آکنده شده بود دانشمندان اهل سنت برآنند که وی پیشوایی عادل از فرزندان فاطمه می باشد که خداوند هر وقت بخواهد او را آفریده و برای یاری دین خود بر می انگیزد و شیعه معتقد است که وی محمد بن حسن عسکری است که از بیم دشمنان، پنهان بسر می برد و طول عمر او أمری محال و غیرممکن نیست همچون نوح و لقمان و خضر(ع) و سایر فرقه ها این مطلب را انکار کرده اند چون آنرا امری بسیار بعید می شمارند زیرا چنین عمرهای طولانی بدون دلیل و قرینه در این امت بی سابقه است(492)
ص ص ص قرمانی دمشقی
او در کتاب خود اخبار الدول و آثار الأول گفته است: دانشمندان بر این عقیده اتفاق دارند که مهدی همان قیام کننده در آخر زمان است و اخبار ظهور وی را تأیید می کند و بر پرتو افشانی نور او هماهنگی دارند. ظلمت و تاریکی روزگاران با ظهور او به روشنائی بدل خواهد شد و با دیدن رویش ظلمت های شب تاریک جای خود را به صبح راستین خواهد داد. و پرتو عدالتش سراسر جهان را تابناکتر از ماه تمام، نور افشانی خواهد نمود(493)
ص ص ص محی الدین عربی
او در کتاب الفتوحات المکیه خود آورده است: آگاه باش، خداوند ما را یاری گرداند، که پروردگار را خلیفه ای است ظهور می کند در حالیکه زمین مملو از ظلم و بیداد شده باشد و او آن را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت و اگر از عمر جهان تنها یک روز مانده باشد خدای سبحان آنروز را به حدی طولانی نماید تا خلیفه خدا از خاندان رسول الله(ص) و از فرزندان فاطمه و همنام با پیامبر خدا(ص) (بر جهان) حکمرانی کند.
... او در کار زار بزرگ که مهمانی خداست، در مرج عکا حاضر می شود، ستم و ستم پیشگان را نابود می کند و دین را بر پا داشته و جان تازه در کالبد اسلام می دهد، اسلام بعد از خواری، به سبب او عزیز و ارجمند می گردد و پس از انزوا دوباره زنده می شود، مالیات و جزیه را وضع می کند (دشمنان را) با شمشیر، دعوت به خدا می نماید هر کس نپذیرد کشته می شود و هر که با او درافتد خوار و بیچاره می گردد، در احکام و مسائل دین بگونه ای عمل می کند که اگر پیامبر خدا(ص) بود همان گونه عمل می کرد، مذاهب باطل را از روی زمین بر می اندازد و جز دین پاک و ناب اسلام، آئینی باقی نمی ماند.
دشمنان او مقلد فقیهان دارای اجتهاد هستند و چون حکم او را برخلاف احکام پیشوایان خود می بینند به ناچار از ترس شمشیر و هیبت او و یا از شوق مزایایی که در اختیار دارد، تحت فرمانروایی وی در می آیند.
عامه مسلمانان بیش از خواص، به وجود او شاد می گردند و عارفان اهل حقیقت که به سبب معرفت الهی به کشف و شهود حقائق نائل شده اند با وی بیعت می کنند.
او را مردانی الهی است که دولت وی را بر پا داشته و او را یاری می کنند، آنان وزیران و معاونان او محسوب می شوند که بار مسئولیت سنگین مملکت را بدوش کشیده و او را در مأموریت الهی اش کمک می کنند.
... شهدای او بهترین شهیدان و امانت داران او برترین امانت داران اند و همانا خداوند گروهی را که در پرده غیب خود پنهان ساخته به معاونت او برگزیند و آنها را از طریق کشف و شهود بر حقایق آگاه سازد و آنچه تکلیف الهی اوست نسبت به بندگان خدا انجام می دهد و با مشورت آنان امور را فیصله می دهد و آنان آگاه به مسائل بوده و می دانند در آنجا چه وجود دارد.
اما خود او دارنده شمشیر حق و دارای سیاست کشورداری است و آگاهی و علم وی از جانب خداوند به اندازه ایست که شأن و منزلت او نیاز بدان دارد، زیرا وی خلیفه ای راستین و بحق است، زبان حیوانات را می داند و عدالتش در جن و انس جریان می یابد و از اسرار دانش، وزیران او می باشند که خدای سبحان آنان را به وزارت و معاونت او انتخاب می کند که مصداق این گفته خداوند است که: این حق ماست که ایمان آورندگان را یاری نماییم و آنان در ردیف صحابه و بزرگان می باشند، که بر سر پیمان خویش با خدا باقی ماندند، آنان از عجم هستند و در میان شان عرب نیست ولی جز به زبان عربی سخن نمی گویند، نگاهبان دارند ولی از جنس خودشان نیست، و هرگز نافرمانی خدا را نمی کنند و از وزرای ویژه و با فضیلت ترین امانت داران بشمار می روند(494)
ص ص ص شریف برزنگی
وی در کتاب خود الاشاعة فی اشراط الساعة می گوید: بدان که روایات مربوط به مهدی با وجود اختلاف آن منحصر و محدود نمی باشد چنانکه محمد بن حسن دستوری در کتاب مناقب شافعی خود می گوید: روایاتی که از رسول الله درباره مهدی آمده و او را از خاندان آن حضرت دانسته، در حد تواتر است.
... از ابن سیر بن نقل شده که مهدی از ابوبکر و عمر بهتر است و گفته شده: (آیا او) از ابوبکر و عمر بهتر است!؟ گفت البته او بر بعضی از پیامبران نیز برتری دارد، و از او روایت شده است که گفت: ابوبکر و عمر بر او فضیلت ندارند. سیوطی در العرف الوردی گوید: این سندی صحیح است و از لفظ اول خفیف تر می باشد و گفته: به عقیده من بهتر این است که دو عبارت بر مفاد این روایت تأویل گردد: بلکه به اندازه پنجاه تن از شما به خاطر فتنه های سختی که در زمان مهدی وجود دارد.
بعقیده من، حق این است که جهات برتری و فضیلت، متفاوت است و روا نیست فردی را بر فرد دیگر بطور مطلق، ترجیح دهیم مگر آنکه پیامبر(ص) او را برتری داده باشد. زیرا ممکن است در فرد پائین تر امتیازی وجود داشته باشد که در شخص برتر نباشد، در فتوحات مکیه از شیخ محی الدین عربی قبلا گذشت که آن حضرت در حکم معصوم است و به سنت و سیره پیامبر(ص) عمل کرده و هرگز خطا نمی کند، بی تردید این خصلت در ابوبکر و عمر نبود و ویژگیهای نه گانه ای که گذشت در وجود هیچ یک از پیشوایان دینی قبل از او جمع نگردید، با توجه به این جهات می توان او را بر آن دو برتری داد هر چند آنها از امتیاز مجالست رسول خدا(ص) و مشاهده وحی و سابقه و غیر آن برخوردار بوده اند. والله العالم. شیخ علی قاری در کتاب المشرب الوردی فی مذهب المهدی می گوید: از جمله چیزهایی را که می توان دلیل بر برتری حضرت مهدی(ع) دانست این است که پیامبر(ص) وی را خلیفه خدا نامید ولی به ابوبکر جز خلیفه رسول خدا نمی گفتند.(495)

...................) Anotates (.................
1) شهر طبریه و دریاچه معروف آن در فلسطین قرار دارد.
2) قطوان نام منطقه ای در کوفه.

3) نام منطقه ای در فلسطین اشغالی %%

4) نسخه خطی ابن حماد - ص 1 - 2.

5) الملاحم والفتن - ص 17 و غیر آن.

6) ابن حماد ص 63.

7) ابن حماد - ص 9.

8) ابن حماد - ص 10.

9) مطلق یعنی جایی که قید قبل از ظهور را نداشته، و مقید یعنی جایی که دارای آن قید باشد، لذا با حمل مطلق بر مقید آن فتنه را همان فتنه قبل از ظهور می دانیم.

10) بشارة الاسلام ص 25، بنقل از روضة الواعظین.

11) بحار ج 51 ص 68.

12) بحار ج 52 ص 208.

13) بحار ج 52 ص 272 - 273.

14) بشارة الاسلام ص 28، از عقدرالدرر سلمی.

15) بشارةالاسلام ص 29 به نقل از ینابیع المودة.

16) الملاحم و الفتن ص 129.

17) نسخه خطی ابن حماد ص 53.

18) نسخه خطی ابن حماد ص 124.

19) الملاحم و الفتن ص 108.

20) الملاحم و الفتن ص 107.

21) بحار ج 52 ص 275.

22) بشارة الاسلام ص 102.

23) روم 1 - 5.

24) محجه بحرانی ص 170.

25) زخرف 61.

26) نساء 159

27) بحار ج 52 ص 226.

28) بشارةالاسلام ص 235 - از عقدالدرر سلمی و به گفته او بخاری آن را در صحیح خود از روایت عوف بن مالک، آورده است.

29) بحار ج 51 ص 80 دوازدهمین روایت از اربعین حافظ ابی نعیم.

30) بحار ج 51 ص 88.

31) غیبت طوسی ص 278.

32) بشارة الاسلام ص 297.

33) بشارة الاسلام ص 251.

34) الزام الناصب ج 2 ص 224.
35) یعنی روایاتی که با دقت در آن، علم به صدور آن از پیامبر (ص) و اهل بیت او، پیدا می شود اگر چه در الفاظ با هم مغایرت دارند.

36) غیبت نعمانی ص 170.

37) الملاحم و الفتن ص 32.

38) نهج البلاغه - خطبه 128.

39) بشارة الاسلام ص 185.

40) اسراء 1 - 9.

41) بحار ج 60 ص 216

42) اعراف 167-168.

43) مائده / 64

44) اسراء/ 104.

45) مستدرک ج 4 ص 476.

46) بحار ج 53 ص 60.

47) بحار ج 52 ص 273.

48) بحار ج 51 ص 25.

49) منتخب الأثر ص 309.

50) الملاحم و الفتن ص 57.

51) بقره / 248.

52) بشاره الاسلام، ص 297.

53) الزام الناصب ص 224.

54) کتاب دوم، باب 33: 50 - 53.

55) کتاب دوم، باب 1: 38.

56) داوران، باب 3:13.

57) داوران، باب 4:2.

58) دوران، باب 1:8.

59) داوران، باب 13:1.

60) بقره - 246.

61) کتاب صموئیل، اصحاح 24:24 و سفر اول اخبار، اصحاح 21:22: 28.

62) شوری / 27.

63) سفر اول (فرمانروایان) اصحاح 11: 1 - 13.

64) کتاب (فرمانروایان) باب 12:26 - 33.

65) کتاب اخبار فرمانروایان باب 12:31 و کتاب دوم فرمانروایان باب 11:13- 15 و باب 13:9.

66) کتاب اول اخبار فرمانروایان باب 14:21- 24 و کتاب دوم باب 11:13- 17 و باب 12.

67) کتاب اخبار فرمانروایان باب 14:25- 26.

68) کتاب دوم فرمانروایان، باب 13:3- 13.

69) کتاب دوم فرمانروایان، باب 21:16- 17.

70) کتاب دوم فرمانروایان، باب 24:3 و باب 12- 17- 18.

71) کتاب دوم فرمانروایان باب 14:11- 14 و باب 25:21-24.

72) کتاب دوم اخبار فرمانروایان، باب 15:29.

73) اخبار روزها، باب 5:29.

74) کتاب دوم فرمانروایان، باب 17:5 و 6 و 18.

75) کتاب اخبار فرمانروایان، باب 18:13- 15.

76) کتاب عزرا، باب 4:10.

77) کتاب دوم فرمانروایان، باب 24: 17 - 20 و 25 و کتاب دوم اخبار، باب 36: 11 - 21 و کتاب ارمیا،باب 39: 1 - 4.

78) کتاب عزرا، باب 6:3- 7 و باب 1:7- 11.

79) کتاب عزرا، باب 6:1- 15.

80) کتاب دانیال، باب 11:5.

81) کتاب مکابیان، باب 1:41-53.

82) انجیل متی، ص 2.

83) انجیل مرقس، 6:16 - 28.

84) روم: 1 - 5.

85) تاریخ طبری: ج 3، ص 105.

86) خبر واحدی است که راویان آن از سه نفر تجاوز کنند.
87) بحار ج 52 ص 11.%%

88) مستدرک حاکم، ج 4، ص 239.

89) ارشاد مفید ص 364.

90) بحار، ج 52، ص 214.

91) بحار، ج 52، ص 231.

92) بحار، ج 52، ص 355.

93) مریم - 37.

94) شعراء 4.

95) بحار، ج 52، ص 229.

96) بشارة الاسلام ص 183.
97) نسخن خطی ابن حماد ص 92.

98) بحار، ج 51، ص 92.

99) بحار، ج 52، ص 92.

100) بحار، ج 52، ص 229.

101) بحار، ج 52، ص 298.

102) نسخه خطی ابن حماد ص 9 و 10.

103) نسخه خطی ابن حماد ص 93.

104) نسخه خطی ابن حماد ص 92.

105) بحار، ج 52، ص 253.

106) ابن حماد ص 76.

107) نسخه خطی ابن حماد، ص 71.

108) نسخه خطی ابن حماد.

109) روایتی است که راوی آن را از معصوم(ع) نقل کرده، اما او را بدون واسطه درک نکرده و اگر بواسطه هم بوده فراموش کرده مثل اینکه بگوید پیامبر فرمود: چنین و چنان و یا بگوید از مردی و یا از بعضی اصحاب ما نقل شده است.

110) بحار، 52، ص 212.

111) الزام الناصب، ج 2 ص 204.

112) بحار، ج 52، ص 237.

113) نسخه خطی ابن حماد ص 75.

114) بحار ج 53 ص 182.

115) تعریف متواتر اجمالی گذشت.

116) تواتر لفظی در احکام شرع فراوان است مانند نماز واجب، شماره رکعتهای آن، روزه و حج و مانند آن.

117) بحار ج 52 ص 205.

118) بحار 52 ص 213.

119) نسخه خطی ابن حماد ص 75.

120) بحار ج 52 ص 208.

121) نسخه خطی ابن حماد ص 76.

122) نسخه خطی ابن حماد ص 80.

123) نسخه خطی ابن حماد ص 84.

124) بحار ج 52 ص 354.

125) غیبت طوسی ص 278.

126) بحار ج 52 ص 377.

127) نسخه خطی ابن حماد ص 76.

128) بحار ج 52 ص 190.

129) بحار ج 52 ص 215.

130) بحار ج 52 ص 273.

131) نسخه خطی ابن حماد ص 78.

132) بحار ج 52 ص 248.

133) بحار ج 52 ص 249.

134) ارشاد مفید ص 359.

135) بحار ج 52 ص 205.

136) 1و2 - نسخه خطی ابن حماد ص 75.

137) بحار ج 52 و 272.

138) بحار ج 52 ص 272.

139) نسخه خطی ابن حماد ص 77.

140) بحار ج 52 ص 141.

141) بحار ج 52 ص 252.

142) بحار ج 52 ص 237.

143) بحار ج 52 ص 246.

144) بحار ج 52 ص 237.

145) نسخه خطی ابن حماد ص 2

146) نسخه خطی ابن حماد ص 87.

147) بحار ج 52 ص 250.

148) بحار ج 52 ص 231 - 232.

149) بحار ج 52 ص 215.

150) نسخه خطی ابن حماد، ص 83.

151) نسخه خطی ابن حماد ص 83.

152) بحار ج 52 ص 219.

153) بحار ج 52 ص 273.

154) بحار ج 52 ص 238.

155) بحار ج 52 ص 238.

156) نسخه خطی ابن حماد ص 84.

157) بحار ج 52 ص 273 و 274.

158) نسخه خطی ابن حماد ص 88.

159) نسخه خطی ابن حماد ص 89.

160) بحار ج 52 ص 222.

161) مستدرک حاکم ج 4 ص 429 و غیر آن و بحار ج 52 ص 186.

162) سبأ 51.

163) بحار ج 52 ص 186.

164) بحار ج 52 ص 186.

165) غیبت نعمانی ص 163 و محجه بحرانی ص 177.

166) نسخه خطی ابن حماد ص 90.

167) نسخه خطی ابن حماد ص 91.

168) نسخه خطی ابن حمادص 90.

169) نسخه خطی ابن حماد ص 90- 91.

170) بحار ج 52 ص 217.

171) نسخه خطی ابن حماد ص 88.

172) نسخه ای خطی ابن حماد ص 86.

173) بحار ج 52 ص 224.

174) نسخه خطی ابن حماد ص 96.

175) نسخه خطی ابن حماد ص 97.

176) سند صحیح، سندی است که راوی عادل شیعه آن روایت را از مانندخودش در همه سلسله سند از امام معصوم نقل کند.

177) بحار ج 52 ص 204.

178) بشارة الاسلام ص 93 از غیبت نعمانی.

179) بحار ج 52 ص 233.

180) بحار ج 52 ص 210.

181) بحار ج 52 ص 75.

182) بشارةالاسلام، ص 187.

183) بحارج 52 ص 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.

184) شکننده چشمش، چشم شکسته.

185) بحارج 52 ص 245.

186) بشارة الاسلام ص 176.

187) بحارج 52 ص 210.

188) بحارج 52 ص 208.

189) بشارة الاسلام ص 42 بنقل از مناقب ابن شهر آشوب.

190) نسخه خطی ابن حماد ص 78.

191) بشارة الاسلام ص 28 به نقل از ابن عربی در کتاب محاضرة الابرار.

192) بحارج 53 ص 60.

193) بشارة الاسلام ص 71.

194) نسخه خطی ابن حماد ص 73.

195) نسخه خطی ابن حماد ص 71.

196) نسخه خطی ابن حماد ص 70.

197) بحار ج 51 ص 92
198) بحارج 51 ص 92.

199) بحارج 52 ص 222.

200) بحار ج 52 ص 222.

201) بحار ج 52 ص 217 - 219.

202) نام منطقه ای است در عراق. و خانقین شهر مرزی فعلی عراق.

203) ارشاد مفید ص 336 و بحار ج 52 ص 219 - 221.

204) بحار 52 ص 217.

205) بحار ج 52 ص 43.

206) ملاحم و فتن ص 43.

207) مستفیض خبر واحدی است که راویان آن از سه نفر تجاوز کند.
208) بحار ج 51 ص 87

209) روایت مرسله از جهت جعل بحال شخصی که در سلسله سند نامش حذف شده حجیت ندارد.

210) روایت ضعیف آن است ه در سلسله راویان آن احتمال فسق در یک راوی و یا جه بحال وی و وضع و جعل نمودنش مورد شبهه باشد.

211) الزام الناصب ج 2 ص 191

212) ارشاد مفید ص 360 .

213) غیبت طوسی ص 271.

214) ارشاد ص 360.

215) غیبت طوسی ص 272.

216) بحار، ج 52، ص 273.

217) بحار ج 52 ص 250 به نقل از غیبت نعمانی.

218) بحارج 52 ص 213 به نقل از غیبت طوسی.

219) نهر کوچکی که از دلجه جدا شده است.
220) نهج البلاغه خطبه 13.

221) نهج البلاغه خطبه 128

222) اسراء آیه 10

223) بحارج 60 ص 224 - 226 و نهج البلاغه ص 325.

224) حاقه - 9

225) نجم - 53

226) توبه - 70

227) رحمن - 32

228) ارشاد مفید ص 362.

229) بحارج 52 ص 217.

230) بحارج 52 ص 353.

231) بحارج 52 ص 354.

232) بحارج 52 ص 363

233) بحارج 52 ص 355

234) بحارج 52ص 338

235) بحارج 52 ص 115.

236) بحارج 52 ص 387

237) غیبت طوسی ص 284.

238) بحارج 52 ص 375

239) بحارج 52 ص 345.

240) بحارج 52 ص 333

241) و معنای جمله از ذریه پدر بزرگوار اوست یعنی آن مرد معترض نسبش علوی است و معنای جمله تا اینکه به بازار می رسد این است که به محله ای می رسد که نام آن سوق

242) مکانی است در عراق از سمت حجاز.

243) نام صندوقچه مخصوصی است.
244) بحار ج 52 ص 343.

245) معنای آن قبلاً گذشت.

246) بحار ج 53 ص 11 - 12.

247) غیبت طوسی ص 280.

248) منطقه ای است در 35 کیلومتری دمشق که مدفن صحابی جلیل القدر حضرت علی (ع) حجر بن عدی می باشد.

249) یعنی بطرق گوناگون از عده ای از صحابه نقل شده که علم به صدور آن از رسول خدا (ص) حاصل می شود.

250) ارشاد مفید ص 405 و غیبت طوسی ص 277.

251) کمال الدین صدوق صی 434.

252) بحار ج 52 ص 229.

253) بحار ج 52 ص 235.

254) بحار ج 52 ص 113.

255) منطقه ای است نزدیک کوفه.

256) بحار ج 53 ص 82 و 84.

257) بحار ج 52 ص 207.

258) سوره محمد - آیه 38.

259) کشاف ج 4 ص 331.

260) المیزان ج 18 ص 250.

261) جمعه 2 - 3.

262) اسراء 4 - 7.

263) بحار ج 60 ص 216.

264) شرح نهج البلاغه ج 20 ص 284.

265) مسند احمد ج 5 ص 11.

266) ذکر اصبهان، حافظ ابو نعیم ص 13.

267) ذکر اصبهان ،حافظ ابونعیم ص 8-10

268) ذکر اصبهان ص 11

269) ذکر اصبهان ص 12.

270) سنن ترمذی ج 5 ص 382

271) ذکر اصبهان ص 12.

272) بحار ج 52 ص 63.

273) نسخه خطی ابن حماد ص 84 و قریب به همین مضمون در ص 74

274) بحار ج 52 ص 210

275) بحار ج 52 ص 232

276) روایت صحیح آنست که تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد باشند.

277) بحار ج 52 ص 252 بنقل از اربعین حافظ ابونعیم.

278) متواتر خبری است که راویان آن بحدی برسد که عادتاً محال است اهل کذب باشند و این در همه طبقات راویان باید ثابت باشد.
279) بحار ج 52 ص 269.

280) بحار ج 52، ص 234.

281) بحار ج 60 ص 216 چاپ ایران.

282) بحار ج 60 ص 216.

283) بحار ج 60 ص 216.

284) بحار ج 60 ص 216.

285) بحار ج 60 ص 211.

286) بحار ج 60 ص 214.

287) بحار ج 60 ص 218.

288) بحار ج 60 ص 213.

289) بحار ج 60 ص 213.

290) معنی متواتر اجمالی قبلاً گذشت.

291) بحارج 51 ص 83.

292) الحاوی سیوطی ج 2 ص 82 و کنزالعمال ج 7 ص 262.

293) ینابیع المودة قندوزی ص 449.

294) بحار ج 52 ص 307.

295) در استان خراسان نیز منطقه ای بنام طالقان وجود داشته که در حال حاضر اثری از آن نیست.

296) نسخ 9 خطی ابن حماد ص 63.

297) بحار ج 52 ص 232.

298) بحار ج 52 ص 217.

299) ابن حماد ص 86.

300) ابن حماد ص 86.

301) بحار ج 52 ص 330.

302) بحار ج 52 ص 337.

303) نسخه خطی ابن حماد ص 58.

304) شعراء / 04.

305) یعنی عده زیادی روایت را با تفاوت الفاظ نقل می کنند که با قطع نظر از الفاظ، اطمینان حاصل ی شود که این معنی از معصوم علیه السلام صادر شده است.

306) بحار ج 52 ص 396.

307) بحار ج 52 ص 295.

308) بحار ج 52 ص 290.

309) بحار ج 52 ص 292.

310) ارشاد مفید ص 404.

311) بحار ج 51 ص 361.

312) بحار ج 52 ص 213.

313) بحار ج 52 ص 244.

314) بحار ج 52 ص 157.

315) بحار ج 52 ص 152.

316) مفتاح الجنات ج 3 ص 50.

317) بحار ج 52 ص 91.

318) بحار ج 51 ص 250.

319) بحار ج 51 ص 142.

320) بحار ج 13 ص 301.

321) بحار ج 51 ص 65 و صواعق المحرقه ص 158.

322) بحار ج 52 ص 281.

323) بحار ج 52 ص 210.

324) بحار ج 52 ص 240.

325) کمال الدین صدوق ص 655.

326) بحار ج 52 ص 210.

327) بحار ج 52 ص 157.

328) بحار ج 52 ص 273.

329) نسخه خطی ابن حماد ص 59.

330) نسخه خطی ابن حماد ص 60

331) نسخه خطی ابن حماد ص 60.

332) بحار ج 52 ص ص 234.

333) بحار ج 52 ص 235.

334) صحیح مسلم ج 8 ص 180.

335) نسخه خطی ابن حماد ص 61.

336) بحار ج 52 ص 240.

337) بحار ج 52 ص 230.

338) بحار ج 52 ص 230.

339) نسخه خطی ابن حماد ص 88.

340) بحار ج 52 ص 147.

341) بحار ج 52 ص 147.

342) بشارة الاسلام ص 267 به نقل از بحار.

343) نسخه خطی ابن حماد ص 95.

344) بحرا ج 52 ص 332.

345) بحار ج 52 ص 334.

346) بحار ج 52 ص 334.

347) هود - 8.

348) بحار ج 52 ص 341.

349) بحار ج 52 ص 309.

350) بحار ج 52 ص 370.

351) بحار ج 52 ص 368.

352) بشاره الاسلام ص 210 به نقل از دلائل الامامه طبری.

353) بحار ج 52 ص 280.

354) بحار ج 52 ص 234.

355) روایتی است که از بین سلسله سند و یا آخر آن یک یا چند نفر راوی حذف شده باشد.

356) نسخه خطی ابن حماد ص 91،

357) بحار ج 51 ص 157.

358) بحار ج 51 ص 120.

359) بحار ج 52 ص 217.

360) بحار ج 52 ص 307.

361) بحار ج 52 ص 307.

362) نسخه خطی ابن حماد ص 95.

363) بحارج 52 ص 315.

364) بحارج 52 ص 306.

365) بحارج 52 ص 285.

366) بحارج 52 ص 334.

367) بحار، ج 52، ص 363.
368) بحار، ج 52، ص 308.

369) بحار، ج 53، ص 11.

370) نحل 46 - 47.
371) منطقه ای است در حجاز از سمت ایران و عراق.%%

372) بحار، ج 52، ص 342 از تفسیر عیاشی.

373) کافی، ج 8، ص 224.

374) شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی.

375) یوم الخلاص، ص 267 بدون مصدر.

376) بحار، ج 52، ص 330.

377) بحار، ج 52، ص 331.

378) بحار، ج 53، ص 12.

379) بحار، 52، ص 391.

380) نسخه خطی ابن حماد ص 98.

381) بحار،52، ص 275.

382) بحار، ج 52، ص 224.

383) نسخه خطی ابن حماد ص 96.

384) نسخه خطی ابن حماد ص 97.

385) ملاحم و فتن ص 123.

386) نسخه خطی ابن حماد ص 97.

387) تاج جامع الاصول، ج 5، ص 356 و مسند احمد ج 2 ص 417.

388) نساء - 159.

389) بحار، ج 52 ص 383.

390) صحیح بخاری، ج 2، ص 256.

391) نسخه خطی ابن حماد ص 162.

392) بحار، ج 51، ص 80.

393) نسخه خطی ابن حماد، ص 141

394) نسخه خطی ابن حماد، ص 142.

395) نسخه خطی ابن حماد، ص 115.

396) نسخه خطی ابن حماد، ص 124.

397) نسخه خطی ابن حماد، ص 118.

398) نسخه خطی ابن حماد، ص 136.

399) نسخه خطی ابن حماد، ص 131.

400) نسخه خطی ابن حماد، ص 142.

401) بشارة الاسلام، ص 258 به نقل از غیبت طوسی.

402) الزام الناصب، ج 2، ص 225.

403) ملاحم و فتن، ص 64.

404) بشارةالاسلام، ص 251 به نقل از بحار.

405) نسخه خطی ابن حماد، ص 136.

406) بشارةالاسلام، ص 297 به نقل از فتوحات مکیه ابن عربی.

407) رحمن 41.

408) غیبت نعمانی، ص 127.

409) شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 178.
410) غیبت نعمانی، ص 121.

411) بحار ج 51، ص 218.

412) بحار ج 51، ص 157.

413) بحار، ج 53، ص 343.

414) کهف - 65.

415) توبه - 33.

416) محجة بحرانی، ص 86.

417) محجة بحرانی، ص 87.

418) محجة بحرانی، ص 86.

419) بحار، ج 52، ص 191.

420) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 87.

421) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 56.

422) تفسیر عیاشی، ص 88.

423) روضه کافی، ص 287.

424) سجده - 53.

425) غیبت نعمانی، ص 143.

426) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 183.

427) بیان شافعی، ص 129.

428) بیان شافعی، ص 63.

429) بحار، ج 51، ص 78.

430) ملاحم و فتن، ص 66.

431) شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 36.

432) بحار، ج 52، ص 352.

433) بشارةالاسلام، ص 297.

434) کافی، ج 1، ص 412.

435) کمال الدین صدوق، ص 331.

436) بحار، ج 51، ص 68.

437) بحار، ج 52، ص 351.

438) نسخه خطی ابن حماد، ص 98.

439) نسخه خطی ابن حماد، ص 99.

440) بقره - 213.

441) نسخه خطی ابن حماد، ص 99.

442) بحار ج 52، ص 191.

443) بشارة الاسلام، ص 185.

444) بحار ج 56، ص 49.

445) کشف الغمه ج 3، ص 250.

446) نسخه خطی ابن حماد، ص 98.

447) بحار ج 52، ص 336.

448) بحار ج 52، ص 321.

449) بحار ج 52، ص 391.

450) بحار ج 52، ص 236.

451) کمال الدین صدوق، ص 565.

452) بحار ج 52، ص 327.

453) غیبت نعمانی، ص 319.

454) بحار ج 52، ص 321.

455) رحمان 23 - 24.

456) غیبت طوسی ص 229.

457) بحار ج 53، ص 56.

458) بحار ج 53، ص 40.

459) بحار ج 53، ص 50.

460) بحار ج 53، ص 40.

461) بحار ج 53، ص 46.

462) بحار ج 53، ص 39.

463) غیبت طوسی ص 13 و صواعق ابن حجر ص 158.

464) ابن حماد ص 98.

465) نهج البلاغه خطبه - 100.

466) نهج البلاغه خطبه - 138.

467) نهج البلاغه خطبه - 182.

468) نساء - 156.

469) بحار ج 51 ص 219 - 222.

470) مقدمه ابن خلدون ص 311.

471) مقدمه ابن خلدون ص 322.

472) مقدمه ابن خلدون ص 327.

473) روایتی است که بواسطه راوی شیعه و مورد ستایش با قطع نظر از عدالت او، سند آن روایت به معصوم(ع) برسد.

474) روایتی است که آنرا فقط یک راوی نقل کند و به آن (شاذ) نیز می گویند.

475) روایتی است ساختگی و جعلی، و معنای روایت صحیح قبلاً گذشت.

476) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 289.

477) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 420.

478) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 433.

479) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 296 و 301 و 302.

480) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 354.

481) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 369.

482) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 164.

483) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 174.

484) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 152.

485) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 163.

486) الامام المهدی عند اهل السنه ج 2 ص 54.

487) الامام المهدی عند اهل السنه ج 2 ص 158 و 160.

488) الامام المهدی عند اهل السنه ج 2 ص 210 - 214.

489) الامام المهدی عند اهل السنه ج 2 ص 288 - 391.

490) الامام المهدی عند اهل السنه ج 2 ص 194 - 195.

491) الامام المهدی عند اهل السنه ج 2 ص 62.

492) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 214.

493) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 463.

494) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 106 - 107.

495) الامام المهدی عند اهل السنه ج 1 ص 480 - 506.