فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

اعتقاد به امامت از پایه های اساسی مذهب تشیع

اعتقاد به امامت امامان دوازده گانه از خاندان رسالت (ع) از پایه های اساسی مذهب ما شمرده می شود و بدین سبب است که مذهب ما به نام مذهب امامی و مذهب تشیع و مذهب اهل بیت خوانده می شود و ما پیروان این عقیده را امامی و شیعه پیرو اهلبیت می نامند.
به اعتقاد ما نخستین امام معصوم امیر مؤمنان علی بن ابیطالب (ع) و آخرین آنان حضرت مهدی (ع) امام منتظر محمد بن حسن عسکری (ع) می باشد که در سال 255 هجری در سامرا، دیده به جهان گشود آنگاه خداوند عمر او را طولانی گردانیده و وی را از دیده ها پنهان نگاه داشت تا روزی که وعده خود را قطعی نموده و آن بزرگوار را ظاهر گرداند و بوسیله او آئین اسلام را به تمام ادیان پیروز و غالب و جهان را پر از عدل و داد سازد.
بنابراین باور داشتن اینکه مهدی موعود (ع) امام دوازدهم و زنده و غایب می باشد جزئی از مذهب ما شمرده می شود و بدون آن نمی تواند یک مسلمان، شیعه دوازده امامی و حتی یک مسلمان سنی یا زیدی و یا اسماعیلی باشد.
البته برخی از برادران هم کیش ما نسبت به عقیده ما به امامت، پیشوایان معصوم (ع) و غیبت حضرت مهدی ارواحنا فداه اظهار شگفتی می کنند. حال آن که معیار و میزان در امور ممکن، بعید شمردن و یا نیکو شمردن آن نیست، بلکه باید روایت صریحی از ناحیه پیامبر اسلام (ص) ثابت شود و ما معتقدیم تصریحاتی که دال بر امامت و غیبت مهدی (ع) می باشد متواتر و قطعی است. و هر گاه نص ثابت شد و دلیل بر آن اقامه گردید شخص مسلمان مکلف است آن را بپذیرد و متعبد به آن باشد و دیگران باید وی را معذور بدارند و یا او را قانع سازند، چه خوب گفته شاعر عرب:
ما پیرو دلیلیم - به هر سوئی گراید می گرائیم
برادران اهل سنت ما هر چند تطبیق مهدی موعود بر امام محمد بن حسن عسگری (ع) وحدت نظر ندارند، اما در تمام روایاتی که درباره وی آمده است نظیر بشارت به وجود او حرکت نهضت و ظهورش و تجدید اسلام بدست آن بزرگوار و جهانی بودن حکومت وی، با ما موافق بوده و وحدت نظر دارند بگونه ای که روایات مربوط به حضرتش را در منابع شیعه و سنی یکسان و یا شبیه به یکدیگر ملاحظه می کنید که در فصل بعد از نظرتان خواهد گذشت.
در عین حال عده ای از علمای اهل سنت مانند ابن عربی و شعرانی و دیگران با ما هم عقیده اند که حضرت مهدی (ع) همان محمد بن حسن عسکری (ع) است و به نام و نسب آن حضرت تصریح کرده و او را زنده و غایب می دانند و صاحب کتاب مهدی موعود اسامی جمعی از آنان را نقل کرده است.
دانشمندان اسلامی و دست اندرکاران جنبش های اسلامی، باید از این اشتراک عقیده درباره مهدی (ع) که میان تمام مسلمانان وجود دارد بنحو شایسته ای استفاده کنند، چرا که این باور تأثیری حیات بخش در بالا بردن سطح ایمان توده های مسلمان، به غیب و به وعده نصرت الهی برای آنان خواهد داشت و روحیه استقامت و سازش ناپذیری آنان را در برابر دشمن بالا برده و برای یاری پیشوای موعودشان مهیا می سازد.
و مسئله انطباق مهدی (ع) بر امام محمد بن حسن عسکری (ع) که نزد برادران اهل سنت ما هنوز ثابت نیست، نبایستی سبب شود از کسانی که قائل به این عقیده هستند و آن را وسیله تقرب و نزدیکی به خداوند می دانند، انتقاد کنند.
البته هدف ما در اینجا مطرح ساختن بحث کلامی اعتقاد شیعیان درباره حضرت مهدی (ع) نیست. بلکه ارائه دیدگاهی از این روحیه جوشان و سرشار است که مجامع و محافل شیعی با آن مأنوس است و این عقیده و اندیشه ای است که در دل و جان شیعیان و در خلال نسل ها و پرورش یافتن پدران و مادران با آن، توانسته است گنجینه عظیمی از محبت و احترام و انتظار ظهور وی را بوجود آورد.
از این رو حضرت مهدی ارواحنا فداه بقیه الله در زمین و حجت او از خاندان رسالت و خاتم اوصیاء و امامان (ع) می باشد و پاسدار حریم قرآن و وحی آن و پرتوافکن نور خدا در زمین محسوب می گردد. تمام ارزش ها و الگوهای اسلامی در شخصیت وی تبلور یافته و شبیه به نبوت و امتداد شعاع و پرتو رسالت است.
و در غیبت او مقاصدی بزرگ و اسرار و حکمت الهی و مظلومیت پیامبران و امامان اهل بیت (ع) و اولیاء و مؤمنین که به دست حاکمان ستمگر و سلاطین جور بوجود آمده، نهفته است. و آرزوهای مؤمنان با وعده پیامبر (ص) به ظهور مقدس آن حضرت قوت و رونق می گیرد و دلهای غمزده آنان به شور و نشاط می گراید و درفش اسلام را با قدرت تمام به اهتزاز در می آورند هر چند تندبادهای مخالف بورزد و راه طولانی باشد. آنان با صاحب آن پرچم، عهد و میثاق بسته اند.
و اگر شیعه با سرمایه زندگی معنوی خود، با پیامبران و خاندان وی ارتباط داشته و معروف است، برای این است که شخصیت امام مهدی ارواحنا فداه و مأموریت موعود او دارای جاذبه ویژه ای در سیراب ساختن روح شیعه با عشق و امید و مهر می باشد.
گروهی از اینکه شیعه نسبت به علمای خود احترام قائل است انتقاد می کنند. در حالی که گروهی دیگر آن را ستوده و مورد تقدیر قرار می دهند، شگفتی و انتقاد زمانی افزایش می یابد که می بینند شیعه به مرجع تقلید و نائب امام مهدی (ع) احترام و تعظیم نموده و مقید به فتوای وی هستند. اما هنگامی که این شدت علاقه به امامان معصوم (ع) می رسد، عده ای ما را به غلو و گزافه گویی متهم می سازند و حتی برخی از آنها در تهمت زدن افراط می کنند و می گویند: العیاذبالله شیعه، پیامبر اکرم (ص) و امامان (ع) و مراجع را خدا می داند و آنها را پرستش می کند.
ولی مسئله، تنها احترام شدید شیعه و اطاعت و تقدیس آنان نسبت به علمای ربانی و پیشوایان معصوم نیست، بلکه در واقع دوری گزیدن و فاصله گرفتن ما مسلمانان از بینش اسلامی نسبت به انسان و معامله و رفتار با اوست. در نتیجه ما در قرآن کریم در رابطه با ارزش انسان، سه روش را ملاحظه می کنیم: نخست شیوه جاهلی است که بر طبق آیات مربوط به اعراب و کسانی که پیامبر را از پشت حنجره صدا می زدند. و دیگری مکتب مادی (ماتریالیسم) است که آیات مربوط به دشمنان پیامبران و صاحبان تمدن های الحادی، از آنان یاد می کند. و سوم طریقه و روش اسلام است که بر اساس آیات مربوط به احترام به انسان و رهنمونی او به عالم عقلی و معنوی و عملی، مورد توجه قرار داده است.
و کافی است در جهانی اسلامی که ما بسر می بریم، تأثیرات زیادی را از جاهلیت و مادی گری غرب، در دیدگاه ما نسبت به انبیاء و پیشوایان و اولیاء شهیدان و مؤمنان و نسبت به توده ها و ملت های اسلامی ما و حتی خودمان مشاهده کنیم.
انحطاط تمدن مادی و تسلط غرب بر جوامع ما، اوضاع و شرایط دشواری را از حیث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد کرده است که با وجود آن زندگی انسان مسلمان، محترم شمرده نمی شود پس چگونه می توان به حرمت نهادن به دیگر ابعاد وجودی وی چشم دوخت؟!
همچنانکه اندیشه ما را به ذهن عصر جاهلیت بدل ساخت، ذهنی که پیوسته گرایش به سادگی به مفهوم منطقی آن دارد و با جمع و ترکیب صفات، عناد و دشمنی دارد. از این رو می بینید که ما فلان أمر را تنها از یک بعد می خواهیم بشناسیم و از ابعاد گوناگون آن در همان حال صرف نظر کنیم، همچنین در دل خود یک نوع توجه نسبت به مسئله ای احساس می کنیم و به خود اجازه نمی دهیم جهات و جنبه های دیگر آن را نیز دریابیم. در مورد اولیاء و پیشوایان و پیامبران الهی نیز اینگونه رفتار می کنیم و تنها ظاهر امر و حال آنان را ملاحظه می کنیم و از اوج کمالات والای معنوی و جهان عقلانی آنها غافلیم. و اگر شخصی اینگونه به أمور بنگرد می گوئیم: غلو کرده است و اگر عقل و دلش به خاطر آن بتپد او را دیوانه و منحرف می خوانیم.
این امر وقتی به خطرناکترین نقطه می رسد که ما به آن لباس مذهب بپوشانیم و در برابر تقدیس و احترام اولیاء و امامان و پیامبران بایستیم به بهانه اینکه، با احترام نسبت به ذات مقدس خداوند و توحید او منافات دارد. و گوئیا معنی و مقصود از اینکه آنان هم بشر هستند این است که آنها همچون مشتی ریگ و سنگ بیابان اند و مقایسه بین سنگ صحرا و آسمان مطرح است و شق سومی در کار نیست. و گوئیا باغ و بستان و نهر و رودخانه و ارتفاعات و قله هایی در این صحرای جامعه بشری وجود ندارد و مثل اینکه، نور الهی که خداوند در سوره نور می فرماید: مثل نوره کمکشوة فیها مصباح در غیره کره زمین و در موجوداتی غیر از پیامبران و امامان و اولیاء خدا (ع) تبلور یافته است!
من بر این باورم که این هشیاری و آگاهی اسلامی و حرکت امت مسلمان به سوی اسلام و ایستادگی در برابر دشمنان، همان راهی است که ما به هستی و موجودیت اسلامی خود و انسان مسلمان، دست یابیم و از نو پیامبر گرامی اسلام (ص) را شناخته و پیشوایان و علمای خود را باز یابیم و با آنان بگونه ای باشیم و عمل کنیم که شایسته شخصیت کامل و ربانی و در خور شأن و مقام والای آنان است و دلهای خود را دوباره با عشق و محبت پاک آنان سرشار سازیم و این عشق و محبت راستین ما را به عشق و محبتی والاتر و بزرگتر، یعنی عشق به الله پروردگار آنان و ما می کشاند. عشق اسطرلاب اسرار خداست.
کسی که مشاهده درختی او را از دیدن جنگل باز می دارد باید کسی را که آن درخت را با جنگل و کوه و آسمان باهم می بیند معذور دارد و نیز کسی که قداست و احترام دانشمندان دینی و اولیاء و امامان و پیامبران و زیستن در جهان آنان را مانع توحید و تقدیس خداوند ببیند، باید کسی را که این احترامات را نوعی از شعائر اسلامی می بیند که شرع وضع کرده تا زندگی بوسیله آنها سامان یابد و راهگشای ما به سوی احترام و کرنش و ذکر و یاد حضرت حق باشد نیز معذور دارد.
پس هرگاه ظرفیت اندیشه ام محدود و ظرف دلم کوچک باشد با محبت آفریده های بزرگ لبریز می شود و جائی برای محبت آفریدگار در آن باقی نمی ماند. پس من بایستی خردمندان فرزانه و دریادلی را که جمع و ترکیب ابعاد وجودی گوناگون در دلشان می گنجد و قادر بر درک قله های زمین و آفاق در آسمان و همزیستی با همه آنهاست، معذور بدارم.

مقام حضرت مهدی (ع) در پیشگاه پروردگار

پیش از آنکه پاره ای از روایات و دعاها و زیارتهایی را که نمونه هایی از اعتقاد و عواطف ما نسبت به حضرتش ارواحنافداه می باشند بیاوریم، مناسب است، اندکی از روایت هائی را که نشانگر مقام و مرتبه آن بزرگوار می باشد یادآور شویم. در منابع شیعه و سنی آمده است که مقام و منزلت او در پیشگاه خداوند بس بزرگ و رفیع است او سرور و سالار دنیا و آخرت و از سروران اهل بهشت و طاوس بهشتیان است جامه های درخشنده ای از نور الهی بر تن دارد و الهام گیرنده و هدایت شده از سوی خداوند است، هر چند پیامبر محسوب نمی شود، خدای سبحان کرامت ها و نشانه های معجزات بسیاری را به دست وحی جاری می سازد.
بلکه روایات معروفی که منافع شیعه و سنی آنرا نقل کرده اند، دلالت دارد که آن حضرت در صفوف پیامبران و رسولان صلوات الله علیهم جای دارد. چنانکه پیامبر (ص) فرمود:
ما فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشتیم، من و حمزه و علی و حسن و حسین و مهدی(463)
همچنین در منابع ما روایات مشروحی در فضائل پیشوایان معصوم (ع) و شأن و مقام والای ایشان در نزد پروردگار آمده است، از آن جمله روایت هایی ویژه حضرت مهدی منتظر ارواحنافداه می باشد به اینکه وی نور خدا در روی زمین و شریک قرآن در واجب الاطاعة بودن و معدن علم الهی و گنجینه سر خداوند است. آنچه را که علما در کتب عقاید و تفسیر و حدیث به تفصیل آورده اند و بیشتر آنان آن حضرت را بر سایر امامان بعد از امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام برتری و فضیلت داده اند، که در این باره روایت نیز آمده است.
و نزد اهل سنت نیز برتری او بر ابوبکر و عمر وارد شده است از ابن سیرین سؤال کردند:
مهدی بهتر است یا ابوبکر و عمر؟ گفت: (مهدی) از آن دو به مراتب بهتر است و با پیامبر و نبی همطراز می باشد(464)

سخنان امامان درباره حضرت مهدی (ع)

نکته قابل توجه در این زمینه این است که ما امامان (ع) را پیشگامان و بیان کنندگان عواطف و اشتیاق خود نسبت به حضرت مهدی (ع) می یابیم، آنان با ایمان به وعده پیامبر و قبل از ولادت مهدی (ع) نسبت به فرزند موعود خود و آنچه در آینده بدست او انجام خواهد گرفت پیشاپیش آگاهی داشتند. و اینک ما به ذکر سخنانی از امیر مؤمنان و امام صادق علیهماالسلام بسنده می کنیم.
حضرت علی (ع) فرمود:
هان بدانید که مثل اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله بسان ستارگان آسمان است که هرگاه ستاره ای غروب کند ستاره ای دیگر طلوع می کند. گوئیا می بینم نعمت های الهی در پرتو خاندان پیامبر (ص) بر شما تمام شده و شما به آرزوهای خود دست یافته اید(465)
به اهل بیت پیامبر خود بنگرید، اگر سکوت کردند شما هم سکوت کنید و اگر از شما یاری خواستند یاریشان کنید که خداوند ناگاه به واسطه مردی از ما اهل بیت (ع) فرج و گشایشی بوجود می آورد. پدرم به قربان فرزند بهترین کنیزان که جز شمشیر به آنها (دشمنان) چیزی عطا نکند و به کشتار و نابودی آنان پردازد و هشت ماه سلاح بر دوش (مبارزه می کند) تا جائیکه قریش گویند اگر این شخص از فرزندان فاطمه می بود به ما رحم می کرد.
هدایت الهی را بر خواسته های نفسانی خود حاکم می گرداند، آنگاه که دیگران هوای نفس خود را بر هدایت الهی ترجیح می دهند و قرآن را ملاک و معیار اندیشه و عمل قرار می دهد، آنجا که دیگران قرآن را به رأی و نظر خویش تفسیر می کنند. زمین پاره های دل خود (معادن و ذخائر) را برای او خارج می سازد و کلیدهایش را تسلیم او می نماید. آنگاه وی شیوه عدالت و راه و رسم پیامبر را به شما نشان خواهد داد و کتاب و سنت را که پیش از او متروک و فراموش گردیده زنده خواهد کرد(466)
زره حکمت بر تن نموده و آن را با رسم و آئین تمام و با توجه و آگاهی و جدیت فرا گرفته است چرا که حکمت گمشده اوست و او جویای آن، و مورد نیاز است و او خواهان آن و هنگامیکه اسلام غریب می گردد و همچون شتری که از خستگی راه به زانو درآمده و گردن خود را به زمین می گذارد، او از دیده ها پنهان می گردد، وی حجت باقی مانده ای است از حجت های خداوند و جانشینی است از جانشینان پیامبران(467)
از سدیر صیرفی نقل شده که گفت: من و مفضل بن عمر و ابو بصیروابان بن تغلب حضور امام صادق (ع) رسیدیم، دیدیم آن حضرت با جامه خیبری طوقدار و بدون یقه و آستین کوتاه بر روی خاک نشسته و با حالتی پریشان و دلی سوزان می گرید، غم و اندوه در چهره اش نمایان و دگرگونی در سیمایش هویدا و اشک در دیدگان مبارکش حلقه زده و می گوید: ای سرور من، غیبت تو، خواب را از من ربوده و بستر زمین را بر من تنگ نموده و آرامش قلبم را از بین برده است. سرور من! غیبت تو گرفتاری و مصیبت مرا به مصائب أبدی پیوند زده که از دست دادن یکی پس از دیگری موجب نابودی جمع و تعداد ما می گردد، احساس نمی کنم اشکهای چشم خشک شود و ناله سینه ام فرو نشیند و آرام گیرد...
سدیر گفت: با مشاهده این حالت هولناک و حادثه ناگوار عقل از سرمان پرید و قلبمان بیقرار و پریشان شد و گمان بردیم که آن حالت، نشانه ناخوشی و بلای خطرناکی است و یا آفتی از روزگار به او رسیده است، عرض کردیم: ای فرزند بهترین خلق خدا، خداوند دیدگان شما را هرگز اشکبار نگرداند به خاطر کدام حادثه اینگونه گریان هستید و چه پیش آمدی شما را بدین ماتم نشانده است.
سدیر می گوید: آنگاه امام (ع) آهی دردناک از سینه برآورد بگونه ایکه نشانگر شدت خوف و ترس وی بود، و فرمود:
وای بر شما، صبح امروز در کتاب جعفر دیدم و آن کتابی است مشتمل بر آگاهی به مرگها و بلاها و مصیبت ها و دانش گذشته و آینده تا روز قیامت و خداوند این کتاب را به محمد (ص) و امامان (ع) بعد از او اختصاص داده است، در این کتاب درباره ولادت قائم ما اهل بیت و غیبت او و طولانی شدن آن و طول عمر وی و گرفتاری مؤمنان در آن زمان و پیدایش شک و تردید در دلهایشان از طولانی شدن غیبت قائم و برگشتن بیشتر آنان از دین و دست کشیدن از دیانت اسلام که خداوند سبحان می فرماید: ما مقدرات و نتیجه کردار نیک و بد هر انسانی را به گردنش افکندیم مطالعه می کردم که دلم سوخت و غم و اندوه بر من چیره شد.
عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا! لطفاً شمه ای از آنچه که می دانید ما را آگاه فرمائید، فرمود: خداوند در مورد قائم ما سه امر را که درباره سه تن از پیامبران به اجرا درآورده عملی سازد ولادت او را همچون ولادت موسی (ع) پنهان قرار داده و غیبت او را چون غیبت عیسی (ع) و طول عمر وی را چون طول عمر نوح (ع) مقدر فرموده است و بعد از آن عمر بنده شایسته خود یعنی خضر (ع) را دلیل بر عمر او قرار داده است.
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (ص) این مطالب را برای ما شرح دهید. فرمود: اما ولادت موسی، وقتی فرعون پی برد که نابودی فرمانروائی او بدست حضرت موسی (ع) خواهد بود، پیشگویان را احضار کرد و آنها فرعون را بر نسب و نژاد حضرت راهنمائی کردند و گفتند: او از نسل بنی اسرائیل است، فرعون به مأموران خود دستور داد همچنان شکم زنان باردار بنی اسرائیل را بشکافند (تا مانع تولد وی گردند) تا آنکه بیست و چند هزار نوزاد را بدین سان سر بریدند ولی از آنجا که خداوند اراده حفظ او را داشت نتوانستند به وی دست یابند و او را بکشند.
همچنین بنی امیه و بنی عباس وقتی فهمیدند زوال حکومت و نابودی فرمانروایان و جباران آنها بدست حضرت قائم (ع) است به دشمنی با ما برخاستند و به روی اهل بیت رسول الله (ص) شمشیر کشیدند و به امید دستیابی بر کشتن قائم (ع) کمر به نابودی ذریه پیامبر بستند. ولی خداوند سبحان اجازه نداد که امر وی بر ظالمی آشکار می شود تا آنکه نور خود را کامل گرداند هر چند بر مشرکان ناگوار آید.
اما ماجرای غیبت عیسی (ع)، یهود و نصاری جملگی برآنند که وی کشته شده اما خداوند آنان را در قرآن تکذیب نموده آنجا که می فرماید:
آنها نه او را کشتند و نه بردار زدند بلکه در این امر به اشتباه افتادند(468)
غیبت قائم (ع) نیز بدینگونه است زیرا امت اسلام به سبب طولانی شدن غیبت، آن را انکار می نمایند...
و اینک داستان طولانی شدن عمر حضرت نوح (ع) وقتی آن حضرت درخواست عذاب از آسمان برای قوم خود کرد خداوند جبرئیل را با هفت هسته خرما نزد وی فرستاد و گفت: ای رسول خدا، خداوند متعال می فرماید: این مردم آفریده ها و بندگان من هستند و من آنها را به وسیله صاعقه آسمانی از بین نمی برم مگر بعد از ابلاغ دعوت و اتمام حجت، بنابراین دوباره برای دعوت امت خود برگرد که من به خاطر آن به تو پاداش می دهم. این هسته های خرما را غرس نما که پس از روئیدن و رشد کردن و بارور شدن آنها، تو نیز به گشایش و نجات دست خواهی یافت و پیروان مؤمن خود را به این امر بشارت بده.
وقتی درختان خرما روئیدند و شاخ و برگ برآورده و بارور شدند و پس از زمانی طولانی به میوه نشستند، نوح (ع) از خداوند سبحان درخواست نمود که به وعده خود وفا کند، اما خداوند (بار دیگر) او را مأمور کرد از هسته های همان نخل ها بکارد و باز صبر و تلاش پیشه سازد و دلیل و حجت را بر قوم خود تمام گرداند. در این هنگام گروه هایی که به او ایمان آورده بودند از جریان باخبر شدند. در نتیجه سیصد نفر از آنان مرتد شدند و گفتند: اگر ادعا و دعوت نوح حق بود نمی بایست پروردگارش خلف وعده کند.
بدین ترتیب خداوند متعال، تا هفت بار پی در پی او را مأمور کاشتن و بارور ساختن نخل ها نمود و هر بار گروهی از پیروان او از دین برمی گشتند تا آنکه طرفداران او به هفتاد و چند تن رسیدند در این هنگام به وی وحی فرستاد که: ای نوح اینک ظلمت شب به صبح روشن تبدیل گردید و حق و حقیقت آشکار شد و زلال ایمان از کدورت کفر، با کنار رفتن بلا سرشتان باز شناخته شد...
امام صادق (ع) فرمود: حضرت قائم دوران غیبتش بدین گونه طولانی می شود تا حق کاملاً روشن و صفای ایمان از تیرگی و ناخالصی پاک و جدا گردد.(469)