فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

راه یافتن به جهان آخرت و بهشت

از برجسته ترین حرکت هایی که در جهان ما در زمان و موقعیت خود و آنچه در آن است خواهد داشت، حرکت از جهان ماده به سوی جهان غیب و یا برعکس خواهد بود که قرآن و اسلام از آن پرده برمی دارد و در اهمیت دادن به این امر و هماهنگی با آن تأکید می ورزد و این سیر را بازگشت انسان به سوی خدا و ملاقات با او و یا رفتن به سوی ملأ اعلی و آخرت می نامد.
و در سطحی جهانی، بدین جهت که بین جهان ما و جهان گسترده غیب که از دید ما پنهان است، وحدت و یکپارچگی بوجود می آید، آنرا قیامت و رستاخیز یاد می کند.
و نقطه اوج این حرکت نسبت به انسان مرگ است که از دیدگاه اسلام ورود به زندگی جاودانه و پایان ناپذیر و بسیار گسترده است نه فنا و نیستی که گاهی تصور می کنیم و اوج آن نسبت به جهان هستی قیامت است و یکسان بودن جهان ماده و غیب.
در قرآن و سنت آمده است که رستاخیز و قیامت دارای مقدمات و نشانه هایی است پی در پی که در زمین و آسمان و جامعه بشری پدید می آید و از برخی روایات استفاده می شود که حکومت مهدی (ع) از نشانه های قیامت است و آنچه جملگی بر آن اتفاق نظر دارند این است که علامت های رستاخیز پس از حکومت وی آغاز و آشکار می گردد. اکنون ببینیم رستاخیز چگونه آغاز می گردد؟
بنظر می رسد که راه یافتن به دنیاهای بالایی که روایات، از آن سخن می گوید و در زمان حضرت مهدی (ع) انجام می گیرد مقدمه ای بر راه یابی وسیع تری به آخرت و بهشت است. بنابراین روایاتی که درباره رجعت و بازگشت عده ای از پیامبران و امامان (ع) به زمین و حکمرانی آنان بعد از مهدی (ع) سخن گفته و نیز آنچه را که در آیات متعدد تفسیر به رجعت شده است، مراد از آن، همین مرحله است و اعتقاد به رجعت هر چند از ضروریات اسلام و مذهب تشیع نیست، یعنی عدم اعتقاد به آن، انسان را از مذاهب اهل بیت (ع) و از اسلام خارج نمی سازد، اما روایات مربوط به آن به حدی زیاد و مورد وثوق است که موجب اعتقاد به آن می گردد.
طبق برخی از روایات، رجعت، پس از حکومت حضرت مهدی (ع) و یازده مهدی دیگر پس از آن حضرت، آغاز می گردد چه اینکه امام صادق (ع) فرمود:
همانا بعد از قائم یازده مهدی از فرزندان حسین (ع) از ما اهل بیت هستند(456)
اینک به ذکر چند نمونه از روایات مربوط به رجعت بسنده می کنیم:
امام زین العابدین (ع) در تفسیر این آیه آن خدایی که قرآن را بر تو فرض گردانید، البته تو را به جایگاه خود بازگرداند فرمود:
پیامبر شما به سوی تان رجعت نموده و باز می گردد(457)
ابوبصیر گفت: امام باقر (ع) به من فرمود:
مگر اهل عراق منکر رجعت هستند؟ گفتم: آری فرمود: آیا قرآن نمی خوانند: و روزی که از هر امت دسته ای را برانگیزیم(458)
در روایت دیگری از امام صادق (ع) درباره آیه یاد شده سؤال کردند، حضرت فرمود:
مردم درباره آن چه می گویند؟ عرض کردم آنها می گویند آیه راجع به قیامت است فرمود: خداوند در روز قیامت از هر امتی دسته را زنده می گرداند و بقیه را به حال خود رها می سازد! این آیه قطعاً در مورد رجعت است و آیه مربوط به قیامت این است: جملگی آنها را محشور گردانیم بی آنکه کسی را فرو گذاریم و...(459)
زراره گوید: از امام صادق (ع) درباره امور مهم رجعت و امثال آن پرسیدم حضرت فرمود:
آنچه که از آن می پرسید هنوز وقتش نرسیده است. بلکه آنها تکذیب کردند آنچه را که احاطه علمی به آن نداشتند و به تأویل آن نرسیده اند.(460)
برخی روایات می گوید: رجعت پیامبر (ص) بعد از رجعت امامان (ع) می باشد و نخستین کسی که از آنان به دنیا برمی گردد امام حسین (ع) است، چنان که امام صادق (ع) فرمود:
نخستین کسی که به دنیا بازگشت می کند حسین بن علی (ع) است و آنقدر حکومت و فرمانروائی می کند که (در اثر پیری) موی ابرویش به روی چشمهایش فرو می افتد(461)
و در روایتی از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
رجعت امری عمومی و همگانی نیست بلکه ویژه عده ای است، زیرا بازگشت نمی کنند (به دنیا) مگر مؤمنان راستین و خالص و یا کافران صد در صد مشرک.(462)

حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه شیعه

اعتقاد به امامت از پایه های اساسی مذهب تشیع

اعتقاد به امامت امامان دوازده گانه از خاندان رسالت (ع) از پایه های اساسی مذهب ما شمرده می شود و بدین سبب است که مذهب ما به نام مذهب امامی و مذهب تشیع و مذهب اهل بیت خوانده می شود و ما پیروان این عقیده را امامی و شیعه پیرو اهلبیت می نامند.
به اعتقاد ما نخستین امام معصوم امیر مؤمنان علی بن ابیطالب (ع) و آخرین آنان حضرت مهدی (ع) امام منتظر محمد بن حسن عسکری (ع) می باشد که در سال 255 هجری در سامرا، دیده به جهان گشود آنگاه خداوند عمر او را طولانی گردانیده و وی را از دیده ها پنهان نگاه داشت تا روزی که وعده خود را قطعی نموده و آن بزرگوار را ظاهر گرداند و بوسیله او آئین اسلام را به تمام ادیان پیروز و غالب و جهان را پر از عدل و داد سازد.
بنابراین باور داشتن اینکه مهدی موعود (ع) امام دوازدهم و زنده و غایب می باشد جزئی از مذهب ما شمرده می شود و بدون آن نمی تواند یک مسلمان، شیعه دوازده امامی و حتی یک مسلمان سنی یا زیدی و یا اسماعیلی باشد.
البته برخی از برادران هم کیش ما نسبت به عقیده ما به امامت، پیشوایان معصوم (ع) و غیبت حضرت مهدی ارواحنا فداه اظهار شگفتی می کنند. حال آن که معیار و میزان در امور ممکن، بعید شمردن و یا نیکو شمردن آن نیست، بلکه باید روایت صریحی از ناحیه پیامبر اسلام (ص) ثابت شود و ما معتقدیم تصریحاتی که دال بر امامت و غیبت مهدی (ع) می باشد متواتر و قطعی است. و هر گاه نص ثابت شد و دلیل بر آن اقامه گردید شخص مسلمان مکلف است آن را بپذیرد و متعبد به آن باشد و دیگران باید وی را معذور بدارند و یا او را قانع سازند، چه خوب گفته شاعر عرب:
ما پیرو دلیلیم - به هر سوئی گراید می گرائیم
برادران اهل سنت ما هر چند تطبیق مهدی موعود بر امام محمد بن حسن عسگری (ع) وحدت نظر ندارند، اما در تمام روایاتی که درباره وی آمده است نظیر بشارت به وجود او حرکت نهضت و ظهورش و تجدید اسلام بدست آن بزرگوار و جهانی بودن حکومت وی، با ما موافق بوده و وحدت نظر دارند بگونه ای که روایات مربوط به حضرتش را در منابع شیعه و سنی یکسان و یا شبیه به یکدیگر ملاحظه می کنید که در فصل بعد از نظرتان خواهد گذشت.
در عین حال عده ای از علمای اهل سنت مانند ابن عربی و شعرانی و دیگران با ما هم عقیده اند که حضرت مهدی (ع) همان محمد بن حسن عسکری (ع) است و به نام و نسب آن حضرت تصریح کرده و او را زنده و غایب می دانند و صاحب کتاب مهدی موعود اسامی جمعی از آنان را نقل کرده است.
دانشمندان اسلامی و دست اندرکاران جنبش های اسلامی، باید از این اشتراک عقیده درباره مهدی (ع) که میان تمام مسلمانان وجود دارد بنحو شایسته ای استفاده کنند، چرا که این باور تأثیری حیات بخش در بالا بردن سطح ایمان توده های مسلمان، به غیب و به وعده نصرت الهی برای آنان خواهد داشت و روحیه استقامت و سازش ناپذیری آنان را در برابر دشمن بالا برده و برای یاری پیشوای موعودشان مهیا می سازد.
و مسئله انطباق مهدی (ع) بر امام محمد بن حسن عسکری (ع) که نزد برادران اهل سنت ما هنوز ثابت نیست، نبایستی سبب شود از کسانی که قائل به این عقیده هستند و آن را وسیله تقرب و نزدیکی به خداوند می دانند، انتقاد کنند.
البته هدف ما در اینجا مطرح ساختن بحث کلامی اعتقاد شیعیان درباره حضرت مهدی (ع) نیست. بلکه ارائه دیدگاهی از این روحیه جوشان و سرشار است که مجامع و محافل شیعی با آن مأنوس است و این عقیده و اندیشه ای است که در دل و جان شیعیان و در خلال نسل ها و پرورش یافتن پدران و مادران با آن، توانسته است گنجینه عظیمی از محبت و احترام و انتظار ظهور وی را بوجود آورد.
از این رو حضرت مهدی ارواحنا فداه بقیه الله در زمین و حجت او از خاندان رسالت و خاتم اوصیاء و امامان (ع) می باشد و پاسدار حریم قرآن و وحی آن و پرتوافکن نور خدا در زمین محسوب می گردد. تمام ارزش ها و الگوهای اسلامی در شخصیت وی تبلور یافته و شبیه به نبوت و امتداد شعاع و پرتو رسالت است.
و در غیبت او مقاصدی بزرگ و اسرار و حکمت الهی و مظلومیت پیامبران و امامان اهل بیت (ع) و اولیاء و مؤمنین که به دست حاکمان ستمگر و سلاطین جور بوجود آمده، نهفته است. و آرزوهای مؤمنان با وعده پیامبر (ص) به ظهور مقدس آن حضرت قوت و رونق می گیرد و دلهای غمزده آنان به شور و نشاط می گراید و درفش اسلام را با قدرت تمام به اهتزاز در می آورند هر چند تندبادهای مخالف بورزد و راه طولانی باشد. آنان با صاحب آن پرچم، عهد و میثاق بسته اند.
و اگر شیعه با سرمایه زندگی معنوی خود، با پیامبران و خاندان وی ارتباط داشته و معروف است، برای این است که شخصیت امام مهدی ارواحنا فداه و مأموریت موعود او دارای جاذبه ویژه ای در سیراب ساختن روح شیعه با عشق و امید و مهر می باشد.
گروهی از اینکه شیعه نسبت به علمای خود احترام قائل است انتقاد می کنند. در حالی که گروهی دیگر آن را ستوده و مورد تقدیر قرار می دهند، شگفتی و انتقاد زمانی افزایش می یابد که می بینند شیعه به مرجع تقلید و نائب امام مهدی (ع) احترام و تعظیم نموده و مقید به فتوای وی هستند. اما هنگامی که این شدت علاقه به امامان معصوم (ع) می رسد، عده ای ما را به غلو و گزافه گویی متهم می سازند و حتی برخی از آنها در تهمت زدن افراط می کنند و می گویند: العیاذبالله شیعه، پیامبر اکرم (ص) و امامان (ع) و مراجع را خدا می داند و آنها را پرستش می کند.
ولی مسئله، تنها احترام شدید شیعه و اطاعت و تقدیس آنان نسبت به علمای ربانی و پیشوایان معصوم نیست، بلکه در واقع دوری گزیدن و فاصله گرفتن ما مسلمانان از بینش اسلامی نسبت به انسان و معامله و رفتار با اوست. در نتیجه ما در قرآن کریم در رابطه با ارزش انسان، سه روش را ملاحظه می کنیم: نخست شیوه جاهلی است که بر طبق آیات مربوط به اعراب و کسانی که پیامبر را از پشت حنجره صدا می زدند. و دیگری مکتب مادی (ماتریالیسم) است که آیات مربوط به دشمنان پیامبران و صاحبان تمدن های الحادی، از آنان یاد می کند. و سوم طریقه و روش اسلام است که بر اساس آیات مربوط به احترام به انسان و رهنمونی او به عالم عقلی و معنوی و عملی، مورد توجه قرار داده است.
و کافی است در جهانی اسلامی که ما بسر می بریم، تأثیرات زیادی را از جاهلیت و مادی گری غرب، در دیدگاه ما نسبت به انبیاء و پیشوایان و اولیاء شهیدان و مؤمنان و نسبت به توده ها و ملت های اسلامی ما و حتی خودمان مشاهده کنیم.
انحطاط تمدن مادی و تسلط غرب بر جوامع ما، اوضاع و شرایط دشواری را از حیث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد کرده است که با وجود آن زندگی انسان مسلمان، محترم شمرده نمی شود پس چگونه می توان به حرمت نهادن به دیگر ابعاد وجودی وی چشم دوخت؟!
همچنانکه اندیشه ما را به ذهن عصر جاهلیت بدل ساخت، ذهنی که پیوسته گرایش به سادگی به مفهوم منطقی آن دارد و با جمع و ترکیب صفات، عناد و دشمنی دارد. از این رو می بینید که ما فلان أمر را تنها از یک بعد می خواهیم بشناسیم و از ابعاد گوناگون آن در همان حال صرف نظر کنیم، همچنین در دل خود یک نوع توجه نسبت به مسئله ای احساس می کنیم و به خود اجازه نمی دهیم جهات و جنبه های دیگر آن را نیز دریابیم. در مورد اولیاء و پیشوایان و پیامبران الهی نیز اینگونه رفتار می کنیم و تنها ظاهر امر و حال آنان را ملاحظه می کنیم و از اوج کمالات والای معنوی و جهان عقلانی آنها غافلیم. و اگر شخصی اینگونه به أمور بنگرد می گوئیم: غلو کرده است و اگر عقل و دلش به خاطر آن بتپد او را دیوانه و منحرف می خوانیم.
این امر وقتی به خطرناکترین نقطه می رسد که ما به آن لباس مذهب بپوشانیم و در برابر تقدیس و احترام اولیاء و امامان و پیامبران بایستیم به بهانه اینکه، با احترام نسبت به ذات مقدس خداوند و توحید او منافات دارد. و گوئیا معنی و مقصود از اینکه آنان هم بشر هستند این است که آنها همچون مشتی ریگ و سنگ بیابان اند و مقایسه بین سنگ صحرا و آسمان مطرح است و شق سومی در کار نیست. و گوئیا باغ و بستان و نهر و رودخانه و ارتفاعات و قله هایی در این صحرای جامعه بشری وجود ندارد و مثل اینکه، نور الهی که خداوند در سوره نور می فرماید: مثل نوره کمکشوة فیها مصباح در غیره کره زمین و در موجوداتی غیر از پیامبران و امامان و اولیاء خدا (ع) تبلور یافته است!
من بر این باورم که این هشیاری و آگاهی اسلامی و حرکت امت مسلمان به سوی اسلام و ایستادگی در برابر دشمنان، همان راهی است که ما به هستی و موجودیت اسلامی خود و انسان مسلمان، دست یابیم و از نو پیامبر گرامی اسلام (ص) را شناخته و پیشوایان و علمای خود را باز یابیم و با آنان بگونه ای باشیم و عمل کنیم که شایسته شخصیت کامل و ربانی و در خور شأن و مقام والای آنان است و دلهای خود را دوباره با عشق و محبت پاک آنان سرشار سازیم و این عشق و محبت راستین ما را به عشق و محبتی والاتر و بزرگتر، یعنی عشق به الله پروردگار آنان و ما می کشاند. عشق اسطرلاب اسرار خداست.
کسی که مشاهده درختی او را از دیدن جنگل باز می دارد باید کسی را که آن درخت را با جنگل و کوه و آسمان باهم می بیند معذور دارد و نیز کسی که قداست و احترام دانشمندان دینی و اولیاء و امامان و پیامبران و زیستن در جهان آنان را مانع توحید و تقدیس خداوند ببیند، باید کسی را که این احترامات را نوعی از شعائر اسلامی می بیند که شرع وضع کرده تا زندگی بوسیله آنها سامان یابد و راهگشای ما به سوی احترام و کرنش و ذکر و یاد حضرت حق باشد نیز معذور دارد.
پس هرگاه ظرفیت اندیشه ام محدود و ظرف دلم کوچک باشد با محبت آفریده های بزرگ لبریز می شود و جائی برای محبت آفریدگار در آن باقی نمی ماند. پس من بایستی خردمندان فرزانه و دریادلی را که جمع و ترکیب ابعاد وجودی گوناگون در دلشان می گنجد و قادر بر درک قله های زمین و آفاق در آسمان و همزیستی با همه آنهاست، معذور بدارم.