فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

آزاد سازی مدینه منوره و حجاز

بنابر بعضی روایات حضرت مهدی علیه السلام بر خلاف مکه، در مدینه منوره درگیر چندین نبرد خواهد شد. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که در روایتی طولانی چنین فرمود:
آنگاه که وارد مدینه می شود، قریش از آنها نهان می گردند، این گفته علی بن ابیطالب علیه السلام درباره آنهاست: به خدا سوگند قریش دوست دارند که کاش من هر چند به اندازه زمان کشتن ماده شتری، نزد آنان بودم در برابر کل دارئی آنها و آنچه را که خورشید بر آن می تابد، سپس امام اقدامی انجام می دهد و حادثه ای بوجود می آورد، چون حادثه پدید آمد قریش گوید: ما را نزد این طاغی ببرید، سوگند به خدا اگر او محمدی و علوی و فاطمی بود دست به این عمل نمی یازید، آنگاه خداوند قریشیان را تسلیم حضرت مهدی علیه السلام می گرداند و حضرت قاتلان را بهلاکت رسانده و همه وابستگان به آنها را به اسارت می گیرد، سپس حرکت نموده تا در شقره(371) فرود می آید، در آنجا به وی خبر می رسد که نماینده او را کشته اند به سوی آنها باز می گردد و آنچنان کشتاری راه می اندازد که کشتار حره پیش آنها ناچیز است... آنگاه رفته و مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت می کند...(372)
این روایت بیانگر دو نبرد در مدینه می باشد، نخستین نبرد بعد از وقوع حادثه ای است که بدست مهدی علیه السلام انجام می شود و قریش و دیگران آن را نکوهش نموده و ناخوش دارند و بنظر می رسد که آن حادثه مربوط به خراب کردن مسجد پیامبر و قبر مطهر آن حضرت و بازسازی آنها باشد، چنانکه روایات دیگری نیز بیان کننده این معناست. دشمنان آن حضرت این رویداد را بهانه ای برای تحریک مردم علیه امام علیه السلام و مبارزه با وی قرار می دهند، حضرت با آنها به نبرد بر می خیزد و طبق روایتی دیگر، صدها تن از آنها را به هلاکت می رساند در این هنگام است که قریشیان یعنی بستگان قبایل قریش آرزو می کنند که ای کاش امیر مؤمنان علیه السلام حضور داشت هر چند به مقدار کشتن ماده شتری، تا آنها را از دست انتقام مهدی نجات می داد زیرا سیاست امیر مؤمنان علیه السلام در مورد آنها سیاست بردباری و گذشت بود.
اما نبرد دوم، بعد از پایان دادن به این جنبش مخالف و تعیین حاکم برای مدینه از ناحیه امام علیه السلام و رهسپار شدن به سوی عراق یا ایران و فرود آمدن در منطقه شقره یا شقرات است که اینجا احتمالاً اردوگاه سپاه آن حضرت باشد، بدینگونه که دیگر بار مردم مدینه حرکت مخالفی از خود نشان می دهند و نماینده منصوب امام علیه السلام در مدینه را به قتل می رسانند و امام علیه السلام به آنجا باز می گردد و بیش از کشتار لشکر اموی در واقعه مشهور حره، از آنان را می کشد و مجدداً مدینه را تحت فرمانروائی خود در می آورد. شمار کشتگان حره با توجه به منابع تاریخی، بیش از هفتصد شهید ذکر شده است و با توجه به اینکه انقلاب و شورش اهل حره علیه یزید بن معاویه بعد از قیام امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد و انقلابی بود بر حق و مشروع بخلاف طغیان اهل مدینه بر ضد امام مهدی علیه السلام، وجه شباهت بین عمل لشکریان امام علیه السلام با اهل مدینه و عمل لشکر یزد با اهل حره، صرفاً به جهت بسیار کشتگان می باشد.
صاحب کتاب یوم الخلاص در ص 265 بخشی از روایت سابق در تفسیر عیاشی را آورده است، از آن استفاده می شود که حضرت مهدی علیه السلام هنگام ورود به مدینه درگیر نبردی خواهد شد... در حالیکه ملاحظه می کنید این روایت بعد از ورود امام علیه السلام به مدینه دو نبرد را بیان می کند. روایات کتاب یوم الخلاص از جهت نسبت به منابع و مآخذ بطور کلی نیاز به دقت و بررسی دارد، زیرا مؤلف آن به خود اجازه داده است که روایات را جزء جزء نموده و اجزاء بعضی را به برخی دیگر ضمیمه نماید آنگاه آن روایت ترکیب شده را به مأخذی نسبت دهد که بخشی از روایت و با بخشی شبیه به آن را ذکر کرده است!
احتمال دارد هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام سپاه خود را به مدینه وارد می سازد، در برخورد با عناصر باقی مانده حکومت و یا نیروهای سفیانی، مقاومتی بوجود آید و یا اینکه نبردی بین آنان واقع شود و امام علیه السلام بر آنان پیروز گردد.
ولی من روایتی را که نشانگر این معنی باشد ندیدم، اما روایتی را یافتم که به رضایت اهل مدینه و عدم مقاومت آنها در برابر امام علیه السلام اشاره می کند. چنانکه در کتاب کافی از امام صادق علیه السلام در روایتی مفصل آمده است که فرمود:
در آن روز هر کس از فرزندان علی علیه السلام که در مدینه باشد به مکه می گریزد تا در آنجا به صاحب این امر ملحق گردد و صاحب این امر رهسپار عراق شده و لشکری را به مدینه گسیل می دارد تا مردم آن سامان در امنیت بسر برند و مردم دوباره به مدینه بر گردند.(373)
آنچه مؤید محتوای این روایت است اینکه، اهل مدینه نظاره گر لشکر سفیانی بوده و وقوع معجزه فرو رفتن آنان در زمین و ضعف حکومت حجازی و چه بسا سقوط آن بعد از واقعه فرو رفتن سفیانیان و موج پشتیبانی عمومی از حضرت مهدی علیه السلام را می بینند... علاوه بر همه اینها احساس مردم مدینه است که آنان، امام را از خود بدانند.
همانطور که ملاحظه می کنید این روایت نشان می دهد که در آن دوره امام شخصاً به مدینه نمی آید، بلکه سپاهی را به آنجا اعزام می کند که این احتمال نزدیک به واقع بوده بلکه از دیگر گفته ها برتر است.
چنانکه جنبش مخالفی که منجر به کشته شدن فرمانروائی منصوب از جانب امام علیه السلام در مدینه می شود ممکن است پس از مدتی نه چندان کوتاه از تسلط وی بر مدینه و حجاز رخ دهد. اما در مورد حادثه تجدید بنای مرقد مطهر و مسجد پیامبر صلی الله علیه واله و باز سازی بنای کعبه و مسجد الحرام، گفته صحیح این است که این اقدام بعد از دوره هشت ماهه ای انجام می پذیرد که در آن نبردها و آزاد سازی کشورها یکی پس از دیگری توسط امام علیه السلام انجام می گیرد و ممکن است این کارها پس از آزاد سازی قدس و بعد از داخل شدن تمام سرزمین های اسلامی تحت فرمانروائی حضرت مهدی علیه السلام باشد.
به هر حال روایات، نشانگر این است که خداوند، حجاز را بدست آن حضرت آزاد می سازد که در حقیقت سقوط عناصر باقیمانده حکومت ضعیف حجاز و عقب نشینی بقایای نیروهای سفیانی می باشد... و احتمال دارد آزاد سازی حجاز و بیعت مردم آن سامان با حضرت، بعد از استیلای امام علیه السلام بر مکه و پس از وقوع معجزه فرو رفتن سفیانیان باشد.
با قرار گرفتن سرزمین حجاز تحت فرمانروائی امام مهدی علیه السلام قلمرو و دولت آن بزرگوار با وجود گروههای مخالف آن حضرت در عراق شامل یمن، حجاز و ایران و عراق می شود و به احتمال قوی یمن جنوبی نیز تحت فرمان امام علیه السلام در می آید. و ممکن است این امر بهنگام انقلاب یاران یمنی امام علیه السلام بوقوع بپیوندد. همچنین دولتهای کوچک خلیج فارس به جهت استیلا یافتن امام علیه السلام بر حجاز و با کمک ملتهای خود و پایمردی یاران یمنی و ایرانی او، تحت فرمانروائی آن حضرت در می آیند.
طبیعی است بر پایی یک دولت بدین گستردگی و پهناوری به رهبری امام مهدی علیه السلام واکنش شدیدی در شرق و غرب خواهد داشت زیرا تسلط حکومت مهدی علیه السلام بر تنگه باب المندب و تنگه هرمز و خلیج فارس، خطری استراتژیک و اقتصادی محسوب می گردد و مهمتر از آن، خطر تمدن و گسترش فرهنگ اسلامی است که موجودیت شرق و غرب و یهود را به لرزه می اندازد و در روایتی که از امام صادق علیه السلام بیان شد خاطرنشان گردید که شرق و غرب پرچم مهدی علیه السلام یعنی انقلاب و حکومت او را نفرین می کنند از این رو احتمال زیاد دارد بعد از آنکه تمام نفوذ و سلطه خود را در مناطق آزاده شده از دست می دهند، ناوهای جنگی خود را در خلیج فارس و دریاهای مجاور منطقه به حرکت در آورند. و چیزی جز حضور در دریا و تهدید با نیروی دریائی و هوائی بر ایشان باقی نمی ماند و هم آنان هستند که آتش - افروزان درگیری بصره و کوه سفید می باشند که یادآوری خواهند شد.

حضرت مهدی علیه السلام در ایران و عراق

در روایات پیرامون حرکت مهدی علیه السلام از حجاز، تفاوت هایی بچشم می خورد. روایات موجود در منابع شیعه بطور عموم می گوید: امام علیه السلام مستقیماً از حجاز رهسپار عراق می گردد و برخی می گویند: مستقیماً از مکه وارد آن سامان می شود، این مطلب روایتی را که از روضه کافی گذشت تأیید می کند به اینکه امام علیه السلام لشکری را به سوی مدینه گسیل می دارد... امام بیان کلی روایات منابع اهل سنت این است که حضرت از مکه به شام و قدس می رود و برخی دیگر بیانگر این است که حضرت نخست به عراق و سپس بسوی شام و قدس حرکت می نماید. و تنها یکی دو روایت در نسخه خطی ابن حماد وجود دارد که می گویند: امام علیه السلام ابتدا به جنوب ایران می آید تا ایرانیان و رهبر خراسانی آنان و فرمانده سپاه وی شعیب بن صالح با حضرت بیعت نمایند و آنگاه به اتفاق ایرانیان در منطقه بصره به نبرد علیه سفیانی می پردازد و سپس وارد عراق می گردد و در مجموع، آنچه از روایات استفاده می شود این است که آغاز نهضت ظهور امام علیه السلام شهر مکه و هدف آن قدس می باشد و در این بین، مدتی مشغول سر و سامان دادن با اوضاع دولت جدید خود بویژه وضع عراق و تدارک سپاه خویش جهت پیشروی به سوی قدس می باشد...
بدیهی است که روایات پیامبر و امامان علیه السلام و صحابه و تابعین، همه تحرکات و اقدامات امام علیه السلام را بیان نمی کند بلکه در صدد بیان حوادث اصلی است که زیانی به خط مشی امام وارد نمی سازد و شوق امید را در دل مسلمانان زنده می کند و با معجزه الهی باعث تقویت ایمان مسلمانان بهنگام ظهور می گردد که همین امر سبب نصرت و یاری رساندن آن حضرت می شود. و به احتمال قوی امام علیه السلام در این مدت به اقتضای مصلحت، بین حجاز و ایران و عراق و یمن تحرک و فعالیت خواهد داشت و آن بزرگوار شخصاً در نبردهای ارتش خود شرکت نمی کند مگر وقتی که ضرورت ایجاب کند.
در بخشی مربوط به ایران، روایتی را برگزیدم که آمدن امام علیه السلام به جنوب ایران از چند جهت ترجیح داشت، از آن جمله روایات موجود در منابع شیعه و سنی است که جنگ بصره را بعد از آزاد شدن حجاز توسط آن حضرت، بیان می کند که جنگی بزرگ و سرنوشت ساز است دیگر آنکه بخش عمده سپاه امام را حداقل در آن منطقه، ایرانیان تشکیل می دهند، بنابراین آمدن امام علیه السلام به ایران جهت آمادگی در جنگ بصره و خلیج فارس، امری طبیعی خواهد بود، ابن حماد در نسخه خود از ولید بن مسلم و رشد بن سعد از ابورومان از امیرمؤمنان علی علیه السلام آورده است که حضرت فرمود:
وقتی سوران سفیانی به سوی کوفه روی آورند، سفیانی گروهی را به جستجوی اهل خراسان می فرستد و در آن حال اهل خراسان در جستجوی مهدی بیرون می آیند آنگاه بین امام و هاشمی با درفش های سیاه که شعیب بن صالح در طلیعه آن است ملاقات رخ می دهد تا اینکه در دروازه استخر، امام و یاران سفیانی برخورد نموده بگونه ایکه بین آنها کارزار بزرگی اتفاق می افتد سپس یاران درفش های سیاه غلبه پیدا می کنند و سفیانیان از معرکه می گریزند، در این هنگام مردم تمنای دیدار مهدی می کنند و او را جویا می شوند.
همچنین از سعید ابوعثمان از جابر، از امام باقر علیه السلام نقل کرده است فرمود:
سفیانی بعد از ورود به کوفه و بغداد سپاهیان خود را در سراسر جهان پراکنده می سازد در این برهه احساس ترس و وحشتی از ناحیه ماوراءالنهر و اهالی خراسان به او می رسد، چرا که اهل مشرق برای هلاکت آنان یورش می آورند وقتی این خبر به سفیانی می رسد لشکری سترگ به فرماندهی مردی از بین امیه به سوی استخر می فرستد و در ناحیه قومس و دولات ری و مرز زرع نبردهایی بین آنان رخ می دهد، در این زمان سفیانی دستور قتل عام مردم کوفه و مدینه را صادر می کند و در همین هنگام یاران درفش های سیاه که پیشاپیش همه مردم جوانی از بنی هاشم که خود پرچمی در دست راست دارد رو می آورند و خداوند کارها و راهها را بر او آسان و هموار می گرداند در مرز خراسان برای او برخوردی پدید می آید و هاشمی در سر راه خود به سوی ری، مردی از بین تمیم را که از موالیان است به نام شعیب بن صالح به سوی استخر و رویارویی با سفیانی فرا می خواند او و مهدی(ع) و هاشمی در بیضاء استخر یکدیگر را ملاقات می کنند، آنگاه بین سفیانی و آنان جنگی بزرگ رخ می دهد بگونه ای که خون در روی زمین تا ساق پای اسبان می رسد، در این لحظه نیروی بسیاری از ناحیه سیستان به فرماندهی فردی از بنی عدی به آنجا می رسند و بدینسان خداوند یاران و سپاهیان او را پیروز می گرداند و بعد از دو درگیری در منطقه ری، در مدائین نیز برخوردی پیش می آید و نبرد صیلمیه درعاقرقوفا اتفاق می افتد که هر کس از آن نجات یابد خبر آن را به دیگران اطلاع می دهد و پس از آن کشتار عظیمی در باکل و نبردی در زمینی از سرزمین نصیبین رخ می دهد، آنگاه قومی از روستاهای آنان بر اخوص خروج می نماید آنها گروه هایی اند که عموماً اهل کوفه و بصره می باشند، تا اینکه اسرای کوفه را از دست وی رهایی می بخشند.
در عین اینکه سند این دو روایت ضعیف است و آشفتگی در متن آنها وجود داد و از طرفی حوادث و جنگ هایی که در روایت دوم آمده است جز در روایات ضعیف دیده نمی شود. اما با این همه، جنگ بصره را که در فصل مربوط به عراق آمده است تأیید می کند همچنانکه روایات مربوط به عکس العمل شدید شرق و غرب در برابر پیروزی انقلاب مهدی(ع) برخی از روایاتی که درباره نبرد بصره آمده تأیید می کند به اینکه طرف مقابل مهدی(ع) و یارانش غربی های پیرو انجیل ها هستند و به احتمال زیاد لشکر سفیانی طبق روایت ابن حماد با نیروهای غربی رودرروی قرار می گیرند.
امیرمؤمنان(ع) در خطبه ای مفصل راجع به بصره می فرماید:
از اهل بصره به تعداد شهدای ابله در پی او می روند که انجیل ها در سینه دارند.(374)
چنانکه این روایت صحیح و مرادش جنگ بصره و خلیج فارس باشد همانگونه که روایت ابن حماد در نهضت ظهور بیان نموده است، این خود دلیل بر عظمت و اهمیت آن خواهد بود، بطوری که بعداً برای مردم روشن خواهد شد که موازنه قدرت به سود و مصلحت حضرت مهدی(ع) می باشد و به گفته روایت ابن حماد در آن هنگام مردم، آرزومند مهدی(ع) بوده و او را می جویند.
طبق روایتی که آن را در منابع اصلی نیافتم، آمده است: امام مهدی(ع) در هفت هودج از نور وارد عراق می گردد، امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنقذوا من اقطار السموات و الارض فانقذ و الا تنفذون الا بسلطان فرمود:
قائم در روز لرزش زمین، در میان هفت سراپرده از نور وارد عراق می شود، بگونه ای که مشخص نمی شود امام در کدامیک از آنها حضور دارد تا آنکه در کوفه فرود می آید.(375)
ممکن است این حادثه یک کرامت الهی نسبت به حضرت مهدی(ع) محسوب گردد و شاید هم تعبیری از ورود امام(ع) به عراق بوسیله یک اسکادران هواپیما و یا وسایل مشابه آن باشد که روایات از آن به قبه های نور تعبیر کرده است به هر حال بیان این مطلب در تفسیر آیه شریفه به آن کمک می کند.
درباره اقدامات امام(ع) در عراق روایات زیادی وارد شده است که برخی را در فصل مربوط به عراق یاد آور شدیم و بقیه را در اینجا بطور خلاصه می آوریم از آن جمله روایات بسیاری است که درباره تصفیه اوضاع داخلی عراق و کشته شدن گروههای شورشی بدست امام(ع) وارد شده که بیشتر آنها در جای خود بیان شد.
و نیز از آن اقدامات، ورود امام به کوفه و نجف و کربلا و انتخاب کوفه به عنوان پایتخت و پایگاه خود و ساختن مسجد جمعه جهانی در نزدیکی کوفه که طبق روایات دارای هزار در می باشد از امام صادق(ع) منقول است که فرمود:
زمانیکه قائم ما قیام نماید زمین به نور الهی روشن و درخشان می گردد بگونه ای که مردم از پرتو خورشید بی نیاز می شوند و عمر مردان در زمان حکومت او چنان طولانی می شود که برای هر مرد هزار فرزند پسر متولد شود که در آنها دختر نباشد، وی در نجف مسجدی می سازد که دارای هزار در است و خانه های کوفه به نهر کربلا و به حیره متصل گردد تا جائیکه اگر کسی در روز جمعه در حالیکه بر استری چابک و لاغر سوار و آهنگ آن دیار نماید تا نماز جمعه را درک کند موفق نمی شود.(376)
و نیز امام باقر(ع) می فرماید:
وقتی که جمعه دوم فرا رسد مردم گویند ای فرزند پیامبر خدا، نماز جمعه به امامت شما برابر با نماز پشت سر رسول خدا(ص) است و این مسجد گنجایش ما را ندارد، آنگاه امام نقشه و طرح مسجدی را با بنای مستحکم رسم می فرماید که دارای هزار در بوده و مردمان را در خود جای می دهد.(377)
ممکن است ذکر هزار در کنایه از وسعت و گستردگی مسجد باشد زیرا مسجد جمعه ای که مسلمانان از سراسر جهان برای شرکت در نماز جمعه به امامت حضرت مهدی(ع) گرد هم می آیند و با در نظر گرفتن فرودگاه و ترمینال ها، مساحت آن فاصله بین کوفه و کربلا که تقریباً هشتاد کیلومتر است خواهد بود.
از دیگر اقدامات آن حضرت، چنانکه در روایات آمده است، اعتلاء بخشیدن به موقعیت کربلا بعنوان یک پایگاه جهانی است که تکریم از جد بزرگوار خود سالار شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) می باشد. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود:
خداوند کربلا را سنگر و پایگاهی قرار می دهد که محل آمد و شد فرشتگان و مؤمنان خواهد گردید و به عالیترین مقام و مرتبه خود خواهد رسید.(378)
و دیگر معجزه ای است که در نجف، از او ظاهر می شود آنگاه که زره جد خود پیامبر(ص) را می پوشد و بر مرکب ویژه او سوار می شود و جهان را به پرتو خود روشنائی می بخشد بگونه ای که مردم هر کجا که بسر می برند آن حضرت را می بینند در حالیکه امام در جایگاه خویش مستقر می باشد. از امام صادق(ع) در این باره منقول است که فرمود:
گویا من قائم را در نجف مشاهده می کنم که زره پیامبر خدا(ص) را بر تن کرده و زره بر بدان او فشار می آورد آن را تکان می دهد و زره بر تن او گشاد می شود، آنگاه زره را با جامه ای از استبرق می پوشاند و سپس بر اسب ابلق خود که میان دو چشمش نوری می درخشد سوار می شود و آن را بحرکت در می آورد، اهل هیچ سرزمینی نیست که پرتو افشانی این نور به آنها نرسد و این نشانه ای برای آنان است سپس پرچم پیامبر(ص) را بر می افرازد و همینکه پرچم را به اهتزاز در آورد، شرق و غرب جهان به نور آن روشن می گردد.(379)
در همین منبع از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که فرمود:
گوئیا من او را می بینم در حالیکه بر اسبی پاسفید و آراسته که نور از پیشانی آن ساطع است از وادی السلام عبور نموده و بسوی رودخانه سهله پیش می رود و در دعایش چنین می گوید: لا اله الا الله حقاً حقاً، لا اله الا الله تعبداً ورقاً. اللهم معز کل مؤمن وحید و مذل کل جبار عنید. انت کنفی حین تعیینی المذاهب، و تضیق علی الارض بما رحبت اللهم خلقتنی و کنت غنیاً عن حلقی، ولولا نصرک ایای لکنت من المغلوبین. یا منشر الرحمة من مواضعها و مخرج البرکات من معادنها، و یا من خص نفسه بشموخ الرفعة فاولیاؤه بعزه یستعززون. یا من وضعت له الملوک نیر المذلة علی اعناقهم، فهم من سطوته خائفون... الخ.
و برخی از روایات می گوید: که امام(ع) سپاهی به قسطنطنیه و کوهستانهای دیلم و چین اعزام می دارد، از مجموع روایات بر می آید که امام(ع) در عراق دست به کارهای بنیادی نظیر سروسامان دادن به اوضاع دولت جدید خود تثبیت آن در آنجا و برقراری امنیت در مرزهای شرقی آن از سمت روسیه و چین، می زند و آنگاه اقدام به بسیج عمومی و سیاسی و ساز و برگ نظامی جهت نبرد بزرگ آزاد سازی قدس می نماید.

پیشروی به سوی قدس

بنابه گفته برخی از روایات، حضرت مهدی(ع) سپاهی را برای نبرد با رومیان به انطاکیه می فرستد که در میان آنان بعضی از یاران امام حضور دارند، سپس صندوق مقدس را از غار انطاکیه بیرون می آورند که در آن نسخه اصلی تورات و انجیل وجود دارد.(380) البته کتاب یوم الخلاص آن را به (بحار ص 284 و منتخب الاثر) نسبت داده است که من آن را در این دو مأخذ نیافتم... و بنظر می رسد آشکار شدن این معجزه برای غربی ها عملی است که نیروهای آنها را در ساحل انطاکیه آماده کارزار هستند، از مشارکت در نبرد آزاد سازی قدس، باز می دارد. در روایات آمده است که این نیروها در پی ندای آسمانی در ماه رمضان، در آن منطقه فرود می آیند و خداوند اصحاب کهف را بعنوان معجزه برای آنان آشکار می سازد، از امیرمؤمنان(ع) منقول است که فرمود:
رومیان بطرف ساحل دریا نزدیک غار اصحاب کهف روی می آورند و خداوند آن جوانان را با سگشان از غار بر می انگیزد، دو نفر از آنان به نامهای ملیخا و خملاها هستند که هر دو تسلیم اوامر قائم می باشند.(381)
شاید عبارت اخیر به این معنا باشد که میلخا و خملاها نزد حضرت مهدی(ع) آمده و یا با وی بیعت می نمایند و یا میراث هایی که اصحاب کهف با خود داشته اند تقدیم آن حضرت می نمایند.
بنابراین امدادهای غیبی، غربیان را از ورود به جنگ به طرفداری از یهودیان و سفیانی و علیه امام(ع) دچار ترید و تأمل می کند، معجزه اول ظاهر شدن اصحاب کهف و معجزه دوم بیرون آوردن صندوق مقدس و نسخه هایی از تورات و انجیل از غار انطاکیه و استدلال نمودن یاران حضرت با آن می باشد، از این رو بنظر می رسد که بین آنان و حضرت مهدی(ع) در انطاکیه درگیری بوجود می آید، چنانکه پیاده شدن نیروهای آنان در ساحل ترکیه نه خود ترکیه حاکی از این است که ترکیه خارج از تحت نفوذ آنهاست چون این کشور در آن برهه با قیام و انقلاب ملت آن و یا توسط سپاهیان حضرت مهدی(ع) آزاد گشته است اما نیروهای رومی (غربی) که در رمله ساحل فلسطین پیاده می شود همان نیروهایی هستند که در برخی از روایات شورشیان روم توصیف شده اند و بنظر می رسد که آنها در نبرد قدس به جانبداری از یهودیان و سفیانی شرکت می کنند.
چنانکه بعضی از روایات بیان می کند، حضرت مهدی(ع) سپاه خود را برای ورود به نبرد قدس به سوی شام اعزام می دارد و این احتمال وجود دارد که آن حضرت شخصاً در آن کارزار شرکت نکند بلکه پس از شکست دشمنان خویش، وارد قدس گردد ولی بیشتر روایات حاکی از این است که امام(ع) به همراه سپاهیان خود رهسپار گشته و در مرج عذراء نزدیک دمشق اردو می زند. امام باقر(ع) فرمود:
آنگاه او (امام) به کوفه می آید و تا زمانی که خدا بخواهد در آنجا خواهد ماند تا اینکه بر آنجا استیلا یابد سپس او با همراهان خود به مرج عذراء می آید و عده زیادی از مردم به آن حضرت می پیوندند و در این روز سفیانی در وادی رمله بسر می برد. تا اینکه در روز رستاخیز جابجائی، آنان به یکدیگر برخورد می کنند جمعی از پیروان آل محمد(ص) که با سفیانی هستند و گروهی از طرفداران سفیانی که در زمره پیروان آل پیامبر خود را جا زده اند بیرون آمده و هر دسته به پرچم و لشکر خود ملحق می شوند آن روز جابجائی، امیرمؤمنان(ع) فرمود: در آن روز سفیانی و هر که با او باشد کشته می شوند حتی خبر دهنده ای از آنان باقی نمی ماند و در آن روز ناامید و زیانکار کسی است که از غنیمت سفیانیان محروم بماند.(382)
این روایت بر چند نکته دلالت دارد، از آن جمله: حالت عمومی مردم است که پشتیبان امام مهدی(ع) می باشند زیرا هنگام ورود سپاهیان حضرت به خاک سوریه، بدون هیچ مقاومتی در سی کیلومتری دمشق اردوگاه خود را مستقر می سازند، تا پایان مطالبی که در این زمینه جنبش سفیانی بیان کردیم.
نتیجه اوضاع سیاسی منطقه، قبل از نبرد قدس که از روایات استفاده می شود این است که غربیها از رویاروئی با حضرت مهدی(ع) بجهت پیروزیهای شگفت او و یارانش در یمن و حجاز و عراق و چه بسا پیروزی وی بر آنان در منطقه خلیج و به خاطر همسوئی و موج خروشان ملتهای مسلمان بویژه مسلمانان منطقه به نفع او، در حالتی از نگرانی و ترس بسر می برند و مسلماً بوجود آمدن نشانه های الهی پیش از ظهور امام(ع) و یا همزمان با آن، دارای تأثیر بر ملتهای غربی نیز خواهد بود که بر آشفتگی وضع حکومتهای آنها می افزاید و آنها به عملی بیش از اعزام نیروهای خود به ساحل انطاکیه و رمله در فلسطین و یا مصر اقدام دیگری انجام نمی دهند، نقش غربیها در این نبرد، بطور کلی پشتیبانی از هم پیمانان یهودی خود و سفیانی می باشد.
اما وضع یهودیان بسیار وحشتناکتر و پراضطراب است، چرا که سرنوشت جنگ به هستی و موجودیت آنها بستگی دارد از این رو ترجیح می دهند که مستقیماً با سپاه مهدی(ع) درگیر نشوند، بلکه بوسیله خط دفاع عربی به فرماندهی سفیانی دست به این عمل بزنند... و این یک اصل کلی و سنت خدایی در میان ملتها و حکومتهای طغیانگر و عیاش می باشد که پیوسته در پی آن هستند که یک ملت و یا قدرتی نظامی را خریده که به نمایندگی از آنها ستیز نماید و خودشان پشت سر آنها در خط دوم یا سوم باقی بمانند چنانکه امروز این معنا را در جهان غرب و یهودیان بطور عموم مشاهده می کنیم.
اما وضع عمومی مردم در منطقه در راستای حمایت و پشتیبانی از امام(ع) می باشد. بحدی که اگر حمایت نیرومند قدرت های خارجی غربیان و یهود از سفیانی و سپاه وی نباشد این نیروهای مردمی قادر به براندازی سفیانی و الحاق سرزمین شام به حکومت آن حضرت می باشند. و بعید نیست همزمان با عقب نشینی سفیانی از دمشق به رمله فلسطین که نیروهای غربی در آن مستقر هستند، نیروهای نظامی او نیز در برابر پیشروی سپاه حضرت عقب نشینی کنند و سرزمین شام بجز خط مرزی برابر اسرائیل در حالتی از خلأ نظامی و نوعی خلا سیاسی قرار داشته باشد.
ابن حماد، در نسخه خطی کتاب خود بیست روایت را تحت عنوان خروج مهدی از مکه به سوی بیت المقدس آورده که تعدادی از آنها در منابع ما نیز وجود دارد. از جمله ابن زریر غافقی از علی(ع) شنیده است که می فرمود:
او با تعداد دوازده هزار تن حداقل و پانزده هزار تن حداکثر، خروج می کند، ترس و وحشت پیشاپیش او (بدل دشمنان) راه می یابد. هر دشمنی که با وی برخورد کند به فرمان خدا او را از پای در آورد شعار آنان بمیران، بمیران می باشد، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گری باک و هراس ندارند در این وقت هفت لشکر از شام بسوی آنها هجوم آورند که امام(ع) جملگی را شکست داده و آنها را به اسارت خویش در آورد و محبت و نعمت و قاصه و بزاره آنها به مسلمانان باز گردد و پس از آنان جز خروج دجال حادثه ای باقی نمی ماند، پرسیدیم: قاصه و بزاره چیست؟ فرمود: امام زمان حکومت را بدست می گیرد بگونه ای که کسی هر چه بخواهد بگوید و از چیزی نهراسد.(383)
در همین مأخذ آمده است:
مهدی می رود تا در بیت المقدس فرود آید، خزائن را نزد او می آورند، عرب و غیر عرب و جنگ افروزان و رومیان (غربی ها) و دیگران جملگی به طاعت وی در آیند.
و در جائی دیگر از این منبع آمده که:
مهدی گوید پسر عم من (سفیانی) را بیاورید تا با او سخن بگویم او را نزد امام می آورند و با وی صحبت می کند او تسلیم امر امام شده و با وی بیعت می نماید، اما همینکه نزد یارانش از قبیله بنی کلب بر می گردد او را از کرده خود پشیمان می سازند او نزد امام می آید تا بیعت خود را پس بگیرد، حضرت بیعت او را فسخ می کند، سپس نبرد بین امام و لشکر سفیانی با هفت گروه و دسته در می گیرد و فرمانده هر دسته های خواستار بدست گرفتن زمام امور به نفع خود می باشد. اما امام(ع) آنها را شکست می دهد.(384)
و نیز در همین مصدر آمده است:
سفیانی بیعت خود را از امام(ع) باز پس می گیرد و امام آن را باطل می کند، آنگاه او لشکریان خود را برای مبارزه با آن حضرت بسیج می نماید که امام(ع) وی را شکست داده و خداوند رومیان (غربی ها) را نیز بدست آن بزرگوار شکست خواهند داد.
سفیانی ملعون پسر عم امام مهدی(ع) است، زیرا امیه و هاشم چنانکه معروف است دو برادر بوده اند، اگر این روایت صحیح باشد امام(ع) می خواهد با این سیاست حکیمانه و اخلاق نیکو حتی الامکان او را از گمراهی باز گرداند و یا بر او اتمام حجت بیشتری نماید گرچه سفیانی از تأثیر موقت خود از شخصیت حضرت مهدی(ع) بسرعت پشیمان می شود اما خویشاوندان او از بنی کلب و سران هفتگانه ارتش وی که سفیانی در حقیقت رهبری همه آنها را بعهده دارد و از سوی دیگر اربابان غربی و یهودیش او را منصرف می سازد.
در روایت ملاحم و فتن از امیرمؤمنان(ع) در توصیف این نبرد آمده است که:
خداوند بر سفیانی غضب می کند و بندگان خدا نیز به سبب خشم الهی بر او خشمگین می شوند، پرندگان با بالهای خود و کوهها با صخره ها و فرشتگان با صداهایشان بر آنها صدمه و آسیب می رسانند و ساعتی نمی گذرد که خداوند تمام یاران سفیانی را هلاک می سازند و جز او (سفیانی) کسی از دشمنان در زمین باقی نمی ماند و امام مهدی(ع) وی را دستگیر نموده و در زیر درختی که شاخه هایش بر دریاچه طبریه اشراف دارد، بقتل می رساند.
و در روایت الزام الناصب ج 2، ص 104 آمده است که:
یکی از فرماندهان سپاه مهدی(ع) بنام صیاح خود را به سفیانی رسانده او را دستگیر می کند و هنگام نماز عشاء او را نزد مهدی(ع) می آورد حضرت درباره او با یاران خود به مشورت می پردازد و آنان قتل او را به مصلحت می دانند، آنگاه او را زیر سایه درختی که شاخه هایش آویخته است مانند گوسفندی سر می برند.(385)
علاوه بر آنچه که در روایت قبلی ذکر شد بعضی از روایات این نبرد را نوعی دیگر از امدادهای غیبی برای مسلمانان بیان می کند:
در آن روز صدایی از آسمان شنیده می شود و منادی ندا می کند آگاه باشید که اولیای خدا، یاران فلان یعنی مهدی هستند و شکست و تیره روزی از آن یاران سفیانی خواهد بود، سپس آنها بگونه ای کشته می شوند که غیر از شخص فراری و آواره، کسی از آنان باقی نمی ماند.(386)
ظاهراً مراد روایت موجود در منابع شیعه و سنی، از نبرد مسلمانان با یهود در آخرالزمان همین نبرد است، هم بدلیل وجود شباهت در مضمون و تعبیرات آنها و هم بدلیل روایاتی که در تفسیر این آیه از قرآن بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید وارد شده که به امام مهدی(ع) و یارانش تعبیر شده است. که قبلاً در بخش مربوط به ایران، بیان این دلائل و غیر آنها گذشت.
از مشهورترین روایات آن در منابع اهل بیت سنت، روایتی است که مسلم و احمد و ترمذی آن را از پیامبر(ص) روایت کرده اند که حضرت فرمود:
قیامت بر پا نمی شوند مگر آن که بین مسلمانان و یهود کارزاری رخ دهد بگونه ای که مسلمانان همه آنها را بهلاکت می رسانند تا جائیکه اگر شخصی یهودی در پشت صخره و یا درخت پنهان شود آن سنگ و درخت به صدا در آید و گوید: ای مسلمان! این یهودی است که در پناه من مخفی شده، او را هلاک کن مگر (درخت) غرقه که از درختان یهود است.(387)
مشابه این روایت را مسلم و ترمذی در کتاب فتن و بخاری در کتاب مناقب ص 25 از پیامبر(ص) نقل نموده اند که فرمود:
یهودیان با شما به ستیز بر می خیزند اما شما بر آنها مسلط خواهید شد.
چه اینکه در متن روایات مربوط به حضرت مهدی(ع) که از طریق شیعه و سنی رسیده است، در زمینه بیرون آوردن صندوق مقدس و بخش هایی از کتاب آسمانی تورات و استدلال نمودن آن حضرت بوسیله آن بر یهودیان، روایات متعددی وجود دارد... و بنظر می رسد که این قضایا پس از پیروزی امام(ع) بر آنها و ورود آن بزرگوار به قدس اتفاق می افتد...
من در روایات، رقم مشخصی از نیروهایی را که در این پیکار شرکت دارند، چه نیروهای مسلمانی که همراه مهدی(ع) هستند و یا نیروهای سفیانی و یهودی و غربی، بدست نیاوردم، البته در برخی روایات تعداد نیروهای سفیانی که در کنار دریاچه طبریه پیاده می شوند، یکصد و هفتاد هزار تن آمده است... اما شاخص هایی وجود دارد که نیروهای طرفین را رقم بسیار بزرگی نشان می دهد، از جمله در روایت گذشته، امام باقر(ع) فرمود که:
تعداد بسیاری از مردم به وی می پیوندند.
دیگر به گفته بیشتر روایات، گستردگی جبهه جنگ است که از طبریه تا قدس امتداد دارد و بنابر بعضی از آن روایات، مرج عکا و صور و دمشق نیز داخل در این صحنه نبرد می باشد.
اما آنچه در بعضی روایات بدان اشاره شده اینکه، شماره سپاهیان حضرت مهدی(ع) را چند ده هزار آورده است و آن لشکری است که حضرت آن را از مکه با آن سامان اعزام می دارد، اما برخی از راویان حدیث، بین این سپاه و سپاهی که امام(ع) از عراق به سوی قدس روانه می کند، اشتباه نموده اند در حالیکه فرمانده این لشکر شعیب بن صالح است که همان فرمانده نیروهای ایرانی است و رقم نیروهای این لشکر از مرز یک میلیون سرباز فراتر می رود، چرا که این سپاه متشکل از نیروهای ایرانی و یمنی و عراقی و غیر آنان از سایر ممالک اسلامی است، بعلاوه شماری نیز از سرزمین شام و احتمالاً از دیگر نقاط به آن می پیوندند.
به اضافه اینکه ابن حماد روایت های مربوط به چند ده هزار را در ص 95 به بعد جز تعداد لشکریان حضرت مهدی(ع) که به سوی قدس حرکت می کند آورده است. اما در ص 106 نسخه خطی خود می گوید: پاسداران امام(ع) هنگام ورود به قدس دوازده هزار تن می باشند.
مردی از بنی هاشم در بیت المقدس وارد می شود که پاسداران وی دوازده هزار تن هستند.
و روایت دوم در ص 107 می گوید:
تعداد پاسداران او سی و شش هزار نفر است، بر سر هر راه که به بیت المقدس منتهی می شود دوازده هزار نفر، حضور دارد.
و این نشانگر انبوه لشکریان حضرت مهدی(ع) است، چنانکه ابن حماد در ص 110 همین مأخذ روایتی درباره بنای قدس توسط امام مهدی(ع) آورده است که می گوید:
خلیفه ای از بنی هاشم فرود می آید که زمین را از عدل و داد پر می کند و عمارت بیت المقدس را به گونه ای می سازد که همانندش ساخته نشده باشد.
و طبیعی بنظر می رسد که پیروزی شگفت انگیز و قاطع امام(ع) و ورود او به قدس شریف، همچون صاعقه ای آسمانی بر سر غربیان فرود می آید و به جهت شکست هم پیمانان یهودی خود و فرود ریختن هستی آنها، گرفتار جنون و حالت روانی می شوند، و بر طبق محاسبات سیاسی و شناختی که ما از وضع کنونی آنها داریم، ایجاب می کند که آنها به حمله ای نظامی از طریق دریا و هوا علیه امام(ع) و سپاه وی دست بزنند، بلکه از جنگ افزارهای شیمیائی خطرناک و بخشی از بمب های اتمی استفاده کنند.
اما آن طور که از روایات استفاده می شود، چند عامل اطمینان بخش در آن هنگام وجود خواهد داشت که شاید مهم ترین آنها فرود آمدن حضرت مسیح(ع) به قدس باشد و سپس حالت ترس و اضطرابی است که غربیها از رویاروئی با حضرت مهدی(ع) در عمق جان خود احساس می کنند. و علاوه بر آن وجود امدادهای غیبی که امام(ع) از آنها برخوردار است و برخی از آنها را در نهضت ظهور خویش بکار می گیرد که بررسی آنها خود نیاز به بخشی ویژه دارد و هر چند تأثیر آنها تقریباً منحصر به ملتهای غربی است و نسبت به حکومت های آنان ضعیف و یا ناچیز جلوه می کند، اما باید گفت که آن حضرت جنگ افزارهای پیشرفته ای در اختیار دارد که با سلاح های غربی برابری کرده و یا بر آنها برتری دارد.