فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

(ای پیامبر) حق آمد و باطل نابود شد

روایات، در مورد کیفیت آغاز نهضت ظهور و زمان آن، اندکی با هم تفاوت دارند ولی آنچه بهتر به نظر می رسد این است که امام علیه السلام نخست در میان سیصد و سیزده تن از یاران خود ظهور می کند آنگاه غروب نهم محرم، یک یک داخل مسجدالحرام شده و نهضت مقدس خود را بعد از نماز عشاء با ارسال پیام برای اهل مکه آغاز می کند. سپس یاران او در آن شب بر حرم و شهر مکه مسلط می شوند... و در روز دوازدهم محرم پیام خود را متوجه جهانیان به زبان و لغت آنان می نماید...
سپس تا وقوع معجزه در زمین فرو رفتن لشکر سفیانی، در مکه باقی می ماند آنگاه با سپاه خود که مرکب هزار و یا بیشتر است رهسپار مدینه می گردد.
شایان توجه است که روایات، آغاز نهضت امام علیه السلام را از مکه: با واژه های ظهور، خروج، و قیام بیان می کند و به نظر می رسد که این تعبیرات دارای یک مضمون باشند ولی برخی روایات بین ظهور و خروج فرق می گذارد. و نهضت امام علیه السلام در مکه را ظهور و حرکت وی را از آنجا به سوی مدینه خروج می نامد و یادآور می شود که ظهور امام علیه السلام در مکه با حضور یاران خاص او انجام می پذیرد در حالیکه خروج وی از مکه به سوی مدینه زمانی رخ می دهد که تعداد یاران حضرت به ده هزار تن برسد و لشکر سفیانی در زمین فرو رود، از عبدالعظیم حسنی رضوان الله علیه نقل شده که فرمود:
به امام جواد علیه السلام گفتم امیدوارم شما همان قائم اهل بیت محمد (ص) باشید که زمین را از عدل و داد پر می نماید همانگونه که مملو از ظلم و بیداد شده باشد، فرمود:ای ابوالقاسم ما اهل بیت پیامبر (ص) جملگی قائم به امر خدا و هدایت کننده به دین خدا هستیم، اما من آن قائمی که خداوند بوسیله او زمین را از لوث وجود کفار و منکرین پاک می سازد و سراسر گیتی را از عدل و داد سرشار می گرداند. نیستم، او کسی است که ولادتش از مردم مخفی و شخص او از دیده آنها پنهان و به نام وی او را خواندن بر آنان حرام است او همنام رسول الله (ص) و هم کنیه اوست و او کسی است که زمین زیر پایش پیموده می شود و هر دشواری بر او آسان می گردد... یاران او به عدد اصحاب بدر سیصد و سیزده تن می باشند و از دورترین نقاط جهان گرد او جمع می شوند و این فرموده خداوند است هر جا باشید خداوند همه شما را گردهم می آورد که او بر هر چیز تواناست چون این تعداد از مردم زمین گرد او جمع شوند او ظهور می نماید و چون شمار یارانش به ده هزار رسد باذن خدا خروج می نماید و پیوسته دشمنان خدا را به هلاکت می رساند تا اینکه خداوند متعال خشنود شود، در اینجا عبدالعظیم فرمود: گفتم:ای سرور من چگونه امام قائم از خشنودی خداوند آگاه می گردد؟ فرمود: چون خداوند، رحم در دل او می افکند(357)
و نیز اعمش از ابووائل کرده است که امیرمنان علیه السلام به فرزندش حسین علیه السلام نگاه کرد و فرمود:
این فرزند من سرور و سالار است، چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله او را سید و سالار نامید و خداوند بزودی از سلاله وی مردی به جهان بیاورد همنام پیامبرتان که در صورت و سیرت چون او باشد وقتی خروج نماید که مردم به خواب غفلت فرو رفته و حق و حقیقت مرده و ظلم و بیداد آشکار شده باشد به خدا اگر قیام نکند گردنش را می زنند، با ظهور و قیام وی اهل آسمان و ساکنان آن شادمان می شوند و زمین را از عدالت سرشار می کند بگونه ایکه قبل از آن از ستم و جور پر شده باشد(358)
جمله حضرت که اگر خروج نکند گردنش را می زنند نشانگر این است که دستگاههای امنیتی دشمنان اندکی قبل از ظهور به جریان امر پی برده و نزدیک است که نقشه او کشف شود، به گونه ای که اگر خروج و قیام نکند تهدید به قتل می شود.
ابراهیم جریری از پدر خود روایت کرده است که گفت:
نفس زکیه جوانی است که خاندان محمد (ص) نامش محمد بن حسن، بی جرم و گناه کشته می شود و چون او را می کشند هیچ عذر خواهی، برای آنان در آسمان و زمین باقی نمی ماند، در این هنگام خداوند قائم آل محمد را در میان گروهی بر می انگیزد، آنان در انظار مردم از سرمه چشم باریکتر و پنهان ترند وقتی خروج می کنند مردم برای آنها اشک می ریزند، زیرا تصور می کنند آنان را دستگیر خواهند کرد اما خداوند، شرق و غرب جهان را برای آنها می گشاید، آگاه باشید که آنان مومنان حقیقی هستند و بدانید که بهترین جهاد، در آخرالزمان، خواهد بود(359)
این روایت مؤید آن است که حضرت مهدی علیه السلام در آغاز کار با تعدادی اندک از یاران ظهور می کند به نحویکه مردم به حال آنان دلسوزی می کنند و تصور می کنند که بزودی دستگیر و کشته می شوند.
از امام باقر علیه السلام منقول است که فرمود:
همانا قائم از راه کوه ذی طوی با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر فرود می آید تا اینکه به حجرالاسود تکیه داده و پرچم پیامبر را بر می افرازد، علی بن حمزه گفت:
این مطلب را در حضور امام کاظم علیه السلام عرض کردم امام فرمود: نوشته ای است، گشوده!(360)
مراد از روایت، این نیست که امام علیه السلام با یارانش قبل از ورود به مسجدالحرام از ذی طوی ظهور می کند بلکه منظور این است که آمدن امام علیه السلام و اصحابش به مکه از راه ذی طوی و یا آغاز حرکت آنان به مسجد از آنجا صورت می گیرد و پرچم پیامبر (ص) طبق روایات نزد حضرت مهدی علیه السلام است که بعد از جنگ جمل گشوده نشده تا آنکه حضرت قائم (عج) آن را می گشاید و بر حسب روایات، میراث پیامبر (ص) و پیامبران دیگر نیز با آن حضرت خواهد بود.
و معنای گفته امام علیه السلام و نوشته گشوده که در حاشیه این روایت ذکر فرموده است این است که آن حضرت نامه گشوده ای برای مردم بیرون می آورد و شاید هم این نوشته، همان عهدنامه معروف باشد که با بیان و املاء پیامبر (ص) و خط امیرمومنان علیه السلام بوده است، چنانکه روایت موجود در همین منبع بدان اشاره می کند.
از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمود:
مهدی از گردنه کوه طوی با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر، فرود می آید تا آنکه مسجدالحرام می شود و در مقام ابراهیم چهار رکعت نماز می گزارد و به حجرالاسود تکیه می زند و پس از حود و ثنای خدا و یاد و نام پیامبر (ص) و درود بر او، لب به سخن می گشاید بگونه ای که هیچ یک از مردم، چنان سخن نگفته باشد. و نخستین کسانی که با او دست بیعت می دهند جبرئیل و میکائیل علیه السلام می باشند(361)
البته روایات، فرازهایی از خطبه آن حضرت و یا نخستین پیام وی را که برای اهل مکه ایراد می فرماید و نیز دومین پیامی را که برای مسلمانان جهان ابلاغ می کند، آورده است. از آن جمله در نسخه خطی ابن حماد از ابوجعفر امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
مهدی هنگام نماز عشاء ظهور می کند و حالیکه پرچم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و پیراهن و شمشیر او را با خود دارد و دارای نشانه ها و نور و بیان است. وقتی نماز عشاء را بجای آورد با صدای رسا و بلند خود می فرماید:ای مردم خدا به یاد شما می آورم، شما اینک در پیشگاه خدا ایستاده اید. او حجت خود را برگزید و پیامبران را برانگیخت... و کتاب آسمانی فرو فرستاد. و شما را امر کرد که چیزی را شریک او قرار ندهید و اطاعت و فرمانبرداری خدا و رسول او را بنمائید و زنده نگهدارید آنچه را که قرآن زنده نگه داشته است و بمیرانید آنچه که میرانده است (ترک کنید آنچه را که قرآن نهی کرده است) و طرفداران راستی و هدایت و پشتیبان تقوا باشید. زیرا نابودی و زوال دنیا نزدیک شده و اعلان وداع نموده است... و من شما را به خدا و رسول و عمل به کتاب خدا و ترک باطل و احیاء سنت او دعوت می کنم. سپس او به همراه سیصد و سیزده مرد به شمار یاران بدر که همچون ابر پائیزی پراکنده اند و زاهدان شب و شیران روزاند. بدون قرار قبلی، ظهور می کند و خداوند سرزمین حجاز را برای مهدی می گشاید وی، هر کس از بنی هاشم را که در زندان بسر می برد آزاد می سازد. آنگاه درفش های سیاه در کوفه فرود می آید و گروهی را جهت بیعت به سوی مهدی علیه السلام گسیل می دارند و آن حضرت لشکریان خود را به سراسر جهان گسیل داشته و ستم و ستم پیشگان را از میان بر می دارد و همه سرزمین ها بواسطه او به عدالت و راستی و درستکاری در می آیند(362)
تعبیر ابرهای پائیزی برای این است که ابرهای پائیزی در آسمان پراکنده شده و سپس بهم متصل می گردند. نخستین بار امیرمؤمنان علیه السلام این تشبیه را درباره گرد آمدن یاران مهدی علیه السلام بکار برده است که در نهج البلاغه خطبه 166 و در کلمات شگفت شماره 1 آن حضرت آمده است شاید این تعبیر را حضرت امیر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه واله اقتباس کرده باشد و احتمال دارد ظهور مهدی علیه السلام و گرد آمدن یارانش در مکه چنانکه قبلاً اشاره کردیم در فصل پائیز و یا آخر تابستان واقع شود.
از ابوخالد کابلی منقول است که گفت: امام باقر علیه السلام فرمود:
سوگند بخدا گوئیا قائم را می بینم در حالیکه به حجرالاسود تکیه داده است و سپس خدای سبحان را به حق خویش سوگند یاد می کند و آنگاه می گوید:
ای مردم: هر کس در باره خدا با من بحث کند، من شایسته ترین مردم نسبت به خدا هستم.
ای مردم: هر کس درباره آدم با من بحث و مناقشه کند، من شایسته ترین مردم نسبت به آدم هستم.
ای مردم: هر کس در باره نوح با من بحث و مناقشه کند، من شایسته ترین مردم نسبت به نوح هستم.
ای مردم: هر کس در باره ابراهیم با من بحث و مناقشه کند، من شایسته ترین مردم نسبت به ابراهیم هستم.
ای مردم: هر کس درباره موسی با من بحث و مناقشه کند، من شایسته ترین مردم نسبت به موسی هستم.
ای مردم: هر کس در باره عیسی با من بحث و مناقشه کند، من شایسته ترین مردم نسبت به عیسی هستم.
ای مردم: هر کس در باره محمد با من بحث و مناقشه کند، من شایسته ترین مردم نسبت به محمد هستم.
ای مردم: هر کس در باره کتاب خدا با من بحث و مناقشه بپردازد، من آگاه ترین مردم به کتاب خدا هستم آنگاه به مقام ابراهیم رفته و دو رکعت نماز می گزارد(363)
و در دیگر روایات پاره ای از کلمات اضافه آمده است، از آن جمله که می گوید:
ای مردم، ما خدا را بیاری می طلبیم کدامیک از شما دعوت ما را اجابت می کند، ما اهل بیت پیامبر شما محمد صلی الله علیه واله و سزاوارترین مردم به وی هستیم... من بازمانده و جانشین آدم و ذخیره نوح و برگزیده ای از سلاله ابراهیم و برگزیده خاندان محمدم.... هان کسی که در سنت رسول خدا با من به بحث و استدلال پردازد من به سنت رسول خدا از هر کس آگاه تر و سزاوارترم. خداوند سیصد و سیزده تن یارانش را بدون وعده قبلی گردا گرد وی جمع می نماید... آنها بین رکن و مقام با او بیعت می کنند و با آن حضرت عهد نامه ای است که رسول خدا صلی الله علیه واله که فرزندان پیامبر از اجداد طاهرینشان به ارث برده اند
بنا به گفته برخی روایات، مردی از یاران حضرت، در مسجد الحرام می ایستد و نخست آن بزرگوار را به مردم معرفی نموده و آنان را به شنیدن بیانات امام علیه السلام و اجابت وی، دعوت می کند آنگاه امام علیه السلام ایستاده و به ایراد سخن می پردازد.
از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است که فرمود:
مردی وابسته به او بر می خیزد و ندا می دهد:ای مردم! این شخص، خواسته شماست که اینک نزدتان آمده است، شما را به همان اموری دعوت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه واله دعوت می فرمود، در این هنگام مردم بپا می خیزد امام نیز بر می خیزد و خود آغاز سخن می کند: ای مردم! من فلانی فرزند فلانی فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه واله هستم شما را دعوت می کنم به آنچه پیامبر خدا دعوت فرمود در این وقت مردم بپای خاسته و آهنگ کشتن او را دارند، اما سیصد و سیزده تن از یاران حضرت، از وقوع این حادثه جلوگیری می نمایند.(364)
معنای جمله مردی وابسته به او: یعنی سلاله او و معنای بپا می خیزند یعنی می ایستند تا مهدی علیه السلام را که زبانزد مردم شده و چشم انتظار وی هستند ببینند و احتمال دارد هدفشان این باشد که بر می خیزند و بخاطر ترس از رژیم حاکم، رو به بازگشت می آورند.
و اما آنهائی که بسوی امام هجوم می برند و آهنگ کشتن وی را دارند بی گمان از عمال رژیم حجاز هستند، روایت، دقیقاً حالت مسلمانان را که با شوق و نشاط آمده و خواستار وی و در جستجویش هستند و نیز وحشت و خشم حکومت را در آن هنگام می رساند.
نکته قابل توجه اینکه بعید بنظر می رسد که یاران خاص امام علیه السلام برای آزاد سازی حرم و مکه آن هم در چنان فضای تروریستی که روایات بیان می کند، کافی باشند، که می توان از حادثه به شهادت رسیدن نفس زکیه بطرزی وحشیانه و به جرم اینکه می گوید: من فرستاده مهدی علیه السلام هستم و فرازهایی از پیام امام علیه السلام را ابلاغ می کند، به این مطلب پی ببریم. بی تردید امام مهدی علیه السلام علاوه بر آنچه را که خداوند از اسباب غیبی در اختیار وی قرار داده است وسائل طبیعی را نیز مهیا می کند که مراسم سخنرانی آن حضرت بنحو شایسته و کامل برگزار شود و سپس یاران او بتوانند بر حرم شریف و آنگاه بر مکه تسلط یابند و این امر بدست صدها و یا هزاران تن از یاران یمنی و ایرانی و حجازی و حتی مکی وی که طبق روایات، شماری از آنان با حضرت بیعت می کنند، انجام خواهد گرفت، اینها نیروهای انسانی و نظامی هستند که برای پیروزی نهضت مقدس حضرت مهدی علیه السلام اقدام به کارهای مهم و ضروری می نمایند و زمام امور را در شهر مکه بدست می گیرند و موج پشتیبانی مردمی از آن حضرت را، به حالت انقلابی تکامل یافته تبدیل می سازند. همچنین نقش سیصد و سیزده نفر یاران خاص امام علیه السلام نقش فرماندهان و جهت دهندگان به فعالیت های دیگر یاران، خواهد بود.
این سخن بدان معنی نیست که نهضت ظهور حضرت مهدی علیه السلام نهضتی خونین است، چرا که روایات، وقوع هیچ درگیری یا کشتار را در مسجد الحرام و حتی در مکه نشان نمی دهد، از یکی از علماء شنیده بودم که یاران مهدی علیه السلام امام جماعت مسجد الحرام را در آن شب به هلاکت می رسانند ولی من در این مورد روایتی را نیافتم و آخرین مطلبی که بدست آوردم این بود که صاحب کتاب الزام الناصب در ج 2 ص 166 بنقل از یکی از علماء آورده است که گفت:
در روز دهم محرم حضرت حجت خروج می کند و وارد مسجد الحرام می شود در حالیکه هشت رأس بزغاله لاغره را پیشاپیش خود می برد و خطیب آنان را بهلاکت می رساند و چون خطیب کشته است آن حضرت از چشم مردم در کعبه غایب می شود و چون شب شنبه فرا - رسد برفراز بام کعبه می رود و سیصد و سیزده تن یاران خود را ندا می کند آنان از شرق و غرب زمین گرد او جمع می شوند و صبح روز شنبه مردم را به بیعت با خود فرا می خواند.
اما این گفته اولا روایت نیست بعلاوه، متن آن که به پاره ای از آن اشاره کردیم، ضعیف است.
بنابراین بهتر است که بگوئیم، نهضت ظهور آن حضرت، نهضتی است بدون خون ریزی، به سبب امدادهای غیبی که برای امام علیه السلام وجود دارد و ترس و وحشتی که خداوند در دل دشمنان او می اندازد و بخاطر موج مردمی که جویا و مشتاق ظهور وی هستند و نیز بواسطه نقشه متین و استواری که جهت تسلط بر حرم و مراکز قدرت و مواضع حساس مکه بدون خونریزی به اجرا در می آید... که بعید نیست طرح این عملیات به جهت پاسداری از حرمت حرم و قداست مکه مکرمه، مورد عنایت آن حضرت باشد. ...
در آن شب، مکه، نفس راحت و آسوده ای می کشد و پرچم حضرت مهدی علیه السلام برفراز مکه به اهتزار در آمده و نور وی از آن پرتو افکن است... در حالیکه دشمنان و خبرگزاریهای جهانی آنها می کوشند تا خبر پیروزی نهضت مقدس آن حضرت را سر پوش گذاشته و با تأخیر آن را اعلام کنند و اگر هم زودتر کشف شد آن را حرکتی از سوی افرادی افراطی و مدعی مهدویت که قبلاً تعدادی از آنان در مکه و دیگر نقاط نابود شده اند، وانمود کنند... و از طرفی دست به تحریک عوامل خود در داخل مکه می زنند تا از رهبری نهضت و نیروهای وی و نقاط ضعف آنان کسب اطلاع نموده و با ارائه و انتقال این اخبار به نیروهای سفیانی بتوانند به دستور وی در سریعترین زمان ممکن خود را به مکه برسانند.
در روز عاشوراء که به گفته روایات روز شنبه است، مهدی علیه السلام وارد مکه می شود تا بر جهانی بودن نهضت خویش تأکید نماید و تمام ملتهای مسلمان و ملل جهان را به زبان خودشان مورد خطاب قرار می دهد و از آنان علیه کافران و ستمگران یاری می خواهد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
قائم، روز شنبه که روز عاشورا است روزی که امام حسین (ع) در آن روز به شهادت رسید ظهور می کند(365)
در صورتی که روایت قبلی، ظهور آن حضرت را روز جمعه بعد از نماز عشاء بیان کرده بود، چگونگی جمع بین این دو روایت را ما این گونه ترجیح دادیم که ظهور امام علیه السلام در دو مرحله انجام می شود واسطه امام بر حرم در مکه شب دهم محرم است که مقدمه اعلان ظهور آن بزرگوار برای جهانیان در روز شنبه که روز عاشورا است خواهد بود.
و بی شک این امر برای دول جهان حائز اهمیت بوده و انعکاس فراوانی در میان ملل مسلمان دارد... بویژه زمانیکه امام علیه السلام آنان را معجزه وعده داده شده که بزبان جد بزرگوارش پیامبر اسلام صلی الله علیه واله بیان شده است با خبر می سازد که بزودی اتفاق خواهد افتاد و لشکریان سفیانی که اهل سوریه هستند و برای سرکوبی نهضت آن حضرت به سوی مکه می آیند در زمین فرو خواهند رفت.
روایاتی که درباره مدت اقامت آن حضرت در مکه و اقدامات وی در آنجا سخن می گوید اندک است. یکی از آنها می گوید:
امام در مکه تا زمانی که خدای سبحان اراده کند باقی می ماند(366)
روایت دیگری می گوید: امام مهدی علیه السلام بر راهزنان کعبه شریف اجرای حد می نماید، ممکن است مراد از دزدان کعبه، حکام حجاز قبل از حضرت باشند... و بی گمان از اقدامات آن حضرت، ایراد خطابه برای ملل اسلامی و اعلان موضع سیاسی جهانی خود می باشد.
به گفته روایات، امام علیه السلام از مکه خروج نمی کند مگر پس از وقوع معجزه فرو رفتن سپاه سفیانی در زمین، اما بنظر می رسد که این سپاه بعد از آشکار شدن حرکت امام به سرعت برای سرکوبی آن عازم مکه می شود قبل از رسیدن به مکه خداوند آنها را در زمین فرو می برد.
آری سردمداران کفر غرب و شرق در برابر پیروزی نهضت حضرت مهدی علیه السلام واکنش شدیدی از خود نشان می دهند و آنچنان به خشم می آیند که تسلط بر اعصاب خویش ندارند، چنانکه اما صادق علیه السلام می فرماید:
وقتی درفش حق آشکار گردد، اهل شرق و غرب بر آن نفرین کنند، پرسیدم چرا؟ فرمود: به سبب آنچه را که از بنی هاشم می بینند(367) و در روایتی به سبب آنچه را که از اهل بیت او پیش از او می بینند
این روایت نشانگر این است که چند جنبش زمینه ساز، قبل از آن حضرت وجود خواهد داشت که رهبری غالب آنها را سادات بنی هاشم بر عهده دارند و کفر جهانی از ناحیه این جنبش های اسلامی و موج اسلام خواهی آنها، دچار دشواریهای فراوانی خواهد شد.
بنا به نقل روایات، امام مهدی علیه السلام پس از نصب فرمانروایی برای شهر مکه با سپاه خود که مرکب از ده هزار و یا بیشتر است رهسپار مدینه می گردد، امام باقر علیه السلام فرمود:
با قائم بر اساس کتاب خدا و سنت رسول در مکه بیعت می کنند و امام فرمانروائی را از ناحیه خود در مکه می گمارد و آنگاه راهی مدینه می شود در بین راه به وی خبر می رسد که نماینده او را کشته اند امام به مکه باز می گردد و فقط قاتل و یا قاتلان او را بهلاکت می رساند.(368)
از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمود:
او اهل مکه را با حکمت و موعظه نیکو، به حق دعوت می کند و آنها اطاعت می کنند و آنگاه مردی از خاندان خود را بعنوان نمانیده خویش بر آنها می گمارد و آهنگ مدینه می نماید. همینکه امام از مکه خارج می گردد به نماینده او حمله ور می شوند، از این رو امام بسوی آنها باز می گردد آنان سرافکنده و گریان و زاری کنان نزد امام می شتابند و می گویند: ای مهدی آل محمد! توبه توبه (از کرده خود پشیمانیم از ما درگذر) در این وقت امام آنها را موعظه نموده و اعلان خطر می نماید و از تبهکاریها برحذر می دارد و نماینده ای دیگر را از میان آنها انتخاب نموده و سپس رهسپار مدینه می گردد(369)
البته این روایت، اشاره ای به جنبشی که با امام در مکه درگیر می شود ندارد و در روایت اول که می گوید: قاتلان را می کشد ممکن است مراد از آن افرادی باشند که نماینده وی را در مکه کشته اند.
امام علیه السلام در سر راه خود به مدینه، از محل فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین، عبور می کند، چنانکه روایتی در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
وقتی مردی از آنان آل محمد در حالیکه سیصد و سیزده تن او را همراهی می کنند و پرچم پیامبر صلی الله علیه واله را با خود دارد، آهنگ مدینه می نماید تا اینکه (به محلی می رسند) امام می فرماید: اینجا محل فرو رفتن لشکریانی در زمین به فرمان خداست و این آیه ای است (مربوط به آنان) که خداوند فرمود: آیا کسانی که بدیها را مکر و حیله نمودند، ایمن شدند که زمین آنان را فرو برد و یا از ناحیه ای که نمی دانند برایشان عذاب بیاید و یا آنها را در برگیرد، در حال رفت و آمدشان که عاجز کنندگان نباشند.(370)

آزاد سازی مدینه منوره و حجاز

بنابر بعضی روایات حضرت مهدی علیه السلام بر خلاف مکه، در مدینه منوره درگیر چندین نبرد خواهد شد. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که در روایتی طولانی چنین فرمود:
آنگاه که وارد مدینه می شود، قریش از آنها نهان می گردند، این گفته علی بن ابیطالب علیه السلام درباره آنهاست: به خدا سوگند قریش دوست دارند که کاش من هر چند به اندازه زمان کشتن ماده شتری، نزد آنان بودم در برابر کل دارئی آنها و آنچه را که خورشید بر آن می تابد، سپس امام اقدامی انجام می دهد و حادثه ای بوجود می آورد، چون حادثه پدید آمد قریش گوید: ما را نزد این طاغی ببرید، سوگند به خدا اگر او محمدی و علوی و فاطمی بود دست به این عمل نمی یازید، آنگاه خداوند قریشیان را تسلیم حضرت مهدی علیه السلام می گرداند و حضرت قاتلان را بهلاکت رسانده و همه وابستگان به آنها را به اسارت می گیرد، سپس حرکت نموده تا در شقره(371) فرود می آید، در آنجا به وی خبر می رسد که نماینده او را کشته اند به سوی آنها باز می گردد و آنچنان کشتاری راه می اندازد که کشتار حره پیش آنها ناچیز است... آنگاه رفته و مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت می کند...(372)
این روایت بیانگر دو نبرد در مدینه می باشد، نخستین نبرد بعد از وقوع حادثه ای است که بدست مهدی علیه السلام انجام می شود و قریش و دیگران آن را نکوهش نموده و ناخوش دارند و بنظر می رسد که آن حادثه مربوط به خراب کردن مسجد پیامبر و قبر مطهر آن حضرت و بازسازی آنها باشد، چنانکه روایات دیگری نیز بیان کننده این معناست. دشمنان آن حضرت این رویداد را بهانه ای برای تحریک مردم علیه امام علیه السلام و مبارزه با وی قرار می دهند، حضرت با آنها به نبرد بر می خیزد و طبق روایتی دیگر، صدها تن از آنها را به هلاکت می رساند در این هنگام است که قریشیان یعنی بستگان قبایل قریش آرزو می کنند که ای کاش امیر مؤمنان علیه السلام حضور داشت هر چند به مقدار کشتن ماده شتری، تا آنها را از دست انتقام مهدی نجات می داد زیرا سیاست امیر مؤمنان علیه السلام در مورد آنها سیاست بردباری و گذشت بود.
اما نبرد دوم، بعد از پایان دادن به این جنبش مخالف و تعیین حاکم برای مدینه از ناحیه امام علیه السلام و رهسپار شدن به سوی عراق یا ایران و فرود آمدن در منطقه شقره یا شقرات است که اینجا احتمالاً اردوگاه سپاه آن حضرت باشد، بدینگونه که دیگر بار مردم مدینه حرکت مخالفی از خود نشان می دهند و نماینده منصوب امام علیه السلام در مدینه را به قتل می رسانند و امام علیه السلام به آنجا باز می گردد و بیش از کشتار لشکر اموی در واقعه مشهور حره، از آنان را می کشد و مجدداً مدینه را تحت فرمانروائی خود در می آورد. شمار کشتگان حره با توجه به منابع تاریخی، بیش از هفتصد شهید ذکر شده است و با توجه به اینکه انقلاب و شورش اهل حره علیه یزید بن معاویه بعد از قیام امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد و انقلابی بود بر حق و مشروع بخلاف طغیان اهل مدینه بر ضد امام مهدی علیه السلام، وجه شباهت بین عمل لشکریان امام علیه السلام با اهل مدینه و عمل لشکر یزد با اهل حره، صرفاً به جهت بسیار کشتگان می باشد.
صاحب کتاب یوم الخلاص در ص 265 بخشی از روایت سابق در تفسیر عیاشی را آورده است، از آن استفاده می شود که حضرت مهدی علیه السلام هنگام ورود به مدینه درگیر نبردی خواهد شد... در حالیکه ملاحظه می کنید این روایت بعد از ورود امام علیه السلام به مدینه دو نبرد را بیان می کند. روایات کتاب یوم الخلاص از جهت نسبت به منابع و مآخذ بطور کلی نیاز به دقت و بررسی دارد، زیرا مؤلف آن به خود اجازه داده است که روایات را جزء جزء نموده و اجزاء بعضی را به برخی دیگر ضمیمه نماید آنگاه آن روایت ترکیب شده را به مأخذی نسبت دهد که بخشی از روایت و با بخشی شبیه به آن را ذکر کرده است!
احتمال دارد هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام سپاه خود را به مدینه وارد می سازد، در برخورد با عناصر باقی مانده حکومت و یا نیروهای سفیانی، مقاومتی بوجود آید و یا اینکه نبردی بین آنان واقع شود و امام علیه السلام بر آنان پیروز گردد.
ولی من روایتی را که نشانگر این معنی باشد ندیدم، اما روایتی را یافتم که به رضایت اهل مدینه و عدم مقاومت آنها در برابر امام علیه السلام اشاره می کند. چنانکه در کتاب کافی از امام صادق علیه السلام در روایتی مفصل آمده است که فرمود:
در آن روز هر کس از فرزندان علی علیه السلام که در مدینه باشد به مکه می گریزد تا در آنجا به صاحب این امر ملحق گردد و صاحب این امر رهسپار عراق شده و لشکری را به مدینه گسیل می دارد تا مردم آن سامان در امنیت بسر برند و مردم دوباره به مدینه بر گردند.(373)
آنچه مؤید محتوای این روایت است اینکه، اهل مدینه نظاره گر لشکر سفیانی بوده و وقوع معجزه فرو رفتن آنان در زمین و ضعف حکومت حجازی و چه بسا سقوط آن بعد از واقعه فرو رفتن سفیانیان و موج پشتیبانی عمومی از حضرت مهدی علیه السلام را می بینند... علاوه بر همه اینها احساس مردم مدینه است که آنان، امام را از خود بدانند.
همانطور که ملاحظه می کنید این روایت نشان می دهد که در آن دوره امام شخصاً به مدینه نمی آید، بلکه سپاهی را به آنجا اعزام می کند که این احتمال نزدیک به واقع بوده بلکه از دیگر گفته ها برتر است.
چنانکه جنبش مخالفی که منجر به کشته شدن فرمانروائی منصوب از جانب امام علیه السلام در مدینه می شود ممکن است پس از مدتی نه چندان کوتاه از تسلط وی بر مدینه و حجاز رخ دهد. اما در مورد حادثه تجدید بنای مرقد مطهر و مسجد پیامبر صلی الله علیه واله و باز سازی بنای کعبه و مسجد الحرام، گفته صحیح این است که این اقدام بعد از دوره هشت ماهه ای انجام می پذیرد که در آن نبردها و آزاد سازی کشورها یکی پس از دیگری توسط امام علیه السلام انجام می گیرد و ممکن است این کارها پس از آزاد سازی قدس و بعد از داخل شدن تمام سرزمین های اسلامی تحت فرمانروائی حضرت مهدی علیه السلام باشد.
به هر حال روایات، نشانگر این است که خداوند، حجاز را بدست آن حضرت آزاد می سازد که در حقیقت سقوط عناصر باقیمانده حکومت ضعیف حجاز و عقب نشینی بقایای نیروهای سفیانی می باشد... و احتمال دارد آزاد سازی حجاز و بیعت مردم آن سامان با حضرت، بعد از استیلای امام علیه السلام بر مکه و پس از وقوع معجزه فرو رفتن سفیانیان باشد.
با قرار گرفتن سرزمین حجاز تحت فرمانروائی امام مهدی علیه السلام قلمرو و دولت آن بزرگوار با وجود گروههای مخالف آن حضرت در عراق شامل یمن، حجاز و ایران و عراق می شود و به احتمال قوی یمن جنوبی نیز تحت فرمان امام علیه السلام در می آید. و ممکن است این امر بهنگام انقلاب یاران یمنی امام علیه السلام بوقوع بپیوندد. همچنین دولتهای کوچک خلیج فارس به جهت استیلا یافتن امام علیه السلام بر حجاز و با کمک ملتهای خود و پایمردی یاران یمنی و ایرانی او، تحت فرمانروائی آن حضرت در می آیند.
طبیعی است بر پایی یک دولت بدین گستردگی و پهناوری به رهبری امام مهدی علیه السلام واکنش شدیدی در شرق و غرب خواهد داشت زیرا تسلط حکومت مهدی علیه السلام بر تنگه باب المندب و تنگه هرمز و خلیج فارس، خطری استراتژیک و اقتصادی محسوب می گردد و مهمتر از آن، خطر تمدن و گسترش فرهنگ اسلامی است که موجودیت شرق و غرب و یهود را به لرزه می اندازد و در روایتی که از امام صادق علیه السلام بیان شد خاطرنشان گردید که شرق و غرب پرچم مهدی علیه السلام یعنی انقلاب و حکومت او را نفرین می کنند از این رو احتمال زیاد دارد بعد از آنکه تمام نفوذ و سلطه خود را در مناطق آزاده شده از دست می دهند، ناوهای جنگی خود را در خلیج فارس و دریاهای مجاور منطقه به حرکت در آورند. و چیزی جز حضور در دریا و تهدید با نیروی دریائی و هوائی بر ایشان باقی نمی ماند و هم آنان هستند که آتش - افروزان درگیری بصره و کوه سفید می باشند که یادآوری خواهند شد.

حضرت مهدی علیه السلام در ایران و عراق

در روایات پیرامون حرکت مهدی علیه السلام از حجاز، تفاوت هایی بچشم می خورد. روایات موجود در منابع شیعه بطور عموم می گوید: امام علیه السلام مستقیماً از حجاز رهسپار عراق می گردد و برخی می گویند: مستقیماً از مکه وارد آن سامان می شود، این مطلب روایتی را که از روضه کافی گذشت تأیید می کند به اینکه امام علیه السلام لشکری را به سوی مدینه گسیل می دارد... امام بیان کلی روایات منابع اهل سنت این است که حضرت از مکه به شام و قدس می رود و برخی دیگر بیانگر این است که حضرت نخست به عراق و سپس بسوی شام و قدس حرکت می نماید. و تنها یکی دو روایت در نسخه خطی ابن حماد وجود دارد که می گویند: امام علیه السلام ابتدا به جنوب ایران می آید تا ایرانیان و رهبر خراسانی آنان و فرمانده سپاه وی شعیب بن صالح با حضرت بیعت نمایند و آنگاه به اتفاق ایرانیان در منطقه بصره به نبرد علیه سفیانی می پردازد و سپس وارد عراق می گردد و در مجموع، آنچه از روایات استفاده می شود این است که آغاز نهضت ظهور امام علیه السلام شهر مکه و هدف آن قدس می باشد و در این بین، مدتی مشغول سر و سامان دادن با اوضاع دولت جدید خود بویژه وضع عراق و تدارک سپاه خویش جهت پیشروی به سوی قدس می باشد...
بدیهی است که روایات پیامبر و امامان علیه السلام و صحابه و تابعین، همه تحرکات و اقدامات امام علیه السلام را بیان نمی کند بلکه در صدد بیان حوادث اصلی است که زیانی به خط مشی امام وارد نمی سازد و شوق امید را در دل مسلمانان زنده می کند و با معجزه الهی باعث تقویت ایمان مسلمانان بهنگام ظهور می گردد که همین امر سبب نصرت و یاری رساندن آن حضرت می شود. و به احتمال قوی امام علیه السلام در این مدت به اقتضای مصلحت، بین حجاز و ایران و عراق و یمن تحرک و فعالیت خواهد داشت و آن بزرگوار شخصاً در نبردهای ارتش خود شرکت نمی کند مگر وقتی که ضرورت ایجاب کند.
در بخشی مربوط به ایران، روایتی را برگزیدم که آمدن امام علیه السلام به جنوب ایران از چند جهت ترجیح داشت، از آن جمله روایات موجود در منابع شیعه و سنی است که جنگ بصره را بعد از آزاد شدن حجاز توسط آن حضرت، بیان می کند که جنگی بزرگ و سرنوشت ساز است دیگر آنکه بخش عمده سپاه امام را حداقل در آن منطقه، ایرانیان تشکیل می دهند، بنابراین آمدن امام علیه السلام به ایران جهت آمادگی در جنگ بصره و خلیج فارس، امری طبیعی خواهد بود، ابن حماد در نسخه خود از ولید بن مسلم و رشد بن سعد از ابورومان از امیرمؤمنان علی علیه السلام آورده است که حضرت فرمود:
وقتی سوران سفیانی به سوی کوفه روی آورند، سفیانی گروهی را به جستجوی اهل خراسان می فرستد و در آن حال اهل خراسان در جستجوی مهدی بیرون می آیند آنگاه بین امام و هاشمی با درفش های سیاه که شعیب بن صالح در طلیعه آن است ملاقات رخ می دهد تا اینکه در دروازه استخر، امام و یاران سفیانی برخورد نموده بگونه ایکه بین آنها کارزار بزرگی اتفاق می افتد سپس یاران درفش های سیاه غلبه پیدا می کنند و سفیانیان از معرکه می گریزند، در این هنگام مردم تمنای دیدار مهدی می کنند و او را جویا می شوند.
همچنین از سعید ابوعثمان از جابر، از امام باقر علیه السلام نقل کرده است فرمود:
سفیانی بعد از ورود به کوفه و بغداد سپاهیان خود را در سراسر جهان پراکنده می سازد در این برهه احساس ترس و وحشتی از ناحیه ماوراءالنهر و اهالی خراسان به او می رسد، چرا که اهل مشرق برای هلاکت آنان یورش می آورند وقتی این خبر به سفیانی می رسد لشکری سترگ به فرماندهی مردی از بین امیه به سوی استخر می فرستد و در ناحیه قومس و دولات ری و مرز زرع نبردهایی بین آنان رخ می دهد، در این زمان سفیانی دستور قتل عام مردم کوفه و مدینه را صادر می کند و در همین هنگام یاران درفش های سیاه که پیشاپیش همه مردم جوانی از بنی هاشم که خود پرچمی در دست راست دارد رو می آورند و خداوند کارها و راهها را بر او آسان و هموار می گرداند در مرز خراسان برای او برخوردی پدید می آید و هاشمی در سر راه خود به سوی ری، مردی از بین تمیم را که از موالیان است به نام شعیب بن صالح به سوی استخر و رویارویی با سفیانی فرا می خواند او و مهدی(ع) و هاشمی در بیضاء استخر یکدیگر را ملاقات می کنند، آنگاه بین سفیانی و آنان جنگی بزرگ رخ می دهد بگونه ای که خون در روی زمین تا ساق پای اسبان می رسد، در این لحظه نیروی بسیاری از ناحیه سیستان به فرماندهی فردی از بنی عدی به آنجا می رسند و بدینسان خداوند یاران و سپاهیان او را پیروز می گرداند و بعد از دو درگیری در منطقه ری، در مدائین نیز برخوردی پیش می آید و نبرد صیلمیه درعاقرقوفا اتفاق می افتد که هر کس از آن نجات یابد خبر آن را به دیگران اطلاع می دهد و پس از آن کشتار عظیمی در باکل و نبردی در زمینی از سرزمین نصیبین رخ می دهد، آنگاه قومی از روستاهای آنان بر اخوص خروج می نماید آنها گروه هایی اند که عموماً اهل کوفه و بصره می باشند، تا اینکه اسرای کوفه را از دست وی رهایی می بخشند.
در عین اینکه سند این دو روایت ضعیف است و آشفتگی در متن آنها وجود داد و از طرفی حوادث و جنگ هایی که در روایت دوم آمده است جز در روایات ضعیف دیده نمی شود. اما با این همه، جنگ بصره را که در فصل مربوط به عراق آمده است تأیید می کند همچنانکه روایات مربوط به عکس العمل شدید شرق و غرب در برابر پیروزی انقلاب مهدی(ع) برخی از روایاتی که درباره نبرد بصره آمده تأیید می کند به اینکه طرف مقابل مهدی(ع) و یارانش غربی های پیرو انجیل ها هستند و به احتمال زیاد لشکر سفیانی طبق روایت ابن حماد با نیروهای غربی رودرروی قرار می گیرند.
امیرمؤمنان(ع) در خطبه ای مفصل راجع به بصره می فرماید:
از اهل بصره به تعداد شهدای ابله در پی او می روند که انجیل ها در سینه دارند.(374)
چنانکه این روایت صحیح و مرادش جنگ بصره و خلیج فارس باشد همانگونه که روایت ابن حماد در نهضت ظهور بیان نموده است، این خود دلیل بر عظمت و اهمیت آن خواهد بود، بطوری که بعداً برای مردم روشن خواهد شد که موازنه قدرت به سود و مصلحت حضرت مهدی(ع) می باشد و به گفته روایت ابن حماد در آن هنگام مردم، آرزومند مهدی(ع) بوده و او را می جویند.
طبق روایتی که آن را در منابع اصلی نیافتم، آمده است: امام مهدی(ع) در هفت هودج از نور وارد عراق می گردد، امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنقذوا من اقطار السموات و الارض فانقذ و الا تنفذون الا بسلطان فرمود:
قائم در روز لرزش زمین، در میان هفت سراپرده از نور وارد عراق می شود، بگونه ای که مشخص نمی شود امام در کدامیک از آنها حضور دارد تا آنکه در کوفه فرود می آید.(375)
ممکن است این حادثه یک کرامت الهی نسبت به حضرت مهدی(ع) محسوب گردد و شاید هم تعبیری از ورود امام(ع) به عراق بوسیله یک اسکادران هواپیما و یا وسایل مشابه آن باشد که روایات از آن به قبه های نور تعبیر کرده است به هر حال بیان این مطلب در تفسیر آیه شریفه به آن کمک می کند.
درباره اقدامات امام(ع) در عراق روایات زیادی وارد شده است که برخی را در فصل مربوط به عراق یاد آور شدیم و بقیه را در اینجا بطور خلاصه می آوریم از آن جمله روایات بسیاری است که درباره تصفیه اوضاع داخلی عراق و کشته شدن گروههای شورشی بدست امام(ع) وارد شده که بیشتر آنها در جای خود بیان شد.
و نیز از آن اقدامات، ورود امام به کوفه و نجف و کربلا و انتخاب کوفه به عنوان پایتخت و پایگاه خود و ساختن مسجد جمعه جهانی در نزدیکی کوفه که طبق روایات دارای هزار در می باشد از امام صادق(ع) منقول است که فرمود:
زمانیکه قائم ما قیام نماید زمین به نور الهی روشن و درخشان می گردد بگونه ای که مردم از پرتو خورشید بی نیاز می شوند و عمر مردان در زمان حکومت او چنان طولانی می شود که برای هر مرد هزار فرزند پسر متولد شود که در آنها دختر نباشد، وی در نجف مسجدی می سازد که دارای هزار در است و خانه های کوفه به نهر کربلا و به حیره متصل گردد تا جائیکه اگر کسی در روز جمعه در حالیکه بر استری چابک و لاغر سوار و آهنگ آن دیار نماید تا نماز جمعه را درک کند موفق نمی شود.(376)
و نیز امام باقر(ع) می فرماید:
وقتی که جمعه دوم فرا رسد مردم گویند ای فرزند پیامبر خدا، نماز جمعه به امامت شما برابر با نماز پشت سر رسول خدا(ص) است و این مسجد گنجایش ما را ندارد، آنگاه امام نقشه و طرح مسجدی را با بنای مستحکم رسم می فرماید که دارای هزار در بوده و مردمان را در خود جای می دهد.(377)
ممکن است ذکر هزار در کنایه از وسعت و گستردگی مسجد باشد زیرا مسجد جمعه ای که مسلمانان از سراسر جهان برای شرکت در نماز جمعه به امامت حضرت مهدی(ع) گرد هم می آیند و با در نظر گرفتن فرودگاه و ترمینال ها، مساحت آن فاصله بین کوفه و کربلا که تقریباً هشتاد کیلومتر است خواهد بود.
از دیگر اقدامات آن حضرت، چنانکه در روایات آمده است، اعتلاء بخشیدن به موقعیت کربلا بعنوان یک پایگاه جهانی است که تکریم از جد بزرگوار خود سالار شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) می باشد. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود:
خداوند کربلا را سنگر و پایگاهی قرار می دهد که محل آمد و شد فرشتگان و مؤمنان خواهد گردید و به عالیترین مقام و مرتبه خود خواهد رسید.(378)
و دیگر معجزه ای است که در نجف، از او ظاهر می شود آنگاه که زره جد خود پیامبر(ص) را می پوشد و بر مرکب ویژه او سوار می شود و جهان را به پرتو خود روشنائی می بخشد بگونه ای که مردم هر کجا که بسر می برند آن حضرت را می بینند در حالیکه امام در جایگاه خویش مستقر می باشد. از امام صادق(ع) در این باره منقول است که فرمود:
گویا من قائم را در نجف مشاهده می کنم که زره پیامبر خدا(ص) را بر تن کرده و زره بر بدان او فشار می آورد آن را تکان می دهد و زره بر تن او گشاد می شود، آنگاه زره را با جامه ای از استبرق می پوشاند و سپس بر اسب ابلق خود که میان دو چشمش نوری می درخشد سوار می شود و آن را بحرکت در می آورد، اهل هیچ سرزمینی نیست که پرتو افشانی این نور به آنها نرسد و این نشانه ای برای آنان است سپس پرچم پیامبر(ص) را بر می افرازد و همینکه پرچم را به اهتزاز در آورد، شرق و غرب جهان به نور آن روشن می گردد.(379)
در همین منبع از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که فرمود:
گوئیا من او را می بینم در حالیکه بر اسبی پاسفید و آراسته که نور از پیشانی آن ساطع است از وادی السلام عبور نموده و بسوی رودخانه سهله پیش می رود و در دعایش چنین می گوید: لا اله الا الله حقاً حقاً، لا اله الا الله تعبداً ورقاً. اللهم معز کل مؤمن وحید و مذل کل جبار عنید. انت کنفی حین تعیینی المذاهب، و تضیق علی الارض بما رحبت اللهم خلقتنی و کنت غنیاً عن حلقی، ولولا نصرک ایای لکنت من المغلوبین. یا منشر الرحمة من مواضعها و مخرج البرکات من معادنها، و یا من خص نفسه بشموخ الرفعة فاولیاؤه بعزه یستعززون. یا من وضعت له الملوک نیر المذلة علی اعناقهم، فهم من سطوته خائفون... الخ.
و برخی از روایات می گوید: که امام(ع) سپاهی به قسطنطنیه و کوهستانهای دیلم و چین اعزام می دارد، از مجموع روایات بر می آید که امام(ع) در عراق دست به کارهای بنیادی نظیر سروسامان دادن به اوضاع دولت جدید خود تثبیت آن در آنجا و برقراری امنیت در مرزهای شرقی آن از سمت روسیه و چین، می زند و آنگاه اقدام به بسیج عمومی و سیاسی و ساز و برگ نظامی جهت نبرد بزرگ آزاد سازی قدس می نماید.