فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

بحران حکومت در حجاز

روایات منابع شیعه و سنی در مورد طلیعه ظهور حضرت مهدی (ع) در حجاز، که پیدایش خلاء سیاسی و کشمکش بین قبائل بر سر فرمانروائی است همداستانند.
و این حادثه در پی مرگ پادشاه و یا خلیفه ای رخ می دهد که با مردن او گشایش و توسعه در امور بوجود می آید و برخی روایات، وی را عبدالله می نامد و بعضی دیگر مرگ او را در روز عرفه تعیین می کنند، که حوادثی پیاپی در حجاز پس از مرگ او تا خروج سفیانی و ندای آسمانی و درخواست نیرو از سوریه از سوی حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدی (ع) بوقوع می پیوندد. در این زمینه امام صادق (ع) می فرماید:
هرکس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او ضمانت می کنم، سپس فرمود: وقتی عبدالله درگذشت مردم بعد از او با کسی برای حکومت توافق نمی کنند. و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر ادامه می یابد و فرمانروایی های چند ساله پایان یافته و حکومت چند ماهه و چندین روزه فرا می رسد، سؤال کردم: آیا این ماجرا بطول می انجامد؟ فرمود: هرگز(323)
و نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
زمانیکه مردم در سرزمین عرفات در حال وقوف می باشند سواری بر شتری سبک سیر به آنجا وارد می شود مرگ خلیفه را خبر می دهد و با مرگ او فرج آل محمد (ص) و گشایش کار تمام مردم فرا می رسد.(324)
مراد از شتر تندرو و سبک سیر، سرعت پیام رسانی و بشارت به حجاج است که ظاهراً در روایت شیوه پیام رساندن، منظور می باشد. و در روایتی دیگر آمده است که آنها مرد شتر سواری را که خبر را در عرفات بین حاجیان منتشر می کند به قتل می رسانند.
بنظر می رسد، خلیفه ای که خبر مرگ و یا کشته شدنش در روز عرفه اعلان می شود، همان عبدالله یاد شده در روایت گذشته است. و معنی جمله از بین رفتن سالها فرمانروایی و بوجود آمدن حکومت ماهها و روزها این است که هرگاه بعد از او فرمانروایی را بر سر کار آورند، حکومت او یکسال کامل دوام نمی یابد و پس از چند ماه و یا چند روز، فرد دیگری را منصوب می کنند، تا اینکه ماجرا به ظهور حضرت مهدی (ع) منتهی می شود، برخی از روایات، علت کشته شدن او را قضیه ای اخلاقی و قاتل وی را یکی از گماشتگان او قلمداد می کند و اشاره می کند که وی به خارج از حجاز می گریزد و چندین نفر از طرف حکومت به جستجوی او می پردازند، اما قبل از بازگشت آنها، کشمکش بر سر سلطنت بوجود می آید. از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
علت مرگ او این است که با یکی از خواجگان خود ازدواج می کند و بعد دست به قتل او می زند و چهل روز مرگ او را مخفی نگه می دارد. وقتیکه سواران به جستجوی خواجه می آیند، نخستین کسی که بیرون می آید تا آخرین نفر آنان ،باز نمی گردند و بدینگونه فرمانروائی آنها منقرض می گردد.(325)
روایاتی که درگیری بر سر تاج و تخت در حجاز را بعد از کشته شدن این فرمانروا توصیف می کند فراوان است. و اینک نمونه هایی از آن را یادآور می شویم، بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که حضرت فرمود:
از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین حرم مکه و مدینه رخ می دهد، پرسیدم: آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین دو حرم بوجود می آید و فلانی از خاندان فلان پانزده رئیس قبیله را بقتل می رساند.(326)
یعنی یکی از فرمانروایان و یا زمامداران حجاز، پانزده شخصیت از نسل فرمانروایان و یا پیشوای معروفی را به قتل می رساند. از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم: ابوجعفر (ع) (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد دو غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری این امر تحقق نمی یابد مگر آنگاه که در این خاندان فلان اختلاف بوجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت شود و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده می شوند(327)
این روایت اشاره به این معنا دارد که اصل درگیری و نزاع بین خود قبیله حاکم بوجود می آید. از امیرمؤمنان (ع) نقل شده که فرمود:
... برای قیام قائم نشانه ها و علاماتی است، نخست محاصره کوفه بوسیله خندق و کمین... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پیرامون مسجد بزرگتر، در این پیکار کشنده و کشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود.(328)
ظاهراً مراد از مسجد بزرگتر، مسجد الحرام است نه مسجد کوفه. و درفش های مخالف در مکه و حجاز با یکدیگر درگیر می شوند و پرچم حقی در میان آنها وجود ندارد.
ابن حماد در نسخه خطی خود بیش از بیست روایت را درباره بحران سیاسی حجاز و کشمکش قبیله ای بر سر حکومت، در سال ظهور حضرت مهدی (ع) نقل می کند، از جمله به نقل از سعید بن مسیب می گوید:
زمانی بر مسلمانان فرا می رسد که در ماه رمضان صدایی شنیده میشود و در ماه شوال سکوت نسبی برقرار است و در ذیقعده قبیله ها با یکدیگر تمایل و دوستی نشان می دهند و در ماه ذیحجه اموال حجاج به یغما و غارت می رود و ماه محرم چه محرمی.(329)
ابن مسعود از پیامبر (ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
زمانیکه صیحه ای در ماه رمضان شنیده شود، آشوب هایی در ماه شوال پدید می آید و قبیله ها در ذیقعده با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند و در ذیحجه خون ریزی می شود و سه بار فرمود: و اما محرم چه محرمی(330)
و از عبدالله بن عمر نقل شده که گفت:
مردم با یکدیگر به حج می روند و بدون پیشوا روانه عرفات می گردند و آنگاه که در منا منزل می کنند همچون سگ به یکدیگر حمله ور می شوند و قبیله ها به جان هم می افتند و آنقدر خون ریخته می شود که جمره عقبه را سیل فرا می گیرد.(331)
یعنی آنها حالتی شبیه به بیماری سگ هار پیدا می کنند و یکباره پس از مناسک حج، دشمنی میان آنها بروز می کند و به کشتار یکدیگر می پردازند بگونه ای که خون آنها در کنار جمره عقبه جاری می گردد!
روایات ابن حماد بعد از صیحه و ندای آسمانی، به بیان کشمکش سیاسی در حجاز می پردازد. اما روایات دیگری وجود دارد که بر دو امر مهم در این بحران سیاسی اشاره می کند: نخست، رویدادی که پیش از خروج سفیانی رخ می دهد که قبلاً بدان اشاره کردیم و دوم اینکه این بحران ارتباط با اختلاف شرق و غرب، یعنی جنگ جهانی موعود دارد. از ابن ابی یعفور منقول است که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود:
با انگشتان دستت بشمار: هلاک شدن فلانی، خروج سفیانی و قتل نفس... تا آنکه فرمود: تمامی فرج و گشایش هنگام بهلاکت رسیدن فلانی است(332)
البته ممکن است در ترتیب زمان این پیشامدها آنگونه که روایت آمده جای گفتگو و مناقشه باشد. اما تعدادی از روایات که برخی از آنها گذشت، نشانگر این است که هلاکت فلانی و کشمکش پس او قبل از خروج سفیانی رخ می دهد، امام باقر (ع) فرمود:
قائم در سالهای فرد قیام می کند همچون نه، یک، سه، پنج، و فرمود... آنگاه بنی عباس (خاندان فلان) به حکومت می رسند و پیوسته در اوج قدرت و در عیش و نوش بسر می برند تا آنکه بین آنها اختلاف می افتد (و چون درگیری بوجود آید) حکومتشان منقرض می شود و شرق و غرب حتی اهل قبله با یکدیگر به نزاع برمی خیزند و مردم در اثر اضطرابی که دارند گرفتار رنج و سختی می گردند و پیوسته در آن حال اند، تا از آسمان منادی حق ندا برمی آورد و چون ندای آسمانی برآمد، پس کوچ کنید کوچ(333)
نکته قابل توجه در این روایت، وجود رابطه بین اختلاف خاندان فلان و انقراض حکومت آنها و درگیری میان شرق و غرب و احاطه آن بر اهل قبیله یعنی مسلمانان است و گویا این کشمکش جهانی بسبب بحران سیاسی مجاز است و یا ارتباط با آن دارد و منظور از بنی عباس که اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) بین آنان اختلاف بوجود می آید، فلان خاندان است که بگفته روایات، آخرین خاندان حاکم بر حجاز قبل از مهدی (ع) خواهند بود.
از مجموع این روایات بدست می آید که حوادث پشت سر هم که مقدمات ظهور حضرت مهدی (ع) در حجاز است، با آتش زرد و سرخ فامی که در حجاز و یا شرق آن آغاز می شود، پدید می آید و چند روز ادامه خواهد داشت، آنگاه آخرین فرمانروای خاندان فلان کشته می شود و بر سر جانشینی او اختلاف پیدا می کنند و این اختلاف به نیروهای سیاسی حجاز که عمده آنها قبایل آن سامان اند، سرایت می کند... مسئله ای که سبب بحران سیاسی حکومت حجاز می گردد در نزاع جهانی بین شرق و غرب تأثیر خواهد داشت... سپس خروج سفیانی و ندای آسمانی و آنگاه ورود لشکر سفیانی از سوریه به داخل حجاز و حوادث مدینه و پس از آن حوادث مکه پدید می آید، در منابع اهل سنت تعدادی روایت وارد شده است که آن را از نشانه های قیامت یاد می کند از آن جمله در صحیح مسلم آمده است:
قیامت برپا نمی شود مگر آنکه آتشی در حجاز برافروخته شود که روشنایی اش گردن شتر را در بصرا روشن کند(334)
یعنی نور آن به شهر بصرا در سوریه می رسد. و از همین روایات تعدادی در مستدرک حاکم ج 4 ص 443 - 442 آمده است که می گوید: آن آتش از کوه وراق یا حبس سیل و یا وادی حسیل برمی آید. حبس سیل محلی است نزدیک مدینه منوره و ممکن است اشتباهاً وادی حسیل ذکر شده باشد و برخی دیگر از روایات می گوید: آن آتش از منطقه عدن، در حضرموت پدید می آید و مردم را بسوی محشر و یا مغرب می کشاند.
همانگونه که ملاحظه می کنید روایت صحیح مسلم تصریح نمی کند که این آتش از نشانه های قیامت است بلکه وقوع آن را در آینده حتمی می داند... به اعتقاد من، آن آتشی که از نشانه های رستاخیز و قیامت است آتش عدن یا حضرموت می باشد که در منابع شیعه و سنی آمده است.
اما آتش حجاز، که طبق روایت، در مدینه منوره پدید می آید ممکن است تنها خبر دادنی اعجازی از ناحیه پیامبر (ص) بوده و وقوع و پیدایش آن نشانگر مطلبی نباشد. و قبلاً واقع شده باشد چه اینکه مورخان وجود آتشفشانی را که در قرن اول نزدیک مدینه چند روز ادامه داشته، نقل کرده اند.
اما آتشی که از نشانه های ظهور است، در روایات، بنام آتش مشرق آمده است و در برخی روایات آتشی است در شرق حجاز. در نسخه خطی بن حماد از ابن معدان نقل شده است که گفت:
وقتی ستونی از آتش جانب شرق و در ماه رمضان در آسمان مشاهده نمودید تا می توانید مواد غذائی و خوراک تهیه نمایید که آن سال قحطی خواهد بود(335)
و از امام صادق (ع) منقول است که فرمود:
وقتی آتش بزرگی از سوی مشرق مشاهده کردید که در بعضی شبها بالا می آید، در آن هنگام گشایش کار مردم پدید می آید و این آتش اندکی قبل از ظهور قائم خواهد بود(336)
از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
وقتی از جانب مشرق آتشی مشاهده نمودید همچون هردی (پارچه رنگ آمیزی شده رنگ سبز و سرخ) بزرگ که سه یا هفت روز بالا می آید در آن هنگام بخواست خدا منتظر فرج آل محمد صلی الله علیه و آله باشید و خداست عزیز و حکیم(337)
احتمال دارد این آتش نشانه ای الهی یا آتشفشانی طبیعی و یا انفجار بزرگ مواد نفتی باشد همچنانکه احتمال دارد نشانه ای الهی از علامت های ظهور حضرت مهدی (ع) باشد. از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
پیش از قیام قائم ما، مردم بوسیله آتشی که برای آنان از آسمان پدید آمده و سرخی آن آسمان را می پوشاند، از گناهانش بازداشته می شوند(338)
از روایات چنین استفاده می شود که این آتش پیش از بحران سیاسی یا در اثناء آن خواهد بود. والله العالم.

خارج شدن امام (ع) با اضطراب و نگرانی از مدینه

طبق روایات، لشکر سفیانی بر مدینه منوره تسلط کامل پیدا نموده و سه روز این شهر را برای سپاهیان خود آزاد اعلام می کند و به هر کدام از بنی هاشم که دست یابند دستگیر و زندانی می کنند و شماری از آنها را به قتل می رساند... و همه این جنایات، جهت جستجو از امام مهدی (ع) می باشد. ابن حماد روایت کرده که:
سفیانی به سوی مدینه حرکت نموده و قریش را از دم شمشیر می گذراند و با کشتن چهار صد تن مرد از آنان و از انصار، شکم زن ها را دریده و کودکان را به قتل می رساند و خواهر و برادری بنام محمد و فاطمه را از قریش پس از کشتن بر دروازه مسجد مدینه می آویزد.(339)
و در همین صفحه از ابو رومان است که گفت:
سفیانی لشکری به سوی مدینه اعزام می کند تا هرکس از خاندان پیامبر (ص) را که بتوانند دستگیر نمایند که در این گیرودار مردان و زنانی از بنی هاشم کشته می شوند، در این هنگام مهدی و مبیض از مدینه به سوی مکه می گریزند و سفیانی گروهی را به تعقیب آنها می فرستد اما آنان به حرم أمن خدا رسیده اند
و در مستدرک حاکم ج 4 ص 442 آمده است که مردم مدینه به سبب خشم و هجوم سفیانی و جنایات وی شهر را ترک می کنند. امام باقر (ع) در روایت جابر جعقی می فرماید:
سفیانی گروهی را به مدینه می فرستد و آنها مردی را در آنجا به قتل می رسانند و مهدی و منصور از آنجا می گریزند و کوچک و بزرگ خاندان پیامبر () دستگیر می شوند و کسی نمی ماند مگر آنکه زندانی می گردد و لشکر سفیانی به تعقیب آن دو مرد می پردازد(340)
و مردی که بدست لشکر سفیانی کشته می شود غیر از آن جوانی است که طبق روایات، در مدینه به قتل می رسد، در این زمینه امام صادق علیه السلام می فرماید:
ای زراره! ناگزیر، در مدینه نوجوانی کشته می شود، پرسیدم: فدایت شوم، مگر لشکر سفیانی او را به قتل نمی رساند؟ فرمود: نه، بلکه لشکریان خاندان فلانی وی را می کشد، نیروهای یاد شده در حالیکه مردم نمی دانند برای چه آمده اند، وارد مدینه می شوند، آنگاه آن جوان را دستگیر نموده و به قتل می رساند وقتی آنان، آن جوان را از روی ستم و ظلم می کشند، خداوند آنها را مهلت نمی دهد، پس در این هنگام چشم براه فرج باشید(341)
پاره ای از روایات، این نوجوان را نفس زکیه نامیده است ولی نه آن نفس زکیه ای که اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام در مکه کشته می شود.
از این روایات و روایات دیگری چنین پیداست که حکومت رو بزوال حجاز در تعقیب بنی هاشم و پیروانشان در حجاز و به ویژه در مدینه دست به تلاش و کوشش می زند و جوانی را که به عنوان نفس زکیه می باشد تنها به جرم اینکه نامش محمد بن حسن است و حضرت مهدی علیه السلام نزد مردم به این نام مشهور است، می کشد و یا بدین جهت که وی از مؤمنان شایسته ای است که با حضرت مهدی علیه السلام ارتباط دارد.
آنگاه لشکر سفیانی وارد حجاز شده و همان سیاست را اما شدیدتر و وحشیانه تر دنبال می کند، به گونه ای که هر کس را که منسوب به خاندان بنی هاشم باشد و هر آنکه احتمال می رود با آنان ارتباط داشته باشد دستگیر می کند و مردی که نامش محمد و خواهرش فاطمه است تنها به دلیل اینکه نام او محمد و نام پدرش حسن است به قتل می رساند!
در این موقعیت بحرانی امام مهدی روحی فداه مانند حضرت موسی علیه السلام بیمناک و نگران از مدینه خارج می شود و طبق روایات رسیده، یکی از یارانش آن حضرت را همراهی می کند که نام او در روایت پیشین منصور و در روایتی دیگر منتصر آمده است و شاید نام مبیض که در روایت گذشته آمده است منتصر بوده و اشتباه ذکر نشده است.
روایتی می گوید: حضرت مهدی علیه السلام با میراث رسول الله، در حالیکه شمشیر او را در دست و زره وی را بر تن و پرچم در دست دیگر و عمامه پیامبر را بر سر و برد او را در بردارد، از مدینه خارج می گردد.
من، زمان مشخص خروج آن حضرت را از مدینه به سوی مکه، در منابع شیعه نیافتم ولی اصولاً بایستی پس از ندای آسمانی در ماه رمضان یعنی در موسم حج باشد و به خاطر دارم، در روایتی دیدم که ورود لشکر سفیانی به مدینه در ماه رمضان می باشد...
و در روایت طولانی مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
سوگند به خدا ای مفضل: گوئیا اکنون می بینم او را (حضرت مهدی علیه السلام) که وارد مکه می شود، در حالیکه عمامه ای زرد فام بر سر نهاده و کفش مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله را پوشیده و چوبدستی او را در دست گرفته و چندین بزغاله لاغر را پیشاپیش خود می برد تا آنها را به خانه خدا می رساند، اما هیچ کس او را در آنجا نمی شناسد(342)
سند این روایت ضعیف است، مگر اینکه پراکنده و بسیج شدن تجهیزات و عوامل دشمنان جهت جستجوی از آن حضرت و در حالت اختفاء و پنهانی بسر بردن وی، که شباهت به غیبت صغری و پنهانی آن دارد، بتواند دلالت این روایت و مانند آن را جبران کند.
و طبیعی به نظر می رسد که موسم حج در سال ظهور، گرم و پر رونق خواهد بود... و آنچه را که روایات از وضع نابسامان و آشفته جهان و اوضاع سرزمین های اسلامی و بحران حجاز و اعلان وضعیت غیر عادی در آن به سبب ورود ارتش سفیانی به آنجا را بیان می کند همه اینها موسم حج را بر حاکمان حجاز، باری سنگین و طاقت فرسا و هراس انگیز جلوه می دهد. که بی گمان آنها شمار حجاج بیت الله الحرام را به حداقل ممکن کاهش خواهند داد و نیروها و دستگاههای امنیتی را در مکه و مدینه چندین برابر سالهای عادی بسیج می کنند ولی این اقدامات، امت اسلامی را از توجه به مکه معظمه باز نمی دارد و آنها همواره چشم به آن سامان دوخته و منتظر مهدی علیه السلام می باشند، در آن سال صدها هزار، بلکه میلیونها تن از مسلمانان به منظور شرکت در مراسم حج دلیرانه به پا می خیزند و با اینکه دولت های خودشان و دولت حجاز بر سر راهشان موانعی قرار می دهند، تعداد بسیاری از آنان خود را به مکه می رسانند.
و پرسش مورد علاقه پرنشاط حاجیان در آن هنگام از یکدیگر این خواهد بود که از حضرت مهدی علیه السلام چه خبر داری؟ البته طرح این سوال، خطرناک به نظر می رسد ،از این رو حجاج، آن را به صورت سری و نهان، میان خود مطرح می سازند و آخرین خبرها و شایعات پیرامون حضرت، و نیز آخرین اقدامات حکومت حجاز و ارتش سفیانی را، آهسته به اطلاع یکدیگر می رسانند.
روایت بعدی سیمایی از حالت مسلمانان و حجاج را هنگام پرداختن به ماجرای ظهور حضرت و جستجوی وی ترسیم می نماید در نسخه خطی ابن حماد آمده است که گفت:
ابوعمر از ابن ابولهب از عبدالوهاب بن حسین از محمد بن ثابت از پدرش از حارث بن عبدالله از ابن مسعود روایت کرده است که گفت: وقتی بازار تجارت کساد و راهها ناامن و فتنه ها زیاد شود، هفت تن از علمای مناطق مختلف که با هر یک از آنان بیش از سیصد و اندی نفر، دست بیعت داده اند، بدون قرار قبلی رهسپار مکه می شوند و در آنجا یکدیگر را ملاقات کرده و از هم می پرسند انگیزه آمدن شما به مکه چیست؟ می گویند به جستجوی این مرد آمدیم که امید است این فتنه ها بدست با کفایت او آرام گیرد و خداوند قسطنطنیه را بدست او آزاد نماید. ما او را با نام خود و نام پدر و مادرش و ویژگیهایش می شناسیم، این هفت دانشمند بر سر این گفته با یکدیگر توافق می کنند و به جستجوی آن حضرت در مکه می پردازند (او را دیده) از او می پرسند آیا شما فلانی پسر فلان هستی؟ می گوید: نه، بلکه من مردی از انصار هستم تا آنکه از آنها جدا می شود. اوصاف او را برای اهل اطلاع برمی شمرند و می گویند: او همان دوست و محبوب شماست که در جستجویش هستید و اکنون رهسپار مدینه گشته است، در پی او به مدینه می روند ولی او به مکه باز می گردد، به دنبال او به مکه می آیند و او را در مکه می یابند و می پرسند شما فلانی فرزند فلان هستی و مادر تو فلانی دختر فلان است و درباره شما این نشانه ها آمده است و شما را یک بار از دست دادیم، اکنون دست تان را بدهید تا با شما بیعت کنیم. می گوید: من صاحب الأمر شما نیستم من فلانی فرزند فلان انصاری هستم با ما بیائید تا شما را به دوست و محبوبتان راهنمائی کنم، آنگاه از ایشان جدا می شود و آنها او را در مدینه می جویند ولی او بر عکس خواسته آنها به مکه رفته است از این رو به مکه می آیند و حضرت را در کنار رکن می یابند و می گویند گناه ما و خون های ما به گردن توست اگر دستت را ندهی که با تو بیعت کنیم، زیرا ارتش سفیانی در تعقیب ماست و مردی حرام زاده بر آنها فرمانروائی دارد، آنگاه حضرت بین رکن و مقام می نشیند و دست خود را جهت بیعت به آنان می دهد و با وی بیعت می کنند و خداوند محبت و عشق او را در دل مردم می افکند و با گروهی که شیران روز و زاهدان شب اند به حرکت خود ادامه می دهد(343)
در سند و متن این روایت نقاط ضعفی وجود دارد، از آن جمله ماجرای آزادی قسطنطنیه که مدت چندین قرن، مشکلی سیاسی و نظامی برای مسلمانان و کانون تهدیدی برای بخشی از دولت اسلامی بشمار می رفت، تا آنکه سلطان محمد فاتح قریب به پانصد سال پیش آن را فتح نمود. البته مسلمانان از قول پیامبر صلی الله علیه و آله درباره آزادی قسطنطنیه، روایات بشارت دهنده ای را نقل نموده اند که صحت و سقم آنها نیاز به تحقیق و بررسی دارد ولی آنچه را که به موضوع مورد نظر ما مربوط می شود روایاتی است که آزادسازی آن را بدست حضرت مهدی علیه السلام بیان می کند که از آن جمله اشاره ای است که در این روایت آمده بود. بطور خلاصه در این روایات دو احتمال وجود دارد:
نخست اینکه فتح قسطنطنیه به دست حضرت مهدی علیه السلام انجام می پذیرد به این اعتبار که آن حضرت مشکلات بزرگ مسلمانان را حل و فصل می نماید و همانطور که یاد کردیم مسئله قسطنطنیه قرنها مشکل بزرگ مسلمانان و پایتخت دشمنان مجاور و آزاردهنده و آشوبگر بود، دوم اینکه: مراد از قسطنطنیه، پایتخت همان روم باشد که در زمان ظهور حضرت وجود دارد و در برخی روایات به شهر بزرگ روم تعبیر شده است، همان شهری که طبق روایت، حضرت مهدی علیه السلام و یارانش آن را محاصره نموده و با گفتن تکبیر آزاد می کنند.
اما این روایت هر گونه که باشد حتی اگر آن را جعلی فرض کنیم، روایتی است متعلق به مؤلفی معروف که حدود یک هزار و دویست سال قبل آن را نگاشته است، چون تاریخ درگذشت ابن حماد سال 227 ه. است و روایت را از تابعین قبل از خود نقل کرده است. بنابراین، این روایت حداقل، حاکی از تصور راویان نسبت به وضع سیاست کلی در سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام و انتشار خبر وی نزد مسلمانان و جستجو و کاوش آنها از او می باشد.
با توجه به اینکه بیشتر مضمون این روایت در روایات دیگر آمده و یا اینکه این جریان نتیجه منطقی پیشامدهایی است که در دیگر روایات بر آن تصریح شده است... و آمدن هفت تن از علماء به مکه در آن موقعیت، حاکی از شدت علاقه و توجه مسلمانان نسبت به امر ظهور امام مهدی علیه السلام در مکه است و همچنین ورود نمایندگان آنها به آنجا جهت شرفیابی به حضور آن حضرت و نیز بیعت گرفتن هر یک از علماء از سیصد و سیزده نفر از مؤمنان برای حضرت مهدی علیه السلام در کشور خود، مبنی بر مهیا بودن آنها برای جانبازی در کنار آن امام است که جملگی دلالت دارد بر حرکت مردم مسلمانان و شور و هیجان آنها از اینکه در زمره یاوران آن حضرت به تعداد رزمندگان جنگ بدر باشند.
اما درباره چندین بار کناره گیری حضرت از آن علماء که در روایت آمده است خالی از ضعف نیست و شاید اصل آن که در منابع شیعه و سنی آمده است این باشد که آنها با حضرت بیعت می کنند اما امام علیه السلام با بی رغبتی بیعت می کند تا جائیکه در روایت منقول از پیامبر و اهل بیت علیه السلام آمده است که یکی از اصحاب بزرگ امام صادق علیه السلام نسبت به این بیعت توأم با اکراه تردیدی به خود راه می دهد و چون امام صادق علیه السلام معنی اکراه را توضیح می دهد دل او آرام می گیرد.
این مطلبی بود مربوط به وضع و حال مسلمانان و حالت انتظاری که نسبت به حضرت مهدی علیه السلام در آنان وجود دارد... اما درباره اقدامات و عملکرد امام علیه السلام در مکه و بیعت یارانش با او، روایات، نشانگر نحوه و شیوه دیگری است که با آنچه در روایت آمده متفاوت است.

گرد آوری یاران

شایسته است به چند امر پیرامون یاران امام مهدی علیه السلام توجه داشته باشیم. از آن جمله شمار و تعداد آنهاست که در منابع شیعه و سنی به عدد یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر یعنی سیصد و سیزده تن ذکر شده است، این امر نشانه شباهت زیاد بین بوجود آمدن اسلام نخستین که بدست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جد بزرگوار او انجام گرفت و بین تجدید حیات اسلام که توسط حضرت مهدی علیه السلام انجام می پذیرد، می باشد. بلکه در روایت آمده است که قوانین و موارد آزمایش متعددی را که میان یاران پیامبران گذشته صلوات الله علیهم رایج و جاری بوده، بر یاران مهدی علیه السلام نیز واقع خواهد شد در این زمینه امام صادق علیه السلام فرمود:
یاران موسی به جویباری گرفتار شده و مورد آزمایش قرار گرفتند و این قول خدای بزرگ است که فرمود:
ان الله مبتلیکم بنهر البته یاران قائم نیز در معرض چنین آزمایشی قرار خواهد گرفت(344)
همچنین مراد از این یاران، اصحاب خاص امام علیه السلام و برگزیدگان آنان و فرمانروایان جهان نوینی است که امام مهدی علیه السلام رهبری آن را به عهده دارد ولی تنها آنها، یاوران او نیستند، بلکه در روایت آمده است که شمار لشکریان امام علیه السلام که از مکه خارج می شوند ده هزار یا ده و اندی هزار می باشد و لشکری که حضرت در آن وارد عراق می گردد و قدس را آزاد می سازد به صدها هزار تن می رسد که همه آنان یاران او بوده، بلکه در آن زمان میلیونها نفر از مردم جهان اسلام هستند که مخلصانه به او ارادت می ورزند.
اما تنوع یاران حضرت: به گفته روایات، آنان از تمام سرزمین های جهان اسلام و از دورترین کرانه های گیتی و از نقاط پراکنده گرد هم می آیند که در میان آنان افراد شایسته مصری و مؤمنان حقیقی از شام و افراد نیکوکار از عراق و مردان ایثارگری از طالقان و قم وجود دارند.
ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه گفته است:
آنان (یاران) از عجم هستند و عرب در بین آنها نیست اما جز به زبان عربی سخن نمی گویند
اما روایات بسیاری از جمله همین روایت مشهور آمده است که:
در میان یاران مهدی افرادی شایسته از مصر و مؤمنان واقعی از شام و افراد نیکوکار از عراق وجود دارند(345)
شبیه این روایت در نسخه خطی ابن حماد ص 95 و دیگر منابع هست که نشان می دهد شماری از اعراب در میان یاران آن حضرت وجود دارد، چنانکه حاکی از وجود شماری غیر عرب (عجم) نیز در میان آنها می باشد و بخش مهم ارتش مهدی علیه السلام را ایرانیان تشکیل می دهند.
پاره ای از روایات می گوید: در میان آنان پنجاه زن وجود دارد، چنانکه در بحار ج 52 ص 223 از امام باقر علیه السلام نقل شده است. و طبق روایتی، زنان 13 نفر هستند که مجروحان را مداوا می کنند. و این امر، مقام والا و نقش بزرگ زنان را در اسلام و تمدن اسلامی نشان می دهد که حضرت مهدی علیه السلام آن را در عصر خود تحقق می بخشد و این معنا در توجه به زن و رفتار با او نقشی عادلانه و خالی از خشونت جاهلیت است که همواره در کشورهای اسلامی، بر کنار از هر گونه تحقیر و ابتذالی که زن در تمدن غرب گرفتار آن است، به چشم می خورد.
برخی از روایات می گوید: بیشتر یاران آن حضرت را جوانان تشکیل می دهند بلکه طبق بعضی از آن روایات، میانسالان در بین آنها بسیار اندک هستند، همچون نمک در توشه مسافر، مانند روایتی که از امیرمؤمنان علیه السلام وارد شده است که فرمود:
یاران مهدی جوان هستند و میان سال در بین آنها نیست مگر همچون سرمه چشم و نمک توشه که ناچیزترین توشه مسافر، نمک است(346)
و از جمله آن موارد، اینکه در منابع شیعه و سنی در ستایش و شأن والای آنان و کرامت هایشان روایات زیادی وارد شده است و اینکه مهدی علیه السلام با خود نوشته ای دارد که تعداد یاران و نام و صفات آنان در آن ثبت شده و زمین در زیر پایشان پیموده می شود و هر کار دشواری بر آنان آسان می گردد، آنها لشکر خشمگین خداوند متعال و دارای شجاعت و دلیر مردی فوق العاده می باشند و کسانی هستند که خدای سبحان در قرآن وعده فرموده که آنها را بر یهود مسلط سازد:
بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید.
و یا اینکه به گفته خدای بزرگ در قرآن امت معدوده می باشند:
اگر عذاب را تا امتی شمرده شده از آنان تأخیر بیندازیم خواهند گفت که آن را چه چیز بازداشت، آگاه باشید روزی که آن (عذاب) به آنها می رسد از آنان گردانیده نخواهد شد و آنچه را که مسخره می کردند بر آنان فرود آید(347)
آنها برگزیدگان امت در کنار عترت و فقیهان و داوران و فرمانروایان می باشند، خداوند دلهایشان را به یکدیگر مأنوس می گرداند به گونه ای که از کسی احساس ترس و هراس ندارند و اگر کسی به جمع آن بپیوندد خوشحال نمی شوند به این معنا که افزایش مردم در اطراف آنان بر انس و ایمانشان نمی افزاید و آنها در هر کجا که باشند حضرت مهدی علیه السلام را می بینند در حالیکه آن حضرت در جایگاه خود به سر می برد آنان با وی سخن می گویند و هر یک از آن یاران نیروی سیصد مرد را داراست و همچنین ویژگیها و کرامت های دیگری از آنان که در روایات آمده است.
به گفته برخی از روایات، اصحاب کهف برانگیخته شده و در زمره یاران حضرت مهدی علیه السلام قرار گرفته و خضر و الیاس علیه السلام نیز از جمله یاران وی می باشند و روایات دیگر نشانگر این است که برخی مردگان به فرمان خدای سبحان زنده می شوند و جزء یاران حضرت مهدی علیه السلام خواهند بود.
از جمله امور گذشته اینکه روایات دلالت دارد که یاران مهدی علیه السلام نزدیک ظهور آن بزرگوار سه گروه خواهند بود: گروهی، که همراه آن حضرت وارد مکه می شوند و یا پیش از گروههای دیگر به مکه می رسند. و گروهی، با (مرکب) ابر یا هوا نزد او می روند، و گروهی، در حالیکه شب در خانه ها و در شهر و دیار خود بسر می برند، ناگاه خود را در مکه می بینند. امام باقر علیه السلام فرمود:
صاحب الأمر را غیتبی است در برخی از این صخره ها و امام به ناحیه ذی طوی (که در دره های مکه و مدخل های آن است) اشاره کرد، تا اینکه دو شب قبل از خروجش، غلام خود را می فرستد تا با برخی از یاران حضرت ملاقات می کند او از آنان می پرسد شما در اینجا چند نفر هستید؟ پاسخ می دهند چهل نفر، می گوید: اگر شما دوست و محبوب خود را ببینید چه خواهید کرد؟ می گویند: بخدا سوگند اگر در کوهها منزل و مأوی گزیند با او خواهیم رفت آنگاه از مقابل آنان آمده و به آنها می گوید با ده تن از بزرگان و برگزیدگان خود مشورت نمائید. آنان در مورد اول با ایشان به مشورت می پردازد، آنگاه آنان را برده تا به صاحب امرشان می رسند و او شب موعود را که پس از آن فرا می رسد، به آنها وعده می دهد.(348)
ظاهراً مقصود از غیبت او در این روایت، غیبت در دوره کوتاهی است که قبل از ظهور واقع می شود و مراد از این یاران غیر از مؤمنان حقیقی است که همراه آن حضرت بوده و یا با او ارتباط خواهند داشت و غیر از دوازده نفری هستند که هر یک باتفاق می گویند امام را دیده اند ولی آنها را تکذیب می کنند. بلکه از شایستگانی می باشند که در جستجوی دیدار حضرت اند مانند هفت تن از علماء که از آنها یاد شد.
از امام صادق (ع) منقول است که فرمود:
قائم روی می آورد، با چهل و پنج مرد از 9 منطقه، از منطقه ای یک مرد و از منطقه ای 2 مرد و از منطقه ای دیگر 3 مرد و از ناحیه ای 4 و از منطقه ای 5 مرد و از نقطه دیگر 6 مرد و از منطقه ای 7 مرد و از جایی دیگر 8 مرد و از منطقه ای هم 9 تن، تا اینکه عدد یارانش کامل می گردد.(349)
بعید نیست دو دسته ای که در دو روایت گذشته آمده است یک دسته و گروه بیشتر نباشد که قبل از سایر یاران حضرت مهدی علیه السلام به مکه می رسند.
به نظر می رسد آن دسته از یاران حضرت که ناگهان از بسترشان ناپدید شده و به قدرت خداوند سبحان از شهر و دیار خود در یک چشم به هم زدن به مکه منتقل می شوند، مقامشان برتر و بالاتر از افرادی است که قبل از آنها بدانجا می رسند. و اما آن گروه که به هنگام روز به وسیله ابر رهسپار کوی دوست می شوند، چنانکه روایات یادآور شده اند با نام و نام پدرشان شناخته شده می باشند، به این معنا که آنها به صورت طبیعی وارد مکه می شوند و مردم را بر نمی انگیزند. این افراد به طور عموم برترین و با فضیلت ترین یاران حضرت هستند و بعید نیست که آنان همان مومنان واقعی باشند که با حضرت زندگی می کنند و یا در سراسر نقاط جهان کارهای آن بزرگوار را انجام می دهند و زمان ظهور را به طور دقیق می دانند و در وقت مقرر حضور می یابند.
در این مورد امام صادق علیه السلام می فرماید:
یاران صاحب الامر برای او محفوظ هستند، حتی اگر تمام مردم از بین بروند. خداوند یاران مهدی را نزد او می آورد و خدای سبحان درشان آنها فرمود: اگر به آن کفر بورزند ما گروهی را بر این امر می گماریم که به آن کفر نمی ورزند و نیز در حقشان فرمود: به زودی خداوند گروهی را جایگزین آنان می کند که وی آنها را دوست می دارد و آنها نیز دوستدار وی هستند، آنان نسبت به مؤمنان متواضع بوده و در مقابل کافران سر سخت اند.(350)
امام باقر علیه السلام فرمود:
.... گروهی از آنان هستند که شبانگاه از بستر ناپدید شده و بامدادان در مکه بسر می برند و گروهی که دیده می شوند به هنگام روز به وسیله ابر حرکت می کنند، با نام خود و نام پدر و خصوصیات نسب شان شناخته می شوند. پرسیدم فدایت شوم کدام دسته از نظر ایمان برتر و بالاتر است؟ فرمود: آن گروه که به هنگام روز با ابر حرکت می کنند(351)
معنای اینکه سیر و سفر آنها به وسیله ابر در روز انجام می گیرد، این است که خداوند متعال آنان را به طریق معجزه آسا توسط ابر به مکه می رساند، چنانکه احتمال دارد مانند مسافران دیگر به وسیله هواپیما و گذرنامه که نام شخص و نام پدر، در آن ثبت می شود رهسپار آن دیار شوند، اما اینکه روایات، به مورد حرکت معجزه آسا تعبیر کرده است، چون در آن زمان هواپیما وجود نداشته است.
و شاید ملاک برتری و امتیاز این گروه بر آن دسته که شبانگاه از بسترشان ناپدید می گردند، این باشد که آنها همان مومنان واقعی هستند که با آن حضرت همکاری دارند و ما بدان اشاره کردیم و یا آنکه یارانی هستند که امام علیه السلام قبل از دیگران در آن برهه با آنها ارتباط برقرار کرده و آنان را به انجام مأموریت هایی موظف می سازد. در حالیکه گروه دیگر، آن شب را در منزل خود به سر می برند و هیچیک از آنان نمی داند که در پیشگاه خداوند یکی از یاران امام مهدی علیه السلام محسوب شود! ولی به سبب میزان تقوا و خرد و آگاهی شان، شایستگی احراز چنین مقام والایی را پیدا می کنند و خدای سبحان آنان را برگزیده و شبانه به مکه مکرمه منتقل می سازد و شرفیاب محضر مقدس مهدی علیه السلام می شوند.
در پاره ای از روایات آمده است که آنها در حالیکه بر بام خانه های خود خوابیده اند، ناگاه اهل خانه آنها را نمی یابند و خداوند آنان را در آن لحظه به مکه انتقال می دهد، این مطلب اشاره به این معنا دارد که ظهور آن حضرت در فصل تابستان و یا حد فاصل بین تابستان و پائیز واقع می شود چنانکه اشاره خواهیم کرد، و به این معنا نیز اشاره می کند که شماری از این گروه، از مردم مناطق گرمسیرند که بر بام و با حیاط خانه های خود می خوابند.
در روایت آمده است که زمان گردهمائی آنان در مکه، شب جمعه و شب نهم محرم است. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:
خداوند سبحان آنان را در شب جمعه گردهم می آورد و صبح جمعه جملگی در مسجد الحرام با آن حضرت دست بیعت و وفاداری می دهند و هیچیک از آنان سرپیچی نمی کند.(352)
این مطلب با آنچه که در منابع روائی شیعه و سنی آمده است هماهنگی دارد، که خداوند متعال در یک شب، قیام آن حضرت را سر و سامان می دهد و پیامبر (ص) فرمود:
مهدی از خاندان ما اهل بیت است و خداوند قیام وی را در شب سامان می بخشد.
و در روایتی دیگر آمده است که:
خداوند قیام او را در شبی سامان می دهد(353)
چرا که گرد آمدن یاران مهدی علیه السلام از جمله الطاف خداوندی در اصلاح امر و سامان دادن به قیام ولی خود می باشد، این روایت همچنین با روایات متعددی که آغاز ظهور حضرت را غروب روز جمعه نهم محرم و سپس روز شنبه دهم محرم تعیین می کنند هماهنگ می باشند.