فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

نهضت ظهور مقدس

کامل شدن نهضت حضرت مهدی در مدت چهارده ماه

روایات، دلالت دارد که نهضت و انقلاب مقدس حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در مدت چهارده ماه کامل می گردد، در شش ماهه اول، امام علیه السلام در اضطراب و نگرانی به سر می برند و حوادث را به طور نهان، توسط یاران خود رهبری می کند و در هشت ماه بعدی در مکه ظهور می کند و رهسپار مدینه و آنگاه راهی عراق و قدس می گردد و با دشمنان خود وارد نبرد می شود، جهان اسلام را به طور یکپارچه تحت فرمان و اطاعت خود در می آورد: آنگاه با رومیان (غربیها) پیمان آتش بس می بندد، چنانکه خواهد آمد.
پیش از نهضت ظهور حضرت مهدی علیه السلام دو حادثه رخ می دهد که آن دو به منزله نشانه ای الهی است که آن حضرت آمادگی لازم را جهت ظهور مقدس خویش آغاز می نماید:
حادثه اول: وقوع کودتایی است در سرزمین شام که به رهبری عثمان سفیانی انجام می گیرد، اما مردم تصور می کنند که این کودتا از نوع کودتاهایی است که معمولاً در کشورهای عربی و اسلامی اتفاق می افتد.
ولی یهودیان و غربی ها، دشمنان امت اسلامی آن را گام مؤثری، در یکپارچه نمودن منطقه پیرامون فلسطین، بدست رژیمی نیرومند از دست نشانده های خود به شمار می آورند که بتواند با قدرت و توان، در کنترل اوضاع منطقه بکوشد و از عملیات نظامی علیه آنها جلوگیری نماید. و مهمتر از آن، این که همین نیروی نظامی منطقه است که در برابر نخستین نیروهای اعزامی ایرانی که به سوی قدس در حرکتند می ایستد و در مرزهای عراق آنان را مشغول می سازد.
کسانی که نسبت به روایات مربوط به سفیانی آگاهی و شناخت دارند و می دانند که ماجرای سفیانی، توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وعده داده شده است می گویند: خدا و پیامبرش راست فرمودند، منزه است پروردگار ما و البته وعده پروردگار حتمی و عملی است... و دلهایشان نسبت به ظهور مهدی موعود ارواحنا فداه امیدوار می شود و درباره او سخن بسیار می گویند و در یاری رساندن به وی اعلام آمادگی می کنند.
حادثه دوم: ندائی آسمانی است به مردم جهان که همه و اهل هر زبانی به زبان خود آن را می شنوند. صدائی است قوی و نافذ از آسمان و از هر سمت می آید، خفته را بیدار می کند و نشسته را بر پا می دارد، مردم از این صیحه آسمانی به ناله و فریاد در آمده و از خانه هایشان بیرون می آیند تا ببینند چه خبر است! آن ندا مردم را به خودداری از ظلم و کفر و درگیری و خونریزی و به پیروی از امام مهدی علیه السلام دعوت می کند، حضرت را با نام خود و پدرش می خواند!
روایات می گوید تمام انسانها در برابر این نشانه الهی وعده داده شده، سر تسلیم فرود می آورند، زیرا که تفسیر این گفته خداوند است:
اگر بخواهیم از آسمان معجزه ای بر آنها فرو می فرستیم که در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.(304)
ناگزیر این سؤال مصرانه و عالمگیر پی در پی بر سر زبانها می افتد و در رسانه های تبلیغاتی، همه جا گفته می شود که مهدی کیست؟ و او کجاست؟
اما همین که می شناسند وی رهبر مسلمانان و از خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله است و بزودی در حجاز ظهور خواهد کرد، مبادرت به ایجاد شک و تردید، پیرامون صدای معجزه آسای آسمانی و برنامه ریزی و توطئه جهت ضربه زدن به موج جدید اسلامی و به شهادت رساندن رهبر این نهضت، حضرت مهدی علیه السلام می نمایند، اما ایمان آورندگان به غیب که روایات مربوط به این صوت را شنیده اند آگاهند که این ندا همان ندای حق وعده داده شده است و سر بر سجده شکر می نهند و بر خشوع دلهایشان در پیشگاه خداوند افزوده می شود. آنان همواره از آن حضرت سخن می گویند و جویای او می شوند و خود را جهت یاری وی مهیا می کنند.
اصل روایات مربوط به این ندای آسمانی که مردم را به پیروی از امام مهدی علیه السلام دعوت نموده و او را با نام خود و پدر بزرگوارش یاد می کند، در منابع شیعه و اهل سنت، فراوان آمده است. و بعید نیست که به حد تواتر معنوی(305) برسد. ابن حماد، این روایات را در نسخه خطی خود، در صفحات 59 و 60 و 92 و 93 و غیر اینها. و مجلسی در بحار ج 52 ص 119 و 287 و 289 و 290 و 293 و 296 و 300 و غیر آن روایت کرده اند، از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
منادی از آسمان نام صاحب این امر را، بانگ می زند که فرمانروائی از آن فلانی فرزند فلان است پس کشتار برای چیست؟(306)
و نیز آن حضرت فرمود:
و صیحه رخ می دهد، یکی در آغاز شب و دیگری در پایان شب دوم، هشام بن سالم گوید پرسیدم: چگونه است؟ فرمود: صیحه ای از آسمان است و صیحه دیگر از سوی ابلیس، پرسیدم: چگونه این یکی از دیگری باز شناخته می شود؟ فرمود: کسی که به آن گوش فرا دهد، بیش از آنکه بوجود آی آنرا تشخیص می دهد(307)
از محمد بن مسلم منقول است که گفت:
منادی از آسمان نام قائم را ندا می کند به گونه ایکه هر کس در شرق و غرب جهان باشد آنرا می شنود در اثر آن صدا، خفته بیدار می شود و ایستاده می نشیند و نشسته به پای می خیزد، و آن صدای جبرئیل روح الامین است(308)
از عبدالله بن سنان نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق علیه السلام بودم، شنیدم مردی اهل همدان به امام می گوید: که عامه (اهل سنت) ما را نکوهش می کنند و می گویند: شما عقیده دارید که ندا کننده ای از آسمان به اسم صاحب این أمر ندا می کند! حضرت در حالیکه تکیه داده بود خشمناک شد و نشست، آنگاه فرمود: این مطلب را از من روایت نکن، بلکه از پدرم نقل نما. و از این بابت بر شما ایرادی نیست، شهادت می دهم که پدرم می فرمود: سوگند به خدا این مطلب در کتاب خدا آشکار است که می فرماید:
اگر بخواهیم معجزه ای از آسمان، بر آنها فرو فرستیم که در برابر آن سر تسلیم فرود آورند(309)
سیف بن عمیره گوید:
نزد ابوجعفر منصور بودم که بدون مقدمه گفت ای سیف بن عمیره، بی تردید، از آسمان ندا کننده ای نام مردی از خاندان ابوطالب را می خواند، گفتم: فدایت شوم، ای امیرمؤمنان، این مطلب را روایت می کنید! گفت: آری، سوگند به آن کس که جانم در اختیار اوست، این روایت را با گوش خود شنیدم، گفتم ای امیرمؤمنان تاکنون من این روایت را نشنیده ام. گفت: ای سیف ! این سخن، حق است و اگر چنین ندائی برآید، ما نخستین اجابت کننده آن خواهیم بود، مگر نه این است که آن ندا مردم را به سوی مردی از عموزادگان ما فرا می خواند گفتم: مردی از فرزندان فاطمه علیهاالسلام؟ گفت: آری ای سیف اگر این سخن را از ابوجعفر محمد بن علی نشنیده بودم و تمام اهل زمین آن را نقل می کردند هرگز از آنها نمی پذیرفتم ولی او محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) است(310)
در نسخه خطی ابن حماد ص 92 از سعید بن مسیب منقول است که گفت:
فتنه ای بوجود می آید که در آغاز گویی بازیچه کودکان است به گونه ای که هر گاه از گوشه ای آرام گیرد از جانب دیگری سر برمی آورد و این فتنه پایان نمی پذیرد مگر آنگاه که منادی از آسمان ندا می کند: آگاه باشید که فرمانروای شما فلانی است. ابن مسیب دستهای خود را به هم پیچید به گونه ایکه آنها می لرزید، آنگاه سه بار گفت: این است فرمانروای بر حق شما
در همین مأخذ آمده است:
چون ندا کننده ای از آسمان بانگ زند که حق با آل محمد است، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبانها جاری شود و محبت او در دلها قرار گیرد و مردم اندیشه ای جز او ندارند
و نیز آمده است:
سعید به نقل از جابر و او از امام باقر برای ما نقل کرده که حضرت فرمود: ندا کننده ای از آسمان ندا می کند، آگاه باشید که حق در اهل بیت محمد است و ندایی دیگر از زمین بانگ برمی آورد که بدانید حق در خاندان عیسی و یا در خاندان عیسی و یا در خاندان عباس است، (تردید از من است). و همانا ندای زمینی از شیطان است تا مردم را ناامید سازد. (شک کننده ابوعبدالله نعیم است)
و در ص 60 از ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده است که فرمود:
چون صدای آسمان در ماه رمضان شنیده شود بدانید که در شوال هیاهوی شدیدی است و در ذی قعده جدا شدن قبیله ها و خونریزی در ذی حجه اتفاق می افتد و سه بار فرمود: اما محرم چه محرمی خواهد شد، چه دور است، دور. در این ماه مردم در اثر آشوب ها کشته خواهند شد، سؤال کردیم ای رسول خدا صیحه آسمانی چیست؟ فرمود: این صیحه در نیمه ماه رمضان و شب جمعه خواهد بود. و صدایی است که شخص خوابیده را بیدار می کند و ایستاده را می نشاند و زنان نجیب و پوشیده را از پرده ها بیرون می آورد... در شب جمعه. و در سالی که زلزله ها زیاد است، وقتی نماز صبح جمعه را به جای می آورید به خانه های خود بروید و در پنجره ها را ببندید و خود را بپوشانید و گوشهایتان را ببندید وقتی آن صوت را شنیدید سر به سجده بگذارید و بگوئید: سبحان القدوس، سبحان القدوس، سبحان القدوس هر کس چنین کند نجات یابد و هر کس نکند هلاک شود
و روایات دیگری که در این باره از منابع شیعه و سنی می گوید ممکن است واقعاً صدای ابلیس باشد. همچنانکه در جنگ احد فریاد برآورد: که محد صلی الله علیه و آله کشته شد و ممکن است فریاد ابلیس، اما بوسیله دستیاران و اعوانش، یعنی شیاطین تبلیغات چی جهانی باشد، که با پیشنهاد آنان برای رویاروئی با موج جهانی اسلام که ندای آسمانی، آنرا ایجاد می کند، از طریق ندایی مخالف و متشابه آن به مقابله برخیزند.
اما نبردی که ندای آسمانی، دعوت به آتش بس آن می کند، بعید نیست همان جنگ جهانی باشد که قبلاً درباره آن سخن گفته شد و گفتیم که ممکن است آن جنگ، جنگی هسته ای نباشد بلکه به شکل جنگ های متعدد و مطابق با آنچه که روایات آن را در سال ظهور که جنگ های فراوانی رخ می دهد، باشد.
چنانکه باید توجه داشت که بین روایات مربوط به زمان وقوع ندای آسمانی، اندک تفاوتی وجود دارد، چون برخی از آن روایات چنانکه ملاحظه کردید، آنرا در ماه رمضان و بعضی دیگر چنانکه در بحار ج 52 ص 789، آنرا در ماه رجب ذکر می نماید، دسته ای دیگر از روایات، مانند آنچه در نسخه خطی ابن حماد ص 92 آمده است، آن را در موسم حج و در ص 93 همان نسخه آن را در ماه محرم بعد از کشته شدن نفس زکیه ذکر می کند. و از بعضی روایات استفاده می شود که ندای آسمانی، نداهای متعدد می باشد حتی بخشی از روایات بر این امر صراحت دارد به گونه ایکه یکی از دانشمندان، نداهای وارد شده در منابع شیعه را تا هشت مورد بررسی کرده است و در منابع اهل سنت نیز نزدیک به همین رقم دیده می شود، اما آنچه بهتر به نظر می رسد این است که، آن تنها یک ندای آسمانی است که در ماه رمضان شنیده می شود و تعدد آن ناشی از اختلاف روایات، در تعیین زمان آن می باشد، و الله العالم.
پس از این دو نشانه، یعنی، خروج سفیانی در ماه رجب و ندای آسمان در ماه رمضان، تا زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام در ماه محرم، نزدیک شش ماه باقی است. منابع روائی اهل سنت، شماری از اقدامات امام علیه السلام را در این برهه بیان می کند کند که می توان آن را در پیوستن آن حضرت به یاران خود در مدینه منوره و سپس در مکه مکرمه و دیدار وی با کسانیکه از اطراف جهان با شوق و اضطراب جهت بیعت با او، در پی آن حضرت می باشند، خلاصه نمود که از آن جمله هفت تن از دانشمندان اسلامی کشورهای مختلف هستند که بدون قرار قبلی، امام را در مکه ملاقات می کنند و هر یک در شهر خود از سیصد و سیزده نفر از افراد متدین و مخلص بیعت گرفته اند و در جستجوی حضرت می باشند تا از جانب خود و پیروانشان، با آن بزرگوار بیعت می نمایند به این طمع که امام علیه السلام آنان را بپذیرد و آنها از یاران وی که پیامبر صلی الله علیه و آله وعده فرموده است، محسوب شوند، و بزودی بیان آن خواهد آمد. و در منابع شیعه، این شش ماه را مرحله ظهور غیر علنی بعد از غیبت کبری، قلمداد می کنند و مراد از روایت امیرمؤمنان علیه السلام که: ظاهر شدن او اندکی ابهام آمیز است تا اینکه نام و یادش همه جا را فرا گرفته، آنگاه ظهور می کند این است که در آغاز، امام علیه السلام به تدریج ظهور می کند و آنگاه مسئله ظهور برای مردم روشن و آشکار می گردد و احتمال دارد ظهور تدریجی حضرت، بدین جهت باشد که امر ظهور و پذیرش مردم به معرض آزمایش گذاشته شود، تا مسئله ظهور واضح شده و جا بیفتد.
در مورد این مقطع، علاوه بر خبر قبل، تعدادی روایات دیگری نیز وجود دارد که از حیث سند صحیح شمرده می شود و روشن ترین آنها مرقومه حضرت مهدی علیه السلام به نماینده خود، علی بن محمد سمری رضوان الله علیه است که فرمود:
بزودی از پیروان من کسانی می آیند که ادعای مشاهده مرا دارند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای مشاهده نمود، افتراء بسته و دروغگوست و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم(311)
ظاهراً منظور از مدعی مشاهده امام علیه السلام قبل از وقوع این دو حادثه کسی است که ادعای نمایندگی صاحب الأمر علیه السلام را داشته باشد نه صرف شرفیابی و به حضور ایشان رسیدن، بدون ادعای نمایندگی و یا بدون سخن گفتن درباره آن. روایات زیادی از سوی عده ای از علماء و اولیاء مورد اعتماد و شایسته درباره دیدار با امام علیه السلام رسیده است و شاید همین، سبب تعبیر نمودن به جمله نفی مشاهده باشد نه نفی رؤیت.
نوشته مبارک امام علیه السلام دلالت دارد بر اینک غیبت کبری با خروج سفیانی و صیحه آسمانی پایان می پذیرد و غیبت بعد از آن شبیه به غیبت صغری بوده و مقدمه ظهور می باشد، یعنی امام علیه السلام در این مدت از چشم ستمگران و سیستمهای اطلاعاتی آن پنهان است ولی در این مدت با یاران خود تماس حاصل می نماید و شماری از ایشان شرفیاب حضور وی می شوند و حضرت نمایندگانی را به عنوان رابط خود و مؤمنین منصوب می نماید.
از روایات بعدی اینگونه به نظر می رسد که امام علیه السلام پس از خروج سفیانی، ظاهر می شود سپس تا هنگام ظهور وعده داده شده خود در ماه محرم، پنهان می گردد، در روایت حذلم بن بشیر از امام زین العابدین علیه السلام آمده است که حضرت فرمود:
وقتی سفیانی خروج کند، حضرت مهدی علیه السلام نهان می گردد و پس از آن دوباره ظاهر می شود(312)
به عقیده ما، این روایت، تفسیری جز آنکه امام علیه السلام بعد از خروج سفیانی در رجب ظاهر، و آنگاه تا هنگام ظهور معین خویش در محرم نهان می گردد، ندارد و روایت مشخص نمی کند که آیا ظهور پیش از ندای آسمانی، در ماه رمضان است و یا بعد از آن؟
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
قائم قیام نمی کند مگر آنکه دوازده نفر، همگی اتفاق بر یک سخن کنند و گویند او را دیده اند اما آنها را تکذیب می کنند(313)
به نظر می رسد که آنان مردانی راستگو باشند، به دلیل اینکه امام علیه السلام اتفاق نظر آنها را مبنی بر دیار حضرت مهدی علیه السلام بیان می کند و از تکذیب مردم نسبت به آنها تعجب می کند و ظاهراً ملاقات آنها با حضرت، در همان دوره ای صورت می گیرد که امام علیه السلام در نهان بسر برده و ظاهر می شود تا تدریجاً مسأله ظهور آشکار گردد و سرانجام نام و یادش بالا گرفته و ظهور می کند.
بنابراین، حضرت مهدی علیه السلام در این برهه نقش تقربیاً کامل رهبری خود را ایفا نموده و با رهنمودهای خویش در آن موقعیت حساس حکومت های زمینه ساز یمنی و ایرانی را رهبری می نماید و در کلیه سرزمین های مسلمانان، با یاران خود که اولیاء خدایند، ارتباط برقرار می کند.
و اینک برای اینکه اقدامات امام (ع) در دوره ظهور کوتاه مدت، تصور کنیم بطور مختصر اعمال وی را در دوره غیبت، یادآور می شویم. پاره ای از روایات آورده اند که امام (ع) در مدینه منوره مسکن می گزیند و با سی تن ملاقات می کند. از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
صاحب این امر را غیبتی است و ناگزیر در آن غیبت، عزلتی می باشد، بهترین منزلگاه وی مدینه است و در کنار سی تن از یارانش بسر می برد و با وجود آنان، اضطراب و نگرانی نیست.(314)
همچنین بخش دیگری از روایات، دلالت دارد که آن حضرت در کنار خضر(ع) بسر می برد، در این زمینه امام رضا (ع) می فرماید:
خضر (ع) از آب حیات نوشید و از این رو زنده است و نمی میرد تا در صوراسرافیل دمیده شود، البته او نزد ما می آید و به ما سلام می دهد ما صدای او را می شنویم ولی شخص او را نمی بینیم هر جا که نام او برده می شود باید بر او درود فرستاد، او در موسم حج حاضر شده و تمام مناسک آن را بجا می آورد و در عرفات وقوف می کند و دعای مؤمنان را آمین می گوید: و خداوند تنهایی قائم ما را بوسیله آن حضرت به انس و الفت، و وحدت وی را در کنار او به پیوستگی بدل می سازد.(315)
از روایت گذشته و غیر آن چنین به نظر می رسد که آن سی تن یاران مهدی (ع) پیوسته عوض می شوند یعنی هرگاه یکی از ایشان وفات کند فرد دیگری جانشین وی می گردد، گرچه احتمال دارد، خداوند متعال عمر برخی از آنها را مانند حضرت خضر و امام (ع) طولانی گرداند. و شاید منظور از أبدال که در دعای نیمه ماه رجب از امام صادق (ع) وارد شده است، هم ایشان باشند، آنجا که بعد از درود بر پیامبر (ص) و خاندانش می فرماید:
خداوندا بر مؤمنان شایسته (ابدال) و بزرگان و روزه داران و عبادت کنندگان و مخلصان و زاهدان و تلاشگران و مجاهدان راهت درود فرست.(316)
به احتمال قوی این سی تن و یا بیشتر، که از اولیاء خدایند، در اقداماتی که حضرت مهدی (ع) در غیبت خود انجام می دهد، نقش دارند، روایات متعدد، نشانگر این است که امام (ع) دست به فعالیت وسیعی زده و در سرزمین های مختلف، تحرک نشان می دهد، او وارد کوخ ها و کاخ ها شده و به بازارها قدم می گذارد و هر سال در مراسم حج حاضر می گردد. و راز غیبت آن حضرت، کشف نمی شود مگر پس از ظهور وی، همانگونه که فلسفه و راز اقدامات خضر (ع) کشف نشد مگر بعد از آنکه موسی (ع) را بدان آگاه ساخت.
عبدالله بن فضل می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود:
برای صاحب این امر، ناگزیر غیبتی است که اهل باطل را به شک می اندازد، پرسیدم: فدایت گردم چرا؟ فرمود: بخاطر چیزی که ما مجاز به کشف آن برای شما نیستیم، پرسیدم: راز غیبت امام (ع) چیست؟ فرمود: فلسفه غیبت امام همچون فلسفه غیبت حجتهای گذشته الهی است و راز غیبت وی آشکار نمی شود مگر پس از ظهور آن حضرت، چنانکه راز اقدامات خضر (ع) یعنی شکستن کشتی و کشتن پسر و ساختن دیوار، برای موسی (ع) روشن نشد مگر زمان جدا شدن آن دو از یکدیگر. ای پسر فضل این موضوع یکی از دستورات الهی و سری از اسرار خدا و غیبی از غیبهای اوست... و هرگاه خداوند را حکیم دانستیم، باید تمام افعال او را حکیمانه بدانیم گرچه راز آن بر ما روشن نباشد.(317)
از محمد بن عثمان عمری رضوان الله علیه منقول است که گفت:
سوگند به خدا، صاحب این امر هر سال در موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند و آنها را می شناسد اما مردم در عین اینکه وی را می بینند نمی شناسند(318)
و از امام صادق روایت شده است که فرمود:
چگونه انکار می کند امت من، این را که خداوند متعال در مورد حجت خود، عملی را انجام دهد، همانگونه که درباره یوسف انجام داد؟ به اینکه در بازارهایشان راه برود و روی فرش هایشان قدم بگذارد و در عین حال او را نشناسند تا آنکه خداوند اجازه دهد که خود را به آنان معرفی نماید آن چنان که به یوسف (ع) اجازه داد، وقتی که گفت: آیا می دانید چه بر سر یوسف و برادرش آوردید و شما ناآگاه بودید، برادران گفتند: تو حتماً یوسف هستی؟! گفت: آری من یوسفم و این هم برادرم می باشد(319)
بر اساس این روایات و امثال آن، حالت امام (ع) در زمان غیبت خود، همچون حالت حضرت یوسف (ع) و نوع رفتار او در این مدت همانند رفتار حضرت خضر (ع) است که قرآن، بخشی از شگفتیهای آن را برای ما روشن می سازد. حتی از این روایات چنین استفاده می شود که آن دو بزرگوار (خضر و مهدی (ع)) با هم زندگی کرده و با یکدیگر همکاری دارند.
البته بهتر است بگوییم که، بسیاری از اقدامات آن حضرت، بدست یاران برجسته و شاگردانش انجام می پذیرد. کسانی که زمین و مسافت ها در زیر پایشان در نوردیده می شود و خداوند آنان را بوسیله ایمانشان و آموزشهای حضرت مهدی (ع) رهنمون می سازد، بلکه در زمینه کرامات آنها مانند راه رفتن روی آب و در نوردیده شدن زمین زیر پای آنان و غیر آن، روایات و داستانهای معتبری، حتی درباره کسانی که از اولیاء و بندگان شایسته خداوند، مقامی کمتر را دارا بوده اند، نقل شده است.
آری، خدای سبحان همواره امور و پدیده های این جهان را از بزرگ و کوچک آن، مطابق حکمت و راز آن جاری می سازد... اما او حاکم بر این اسباب و حکمت هاست و هرگونه و به هر صورت و بدست هرکس از فرشتگان و بندگانش که اراده فرماید، اقدام می کند... بسیاری از پدیده ها و امور که به نظر ما می رسد از راههای طبیعی بوجود آمده و یا می آید، اگر واقع امر بر ما روشن شود خواهیم دید که دست غیب الهی در آن نقش داشته است، مثلاً وقتی که مأمورین فرمانروای ستمگر، تصمیم گرفتند جلو کشتی ای را که خضر (ع) در آن رخنه و شکاف ایجاد کرده بود. بگیرند، چون آن را معیوب دیدند، به حال خود رها ساختند و توجه نداشتند که در آن دست غیبی دخالت داشته است، همچنین هنگامی که پدر و مادر آن پسر که عمر خود را با ایمان به خدا سپری کرده و به تکالیف الهی خویش عمل نمودند، نمی دانستند که اگر پسرشان زنده بماند، آن دو را به کفر و طغیان می کشاند... و زمانیکه آن دو کودک یتیم بزرگ شدند و گنج خود را در زیر دیوار محفوظ یافته و استخراج کردند، معلوم نبود که اگر خضر (ع) دیوار را نمی ساخت آن گنج و جای آن آشکار می گشت...
وقتی این سه حادثه را که از خضر (ع) در مدتی کوتاه همراه موسی (ع) سرزده است، خداوند در کتاب خود روشن می نماید ما باید بسیاری از آنگونه اعمال و رفتار او را در روزگار پربار و عمر طولانی وی در ذهن خود ترسیم نمائیم. در روایت، از پیامبر (ص) و اهل بیت او، این گفته پیامبر آمده است که فرمود:
خداوند برادرم موسی (ع) را رحمت کند که بر آن شخص دانا (خضر) تعجیل نمود. که اگر صبر پیشه می کرد شگفتیهایی را از او مشاهده می نمود که هرگز ندیده بود.(320)
بنابراین ما می توانیم کارهای حضرت مهدی (ع) را در دوره غیبت تصور نماییم در حالیکه امام مهدی (ع) بنا به نقل همه مسلمانان مقامش از حضرت خضر (ع) برتر و بالاتر است، زیرا بر حسب روایت، وی یکی از هفت نفری است که از اهل بهشت و از برگزیدگان اولین و آخرین بشمار می رود، از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده است که فرمود:
ما هفت تن از فرزندان عبدالمطلب و سروران اهل بهشتیم: من، و حمزه، و علی، و جعفر، و حسن و حسین، و مهدی(321)
خدا آگاه است که حضرت مهدی (ع) و وزیر او خضر و یاران شایسته وی و شاگردان آنها که اولیاء خدا هستند در سراسر جهان و در حوادث بزرگ و کوچک آن، چه می کنند... و طبیعی است که راز غیبت، و کارهای آنان تا هنگام ظهورشان آشکار نشود. و اطلاعات ما نسبت به کارهایی که آن بزرگواران در روزگار ما و گذشته انجام داده و می دهند در حد کم و یا در بخش کوچکی از آن کارهاست... و گاهی امکان دارد یکی از ما در زندگی خود مرهون عمل و یا بسیاری از اقدامات آنان باشیم چه رسد به حرکت تاریخ و حوادث بزرگ آن.
باید توجه داشت که این نوع عقیده به غیب الهی و عمل امام مهدی (ع) و خضر (ع) و مؤمنان برجسته و شایسته، با عقاید و نظریات اهل تصوف در مورد قطب و افراد پرهیزکار، تفاوت دارد. گرچه در برخی جهات به آن شباهت داشته باشد حتی بعضی از آنان سعی می کنند این گونه صفات را بر حضرت مهدی (ع) و یارانش منطبق نمایند، در گفته کفعمی در حاشیه مصباح و همچنین سفینة البحار ماده (قطب) آمده است که:
گفته اند: زمین از قطب و چهار نفر اوتاد (بزرگان) و چهل پرهیزکار و هفتاد فرد نجیب و سیصد و شصت فرد شایسته، خالی نمی ماند و قطب، همان مهدی (ع) است و اوتاد (بزرگان) از چهار نفر کمتر نیست، زیرا در دنیا همچون خیمه و مهدی به منزله ستون است و آن چهار تن به سان طنابهای آن خیمه می باشند و گاهی اوتاد بیش از چهار نفر و پرهیزکاران بیش از چهل و افراد نجیب فزون از هفتاد و شایستگان افزون تر از سیصد و شصت تن می باشند و ظاهراً خضر و الیاس (ع) نیز از اوتاد و پیوسته به اطرافیان قطب می باشند.
اما صفات اوتاد (بزرگان)، آنان یک لحظه از خدا غفلت نمی ورزند و از مال دنیا مگر به اندازه لازم و ضروری جمع نمی کنند و لغزشهای بشری از آنها سر نمی زند، عصمت در آنها شرط نیست اما در قطب شرط است.
اما ابدال (پرهیزکاران) مرتبه ایشان کمتر از اوتاد (بزرگان) است و گاهی از آنها غفلت سر می زند و با ذکر و یاد خدا آن را جبران می کنند و عمداً از آنها گناهی صادر نمی شود.
اما صالحان و شایستگان که آنان مردان با تقوا و موصوف به عدالت اند، از آنان گناه سر میزند ولی با استغفار و پشیمانی آنرا تلافی می کنند، خداوند می فرماید:
کسانی که تقوا پیشه کرده اند هرگاه از شیطان وسوسه و خیالی به آنها برسد همان لحظه خدا را به یاد آورند و بینائی و بصیرت پیدا کنند
آنگاه راوی می گوید هرگاه یکی از آنها، مرتبه ای از مراتب یاد شده را از دست بدهد فرد دیگری از مرتبه پایین تر جانشین وی می گردد و اگر فردی از صالحان از دست برود، شخصی از سایر مردم جایگزین او می شود.
و آنچه را که درباره الیاس پیامبر (ع) بیان کرده این است که او از جمله زندگان است و از کسانی که خداوند بسبب حکمتی که خود می داند عمرشان را طولانی نموده است، و بر طبق نظر عده ای از مفسران که در تفسیر آیاتی راجع به وی اظهار کرده اند و تعدادی از روایات که درباره او از اهل بیت (ع) رسیده است آن حضرت زنده است و خداوند عمر او را همچون خضر طولانی نموده و آن دو بزرگوار هر سال در سرزمین عرفات و دیگر جاها با هم حضور پیدا می کنند.
به هر حال، آنچه از روایات بر می آید این است که دوره شش ماهه، یعنی از خروج سفیانی و ندای آسمانی تا ظهور حضرت مهدی (ع) در ماه محرم، سرشار از تلاش و فعالیت امام (ع) و یارانش می باشد و کرامات و معجزاتی بدست یاران و پیوستگان به آنها بوقوع می پیوندد و آن رویدادی جهانی خواهد بود که ذهن مردم و دولتها را بطور یکسان مشغول می دارد. اما ملتهای مسلمان و مستضعف پیوسته درباره مهدی (ع) و کرامات وی و نزدیک شدن زمان ظهور آن حضرت سخن می گویند. و این موج مقدماتی مردمی و مناسب با ظهور امام (ع) می باشد، اما این حالت در همان زمان، زمینه خوبی برای دروغگویان و شیادان مدعی مهدویت و تلاش در گمراه ساختن مردم می باشد. در روایات آمده است که دوازده درفش قبل از ظهور حضرت برافراشته می شود که ادعای مهدویت می کنند و دوازده تن از خاندان ابوطالب اند که هر یک درفشی را بر می افرازند و مردم را بسوی خود دعوت می کنند که تمام آنها درفش های گمراهی و تلاش های دنیوی است برای بهره بردن از موج گرایش مسلمانان و ملتهای جهان به ظهور آن حضرت.
مفضل بن عمر و جعفی از امام صادق (ع) نقل کرده است که گفت از آن حضرت شنیدم که می فرمود:
از نام بردن آن حضرت برحذر باشید، بخدا سوگند امام شما سالیانی از دیدگان تان پنهان خواهد شد، آنقدر که پاک و خالص شوید. و تا گفته شود آن حضرت مرده و یا هلاک گردیده است و یا به کدام منطقه رفته است، دیدگان مؤمنان در فراق او اشکبار می شود و متلاطم و واژگون می گردند و کسی نجات نمی یابد مگر آنکه خداوند از او پیمان گرفته باشد، ایمان در دل او جایگزین شده باشد و با روح خود او را تأیید نموده باشد و دوازده درفش مشابه به اهتزاز در می آید که هیچیک از دیگری باز شناخته نمی شود. مفضل گوید: من در این لحظه گریستم، امام بمن فرمود: چرا گریه می کنی ای ابوعبدالله؟ عرض کردم چگونه گریه نکنم در حالیکه شما می فرمائید دوازده پرچم برافراشته می شود که هیچ کدام از دیگری شناخته نمی شود. پس تکلیف ما در آن زمان چیست؟ آنگاه امام (ع) به خورشید که داخل ایوان می تافت نگریست و فرمود: ای ابوعبدالله این خورشید را می بینی؟ گفتم آری فرمود: سوگند به خدا امر قائم ما از این خورشید روشن تر است(322)
یعنی اضطراب و نگرانی نداشته باشید از اینکه قضیه حضرت مهدی (ع) با مدعیان دروغین مهدویت اشتباه شود زیرا امر مهدی (ع) از خورشید روشن تر است، با توجه به نشانه ها و علاماتی که پیش از او و بعد از او پدید می آید و هیچگاه شخصیت او قابل مقایسه با مدعیان و دروغگویان نیست از سوی دیگر دو حکومت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی یعنی یمن وایران در حوادث جهان و شکوفایی ملتها موقعیت سیاسی را بدست می آورند و از این رو نیاز بیشتری به رهنمودهای آن حضرت پیدا می کنند.
بعلاوه آنچه از روایات و از ظاهر امور برمی آید واکنش سیاسی مهمی که در برابر موج انقلابی مردمی، بخاطر حضرت مهدی (ع) بوجود می آید، از سوی دشمنان او یعنی سردمداران کفر جهانی و سفیانی است که رهبر آنهاست و همانطور که روایات می گوید: آنها عملیات خود را، در سر و سامان دادن به وضع عراق و حجاز متمرکز می سازند به لحاظ اینکه آن دو کشور کانون ضعف منطقه بشمار می آیند، زیرا عراق مرکز نفوذ زمینه سازان ایرانی و ضعف حکومت مرکزی و حجاز نیز دارای خلا سیاسی و درگیری قبیله ای در برابر حکومت آن و نفوذ زمینه سازان یمنی می باشد و مسئله مهم در حجاز این است که مسلمانان چشم بدانجا دوخته و در انتظار ظهور حضرت مهدی (ع) هستند زیرا خبر سکونت امام (ع) در شهر مدینه و اینکه نهضت آن حضرت از مکه آغاز خواهد شد، در بین مردم منتشر می شود از این رو فعالیت سیاسی و نظامی آنها علیه مهدی (ع) در حرم مکه و مدینه متمرکز خواهد شد و سفیانی با حمله نظامی خود به شهر مدینه، به دستگیری و بازداشت گسترده ای از بنی هاشم می پردازد به این امید که حضرت مهدی (ع) در میان آنهاست و بسیاری از آنان را چنانکه گذشت، به شهادت می رساند.
و از طرفی، هماهنگ با نبرد سفیانی در عراق و حجاز، تحرکی نظامی از ناحیه غرب و شرق در منطقه خلیج فارس و دریای مدیترانه بخاطر اهمیت استراتژیکی منطقه رخ می دهد و فرود آمدن نیروهای روم در رمله و قوای ترک در جزیره، که در روایات متعدد از آن یاد شده است، در آن دوره و یا نزدیک بدان خواهد بود.

بحران حکومت در حجاز

روایات منابع شیعه و سنی در مورد طلیعه ظهور حضرت مهدی (ع) در حجاز، که پیدایش خلاء سیاسی و کشمکش بین قبائل بر سر فرمانروائی است همداستانند.
و این حادثه در پی مرگ پادشاه و یا خلیفه ای رخ می دهد که با مردن او گشایش و توسعه در امور بوجود می آید و برخی روایات، وی را عبدالله می نامد و بعضی دیگر مرگ او را در روز عرفه تعیین می کنند، که حوادثی پیاپی در حجاز پس از مرگ او تا خروج سفیانی و ندای آسمانی و درخواست نیرو از سوریه از سوی حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدی (ع) بوقوع می پیوندد. در این زمینه امام صادق (ع) می فرماید:
هرکس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او ضمانت می کنم، سپس فرمود: وقتی عبدالله درگذشت مردم بعد از او با کسی برای حکومت توافق نمی کنند. و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر ادامه می یابد و فرمانروایی های چند ساله پایان یافته و حکومت چند ماهه و چندین روزه فرا می رسد، سؤال کردم: آیا این ماجرا بطول می انجامد؟ فرمود: هرگز(323)
و نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
زمانیکه مردم در سرزمین عرفات در حال وقوف می باشند سواری بر شتری سبک سیر به آنجا وارد می شود مرگ خلیفه را خبر می دهد و با مرگ او فرج آل محمد (ص) و گشایش کار تمام مردم فرا می رسد.(324)
مراد از شتر تندرو و سبک سیر، سرعت پیام رسانی و بشارت به حجاج است که ظاهراً در روایت شیوه پیام رساندن، منظور می باشد. و در روایتی دیگر آمده است که آنها مرد شتر سواری را که خبر را در عرفات بین حاجیان منتشر می کند به قتل می رسانند.
بنظر می رسد، خلیفه ای که خبر مرگ و یا کشته شدنش در روز عرفه اعلان می شود، همان عبدالله یاد شده در روایت گذشته است. و معنی جمله از بین رفتن سالها فرمانروایی و بوجود آمدن حکومت ماهها و روزها این است که هرگاه بعد از او فرمانروایی را بر سر کار آورند، حکومت او یکسال کامل دوام نمی یابد و پس از چند ماه و یا چند روز، فرد دیگری را منصوب می کنند، تا اینکه ماجرا به ظهور حضرت مهدی (ع) منتهی می شود، برخی از روایات، علت کشته شدن او را قضیه ای اخلاقی و قاتل وی را یکی از گماشتگان او قلمداد می کند و اشاره می کند که وی به خارج از حجاز می گریزد و چندین نفر از طرف حکومت به جستجوی او می پردازند، اما قبل از بازگشت آنها، کشمکش بر سر سلطنت بوجود می آید. از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
علت مرگ او این است که با یکی از خواجگان خود ازدواج می کند و بعد دست به قتل او می زند و چهل روز مرگ او را مخفی نگه می دارد. وقتیکه سواران به جستجوی خواجه می آیند، نخستین کسی که بیرون می آید تا آخرین نفر آنان ،باز نمی گردند و بدینگونه فرمانروائی آنها منقرض می گردد.(325)
روایاتی که درگیری بر سر تاج و تخت در حجاز را بعد از کشته شدن این فرمانروا توصیف می کند فراوان است. و اینک نمونه هایی از آن را یادآور می شویم، بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که حضرت فرمود:
از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین حرم مکه و مدینه رخ می دهد، پرسیدم: آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین دو حرم بوجود می آید و فلانی از خاندان فلان پانزده رئیس قبیله را بقتل می رساند.(326)
یعنی یکی از فرمانروایان و یا زمامداران حجاز، پانزده شخصیت از نسل فرمانروایان و یا پیشوای معروفی را به قتل می رساند. از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم: ابوجعفر (ع) (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد دو غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری این امر تحقق نمی یابد مگر آنگاه که در این خاندان فلان اختلاف بوجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت شود و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده می شوند(327)
این روایت اشاره به این معنا دارد که اصل درگیری و نزاع بین خود قبیله حاکم بوجود می آید. از امیرمؤمنان (ع) نقل شده که فرمود:
... برای قیام قائم نشانه ها و علاماتی است، نخست محاصره کوفه بوسیله خندق و کمین... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پیرامون مسجد بزرگتر، در این پیکار کشنده و کشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود.(328)
ظاهراً مراد از مسجد بزرگتر، مسجد الحرام است نه مسجد کوفه. و درفش های مخالف در مکه و حجاز با یکدیگر درگیر می شوند و پرچم حقی در میان آنها وجود ندارد.
ابن حماد در نسخه خطی خود بیش از بیست روایت را درباره بحران سیاسی حجاز و کشمکش قبیله ای بر سر حکومت، در سال ظهور حضرت مهدی (ع) نقل می کند، از جمله به نقل از سعید بن مسیب می گوید:
زمانی بر مسلمانان فرا می رسد که در ماه رمضان صدایی شنیده میشود و در ماه شوال سکوت نسبی برقرار است و در ذیقعده قبیله ها با یکدیگر تمایل و دوستی نشان می دهند و در ماه ذیحجه اموال حجاج به یغما و غارت می رود و ماه محرم چه محرمی.(329)
ابن مسعود از پیامبر (ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
زمانیکه صیحه ای در ماه رمضان شنیده شود، آشوب هایی در ماه شوال پدید می آید و قبیله ها در ذیقعده با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند و در ذیحجه خون ریزی می شود و سه بار فرمود: و اما محرم چه محرمی(330)
و از عبدالله بن عمر نقل شده که گفت:
مردم با یکدیگر به حج می روند و بدون پیشوا روانه عرفات می گردند و آنگاه که در منا منزل می کنند همچون سگ به یکدیگر حمله ور می شوند و قبیله ها به جان هم می افتند و آنقدر خون ریخته می شود که جمره عقبه را سیل فرا می گیرد.(331)
یعنی آنها حالتی شبیه به بیماری سگ هار پیدا می کنند و یکباره پس از مناسک حج، دشمنی میان آنها بروز می کند و به کشتار یکدیگر می پردازند بگونه ای که خون آنها در کنار جمره عقبه جاری می گردد!
روایات ابن حماد بعد از صیحه و ندای آسمانی، به بیان کشمکش سیاسی در حجاز می پردازد. اما روایات دیگری وجود دارد که بر دو امر مهم در این بحران سیاسی اشاره می کند: نخست، رویدادی که پیش از خروج سفیانی رخ می دهد که قبلاً بدان اشاره کردیم و دوم اینکه این بحران ارتباط با اختلاف شرق و غرب، یعنی جنگ جهانی موعود دارد. از ابن ابی یعفور منقول است که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود:
با انگشتان دستت بشمار: هلاک شدن فلانی، خروج سفیانی و قتل نفس... تا آنکه فرمود: تمامی فرج و گشایش هنگام بهلاکت رسیدن فلانی است(332)
البته ممکن است در ترتیب زمان این پیشامدها آنگونه که روایت آمده جای گفتگو و مناقشه باشد. اما تعدادی از روایات که برخی از آنها گذشت، نشانگر این است که هلاکت فلانی و کشمکش پس او قبل از خروج سفیانی رخ می دهد، امام باقر (ع) فرمود:
قائم در سالهای فرد قیام می کند همچون نه، یک، سه، پنج، و فرمود... آنگاه بنی عباس (خاندان فلان) به حکومت می رسند و پیوسته در اوج قدرت و در عیش و نوش بسر می برند تا آنکه بین آنها اختلاف می افتد (و چون درگیری بوجود آید) حکومتشان منقرض می شود و شرق و غرب حتی اهل قبله با یکدیگر به نزاع برمی خیزند و مردم در اثر اضطرابی که دارند گرفتار رنج و سختی می گردند و پیوسته در آن حال اند، تا از آسمان منادی حق ندا برمی آورد و چون ندای آسمانی برآمد، پس کوچ کنید کوچ(333)
نکته قابل توجه در این روایت، وجود رابطه بین اختلاف خاندان فلان و انقراض حکومت آنها و درگیری میان شرق و غرب و احاطه آن بر اهل قبیله یعنی مسلمانان است و گویا این کشمکش جهانی بسبب بحران سیاسی مجاز است و یا ارتباط با آن دارد و منظور از بنی عباس که اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) بین آنان اختلاف بوجود می آید، فلان خاندان است که بگفته روایات، آخرین خاندان حاکم بر حجاز قبل از مهدی (ع) خواهند بود.
از مجموع این روایات بدست می آید که حوادث پشت سر هم که مقدمات ظهور حضرت مهدی (ع) در حجاز است، با آتش زرد و سرخ فامی که در حجاز و یا شرق آن آغاز می شود، پدید می آید و چند روز ادامه خواهد داشت، آنگاه آخرین فرمانروای خاندان فلان کشته می شود و بر سر جانشینی او اختلاف پیدا می کنند و این اختلاف به نیروهای سیاسی حجاز که عمده آنها قبایل آن سامان اند، سرایت می کند... مسئله ای که سبب بحران سیاسی حکومت حجاز می گردد در نزاع جهانی بین شرق و غرب تأثیر خواهد داشت... سپس خروج سفیانی و ندای آسمانی و آنگاه ورود لشکر سفیانی از سوریه به داخل حجاز و حوادث مدینه و پس از آن حوادث مکه پدید می آید، در منابع اهل سنت تعدادی روایت وارد شده است که آن را از نشانه های قیامت یاد می کند از آن جمله در صحیح مسلم آمده است:
قیامت برپا نمی شود مگر آنکه آتشی در حجاز برافروخته شود که روشنایی اش گردن شتر را در بصرا روشن کند(334)
یعنی نور آن به شهر بصرا در سوریه می رسد. و از همین روایات تعدادی در مستدرک حاکم ج 4 ص 443 - 442 آمده است که می گوید: آن آتش از کوه وراق یا حبس سیل و یا وادی حسیل برمی آید. حبس سیل محلی است نزدیک مدینه منوره و ممکن است اشتباهاً وادی حسیل ذکر شده باشد و برخی دیگر از روایات می گوید: آن آتش از منطقه عدن، در حضرموت پدید می آید و مردم را بسوی محشر و یا مغرب می کشاند.
همانگونه که ملاحظه می کنید روایت صحیح مسلم تصریح نمی کند که این آتش از نشانه های قیامت است بلکه وقوع آن را در آینده حتمی می داند... به اعتقاد من، آن آتشی که از نشانه های رستاخیز و قیامت است آتش عدن یا حضرموت می باشد که در منابع شیعه و سنی آمده است.
اما آتش حجاز، که طبق روایت، در مدینه منوره پدید می آید ممکن است تنها خبر دادنی اعجازی از ناحیه پیامبر (ص) بوده و وقوع و پیدایش آن نشانگر مطلبی نباشد. و قبلاً واقع شده باشد چه اینکه مورخان وجود آتشفشانی را که در قرن اول نزدیک مدینه چند روز ادامه داشته، نقل کرده اند.
اما آتشی که از نشانه های ظهور است، در روایات، بنام آتش مشرق آمده است و در برخی روایات آتشی است در شرق حجاز. در نسخه خطی بن حماد از ابن معدان نقل شده است که گفت:
وقتی ستونی از آتش جانب شرق و در ماه رمضان در آسمان مشاهده نمودید تا می توانید مواد غذائی و خوراک تهیه نمایید که آن سال قحطی خواهد بود(335)
و از امام صادق (ع) منقول است که فرمود:
وقتی آتش بزرگی از سوی مشرق مشاهده کردید که در بعضی شبها بالا می آید، در آن هنگام گشایش کار مردم پدید می آید و این آتش اندکی قبل از ظهور قائم خواهد بود(336)
از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
وقتی از جانب مشرق آتشی مشاهده نمودید همچون هردی (پارچه رنگ آمیزی شده رنگ سبز و سرخ) بزرگ که سه یا هفت روز بالا می آید در آن هنگام بخواست خدا منتظر فرج آل محمد صلی الله علیه و آله باشید و خداست عزیز و حکیم(337)
احتمال دارد این آتش نشانه ای الهی یا آتشفشانی طبیعی و یا انفجار بزرگ مواد نفتی باشد همچنانکه احتمال دارد نشانه ای الهی از علامت های ظهور حضرت مهدی (ع) باشد. از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
پیش از قیام قائم ما، مردم بوسیله آتشی که برای آنان از آسمان پدید آمده و سرخی آن آسمان را می پوشاند، از گناهانش بازداشته می شوند(338)
از روایات چنین استفاده می شود که این آتش پیش از بحران سیاسی یا در اثناء آن خواهد بود. والله العالم.