فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

ظاهر شدن خراسانی و شعیب در ایران

روایات، بیانگر این است که، این دو شخصیت از یاران حضرت مهدی علیه السلام بوده و مقارن ظهور آن حضرت از ایران ظاهر می شوند و در نهضت ظهورش شرکت می جویند.
به طور خلاصه نقش آن دو، چنانکه از منابع حدیث اهل سنت و برخی از روایات شیعه روشن می شود این است که در آن زمان ایرانیان درگیر جنگی نابرابر با دشمنان خویش اند و در اثر طولانی شدن آن جنگ، سید خراسانی را به عنوان سرپرستی امورشان انتخاب می نمایند، گر چه وی به این امر چندان رغبتی نشان نمی دهد اما با اصرار زیاد آنان می پذیرد و زمانیکه رهبری ایرانیان را پذیرفت، با ایجاد وحدت کلمه در صفوف نیروهای مسلح ایرانی، سردار رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهی کل نیروهای مسلح، تعیین می کند
بدین ترتیب خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران - ترکیه - عراق هدایت و اداره می نمایند و نیروهای مستقر در شام خود را به پیش رانده و در همان زمان، از دو جناح عراق و شام، آماده پیشروی بزرگ به سوی فلسطین و قدس عزیز می شوند.
در این گیر و دار سید خراسانی با تغییرات و دگرگونیهائی در دو جبهه سیاسی، نظامی روبرو می گردد که عبارتند از:
الف - جبهه عراق که زیر تسلط و نفوذ سفیانی قرار گرفته و لشگریانش برای اشغال سرزمین عراق به حرکت درمی آیند که در بین راه و در منطقه ای بنام قرقیسیا با ترکان (روس ها) درگیر می شود، چنانکه این مطلب را در مبحث جنبش او یادآور شدیم.
ب - جبهه حجاز، که حضرت مهدی علیه السلام از مکه مکرمه ظاهر می شوند و با آزادسازی شهر مکه در آن مستقر می گردند. در حالیکه حکومت حجاز در آن زمان توسط بقایای خاندان فلان، و نیروهای قبایل بومی اداره می شود.
آنچه از روایات استفاده می شود، اینکه چگونگی اعزام نیروهای ایرانی و حجاز در اخبار وارد نشده است زیرا که از دو جهت عملی نیست:
1- به علت شرائط و جو سیاسی جهانی و منطقه ای.
2- اینکه حضرت مهدی علیه السلام با این مسئله موافق نیست، زیرا آن بزرگوار مأموریت دارد که در مکه منتظر بماند تا سفیانی آهنگ آن جا نماید و معجزه فرو رفتن در زمین که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن خبر داده به وقوع بپیوندد و علامت و نشانه ای برای مسلمانان باشد.
البته احتمال دارد که سید خراسانی، بخشی از نیروهای خود را برای یاری امام زمان علیه السلام به مکه مکرمه گسیل دارد، چون در روایات دارد که آن حضرت بعد از قضیه فرو رفتن نیروهای سفیانی در زمین، با لشکری انبوه، قریب به دوازده هزار تن از مکه خارج می شوند نظر بهتر این است که این نیروها متشکل از یاران خاص حضرت و مؤمنینی است که موفق شده اند خود را به مکه برسانند و نیز بخشی از نیروهای یمنی و قسمتی از نیروهایی که سید خراسانی موفق شده آنها را به مکه برساند.
با ملاحظه در روایات مربوط به خراسانی و شعیب بخوبی روشن است که او در جبهه عراق موفق می شود نیروهای خود را از نزدیکی محل درگیری قرقیسیا که سفیانی با ترکان درگیر است با این قرار که وی طرف درگیر در آن نبرد نخواهد بود، عبور دهد.
چنانکه ملاحظه می شود، نیروهای خراسانی با اینکه در نزدیکی عراق می باشد و در جریان حرکت نیروهای سفیانی جهت اشغال سرزمین عراق نیز می باشند. اما از وارد شدن به این کشور خودداری می کنند، از این رو لشکریان سفیانی هیجده روز قبل از آنان وارد عراق شده و در آنجا دست به فساد و قتل و جنایت می زنند، در نسخه خطی ابن حماد ص 84 آمده است که:
سفیانی وارد کوفه می گردد آن شهر را سه روز بر همه مباح می گرداند شصت هزار نفر از مردم این شهر را کشته و هیجده شب در آنجا اقامت می کند... و یاران درفش های سیاه نیز بدآنجا روی آورده تا در نزدیکی آب منزل می گزینند خبر رسیدن آنها در شهر کوفه پیچیده و به گوش نیروهای سفیانی می رسد، آنان با شنیدن این خبر فرار را برقرار ترجیح می دهند
البته احتمال دارد که علت تأخیر ورود این نیروها به کشور عراق، درگیری آنها با دشمنان دیگر در خلیج و یا جای دیگر و یا جهت سرکوبی ناآرامی های داخل ایران باشد، چنانکه برخی روایات به این معنی اشاره دارد.
و یا اینکه علت و سبب آن، مسئله سیاسی است که آنان منتظر جو سیاسی مناسبی برای ورود به کشور عراق می باشند اما روایت بعدی از امام باقر علیه السلام دلالت دارد بر این که علت تأخیر، جنبه نظامی دارد، که فرمود:
تا اینکه خراسانی و سفیانی بر آنان (اهل عراق) خروج نموده و هر دو مانند دو اسب مسابقه، یکی از اینجا و دیگری از آنجا به سوی کوفه در حرکتند(297)
از سیاق عبارت که تشبیه به مسابقه شده معلوم می شود که تابع شرائط مناسب نظامی و بسیج نیرو است.
اما اینکه ایرانیان نیروهای خود را جهت آزادی مدینه منوره و یا سایر شهرهای حجاز بیاری حضرت مهدی علیه السلام اعزام می دارند در روایات نیامده است، ظاهراً نیازی به اعزام این نیروها نیست، از این رو این نیروها (ایرانیان) که وارد عراق شده به اعلان دوستی و محبت و تجدید بیعت با آن حضرت اکتفا می کنند چنانکه در روایت آمده است:
درفش های سیاهی که از خراسان خروج می کنند، به سوی کوفه فرود می آیند و با ظاهر شدن آن حضرت برای تجدید بیعت حضور ایشان می رسند(298)
از طرف دیگر، روایات از حرکت ایرانیان و تراکم جمعیت آنان در جنوب ایران، که احتمالاً پیشروی عمومی به سوی حجاز، و به طرف حضرت مهدی علیه السلام است خبر می دهد.
زمانیکه سواران سفیانی به سوی کوفه خروج می کنند آن حضرت در پی اهل خراسان می فرستد و خراسانیان در طلب مهدی علیه السلام برمی آیند(299)
برخی از روایات بیان می کند که تجمع انبوه مردم ایران در جنوب کشور، در منطقه (کوه سفید) نزدیک شهر اهواز و تحت رهبری سید خراسانی است، که امام زمان علیه السلام بعد از فراغت از آزادسازی کشور حجاز متوجه این منطقه می شود و با یاران خراسانی خود و لشکریان خویش ملاقات می نماید و در همان جا بین این نیروها به رهبری آن حضرت و بین نیروهای سفیانی جنگ سختی در می گیرد. احتمال دارد این درگیری که گفته شد نبرد و رویاروئی با نیروی دریائی رومیان که از سفیانی حمایت می کنند باشد چنانکه در مبحث نهضت ظهور بیان خواهیم کرد، مؤید این مطلب این است که نبرد بین سفیانی و یاران حضرت مهدی علیه السلام جنگی است سرنوشت ساز که راهگشای موج مردمی، برای یاری آن حضرت است در این لحظات مردم آرزوی دیدار آن حضرت داشته و او را می جویند(300)
از آن زمان، خراسانی و شعیب در زمره یاران خاص آن حضرت قرار می گیرند و شعیب به فرماندهی کل نیروهای حضرت منصوب می گردد نیروهای خراسانیان مرکز ثقل و یا هسته مرکزی لشکریان حضرت را تشکیل می دهند که وی برای تصفیه وضع داخلی کشور عراق و مخالفان و شورشیان و سپس در درگیری با ترکان و در نهایت، در پیشروی بزرگ، جهت آزادسازی قدس، بر آنها تکیه می کند.
این خلاصه ای بود از نقش این دو شخصیت موعود از ایران، طبق استفاده ای که از روایات زیاد مربوط به این دو نفر، در منابع اهل سنت و اندکی در منابع شیعه، می توان داشت، این پدیده مرا بر این داشت که مجدداً در روایات مربوط به خراسانی و شعیب در منابع شیعه، بررسی بیشتری نمایم چون به نظرم رسید که احتمال دارد این موضوع از بافته های بنی عباس در خصوص ابومسلم خراسانی باشد.. اما بعد از بررسی در این منابع، روایاتی را با سندهای صحیح یافتم که از خراسانی یاد کرده بود مانند روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام و غیر آن که پیرامون یمنی سخن می گوید و روایاتی را دیدم که دلالت داشت به اینکه قضیه خراسانی موعود، نزد اصحاب و یاران امامان علیه السلام پیش از خروج ابومسلم و قبل از ادعای دروغین عباسیان نسبت به روایات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره ابومسلم و خود آنها، معروف و مشهور بوده است.
بنابراین، جریان خراسانی در منابع شیعه نیز ثابت و مسلم است و نقشی را که روایات شیعه، برای آنان نقل کرده در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.
و همچنین به طور خلاصه چگونگی قضیه رفیق او شعیب بن صالح در منابع ما آمده است گر چه روایات مربوط به سید خراسانی از جنب های زیادی، قوی تر از روایات مربوط اوست.
پیرامون شخصیت خراسانی و شعیب سئوالهای زیادی مطرح است، از مهم ترین آنها شخصیت این است که آیا مراد از خراسانی در این روایات فرد معین و مشخصی است و یا اینکه تعبیر از رهبر ایران است که در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام وجود خواهد داشت؟
امام روایات مربوط به خراسانی که از طریق اهل سنت و همچنین در منابع متأخر شیعه وارد شده است به روشنی دلالت دارد بر اینکه آن شخصیت از ذریه امام مجتبی علیه السلام و یا امام حسین علیه السلام است و از او به عنوان هاشمی خراسانی یاد شده است و صفات جسمی وی را که دارای صورتی نورانی و خال بر گونه راست و یا دست راست دارد، بیان کرده است.. تا آخر
اما روایاتی که در منابع حدیث درجه اول شیعه، مانند غیبت نعمانی و طوسی، در خصوص این شخص وارد شده است احتمال دارد، ایشان را به یاور خراسانیان و یا رهبر اهالی خراسان و یا فرمانده لشکر خراسان تفسیر کرد، زیرا این روایات تعبیر به خراسانی تنها نموده نه هاشمی خراسانی، اما مجموعه قرائن موجود، پیرامون شخصیت او دلالت دارد که مشخص است وی همزمان با خروج سفیانی و یمنی ظاهر می شود و نیروهای خود را به سوی عراق اعزام می دارد که سپاهیان سفیانی را شکست می دهند.
از جمله سؤالاتی که پیرامون این دو شخصیت مطرح است، این است که آیا امکان دارد نام خراسانی و شعیب، دو نام سمبلیک و غیرحقیقی باشند؟ در پاسخ باید گفت: اما نسبت به خراسانی، روایات نام او را ذکر نکرده بنابراین دلیلی ندارد که رمز باشد، بلی ممکن است بگوئیم نسبت ایشان به خراسان به این معنی نیست که حتماً اهل استان خراسان فعلی باشند، چون در صدر اسلام، نسبت دادن به خراسان به مشرق زمین اطلاق می شده است که شامل ایران و سایر مناطق اسلامی متصل به آن که امروز تحت اشغال شوروی است، می شود. بنابراین شخص خراسانی اهل هر منطقه ای که از این محدوده باشد، نسبت او به خراسان صحیح است، چنانکه از منابع درجه اول حدیثی شیعه استفاده نمی شود که او سید حسنی و یا حسینی است، آنگونه که در منابع روائی برادران اهل سنت به آن تصریح شده است.
اما نسبت به شعیب بن صالح و یا صالح بن شعیب باید گفت که روایات، ویژگیها و اوصاف وی را ذکر نموده است، که جوانی است گندم گونه و لاغر، دارای محاسنی کم پشت، صاحب بصیرت و یقین، و اراده ای خلل ناپذیر و از جنگاوران بنام و ممتاز می باشد. او مردی است شکست ناپذیر که اگر کوه در مقابلش بایستد آن را منهدم کرده و عبور می کند... تا آخر. البته احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنی، نام او مستعار باشد تا وعده الهی محقق شود، همچنین امکان دارد که نام او و نام پدرش مشابه شعیب و صالح و یا به معنای این دو باشد. برخی از روایات وی را اهل سمرقند که هم اکنون در اشغال شوروی است می داند اما بیشتر روایات می گوید که او اهل ری می باشد و با قبیله بنی تمیم نسبتی دارد و یا اینکه از یکی از بخش های بنی تمیم بنام (محروم) باشند و یا اینکه وی غلامی از بنی تمیم است به هر حال اگر این مطلب صحیح باشد احتمال دارد وی در اصل اهل جنوب ایران باشد زیرا در آنجا هنوز عشایری از قبیله های بنی تمیم وجود دارد و یا اینکه از قبایل بنی تمیم که در صدر اسلام در استان خراسان ساکن شده اند باشد، که امروزه بیشتر آنان در مردم ایران هضم شده و فقط چند روستای کوچک نزدیک مشهد از آنان باقی است که با زبان عربی هم صحبت می کنند و یا اینکه رابطه خویشاوندی (نسبی) با آنها دارد.
سؤال دیگر از زمان ظاهر شدن آن دو شخصیت است، در اول فصل یاد آور شدیم که آنچه بهتر به نظر می رسد این است که ظاهر شدن آن دو تن، در سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام و همزمان با خروج سفیانی و یمنی است، البته احتمال دارد، روایتی را که می گوید فاصله بین خروج شعیب و بین سپردن زمام امور را به مهدی علیه السلام هفتاد و دو ماه می باشد می توان حکم به صحت آن نمود که در این صورت ظاهر شدن خراسانی و شعیب شش سال قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود.
اما فاصله بین آغاز حکومت زمینه سازان ایرانی بدست توانای مردی از قم و بین ظاهر شدن خراسانی و شعیب، به طوریکه گفتیم در روایات مشخص نشده است. مگر اشاره و قرینه هایی که می تواند به طور اجمال آن را معین نماید، از جمله آن قرینه ها، روایاتی است که درباره شهر قم و حوادث آن مانند موقعیت جهانی، دینی و فکری آن شهر و اینکه همه اینها نزدیک ظهور قائم علیه السلام است وارد شده است که آن را از جلد 60 بحار ص 213 نقل کردیم..
روایتی که از امام باقر علیه السلام در بحار ج 52 ص 243 وارد شده که فرمود: اگر من آن هنگام را درک می کردم خویشتن را برای صاحب این امر نگاه می داشتم دلالت دارد که فاصله بین ظهور قائم علیه السلام و بین بوجود آمدن حکومت اهل مشرق و وارد شدن در جنگی با دشمنانشان، از عمر معمولی یک انسان فراتر نمی رود.
و از جمله روایات در این زمینه، حدیثی است که قبلاً، از بحار ج 52 ص 269 نقل شد:
خداوند آن را به مردی از اهل بیت ارزانی می دارد که روش او بر اساس تقوی و عمل وی هدایت گر مردم است، در مقام قضاوت و حکم بر مردم، اهل رشوه نیست، به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را می دانم، آنگاه آن مرد تنومند و کوتاه اندام... که دارای خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست بدن دارد می آید، او حافظ و نگاهبان امانتی است که نزد او نهاده شده است و دنیا را پر از عدل و داد می گرداند.
این روایت دلالت دارد که آغاز حکومت یاران حضرت مهدی علیه السلام ابتدا توسط سیدی بزرگوار از سلاله اهل بیت علیه السلام خواهد بود. که به احتمال این معنا بر امام خمینی منطبق است و یا اینکه بعد از عصر امام خمینی و قبل از ظهور حضرت، یک نفر و یا بیشتر می باشند زیرا چنانکه گفتیم روایت، ناقص است... بنابراین سید خراسانی، آخرین شخصی است که پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام بر ایران حکومت کرده و یا معاصر با آخرین فردی است که فرمانروای ایران خواهد بود.
و آخرین سؤالی که پیرامون سید خراسانی مطرح است اینکه، آیا او دارای مقام مرجعیت تقلید و یا ولایت امر است و یا رهبری سیاسی در کنار مرجع خواهد بود مانند رئیس جمهور مثلاً و یا یکی از برجسته ترین یاران و مشاورین مرجعی که رهبری مردم را به عهده دارد؟
آنچه از روایات مربوط به وی بدست می آید، این است که او رهبری بزرگ حکومت مشرق زمین را به عهده دارد، تنها این احتمال باقی می ماند که وی به فرمان مرجع و رهبر بزرگ، به عنوان رهبری سیاسی زمام امور را بدست بگیرد. که احتمالاً اینگونه باشد، و الله العالم.
و ما بزودی به امدادهای غیبی و کرامات و معجزاتی که خداوند بدست آن حضرت آشکار می سازد اشاره نمود و نیز تحول و تکامل علوم در عصر امام علیه السلام را از دیدگاه روایات بررسی خواهیم نمود.
از جمله اینکه، حضرت، سهله را که از سمت کربلا نزدیک کوفه است، به عنوان محل سکونت خود و خانواده اش انتخاب می کند که در این زمینه تعدادی روایات وارد شده است.
از دیگر اعمال حضرت، اینکه آن بزرگوار قبل از رفتن به قدس مدتی طولانی در عراق می ماند:
آنگاه به سوی کوفه می آید و تا هر زمان که خدا بخواهد در آنجا ماندگار می شود
به نظر می رسد سبب ماندن وی، علاوه بر تثبیت وضع داخلی عراق و انتخاب آن به عنوان مرکز حکومت، آنست که معاونان و یاران برگزیده و نخبه خود را از سراسر جهان در عراق گردآوری کرده و با سازماندهی نیروهای نظامی خود، آنها را از عراق به سایر سرزمین ها اعزام می دارد، آنگاه با سپاه خویش، متوجه آزادسازی قدس می گردد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
چون قائم داخل کوفه می شود هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در آنجا خواهد بود و یا آهنگ آنجا نموده است. و این سخن امیرمؤمنان علیه السلام است که به یاران خود می گوید: برای سرکوبی این طاغوت (سفیانی) با ما حرکت کنید(301)
و نیز از آن حضرت است که فرمود:
اینک قائم را در نجف می بینم که در میان پنج هزار فرشته از مکه بدآنجا آمده است در حالیکه جبرئیل علیه السلام در سمت راست و میکائیل سمت چپ و مؤمنان پیشاپیش وی در حرکتند و او نیروها را در شهرها پراکنده می سازد.(302)
و در روایتی آمده است که:
شعیب بن صالح طلایه دار اوست
وی فرمانده سپاه حضرت قائم علیه السلام می باشد.
بنا به گفته برخی از روایات، نخستین لشکری که امام علیه السلام آن را روانه کارزار می کند به جنگ ترکان می فرستد، ابن حماد در این باره از ارطاة نقل کرده است که:
سفیانی با ترکان وارد پیکار می شود اما نابودی آنها بدست مهدی علیه السلام خواهد بود و آن نخستین لشکری است که حضرت به سوی ترکان گسیل می دارد.(303)
قریب به همین مضمون در کتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 52 آمده است که وی هفتاد صفحه یا بیشتر از کتاب ابن حماد را در کتاب خود نقل نموده است... و ما در بخش مربوط به ترکان گفتیم که مراد از ترکها در این روایات کفار ترک است نه مسلمانان ترک چنانکه قرینه های زیادی در روایات، نشانگر این امر است و در برخی از آنها به برادران ترک و یا گروهی از جانب ترکان تعبیر شده است که به احتمال قوی منظور از ترکان، روسها می باشد.

نهضت ظهور مقدس

کامل شدن نهضت حضرت مهدی در مدت چهارده ماه

روایات، دلالت دارد که نهضت و انقلاب مقدس حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در مدت چهارده ماه کامل می گردد، در شش ماهه اول، امام علیه السلام در اضطراب و نگرانی به سر می برند و حوادث را به طور نهان، توسط یاران خود رهبری می کند و در هشت ماه بعدی در مکه ظهور می کند و رهسپار مدینه و آنگاه راهی عراق و قدس می گردد و با دشمنان خود وارد نبرد می شود، جهان اسلام را به طور یکپارچه تحت فرمان و اطاعت خود در می آورد: آنگاه با رومیان (غربیها) پیمان آتش بس می بندد، چنانکه خواهد آمد.
پیش از نهضت ظهور حضرت مهدی علیه السلام دو حادثه رخ می دهد که آن دو به منزله نشانه ای الهی است که آن حضرت آمادگی لازم را جهت ظهور مقدس خویش آغاز می نماید:
حادثه اول: وقوع کودتایی است در سرزمین شام که به رهبری عثمان سفیانی انجام می گیرد، اما مردم تصور می کنند که این کودتا از نوع کودتاهایی است که معمولاً در کشورهای عربی و اسلامی اتفاق می افتد.
ولی یهودیان و غربی ها، دشمنان امت اسلامی آن را گام مؤثری، در یکپارچه نمودن منطقه پیرامون فلسطین، بدست رژیمی نیرومند از دست نشانده های خود به شمار می آورند که بتواند با قدرت و توان، در کنترل اوضاع منطقه بکوشد و از عملیات نظامی علیه آنها جلوگیری نماید. و مهمتر از آن، این که همین نیروی نظامی منطقه است که در برابر نخستین نیروهای اعزامی ایرانی که به سوی قدس در حرکتند می ایستد و در مرزهای عراق آنان را مشغول می سازد.
کسانی که نسبت به روایات مربوط به سفیانی آگاهی و شناخت دارند و می دانند که ماجرای سفیانی، توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وعده داده شده است می گویند: خدا و پیامبرش راست فرمودند، منزه است پروردگار ما و البته وعده پروردگار حتمی و عملی است... و دلهایشان نسبت به ظهور مهدی موعود ارواحنا فداه امیدوار می شود و درباره او سخن بسیار می گویند و در یاری رساندن به وی اعلام آمادگی می کنند.
حادثه دوم: ندائی آسمانی است به مردم جهان که همه و اهل هر زبانی به زبان خود آن را می شنوند. صدائی است قوی و نافذ از آسمان و از هر سمت می آید، خفته را بیدار می کند و نشسته را بر پا می دارد، مردم از این صیحه آسمانی به ناله و فریاد در آمده و از خانه هایشان بیرون می آیند تا ببینند چه خبر است! آن ندا مردم را به خودداری از ظلم و کفر و درگیری و خونریزی و به پیروی از امام مهدی علیه السلام دعوت می کند، حضرت را با نام خود و پدرش می خواند!
روایات می گوید تمام انسانها در برابر این نشانه الهی وعده داده شده، سر تسلیم فرود می آورند، زیرا که تفسیر این گفته خداوند است:
اگر بخواهیم از آسمان معجزه ای بر آنها فرو می فرستیم که در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.(304)
ناگزیر این سؤال مصرانه و عالمگیر پی در پی بر سر زبانها می افتد و در رسانه های تبلیغاتی، همه جا گفته می شود که مهدی کیست؟ و او کجاست؟
اما همین که می شناسند وی رهبر مسلمانان و از خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله است و بزودی در حجاز ظهور خواهد کرد، مبادرت به ایجاد شک و تردید، پیرامون صدای معجزه آسای آسمانی و برنامه ریزی و توطئه جهت ضربه زدن به موج جدید اسلامی و به شهادت رساندن رهبر این نهضت، حضرت مهدی علیه السلام می نمایند، اما ایمان آورندگان به غیب که روایات مربوط به این صوت را شنیده اند آگاهند که این ندا همان ندای حق وعده داده شده است و سر بر سجده شکر می نهند و بر خشوع دلهایشان در پیشگاه خداوند افزوده می شود. آنان همواره از آن حضرت سخن می گویند و جویای او می شوند و خود را جهت یاری وی مهیا می کنند.
اصل روایات مربوط به این ندای آسمانی که مردم را به پیروی از امام مهدی علیه السلام دعوت نموده و او را با نام خود و پدر بزرگوارش یاد می کند، در منابع شیعه و اهل سنت، فراوان آمده است. و بعید نیست که به حد تواتر معنوی(305) برسد. ابن حماد، این روایات را در نسخه خطی خود، در صفحات 59 و 60 و 92 و 93 و غیر اینها. و مجلسی در بحار ج 52 ص 119 و 287 و 289 و 290 و 293 و 296 و 300 و غیر آن روایت کرده اند، از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
منادی از آسمان نام صاحب این امر را، بانگ می زند که فرمانروائی از آن فلانی فرزند فلان است پس کشتار برای چیست؟(306)
و نیز آن حضرت فرمود:
و صیحه رخ می دهد، یکی در آغاز شب و دیگری در پایان شب دوم، هشام بن سالم گوید پرسیدم: چگونه است؟ فرمود: صیحه ای از آسمان است و صیحه دیگر از سوی ابلیس، پرسیدم: چگونه این یکی از دیگری باز شناخته می شود؟ فرمود: کسی که به آن گوش فرا دهد، بیش از آنکه بوجود آی آنرا تشخیص می دهد(307)
از محمد بن مسلم منقول است که گفت:
منادی از آسمان نام قائم را ندا می کند به گونه ایکه هر کس در شرق و غرب جهان باشد آنرا می شنود در اثر آن صدا، خفته بیدار می شود و ایستاده می نشیند و نشسته به پای می خیزد، و آن صدای جبرئیل روح الامین است(308)
از عبدالله بن سنان نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق علیه السلام بودم، شنیدم مردی اهل همدان به امام می گوید: که عامه (اهل سنت) ما را نکوهش می کنند و می گویند: شما عقیده دارید که ندا کننده ای از آسمان به اسم صاحب این أمر ندا می کند! حضرت در حالیکه تکیه داده بود خشمناک شد و نشست، آنگاه فرمود: این مطلب را از من روایت نکن، بلکه از پدرم نقل نما. و از این بابت بر شما ایرادی نیست، شهادت می دهم که پدرم می فرمود: سوگند به خدا این مطلب در کتاب خدا آشکار است که می فرماید:
اگر بخواهیم معجزه ای از آسمان، بر آنها فرو فرستیم که در برابر آن سر تسلیم فرود آورند(309)
سیف بن عمیره گوید:
نزد ابوجعفر منصور بودم که بدون مقدمه گفت ای سیف بن عمیره، بی تردید، از آسمان ندا کننده ای نام مردی از خاندان ابوطالب را می خواند، گفتم: فدایت شوم، ای امیرمؤمنان، این مطلب را روایت می کنید! گفت: آری، سوگند به آن کس که جانم در اختیار اوست، این روایت را با گوش خود شنیدم، گفتم ای امیرمؤمنان تاکنون من این روایت را نشنیده ام. گفت: ای سیف ! این سخن، حق است و اگر چنین ندائی برآید، ما نخستین اجابت کننده آن خواهیم بود، مگر نه این است که آن ندا مردم را به سوی مردی از عموزادگان ما فرا می خواند گفتم: مردی از فرزندان فاطمه علیهاالسلام؟ گفت: آری ای سیف اگر این سخن را از ابوجعفر محمد بن علی نشنیده بودم و تمام اهل زمین آن را نقل می کردند هرگز از آنها نمی پذیرفتم ولی او محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) است(310)
در نسخه خطی ابن حماد ص 92 از سعید بن مسیب منقول است که گفت:
فتنه ای بوجود می آید که در آغاز گویی بازیچه کودکان است به گونه ای که هر گاه از گوشه ای آرام گیرد از جانب دیگری سر برمی آورد و این فتنه پایان نمی پذیرد مگر آنگاه که منادی از آسمان ندا می کند: آگاه باشید که فرمانروای شما فلانی است. ابن مسیب دستهای خود را به هم پیچید به گونه ایکه آنها می لرزید، آنگاه سه بار گفت: این است فرمانروای بر حق شما
در همین مأخذ آمده است:
چون ندا کننده ای از آسمان بانگ زند که حق با آل محمد است، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبانها جاری شود و محبت او در دلها قرار گیرد و مردم اندیشه ای جز او ندارند
و نیز آمده است:
سعید به نقل از جابر و او از امام باقر برای ما نقل کرده که حضرت فرمود: ندا کننده ای از آسمان ندا می کند، آگاه باشید که حق در اهل بیت محمد است و ندایی دیگر از زمین بانگ برمی آورد که بدانید حق در خاندان عیسی و یا در خاندان عیسی و یا در خاندان عباس است، (تردید از من است). و همانا ندای زمینی از شیطان است تا مردم را ناامید سازد. (شک کننده ابوعبدالله نعیم است)
و در ص 60 از ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده است که فرمود:
چون صدای آسمان در ماه رمضان شنیده شود بدانید که در شوال هیاهوی شدیدی است و در ذی قعده جدا شدن قبیله ها و خونریزی در ذی حجه اتفاق می افتد و سه بار فرمود: اما محرم چه محرمی خواهد شد، چه دور است، دور. در این ماه مردم در اثر آشوب ها کشته خواهند شد، سؤال کردیم ای رسول خدا صیحه آسمانی چیست؟ فرمود: این صیحه در نیمه ماه رمضان و شب جمعه خواهد بود. و صدایی است که شخص خوابیده را بیدار می کند و ایستاده را می نشاند و زنان نجیب و پوشیده را از پرده ها بیرون می آورد... در شب جمعه. و در سالی که زلزله ها زیاد است، وقتی نماز صبح جمعه را به جای می آورید به خانه های خود بروید و در پنجره ها را ببندید و خود را بپوشانید و گوشهایتان را ببندید وقتی آن صوت را شنیدید سر به سجده بگذارید و بگوئید: سبحان القدوس، سبحان القدوس، سبحان القدوس هر کس چنین کند نجات یابد و هر کس نکند هلاک شود
و روایات دیگری که در این باره از منابع شیعه و سنی می گوید ممکن است واقعاً صدای ابلیس باشد. همچنانکه در جنگ احد فریاد برآورد: که محد صلی الله علیه و آله کشته شد و ممکن است فریاد ابلیس، اما بوسیله دستیاران و اعوانش، یعنی شیاطین تبلیغات چی جهانی باشد، که با پیشنهاد آنان برای رویاروئی با موج جهانی اسلام که ندای آسمانی، آنرا ایجاد می کند، از طریق ندایی مخالف و متشابه آن به مقابله برخیزند.
اما نبردی که ندای آسمانی، دعوت به آتش بس آن می کند، بعید نیست همان جنگ جهانی باشد که قبلاً درباره آن سخن گفته شد و گفتیم که ممکن است آن جنگ، جنگی هسته ای نباشد بلکه به شکل جنگ های متعدد و مطابق با آنچه که روایات آن را در سال ظهور که جنگ های فراوانی رخ می دهد، باشد.
چنانکه باید توجه داشت که بین روایات مربوط به زمان وقوع ندای آسمانی، اندک تفاوتی وجود دارد، چون برخی از آن روایات چنانکه ملاحظه کردید، آنرا در ماه رمضان و بعضی دیگر چنانکه در بحار ج 52 ص 789، آنرا در ماه رجب ذکر می نماید، دسته ای دیگر از روایات، مانند آنچه در نسخه خطی ابن حماد ص 92 آمده است، آن را در موسم حج و در ص 93 همان نسخه آن را در ماه محرم بعد از کشته شدن نفس زکیه ذکر می کند. و از بعضی روایات استفاده می شود که ندای آسمانی، نداهای متعدد می باشد حتی بخشی از روایات بر این امر صراحت دارد به گونه ایکه یکی از دانشمندان، نداهای وارد شده در منابع شیعه را تا هشت مورد بررسی کرده است و در منابع اهل سنت نیز نزدیک به همین رقم دیده می شود، اما آنچه بهتر به نظر می رسد این است که، آن تنها یک ندای آسمانی است که در ماه رمضان شنیده می شود و تعدد آن ناشی از اختلاف روایات، در تعیین زمان آن می باشد، و الله العالم.
پس از این دو نشانه، یعنی، خروج سفیانی در ماه رجب و ندای آسمان در ماه رمضان، تا زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام در ماه محرم، نزدیک شش ماه باقی است. منابع روائی اهل سنت، شماری از اقدامات امام علیه السلام را در این برهه بیان می کند کند که می توان آن را در پیوستن آن حضرت به یاران خود در مدینه منوره و سپس در مکه مکرمه و دیدار وی با کسانیکه از اطراف جهان با شوق و اضطراب جهت بیعت با او، در پی آن حضرت می باشند، خلاصه نمود که از آن جمله هفت تن از دانشمندان اسلامی کشورهای مختلف هستند که بدون قرار قبلی، امام را در مکه ملاقات می کنند و هر یک در شهر خود از سیصد و سیزده نفر از افراد متدین و مخلص بیعت گرفته اند و در جستجوی حضرت می باشند تا از جانب خود و پیروانشان، با آن بزرگوار بیعت می نمایند به این طمع که امام علیه السلام آنان را بپذیرد و آنها از یاران وی که پیامبر صلی الله علیه و آله وعده فرموده است، محسوب شوند، و بزودی بیان آن خواهد آمد. و در منابع شیعه، این شش ماه را مرحله ظهور غیر علنی بعد از غیبت کبری، قلمداد می کنند و مراد از روایت امیرمؤمنان علیه السلام که: ظاهر شدن او اندکی ابهام آمیز است تا اینکه نام و یادش همه جا را فرا گرفته، آنگاه ظهور می کند این است که در آغاز، امام علیه السلام به تدریج ظهور می کند و آنگاه مسئله ظهور برای مردم روشن و آشکار می گردد و احتمال دارد ظهور تدریجی حضرت، بدین جهت باشد که امر ظهور و پذیرش مردم به معرض آزمایش گذاشته شود، تا مسئله ظهور واضح شده و جا بیفتد.
در مورد این مقطع، علاوه بر خبر قبل، تعدادی روایات دیگری نیز وجود دارد که از حیث سند صحیح شمرده می شود و روشن ترین آنها مرقومه حضرت مهدی علیه السلام به نماینده خود، علی بن محمد سمری رضوان الله علیه است که فرمود:
بزودی از پیروان من کسانی می آیند که ادعای مشاهده مرا دارند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای مشاهده نمود، افتراء بسته و دروغگوست و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم(311)
ظاهراً منظور از مدعی مشاهده امام علیه السلام قبل از وقوع این دو حادثه کسی است که ادعای نمایندگی صاحب الأمر علیه السلام را داشته باشد نه صرف شرفیابی و به حضور ایشان رسیدن، بدون ادعای نمایندگی و یا بدون سخن گفتن درباره آن. روایات زیادی از سوی عده ای از علماء و اولیاء مورد اعتماد و شایسته درباره دیدار با امام علیه السلام رسیده است و شاید همین، سبب تعبیر نمودن به جمله نفی مشاهده باشد نه نفی رؤیت.
نوشته مبارک امام علیه السلام دلالت دارد بر اینک غیبت کبری با خروج سفیانی و صیحه آسمانی پایان می پذیرد و غیبت بعد از آن شبیه به غیبت صغری بوده و مقدمه ظهور می باشد، یعنی امام علیه السلام در این مدت از چشم ستمگران و سیستمهای اطلاعاتی آن پنهان است ولی در این مدت با یاران خود تماس حاصل می نماید و شماری از ایشان شرفیاب حضور وی می شوند و حضرت نمایندگانی را به عنوان رابط خود و مؤمنین منصوب می نماید.
از روایات بعدی اینگونه به نظر می رسد که امام علیه السلام پس از خروج سفیانی، ظاهر می شود سپس تا هنگام ظهور وعده داده شده خود در ماه محرم، پنهان می گردد، در روایت حذلم بن بشیر از امام زین العابدین علیه السلام آمده است که حضرت فرمود:
وقتی سفیانی خروج کند، حضرت مهدی علیه السلام نهان می گردد و پس از آن دوباره ظاهر می شود(312)
به عقیده ما، این روایت، تفسیری جز آنکه امام علیه السلام بعد از خروج سفیانی در رجب ظاهر، و آنگاه تا هنگام ظهور معین خویش در محرم نهان می گردد، ندارد و روایت مشخص نمی کند که آیا ظهور پیش از ندای آسمانی، در ماه رمضان است و یا بعد از آن؟
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
قائم قیام نمی کند مگر آنکه دوازده نفر، همگی اتفاق بر یک سخن کنند و گویند او را دیده اند اما آنها را تکذیب می کنند(313)
به نظر می رسد که آنان مردانی راستگو باشند، به دلیل اینکه امام علیه السلام اتفاق نظر آنها را مبنی بر دیار حضرت مهدی علیه السلام بیان می کند و از تکذیب مردم نسبت به آنها تعجب می کند و ظاهراً ملاقات آنها با حضرت، در همان دوره ای صورت می گیرد که امام علیه السلام در نهان بسر برده و ظاهر می شود تا تدریجاً مسأله ظهور آشکار گردد و سرانجام نام و یادش بالا گرفته و ظهور می کند.
بنابراین، حضرت مهدی علیه السلام در این برهه نقش تقربیاً کامل رهبری خود را ایفا نموده و با رهنمودهای خویش در آن موقعیت حساس حکومت های زمینه ساز یمنی و ایرانی را رهبری می نماید و در کلیه سرزمین های مسلمانان، با یاران خود که اولیاء خدایند، ارتباط برقرار می کند.
و اینک برای اینکه اقدامات امام (ع) در دوره ظهور کوتاه مدت، تصور کنیم بطور مختصر اعمال وی را در دوره غیبت، یادآور می شویم. پاره ای از روایات آورده اند که امام (ع) در مدینه منوره مسکن می گزیند و با سی تن ملاقات می کند. از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
صاحب این امر را غیبتی است و ناگزیر در آن غیبت، عزلتی می باشد، بهترین منزلگاه وی مدینه است و در کنار سی تن از یارانش بسر می برد و با وجود آنان، اضطراب و نگرانی نیست.(314)
همچنین بخش دیگری از روایات، دلالت دارد که آن حضرت در کنار خضر(ع) بسر می برد، در این زمینه امام رضا (ع) می فرماید:
خضر (ع) از آب حیات نوشید و از این رو زنده است و نمی میرد تا در صوراسرافیل دمیده شود، البته او نزد ما می آید و به ما سلام می دهد ما صدای او را می شنویم ولی شخص او را نمی بینیم هر جا که نام او برده می شود باید بر او درود فرستاد، او در موسم حج حاضر شده و تمام مناسک آن را بجا می آورد و در عرفات وقوف می کند و دعای مؤمنان را آمین می گوید: و خداوند تنهایی قائم ما را بوسیله آن حضرت به انس و الفت، و وحدت وی را در کنار او به پیوستگی بدل می سازد.(315)
از روایت گذشته و غیر آن چنین به نظر می رسد که آن سی تن یاران مهدی (ع) پیوسته عوض می شوند یعنی هرگاه یکی از ایشان وفات کند فرد دیگری جانشین وی می گردد، گرچه احتمال دارد، خداوند متعال عمر برخی از آنها را مانند حضرت خضر و امام (ع) طولانی گرداند. و شاید منظور از أبدال که در دعای نیمه ماه رجب از امام صادق (ع) وارد شده است، هم ایشان باشند، آنجا که بعد از درود بر پیامبر (ص) و خاندانش می فرماید:
خداوندا بر مؤمنان شایسته (ابدال) و بزرگان و روزه داران و عبادت کنندگان و مخلصان و زاهدان و تلاشگران و مجاهدان راهت درود فرست.(316)
به احتمال قوی این سی تن و یا بیشتر، که از اولیاء خدایند، در اقداماتی که حضرت مهدی (ع) در غیبت خود انجام می دهد، نقش دارند، روایات متعدد، نشانگر این است که امام (ع) دست به فعالیت وسیعی زده و در سرزمین های مختلف، تحرک نشان می دهد، او وارد کوخ ها و کاخ ها شده و به بازارها قدم می گذارد و هر سال در مراسم حج حاضر می گردد. و راز غیبت آن حضرت، کشف نمی شود مگر پس از ظهور وی، همانگونه که فلسفه و راز اقدامات خضر (ع) کشف نشد مگر بعد از آنکه موسی (ع) را بدان آگاه ساخت.
عبدالله بن فضل می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود:
برای صاحب این امر، ناگزیر غیبتی است که اهل باطل را به شک می اندازد، پرسیدم: فدایت گردم چرا؟ فرمود: بخاطر چیزی که ما مجاز به کشف آن برای شما نیستیم، پرسیدم: راز غیبت امام (ع) چیست؟ فرمود: فلسفه غیبت امام همچون فلسفه غیبت حجتهای گذشته الهی است و راز غیبت وی آشکار نمی شود مگر پس از ظهور آن حضرت، چنانکه راز اقدامات خضر (ع) یعنی شکستن کشتی و کشتن پسر و ساختن دیوار، برای موسی (ع) روشن نشد مگر زمان جدا شدن آن دو از یکدیگر. ای پسر فضل این موضوع یکی از دستورات الهی و سری از اسرار خدا و غیبی از غیبهای اوست... و هرگاه خداوند را حکیم دانستیم، باید تمام افعال او را حکیمانه بدانیم گرچه راز آن بر ما روشن نباشد.(317)
از محمد بن عثمان عمری رضوان الله علیه منقول است که گفت:
سوگند به خدا، صاحب این امر هر سال در موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند و آنها را می شناسد اما مردم در عین اینکه وی را می بینند نمی شناسند(318)
و از امام صادق روایت شده است که فرمود:
چگونه انکار می کند امت من، این را که خداوند متعال در مورد حجت خود، عملی را انجام دهد، همانگونه که درباره یوسف انجام داد؟ به اینکه در بازارهایشان راه برود و روی فرش هایشان قدم بگذارد و در عین حال او را نشناسند تا آنکه خداوند اجازه دهد که خود را به آنان معرفی نماید آن چنان که به یوسف (ع) اجازه داد، وقتی که گفت: آیا می دانید چه بر سر یوسف و برادرش آوردید و شما ناآگاه بودید، برادران گفتند: تو حتماً یوسف هستی؟! گفت: آری من یوسفم و این هم برادرم می باشد(319)
بر اساس این روایات و امثال آن، حالت امام (ع) در زمان غیبت خود، همچون حالت حضرت یوسف (ع) و نوع رفتار او در این مدت همانند رفتار حضرت خضر (ع) است که قرآن، بخشی از شگفتیهای آن را برای ما روشن می سازد. حتی از این روایات چنین استفاده می شود که آن دو بزرگوار (خضر و مهدی (ع)) با هم زندگی کرده و با یکدیگر همکاری دارند.
البته بهتر است بگوییم که، بسیاری از اقدامات آن حضرت، بدست یاران برجسته و شاگردانش انجام می پذیرد. کسانی که زمین و مسافت ها در زیر پایشان در نوردیده می شود و خداوند آنان را بوسیله ایمانشان و آموزشهای حضرت مهدی (ع) رهنمون می سازد، بلکه در زمینه کرامات آنها مانند راه رفتن روی آب و در نوردیده شدن زمین زیر پای آنان و غیر آن، روایات و داستانهای معتبری، حتی درباره کسانی که از اولیاء و بندگان شایسته خداوند، مقامی کمتر را دارا بوده اند، نقل شده است.
آری، خدای سبحان همواره امور و پدیده های این جهان را از بزرگ و کوچک آن، مطابق حکمت و راز آن جاری می سازد... اما او حاکم بر این اسباب و حکمت هاست و هرگونه و به هر صورت و بدست هرکس از فرشتگان و بندگانش که اراده فرماید، اقدام می کند... بسیاری از پدیده ها و امور که به نظر ما می رسد از راههای طبیعی بوجود آمده و یا می آید، اگر واقع امر بر ما روشن شود خواهیم دید که دست غیب الهی در آن نقش داشته است، مثلاً وقتی که مأمورین فرمانروای ستمگر، تصمیم گرفتند جلو کشتی ای را که خضر (ع) در آن رخنه و شکاف ایجاد کرده بود. بگیرند، چون آن را معیوب دیدند، به حال خود رها ساختند و توجه نداشتند که در آن دست غیبی دخالت داشته است، همچنین هنگامی که پدر و مادر آن پسر که عمر خود را با ایمان به خدا سپری کرده و به تکالیف الهی خویش عمل نمودند، نمی دانستند که اگر پسرشان زنده بماند، آن دو را به کفر و طغیان می کشاند... و زمانیکه آن دو کودک یتیم بزرگ شدند و گنج خود را در زیر دیوار محفوظ یافته و استخراج کردند، معلوم نبود که اگر خضر (ع) دیوار را نمی ساخت آن گنج و جای آن آشکار می گشت...
وقتی این سه حادثه را که از خضر (ع) در مدتی کوتاه همراه موسی (ع) سرزده است، خداوند در کتاب خود روشن می نماید ما باید بسیاری از آنگونه اعمال و رفتار او را در روزگار پربار و عمر طولانی وی در ذهن خود ترسیم نمائیم. در روایت، از پیامبر (ص) و اهل بیت او، این گفته پیامبر آمده است که فرمود:
خداوند برادرم موسی (ع) را رحمت کند که بر آن شخص دانا (خضر) تعجیل نمود. که اگر صبر پیشه می کرد شگفتیهایی را از او مشاهده می نمود که هرگز ندیده بود.(320)
بنابراین ما می توانیم کارهای حضرت مهدی (ع) را در دوره غیبت تصور نماییم در حالیکه امام مهدی (ع) بنا به نقل همه مسلمانان مقامش از حضرت خضر (ع) برتر و بالاتر است، زیرا بر حسب روایت، وی یکی از هفت نفری است که از اهل بهشت و از برگزیدگان اولین و آخرین بشمار می رود، از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده است که فرمود:
ما هفت تن از فرزندان عبدالمطلب و سروران اهل بهشتیم: من، و حمزه، و علی، و جعفر، و حسن و حسین، و مهدی(321)
خدا آگاه است که حضرت مهدی (ع) و وزیر او خضر و یاران شایسته وی و شاگردان آنها که اولیاء خدا هستند در سراسر جهان و در حوادث بزرگ و کوچک آن، چه می کنند... و طبیعی است که راز غیبت، و کارهای آنان تا هنگام ظهورشان آشکار نشود. و اطلاعات ما نسبت به کارهایی که آن بزرگواران در روزگار ما و گذشته انجام داده و می دهند در حد کم و یا در بخش کوچکی از آن کارهاست... و گاهی امکان دارد یکی از ما در زندگی خود مرهون عمل و یا بسیاری از اقدامات آنان باشیم چه رسد به حرکت تاریخ و حوادث بزرگ آن.
باید توجه داشت که این نوع عقیده به غیب الهی و عمل امام مهدی (ع) و خضر (ع) و مؤمنان برجسته و شایسته، با عقاید و نظریات اهل تصوف در مورد قطب و افراد پرهیزکار، تفاوت دارد. گرچه در برخی جهات به آن شباهت داشته باشد حتی بعضی از آنان سعی می کنند این گونه صفات را بر حضرت مهدی (ع) و یارانش منطبق نمایند، در گفته کفعمی در حاشیه مصباح و همچنین سفینة البحار ماده (قطب) آمده است که:
گفته اند: زمین از قطب و چهار نفر اوتاد (بزرگان) و چهل پرهیزکار و هفتاد فرد نجیب و سیصد و شصت فرد شایسته، خالی نمی ماند و قطب، همان مهدی (ع) است و اوتاد (بزرگان) از چهار نفر کمتر نیست، زیرا در دنیا همچون خیمه و مهدی به منزله ستون است و آن چهار تن به سان طنابهای آن خیمه می باشند و گاهی اوتاد بیش از چهار نفر و پرهیزکاران بیش از چهل و افراد نجیب فزون از هفتاد و شایستگان افزون تر از سیصد و شصت تن می باشند و ظاهراً خضر و الیاس (ع) نیز از اوتاد و پیوسته به اطرافیان قطب می باشند.
اما صفات اوتاد (بزرگان)، آنان یک لحظه از خدا غفلت نمی ورزند و از مال دنیا مگر به اندازه لازم و ضروری جمع نمی کنند و لغزشهای بشری از آنها سر نمی زند، عصمت در آنها شرط نیست اما در قطب شرط است.
اما ابدال (پرهیزکاران) مرتبه ایشان کمتر از اوتاد (بزرگان) است و گاهی از آنها غفلت سر می زند و با ذکر و یاد خدا آن را جبران می کنند و عمداً از آنها گناهی صادر نمی شود.
اما صالحان و شایستگان که آنان مردان با تقوا و موصوف به عدالت اند، از آنان گناه سر میزند ولی با استغفار و پشیمانی آنرا تلافی می کنند، خداوند می فرماید:
کسانی که تقوا پیشه کرده اند هرگاه از شیطان وسوسه و خیالی به آنها برسد همان لحظه خدا را به یاد آورند و بینائی و بصیرت پیدا کنند
آنگاه راوی می گوید هرگاه یکی از آنها، مرتبه ای از مراتب یاد شده را از دست بدهد فرد دیگری از مرتبه پایین تر جانشین وی می گردد و اگر فردی از صالحان از دست برود، شخصی از سایر مردم جایگزین او می شود.
و آنچه را که درباره الیاس پیامبر (ع) بیان کرده این است که او از جمله زندگان است و از کسانی که خداوند بسبب حکمتی که خود می داند عمرشان را طولانی نموده است، و بر طبق نظر عده ای از مفسران که در تفسیر آیاتی راجع به وی اظهار کرده اند و تعدادی از روایات که درباره او از اهل بیت (ع) رسیده است آن حضرت زنده است و خداوند عمر او را همچون خضر طولانی نموده و آن دو بزرگوار هر سال در سرزمین عرفات و دیگر جاها با هم حضور پیدا می کنند.
به هر حال، آنچه از روایات بر می آید این است که دوره شش ماهه، یعنی از خروج سفیانی و ندای آسمانی تا ظهور حضرت مهدی (ع) در ماه محرم، سرشار از تلاش و فعالیت امام (ع) و یارانش می باشد و کرامات و معجزاتی بدست یاران و پیوستگان به آنها بوقوع می پیوندد و آن رویدادی جهانی خواهد بود که ذهن مردم و دولتها را بطور یکسان مشغول می دارد. اما ملتهای مسلمان و مستضعف پیوسته درباره مهدی (ع) و کرامات وی و نزدیک شدن زمان ظهور آن حضرت سخن می گویند. و این موج مقدماتی مردمی و مناسب با ظهور امام (ع) می باشد، اما این حالت در همان زمان، زمینه خوبی برای دروغگویان و شیادان مدعی مهدویت و تلاش در گمراه ساختن مردم می باشد. در روایات آمده است که دوازده درفش قبل از ظهور حضرت برافراشته می شود که ادعای مهدویت می کنند و دوازده تن از خاندان ابوطالب اند که هر یک درفشی را بر می افرازند و مردم را بسوی خود دعوت می کنند که تمام آنها درفش های گمراهی و تلاش های دنیوی است برای بهره بردن از موج گرایش مسلمانان و ملتهای جهان به ظهور آن حضرت.
مفضل بن عمر و جعفی از امام صادق (ع) نقل کرده است که گفت از آن حضرت شنیدم که می فرمود:
از نام بردن آن حضرت برحذر باشید، بخدا سوگند امام شما سالیانی از دیدگان تان پنهان خواهد شد، آنقدر که پاک و خالص شوید. و تا گفته شود آن حضرت مرده و یا هلاک گردیده است و یا به کدام منطقه رفته است، دیدگان مؤمنان در فراق او اشکبار می شود و متلاطم و واژگون می گردند و کسی نجات نمی یابد مگر آنکه خداوند از او پیمان گرفته باشد، ایمان در دل او جایگزین شده باشد و با روح خود او را تأیید نموده باشد و دوازده درفش مشابه به اهتزاز در می آید که هیچیک از دیگری باز شناخته نمی شود. مفضل گوید: من در این لحظه گریستم، امام بمن فرمود: چرا گریه می کنی ای ابوعبدالله؟ عرض کردم چگونه گریه نکنم در حالیکه شما می فرمائید دوازده پرچم برافراشته می شود که هیچ کدام از دیگری شناخته نمی شود. پس تکلیف ما در آن زمان چیست؟ آنگاه امام (ع) به خورشید که داخل ایوان می تافت نگریست و فرمود: ای ابوعبدالله این خورشید را می بینی؟ گفتم آری فرمود: سوگند به خدا امر قائم ما از این خورشید روشن تر است(322)
یعنی اضطراب و نگرانی نداشته باشید از اینکه قضیه حضرت مهدی (ع) با مدعیان دروغین مهدویت اشتباه شود زیرا امر مهدی (ع) از خورشید روشن تر است، با توجه به نشانه ها و علاماتی که پیش از او و بعد از او پدید می آید و هیچگاه شخصیت او قابل مقایسه با مدعیان و دروغگویان نیست از سوی دیگر دو حکومت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی یعنی یمن وایران در حوادث جهان و شکوفایی ملتها موقعیت سیاسی را بدست می آورند و از این رو نیاز بیشتری به رهنمودهای آن حضرت پیدا می کنند.
بعلاوه آنچه از روایات و از ظاهر امور برمی آید واکنش سیاسی مهمی که در برابر موج انقلابی مردمی، بخاطر حضرت مهدی (ع) بوجود می آید، از سوی دشمنان او یعنی سردمداران کفر جهانی و سفیانی است که رهبر آنهاست و همانطور که روایات می گوید: آنها عملیات خود را، در سر و سامان دادن به وضع عراق و حجاز متمرکز می سازند به لحاظ اینکه آن دو کشور کانون ضعف منطقه بشمار می آیند، زیرا عراق مرکز نفوذ زمینه سازان ایرانی و ضعف حکومت مرکزی و حجاز نیز دارای خلا سیاسی و درگیری قبیله ای در برابر حکومت آن و نفوذ زمینه سازان یمنی می باشد و مسئله مهم در حجاز این است که مسلمانان چشم بدانجا دوخته و در انتظار ظهور حضرت مهدی (ع) هستند زیرا خبر سکونت امام (ع) در شهر مدینه و اینکه نهضت آن حضرت از مکه آغاز خواهد شد، در بین مردم منتشر می شود از این رو فعالیت سیاسی و نظامی آنها علیه مهدی (ع) در حرم مکه و مدینه متمرکز خواهد شد و سفیانی با حمله نظامی خود به شهر مدینه، به دستگیری و بازداشت گسترده ای از بنی هاشم می پردازد به این امید که حضرت مهدی (ع) در میان آنهاست و بسیاری از آنان را چنانکه گذشت، به شهادت می رساند.
و از طرفی، هماهنگ با نبرد سفیانی در عراق و حجاز، تحرکی نظامی از ناحیه غرب و شرق در منطقه خلیج فارس و دریای مدیترانه بخاطر اهمیت استراتژیکی منطقه رخ می دهد و فرود آمدن نیروهای روم در رمله و قوای ترک در جزیره، که در روایات متعدد از آن یاد شده است، در آن دوره و یا نزدیک بدان خواهد بود.