فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

روایت طالقان

پیرامون این روایت، حدیثی از منابع اهل سنت، از حضرت علی(ع) نقل شده است که فرمود:
خوش بحال طالقان، خداوند متعال دارای گنج هایی در آنجاست که نه از طلاست و نه از نقره اما در آن خطه مردانی وجود دارند که خدا را آنطور که شایسته معرفت است شناخته اند و آنان، یاران مهدی در آخرالزمان می باشند(292)
و در روایتی: مبارک باد مبارک باد بر طالقان(293)
همین روایت با لفظ دیگری در منابع شیعه نیز موجود است، چنانکه در بحار از کتاب سرور اهل ایمان نوشته علی بن عبدالحمید بسند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود:
خدای متعال را گنج هایی است در طالقان که نه طلاست و نه نقره و درفشی که از آغاز تا کنون باز نشده و به اهتزاز در نیامده است، این خطه دارای مردانی است که قلب های آنها مانند پاره های آهن محکم و نستوه می باشد نسبت به ذات مقدس خداوند تردیدی در آن قلبها ایجاد نمی شود، شدیدتر از آتش اند اگر بر کوه حمله ور شوند آن را از جای بر می کنند با بدست داشتن پرچم، آهنگ هر دیاری که نمایند آن را ویران و منهدم می سازند بر اسب هایشان همچون عقاب سوارند، بعنوان تیمن و تبرک زین مرکب امام(ع) را بوسه زده و با دست لمس می نمایند، آن بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و بهنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ می کنند. شبها را با مناجات سپری می کنند و روز سواران کارزارند. آنان زاهدان شب و شیران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطیع تر از کنیزکان نسبت به مولای خویش اند، درخشندگی آنها مانند چراغهای پرنور است، مثل اینکه قلبهایشان چراغی از ایمان است. از بیم خدا می هراسند، شهادت طلب اند و آرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند شعار آنان، خونخواهی سالار شهیدان حسین (ع) است، هنگامیکه به پیش می تازند رعب و وحشت آنان به مسافت یک ماه راه رفتن (بسرعت) در قلبهای دشمنان جایگزین می شود، گروه گروه بسوی حضرت روانه می شوند، بواسطه این رادمردان، خداوند امام بر حق (مهدی (ع)) را پیروز می گرداند(294)
بنظر من مراد از طالقان در این روایات منطقه ای است در رشته کوههای البرز در صد کیلومتری شمال غرب تهران.. و منطقه ای است که از تعدادی روستا تشکیل شده و به نام طالقان مشهور است، والا در آنجا شهری بزرگ وجود ندارد. قابل ذکر است که در منطقه طالقان ویژگیهای زیادی از صفا و صمیمیت و تقوی و علاقه بقرآن و آموختن آن به دیگران وجود دارد که بگونه ای سنتی از قدیم رائج بوده است که حتی عده ای از مردم شمال ایران و استفاده از آنها، به روستاهای طالقان می آیند.
اما بعد از بررسی روایات مربوط به طالقان، آنچه بنظر من بهتر می رسد این است که مراد از اهل طالقان(295)، اهل ایران است نه خصوص منطقه جغرافیائی طالقان، اما اینکه امامان(ع) اهل طالقان را بنام منطقه آنان نامیده اند از جنبه ویژگیهای جغرافیائی و خصوصیات اخلاقی و دینی اهالی آن سامان است.
روایات مربوط به طالقان، از مجموعه ای از یاران حضرت مهدی(ع) سخن می گوید، اما تعداد آنها را مشخص ننموده است بنابراین آیا این مجموعه، جمعیت انبوه یاران و لشکریان وی هستند و یا فقط یاران خاص آن بزرگوارند..؟
آنچه از روایت ذکر شده در منابع اهل سنت استفاده می شود این است که آنان اصحاب و یاران خاص آن حضرتند زیرا در روایت، نوع آنان مشخص شده است، اما در روایت بحار علاوه بر بیان چگونگی و کیفیت، سخن از کمیت و لشکر و درفش های فاتح و پیروز بمیان آمده است.
چه اینکه روایات مربوط طالقان تکیه بر معرفی ایرانیان در کنار حضرت مهدی(ع) و شرکت آنان در نهضت آن حضرت بعد از ظهور ایشان دارد، اما بر نقش آنان در زمینه سازی ظهور آن حضرت قبل از ظهور، دلالت ندارد.
اما صفات برجسته ای را برای این اولیاء خدا و یاران حضرت و گواهی و شهادت های والایی از امامان(ع) در حق آنان را در بر دارند... به اینکه آنها عارفان الهی و اهل بصیرت و یقین و دارای شجاعت بی نظیر در میدان نبردند. شهادت در راه خدا را دوست دارند و از او می خواهند که آنها را به آن فوز بزرگ نائل کند، آنان دوستداران واقعی سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هستند و شعارشان خونخواهی آن بزرگوار و بثمر رساندن هدف انقلاب بزرگ آن حضرت است.. و اینکه اعتقاد آنان نسبت به حضرت مهدی(ع) عمیق و علاقه آنان به آن حضرت فوق العاده زیاد است، ایرانیان دارای چنین صفاتی هستند و همین اوصاف ایجاد موجی از عشق و علاقه در بین جوانان آنها نموده است.

آیا روایات مربوط به مهیاگران، بر آغاز دوران ظهور دلالت دارد؟

اگر کسی با دقت، روایات وارده پیرامون نقش ایرانیان در زمان ظهور را مورد بررسی قرار دهد، به دو نتیجه روشن می رسد:
اول اینکه: بطور یقین از پیامبر(ص) و امامان(ع) مدح و ستایش درباره ایرانیان وارد شده است. و هر چند در تطبیق روایاتی که به بیان نقش تاریخی ایرانیان در حمل پرچم اسلام و خدمات علوم و تمدن آن پرداخته است با معیارهای ملی گرائی یا نژادپرستی و یا شیعه و سنی خود به تحلیل و تحقیق بپردازیم. محال است که بتوانیم در نقش مشخص شده آنان در روایات مستفیضه، نسبت به مهیا نمودن مقدمات حکومت حضرت مهدی(ع) مناقشه کنیم.. این روایات به روشنی خبر می دهد که ظهور جهانی و وعده داده شده برای اسلام، در آیاتی مانند لیظهره علی الدین کله در آخر الزمان، از دو ناحیه بسوی قدس تحقق می یابد. یکی بسیج عمومی و نظامی از منطقه ایران که دارای جمعیتی انبوه و دارای ولایت و دوستی اهل بیت(ع) می باشند و جنبش دوم که از مکه مکرمه و حجاز آغاز می شود و بدین سان هر دو حرکت عظیم در سرزمین عراق بیکدیگر پیوسته و به رهبری امام مهدی(ع) به سوی قدس پیش می روند.
نتیجه دوم: اینکه ما هم اکنون در زمان ظهوری که روایات آن را توصیف کرده اند وارد شده ایم و مرحله اول آن، نهضت ایرانیان که مقدمه ظهور آن حضرت است توسط آن مرد از قم (امام خمینی) آغاز شده است و این انقلاب هدف خود را که آزادی قدس و نبرد با اسرائیل است به جهانیان اعلام نموده است و اینک درگیر مشکلات و دشواریهایی است که دشمنان بر سر راهش ایجاد نموده اند.. و استمرار این انقلاب الهی تنها در انتظار آن دو آزاد مرد بعنوان رهبران خود می باشد: یعنی یکی سید خراسانی، و دیگری فرمانده کل نیروهای وی که جوانی گندم گون از اهل ری بوده و نام شریف او در روایات، شعیب بن صالح و در برخی
دیگر از روایات صالح بن شعیب آمده است که سید خراسانی او را بعنوان اولین فرمانده نیروهای ایرانی منصوب می نماید و سپس حضرت مهدی(ع) ایشان را بعنوان فرماندهی کل قوای خویش مفتخر می فرماید.
البته این نکته که با آغاز حرکت انقلاب اسلامی در ایران، زمان ظهور حضرت مهدی(ع) نیز شروع شده است بحثی است ریشه دار و قابل بررسی، بهمین جهت مجدداً مروری اجمالی بر بیان دلائل آن از روایات قبلی و غیر آنها، می نمائیم..
گاهی گفته می شود: که آری ظهور مبارک حضرت مهدی(ع) مسلم و قطعی است و اعتقاد به آن از اصول مذهب شیعه است و چنین عقیده ای نزد شیعه و سنی از وعده های خداوند عزوجل است که بر زبان پیامبر راستگو و امین(ص) و امامان (ع) جاری شده است.. چنانکه از جمله قضایای مسلم و حتمی که در منابع حدیث شیعه و سنی از آن یاد شده، این است که زمینه سازان ظهور و حکومت آن حضرت، ایرانیان می باشند.. اما این ویژگی ایرانیان که در روایات به آن تصریح شده و قطعی می باشد با ظاهر شدن آن دو مرد بزرگوار بنام سید خراسانی و فرمانده نیروهای وی شعیب بن صالح، آغاز می گردد که هنگام ظاهر شدن آن دو، در منابع حدیث شیعه، همزمان با خروج سفیانی و یمنی و طبق منابع اهل سنت، فاصله بین ظاهر شدن آن دو یار امام و تسلیم و تقدیم درفش اسلام بدست توانای حضرت مهدی(ع) هفتاد و دو ماه یعنی شش سال می باشد.
اما اینکه، انقلاب اسلامی فعلی ایران به رهبری امام خمینی از جمله حوادث مقدماتی وعده داده شده بود و متصل به ظهور حضرت مهدی(ع) و یا بطور نسبی نزدیک ظهور آن حضرت و یا قریب به ظاهر شدن، سید خراسانی و شعیب بن صالح باشد.. أمری است احتمالی و گمانی که ما دوستدار و آرزومند تحقق آن هستیم.. اما از روایاتی که پیرامون این انقلاب وارد شده و یا تفسیر و تأویل به آن شده است چیزی جز ظن و گمان استفاده نمی شود. بنابراین، احتمال اینکه فاصله بین این انقلاب و بین ظهور آن بزرگوار ده ها و یا صدها قرن باشد بقوت خود باقی است.
این خلاصه مطالبی بود که بواسطه آن اشکال بر حکم به شروع و آغاز زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام شده بود.
و این مطلب قابل توجه است که مراد ما از زمان ظهور حضرت، مدت ده و یا بیست و یا سالهای محدود نیست بلکه مقصود این است که حوادث و پیشامدهایی که در روایات به آن تصریح شده که آنها از مقدمات ظهور حضرت و متصل به آن هستند، در حقیقت آغاز شده است بویژه، دو واقعه از بین آنها:
اول: فتنه انگیزیهای غرب و شرق که همه مسلمانها را در برگیرد و فتنه دیگری که در روایات به نام فتنه فلسطین آمده که زائیده شرارت و فتنه انگیزی ابرقدرتهاست.
دوم: برپائی نظام اسلامی در ایران.
بنابراین مراد از زمان ظهور، همان معنای متعارف گفتار ما یعنی عصر و زمان شکست اسرائیل و یا عصر انقلابها و یا زمان تجلی اسلام است، که از آن بعنوان قرن ظهور و یا نسل معاصر ظهور نیز، می توان نام برد، زیرا روایتی که از امام باقر علیه السلام نقل شده است آن حضرت فاصله بین انقلاب ایرانیان و ظهور حضرت مهدی علیه السلام را به اندازه عمر معمولی یک انسان بشمار آورده است آنجا که فرمود:
اگر آن زمان را درک کنم خویشتن را برای یاری صاحب این امر نگاه می دارم
روایاتی که دال بر آغاز زمان ظهور باشد بسیار است، مجموعه این روایات که به نحو تواتر اجمالی وارد شده است، در یک بررسی دقیق می تواند در تطبیق بر عصر فعلی ما و پیشامدهایی که اتفاق می افتد، باعث اطمینان گردد. بلکه می توان ادعا کرد برخی از این روایات به تنهائی در حصول اطمینان به آغاز شدن زمان ظهور حضرت، کافی است.
روایات فتنه اخیری را که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن خبر داده است که بزودی بر امت آن آشکار می گردد به چه چیز غیر از فتنه کر و کور غربی که فتنه فلسطینی نیز زاییده آن است می توان تفسیر و توجیه نمود؟ فتنه ای که در روایت تصریح به شام شده است:
زمانیکه فتنه فلسطین بوجود آمد، در سرزمین شام نیز مانند بر هم خوردن آب در مشک بوجود می آید(296)
این فتنه به شکل مخصوصی به سرزمین شام راه پیدا می کند، یعنی بر منطقه ای که احاطه بر فلسطین دارد به گونه ای که اهالی آنجا مانند شدت تکان خوردن آب در مشک به حرکت می آیند..
با بررسی دقیق در روایات فتنه اخیری که به نحو تواتر اجمالی نقل شده و همچنین فتنه فلسطین و شامات که معلول این فتنه است و با توجه به تاریخ امت اسلامی و وضع موجود آن.. از این روایات استفاده می شود که مراد از فتنه در روایت، فتنه و آشوبگری قدرتهای شرق و غرب امروز است که روایات دلالت بر استمرار و ادامه آن تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام دارد. و نمونه روایاتی که ما در فصل مربوط به فتنه شرق و غرب ذکر کردیم، یکی از ده ها روایت در این زمینه است.. و از عجیب ترین روایات در اینها این است که فتنه فلسطین با نام و نشان در روایت وارد شده است!.
و چگونه تحلیل و تفسیر نمائیم روایات مربوط به ظاهر شدن سید خراسانی و شعیب بن صالح را، که به روشنی از آنها استفاده می شود که این دو مرد بزرگ، بعد از بر پا شدن حکومت اسلامی در ایران و وارد شدن آن در جنگی طولانی با دشمن، در این کشور ظاهر می شود و با به دست گرفتن منصب های حکومتی، خود شخصاً رهبری و فرماندهی لشکریان خویش را به عهده داشته و در جنگ سرنوشت سازی در منطقه فلسطین، که مقدمه حکومت حضرت مهدی علیه السلام را فراهم می نماید، درگیر می شوند، حالا ایا این دو بزرگوار که ظاهر می شوند لشکریان و یا ملت خود را مستقیماً و بدون مقدمه رهبری می نمایند و از صفر شروع می کنند؟ هرگز. بلکه چنین ظهوری که در روایات به تصریح شده است لازمه اش وجود زمینه مناسب و آمادگی کامل در مردم ایران نه تنها از جنبه مذهبی و اعتقادی بلکه جو سیاسی مناسب، در جهان و خاورمیانه است. که این خود آغازی است برای ایجاد نبرد بین ایرانیان طرفدار حضرت و دشمنانشان، از این روست که در روایات آمده است زمانیکه ایرانیان احساس نمایند نبردشان با دشمن به طول انجامیده سراغ سید خراسانی رفته و او را سرپرست امور خود می گردانند گر چه وی نخست نمی پذیرد، اما زمانی که زمام امور بدست او قرار گرفت یار دیگرش شعیب بن صالح را به فرماندهی نیروهای خویش برمی گزیند.
و روایتی را که از امام باقر علیه السلام در منابع شیعه وارد شده و منطبق بر انقلاب اسلامی ایران است چگونه تفسیر نمائیم آنجا که فرمود:
گوئیا می بینم گروهی را که از مشرق زمین خروج کرده و طالب حق می باشند اما آنها را اجابت نمی کنند مجدداً برخواسته هایشان تأکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند. وقتی چنین وضعی را مشاهده می کنند شمشیرها را بدوش کشیده و در مقابل دشمن می ایستند، اینجاست که پاسخ مثبت می گیرند اما این بار خودشان نمی پذیرند تا اینکه همگی قیام می کنند.. و درفش هدایت را جز به دست توانای صاحب شما (حضرت مهدی علیه السلام) به کسی دیگر نمی سپارند کشته های آنان شهید محسوب می شوند اما من اگر آن زمان را درک می کردم، خویشتن را برای یاری صاحب این امر نگاه می داشتم
چنانکه تفسیر آن در روایت مربوط به اهل مشرق و درفش های سیاه گذشت.. و همچنین در روایتی دیگر که گذشت آمده بود:
پس مبارزه می کنند و پیروز می گردند و به آنچه می طلبند دست می یابند اما خودشان نمی پذیرند
این روایت، تا زمانیکه بر نهضت فعلی ایرانیان تطبیق می کند. چگونه آن را توجیه کنیم به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان از نهضتی آینده نسبت به ایرانیان خبر داده اند و از انطباق بر نهضت موجود و آنچه پیش می آید چشم پوشی کنیم! و آیا این را بر همین نهضت و بر نهضت دیگر آنان که مثلاً دارای همین ویژگیها و شرائط سیاسی، بعد از قرنهاست تطبیق کنیم! و آیا چنین تفسیری را عقل سلیم می پذیرد؟.
و روایاتی را که درباره قم و موقعیت جهانی آن شهر، از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیه السلام نقل شده است، چگونه به تأویل ببریم روایاتی که دلالت دارد این موقعیت، نزدیک ظهور حضرت مهدی علیه السلام و متصل به ظهور آن بزرگوار خواهد بود... همچنین بیانگر ظاهر شدن مردی موعود از آن شهر. و یاران با وفایش است که نه از جنگ می هراسند و نه خسته می شوند.. و ما امروز وضع موجود این شهر را می بینیم که تا دیروز با وجود حوزه علمیه در آن شهری ضعیف بود و تأثیر معنوی این شهر محدود در حیطه جهان تشیع و متدینین شیعه بوده است.
و اینک نام آن شهر و قیامش و روش و اسلوب آن و معرفی نمودن اسلام، گوش جهانیان را پر می کند! برنامه ریزی ها و خط و مشی آن در قلوب مسلمانها و جوامع اسلامی سرایت کرده و رسوخ می نماید و علم و دانش از این شهر به سایر مسلمانان جهان می رسد.
بنابراین تا زمانیکه روایات وارده در موقعیت و عظمت قم و انقلاب و نهضت آن و مرد وعده داده شده و برخاسته از این شهر، بر انقلابی که از قم آغاز شد و بر رهبری آن، امام خمینی و طرفداران وی انطباق داشته باشد آیا معقول است که آن را به موقعیتی جهانی که پس از ده ها سال و قرن برای قم بوجود آید و مردی از آنجا ظهور می کند که طرفداران و یاران وی و یا حکومت و انقلابش دارای این صفات هستند.. تفسیر کنیم و از آنچه که موجود است صرف نظر کنیم؟!
اگر چنین مطلبی درباره مرد وعده داده شده از قم صحیح باشد، چگونه در روایات مربوط به موقعیت جهانی وعده داده شده شهر قم می تواند صحیح باشد؟ و چه می توان کرد با دو روایتی که دال بر وجود این موقعیت، نزدیک ظهور حضرت و ادامه آن تا ظهور ایشان است آنجا که آمده: و آن (موقعیت) نزدیک ظهور قائم ماست، خداوند قم و اهل آن را قائم مقام حضرت حجت علیه السلام قرار می دهد و آن در زمان غیبت قائم ما تا ظهورش خواهد بود که قبلاً از بحار ج 60 ص 213 نقل شد.
حقیقت مطلب این است که بحث و مناقشه پیرامون دلالت برخی از روایات بر آنچه که در قم و ایران اتفاق افتاده است و سعی در برگرداندن الفاظ واضح و روشن از ظاهر خودش و به طور کلی شک دلالت این روایات و انطباق آنها بر حوادث گذشته و حال، چیزی جز پیشداوری و حالت ضعف عقیده در تصدیق پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت طاهرین علیه السلام نمی باشد. بلکه اگر منصفانه حکم کنیم باید بگوئیم که اگر از کلمات معصومین علیه السلام که به طور تواتر اجمالی در روایات آمده اطمینان و یقین به معنا حاصل نشود مسلماً خالی از حالت شک و تردید و جدل نخواهد بود.. از خداوند متعال می خواهیم که ما و همه مسلمانان را از چنین حالتی حفظ فرماید.

ظاهر شدن خراسانی و شعیب در ایران

روایات، بیانگر این است که، این دو شخصیت از یاران حضرت مهدی علیه السلام بوده و مقارن ظهور آن حضرت از ایران ظاهر می شوند و در نهضت ظهورش شرکت می جویند.
به طور خلاصه نقش آن دو، چنانکه از منابع حدیث اهل سنت و برخی از روایات شیعه روشن می شود این است که در آن زمان ایرانیان درگیر جنگی نابرابر با دشمنان خویش اند و در اثر طولانی شدن آن جنگ، سید خراسانی را به عنوان سرپرستی امورشان انتخاب می نمایند، گر چه وی به این امر چندان رغبتی نشان نمی دهد اما با اصرار زیاد آنان می پذیرد و زمانیکه رهبری ایرانیان را پذیرفت، با ایجاد وحدت کلمه در صفوف نیروهای مسلح ایرانی، سردار رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهی کل نیروهای مسلح، تعیین می کند
بدین ترتیب خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران - ترکیه - عراق هدایت و اداره می نمایند و نیروهای مستقر در شام خود را به پیش رانده و در همان زمان، از دو جناح عراق و شام، آماده پیشروی بزرگ به سوی فلسطین و قدس عزیز می شوند.
در این گیر و دار سید خراسانی با تغییرات و دگرگونیهائی در دو جبهه سیاسی، نظامی روبرو می گردد که عبارتند از:
الف - جبهه عراق که زیر تسلط و نفوذ سفیانی قرار گرفته و لشگریانش برای اشغال سرزمین عراق به حرکت درمی آیند که در بین راه و در منطقه ای بنام قرقیسیا با ترکان (روس ها) درگیر می شود، چنانکه این مطلب را در مبحث جنبش او یادآور شدیم.
ب - جبهه حجاز، که حضرت مهدی علیه السلام از مکه مکرمه ظاهر می شوند و با آزادسازی شهر مکه در آن مستقر می گردند. در حالیکه حکومت حجاز در آن زمان توسط بقایای خاندان فلان، و نیروهای قبایل بومی اداره می شود.
آنچه از روایات استفاده می شود، اینکه چگونگی اعزام نیروهای ایرانی و حجاز در اخبار وارد نشده است زیرا که از دو جهت عملی نیست:
1- به علت شرائط و جو سیاسی جهانی و منطقه ای.
2- اینکه حضرت مهدی علیه السلام با این مسئله موافق نیست، زیرا آن بزرگوار مأموریت دارد که در مکه منتظر بماند تا سفیانی آهنگ آن جا نماید و معجزه فرو رفتن در زمین که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن خبر داده به وقوع بپیوندد و علامت و نشانه ای برای مسلمانان باشد.
البته احتمال دارد که سید خراسانی، بخشی از نیروهای خود را برای یاری امام زمان علیه السلام به مکه مکرمه گسیل دارد، چون در روایات دارد که آن حضرت بعد از قضیه فرو رفتن نیروهای سفیانی در زمین، با لشکری انبوه، قریب به دوازده هزار تن از مکه خارج می شوند نظر بهتر این است که این نیروها متشکل از یاران خاص حضرت و مؤمنینی است که موفق شده اند خود را به مکه برسانند و نیز بخشی از نیروهای یمنی و قسمتی از نیروهایی که سید خراسانی موفق شده آنها را به مکه برساند.
با ملاحظه در روایات مربوط به خراسانی و شعیب بخوبی روشن است که او در جبهه عراق موفق می شود نیروهای خود را از نزدیکی محل درگیری قرقیسیا که سفیانی با ترکان درگیر است با این قرار که وی طرف درگیر در آن نبرد نخواهد بود، عبور دهد.
چنانکه ملاحظه می شود، نیروهای خراسانی با اینکه در نزدیکی عراق می باشد و در جریان حرکت نیروهای سفیانی جهت اشغال سرزمین عراق نیز می باشند. اما از وارد شدن به این کشور خودداری می کنند، از این رو لشکریان سفیانی هیجده روز قبل از آنان وارد عراق شده و در آنجا دست به فساد و قتل و جنایت می زنند، در نسخه خطی ابن حماد ص 84 آمده است که:
سفیانی وارد کوفه می گردد آن شهر را سه روز بر همه مباح می گرداند شصت هزار نفر از مردم این شهر را کشته و هیجده شب در آنجا اقامت می کند... و یاران درفش های سیاه نیز بدآنجا روی آورده تا در نزدیکی آب منزل می گزینند خبر رسیدن آنها در شهر کوفه پیچیده و به گوش نیروهای سفیانی می رسد، آنان با شنیدن این خبر فرار را برقرار ترجیح می دهند
البته احتمال دارد که علت تأخیر ورود این نیروها به کشور عراق، درگیری آنها با دشمنان دیگر در خلیج و یا جای دیگر و یا جهت سرکوبی ناآرامی های داخل ایران باشد، چنانکه برخی روایات به این معنی اشاره دارد.
و یا اینکه علت و سبب آن، مسئله سیاسی است که آنان منتظر جو سیاسی مناسبی برای ورود به کشور عراق می باشند اما روایت بعدی از امام باقر علیه السلام دلالت دارد بر این که علت تأخیر، جنبه نظامی دارد، که فرمود:
تا اینکه خراسانی و سفیانی بر آنان (اهل عراق) خروج نموده و هر دو مانند دو اسب مسابقه، یکی از اینجا و دیگری از آنجا به سوی کوفه در حرکتند(297)
از سیاق عبارت که تشبیه به مسابقه شده معلوم می شود که تابع شرائط مناسب نظامی و بسیج نیرو است.
اما اینکه ایرانیان نیروهای خود را جهت آزادی مدینه منوره و یا سایر شهرهای حجاز بیاری حضرت مهدی علیه السلام اعزام می دارند در روایات نیامده است، ظاهراً نیازی به اعزام این نیروها نیست، از این رو این نیروها (ایرانیان) که وارد عراق شده به اعلان دوستی و محبت و تجدید بیعت با آن حضرت اکتفا می کنند چنانکه در روایت آمده است:
درفش های سیاهی که از خراسان خروج می کنند، به سوی کوفه فرود می آیند و با ظاهر شدن آن حضرت برای تجدید بیعت حضور ایشان می رسند(298)
از طرف دیگر، روایات از حرکت ایرانیان و تراکم جمعیت آنان در جنوب ایران، که احتمالاً پیشروی عمومی به سوی حجاز، و به طرف حضرت مهدی علیه السلام است خبر می دهد.
زمانیکه سواران سفیانی به سوی کوفه خروج می کنند آن حضرت در پی اهل خراسان می فرستد و خراسانیان در طلب مهدی علیه السلام برمی آیند(299)
برخی از روایات بیان می کند که تجمع انبوه مردم ایران در جنوب کشور، در منطقه (کوه سفید) نزدیک شهر اهواز و تحت رهبری سید خراسانی است، که امام زمان علیه السلام بعد از فراغت از آزادسازی کشور حجاز متوجه این منطقه می شود و با یاران خراسانی خود و لشکریان خویش ملاقات می نماید و در همان جا بین این نیروها به رهبری آن حضرت و بین نیروهای سفیانی جنگ سختی در می گیرد. احتمال دارد این درگیری که گفته شد نبرد و رویاروئی با نیروی دریائی رومیان که از سفیانی حمایت می کنند باشد چنانکه در مبحث نهضت ظهور بیان خواهیم کرد، مؤید این مطلب این است که نبرد بین سفیانی و یاران حضرت مهدی علیه السلام جنگی است سرنوشت ساز که راهگشای موج مردمی، برای یاری آن حضرت است در این لحظات مردم آرزوی دیدار آن حضرت داشته و او را می جویند(300)
از آن زمان، خراسانی و شعیب در زمره یاران خاص آن حضرت قرار می گیرند و شعیب به فرماندهی کل نیروهای حضرت منصوب می گردد نیروهای خراسانیان مرکز ثقل و یا هسته مرکزی لشکریان حضرت را تشکیل می دهند که وی برای تصفیه وضع داخلی کشور عراق و مخالفان و شورشیان و سپس در درگیری با ترکان و در نهایت، در پیشروی بزرگ، جهت آزادسازی قدس، بر آنها تکیه می کند.
این خلاصه ای بود از نقش این دو شخصیت موعود از ایران، طبق استفاده ای که از روایات زیاد مربوط به این دو نفر، در منابع اهل سنت و اندکی در منابع شیعه، می توان داشت، این پدیده مرا بر این داشت که مجدداً در روایات مربوط به خراسانی و شعیب در منابع شیعه، بررسی بیشتری نمایم چون به نظرم رسید که احتمال دارد این موضوع از بافته های بنی عباس در خصوص ابومسلم خراسانی باشد.. اما بعد از بررسی در این منابع، روایاتی را با سندهای صحیح یافتم که از خراسانی یاد کرده بود مانند روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام و غیر آن که پیرامون یمنی سخن می گوید و روایاتی را دیدم که دلالت داشت به اینکه قضیه خراسانی موعود، نزد اصحاب و یاران امامان علیه السلام پیش از خروج ابومسلم و قبل از ادعای دروغین عباسیان نسبت به روایات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره ابومسلم و خود آنها، معروف و مشهور بوده است.
بنابراین، جریان خراسانی در منابع شیعه نیز ثابت و مسلم است و نقشی را که روایات شیعه، برای آنان نقل کرده در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.
و همچنین به طور خلاصه چگونگی قضیه رفیق او شعیب بن صالح در منابع ما آمده است گر چه روایات مربوط به سید خراسانی از جنب های زیادی، قوی تر از روایات مربوط اوست.
پیرامون شخصیت خراسانی و شعیب سئوالهای زیادی مطرح است، از مهم ترین آنها شخصیت این است که آیا مراد از خراسانی در این روایات فرد معین و مشخصی است و یا اینکه تعبیر از رهبر ایران است که در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام وجود خواهد داشت؟
امام روایات مربوط به خراسانی که از طریق اهل سنت و همچنین در منابع متأخر شیعه وارد شده است به روشنی دلالت دارد بر اینکه آن شخصیت از ذریه امام مجتبی علیه السلام و یا امام حسین علیه السلام است و از او به عنوان هاشمی خراسانی یاد شده است و صفات جسمی وی را که دارای صورتی نورانی و خال بر گونه راست و یا دست راست دارد، بیان کرده است.. تا آخر
اما روایاتی که در منابع حدیث درجه اول شیعه، مانند غیبت نعمانی و طوسی، در خصوص این شخص وارد شده است احتمال دارد، ایشان را به یاور خراسانیان و یا رهبر اهالی خراسان و یا فرمانده لشکر خراسان تفسیر کرد، زیرا این روایات تعبیر به خراسانی تنها نموده نه هاشمی خراسانی، اما مجموعه قرائن موجود، پیرامون شخصیت او دلالت دارد که مشخص است وی همزمان با خروج سفیانی و یمنی ظاهر می شود و نیروهای خود را به سوی عراق اعزام می دارد که سپاهیان سفیانی را شکست می دهند.
از جمله سؤالاتی که پیرامون این دو شخصیت مطرح است، این است که آیا امکان دارد نام خراسانی و شعیب، دو نام سمبلیک و غیرحقیقی باشند؟ در پاسخ باید گفت: اما نسبت به خراسانی، روایات نام او را ذکر نکرده بنابراین دلیلی ندارد که رمز باشد، بلی ممکن است بگوئیم نسبت ایشان به خراسان به این معنی نیست که حتماً اهل استان خراسان فعلی باشند، چون در صدر اسلام، نسبت دادن به خراسان به مشرق زمین اطلاق می شده است که شامل ایران و سایر مناطق اسلامی متصل به آن که امروز تحت اشغال شوروی است، می شود. بنابراین شخص خراسانی اهل هر منطقه ای که از این محدوده باشد، نسبت او به خراسان صحیح است، چنانکه از منابع درجه اول حدیثی شیعه استفاده نمی شود که او سید حسنی و یا حسینی است، آنگونه که در منابع روائی برادران اهل سنت به آن تصریح شده است.
اما نسبت به شعیب بن صالح و یا صالح بن شعیب باید گفت که روایات، ویژگیها و اوصاف وی را ذکر نموده است، که جوانی است گندم گونه و لاغر، دارای محاسنی کم پشت، صاحب بصیرت و یقین، و اراده ای خلل ناپذیر و از جنگاوران بنام و ممتاز می باشد. او مردی است شکست ناپذیر که اگر کوه در مقابلش بایستد آن را منهدم کرده و عبور می کند... تا آخر. البته احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنی، نام او مستعار باشد تا وعده الهی محقق شود، همچنین امکان دارد که نام او و نام پدرش مشابه شعیب و صالح و یا به معنای این دو باشد. برخی از روایات وی را اهل سمرقند که هم اکنون در اشغال شوروی است می داند اما بیشتر روایات می گوید که او اهل ری می باشد و با قبیله بنی تمیم نسبتی دارد و یا اینکه از یکی از بخش های بنی تمیم بنام (محروم) باشند و یا اینکه وی غلامی از بنی تمیم است به هر حال اگر این مطلب صحیح باشد احتمال دارد وی در اصل اهل جنوب ایران باشد زیرا در آنجا هنوز عشایری از قبیله های بنی تمیم وجود دارد و یا اینکه از قبایل بنی تمیم که در صدر اسلام در استان خراسان ساکن شده اند باشد، که امروزه بیشتر آنان در مردم ایران هضم شده و فقط چند روستای کوچک نزدیک مشهد از آنان باقی است که با زبان عربی هم صحبت می کنند و یا اینکه رابطه خویشاوندی (نسبی) با آنها دارد.
سؤال دیگر از زمان ظاهر شدن آن دو شخصیت است، در اول فصل یاد آور شدیم که آنچه بهتر به نظر می رسد این است که ظاهر شدن آن دو تن، در سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام و همزمان با خروج سفیانی و یمنی است، البته احتمال دارد، روایتی را که می گوید فاصله بین خروج شعیب و بین سپردن زمام امور را به مهدی علیه السلام هفتاد و دو ماه می باشد می توان حکم به صحت آن نمود که در این صورت ظاهر شدن خراسانی و شعیب شش سال قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود.
اما فاصله بین آغاز حکومت زمینه سازان ایرانی بدست توانای مردی از قم و بین ظاهر شدن خراسانی و شعیب، به طوریکه گفتیم در روایات مشخص نشده است. مگر اشاره و قرینه هایی که می تواند به طور اجمال آن را معین نماید، از جمله آن قرینه ها، روایاتی است که درباره شهر قم و حوادث آن مانند موقعیت جهانی، دینی و فکری آن شهر و اینکه همه اینها نزدیک ظهور قائم علیه السلام است وارد شده است که آن را از جلد 60 بحار ص 213 نقل کردیم..
روایتی که از امام باقر علیه السلام در بحار ج 52 ص 243 وارد شده که فرمود: اگر من آن هنگام را درک می کردم خویشتن را برای صاحب این امر نگاه می داشتم دلالت دارد که فاصله بین ظهور قائم علیه السلام و بین بوجود آمدن حکومت اهل مشرق و وارد شدن در جنگی با دشمنانشان، از عمر معمولی یک انسان فراتر نمی رود.
و از جمله روایات در این زمینه، حدیثی است که قبلاً، از بحار ج 52 ص 269 نقل شد:
خداوند آن را به مردی از اهل بیت ارزانی می دارد که روش او بر اساس تقوی و عمل وی هدایت گر مردم است، در مقام قضاوت و حکم بر مردم، اهل رشوه نیست، به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را می دانم، آنگاه آن مرد تنومند و کوتاه اندام... که دارای خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست بدن دارد می آید، او حافظ و نگاهبان امانتی است که نزد او نهاده شده است و دنیا را پر از عدل و داد می گرداند.
این روایت دلالت دارد که آغاز حکومت یاران حضرت مهدی علیه السلام ابتدا توسط سیدی بزرگوار از سلاله اهل بیت علیه السلام خواهد بود. که به احتمال این معنا بر امام خمینی منطبق است و یا اینکه بعد از عصر امام خمینی و قبل از ظهور حضرت، یک نفر و یا بیشتر می باشند زیرا چنانکه گفتیم روایت، ناقص است... بنابراین سید خراسانی، آخرین شخصی است که پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام بر ایران حکومت کرده و یا معاصر با آخرین فردی است که فرمانروای ایران خواهد بود.
و آخرین سؤالی که پیرامون سید خراسانی مطرح است اینکه، آیا او دارای مقام مرجعیت تقلید و یا ولایت امر است و یا رهبری سیاسی در کنار مرجع خواهد بود مانند رئیس جمهور مثلاً و یا یکی از برجسته ترین یاران و مشاورین مرجعی که رهبری مردم را به عهده دارد؟
آنچه از روایات مربوط به وی بدست می آید، این است که او رهبری بزرگ حکومت مشرق زمین را به عهده دارد، تنها این احتمال باقی می ماند که وی به فرمان مرجع و رهبر بزرگ، به عنوان رهبری سیاسی زمام امور را بدست بگیرد. که احتمالاً اینگونه باشد، و الله العالم.
و ما بزودی به امدادهای غیبی و کرامات و معجزاتی که خداوند بدست آن حضرت آشکار می سازد اشاره نمود و نیز تحول و تکامل علوم در عصر امام علیه السلام را از دیدگاه روایات بررسی خواهیم نمود.
از جمله اینکه، حضرت، سهله را که از سمت کربلا نزدیک کوفه است، به عنوان محل سکونت خود و خانواده اش انتخاب می کند که در این زمینه تعدادی روایات وارد شده است.
از دیگر اعمال حضرت، اینکه آن بزرگوار قبل از رفتن به قدس مدتی طولانی در عراق می ماند:
آنگاه به سوی کوفه می آید و تا هر زمان که خدا بخواهد در آنجا ماندگار می شود
به نظر می رسد سبب ماندن وی، علاوه بر تثبیت وضع داخلی عراق و انتخاب آن به عنوان مرکز حکومت، آنست که معاونان و یاران برگزیده و نخبه خود را از سراسر جهان در عراق گردآوری کرده و با سازماندهی نیروهای نظامی خود، آنها را از عراق به سایر سرزمین ها اعزام می دارد، آنگاه با سپاه خویش، متوجه آزادسازی قدس می گردد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
چون قائم داخل کوفه می شود هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در آنجا خواهد بود و یا آهنگ آنجا نموده است. و این سخن امیرمؤمنان علیه السلام است که به یاران خود می گوید: برای سرکوبی این طاغوت (سفیانی) با ما حرکت کنید(301)
و نیز از آن حضرت است که فرمود:
اینک قائم را در نجف می بینم که در میان پنج هزار فرشته از مکه بدآنجا آمده است در حالیکه جبرئیل علیه السلام در سمت راست و میکائیل سمت چپ و مؤمنان پیشاپیش وی در حرکتند و او نیروها را در شهرها پراکنده می سازد.(302)
و در روایتی آمده است که:
شعیب بن صالح طلایه دار اوست
وی فرمانده سپاه حضرت قائم علیه السلام می باشد.
بنا به گفته برخی از روایات، نخستین لشکری که امام علیه السلام آن را روانه کارزار می کند به جنگ ترکان می فرستد، ابن حماد در این باره از ارطاة نقل کرده است که:
سفیانی با ترکان وارد پیکار می شود اما نابودی آنها بدست مهدی علیه السلام خواهد بود و آن نخستین لشکری است که حضرت به سوی ترکان گسیل می دارد.(303)
قریب به همین مضمون در کتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 52 آمده است که وی هفتاد صفحه یا بیشتر از کتاب ابن حماد را در کتاب خود نقل نموده است... و ما در بخش مربوط به ترکان گفتیم که مراد از ترکها در این روایات کفار ترک است نه مسلمانان ترک چنانکه قرینه های زیادی در روایات، نشانگر این امر است و در برخی از آنها به برادران ترک و یا گروهی از جانب ترکان تعبیر شده است که به احتمال قوی منظور از ترکان، روسها می باشد.