فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

روایت: پرچمهای خراسان تا قدس

آنان که با خون، ره به دیو و دد گرفتند - درس شهادت از قم و مشهد گرفتند
آغوش بگشادند هر تیر بلا را - تا متصل سازند طوس و کربلا را
این روایت را عده ای از علماء و اهل سنت، مانند ترمذی در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حنبل در مسندش و ابن کثیر در کتاب نهایه خود و بیهقی در کتاب خود بنام دلائل و غیر آنان...نقل کرده اند و حضرمی در کتاب خود بر رد ابن خلدون، آنرا صحیح دانسته (تصدیق کرده که روایت موثقه است) عین عبارت حدیث این است:
درفش هایی سیاه از خراسان خروج می کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینکه در ایلیاء به اهتزاز درآیند
شبیه این روایت در منابع شیعه مانند کتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 43 و 58 روایت شده است و احتمال دارد که این روایت جزئی از روایت قبلی باشد.
و معنای آن روشن است، زیرا حاکی از تحرک نظامی و پیشروی نیروها از ایران به سوی قدس است که بیت ایل و ایلیاء نیز نامیده می شود، صاحب مجمع البحرین گفته است که ایل به کسر (الف) و سکون (یاء)، بزبان عبری و یا سریانی، نامی از اسماء خداوند بزرگ است و در اصطلاح عرب، کلمات جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، به معنای عبدالله و یتم الله (بنده خدا) و مانند اینها می باشد. و ایل هم به معنای بیت القدس است. و گفته شده بیت ایل به معنای خانه خدا می باشد چون کلمه ایل به لغت عبرانی یعنی خدا و در شرح قاموس گفته است که کلمه ایلیا با کسره، با مد و غیر مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشدید خوانده می شود... که نام شهر بیت القدس است.
محدثان تصریح کرده اند که مراد از این درفش های وعده داده شده، پرچم های عباسیان نیست، ابن کثیر در نهایه خود حاشیه ای را بر این روایت نقل کرده که این درفش ها آنهائی نیست که بوسیله ابومسلم خراسانی برافراشته و حکومت بنی امیه را برانداخت، بلکه مراد درفش های سیاه دیگری است که برای همراهی حضرت مهدی (ع) می آید.
بلکه برخی از روایاتی که از پیامبر (ص) نقل شده، بین درفش های عباسیان که مسیر و هدف آنها دمشق بوده و بین پرچمهای یاران حضرت مهدی (ع) که هدف آنها قدس است، فرق گذاشته است... از آن جمله روایتی است که ابن حماد آن را از محمدبن حنفیه و سعید بن مسیب نقل کرده که گفت: پیامبر (ص) فرمود؟ درفش هایی از بنی عباس از ناحیه مشرق خروج می کند و زمانی که اراده خداوند تعلق گیرد توقف می کند.. آنگاه درفش های سیاه کوچکی در پی آنان از ناحیه مشرق خروج می کند و با مردی از نسل ابوسفیان و لشکریانش مبارزه می کند که علاقه مندان اطاعت و فرمانبرداری از حضرت مهدی (ع) می باشند
بنی عباس سعی کردند که روایات مربوط به درفش های سیاه را به سود خود در نهضتشان بر ضد بنی امیه معنا کنند و به مردم بقبولانند که جنبش آنان و حکومت و درفش های بر افراشته آنان همان چیزی است که در روایات منقوله از پیامبر (ص) به آن بشارت داده شده است و به اینکه حضرت مهدی (ع) از خاندان آنهاست از همین رو ابو جعفر منصور عباسی پسرش را مهدی نام گذاشت و سعی نمود که قضات و راویان گواهی دهند که اوصاف حضرت مهدی که از پیامبر (ص) نقل شده است بر پسرش منطبق است...تا آخر.
سرگذشت عباسیان در ادعای مهدویت و پرچم و لباسهای سیاه انتخاب نمودن آنها در کتب تاریخ ضبط شده است این کار در اوائل، مقداری به سود آنها تمام شد، اما بسرعت این ماسک فریبنده و حیله گری توسط دانشمندان و راویان حدیث و امامان (ع) کشف شد و آنگاه حقیقت مطلب روشن گردید. چه اینکه هیچیک از آنان دارای صفات حضرت مهدی (ع) نبودند و آنچه را که پیامبر (ص) وعده فرموده بود بدست وی تحقق یافت.
بلکه به گفته برخی روایات، آخرین خلفای عباسی معترف بودند که مسئله ادعای مهدویت پدران آنها از ریشه و اساس جعلی و دروغ بوده است.
ظاهراً قضیه ادعای مهدویت شباهت زیادی به حرکتی که در اواخر قرن اول هجری اتفاق افتاد، دارد که مسلمانان زیر سلطه بنی امیه سختی های زیادی را متحمل شدند که عملاً مظلومیت اهل بیت (ع) را لمس نمودند به همین جهت نقل روایاتی از پیامبر (ص) مبنی بر مظلومیت اهل بیت او و بشارت به وجود حضرت مهدی (ع) در بین آنان متداول گشت... که همین زمینه مناسبی برای ادعای مهدویت نمودن عده زیادی از بنی هاشم و غیر آنها نیز، مانند موسی بن طلحة بن عبیدالله، گردید و ظاهراً عبدالله بن حسن مثنی از زبردست ترین افرادی بود که برای فرزند خود محمد ادعای مهدویت نمود، وی برای فرزندش از زمان طفولیت و تولد او، برنامه ریزی دقیق نمود و نام وی را محمد گذاشت، چرا که حضرت مهدی (ع) هم نام پیامبر (ص) است و سپس او را تحت تربیت و مراقبت ویژه قرار داد و او را از چشم مردم پنهان نگه می داشت و با اشاعه افسانه ها پیرامون فرزندش او را همان مهدی موعود معرفی کرد در کتاب مقاتل الطالبیین ص 239 آورده است که:
عبدالله حسن مثنی را از کودکی از انظار مردم پنهان می نمودند. وی مردم را برای تبلیغ و معرفی خود به جاهای دیگر می فرستاد و به اسم مهدی نامیده می شد
و در ص 244 گفته است: مردم عوام او را محمد می گفتند که بعداً به مهدی شهرت یافت.
بلکه عباسیان نیز قبل از اینکه بر ضد هم پیمانان حسنی خود بشورند همین ادعا را ترویج می کردند و در ص 239 از عمیر بن فضل خثعمی روایت شده است که گفت:
روزی ابو جعفر منصور را دیدم، وقتی که محمدبن عبدالله بن حسن مثنی از منزل پدرش همینکه خارج می شود غلام سیاه وی با اسبش دم در ایستاده بود ابوجعفر انتظار محمد را می کشید همینکه او خارج شد ابوجعفر بلند شد و ایستاد و ردای او را گرفت تا سوار شد، سپس لباس او را روی زین اسب مرتب نمود و محمد از آنجا بیرون رفت من در حالیکه وی را می شناختم و محمد را نمی شناختم از او سئوال کردم: این شخص کی بود؟ که این همه وی را اکرام کردی و رکابش را گرفته و لباس او را مرتب نمودی. بمن گفت آیا او را نمی شناسی؟ گفتم نه، گفت این شخص محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن، مهدی ما اهل بیت است
به احتمال قوی ادعای مهدویت را عباسیان، از هم پیمانان و شرکاء حسنی خود در شورش علیه بنی امیه آموختند که در اینجا محل بحث آن نیست.
بهر حال نزد راویان و مطلعین بر تاریخ، شکی نیست که درفش های سیاه که در این روایت و غیر آن وعده داده شده است، پرچمهای مهیا کنندگان مقدمات ظهور حضرت مهدی (ع) می باشد. هر چند قائل به صحت روایاتی که پرچمهای بنی عباس را عنوان کرده است بشویم چون توجه داشتید که روایات، بین دو گروه پرچمداران را فرق گذاشت و واقعیت امر نیز چنین است که ظهور حضرت مهدی (ع) از بین عباسیان و غیر آنان نیست و از طرفی اشاره نمودیم که مسیر و هدف درفش های عباسیان دمشق و مسیر پرچمداران و یاران حضرت مهدی (ع) قدس شریف می باشد.
گرچه روایت، ماجرای درفش های سیاه را مختصر آورده است اما در عین حال بشارت رسیدن به هدف را، هر چند که ناگواریها و دشواریها در راه رسیدن آنها به قدس باشد، داده است.
زمان این واقعه در روایت ذکر نشده است اما برخی از روایات دیگر می گوید: رهبری این درفش ها بعهده صالح بن شعیب موعود است. از محمد بن حنفیه نقل شده که فرمود:
درفش های سیاهی از بنی عباس خروج می کند، سپس پرچمهای مشابه دیگری حاملان آنها کلاه های سیاه و لباسهای سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردی است بنام صالح از قبیله بنی تمیم، طرفداران سفیانی را شکست می دهد. تا اینکه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور مهدی (ع) را مهیا می نماید
از این روایت استفاده می شود که مراد از این حرکت به طرف قدس، هجوم و حمله حضرت مهدی (ع) برای آزادی فلسطین و قدس است، اما مانعی ندارد که این پرچمها قبل از صالح بن شعیب بطرف قدس حرکت نمایند چنانکه در پیشامدهای سرزمین شام بیان کردیم که نیروهای ایرانی جلوتر از سفیانی در شام وجود دارند.

روایت طالقان

پیرامون این روایت، حدیثی از منابع اهل سنت، از حضرت علی(ع) نقل شده است که فرمود:
خوش بحال طالقان، خداوند متعال دارای گنج هایی در آنجاست که نه از طلاست و نه از نقره اما در آن خطه مردانی وجود دارند که خدا را آنطور که شایسته معرفت است شناخته اند و آنان، یاران مهدی در آخرالزمان می باشند(292)
و در روایتی: مبارک باد مبارک باد بر طالقان(293)
همین روایت با لفظ دیگری در منابع شیعه نیز موجود است، چنانکه در بحار از کتاب سرور اهل ایمان نوشته علی بن عبدالحمید بسند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود:
خدای متعال را گنج هایی است در طالقان که نه طلاست و نه نقره و درفشی که از آغاز تا کنون باز نشده و به اهتزاز در نیامده است، این خطه دارای مردانی است که قلب های آنها مانند پاره های آهن محکم و نستوه می باشد نسبت به ذات مقدس خداوند تردیدی در آن قلبها ایجاد نمی شود، شدیدتر از آتش اند اگر بر کوه حمله ور شوند آن را از جای بر می کنند با بدست داشتن پرچم، آهنگ هر دیاری که نمایند آن را ویران و منهدم می سازند بر اسب هایشان همچون عقاب سوارند، بعنوان تیمن و تبرک زین مرکب امام(ع) را بوسه زده و با دست لمس می نمایند، آن بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و بهنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ می کنند. شبها را با مناجات سپری می کنند و روز سواران کارزارند. آنان زاهدان شب و شیران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطیع تر از کنیزکان نسبت به مولای خویش اند، درخشندگی آنها مانند چراغهای پرنور است، مثل اینکه قلبهایشان چراغی از ایمان است. از بیم خدا می هراسند، شهادت طلب اند و آرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند شعار آنان، خونخواهی سالار شهیدان حسین (ع) است، هنگامیکه به پیش می تازند رعب و وحشت آنان به مسافت یک ماه راه رفتن (بسرعت) در قلبهای دشمنان جایگزین می شود، گروه گروه بسوی حضرت روانه می شوند، بواسطه این رادمردان، خداوند امام بر حق (مهدی (ع)) را پیروز می گرداند(294)
بنظر من مراد از طالقان در این روایات منطقه ای است در رشته کوههای البرز در صد کیلومتری شمال غرب تهران.. و منطقه ای است که از تعدادی روستا تشکیل شده و به نام طالقان مشهور است، والا در آنجا شهری بزرگ وجود ندارد. قابل ذکر است که در منطقه طالقان ویژگیهای زیادی از صفا و صمیمیت و تقوی و علاقه بقرآن و آموختن آن به دیگران وجود دارد که بگونه ای سنتی از قدیم رائج بوده است که حتی عده ای از مردم شمال ایران و استفاده از آنها، به روستاهای طالقان می آیند.
اما بعد از بررسی روایات مربوط به طالقان، آنچه بنظر من بهتر می رسد این است که مراد از اهل طالقان(295)، اهل ایران است نه خصوص منطقه جغرافیائی طالقان، اما اینکه امامان(ع) اهل طالقان را بنام منطقه آنان نامیده اند از جنبه ویژگیهای جغرافیائی و خصوصیات اخلاقی و دینی اهالی آن سامان است.
روایات مربوط به طالقان، از مجموعه ای از یاران حضرت مهدی(ع) سخن می گوید، اما تعداد آنها را مشخص ننموده است بنابراین آیا این مجموعه، جمعیت انبوه یاران و لشکریان وی هستند و یا فقط یاران خاص آن بزرگوارند..؟
آنچه از روایت ذکر شده در منابع اهل سنت استفاده می شود این است که آنان اصحاب و یاران خاص آن حضرتند زیرا در روایت، نوع آنان مشخص شده است، اما در روایت بحار علاوه بر بیان چگونگی و کیفیت، سخن از کمیت و لشکر و درفش های فاتح و پیروز بمیان آمده است.
چه اینکه روایات مربوط طالقان تکیه بر معرفی ایرانیان در کنار حضرت مهدی(ع) و شرکت آنان در نهضت آن حضرت بعد از ظهور ایشان دارد، اما بر نقش آنان در زمینه سازی ظهور آن حضرت قبل از ظهور، دلالت ندارد.
اما صفات برجسته ای را برای این اولیاء خدا و یاران حضرت و گواهی و شهادت های والایی از امامان(ع) در حق آنان را در بر دارند... به اینکه آنها عارفان الهی و اهل بصیرت و یقین و دارای شجاعت بی نظیر در میدان نبردند. شهادت در راه خدا را دوست دارند و از او می خواهند که آنها را به آن فوز بزرگ نائل کند، آنان دوستداران واقعی سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هستند و شعارشان خونخواهی آن بزرگوار و بثمر رساندن هدف انقلاب بزرگ آن حضرت است.. و اینکه اعتقاد آنان نسبت به حضرت مهدی(ع) عمیق و علاقه آنان به آن حضرت فوق العاده زیاد است، ایرانیان دارای چنین صفاتی هستند و همین اوصاف ایجاد موجی از عشق و علاقه در بین جوانان آنها نموده است.

آیا روایات مربوط به مهیاگران، بر آغاز دوران ظهور دلالت دارد؟

اگر کسی با دقت، روایات وارده پیرامون نقش ایرانیان در زمان ظهور را مورد بررسی قرار دهد، به دو نتیجه روشن می رسد:
اول اینکه: بطور یقین از پیامبر(ص) و امامان(ع) مدح و ستایش درباره ایرانیان وارد شده است. و هر چند در تطبیق روایاتی که به بیان نقش تاریخی ایرانیان در حمل پرچم اسلام و خدمات علوم و تمدن آن پرداخته است با معیارهای ملی گرائی یا نژادپرستی و یا شیعه و سنی خود به تحلیل و تحقیق بپردازیم. محال است که بتوانیم در نقش مشخص شده آنان در روایات مستفیضه، نسبت به مهیا نمودن مقدمات حکومت حضرت مهدی(ع) مناقشه کنیم.. این روایات به روشنی خبر می دهد که ظهور جهانی و وعده داده شده برای اسلام، در آیاتی مانند لیظهره علی الدین کله در آخر الزمان، از دو ناحیه بسوی قدس تحقق می یابد. یکی بسیج عمومی و نظامی از منطقه ایران که دارای جمعیتی انبوه و دارای ولایت و دوستی اهل بیت(ع) می باشند و جنبش دوم که از مکه مکرمه و حجاز آغاز می شود و بدین سان هر دو حرکت عظیم در سرزمین عراق بیکدیگر پیوسته و به رهبری امام مهدی(ع) به سوی قدس پیش می روند.
نتیجه دوم: اینکه ما هم اکنون در زمان ظهوری که روایات آن را توصیف کرده اند وارد شده ایم و مرحله اول آن، نهضت ایرانیان که مقدمه ظهور آن حضرت است توسط آن مرد از قم (امام خمینی) آغاز شده است و این انقلاب هدف خود را که آزادی قدس و نبرد با اسرائیل است به جهانیان اعلام نموده است و اینک درگیر مشکلات و دشواریهایی است که دشمنان بر سر راهش ایجاد نموده اند.. و استمرار این انقلاب الهی تنها در انتظار آن دو آزاد مرد بعنوان رهبران خود می باشد: یعنی یکی سید خراسانی، و دیگری فرمانده کل نیروهای وی که جوانی گندم گون از اهل ری بوده و نام شریف او در روایات، شعیب بن صالح و در برخی
دیگر از روایات صالح بن شعیب آمده است که سید خراسانی او را بعنوان اولین فرمانده نیروهای ایرانی منصوب می نماید و سپس حضرت مهدی(ع) ایشان را بعنوان فرماندهی کل قوای خویش مفتخر می فرماید.
البته این نکته که با آغاز حرکت انقلاب اسلامی در ایران، زمان ظهور حضرت مهدی(ع) نیز شروع شده است بحثی است ریشه دار و قابل بررسی، بهمین جهت مجدداً مروری اجمالی بر بیان دلائل آن از روایات قبلی و غیر آنها، می نمائیم..
گاهی گفته می شود: که آری ظهور مبارک حضرت مهدی(ع) مسلم و قطعی است و اعتقاد به آن از اصول مذهب شیعه است و چنین عقیده ای نزد شیعه و سنی از وعده های خداوند عزوجل است که بر زبان پیامبر راستگو و امین(ص) و امامان (ع) جاری شده است.. چنانکه از جمله قضایای مسلم و حتمی که در منابع حدیث شیعه و سنی از آن یاد شده، این است که زمینه سازان ظهور و حکومت آن حضرت، ایرانیان می باشند.. اما این ویژگی ایرانیان که در روایات به آن تصریح شده و قطعی می باشد با ظاهر شدن آن دو مرد بزرگوار بنام سید خراسانی و فرمانده نیروهای وی شعیب بن صالح، آغاز می گردد که هنگام ظاهر شدن آن دو، در منابع حدیث شیعه، همزمان با خروج سفیانی و یمنی و طبق منابع اهل سنت، فاصله بین ظاهر شدن آن دو یار امام و تسلیم و تقدیم درفش اسلام بدست توانای حضرت مهدی(ع) هفتاد و دو ماه یعنی شش سال می باشد.
اما اینکه، انقلاب اسلامی فعلی ایران به رهبری امام خمینی از جمله حوادث مقدماتی وعده داده شده بود و متصل به ظهور حضرت مهدی(ع) و یا بطور نسبی نزدیک ظهور آن حضرت و یا قریب به ظاهر شدن، سید خراسانی و شعیب بن صالح باشد.. أمری است احتمالی و گمانی که ما دوستدار و آرزومند تحقق آن هستیم.. اما از روایاتی که پیرامون این انقلاب وارد شده و یا تفسیر و تأویل به آن شده است چیزی جز ظن و گمان استفاده نمی شود. بنابراین، احتمال اینکه فاصله بین این انقلاب و بین ظهور آن بزرگوار ده ها و یا صدها قرن باشد بقوت خود باقی است.
این خلاصه مطالبی بود که بواسطه آن اشکال بر حکم به شروع و آغاز زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام شده بود.
و این مطلب قابل توجه است که مراد ما از زمان ظهور حضرت، مدت ده و یا بیست و یا سالهای محدود نیست بلکه مقصود این است که حوادث و پیشامدهایی که در روایات به آن تصریح شده که آنها از مقدمات ظهور حضرت و متصل به آن هستند، در حقیقت آغاز شده است بویژه، دو واقعه از بین آنها:
اول: فتنه انگیزیهای غرب و شرق که همه مسلمانها را در برگیرد و فتنه دیگری که در روایات به نام فتنه فلسطین آمده که زائیده شرارت و فتنه انگیزی ابرقدرتهاست.
دوم: برپائی نظام اسلامی در ایران.
بنابراین مراد از زمان ظهور، همان معنای متعارف گفتار ما یعنی عصر و زمان شکست اسرائیل و یا عصر انقلابها و یا زمان تجلی اسلام است، که از آن بعنوان قرن ظهور و یا نسل معاصر ظهور نیز، می توان نام برد، زیرا روایتی که از امام باقر علیه السلام نقل شده است آن حضرت فاصله بین انقلاب ایرانیان و ظهور حضرت مهدی علیه السلام را به اندازه عمر معمولی یک انسان بشمار آورده است آنجا که فرمود:
اگر آن زمان را درک کنم خویشتن را برای یاری صاحب این امر نگاه می دارم
روایاتی که دال بر آغاز زمان ظهور باشد بسیار است، مجموعه این روایات که به نحو تواتر اجمالی وارد شده است، در یک بررسی دقیق می تواند در تطبیق بر عصر فعلی ما و پیشامدهایی که اتفاق می افتد، باعث اطمینان گردد. بلکه می توان ادعا کرد برخی از این روایات به تنهائی در حصول اطمینان به آغاز شدن زمان ظهور حضرت، کافی است.
روایات فتنه اخیری را که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن خبر داده است که بزودی بر امت آن آشکار می گردد به چه چیز غیر از فتنه کر و کور غربی که فتنه فلسطینی نیز زاییده آن است می توان تفسیر و توجیه نمود؟ فتنه ای که در روایت تصریح به شام شده است:
زمانیکه فتنه فلسطین بوجود آمد، در سرزمین شام نیز مانند بر هم خوردن آب در مشک بوجود می آید(296)
این فتنه به شکل مخصوصی به سرزمین شام راه پیدا می کند، یعنی بر منطقه ای که احاطه بر فلسطین دارد به گونه ای که اهالی آنجا مانند شدت تکان خوردن آب در مشک به حرکت می آیند..
با بررسی دقیق در روایات فتنه اخیری که به نحو تواتر اجمالی نقل شده و همچنین فتنه فلسطین و شامات که معلول این فتنه است و با توجه به تاریخ امت اسلامی و وضع موجود آن.. از این روایات استفاده می شود که مراد از فتنه در روایت، فتنه و آشوبگری قدرتهای شرق و غرب امروز است که روایات دلالت بر استمرار و ادامه آن تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام دارد. و نمونه روایاتی که ما در فصل مربوط به فتنه شرق و غرب ذکر کردیم، یکی از ده ها روایت در این زمینه است.. و از عجیب ترین روایات در اینها این است که فتنه فلسطین با نام و نشان در روایت وارد شده است!.
و چگونه تحلیل و تفسیر نمائیم روایات مربوط به ظاهر شدن سید خراسانی و شعیب بن صالح را، که به روشنی از آنها استفاده می شود که این دو مرد بزرگ، بعد از بر پا شدن حکومت اسلامی در ایران و وارد شدن آن در جنگی طولانی با دشمن، در این کشور ظاهر می شود و با به دست گرفتن منصب های حکومتی، خود شخصاً رهبری و فرماندهی لشکریان خویش را به عهده داشته و در جنگ سرنوشت سازی در منطقه فلسطین، که مقدمه حکومت حضرت مهدی علیه السلام را فراهم می نماید، درگیر می شوند، حالا ایا این دو بزرگوار که ظاهر می شوند لشکریان و یا ملت خود را مستقیماً و بدون مقدمه رهبری می نمایند و از صفر شروع می کنند؟ هرگز. بلکه چنین ظهوری که در روایات به تصریح شده است لازمه اش وجود زمینه مناسب و آمادگی کامل در مردم ایران نه تنها از جنبه مذهبی و اعتقادی بلکه جو سیاسی مناسب، در جهان و خاورمیانه است. که این خود آغازی است برای ایجاد نبرد بین ایرانیان طرفدار حضرت و دشمنانشان، از این روست که در روایات آمده است زمانیکه ایرانیان احساس نمایند نبردشان با دشمن به طول انجامیده سراغ سید خراسانی رفته و او را سرپرست امور خود می گردانند گر چه وی نخست نمی پذیرد، اما زمانی که زمام امور بدست او قرار گرفت یار دیگرش شعیب بن صالح را به فرماندهی نیروهای خویش برمی گزیند.
و روایتی را که از امام باقر علیه السلام در منابع شیعه وارد شده و منطبق بر انقلاب اسلامی ایران است چگونه تفسیر نمائیم آنجا که فرمود:
گوئیا می بینم گروهی را که از مشرق زمین خروج کرده و طالب حق می باشند اما آنها را اجابت نمی کنند مجدداً برخواسته هایشان تأکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند. وقتی چنین وضعی را مشاهده می کنند شمشیرها را بدوش کشیده و در مقابل دشمن می ایستند، اینجاست که پاسخ مثبت می گیرند اما این بار خودشان نمی پذیرند تا اینکه همگی قیام می کنند.. و درفش هدایت را جز به دست توانای صاحب شما (حضرت مهدی علیه السلام) به کسی دیگر نمی سپارند کشته های آنان شهید محسوب می شوند اما من اگر آن زمان را درک می کردم، خویشتن را برای یاری صاحب این امر نگاه می داشتم
چنانکه تفسیر آن در روایت مربوط به اهل مشرق و درفش های سیاه گذشت.. و همچنین در روایتی دیگر که گذشت آمده بود:
پس مبارزه می کنند و پیروز می گردند و به آنچه می طلبند دست می یابند اما خودشان نمی پذیرند
این روایت، تا زمانیکه بر نهضت فعلی ایرانیان تطبیق می کند. چگونه آن را توجیه کنیم به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان از نهضتی آینده نسبت به ایرانیان خبر داده اند و از انطباق بر نهضت موجود و آنچه پیش می آید چشم پوشی کنیم! و آیا این را بر همین نهضت و بر نهضت دیگر آنان که مثلاً دارای همین ویژگیها و شرائط سیاسی، بعد از قرنهاست تطبیق کنیم! و آیا چنین تفسیری را عقل سلیم می پذیرد؟.
و روایاتی را که درباره قم و موقعیت جهانی آن شهر، از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیه السلام نقل شده است، چگونه به تأویل ببریم روایاتی که دلالت دارد این موقعیت، نزدیک ظهور حضرت مهدی علیه السلام و متصل به ظهور آن بزرگوار خواهد بود... همچنین بیانگر ظاهر شدن مردی موعود از آن شهر. و یاران با وفایش است که نه از جنگ می هراسند و نه خسته می شوند.. و ما امروز وضع موجود این شهر را می بینیم که تا دیروز با وجود حوزه علمیه در آن شهری ضعیف بود و تأثیر معنوی این شهر محدود در حیطه جهان تشیع و متدینین شیعه بوده است.
و اینک نام آن شهر و قیامش و روش و اسلوب آن و معرفی نمودن اسلام، گوش جهانیان را پر می کند! برنامه ریزی ها و خط و مشی آن در قلوب مسلمانها و جوامع اسلامی سرایت کرده و رسوخ می نماید و علم و دانش از این شهر به سایر مسلمانان جهان می رسد.
بنابراین تا زمانیکه روایات وارده در موقعیت و عظمت قم و انقلاب و نهضت آن و مرد وعده داده شده و برخاسته از این شهر، بر انقلابی که از قم آغاز شد و بر رهبری آن، امام خمینی و طرفداران وی انطباق داشته باشد آیا معقول است که آن را به موقعیتی جهانی که پس از ده ها سال و قرن برای قم بوجود آید و مردی از آنجا ظهور می کند که طرفداران و یاران وی و یا حکومت و انقلابش دارای این صفات هستند.. تفسیر کنیم و از آنچه که موجود است صرف نظر کنیم؟!
اگر چنین مطلبی درباره مرد وعده داده شده از قم صحیح باشد، چگونه در روایات مربوط به موقعیت جهانی وعده داده شده شهر قم می تواند صحیح باشد؟ و چه می توان کرد با دو روایتی که دال بر وجود این موقعیت، نزدیک ظهور حضرت و ادامه آن تا ظهور ایشان است آنجا که آمده: و آن (موقعیت) نزدیک ظهور قائم ماست، خداوند قم و اهل آن را قائم مقام حضرت حجت علیه السلام قرار می دهد و آن در زمان غیبت قائم ما تا ظهورش خواهد بود که قبلاً از بحار ج 60 ص 213 نقل شد.
حقیقت مطلب این است که بحث و مناقشه پیرامون دلالت برخی از روایات بر آنچه که در قم و ایران اتفاق افتاده است و سعی در برگرداندن الفاظ واضح و روشن از ظاهر خودش و به طور کلی شک دلالت این روایات و انطباق آنها بر حوادث گذشته و حال، چیزی جز پیشداوری و حالت ضعف عقیده در تصدیق پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت طاهرین علیه السلام نمی باشد. بلکه اگر منصفانه حکم کنیم باید بگوئیم که اگر از کلمات معصومین علیه السلام که به طور تواتر اجمالی در روایات آمده اطمینان و یقین به معنا حاصل نشود مسلماً خالی از حالت شک و تردید و جدل نخواهد بود.. از خداوند متعال می خواهیم که ما و همه مسلمانان را از چنین حالتی حفظ فرماید.