فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

روایت: اهل مشرق و پرچمهای سیاه

این حدیث در منابع شیعه و سنی وارد شده است و به عنوان روایت درفش های سیاه و روایت اهل مشرق و روایت آنچه را که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از وی با آنان روبرو می شوند، شناخته شده است از طرفی آن را منابع گوناگون از عده ای از صحابه با اندکی تفاوت، در بین الفاظ و فقرات آن نقل کرده اند. برخی دیگر از روایات بخش هایی از آن را روایت کرده و تعدادی از آن منابع تصریح نموده اند که راویان این خبر همه، ثقه هستند.
قدیمی ترین منابع حدیث اهل سنت که این روایت و یا بخشی از آن از نقل کرده اند، عبارتند از:
ابن ماجه در سنن خود ج 2 ص 518 و 269 و حاکم در مستدرک ج 4 ص 464 و 553 و ابن حماد در نسخه خطی خود فتن ص 84 و 85 و ابن ابی شیبه در مصنف خود ج 15 ص 235 و دارمی در سنن خود ص 93 و متأخرین آنها این روایت را از آنان نقل کرده اند. و شاید روایتی را که عده ای از صاحبان صحاح، مانند ابن ماجه و احمدبن حنبل و دیگران نقل کرده اند که گروهی از مشرق زمین خروج می کنند و مقدمات حکومت حضرت مهدی را فراهم می نمایند بخشی از همین روایت باشد.
اینک عین عبارت حدیث به نقل از مستدرک حاکم:
از عبدالله بن مسعود نقل شده است که گفت: حضور پیامبر (ص) رسیدیم، حضرت با رویی گشاده و غرق از سرور و شادی با ما روبرو شد، آنچه را که از حضرت سئوال کردیم پاسخ دادند، اگر ما ساکت می شدیم آن حضرت شروع به سخن می نمود تا اینکه گروهی از جوانان بنی هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسین (ع) در بین آنان بودند، تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پی آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشک گردید.. عرض کردیم: ای رسول خدا، همواره چیزی در چهره ات می بینم که ما را ناراحت می سازد، حضرت فرمود: ما خانواده ای هستیم که خدای سبحان آخرت را بر دنیا، برای ما اختیار فرموده است، بزودی بعد از من، اهل بیتم در شهرها و سرزمین ها پراکنده و آواره خواهند شد، تا اینکه درفش هائی سیاه از مشرق زمین به اهتزاز در آید که حق را می طلبند، اما حقوقشان را اداء نمی کنند، آنان دست از حق برنمی دارند، اما اجابت نمی شود دیگر بار درخواست می کنند، به آنان اعتناء نمی شود، در این صورت، دست به مبارزه زده و به پیروزی دست می یابند، هرگاه کسی از شما و یا ذریه شما آن زمان را درک کرد باید به پیشوای از اهل بیت من بپیوندد اگر چه با دشواری، بر روی برف سینه خیز برود، آنها درفش های هدایتند که آنها را بدست مردی از اهل بیت من می سپارند، که نام وی مانند نام من و نام پدرش نام پدرم می باشد، او مالک زمین گردد و آن را پر از عدل و داد می کند آنگونه که از جور و ستم پر شده است
اما در منابع روایتی ما، این حدیث را سید بن طاووس در کتاب ملاحم و فتن ص 30 و 117 و مجلسی را بحار ج 51 ص 83 از اربعین حافظ ابونعیم، روایت بیست و هفتم، مربوط به آمدن حضرت مهدی (ع) از ناحیه مشرق و مشابه این را در بحار ج 52 ص 243 از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود:
گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج می نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجابت نمی کنند، مجدداً بر خواسته هاشان تأکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند وقتی چنین وضعی را مشاهده می کنند شمشیرها را بدوش کشیده در مقابل دشمن می ایستند اینجاست که پاسخ مثبت می گیرند اما این بار، خودشان نمی پذیرند تا اینکه همگی قیام می کنند... و درفش هدایت را جز به دست توانای صاحب شما (حضرت مهدی (ع)) به کسی دیگر نمی سپرند، کشته های آنان شهید محسوب می شوند اما اگر من آن زمان را درک می کردم خویشتن را برای یاری صاحب این أمر نگه می داشتم
از این روایت، با تعبیرات مختلف آن چند امر استفاده می شود:
اول: اینکه این روایت متواتر اجمالی(290) است، آنچه در این روایت مضمون عمده آن را تشکیل می دهد، خبر دادن پیامبر اسلام (ص) به مظلومیت اهل بیتش بعد از خودشان است و تنها امتی که حق آنان را استیفاء می کنند کسانی هستند که از مشرق به پا خاسته و مقدمه حکومت جهانی پیشوای خود حضرت مهدی (ع) را مهیا می نمایند، در پی به قدرت رسیدن همین افراد است که امام (ع) ظهور می کند و آنان درفش خود را تسلیم آن حضرت می نمایند، خداوند بوسیله وجود مقدس وی، اسلام را به جهانیان معرفی می کند، او زمین را پر از عدل و داد می کند.
دوم: مراد از اینکه گروهی از مشرق خروج می کند و دارای درفش های سیاه اند. ایرانیان می باشند این مسئله مورد اتفاق همه صحابه که این روایت و غیر آن را نقل کرده اند و نزد تابعین که روایت را از صحابه دریافت نموده اند می باشد و همچنین مورد اتفاق نظر کلیه مؤلفان بعد از آنان در خلال قرون گذشته بوده است، بگونه ای که ماجرای خروج و آمدن این افراد، در آن زمان أمری کاملاً روشن و ثابت بوده است. از این رو یک نفر هم از آنان اشاره نکرده و اینکه، مراد از این گروه مثلاً اهل ترکیه و یا هند و یا جاهای دیگری غیر از ایران باشد. بلکه عده ای از راویان و مؤلفان تصریح کرده اند که آنان ایرانیان هستند حتی نام خراسانیها در تعدادی از فقرات و عبارت هایی که از حدیث، نقل شده وارد شده است، چنانکه در روایت مربوط به درفش های خراسان خواهد آمد.
سوم: نهضت و قیام آنان که با دشمنی جهانیان و نبردی که در آن پیروز می شوند، روبرو خواهد شد و بعد از آن حضرت مهدی (ع) ظهور می کند.
چهارم: بر هر فرد مسلمان و نسل معاصر آنان واجب است که به یاری آنان برخیزند هر چند که در شرایط دشواری بسر برند حتی اگر قرار باشد که برای یاری آنان روی یخ و برف راه رفته و حرکت نماید.
پنجم: اینکه درفش آنان پرچم هدایت است یعنی: حکومت و دولت آنان ماهیتی دینی و صحیح دارد، عملکرد و اهدافی که دنبال می کنند با احکام اسلام و اهداف مقدس آن هماهنگ است بگونه ای که اگر مسلمانی با آن همکاری کند به وظیفه شرعی خود عمل نمود و تکلیف از او ساقط است.
ششم: این روایت از آینده و غیب خبر می دهد و یکی از معجزه های دال بر نبوت نبی اکرم (ص) می باشد. به این دلیل که آنچه را آن بزرگوار راجع به مظلومیت اهل بیتش (ع) و آوارگی و پراکندگی آنان در چهار گوشه جهان اطلاع داده است در طول قرون گذشته محقق شده است تا جایی که ما خاندانی را در طول تاریخ و در سطح جهان سراغ نداریم که مانند اهل بیت پیامبر (ص) و فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه (س) با تبعید و آوارگی مواجه شده باشند.
با بیان این مطلب، عبارت های موجود در روایت قبلی از امام باقر (ع)، اوصاف دقیقی از نهضت و قیام آنان را در بر دارد، از این رو برخی از فقرات آن را مورد ارزیابی قرار می دهیم... آنچه که به نظر من ترجیح دارد این است که این روایت به حدیثی که قبلاً از پیامبر (ص) نقل شد، تعلق داشته و یا مشابه آن است. گرچه امام باقر (ع) به این موضوع تصریح نفرموده اند اما خود آن حضرت و سایر امامان (ع) فرموده اند آنچه را که نقل می کنند از پدران بزرگوار خویش و از جدشان پیامبر (ص) است.
گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج نموده اند دلالت دارد که این قیام مردم از وعده های حتمی خداوند متعال است و به همین سان هر جمله ای که در آن پیامبر (ص) یا امامان (ع) تعبیر به گوئیا آن را می بینم و یا آن مسئله محقق شده می نمایند دلالت بر حتمی بودن و روشن و مبرهن بودن آن مسئله در ذهن شریف آنان و یقین داشتن به آن، دارد، مثل این می ماند که آن ماجرا را می بینند، بلکه می توان گفت دلالت بر دیدن آنان با بصیرت ویژه ای که خداوند آنان را امتیاز بخشیده و متناسب با مقام پیامبر (ص) و مقام اهل بیت آن حضرت است، دارد.
و نیز دلالت بر اینکه نهضت ایرانیان از طریق انقلاب است، زیرا مفهوم عبارت تحقیقاً قیام می کنند نیز همین است و عبارت بعدی که گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج می نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجابت نمی کنند، مجدداً بر خواسته هایشان تاکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند وقتی چنین وضعی را مشاهده می کنند. شمشیرها را بدوش کشیده در مقابل دشمن می ایستند، اینجاست که پاسخ مثبت می گیرند ولی این بار خودشان نمی پذیرند تا اینکه همگی قیام می کنند
این حرکت زنجیره ای ایرانیان را می توان به جنبش آنان در انقلاب مشروطه در هشتاد سال قبل تفسیر و تأویل نمود، زیرا مردم خواستار این بودند که عده ای از علماء و اندیشمندان اسلامی بر قوانین کشوری نظارت داشته باشند، و آنچه را که منطبق با دستورات اسلام نیست نقض نمایند، نظام حاکم، در ظاهر آن را در قانونی اساسی 1906 میلادی پذیرفت اما در واقع نپذیرفته بودند سپس در نهضت آیة الله کاشانی و مصدق در سال 1951 یک بار دیگر خواستار این معنا شدند به آنان اعتنائی نشد و در این مرحله بود که آمریکا موفق شد با شکست انقلاب مردم، شاه را که آنروزها از ایران فرار کرده بود، دیگر بار به ایران باز گرداند، مردم با مشاهده این وضع سلاح برگرفته و در نهضت امام خمینی آماده ایثارگری شده و با تظاهرات میلیونی در مقابل دشمن مقاومت کردند، در این مقطع نیز شاه و اربابانش سعی در برآوردن خواسته های آنان داشتند بدین گونه که به آنان گفته شد که اجرای موادی را که قانون اساسی 1906 مبنی، بر نظارت شش نفر از فقهای اسلام را بر قوانین کشور عنوان نموده، خواهند پذیرفت. مشروط به اینکه شاه همچنان بر مسند قدرت باقی بماند، البته از ناحیه برخی از علماء این طرح پذیرفته شد، اما امام خمینی و توده میلیونی مردم ایران نپذیرفته و با ادامه نهضت مقدس اسلامی به پیروزی بر استکبار جهانی دست یافتند و نظام اسلامی را در کشور خود حاکم نمودند. مطمئناً آنان این پرچم و درفش هدایت را در زمان ظهور حضرت مهدی (ع) به وی خواهند سپرد.
اما تفسیر بهتر این است که آنان طالب حق می باشند از دشمنانشان، که ابرقدرتهاست به اینکه در شئون زندگی آنان دخالت ننموده و دست از این مردم بردارند و بگذارند قوانین روح بخش اسلام را در کشورشان پیاده کنند و از سلطه آنها رها بوده و دارای استقلال باشند. اما به آنان اعتنا نمی شود، تا آنکه آنها را مجبور به برگرفتن سلاح، در جنگ با آنان نماید که مسلمانها در این کشمکش و نبردها به پیروزی می رسند، دشمنان با مشاهده این وضع می خواهند خواسته اولیه آنها را بدهند اما مشروط به اینکه، در ایران، اسلام را حاکم سازند و دست به صدور انقلاب نزنند، اما دیگر دیر شده و شرائط دگرگون گشته و ایرانیان زیر بار این معنا نمی روند. پس از آن، انقلاب جدید مردم بوجود آمد تا اینکه قیام کنند و این انقلاب به معنای رد نمودن آنچه را که به عنوان امتیاز به آنها داده بودند و همچنین تاکید بر ادامه حاکمیت اسلام در جامعه ای به مراتب وسیع تر از ایران تلقی می شود.. و بعد از این وقایع ظهور حضرت مهدی (ع) به وجود می آید و پرچم مبارزه را بدست وی می سپارند..
آنچه در تفسیر دوم بگونه ای بهتر آمده این است که خواسته های نهضت امام خمینی مانند خواسته های انقلاب مشروطه و یا انقلاب آیة الله کاشانی و مصدق نبوده، بلکه از ریشه و اساس خواسته های حکومت مشروع اسلامی به رهبری علماء اسلام است.
اما عبارت دو شمشیر را بر دوش کشیدند به نظر نزدیک می رسد که تعبیر از جنگ فعلی، و یا آمادگی کامل برای جنگ باشد.
بعید به نظر می رسد که این جمله را بر مقاومت مردم، با تظاهرات میلیونی و شهادت طلبی آنان، در مقابل نظام پوسیده شاه بتوان تطبیق کرد، زیرا مردم در آن برهه اسلحه ای در دست نداشتند که بدوش کشیده و قیام نمایند، بلکه نهضت و انقلاب آنان مسالمت آمیز و با دست خالی و مشت های گره کرده بود. و بر فرض اینکه سقوط سربازخانه ها و پادگانهای شاه و بدست آوردن اسلحه را نیز توسط مردم به آن اضافه کنیم باز هم بوجود آمدن این انقلاب تکیه بر عملیات نظامی نداشت و با توجه به زد و خورد مختصری که مردم با گارد ویژه شاه داشتند، نسبت نقش عملیات نظامی در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نسبت به سایر فعالیتهای انقلابی کمتر از پنج درصد است..
بعلاوه از سیاق روایت چنین استفاده می شود که خروج و طرح خواسته های آنها در یک نهضت و پشت سر هم انجام می پذیرد نه اینکه طی مراحل زیادی و در طول صد سال اتفاق بیافتد.
علاوه بر این، اغلب عبارتهای کامل این روایت و روایات دیگر تصریح می کند که عکس العمل ایرانیان در برابر خواسته های نخست خودشان، بعد از وارد شدن آنان در جنگی نا برابر است که در آن پیروز می شوند مانند این فقره مطالبه حق می نمایند به آن دست نمی یابند به مبارزه برمی خیزند و پیروز می شوند، سپس پاسخ مثبت می گیرند اما نمی پذیرند.. تا آخر(291)
آری، بنابراین تفسیر، دو نکته باقی می ماند:
نکته اول: اینکه از جمله و حق را می جویند اما پاسخ مثبت نمی شنوند استفاده می شود که خواسته های آنان در دو مرحله عنوان می شود. آن دو مرحله کدامند؟
این دو مرحله را به سه طریق می توان پاسخ داد:
الف - اینکه تکرار عبارت، بیان کننده این مطلب است که برخواسته های مشروع خود، از دشمنانشان پافشاری می کنند اما اگر کسی در روایات رسیده از پیامبر (ص) و امامان (ع) دقت نماید، تکرار عادی را از آن بزرگواران بویژه در روایت مورد بحث، بعید می داند.
ب - این پاسخ که شاید قوی ترین آنها باشد این است که آنان در دو مرحله از انقلاب خود، یکی قبل از جنگ، خواسته های خود را مطرح می کنند که مورد قبول واقع نمی گردد و دیگری بعد از پیروزی در جنگ، که این بار خودشان نمی پذیرند.
ج - اینکه در هر دو مرحله از جنگ خود با دشمن مطالبه حق می نمایند و به آنان اعتنا نمی شود ناگزیر جنگ را تا پیروزی ادامه می دهند، در این مرحله خواسته های قبلی آنها عملی می شود اما آنان نمی پذیرند بدین سان انقلاب گسترده آنان به وقوع می پیوندد تا اینکه قیام کنند و در پی آن، حضرت مهدی (ع) ظهور می کند.
نکته دوم: معنای گفته امام (ع) تا اینکه قیام کنند که از انقلاب آنان تعبیر به خروج و از نهضت آنان بعد از رد خواسته هایی که عملی می شد، تعبیر به قیام فرموده است، دلیل بر این است که این قیام به مراتب برتر و با عظمت تر از خروج و انقلاب آنهاست...همچنین گویای این مطلب نیز هست که این مرحله پا گرفتن و تکامل این انقلاب می باشد که ایرانیان در این انقلاب به مرحله قیام همگانی و فتوا و دستور جهاد و بپا خاستن برای خداوند متعال. و ادامه روش انقلابی در منطقه نائل می شوند که خود مقدمه ظهور مبارک حضرت مهدی (ع) می باشد.
گاهی هم از تعبیر تا اینکه قیام کنند نه پس قیام می کنند چنین استفاده می شود که بین امتیاز گرفتن از دشمن نسبت به خواسته هایشان بعد از پیروزی و بین قیام بزرگ آنان فاصله ای وجود دارد.. بلکه گاهی دال بر این است که مرحله ای از شک و تردید در بین آنان به وجود می آید که به جهت پیدایش خطی فکری در بین خودشان که فقط با گرفتن امتیاز موافق می باشند. و یا این تردید به سبب شرائط خارجی که بر آنان احاطه دارد به وجود می آید اما جناح دیگر در این برهه غلبه پیدا نموده و مجدداً بپا خاسته و قیام می نمایند که این نهضت مقدمه ای است برای ظهور حضرت مهدی (ع).
کشته های آنان شهیدند این گواهی بزرگی است از امام باقر (ع) برای کسانی که در نهضت و قیام آنان کشته می شوند خواه در زمان خروجشان و یا زمان درگیری آنان با دشمن و یا آخرین قیام بزرگ آنان.. در این گفته امام دلیل بر وجود اینکه آنها پرچم و درفش حق را بدست داشته و رهبری آنها مشروع و خط اسلامی و سیاسی آنان کاملاً سالم و غیر مخدوش است، نیز وجود دارد، زیرا کسانی که تحت رهبری غیر شرعی و زیر پرچم گمراهان کشته شوند نمی توان آنان را شهید نامید و شهید را بدین جهت شهید می گویند که او، بر کسانی که او را کشته اند و بر مردم، گواهی می دهد چون او مردم را به اسلام دعوت می کرد اما آنان وی را به کفر و گمراهی فرا می خواندند.
اگر کسی بگوید که آری، شهادت و گواهی امام باقر (ع) بر اینکه (کشته هایشان شهید هستند) دلالت بر صحت عمل رزمندگان و پاکی نیت آنان و یا بر مظلومیت غیر نظامیانی که از مردم کشته می شوند، دارد اما این، دلیل بر صحت و پاکی نیت رهبر و راهنمای آنان و خط فکری آنان نمی شود. فرضاً اگر ما از روی جدل تسلیم این معنا هم بشویم و از قاعده عمومی صحت عمل مسلمان و نیت او نیز خارج گردیم، چنین تفسیر و توجیهی در تغییر موضع و رفع تکلیف انسان نقشی ندارد.
اما جمله اگر آن زمان را درک می کردم خودم را برای یاری صاحب آن أمر مهیا می کردم که حضرت از خودشان خبر می دهند که اگر نهضت آنان را درک کند، گرچه کشته های آنها به منزله شهید است، برای درک ظهور حضرت مهدی (ع) خود را از خطرات حفظ کند. این عبارت بر مقام باعظمت حضرت مهدی (ع) و یاران وی دلالت دارد، بگونه ای که امام باقر (ع) غبطه می خورند که با آن بزرگوار باشند و از طرفی چنین عبارت هایی از حضرت باقر (ع) کمال تواضع و فروتنی نسبت به فرزندش حضرت مهدی (ع) می باشد.
و این عبارت گویای این نیز هست که فاصله نهضت ایرانیان تا ظهور آن حضرت از مدت عمر یک انسان بیشتر نخواهد بود چون ظاهر گفته امام باقر (ع) این است که اگر نهضت آنها را درک کند خویش را حفظ نماید و این بطور طبیعی است نه به سبب معجزه و همین دلیل بسیار مهمی است بر اینکه ما در حال حاضر وارد دوران ظهور آن حضرت شده ایم و هم چنین نزدیک بودن نهضت ایرانیان و پیوند آن به زمان ظهور آن حضرت.
اما توجیه برخی از راحت طلبها نسبت به این عبارت که تبلیغی است برای حفظ جان خطرات و عدم حضور در میدان شهادت همچنین عدم شرکت ایرانیان در نهضت و نبردهای آنها.. تفسیری است کاملاً اشتباه. زیرا امام باقر(ع) از خودش خبر داده و در آن بیان داشته که نهضت آنان نزدیک ظهور حضرت مهدی (ع) است و علاقه شدید آن حضرت به اینکه از جمله یاران امام (ع) باشد، نیز بیان شده است، چگونه می توان تصور کرد که مراد امام این است که مردم را با ترساندن از کشته شدن به یاری نکردن کسانی که خود، به نهضت آنان بشارت داده و آنها را ستایش نموده است به اینکه کشته هایشان شهید هستند، فرا خواند...! به ویژه با ملاحظه اینکه وجوب یاری آنان بر هر فرد مسلمان، در عبارت های مختلف آن روایت آمده است، بلکه با وجود شک در منظور امام (ع) و صرف احتمال اینکه مقصود، خود حضرت بوده اند نه دیگران، باز هم تفسیر این گونه افراد راحت طلب بی پایه است زیرا مجرد احتمال اینکه مسئله مخصوص خود ایشان است، باعث می شود که دیگران نتوانند برای خودشان به آن تمسک کنند.
از لطیفه هایی که من در حاشیه روایت درفش های مشرق زمین و گفته پیامبر (ص) که فرمود: باید به یاری آنان بشتابد هر چند به خزیدن و راه رفتن روی یخ شنیده ام داستانی است که یکی از علمای بزرگ تونس (شیخ محمد صالح نیفر) که در فصل زمستان و یخ بندان مسافرتی به ایران داشت روزی بیرون هتل پایش سر خورد و روی یخ به زمین خورد، یکی از دوستانش که همراه وی بود گفت: خواستم ایشان را بلند کنم به من گفت: این کار را انجام نده. صبر کن.. می خواهم خودم بلند شوم. سپس با کمک دستهایش با کندی از جا بلند شد و سر پا ایستاد، بعد گفت: هر وقت ما این روایت را درباره حضرت مهدی (ع) و یارانش می خواندیم به این جمله پیامبر (ص) که باید بیاری آنان بشتابد می رسیدیم، از خود می پرسیدیم که حضرت مهدی (ع) از مکه ظهور می کند و در آنجا برف و یخ وجود ندارد که پیامبر با این تعبیر ما را امر فرموده است، اما هم اکنون معنای گفته پیامبر (ص) را دانستم، از این رو سعی کردم که برف و یخ را با دست خود لمس نموده و خودم بلند شوم، از همین شخص جلیل القدر شنیدم که پیرامون روایات پیامبر (ص) حاشیه هایی نوشته که حاکی از تقوای او و تصدیق پیامبر عظیم الشأن اسلام و تواضع در برابر خبرهای غیبی آن حضرت است که به وقوع پیوسته است.

روایت: پرچمهای خراسان تا قدس

آنان که با خون، ره به دیو و دد گرفتند - درس شهادت از قم و مشهد گرفتند
آغوش بگشادند هر تیر بلا را - تا متصل سازند طوس و کربلا را
این روایت را عده ای از علماء و اهل سنت، مانند ترمذی در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حنبل در مسندش و ابن کثیر در کتاب نهایه خود و بیهقی در کتاب خود بنام دلائل و غیر آنان...نقل کرده اند و حضرمی در کتاب خود بر رد ابن خلدون، آنرا صحیح دانسته (تصدیق کرده که روایت موثقه است) عین عبارت حدیث این است:
درفش هایی سیاه از خراسان خروج می کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینکه در ایلیاء به اهتزاز درآیند
شبیه این روایت در منابع شیعه مانند کتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 43 و 58 روایت شده است و احتمال دارد که این روایت جزئی از روایت قبلی باشد.
و معنای آن روشن است، زیرا حاکی از تحرک نظامی و پیشروی نیروها از ایران به سوی قدس است که بیت ایل و ایلیاء نیز نامیده می شود، صاحب مجمع البحرین گفته است که ایل به کسر (الف) و سکون (یاء)، بزبان عبری و یا سریانی، نامی از اسماء خداوند بزرگ است و در اصطلاح عرب، کلمات جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، به معنای عبدالله و یتم الله (بنده خدا) و مانند اینها می باشد. و ایل هم به معنای بیت القدس است. و گفته شده بیت ایل به معنای خانه خدا می باشد چون کلمه ایل به لغت عبرانی یعنی خدا و در شرح قاموس گفته است که کلمه ایلیا با کسره، با مد و غیر مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشدید خوانده می شود... که نام شهر بیت القدس است.
محدثان تصریح کرده اند که مراد از این درفش های وعده داده شده، پرچم های عباسیان نیست، ابن کثیر در نهایه خود حاشیه ای را بر این روایت نقل کرده که این درفش ها آنهائی نیست که بوسیله ابومسلم خراسانی برافراشته و حکومت بنی امیه را برانداخت، بلکه مراد درفش های سیاه دیگری است که برای همراهی حضرت مهدی (ع) می آید.
بلکه برخی از روایاتی که از پیامبر (ص) نقل شده، بین درفش های عباسیان که مسیر و هدف آنها دمشق بوده و بین پرچمهای یاران حضرت مهدی (ع) که هدف آنها قدس است، فرق گذاشته است... از آن جمله روایتی است که ابن حماد آن را از محمدبن حنفیه و سعید بن مسیب نقل کرده که گفت: پیامبر (ص) فرمود؟ درفش هایی از بنی عباس از ناحیه مشرق خروج می کند و زمانی که اراده خداوند تعلق گیرد توقف می کند.. آنگاه درفش های سیاه کوچکی در پی آنان از ناحیه مشرق خروج می کند و با مردی از نسل ابوسفیان و لشکریانش مبارزه می کند که علاقه مندان اطاعت و فرمانبرداری از حضرت مهدی (ع) می باشند
بنی عباس سعی کردند که روایات مربوط به درفش های سیاه را به سود خود در نهضتشان بر ضد بنی امیه معنا کنند و به مردم بقبولانند که جنبش آنان و حکومت و درفش های بر افراشته آنان همان چیزی است که در روایات منقوله از پیامبر (ص) به آن بشارت داده شده است و به اینکه حضرت مهدی (ع) از خاندان آنهاست از همین رو ابو جعفر منصور عباسی پسرش را مهدی نام گذاشت و سعی نمود که قضات و راویان گواهی دهند که اوصاف حضرت مهدی که از پیامبر (ص) نقل شده است بر پسرش منطبق است...تا آخر.
سرگذشت عباسیان در ادعای مهدویت و پرچم و لباسهای سیاه انتخاب نمودن آنها در کتب تاریخ ضبط شده است این کار در اوائل، مقداری به سود آنها تمام شد، اما بسرعت این ماسک فریبنده و حیله گری توسط دانشمندان و راویان حدیث و امامان (ع) کشف شد و آنگاه حقیقت مطلب روشن گردید. چه اینکه هیچیک از آنان دارای صفات حضرت مهدی (ع) نبودند و آنچه را که پیامبر (ص) وعده فرموده بود بدست وی تحقق یافت.
بلکه به گفته برخی روایات، آخرین خلفای عباسی معترف بودند که مسئله ادعای مهدویت پدران آنها از ریشه و اساس جعلی و دروغ بوده است.
ظاهراً قضیه ادعای مهدویت شباهت زیادی به حرکتی که در اواخر قرن اول هجری اتفاق افتاد، دارد که مسلمانان زیر سلطه بنی امیه سختی های زیادی را متحمل شدند که عملاً مظلومیت اهل بیت (ع) را لمس نمودند به همین جهت نقل روایاتی از پیامبر (ص) مبنی بر مظلومیت اهل بیت او و بشارت به وجود حضرت مهدی (ع) در بین آنان متداول گشت... که همین زمینه مناسبی برای ادعای مهدویت نمودن عده زیادی از بنی هاشم و غیر آنها نیز، مانند موسی بن طلحة بن عبیدالله، گردید و ظاهراً عبدالله بن حسن مثنی از زبردست ترین افرادی بود که برای فرزند خود محمد ادعای مهدویت نمود، وی برای فرزندش از زمان طفولیت و تولد او، برنامه ریزی دقیق نمود و نام وی را محمد گذاشت، چرا که حضرت مهدی (ع) هم نام پیامبر (ص) است و سپس او را تحت تربیت و مراقبت ویژه قرار داد و او را از چشم مردم پنهان نگه می داشت و با اشاعه افسانه ها پیرامون فرزندش او را همان مهدی موعود معرفی کرد در کتاب مقاتل الطالبیین ص 239 آورده است که:
عبدالله حسن مثنی را از کودکی از انظار مردم پنهان می نمودند. وی مردم را برای تبلیغ و معرفی خود به جاهای دیگر می فرستاد و به اسم مهدی نامیده می شد
و در ص 244 گفته است: مردم عوام او را محمد می گفتند که بعداً به مهدی شهرت یافت.
بلکه عباسیان نیز قبل از اینکه بر ضد هم پیمانان حسنی خود بشورند همین ادعا را ترویج می کردند و در ص 239 از عمیر بن فضل خثعمی روایت شده است که گفت:
روزی ابو جعفر منصور را دیدم، وقتی که محمدبن عبدالله بن حسن مثنی از منزل پدرش همینکه خارج می شود غلام سیاه وی با اسبش دم در ایستاده بود ابوجعفر انتظار محمد را می کشید همینکه او خارج شد ابوجعفر بلند شد و ایستاد و ردای او را گرفت تا سوار شد، سپس لباس او را روی زین اسب مرتب نمود و محمد از آنجا بیرون رفت من در حالیکه وی را می شناختم و محمد را نمی شناختم از او سئوال کردم: این شخص کی بود؟ که این همه وی را اکرام کردی و رکابش را گرفته و لباس او را مرتب نمودی. بمن گفت آیا او را نمی شناسی؟ گفتم نه، گفت این شخص محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن، مهدی ما اهل بیت است
به احتمال قوی ادعای مهدویت را عباسیان، از هم پیمانان و شرکاء حسنی خود در شورش علیه بنی امیه آموختند که در اینجا محل بحث آن نیست.
بهر حال نزد راویان و مطلعین بر تاریخ، شکی نیست که درفش های سیاه که در این روایت و غیر آن وعده داده شده است، پرچمهای مهیا کنندگان مقدمات ظهور حضرت مهدی (ع) می باشد. هر چند قائل به صحت روایاتی که پرچمهای بنی عباس را عنوان کرده است بشویم چون توجه داشتید که روایات، بین دو گروه پرچمداران را فرق گذاشت و واقعیت امر نیز چنین است که ظهور حضرت مهدی (ع) از بین عباسیان و غیر آنان نیست و از طرفی اشاره نمودیم که مسیر و هدف درفش های عباسیان دمشق و مسیر پرچمداران و یاران حضرت مهدی (ع) قدس شریف می باشد.
گرچه روایت، ماجرای درفش های سیاه را مختصر آورده است اما در عین حال بشارت رسیدن به هدف را، هر چند که ناگواریها و دشواریها در راه رسیدن آنها به قدس باشد، داده است.
زمان این واقعه در روایت ذکر نشده است اما برخی از روایات دیگر می گوید: رهبری این درفش ها بعهده صالح بن شعیب موعود است. از محمد بن حنفیه نقل شده که فرمود:
درفش های سیاهی از بنی عباس خروج می کند، سپس پرچمهای مشابه دیگری حاملان آنها کلاه های سیاه و لباسهای سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردی است بنام صالح از قبیله بنی تمیم، طرفداران سفیانی را شکست می دهد. تا اینکه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور مهدی (ع) را مهیا می نماید
از این روایت استفاده می شود که مراد از این حرکت به طرف قدس، هجوم و حمله حضرت مهدی (ع) برای آزادی فلسطین و قدس است، اما مانعی ندارد که این پرچمها قبل از صالح بن شعیب بطرف قدس حرکت نمایند چنانکه در پیشامدهای سرزمین شام بیان کردیم که نیروهای ایرانی جلوتر از سفیانی در شام وجود دارند.

روایت طالقان

پیرامون این روایت، حدیثی از منابع اهل سنت، از حضرت علی(ع) نقل شده است که فرمود:
خوش بحال طالقان، خداوند متعال دارای گنج هایی در آنجاست که نه از طلاست و نه از نقره اما در آن خطه مردانی وجود دارند که خدا را آنطور که شایسته معرفت است شناخته اند و آنان، یاران مهدی در آخرالزمان می باشند(292)
و در روایتی: مبارک باد مبارک باد بر طالقان(293)
همین روایت با لفظ دیگری در منابع شیعه نیز موجود است، چنانکه در بحار از کتاب سرور اهل ایمان نوشته علی بن عبدالحمید بسند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود:
خدای متعال را گنج هایی است در طالقان که نه طلاست و نه نقره و درفشی که از آغاز تا کنون باز نشده و به اهتزاز در نیامده است، این خطه دارای مردانی است که قلب های آنها مانند پاره های آهن محکم و نستوه می باشد نسبت به ذات مقدس خداوند تردیدی در آن قلبها ایجاد نمی شود، شدیدتر از آتش اند اگر بر کوه حمله ور شوند آن را از جای بر می کنند با بدست داشتن پرچم، آهنگ هر دیاری که نمایند آن را ویران و منهدم می سازند بر اسب هایشان همچون عقاب سوارند، بعنوان تیمن و تبرک زین مرکب امام(ع) را بوسه زده و با دست لمس می نمایند، آن بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و بهنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ می کنند. شبها را با مناجات سپری می کنند و روز سواران کارزارند. آنان زاهدان شب و شیران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطیع تر از کنیزکان نسبت به مولای خویش اند، درخشندگی آنها مانند چراغهای پرنور است، مثل اینکه قلبهایشان چراغی از ایمان است. از بیم خدا می هراسند، شهادت طلب اند و آرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند شعار آنان، خونخواهی سالار شهیدان حسین (ع) است، هنگامیکه به پیش می تازند رعب و وحشت آنان به مسافت یک ماه راه رفتن (بسرعت) در قلبهای دشمنان جایگزین می شود، گروه گروه بسوی حضرت روانه می شوند، بواسطه این رادمردان، خداوند امام بر حق (مهدی (ع)) را پیروز می گرداند(294)
بنظر من مراد از طالقان در این روایات منطقه ای است در رشته کوههای البرز در صد کیلومتری شمال غرب تهران.. و منطقه ای است که از تعدادی روستا تشکیل شده و به نام طالقان مشهور است، والا در آنجا شهری بزرگ وجود ندارد. قابل ذکر است که در منطقه طالقان ویژگیهای زیادی از صفا و صمیمیت و تقوی و علاقه بقرآن و آموختن آن به دیگران وجود دارد که بگونه ای سنتی از قدیم رائج بوده است که حتی عده ای از مردم شمال ایران و استفاده از آنها، به روستاهای طالقان می آیند.
اما بعد از بررسی روایات مربوط به طالقان، آنچه بنظر من بهتر می رسد این است که مراد از اهل طالقان(295)، اهل ایران است نه خصوص منطقه جغرافیائی طالقان، اما اینکه امامان(ع) اهل طالقان را بنام منطقه آنان نامیده اند از جنبه ویژگیهای جغرافیائی و خصوصیات اخلاقی و دینی اهالی آن سامان است.
روایات مربوط به طالقان، از مجموعه ای از یاران حضرت مهدی(ع) سخن می گوید، اما تعداد آنها را مشخص ننموده است بنابراین آیا این مجموعه، جمعیت انبوه یاران و لشکریان وی هستند و یا فقط یاران خاص آن بزرگوارند..؟
آنچه از روایت ذکر شده در منابع اهل سنت استفاده می شود این است که آنان اصحاب و یاران خاص آن حضرتند زیرا در روایت، نوع آنان مشخص شده است، اما در روایت بحار علاوه بر بیان چگونگی و کیفیت، سخن از کمیت و لشکر و درفش های فاتح و پیروز بمیان آمده است.
چه اینکه روایات مربوط طالقان تکیه بر معرفی ایرانیان در کنار حضرت مهدی(ع) و شرکت آنان در نهضت آن حضرت بعد از ظهور ایشان دارد، اما بر نقش آنان در زمینه سازی ظهور آن حضرت قبل از ظهور، دلالت ندارد.
اما صفات برجسته ای را برای این اولیاء خدا و یاران حضرت و گواهی و شهادت های والایی از امامان(ع) در حق آنان را در بر دارند... به اینکه آنها عارفان الهی و اهل بصیرت و یقین و دارای شجاعت بی نظیر در میدان نبردند. شهادت در راه خدا را دوست دارند و از او می خواهند که آنها را به آن فوز بزرگ نائل کند، آنان دوستداران واقعی سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هستند و شعارشان خونخواهی آن بزرگوار و بثمر رساندن هدف انقلاب بزرگ آن حضرت است.. و اینکه اعتقاد آنان نسبت به حضرت مهدی(ع) عمیق و علاقه آنان به آن حضرت فوق العاده زیاد است، ایرانیان دارای چنین صفاتی هستند و همین اوصاف ایجاد موجی از عشق و علاقه در بین جوانان آنها نموده است.