فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

روایات مربوط به قم، و مرد موعود این شهر

از زمره روایات ظهور، بپا خاستن مردی از قم و یاران وی می باشد، از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمود:
مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می کند، افرادی گرد او جمع می شوند که قلب هایشان همچون پاره های آهن ستبر است که بادهای تند حوادث، آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمی ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام کار از آن پرهیزکاران است(281)
و همچنین مطالب بعد از آن مربوط به قم است.
نکته قابل توجه این است که، امام (ع) در روایت، تعبیر به مردی از قم نموده و نفرموده است از اهل قم، می توان این جمله را بر امام خمینی تطبیق داد. چه اینکه ایشان اهل خمین و ساکن قم می باشند و اینکه او مردم را به سوی خدا دعوت می کند نه فقط اهل قم و یا اهل مشرق زمین را. و به اینکه بادهای تند کینه توزی دشمنان و یا جنگ و درگیریها که برای وی و طرفدارانش پیش می آید، همچنان مقاوم می ایستند و مبارزه می کنند و هیچ تزلزلی به خود راه نمی دهند.
روایت، زمان وجود این مرد را که به آن بشارت داده شده است مشخص نکرده است اما در تاریخ قم و ایران چنین شخصیت و یارانی دارای این صفات برجسته، قبل از امام خمینی و طرفدارانش بی سابقه بوده است... البته احتمال اینکه این روایت ناقص باشد وجود دارد و یا اینکه به مناسبتی، امام آن را فرموده اند، همین روایت را صاحب بحارالانوار، از کتاب تاریخ قم نوشته حسن بن محمد بن الحسن قمی که هزار سال پیش آن را تألیف نموده است نقل کرده که متأسفانه نسخه آن کتاب یافت نمی شود.
گاه گفته می شود: درست است که در تاریخ قم و ایران ظاهر شدن چنین مرد وعده داده شده ای را با یارانی دارای صفات برجسته، کسی سراغ نداشته است... اما دلیلی هم نداریم که این روایت، منطبق بر امام خمینی و طرفداران وی می باشد شاید منظور مرد دیگر و یاران دیگری باشد که در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و یا اینکه بعد از مدتی طولانی و یا کوتاه خواهند آمد...
پاسخ: آری درست است که در روایت، آنگونه که بیان کردیم زمان این پیشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتی که در روایت آمده، بعلاوه آنچه که در روایات متعدد دیگر، پیرامون قم و ایران وارد شده است موجب اطمینان این معناست که مراد از صفات یاد شده، امام خمینی و یاران وی می باشند... بنابراین اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان (ع) به حادثه و پیشامدی خبر دادند که منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نیست که از آن چشم پوشی نموده و آن را بر قضیه و حادثه ای مشابه آن و یا واضح تر، که وعده پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت او بر آن منطبق شود، حمل نمائیم.
از روایاتی که درباره قم و برتری و آینده آن از اهل بیت (ع) نقل شده است به خوبی روشن است که این شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهمیت ویژه ای برخوردار است، بلکه می توان گفت مؤسس و بنیانگذار این شهر و طرح و ایجاد آن در قلب ایران در سال 73 هجری، بدست با کفایت امام باقر (ع) بوده است که بعد از آن نسبت به این شهر عنایت خاصی داشته اند.
و آنان با دانشی که از جد بزرگوارشان داشته اند، خبر داده اند که در آینده، این شهر مقدس از جایگاهی والا برخوردار خواهد شد و اهالی این شهر، از یاران باوفای حضرت مهدی ارواحنا فداه خواهند بود.
برخی روایات، تصریح دارد به اینکه فلسفه نامگذاری این شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدی که قائم بحق است می باشد و مناسب با قیام و بپا خاستن اهل قم و منطقه جغرافیایی آن شهر در زمینه سازی و یاری نمودن آن حضرت است از طرفی وجود یک آبادی، در نزدیکی این شهر در زمان تأسیس آن بنام کمندان و یا کمد، به این معنی نیست که در نامگذاری به قم عربی بودن این کلمه ملاحظه نشده است جز این مناسبت که نام آن قم گذاشته شده و یا تغییر و دگرگونی در نام فارسی آن بوجود آمده است به ویژه زمانی که تأسیس این شهر از ناحیه علماء و روایت کنندگان حدیث، از امام باقر و صادق (ع) و زیر نظر آن دو بزرگوار بوده است... عفان بصری از امام صادق (ع) روایت کرده که گفت:
امام (ع) به من فرمود: آیا می دانی از چه رو این شهر را قم می نامند؟ عرض کردم: خدا و رسولش آگاهترند فرمود: همانا قم نامگذاری شده برای اینکه اهل قم اطراف قائم (ع) گرد آمده و با وی قیام می نمایند و در کنار او ثابت قدم مانده و او را یاری می کنند(282)
این روایت، و امثال آن قرینه هایی هستند بر اینکه آغاز تأسیس شهر مقدس قم توسط عبدالله پسر مالک اشعری و برادرش أحوص و هواداران آنان که همگی از یاران خاص امام باقر (ع) و راویان حدیث آن بزرگوار بوده اند همه اینها موجب این اطمینان است که تأسیس این شهر به امر امام باقر (ع) بوده است و این نام را آن حضرت برای این شهر انتخاب فرموده اند، نام قم در روایات به صیغه مذکر به معنی (بلد) (سرزمین) و بطریق مؤنث (بلدة) (شهر) آمده است این کلمه (قم) هم قابل صرف کردن است و هم بصورت غیرمنصرف به کار می رود.
ظاهر برخی روایات این است که امامان (ع) نسبت به شهر قم عنایت خاصی داشته اند و مفهومی را برتر و وسیع تر از یک شهر و توابع آن، به این شهر بخشیده اند، لذا نام این شهر را به معنای خط و روش و اسلوب قم، نسبت به ولایت اهل بیت (ع) و قیام آنان با مهدی آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) بکار برده اند. عده ای از بزرگان ری نقل کرده اند که حضور امام صادق (ع) رسیدند و:
عرض کردند: ما از اهل ری هستیم که خدمت رسیده ایم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمی ما، سپس عرض کردند ما اهل ری هستیم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمی ما مجدداً عرض کردند: ما اهالی ری هستیم، امام نیز کلام اول خود را تکرار کرد، آنان گفتند خود را چند بار یادآور شدند، امام نیز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنین فرمود: خداوند دارای حرمی است که عبارت است از مکه مکرمه و پیامبر دارای حرمی است و آن مدینه منوره است و امیرالمؤمنین (ع) دارای حرمی است که کوفه است و ما اهل بیت نیز دارای حرمی هستیم که آن شهر قم است، بزودی بانوئی از سلاله من بنام فاطمه در این شهر دفن خواهد شد کسی که آن بزرگوار را در قم زیارت کند اهل بهشت می باشد
راوی گفت این سخن را امام صادق (ع) زمانی فرمود که هنوز حضرت کاظم (ع) متولد نشده بودند(283)
یعنی قم، حرم امامان (ع) از اهل بیت، تا زمان حضرت مهدی (ع) و مرکز ولایت و یاری آن بزرگواران می باشد و اهل ری و غیر آن نیز اهل قم محسوب می شوند زیرا آنان نیز پیرو خط و روش اهل قم نسبت به اهل بیت (ع) هستند. از این رو بعید نیست که مراد از اهل قم که در روایات آمده و اینکه آنان یاوران حضرت مهدی (ع) می باشند، همه ایرانیانی باشند که در ولایت و دوستی و جنگ و جهاد پیرو امامان (ع) هستند، بلکه شامل مسلمانان غیرایرانی نیز بشود.
و معنای کلام راوی که گفت: حضرت این کلام را زمانی فرمود که هنوز حضرت کاظم متولد نشده بود یعنی این گفته امام صادق که قبل از ولادت امام کاظم بوده مشعر به این است که آن حضرت از ولادت نوه خویش فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر (ع) پیش از ولادت پدر بزرگوارش یعنی قبل از سال 128 هجری قمری، خبر داده است و اینکه آن بانوی بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و این قضیه هفتاد سال بعد، تحقق پیدا کرده است...
بزرگان قم نقل کرده اند زمانی که مأمون، علی بن موسی الرضا (ع) را در سال 200 هجری از مدینه خارج کرد و به طرف مرو، فرستاد در سال 201 هجری خواهر گرامی او حضرت فاطمه معصومه در پی برادر از مدینه خارج شد و به سمت ایران حرکت کرد تا به شهر ساوه رسید در آنجا بیمار شد، سئوال کرد چقدر فاصله بین من و قم است؟ عرض کردند ده فرسخ.
...زمانیکه این خبر به اولاد سعد - یعنی سعد پسر مالک اشعری رسید همگی با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا کنند که به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسیدند، موسی پسر خزرج از بین آن جمعیت خارج شد و بطرف حضرت رفته و مهار شتر ایشان را گرفته و تا قم همراهی کرد و آن بزرگوار را در منزل خویش جای داد، پس از اقامت 16 یا 17 روز در شهر قم، در اثر بیماری قبلی به رحمت و رضوان الهی پیوسته و روح پاکش به ملکوت اعلی پر گشود. موسی پسر خزرج پس از مراسم غسل و کفن آن حضرت، بدن شریفش را در زمینی که متعلق به خودش بود و هم اکنون نیز مرقد مطهرش در آنجاست، بخاک سپرد و سقفی از بوریا و حصیر بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانی که توسط زینب دختر حضرت جواد (علیه السلام) بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهی بنا نمودند.
از این روایات چنین بر می آید، که فاطمه معصومه، بسیار اهل عبادت و زهد و بزرگواری بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا (س)، آن بزرگوار در عین اینکه از سن کمی برخوردار بود، اهل بیت (علیه السلام) مقامی خاص و ارزش و اهمیت والایی داشت چه اینکه این مقام و منزلت حضرت، نزد علماء و بزرگان قم نیز محرز بوده است زیرا برای ارج نهادن بمقام آن بانو از قم به طرف ساوه حرکت کرده و به استقبال وی شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتاً ساده ای بر مزارش ساخته سپس گنبدی بنا کردند و آنجا را زیارتگاه دوستداران اهل بیت قرار داده اند و عده ای از آن بزرگان وصیت کردن که در جوار حضرتش به خاک سپرده شوند.
در روایات آمده است که سن مبارک حضرت معصومه (س) کمتر از بیست سال بوده است، و شاید علت اینکه ایرانیها آن حضرت را فاطمه معصومه و یا معصومه قم می نامند و به خاطر کمی سن آن بزرگوار باشد، زیرا معصوم در لغت فارسی به معنای بی گناه می آید و از همین رو به طفل خردسال نیز که بی گناه است معصوم می گویند و شاید هم به جهت طهارت و پاکدامنی و عصمت آن حضرت از گناه باشد، چون در مذهب شیعه عصمت بر دو نوع است: یک عصمتی که واجب است در امامان (علیه السلام) وجود داشته باشد و این، در مورد چهارده معصوم (علیه السلام) ثابت است و دیگر عصمتی که جایز است و آن برای بزرگان و اولیاء خدا ثابت است که مقدس و پاک از گناهان و آلودگیهایند.
از روایت بعدی که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است، ظاهر می شود که امامان (علیه السلام)، از بدو تأسیس شهر قم، مردم این شهر را به عنوان یاران حضرت مهدی (علیه السلام) بشمار آورده اند و دوستی و محبت مردم این شهر نسبت به حضرت مهدی، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از صفوان بن یحیا نقل شده است که گفت:
روزی خدمت امام رضا (علیه السلام) بودم، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت به حضرت مهدی (علیه السلام) به میان آمد، آن حضرت برای آنان طلب آمرزش کرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت دارای هشت در است که یکی از آنها مخصوص اهل قم می باشد، آنان (اهل قم) بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستی ما را در سرشت آنان قرار داده است (284)
در روایت آمده است که درهای بهشت به تناسب اعمال مردم بین آنان تقسیم بندی شده است، از این رو بعید نیست که معنی این جمله که (یک در، ویژه اهل قم است) این باشد که آنان را از در مبارزین و مجاهدین همراه امامان (علیه السلام) و یا از در مخصوص شایستگان چنانکه در صفات آنها وارد شده است، داخل بهشت می شوند و گفته حضرت که آنها بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند دلالت به فضیلت و برتری اهل قم بر سایر شیعیان دارد.
قابل توجه است که محبت اهل قم نسبت به حضرت مهدی (علیه السلام) تاکنون همچنان پرشور و زنده باقی مانده است بلکه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این عشق به سر حد کمال رسیده است و این حقیقت را در ایمان و عملکرد و ظواهر زندگی آنان حتی در نامگذاری فرزندان و مساجد و مؤسسات خود بنام آن حضرت، به گونه ای که هیچ خانه ای از این نام خالی نیست، می توان مشاهده نمود.
برخی روایات دلالت دارد که، بلا و گرفتاری از اهل قم دور است و خداوند سبحان کسانی را که بدخواه این شهر باشند، نابود می گرداند. از ابان بن عثمان و حماد بن ناب روایت شده که گفتند:
خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم که عمران پسر عبدالله قمی وارد شد، خدمت امام رسید و از او مسئول کرد. حضرت با وی بسیار با ملاطفت برخورد کرد، پس از رفتن آن مرد از امام (علیه السلام) سئوال کردم؛ این شخص که با او این همه خوشرفتاری فرمودی که بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگواران، یعنی: اهل قم بود هیچ ستمگری درباره آنان نیت سوء نمی کند، مگر اینکه خداوند او را درهم می شکند (285)
در روایت دیگری آمده است که بلاء از قم دفع شده است(286)
در جای دیگر نقل شده است که:
اهل قم از ما و ما از آنان هستم، هر ستمگری که درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا می رسد، تا زمانیکه به یکدیگر خیانت نکنند (و در نسخه دیگر: تا زمانی که تغییر روش ندهند) اما زمانی که آلوده به چنین اعمالی شدند، خداوند سبحان، ستمگران را بر آنان حاکم می کند، ولی آنان (اهل قم) یاران قائم و بازگو کنندگان مظلومیت ما و رعایت کنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا آنان را از شر هر فتنه ای نگهدار و از هر گزندی نجات ببخش(287)
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
بلاها از قم و اهل آن دور شده است، بزودی زمانی خواهد رسید، که قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم، ما و ظهور وی می باشد، اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو می برد، فرشته های الهی بلاها را از این شهر و اهل آن دفع می کنند هر ستمگری که در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند در هم کوبنده ستم پیشگان، او را درهم می شکند و یا به گرفتاری و مصیبت و یا دشمنی، مبتلا می گرداند، خداوند سبحان، قم و اهلش را در زمان فرمانروائی ستمگران از یاد آنان می برد آنگونه که ظالمان یاد خدا را فراموش کردند.(288)
البته، این بدین معنا نیست که به اهل قم اصلاً بدی نمی رسد، بلکه ممکن است برخی مشکلات بر آنان وارد شود، ولی خدای بزرگ، آنان دشواری و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خویش آنها را یاری می فرماید، که از بارزترین آنها، نابود کردن سرکشان و متجاوزین و مشغول نمودن آنان به گرفتاریهایی است که، به اهل قم نپرداخته و بطور کلی از آنها یاد هم نمی کنند.
صاحب بحارالانوار دو روایت را، از امام صادق (علیه السلام) که بیان کننده آینده شهر قم و نقش مکتبی آن پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد آورده است.
روایت اول بیان می دارد:
خداوند بوسیله شهر کوفه بر سایر شهرها استدلال می کند، همچنین به مؤمنان آن شهر بر سایر مؤمنین و به شهر قم بر سایر شهرها و بواسطه اهل قم بر جهانیان اعم از جن و انسان، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فکری قرار نداده بلکه همواره آنان را موفق و تأیید کرده است سپس فرمود: دینداران در این شهر در مضیقه زندگی می باشند اگر غیر این باشد مردم به سرعت به آنجا روی می آورند و آنجا خراب می گردد و اهل آن تباه می شوند و آنگونه که باید نمی تواند بر سایر سرزمین ها حجت باشد، زمانیکه موقعیت قم بدینجا برسد آسمان و زمین آرامش ندارد و ساکنان آنها لحظه ای باقی نمی مانند و بلا و گرفتاری از قم و اهل آن دفع گردیده است، بزودی زمانی خواهد رسید که قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ما و ظهور وی می باشد. اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو می برد، فرشته های الهی مأمور دور نمودن بلاها از این شهر و اهل آن می باشند هر ستمگری که درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم کوبنده ستم پیشگان، او را درهم می شکند و یا به گرفتاری و مصیبت و یا دشمنی، مبتلا می گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروائی ستمگران از یاد آنان می برد آنگونه که آنها یاد خدا را فراموش کردند.
و روایت دوم می گوید:
بزودی شهر کوفه از مؤمنان خالی می گردد و بگونه ایکه مار در جایگاه خود فرو می رود علم نیز این چنین از کوفه رخت برمی بندد و از شهری بنام قم آشکار می شود و آن سامان معدن فضل و دانش می گردد بنحویکه در زمین کسی در استضعاف فکری بسر نمی برد حتی نو عروسان در حجله گاه خویش. و این قضایا نزدیک ظهور قائم ما به وقوع می پیوندد، خداوند سبحان، قم و اهلش را برای رساندن پیام اسلام، قائم مقام حضرت حجت می گرداند اگر چنین نشود زمین اهل خودش را فرو می برد و در زمین حجتی باقی نمی ماند، دانش از این شهر به شرق و غرب جهان منتشر می گردد، بدین سان بر مردم اتمام حجت می شود و یکی باقی نمی ماند که دین و دانش به وی نرسیده باشد آنگاه قائم (علیه السلام) ظهور می کند و ظهور وی باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان می شود. زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمی گیرد مگر بعد از آنکه وجود مقدس حضرت حجت را انکار نمایند.(289)
از این دو روایت، چند امر روشن می شود:
الف - اینکه دو روایت نقل به معنی شده اند، بعلاوه در آنها اندکی تقدیم و تأخیر است اما آنچه که مهم است معنایی که این دو روایت در بر دارند.
ب - از این روایتها استفاده می شود، که نقش مذهبی شهر کوفه در دانش و پیروی از اهل بیت (علیه السلام) نقشی مهم و بزرگ بوده، اما در آستانه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) مضمحل شده و از بین می رود، البته کوفه شامل نجف نیز می شود زیرا نام اصلی آن نجف کوفه بوده است بلکه گاهی مراد از کوفه عراق عنوان شده است چنانکه ما در جای خودش بیان کردیم، اما نقش مذهبی شهر قم همچنان ادامه دارد. و نزدیک ظهور حضرت از عظمت بیشتری برخوردار می گردد، چنانکه دو فقره از روایت به این معنی اشاره دارد: و این همه، در زمان غیبت قائم ما و ظهور وی می باشد و و این قضایا نزدیک ظهور قائم ما خواهد بود.
ج - نقش برجسته اعتقادی و ایدئولوژیکی شهر مقدس قم، در آن زمان مخصوص ایران و یا شیعیان تنها نیست. بلکه نقشی است جهانی که حتی غیر مسلمان را نیز در بر می گیرد و بزودی زمانی خواهد رسید که قم و اهلش حجت بر مردم خواهند بود و یکی باقی نمی ماند که دین و دانش به وی نرسیده باشد این بدان معنا نیست که دانش و مذهب، از این شهر به فرد فرد مردم جهان می رسد، بلکه بدین معناست که ندای اسلام و مطرح شدن آن، طوری به جهانیان می رسد که اگر کسی سعی در دست یابی به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، برای وی امکان پذیر خواهد بود.
البته چنین نقش تبلیغاتی مهمی برای شهر قم، بستگی به برپائی حکومتی دارای دستگاههای تبلیغاتی داشته، بلکه متوقف بر مبارزات با سرکشان جهت استکبار دارد که این خود باعث رسیدن صدای اسلام از قم به جهانیان می شود.
د - این نقش بزرگ فرهنگی برای شهر قم، سبب کینه توزی و دشمنی استکبار جهانی نسبت به این شهر می گردد، یعنی نسبت به مطرح شدن اسلام از این شهر، این دشمنی با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستکبران، بدست توانای حضرت مهدی (علیه السلام) می شود، چرا که با این دشمنی حجت بر مردم تمام شده است و ایجاد گرفتاری توسط دشمنان، از جنبه جهل آنان نسبت به اسلام نیست، بلکه دشمنی و خصومت آنان، صرفاً کینه توزی و مخالفت با اسلام می باشد.
قابل توجه است آنچه که در این دو روایت گفته شده در کوفه و عراق محقق شده است و در قم و ایران، در آستانه تحقق است و در حقیقت قم و ایران بر ملتهای مسلمان و سایر ملل جهان حجت هستند. حتی اگر قائل شویم که ایجاد چنین آگاهی که در این دو روایت آمده است در بین ملتهای جهان، ده ها سال بطول انجامد، باز هم شکستی نیست که برخی از آن مقدمات آغاز شده است. اما عبارت حدیث که نزدیک ظهور قائم ما است، دلیل بر این است که بین تحقق چنین موقعیت جهانی برای شهر قم و بین ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) فاصله چندانی نیست.

روایت: اهل مشرق و پرچمهای سیاه

این حدیث در منابع شیعه و سنی وارد شده است و به عنوان روایت درفش های سیاه و روایت اهل مشرق و روایت آنچه را که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از وی با آنان روبرو می شوند، شناخته شده است از طرفی آن را منابع گوناگون از عده ای از صحابه با اندکی تفاوت، در بین الفاظ و فقرات آن نقل کرده اند. برخی دیگر از روایات بخش هایی از آن را روایت کرده و تعدادی از آن منابع تصریح نموده اند که راویان این خبر همه، ثقه هستند.
قدیمی ترین منابع حدیث اهل سنت که این روایت و یا بخشی از آن از نقل کرده اند، عبارتند از:
ابن ماجه در سنن خود ج 2 ص 518 و 269 و حاکم در مستدرک ج 4 ص 464 و 553 و ابن حماد در نسخه خطی خود فتن ص 84 و 85 و ابن ابی شیبه در مصنف خود ج 15 ص 235 و دارمی در سنن خود ص 93 و متأخرین آنها این روایت را از آنان نقل کرده اند. و شاید روایتی را که عده ای از صاحبان صحاح، مانند ابن ماجه و احمدبن حنبل و دیگران نقل کرده اند که گروهی از مشرق زمین خروج می کنند و مقدمات حکومت حضرت مهدی را فراهم می نمایند بخشی از همین روایت باشد.
اینک عین عبارت حدیث به نقل از مستدرک حاکم:
از عبدالله بن مسعود نقل شده است که گفت: حضور پیامبر (ص) رسیدیم، حضرت با رویی گشاده و غرق از سرور و شادی با ما روبرو شد، آنچه را که از حضرت سئوال کردیم پاسخ دادند، اگر ما ساکت می شدیم آن حضرت شروع به سخن می نمود تا اینکه گروهی از جوانان بنی هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسین (ع) در بین آنان بودند، تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پی آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشک گردید.. عرض کردیم: ای رسول خدا، همواره چیزی در چهره ات می بینم که ما را ناراحت می سازد، حضرت فرمود: ما خانواده ای هستیم که خدای سبحان آخرت را بر دنیا، برای ما اختیار فرموده است، بزودی بعد از من، اهل بیتم در شهرها و سرزمین ها پراکنده و آواره خواهند شد، تا اینکه درفش هائی سیاه از مشرق زمین به اهتزاز در آید که حق را می طلبند، اما حقوقشان را اداء نمی کنند، آنان دست از حق برنمی دارند، اما اجابت نمی شود دیگر بار درخواست می کنند، به آنان اعتناء نمی شود، در این صورت، دست به مبارزه زده و به پیروزی دست می یابند، هرگاه کسی از شما و یا ذریه شما آن زمان را درک کرد باید به پیشوای از اهل بیت من بپیوندد اگر چه با دشواری، بر روی برف سینه خیز برود، آنها درفش های هدایتند که آنها را بدست مردی از اهل بیت من می سپارند، که نام وی مانند نام من و نام پدرش نام پدرم می باشد، او مالک زمین گردد و آن را پر از عدل و داد می کند آنگونه که از جور و ستم پر شده است
اما در منابع روایتی ما، این حدیث را سید بن طاووس در کتاب ملاحم و فتن ص 30 و 117 و مجلسی را بحار ج 51 ص 83 از اربعین حافظ ابونعیم، روایت بیست و هفتم، مربوط به آمدن حضرت مهدی (ع) از ناحیه مشرق و مشابه این را در بحار ج 52 ص 243 از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود:
گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج می نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجابت نمی کنند، مجدداً بر خواسته هاشان تأکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند وقتی چنین وضعی را مشاهده می کنند شمشیرها را بدوش کشیده در مقابل دشمن می ایستند اینجاست که پاسخ مثبت می گیرند اما این بار، خودشان نمی پذیرند تا اینکه همگی قیام می کنند... و درفش هدایت را جز به دست توانای صاحب شما (حضرت مهدی (ع)) به کسی دیگر نمی سپرند، کشته های آنان شهید محسوب می شوند اما اگر من آن زمان را درک می کردم خویشتن را برای یاری صاحب این أمر نگه می داشتم
از این روایت، با تعبیرات مختلف آن چند امر استفاده می شود:
اول: اینکه این روایت متواتر اجمالی(290) است، آنچه در این روایت مضمون عمده آن را تشکیل می دهد، خبر دادن پیامبر اسلام (ص) به مظلومیت اهل بیتش بعد از خودشان است و تنها امتی که حق آنان را استیفاء می کنند کسانی هستند که از مشرق به پا خاسته و مقدمه حکومت جهانی پیشوای خود حضرت مهدی (ع) را مهیا می نمایند، در پی به قدرت رسیدن همین افراد است که امام (ع) ظهور می کند و آنان درفش خود را تسلیم آن حضرت می نمایند، خداوند بوسیله وجود مقدس وی، اسلام را به جهانیان معرفی می کند، او زمین را پر از عدل و داد می کند.
دوم: مراد از اینکه گروهی از مشرق خروج می کند و دارای درفش های سیاه اند. ایرانیان می باشند این مسئله مورد اتفاق همه صحابه که این روایت و غیر آن را نقل کرده اند و نزد تابعین که روایت را از صحابه دریافت نموده اند می باشد و همچنین مورد اتفاق نظر کلیه مؤلفان بعد از آنان در خلال قرون گذشته بوده است، بگونه ای که ماجرای خروج و آمدن این افراد، در آن زمان أمری کاملاً روشن و ثابت بوده است. از این رو یک نفر هم از آنان اشاره نکرده و اینکه، مراد از این گروه مثلاً اهل ترکیه و یا هند و یا جاهای دیگری غیر از ایران باشد. بلکه عده ای از راویان و مؤلفان تصریح کرده اند که آنان ایرانیان هستند حتی نام خراسانیها در تعدادی از فقرات و عبارت هایی که از حدیث، نقل شده وارد شده است، چنانکه در روایت مربوط به درفش های خراسان خواهد آمد.
سوم: نهضت و قیام آنان که با دشمنی جهانیان و نبردی که در آن پیروز می شوند، روبرو خواهد شد و بعد از آن حضرت مهدی (ع) ظهور می کند.
چهارم: بر هر فرد مسلمان و نسل معاصر آنان واجب است که به یاری آنان برخیزند هر چند که در شرایط دشواری بسر برند حتی اگر قرار باشد که برای یاری آنان روی یخ و برف راه رفته و حرکت نماید.
پنجم: اینکه درفش آنان پرچم هدایت است یعنی: حکومت و دولت آنان ماهیتی دینی و صحیح دارد، عملکرد و اهدافی که دنبال می کنند با احکام اسلام و اهداف مقدس آن هماهنگ است بگونه ای که اگر مسلمانی با آن همکاری کند به وظیفه شرعی خود عمل نمود و تکلیف از او ساقط است.
ششم: این روایت از آینده و غیب خبر می دهد و یکی از معجزه های دال بر نبوت نبی اکرم (ص) می باشد. به این دلیل که آنچه را آن بزرگوار راجع به مظلومیت اهل بیتش (ع) و آوارگی و پراکندگی آنان در چهار گوشه جهان اطلاع داده است در طول قرون گذشته محقق شده است تا جایی که ما خاندانی را در طول تاریخ و در سطح جهان سراغ نداریم که مانند اهل بیت پیامبر (ص) و فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه (س) با تبعید و آوارگی مواجه شده باشند.
با بیان این مطلب، عبارت های موجود در روایت قبلی از امام باقر (ع)، اوصاف دقیقی از نهضت و قیام آنان را در بر دارد، از این رو برخی از فقرات آن را مورد ارزیابی قرار می دهیم... آنچه که به نظر من ترجیح دارد این است که این روایت به حدیثی که قبلاً از پیامبر (ص) نقل شد، تعلق داشته و یا مشابه آن است. گرچه امام باقر (ع) به این موضوع تصریح نفرموده اند اما خود آن حضرت و سایر امامان (ع) فرموده اند آنچه را که نقل می کنند از پدران بزرگوار خویش و از جدشان پیامبر (ص) است.
گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج نموده اند دلالت دارد که این قیام مردم از وعده های حتمی خداوند متعال است و به همین سان هر جمله ای که در آن پیامبر (ص) یا امامان (ع) تعبیر به گوئیا آن را می بینم و یا آن مسئله محقق شده می نمایند دلالت بر حتمی بودن و روشن و مبرهن بودن آن مسئله در ذهن شریف آنان و یقین داشتن به آن، دارد، مثل این می ماند که آن ماجرا را می بینند، بلکه می توان گفت دلالت بر دیدن آنان با بصیرت ویژه ای که خداوند آنان را امتیاز بخشیده و متناسب با مقام پیامبر (ص) و مقام اهل بیت آن حضرت است، دارد.
و نیز دلالت بر اینکه نهضت ایرانیان از طریق انقلاب است، زیرا مفهوم عبارت تحقیقاً قیام می کنند نیز همین است و عبارت بعدی که گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج می نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجابت نمی کنند، مجدداً بر خواسته هایشان تاکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند وقتی چنین وضعی را مشاهده می کنند. شمشیرها را بدوش کشیده در مقابل دشمن می ایستند، اینجاست که پاسخ مثبت می گیرند ولی این بار خودشان نمی پذیرند تا اینکه همگی قیام می کنند
این حرکت زنجیره ای ایرانیان را می توان به جنبش آنان در انقلاب مشروطه در هشتاد سال قبل تفسیر و تأویل نمود، زیرا مردم خواستار این بودند که عده ای از علماء و اندیشمندان اسلامی بر قوانین کشوری نظارت داشته باشند، و آنچه را که منطبق با دستورات اسلام نیست نقض نمایند، نظام حاکم، در ظاهر آن را در قانونی اساسی 1906 میلادی پذیرفت اما در واقع نپذیرفته بودند سپس در نهضت آیة الله کاشانی و مصدق در سال 1951 یک بار دیگر خواستار این معنا شدند به آنان اعتنائی نشد و در این مرحله بود که آمریکا موفق شد با شکست انقلاب مردم، شاه را که آنروزها از ایران فرار کرده بود، دیگر بار به ایران باز گرداند، مردم با مشاهده این وضع سلاح برگرفته و در نهضت امام خمینی آماده ایثارگری شده و با تظاهرات میلیونی در مقابل دشمن مقاومت کردند، در این مقطع نیز شاه و اربابانش سعی در برآوردن خواسته های آنان داشتند بدین گونه که به آنان گفته شد که اجرای موادی را که قانون اساسی 1906 مبنی، بر نظارت شش نفر از فقهای اسلام را بر قوانین کشور عنوان نموده، خواهند پذیرفت. مشروط به اینکه شاه همچنان بر مسند قدرت باقی بماند، البته از ناحیه برخی از علماء این طرح پذیرفته شد، اما امام خمینی و توده میلیونی مردم ایران نپذیرفته و با ادامه نهضت مقدس اسلامی به پیروزی بر استکبار جهانی دست یافتند و نظام اسلامی را در کشور خود حاکم نمودند. مطمئناً آنان این پرچم و درفش هدایت را در زمان ظهور حضرت مهدی (ع) به وی خواهند سپرد.
اما تفسیر بهتر این است که آنان طالب حق می باشند از دشمنانشان، که ابرقدرتهاست به اینکه در شئون زندگی آنان دخالت ننموده و دست از این مردم بردارند و بگذارند قوانین روح بخش اسلام را در کشورشان پیاده کنند و از سلطه آنها رها بوده و دارای استقلال باشند. اما به آنان اعتنا نمی شود، تا آنکه آنها را مجبور به برگرفتن سلاح، در جنگ با آنان نماید که مسلمانها در این کشمکش و نبردها به پیروزی می رسند، دشمنان با مشاهده این وضع می خواهند خواسته اولیه آنها را بدهند اما مشروط به اینکه، در ایران، اسلام را حاکم سازند و دست به صدور انقلاب نزنند، اما دیگر دیر شده و شرائط دگرگون گشته و ایرانیان زیر بار این معنا نمی روند. پس از آن، انقلاب جدید مردم بوجود آمد تا اینکه قیام کنند و این انقلاب به معنای رد نمودن آنچه را که به عنوان امتیاز به آنها داده بودند و همچنین تاکید بر ادامه حاکمیت اسلام در جامعه ای به مراتب وسیع تر از ایران تلقی می شود.. و بعد از این وقایع ظهور حضرت مهدی (ع) به وجود می آید و پرچم مبارزه را بدست وی می سپارند..
آنچه در تفسیر دوم بگونه ای بهتر آمده این است که خواسته های نهضت امام خمینی مانند خواسته های انقلاب مشروطه و یا انقلاب آیة الله کاشانی و مصدق نبوده، بلکه از ریشه و اساس خواسته های حکومت مشروع اسلامی به رهبری علماء اسلام است.
اما عبارت دو شمشیر را بر دوش کشیدند به نظر نزدیک می رسد که تعبیر از جنگ فعلی، و یا آمادگی کامل برای جنگ باشد.
بعید به نظر می رسد که این جمله را بر مقاومت مردم، با تظاهرات میلیونی و شهادت طلبی آنان، در مقابل نظام پوسیده شاه بتوان تطبیق کرد، زیرا مردم در آن برهه اسلحه ای در دست نداشتند که بدوش کشیده و قیام نمایند، بلکه نهضت و انقلاب آنان مسالمت آمیز و با دست خالی و مشت های گره کرده بود. و بر فرض اینکه سقوط سربازخانه ها و پادگانهای شاه و بدست آوردن اسلحه را نیز توسط مردم به آن اضافه کنیم باز هم بوجود آمدن این انقلاب تکیه بر عملیات نظامی نداشت و با توجه به زد و خورد مختصری که مردم با گارد ویژه شاه داشتند، نسبت نقش عملیات نظامی در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نسبت به سایر فعالیتهای انقلابی کمتر از پنج درصد است..
بعلاوه از سیاق روایت چنین استفاده می شود که خروج و طرح خواسته های آنها در یک نهضت و پشت سر هم انجام می پذیرد نه اینکه طی مراحل زیادی و در طول صد سال اتفاق بیافتد.
علاوه بر این، اغلب عبارتهای کامل این روایت و روایات دیگر تصریح می کند که عکس العمل ایرانیان در برابر خواسته های نخست خودشان، بعد از وارد شدن آنان در جنگی نا برابر است که در آن پیروز می شوند مانند این فقره مطالبه حق می نمایند به آن دست نمی یابند به مبارزه برمی خیزند و پیروز می شوند، سپس پاسخ مثبت می گیرند اما نمی پذیرند.. تا آخر(291)
آری، بنابراین تفسیر، دو نکته باقی می ماند:
نکته اول: اینکه از جمله و حق را می جویند اما پاسخ مثبت نمی شنوند استفاده می شود که خواسته های آنان در دو مرحله عنوان می شود. آن دو مرحله کدامند؟
این دو مرحله را به سه طریق می توان پاسخ داد:
الف - اینکه تکرار عبارت، بیان کننده این مطلب است که برخواسته های مشروع خود، از دشمنانشان پافشاری می کنند اما اگر کسی در روایات رسیده از پیامبر (ص) و امامان (ع) دقت نماید، تکرار عادی را از آن بزرگواران بویژه در روایت مورد بحث، بعید می داند.
ب - این پاسخ که شاید قوی ترین آنها باشد این است که آنان در دو مرحله از انقلاب خود، یکی قبل از جنگ، خواسته های خود را مطرح می کنند که مورد قبول واقع نمی گردد و دیگری بعد از پیروزی در جنگ، که این بار خودشان نمی پذیرند.
ج - اینکه در هر دو مرحله از جنگ خود با دشمن مطالبه حق می نمایند و به آنان اعتنا نمی شود ناگزیر جنگ را تا پیروزی ادامه می دهند، در این مرحله خواسته های قبلی آنها عملی می شود اما آنان نمی پذیرند بدین سان انقلاب گسترده آنان به وقوع می پیوندد تا اینکه قیام کنند و در پی آن، حضرت مهدی (ع) ظهور می کند.
نکته دوم: معنای گفته امام (ع) تا اینکه قیام کنند که از انقلاب آنان تعبیر به خروج و از نهضت آنان بعد از رد خواسته هایی که عملی می شد، تعبیر به قیام فرموده است، دلیل بر این است که این قیام به مراتب برتر و با عظمت تر از خروج و انقلاب آنهاست...همچنین گویای این مطلب نیز هست که این مرحله پا گرفتن و تکامل این انقلاب می باشد که ایرانیان در این انقلاب به مرحله قیام همگانی و فتوا و دستور جهاد و بپا خاستن برای خداوند متعال. و ادامه روش انقلابی در منطقه نائل می شوند که خود مقدمه ظهور مبارک حضرت مهدی (ع) می باشد.
گاهی هم از تعبیر تا اینکه قیام کنند نه پس قیام می کنند چنین استفاده می شود که بین امتیاز گرفتن از دشمن نسبت به خواسته هایشان بعد از پیروزی و بین قیام بزرگ آنان فاصله ای وجود دارد.. بلکه گاهی دال بر این است که مرحله ای از شک و تردید در بین آنان به وجود می آید که به جهت پیدایش خطی فکری در بین خودشان که فقط با گرفتن امتیاز موافق می باشند. و یا این تردید به سبب شرائط خارجی که بر آنان احاطه دارد به وجود می آید اما جناح دیگر در این برهه غلبه پیدا نموده و مجدداً بپا خاسته و قیام می نمایند که این نهضت مقدمه ای است برای ظهور حضرت مهدی (ع).
کشته های آنان شهیدند این گواهی بزرگی است از امام باقر (ع) برای کسانی که در نهضت و قیام آنان کشته می شوند خواه در زمان خروجشان و یا زمان درگیری آنان با دشمن و یا آخرین قیام بزرگ آنان.. در این گفته امام دلیل بر وجود اینکه آنها پرچم و درفش حق را بدست داشته و رهبری آنها مشروع و خط اسلامی و سیاسی آنان کاملاً سالم و غیر مخدوش است، نیز وجود دارد، زیرا کسانی که تحت رهبری غیر شرعی و زیر پرچم گمراهان کشته شوند نمی توان آنان را شهید نامید و شهید را بدین جهت شهید می گویند که او، بر کسانی که او را کشته اند و بر مردم، گواهی می دهد چون او مردم را به اسلام دعوت می کرد اما آنان وی را به کفر و گمراهی فرا می خواندند.
اگر کسی بگوید که آری، شهادت و گواهی امام باقر (ع) بر اینکه (کشته هایشان شهید هستند) دلالت بر صحت عمل رزمندگان و پاکی نیت آنان و یا بر مظلومیت غیر نظامیانی که از مردم کشته می شوند، دارد اما این، دلیل بر صحت و پاکی نیت رهبر و راهنمای آنان و خط فکری آنان نمی شود. فرضاً اگر ما از روی جدل تسلیم این معنا هم بشویم و از قاعده عمومی صحت عمل مسلمان و نیت او نیز خارج گردیم، چنین تفسیر و توجیهی در تغییر موضع و رفع تکلیف انسان نقشی ندارد.
اما جمله اگر آن زمان را درک می کردم خودم را برای یاری صاحب آن أمر مهیا می کردم که حضرت از خودشان خبر می دهند که اگر نهضت آنان را درک کند، گرچه کشته های آنها به منزله شهید است، برای درک ظهور حضرت مهدی (ع) خود را از خطرات حفظ کند. این عبارت بر مقام باعظمت حضرت مهدی (ع) و یاران وی دلالت دارد، بگونه ای که امام باقر (ع) غبطه می خورند که با آن بزرگوار باشند و از طرفی چنین عبارت هایی از حضرت باقر (ع) کمال تواضع و فروتنی نسبت به فرزندش حضرت مهدی (ع) می باشد.
و این عبارت گویای این نیز هست که فاصله نهضت ایرانیان تا ظهور آن حضرت از مدت عمر یک انسان بیشتر نخواهد بود چون ظاهر گفته امام باقر (ع) این است که اگر نهضت آنها را درک کند خویش را حفظ نماید و این بطور طبیعی است نه به سبب معجزه و همین دلیل بسیار مهمی است بر اینکه ما در حال حاضر وارد دوران ظهور آن حضرت شده ایم و هم چنین نزدیک بودن نهضت ایرانیان و پیوند آن به زمان ظهور آن حضرت.
اما توجیه برخی از راحت طلبها نسبت به این عبارت که تبلیغی است برای حفظ جان خطرات و عدم حضور در میدان شهادت همچنین عدم شرکت ایرانیان در نهضت و نبردهای آنها.. تفسیری است کاملاً اشتباه. زیرا امام باقر(ع) از خودش خبر داده و در آن بیان داشته که نهضت آنان نزدیک ظهور حضرت مهدی (ع) است و علاقه شدید آن حضرت به اینکه از جمله یاران امام (ع) باشد، نیز بیان شده است، چگونه می توان تصور کرد که مراد امام این است که مردم را با ترساندن از کشته شدن به یاری نکردن کسانی که خود، به نهضت آنان بشارت داده و آنها را ستایش نموده است به اینکه کشته هایشان شهید هستند، فرا خواند...! به ویژه با ملاحظه اینکه وجوب یاری آنان بر هر فرد مسلمان، در عبارت های مختلف آن روایت آمده است، بلکه با وجود شک در منظور امام (ع) و صرف احتمال اینکه مقصود، خود حضرت بوده اند نه دیگران، باز هم تفسیر این گونه افراد راحت طلب بی پایه است زیرا مجرد احتمال اینکه مسئله مخصوص خود ایشان است، باعث می شود که دیگران نتوانند برای خودشان به آن تمسک کنند.
از لطیفه هایی که من در حاشیه روایت درفش های مشرق زمین و گفته پیامبر (ص) که فرمود: باید به یاری آنان بشتابد هر چند به خزیدن و راه رفتن روی یخ شنیده ام داستانی است که یکی از علمای بزرگ تونس (شیخ محمد صالح نیفر) که در فصل زمستان و یخ بندان مسافرتی به ایران داشت روزی بیرون هتل پایش سر خورد و روی یخ به زمین خورد، یکی از دوستانش که همراه وی بود گفت: خواستم ایشان را بلند کنم به من گفت: این کار را انجام نده. صبر کن.. می خواهم خودم بلند شوم. سپس با کمک دستهایش با کندی از جا بلند شد و سر پا ایستاد، بعد گفت: هر وقت ما این روایت را درباره حضرت مهدی (ع) و یارانش می خواندیم به این جمله پیامبر (ص) که باید بیاری آنان بشتابد می رسیدیم، از خود می پرسیدیم که حضرت مهدی (ع) از مکه ظهور می کند و در آنجا برف و یخ وجود ندارد که پیامبر با این تعبیر ما را امر فرموده است، اما هم اکنون معنای گفته پیامبر (ص) را دانستم، از این رو سعی کردم که برف و یخ را با دست خود لمس نموده و خودم بلند شوم، از همین شخص جلیل القدر شنیدم که پیرامون روایات پیامبر (ص) حاشیه هایی نوشته که حاکی از تقوای او و تصدیق پیامبر عظیم الشأن اسلام و تواضع در برابر خبرهای غیبی آن حضرت است که به وقوع پیوسته است.

روایت: پرچمهای خراسان تا قدس

آنان که با خون، ره به دیو و دد گرفتند - درس شهادت از قم و مشهد گرفتند
آغوش بگشادند هر تیر بلا را - تا متصل سازند طوس و کربلا را
این روایت را عده ای از علماء و اهل سنت، مانند ترمذی در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حنبل در مسندش و ابن کثیر در کتاب نهایه خود و بیهقی در کتاب خود بنام دلائل و غیر آنان...نقل کرده اند و حضرمی در کتاب خود بر رد ابن خلدون، آنرا صحیح دانسته (تصدیق کرده که روایت موثقه است) عین عبارت حدیث این است:
درفش هایی سیاه از خراسان خروج می کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینکه در ایلیاء به اهتزاز درآیند
شبیه این روایت در منابع شیعه مانند کتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 43 و 58 روایت شده است و احتمال دارد که این روایت جزئی از روایت قبلی باشد.
و معنای آن روشن است، زیرا حاکی از تحرک نظامی و پیشروی نیروها از ایران به سوی قدس است که بیت ایل و ایلیاء نیز نامیده می شود، صاحب مجمع البحرین گفته است که ایل به کسر (الف) و سکون (یاء)، بزبان عبری و یا سریانی، نامی از اسماء خداوند بزرگ است و در اصطلاح عرب، کلمات جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، به معنای عبدالله و یتم الله (بنده خدا) و مانند اینها می باشد. و ایل هم به معنای بیت القدس است. و گفته شده بیت ایل به معنای خانه خدا می باشد چون کلمه ایل به لغت عبرانی یعنی خدا و در شرح قاموس گفته است که کلمه ایلیا با کسره، با مد و غیر مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشدید خوانده می شود... که نام شهر بیت القدس است.
محدثان تصریح کرده اند که مراد از این درفش های وعده داده شده، پرچم های عباسیان نیست، ابن کثیر در نهایه خود حاشیه ای را بر این روایت نقل کرده که این درفش ها آنهائی نیست که بوسیله ابومسلم خراسانی برافراشته و حکومت بنی امیه را برانداخت، بلکه مراد درفش های سیاه دیگری است که برای همراهی حضرت مهدی (ع) می آید.
بلکه برخی از روایاتی که از پیامبر (ص) نقل شده، بین درفش های عباسیان که مسیر و هدف آنها دمشق بوده و بین پرچمهای یاران حضرت مهدی (ع) که هدف آنها قدس است، فرق گذاشته است... از آن جمله روایتی است که ابن حماد آن را از محمدبن حنفیه و سعید بن مسیب نقل کرده که گفت: پیامبر (ص) فرمود؟ درفش هایی از بنی عباس از ناحیه مشرق خروج می کند و زمانی که اراده خداوند تعلق گیرد توقف می کند.. آنگاه درفش های سیاه کوچکی در پی آنان از ناحیه مشرق خروج می کند و با مردی از نسل ابوسفیان و لشکریانش مبارزه می کند که علاقه مندان اطاعت و فرمانبرداری از حضرت مهدی (ع) می باشند
بنی عباس سعی کردند که روایات مربوط به درفش های سیاه را به سود خود در نهضتشان بر ضد بنی امیه معنا کنند و به مردم بقبولانند که جنبش آنان و حکومت و درفش های بر افراشته آنان همان چیزی است که در روایات منقوله از پیامبر (ص) به آن بشارت داده شده است و به اینکه حضرت مهدی (ع) از خاندان آنهاست از همین رو ابو جعفر منصور عباسی پسرش را مهدی نام گذاشت و سعی نمود که قضات و راویان گواهی دهند که اوصاف حضرت مهدی که از پیامبر (ص) نقل شده است بر پسرش منطبق است...تا آخر.
سرگذشت عباسیان در ادعای مهدویت و پرچم و لباسهای سیاه انتخاب نمودن آنها در کتب تاریخ ضبط شده است این کار در اوائل، مقداری به سود آنها تمام شد، اما بسرعت این ماسک فریبنده و حیله گری توسط دانشمندان و راویان حدیث و امامان (ع) کشف شد و آنگاه حقیقت مطلب روشن گردید. چه اینکه هیچیک از آنان دارای صفات حضرت مهدی (ع) نبودند و آنچه را که پیامبر (ص) وعده فرموده بود بدست وی تحقق یافت.
بلکه به گفته برخی روایات، آخرین خلفای عباسی معترف بودند که مسئله ادعای مهدویت پدران آنها از ریشه و اساس جعلی و دروغ بوده است.
ظاهراً قضیه ادعای مهدویت شباهت زیادی به حرکتی که در اواخر قرن اول هجری اتفاق افتاد، دارد که مسلمانان زیر سلطه بنی امیه سختی های زیادی را متحمل شدند که عملاً مظلومیت اهل بیت (ع) را لمس نمودند به همین جهت نقل روایاتی از پیامبر (ص) مبنی بر مظلومیت اهل بیت او و بشارت به وجود حضرت مهدی (ع) در بین آنان متداول گشت... که همین زمینه مناسبی برای ادعای مهدویت نمودن عده زیادی از بنی هاشم و غیر آنها نیز، مانند موسی بن طلحة بن عبیدالله، گردید و ظاهراً عبدالله بن حسن مثنی از زبردست ترین افرادی بود که برای فرزند خود محمد ادعای مهدویت نمود، وی برای فرزندش از زمان طفولیت و تولد او، برنامه ریزی دقیق نمود و نام وی را محمد گذاشت، چرا که حضرت مهدی (ع) هم نام پیامبر (ص) است و سپس او را تحت تربیت و مراقبت ویژه قرار داد و او را از چشم مردم پنهان نگه می داشت و با اشاعه افسانه ها پیرامون فرزندش او را همان مهدی موعود معرفی کرد در کتاب مقاتل الطالبیین ص 239 آورده است که:
عبدالله حسن مثنی را از کودکی از انظار مردم پنهان می نمودند. وی مردم را برای تبلیغ و معرفی خود به جاهای دیگر می فرستاد و به اسم مهدی نامیده می شد
و در ص 244 گفته است: مردم عوام او را محمد می گفتند که بعداً به مهدی شهرت یافت.
بلکه عباسیان نیز قبل از اینکه بر ضد هم پیمانان حسنی خود بشورند همین ادعا را ترویج می کردند و در ص 239 از عمیر بن فضل خثعمی روایت شده است که گفت:
روزی ابو جعفر منصور را دیدم، وقتی که محمدبن عبدالله بن حسن مثنی از منزل پدرش همینکه خارج می شود غلام سیاه وی با اسبش دم در ایستاده بود ابوجعفر انتظار محمد را می کشید همینکه او خارج شد ابوجعفر بلند شد و ایستاد و ردای او را گرفت تا سوار شد، سپس لباس او را روی زین اسب مرتب نمود و محمد از آنجا بیرون رفت من در حالیکه وی را می شناختم و محمد را نمی شناختم از او سئوال کردم: این شخص کی بود؟ که این همه وی را اکرام کردی و رکابش را گرفته و لباس او را مرتب نمودی. بمن گفت آیا او را نمی شناسی؟ گفتم نه، گفت این شخص محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن، مهدی ما اهل بیت است
به احتمال قوی ادعای مهدویت را عباسیان، از هم پیمانان و شرکاء حسنی خود در شورش علیه بنی امیه آموختند که در اینجا محل بحث آن نیست.
بهر حال نزد راویان و مطلعین بر تاریخ، شکی نیست که درفش های سیاه که در این روایت و غیر آن وعده داده شده است، پرچمهای مهیا کنندگان مقدمات ظهور حضرت مهدی (ع) می باشد. هر چند قائل به صحت روایاتی که پرچمهای بنی عباس را عنوان کرده است بشویم چون توجه داشتید که روایات، بین دو گروه پرچمداران را فرق گذاشت و واقعیت امر نیز چنین است که ظهور حضرت مهدی (ع) از بین عباسیان و غیر آنان نیست و از طرفی اشاره نمودیم که مسیر و هدف درفش های عباسیان دمشق و مسیر پرچمداران و یاران حضرت مهدی (ع) قدس شریف می باشد.
گرچه روایت، ماجرای درفش های سیاه را مختصر آورده است اما در عین حال بشارت رسیدن به هدف را، هر چند که ناگواریها و دشواریها در راه رسیدن آنها به قدس باشد، داده است.
زمان این واقعه در روایت ذکر نشده است اما برخی از روایات دیگر می گوید: رهبری این درفش ها بعهده صالح بن شعیب موعود است. از محمد بن حنفیه نقل شده که فرمود:
درفش های سیاهی از بنی عباس خروج می کند، سپس پرچمهای مشابه دیگری حاملان آنها کلاه های سیاه و لباسهای سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردی است بنام صالح از قبیله بنی تمیم، طرفداران سفیانی را شکست می دهد. تا اینکه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور مهدی (ع) را مهیا می نماید
از این روایت استفاده می شود که مراد از این حرکت به طرف قدس، هجوم و حمله حضرت مهدی (ع) برای آزادی فلسطین و قدس است، اما مانعی ندارد که این پرچمها قبل از صالح بن شعیب بطرف قدس حرکت نمایند چنانکه در پیشامدهای سرزمین شام بیان کردیم که نیروهای ایرانی جلوتر از سفیانی در شام وجود دارند.