فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

آیات و اخبار در ستایش ایرانیان

روایاتی که درباره ایرانیان و پیرامون آیاتی که تفسیر به ایرانیان شده وارد شده است، تحت این نه عنوان آمده است: الف - طرفداران سلمان فارسی. ب - اهل مشرق زمین. ج - اهل خراسان. د - یاران درفش های سیاه. ه - فارسیان. و - سرخ رویان. ز - فرزندان سرخ رویان. ح - اهل قم. ط - اهل طالقان البته خواهید دید که که غالباً مراد از این عناوین یکی است، اخبار دیگری نیز وجود دارد که با عبارت دیگری از آنان یاد کرده است.
در تفسیر قول خدای سبحان: و ان تتولوا یستبدل قوماً غیرکم
خدای عزوجل فرمود:
اینک شما کسانی هستید که فرا خوانده می شوید تا در راه خدا انفاق کنید، برخی از شما در انفاق بخل می ورزد و کسی که بخل کند به خویش بخل می کند و خداوند بی نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهی را غیر از شما جایگزینتان می نماید و آنان مثل شما نیستند(258)
صاحب کشاف نقل کرده که از پیامبر (ص) درباره کلمه (قوم) که در آیه شریفه آمده است سئوال شد. سلمان فارسی نزدیک پیامبر (ص) نشسته بود آن حضرت با دست مبارک خود به ران پای سلمان زد و فرمود:
بخدایی که جان من در دست قدرت اوست، اگر ایمان به کهکشانها بستگی داشته باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند(259)
به نقل صاحب مجمع البیان از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود:
ای اعراب، اگر روی برگردانید، خداوند گروه دیگری را جایگزین شما می گرداند، یعنی ایرانیان
و صاحب المیزان آورده که ذرالمنثور، روایتی را عبدالرزاق و عبدبن حمید و ترمذی و ابن جریر و ابن ابی حاتم و طبرانی در کتاب أوسط و و بیهقی در کتاب دلائل.. از ابوهریره نقل کرده است که وی گفت: پیامبر (ص) این آیه را و ان تتولوا یستبدل قوماً غیرکم، ثم لا یکونوا امثالکم قرائت فرمود، عرض کردند: یا رسول الله! اینها چه کسانی هستند که اگر ما روی گردان شویم جایگزین ما می شوند؟ پیامبر اسلام (ص) با دست مبارک به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:
او و طرفداران او، بخدایی که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگی به کهکشانها داشته باشد مردانی از فارس (ایرانیان) به آن دست می یابند(260)
مانند این روایت به طرق دیگری از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابربن عبدالله نقل شده است.
در این روایت دو معنا که همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد که عبارتند از: اینکه ایرانیان (فرس) خط و جناح دومی بعد از اعراب، برای به دوش کشیدن پرچم اسلام می باشند. بدلیل اینکه، آنان به ایمان درست می یابند هر چند از آنان دور و دسترسی به آن دشوار باشد.
چنانکه در همین روایت سه مطلب قابل بحث است:
اولا: اینکه خداوند متعال اعراب را تهدید به جایگزینی (فرس) ایرانیان نموده است، آیا مخصوص زمان نزول آیه در زمان پیامبر (ص) است و یا اینکه مربوط به همه نسلهاست، بگونه ای که دارای این معنی باشد: اگر شما (اعراب) روی گردان از اسلام شوید در هر نسلی که باشد (فرس) را جایگزین شما می گرداند؟
ظاهر معنی این است که به حکم قاعده (مورد، مخصص نمی باشد) این نکته در همه نسلهای بعدی نیز استمرار دارد و آیات مبارکه قرآن در هر طبقه و نسلی، نقش خورشید و ماه را دارند (یعنی در نورافشانی یکسان اند) چه اینکه این مطلب در روایات آمده و مفسران نیز بر آن اتفاق نظر دارند.
ثانیاً: حدیث شریف می گوید مردانی از فارس به ایمان دست خواهند یافت نه همه آنان، بدیهی است که این خود، ستایشی است نسبت به افراد نابغه ای از بین آنها نه جمیع آنها..
اما ظاهر آیه شریف و روایت این است که هر دو، به طور عام ستایش از فرس می نمایند، چون در میان آنان کسانی هستند که به درجه دستیابی به ایمان و یا علم می رسند. بویژه با ملاحظه اینکه صحبت از گروهی است که بعد از اعراب حامل آئین اسلام هستند. بنابراین مدح و ستایشی که برای آنان به شمار آمده بدین جهت است که آنها زمینه مناسبی برای به وجود آمدن نوابغ خود می باشند و از آنان اطاعت و پیروی می کنند.
ثالثاً: آیا تاکنون روی گردانی اعراب از اسلام و جایگزین شدن (فرس) بجای آنان صورت گرفته است یا خبر؟
جواب: بر اهل دانش و علم، پوشیده نیست که مسلمانان امروز، اعم از عرب و غیرعرب از اسلام واقعی اعراض نموده روی گردان شده اند. بدین ترتیب متأسفانه فعل شرط، در آیه شریفه (ان تتولوا) (اگر روی گردان شوید) تحقق یافته و تنها جواب شرط، یعنی جایگزین شدن فرس به جای آنان باقی مانده است، در این زمینه هم با دقتی منصفانه می توان گفت که وعده الهی، در آستانه تحقق است.
بلکه، روایت بعدی که در تفسیر نورالثقلین آمده است دلالت دارد که این جایگزینی، در زمان بنی امیه حاصل شده است، چون زمانی که عربها متوجه مراکز و مناصب و مال اندوزی شدند، فرس (ایرانیان) به کسب علوم اسلامی روی آورده و از آنان سبقت گرفتند از امام صادق (ع) منقول است که فرمود: قد والله ابدل خیراً منهم، الموالیسوگند بخدا که بهتر از آن را جایگزین فرمود، یعنی عجم را گر چه تعبیر به موالی در آن روز شامل غیر فرس (ایرانیان) یعنی ترکان و رومی ها که اسلام آورده بودند نیز می شده است اما آنچه مسلم است (فرس) به عنوان مراکز ثقل، اکثریت آنان را تشکیل می داده اند. بویژه با توجه به شناخت امام صادق (ع) نسبت به تفسیری که پیامبر (ص) از آیه شریفه درباره (فرس) فرموده است.

در تفسیر گفته خدای سبحان: و آخرین منهم لما یلحقوابهم

خدای عزوجل فرمود:
اوست آنکه برانگیخت در بین درس نخوانده ها رسولی را از خودشان که آیات خدا را بر آنان می خواند و آنان را پاک می سازد و کتاب و حکمت شان می آموزد اگر چه قبلاً در گمراهی آشکاری بودند و افراد دیگری از ایشان که به آنان نپیوسته اند و اوست خدای عزیز و حکیم(261)
مسلم، در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که گفت: ما حضور پیامبر (ص) بودیم که سوره مبارکه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه و آخرین منهم لما یلحقوا بهم مردی از او سؤال کرد، یا رسول الله: اینان چه کسانی هستند که هنوز به ما نپیوسته اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت: سلمان فارسی نیز در بین ما بود پیامبر (ص) دست مبارکشان را بر سلمان نهاد و فرمود: بخدایی که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگی به کهکشانها داشته باشد مردانی از اینها (طرفداران سلمان) به آن دست خواهند یافت.
در تفسیر علی بن ابراهیم، ذیل آیه و آخرین منهم لما یلحقوا بهم آمده است که:
و افراد دیگری که به آنها نپیوسته اند یعنی کسانی که بعد از آنان اسلام آورده اند. و صاحب مجمع البیان آورده آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قیامت، سپس گفته است که آنان عجم ها و کسانی که به لغت عربی حرف نمی زنند می باشند چون پیامبر (ص) به سوی هر کسی که وی را مشاهده کرده و کسانی که بعداً می آیند، اعم از عرب و عجم برانگیخته و مبعوث شده است به نقل از سعید بن جبیر و نیز از امام باقر (ع).
مطلق بودن کلمه و آخرین منهم اقتضا دارد که شامل همه طبقات و نسلهای بعدی از زمان پیامبر (ص) از عرب و غیرعرب می شود، اما با مقایسه کلمه (امیین) و (آخرین) بهتر است که بگوئیم مراد از (امیین) اعراب و از (آخرین) افرادی از غیرعرب که اسلام می آورند باشد، چنانکه بعضی روایات اهل بیت (ع) گویای این مطلب است و صاحب کشاف نیز همین مبنا را پذیرفته است.
بنابراین، پیامبر (ص) که آیه شریفه را به (فرس) تفسیر نموده است، در حقیقت منطبق بر مصداق مهمی برای کلمه (آخرین) و یا مهم ترین مصداق، از بین مصادیق آن می باشد، گرچه صرف تطبیق، باعث فضل و برتری بیشتر نمی گردد، اما چون پیامبر (ص) آنان را ستوده به اینکه آنان به ایمان و علم و یا اسلام هر چند دور و مشکل باشند نائل خواهند شد و از طرفی رسول خدا (ص) در تفسیر هر دو آیه عمداً، عین گفته خود را تکرار می کنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسی، دلیل روشنی بر این مدعی است.

در تفسیر کلام خدای بزرگ: بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید

به بنی اسرائیل اعلام نمودیم در کتاب، تورات که دو بار در زمین فساد و سرکشی بزرگی خواهید کرد، پس چون وعده یکی از آنها (فساد) برسد. بندگانی از خود را که دارای قوت و نیرومندی شگرفی هستند به طرف شما می فرستیم تا در همه جا جستجو کنند و این وعده ای انجام شده است، سپس پیروزی را مجدداً برای شما برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان یاری کنیم و شما را از آنان (دشمنانتان) بیشتر و قوی تر گردانیدیم. اگر نیکی نمودید، برای خودتان و اگر بدی نمودید گریبانگیر خودتان می شود و زمانیکه دیگر وعده آن (فساد) آید رویهای شما را بد جلوه دهند تا اینکه داخل مسجد شوند همانگونه که نخستین مرتبه وارد شوند و تا اینکه نابود و تباه کنند آنچه را که بر آن غلبه یافتند تباه کردنی(262)
در تفسیر نورالثقلین از روضه کافی پیرامون تفسیر آیه شریفه بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
آنان کسانی هستند که خداوند تبارک و تعالی قبل از ظهور قائم (ع) آنها را برنمی انگیزد و آنان دشمنی از آل پیامبر (ص) را فرا نمی خوانند مگر اینکه او را به قتل می رسانند
و عیاشی در تفسیر خود از امام باقر (ع) روایت کرده که حضرت آیه شریفه بعثنا علکیم عباداً لنا اولی بأس شدید را قرائت می کردند، سپس فرمودند:
او قائم (ع) و یاران اویند که دارای قوت و نیروی زیاد می باشند.
و در بحارالانوار از امام صادق (ع) منقول است که: حضرت آیه شریفه فوق را قرائت کردند... عرض کردیم فدایت شویم اینها چه کسانی هستند؟ سپس حضرت 3 مرتبه فرمودند: بخدا سوگند آنان اهل قم هستند، به خدا سوگند آنان اهل قم هستند، بخدا قسم آنان اهل قم هستند(263)
اما روایاتی که از طریق شیعه و سنی در ستایش ایرانیان و نقش آنان در بدوش کشیدن درفش هدایت اسلام وارد شده، بسیار است، از آن جمله:
روایت مربوط به مبارزه با اعراب، برای بازگشت به اسلام
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه نقل کرده است که:
روزی اشعث بن قیس نزد امیر مؤمنان (ع) آمد و از میان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزدیکی حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار کرده و گفت: ای امیرمؤمنان این سرخ رویان (ایرانیان) که اطراف شما را گرفته و نزدیک شما نشسته اند بر ما چیره شده اند. در این لحظه که حضرت کاملاً سکوت فرموده و سرش را بزیر افکنده و با پای خود آرام به منبر می کوبید (یعنی اشعث چه گفتی) ناگهان صعصعة بن صوحان که یکی از یاران باوفای حضرت بود گفت: ما را با اشعث چکار! امروز امیرمؤمنان علیه السلام درباره اعراب مطلبی را می فرماید که همیشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمی گردد، سپس حضرت پس از درنگی اندک، سر را بالا گرفته و فرمود: کدامیک از این شکم پرستان بی شخصیت مرا معذور می دارد و حکم به انصاف می کند، که برخی از آنها مانند الاغ در رختخواب خود می غلطد و دیگران را از پند آموختن محروم می سازد! آیا مرا أمر می کنی آنان (ایرانیان) را طرد کنم، هرگز طرد نخواهم کرد. چون در این صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدایی که دانه را شکافت و بندگانش را آفرید حتماً شما را برای برگشت مجدد به آئین تان سرکوب می کنند همانگونه که شما آنان (ایرانیان) را در آغاز، برای پذیرش آن آئین سرکوب نمودید(264)
اشعث بن قیس رئیس قبیله بزرگ کنده و از سران منافقین و از جمله کسانی بوده که در قتل امیرمؤمنان (ع) شرکت داشت و دختر او جعده نیز همسر امام مجتبی (ع) بود که آن حضرت را به وسیله زهر مسموم نمود و پسرش محمد بن اشعث از جمله افرادی بوده که در به شهادت رساندن سیدالشهداء حضرت حسین بن علی (ع) سهیم بوده است.
به گفته روایت، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه که آداب مسلمانهاست ننشست، بلکه صف ها را شکافت و گردنهای نمازگزاران را این طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد، همینکه به قسمت جلو رسید گروه انبوهی از ایرانیان را دید که اطراف منبر امیر مؤمنان (ع) گرد آمده اند. اشعث با قطع کردن خطبه و سخنرانی حضرت، با صدای بلند، آن بزرگوار را مخاطب ساخت: ای امیرمؤمنان این سرخ رویان بر ما چیره شده اند، البته سر اینکه تعبیر به سرخ رویان کرده این است که عرب رنگ سبز را اگر زیاد باشد سیاه می گویند بهمین جهت در اثر سرسبزی و بسیاری نخل خرما در عراق، آن کشور را (ارض سواد) یعنی (سرزمین سیاه) می نامند. از این رو از سفید نیز تعبیر به سرخ می کنند. بدین جهت عجم (ایرانیان) را چون سفید پوست هستند، سرخ رویان و یا فرزندان سرخ رویان می گویند.
اما اینکه امیرمؤمنان (ع) مکرر با پای مبارکش به منبر زد، با این کار به اشعث می فرمود: چه می گویی؟ و بعد از آن، امام (ع) سکوت فرمود و به فکر جواب وی برآمد.
اما صعصعة بن صوحان عبدی که از یاران برگزیده آن حضرت بود. اهمیت قضیه را درک کرد که منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست که از ارزشهای دنیوی است و باید ویژه اعراب و امثال آنان باشد. و سزاوار نیست مسلمانهای جدید و سفید پوست (ایرانیان) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوار نزدیک تر باشند. وانگهی صعصعة عارف به آن موازین اسلامی بود که امیر مؤمنان (ع) به آنها ملتزم است. با توجه به این شناخت صعصعة می دانست که جواب امام (ع) به اشعث کوبنده خواهد بود. از این رو صعصعه با جمله ما را با اشعث چکار او را سرزنش کرد که چنین نعره عشیره ای و نژادپرستی را ضد ایرانیان سرداد. که امام (ع) را وادار کرد، به نفع آنان (ایرانیان) و بر ضد عرب سخنرانی کند، سپس امام (ع) پس از سکوتی طولانی سرش را بالا گرفت اما نه اینکه به اشعث نگاه کند و جوابش را بدهد بلکه از او روی گردانیده و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد که: چه کسی مرا معذور می دارد؟ چه کسی بانصاف حکم می کند درباره من، از این افراد بی شخصیت که یکی از آنان که نه دارای اندیشه است و نه هدف بلکه انسانی کودن و پرخواب و شهوتران با لولیدن در رختخواب از ناز و نعمت پرخوری و شکم بارگی مانند حیوان، به بی شخصیتی و کسل بودن و تنبلی خود اکتفاء ننموده، بلکه دیگران را نیز از آموختن معارف دین محروم کند. و آنان را مورد طعنه قرار می دهد زیرا آنان (ایرانیان) قلب هایشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پیشوای خود و منبر وی گرد می آیند.
ای اشعث آیا مرا امر می کنی که آنان را طرد کنم آنگونه که گروهی مرفه از طرفداران حضرت نوح (ع) چنین درخواستی را از او نمودند و بدو چنین گفتند: افرادی که اطراف تو را گرفته از تو پیروی می کنند جز اراذل و اوباش و بی اندیشه ها نیستند، بلکه ای اشعث پاسخ من به تو همان پاسخ پیامبر خدا حضرت نوح (ع) به افراد پست و بی شخصیت قوم خودش می باشد که فرمود: من آنان را طرد نخواهم کرد چون در این صورت از جمله جاهلان خواهم بود.
سپس مولای متقیان (ع) با سوگندهایی که پیامبر اسلام (ص) از آینده کسانی که اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش، گفتار خود را به پایان برد مانند فقره ای از خطبه گذشته که فرمود: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و موجودات زنده را آفرید، البته او شما (اعراب) را برای اینکه به آئین اسلام برگردید سرکوب می کند آنگونه که شما در اوائل، آنان (ایرانیان) می زدید تا داخل در دین اسلام شوند این مطلب دلالت دارد که وعده الهی بزودی در بین اعراب محقق می شود و آنان را از دین رو بر می گردانند و خداوند فرس (ایرانیان) را جایگزین آنها می نماید که مانند آنان عرب زبان نیستند... و دلالت دارد که پیروزی اسلام در این مرحله از ایران آغاز شده و به طرف قدس ادامه می یابد و مقدمه برای ظهور حضرت مهدی (ع) است.