فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

حسنی و شیصبانی و عوف سلمی

در تعدادی از روایات سخن از حسنی به میان آمده است که اشاره دارد، وی حرکتی را در عراق آغاز می نماید اما این روایات نیاز به دقت بیشتر دارد چرا که این احادیث نام سه نفر، حسنی مدینه، حسنی مکه و حسنی عراق را بیان می کند، همچنین حسینی خراسانی که در منابع حدیث اهل سنت و برخی منابع خبری شیعه حسنی نامیده شده است و هم اوست که در سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام با سپاهیانش وارد عراق می گردد بنابراین احتمال دارد مراد از روایات مربوط به جنبش حسنی در عراق، همین قیام و حرکتش باشد و احتمال اینکه حسنی دیگری قبل از او باشد نیز وجود دارد.
امام شیصبانی، در مورد این شخص روایتی از کتاب غیبت نعمانی که از منابع درجه اول حدیث می باشد از جابربن یزید جعفی نقل شده است که گفت: از امام باقر علیه السلام در مورد سفیانی سؤال کردم حضرت فرمود:
دسترسی به سفیانی پیدا نمی کنید تا اینکه قبل از او شیصبانی در سرزمین عراق مانند آبی که از زمین بجوشد، ناگهان ظاهر می شود و خروج می نماید، او نمایندگان شما را بقتل می رساند و بعد از ماجرا در انتظار سفیانی باشید که حضرت قائم نیز خروج می کند(217)
گر چه من روایت دیگری را پیرامون وی نیافتم اما همین روایت دارای چند نکته درباره این شخص می باشد از آن جمله:
الف - او به شیصبانی توصیف شده است که نسبت به شیصبان دارد و آن صفتی که امامان علیه السلام از آن تعبیر به طاغوتها و اشرار می نمایند، بگونه ای که در شرح قاموس زبیری آمده است، شیصبان در اصل نام ابلیس و مورچه نر می باشد.
ب - اینکه او قبل از سفیانی خروج می کند، از روایت چنین برداشت می شود که بین او و سفیانی فاصله چندانی نیست و یا اینکه بلافاصله بعد از او سفیانی خروج خواهد کرد، بدلیل مفاد کلام امام باقر علیه السلام که فرمود: بعد از او منتظر سفیانی باشید
ج - محل خروج وی عراق است که به آن زمین کوفان نیز گفته می شود و یا اینکه در خود شهر کوفه است به هر حال خروج و یا انقلاب و یا حکومت او ناگهانی و غیر منتظره است مانند آب که از زمین می جوشد او انسانی است طغیانگر و خونریز که مؤمنان را به قتل می رساند و ظاهراً معنای جمله و نمایندگان شما را می کشد در کلام امام باقر علیه السلام این است که مؤمنین عالی رتبه ای را که معمولا پیشاپیش و در صدر هیئت نمایندگی حضور دارند بشهادت می رساند. چه اینکه گفته می شود وفد قبیله نمایندگان قبیله و یا وفد مدینه - نمایندگان شهر بمعانی صاحبان جاه و مقام و شخصیتهای آنان است البته احتمال هم دارد معنا این گونه باشد که هیئتهایی را که قصد زیارت بیت الله الحرام و امثال آن را دارند، به قتل می رساند.
ما در حرکت و جنبش سفیانی و لشکرکشی وی به عراق ترجیح دادیم، که حاکمیت شیصبانی در عراق پیش از خروج سفیانی و بعد از برقراری حکومت مهیا گران مقدمات ظهور و پیروانشان خواهد بود البته از دیدگاه برخی چنین شخصی با این اوصاف بر صدام حاکم فعلی عراق انطباق دارد. چون همه این صفات در او وجود دارد، بنابراین اگر سفیانی بعد از او در شام خروج نماید می توان ادعا کرد که صدام همان شیصبانی عراق است که در روایت وارد شده است.
اما عوف سلمی در مورد این شخص نیز روایتی در کتاب غیبت طوسی که آن هم از منابع درجه اول حدیث بشمار می رود وارد شده است. حذلم بن بشیر از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده که گفت:
به علی بن الحسین علیه السلام عرض کردم، کیفیت خروج حضرت مهدی علیه السلام را برایم توصیف نموده و دلائل و نشانه های ظهورش را به من بشناسان حضرت فرمود: قبل از ظهور او مردی بنام عوف سلمی در سرزمین جزیره خروج می نماید که جایگاه او تکریت و محل قتل وی مسجد دمشق می باشد و بعد از آن شعیب بن صالح از سمرقند خروج می کند و آنگاه سفیانی ملعون که از ذریه عتبه پسر ابوسفیان است از منطقه وادی یا بس (بیابان خشک) خروج می نماید که در هنگام خروج او حضرت مهدی علیه السلام مخفی است و پس از آن خروج می نماید(218)
البته پیرامون این شخص (عوف) روایت دیگری را نیافتم. اما آنچه که در متن همین روایت درباره شعیب بن صالح آمده که وی اهل سمرقند است مخالف با مطالبی است که در مصادر روایتی شیعه مشهور است که او از اهالی ری می باشد، مگر اینکه بگوئیم وی اصالة اهل سمرقند است و همچنین کیفیت خروج ایشان قبل از سفیانی را که در جای خودش ذکر نمودیم.
ظاهراً عوف سلمی علیه حکومت سوریه قیام می کند نه عراق و مدت کوتاهی قبل از سفیانی بسر می برد. امام جزیره که مرکز جنبش و قیام اوست نام منطقه ای است در مرز عراق و سوریه و هرگاه لفظ جزیره بدون اضافه ذکر شود همین معنا از آن استفاده می شود آنگونه که در کتب تاریخ و حدیث نیز چنین آمده است البته این جزیره به نام جزیره ربیعه و جزیره دیار بکر نیز نامیده می شود بنابراین از لفظ جزیره نمی توان جزیرة العرب و یا جزیره دیگری را لحاظ نمود مگر در صورت اضافه شدن این کلمه و ظاهراً معنای جمله و جایگاه وی تکریت است این است که جایگاه او قبل از قیام و حرکتش و همچنین بعد از شکست او و فرارش شهر تکریت خواهد بود که امروزه یکی از شهرهای معروف عراق است و آنچه که این مطلب را تأیید می کند این است که تکریت نزدیک منطقه حرکت او یعنی جزیره واقع شده است. و عبارات دیگری که در برخی از نسخه ها جایگاه وی بکریت و یا بکویت آمده است در اثر اشتباه نسخه هاست که بجای تکریت نقل شده است و مؤید این معنی این است که در بحار و غیبت طوسی فقط تکریت آمده است روایت اشاره به این معنا دارد که او عوف سلمی در مسجد دمشق کشته می شود یعنی در آنجا بوسیله ترور بقتل می رسد و یا اینکه در آن محل دستگیر و کشته می شود بنابراین قضیه خروج او از جمله حوادث و پیشامدهای سرزمین شام است که با حوادث عراق نیز بی ارتباط نیست.

مرحله سوم: لشکرکشی سفیانی و خراب شدن بصره

روایاتی که در این زمینه وارد شده است چگونگی لشکرکشی سفیانی به عراق و اشغال آن کشور توسط او و آزار و اذیت مردم آن سامان مخصوصاً پیروان حضرت مهدی علیه السلام و اهل بیت علیه السلام را بوسیله وی توصیف می کند که در بخش جنبش سفیانی از آن یاد کردیم لکن از مجموعه روایات چنین استفاده می شود که حکومت وقت عراق در آن زمان به اندازه ای ضعیف و ناتوان است که نه با قوای نظامی و نه با تکیه بر نیروی مردمی قادر بر دفع هجوم سفیانی نیست و پس از آن جلوگیری نیروهای یمنی و ایرانی که جهت رویاروئی با لشکریان سفیانی وارد عراق می گردند نیز عاجز می باشد چنانکه احتمال دارد علت ورود نیروهای سفیانی به عراق دعوت نمودن حکومت ضعیف آن کشور باشد و اینکه روایات از نبردی که لشکریان سفیانی در دجیل(219) و بغداد و جاهای دیگر درگیر آن می شوند یاد کرده است، منظور جنگ و درگیری و یا با گروهکهای شورشی علیه خود می باشد.
چه اینکه مفهوم روایات این است که نیروهای ایران و یمنی از پشتیبانی مردمی ملت عراق برخوردارند و مردم مستضعف آن سامان با شادمانی این نیروها را جهت تعقیب و سرکوبی قوای سفیانی مساعدت و یاری می نمایند.
اما روایات مربوط به خراب شدن بصره سه دسته است: الف - خراب شدن آن بواسطه غرق در آب. ب - و بواسطه جنبش و انقلاب زنگیان (سیاه پوستان) ج - در اثر فرو رفتن زمین و غرق شدن هر دو. و مضمون بیشتر کلمات امیرمؤمنان علیه السلام که در خطبه های نهج البلاغه و غیر آن وارد شده است مراد دو خرابی اولی است که در زمان عباسیان بوقوع پیوسته است همچنانکه همه مورخان آن را ذکر کرده اند و مقصود بخشی دیگر از فرمایشات آن حضرت، خرابی نوع سوم بواسطه فرو رفتن زمین است که از جمله علامتها و نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود.
حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه های نهج البلاغه خطاب به اهل بصره می فرماید:
شما لشکریان آن زن (عایشه) هستید و طرفداران آن حیوان (شتر عایشه) وقتی آن حیوان فریاد زد اجابت کردید و زمانی که پی شد گریختید. زود رنجیده خاطر می شوید و عهد و پیمان شما نقض عهد و پیمان شکنی است، آئین شما نفاق است و آب آشامیدنی تان بسیار تلخ و غیر قابل استفاده کسی که در بین شما مسکن گزیند در گرو گناهانش گرفتار آمده و آنکس که شما را ترک گوید رحمت خدا شامل حال وی شده است گوئیا می بینم مسجد شما را (مسجد بصره) مانند سینه کشتی بر آب نشسته خداوند عذاب را از بالا و پائین آن فرو فرستاده است و هر آنکس که درون آن باشد غرق خواهد شد.(220)
ابن ابی الحدید پیرامون کلمات حضرت در این خطبه گفته است: اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام از غرق شدن بصره خبر داده که غیر از مسجد جامع آن همه را آب فرا می گیرد دیدم کسانی را که معتقدند آنچه در کتابهای حوادث آینده بچشم می خورد دلالت بر این معنی دارد که شهر بصره و اهل آن بوسیله آب تیره ای که از زمین می جوشد هلاک شده و غرق می گردد تنها مسجد آن شهر از غرق شدن مصون می ماند. و آنچه صحیح بنظر می رسد این است که هر چه را به آن خبر داده شده است بوقوع پیوسته زیرا شهر بصره دو بار یکی در زمان خلیفه عباسی قائم بامر الله بطور کامل غرق شده است به جز بخشی از مسجد جامع آن که شبیه سینه پرنده روی آب هویدا بوده چیزی باقی نمانده است همانطور که امیرمؤمنان علیه السلام کیفیت آن را خبر داده است که آب از دریای فارس از ناحیه ای که امروزه معروف به جزیره فارسی است و از ناحیه کوه معروفی بنام کوه سنام آن را فرا گرفت که خانه شهر و هر کس که در آنها بسر می برد غرق شد و جمعیت انبوهی از اهل آنجا هلاک شدند و یکی از این دو حادثه غرق، نزد اهل بصره معروف است که آن را از پیشینیان خود نقل می کنند.
اما حادثه آن خرابی که بواسطه انقلاب زنگیان اتفاق افتاده است در نیمه قرن چهارم در زمان عباسیان بود. امیرمؤمنان علیه السلام مکرر از آن خبر داده، از جمله خطبه ای که حضرت در آن فرموده:
ای احنف گوئیا وی را می بینم با لشکری راه می افتد که نه دارای غبار است و نه همهمه جنگاوران و نه صدای چکاچک افسار مرکب ها و نه صدای شیهه اسبان با گامهایی شبیه گام شتر مرغ زمین را شیار می نمایند(221)
مرحوم سید رضی بیان داشته است که آن حضرت با این عبارات به فرمانده زنگیان اشاره فرموده است. سپس حضرت ادامه داد: وای بر راههای آباد شما و بر خانه های زیبایتان که بالکن هایی چون بالهای کرکس و پیشانی هایی چون خرطوم فیل دارند از طرف کسانی که بر کشته هایشان زاری نمی شود و غایبشان مفقود نیستند
اما انقلاب زنگیان به رهبری قرمطی در کتب تاریخ مشهور است و هر وضعیتی را که امیرمؤمنان علیه السلام برای آنان ذکر فرموده است بطور دقیق بر آنها منطبق است و این انقلاب و نهضت در حقیقت عکس العمل ظلم و ستم و خوشگذرانی و بیدادگری با بردگان و مستضعفان است. از این رو لشکریان او همه از بردگان سیاهی می باشند که پیاده بوده و مرکبی را در اختیار نداشتند.
اما حادثه خرابی بصره که از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام است در بسیاری از روایات وارد شده است که بصره از جمله شهرهای مؤتفکه (زیرور و شده است) که در قرآن مجید آمده است یعنی شهرهایی که با فرو رفتن در زمین در اثر عذاب الهی دگرگون شده است که از جمله آنان شهر بصره است که سه مرحله (زیرور و شده) و مرحله چهارم هنوز واقع نشده است.
در شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی آمده است که گفت:
زمانی که امیرمؤمنان علیه السلام از جنگ جمل فارغ شد، منادی را أمر کرد که اعلام دارد مردم از فردا به مدت سه روز در نمازها حاضر شوند و هیچکس بدون عذر حق سرپیچی و تخلف از آن را ندارد و کاری نکنید که با شما برخورد شود! چون روز معین فرا رسید مردم اجتماع نمودند آنگاه حضرت در آن مکان حضور یافت و نماز صبح را در مسجد جامع با مردم به جماعت گذارد بعد از پایان نماز، حضرت ایستاد و در حالی که پشت به قبله به دیوار سمت راست مصلا تکیه زده بود مردم را مخاطب قرار داد بعد از حمد و ستایش خدا، آنطور که شایسته مقام اوست و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و طلب آمرزش برای مردان و زنان مؤمن و مسلمان چنین آغاز سخن فرمود: ای مردم بصره ای اهالی شهری که تاکنون سه مرحله اهل خود را به کام مرگ فرستاده است خداوند متعال مرحله چهارم را نیز محقق ساخته و کامل می نماید ای لشکریان زن (عائشه) و ای طرفداران آن مرکب (شتر عائشه) که چون فریاد زد اجابت کردید و زمانی که پی شد شکست خوردید (و گریختید) زود می رنجید، آئین شما نفاق است و آب آشامیدنی تان تلخ و غیر قابل استفاده خاک شهر شما بدبوترین خاکهای شهرههای خداست و دورترین آنها از رحمت خداوندی در این شهر نسبت شر و بدی نه دهم است (یعنی از هر ده نفر نه نفر تبهکار و شرور هستند) کسی که در آن شهر بماند در اثر گناه اوست و آنکس که از آن خارج شود رحمت خدای وی را شامل شده است گوئیا می بینم شهر شما را بصره آب پوشانده است به گونه ای که غیر از کنگره های مسجد که مانند سینه پرنده ای در وسط دریا آشکار است چیز دیگری دیده نمی شود در این هنگام احنف بن قیس ایستاد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان، اینها چه زمانی اتفاق می افتد؟ حضرت فرمود: ای ابابحر،تو آن زمان را هرگز درک نخواهی کرد، فاصله بین تو و آن زمان قرن هاست لکن باید حاضرین شما به غائبین و آنها نیز به برادران دینی خود برسانند زیرا زمانی که دیدند نیزارهای آن تبدیل به خانه ها و آسمانخراشها شده است، پس فرار، فرار که در آن روز دیگر بصره ای برای شما باقی نخواهد ماند.
حضرت متوجه سمت راست خود شد و فرمود: چقدر فاصله بین شما و ابله است؟ منذربن جارود عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد چهار فرسخ. حضرت بدو فرمود: راست گفتی. به خدایی که پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری بر انگیخت و او را به مقام نبوت، کرامت بخشید و رسالت را مخصوص وی گردانید و مرغ روحش را شتابان در بهشت جاودان جایگزین فرمود، از آن بزرگوار شنیدم این گونه که شما هم اکنون از من می شنوید که فرمود: ای علی آیا می دانی فاصله بین مکانی که بصره نام دارد و بین منطقه ای که آن را ابله می نامند چهار فرسخ است و به زودی این منطقه محل استقرار خراج گیران خواهد شد در آن مکان هفتاد هزار نفر از امت من شهید خواهند شد که به منزله شهدای جنگ بدر می باشند.
منذر عرض کرد: ای امیرمؤمنان علیه السلام پدر و مادرم بقربانت چه کسی آنان را می کشد؟ حضرت فرمود: آنان بوسیله برادرانی که مانند شیاطین سیاه چهره و بدبو هستند کشته می شوند حرص و طمع آنان زیاد است اما در غارتها سود اندکی در غارتها سو اندکی دارند خوش بحال کسی که به دست اینان کشته شود برای مبارزه با آنان گروهی پیشقدم می شوند که نزد مستکبرین آن زمان خوار هستند در زمین ناشناس و در آسمان معروفند، آسمان و زمین و آنچه در آنهاست بر آن می گریند، سپس چشمان حضرت پر از اشک گردید و فرمود: وای بر تو ای بصره از لشکری که نه صدا دارد و نه گرد و غبار.
منذر دیگر بار عرضه داشت: آنچه فرمودید که از ناحیه غرق برای آنان (اهل بصره) پیش می آید کدام است؟ حضرت فرمود: این لفظ (وای) دارای دو درب است یکی در رحمت و دیگری در عذاب، آری ای پسر جارود خونخواهانی بزرگ که گروهی از آنان بعض دیگر را بقتل می رسانند و از آن جمله فتنه و آشوبی است که تخریب خانه ها و شهرها و غارت اموال را به دنبال خواهد داشت و اسارت زنانی که با وضع بسیار بدی سر بریده می شوند ای وای. که تا چه اندازه سرگذشت آنان عجیب است!
و از جمله آن نشانه ها، دجال بزرگ یک چشم است که چشم راست او ناپیدا است و در چشم دیگرش چیزی مانند گوشت جویده شده دیده می شود که آمیخته بخون است، چشم وی مانند دانه انگوری که روی آب در گردش باشد از حدقه بیرون آمده است، گروهی از مردم بصره که تعدادشان به اندازه شهدای ابله می رسد و انجیل ها حمایل دارند از او پیروی می کنند در آن زمان عده ای کشته می شوند و عده ای فرار می کنند و پس از آن، لرزش زمین به اطراف پرتاب شدن، فرو رفتن، و به صورت دیگر در آمدن قیافه هاست، آنگاه گرسنگی در اثر قحطی و بعد از آن مرگ سرخ یعنی غرق شدن می باشد.
ای منذر: شهر بصره در کتب آسمانی، دارای سه نام دیگر غیر از بصره است که جز دانشمندان و علماء آنها را کسی نمی داند از آن جمله، خریبه، تدمر و مؤتفکه است، تا اینکه فرمود:
ای اهل بصره، خداوند از میان همه شهرهای مسلمانان، برترین مرتبه شرف و کرامت را در شما قرار داد و شما را بر دیگران زیادتی بخشید، از ناحیه قبله بر دیگران برتری دارید، چه اینکه قبله شما روبروی مقام ابراهیم می باشد و آن جایی است که امام جماعت در مکه می ایستد، قاریان قرآن شما بهترین قاریانند و پرهیزکاران شما، پارساترین مردم، عبادت کنندگان شما بهترین عبادت کنندگان و تجار شما بهترین تاجران و راستگوترین آنها در معامله و تجارت هستند، صدقه دهندگان شما از این جهت گرامی ترین مردم هستند، و ثروتمندان شما، بخشنده ترین و متواضع ترین انسانهایند افراد شایسته شما از حیث خلق نیکو از همه بالا ترند و شما بهترین پناه دهندگان مردمید و نسبت به آنچه را که مربوط به شما نیست به زحمت نمی اندازید، رغبت شما به شرکت در نماز جماعت بیش از دیگران است، میوه های شما بهترین میوه ها و اموال شما بیشترین اموال و فرزندان شما هوشیارترین فرزندان و زنهای شما عفیف ترین و شوهردارترین زنان است. خداوند سبحان آب را در اختیارتان قرار داده تا صبح و عصر برای معیشت خود، از آن استفاده کنید و دریا را سبب افزایش اموال شما قرار داده است و چنانچه اهل صبر و استقامت باشید درخت طوبی جایگاه و سایه بان شماست، الا اینکه اراده خداوند چنین تعلق گرفته و قضاء او جاری خواهی بود و هیچکس خلاف حکمت او نمی تواند کاری انجام دهد. و هم اوست که بسرعت بندگانش را محاسبه می نماید خدای سبحان می فرماید: هیچ منطقه ای نیست مگر اینکه قبل از قیامت اهل آن را هلاک و یا عذاب می کنیم. و این حقیقت، در قرآن نوشته شده است..(222)
تا اینکه فرمود:
یکی از روزها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مطلبی را به من فرمود و کسی غیر از من با آن حضرت نبود فرمود: که جبرئیل روح الامین مرا بر شانه راستش حمل نمود تا زمین و آنچه را که بر روی آن وجود دارد ببینم کلیدهای آن را به من سپرد و به آنچه که در زمین بود و تا روز قیامت خواهد بود مرا آگاه نمود، آشنایی و آگاهی این امر برایم دشوار نبود، همانطوری که بر پدرم آدم سخت نیامد همه نامها را به وی آموخت اما ملائکه آنها را ندانستند. آنگاه من در کنار دریا شهری را مشاهده نمودم که بصره نامیده می شد، آن شهر دورترین قسمت زمین نسبت به آسمان بود و نزدیکترین شهرها به آب، آن سرزمین از سایر جاها زودتر خراب می گردد و دارای نامرغوب ترین خاک و شدیدترین عذابها خواهد بود که در قرون گذشته چندین بار به زمین فرو رفته و دیگر بار نیز چنین خواهد شد، ای اهل بصره: و ای روستاهای اطراف! آن روزی که آب آنجا را فرا می گیرد بر شما، از نظر بلا و مصیبت روز بس بزرگی خواهد بود من محل فوران و جوشش آب در شهر شما (بصره) را می دانم و قبل از آن حوادثی بزرگ و غیر منتظره به شما روی می آورد که از دیدگان شما پنهان است لکن ما به آن آگاهیم، کسی که نزدیک غرق شدن آن شهر، آن را ترک گوید رحمت خدای او را شامل شده است و کسی که در آن بدون توجه باقی بماند در گرو گناه خویش است و خداوند نسبت به بندگانش ستم نمی کند(223)
ما بر این حدیث فقره ای از کتاب نهج السعادة در مستدرک نهج البلاغه افزودیم و فقره دیگری از این خطبه، از کتاب عیون اخبارالرضا نوشته ابن قتیبه از حسن بصری روایت شده که در آن آمده است:
جز آنکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود زمینی فتح خواهد شد که بصره نامیده می شود از حیث قبله باثبات ترین قسمت زمین هاست قاریان آن شهر از بهترین قاریان، و عبادت کنندگان آن بهترین عابدان و دانشمندان و علماء آن دیار داناترین اندیشمندان و صدقه دهندگان و تجار آن بزرگترین تاجران می باشند، از این شهر تا منطقه ای که ابله نام دارد چهار فرسخ فاصله است در آستان مسجد جامع این شهر، تعداد چهل هزار نفر به شهادت می رسند که شهید آنان مانند شهیدی است که با من در جنگ بدر حضور داشته است
آنچه از منابع تاریخی استفاده می شود این است که خطبه امیرمؤمنان علیه السلام در بصره و سخنان آن حضرت در آن از حوادث و پیشامدها، حتمی و مشهور بوده است لکن روایات مربوط به آن در طولانی و کوتاه بودن و از حیث مضمون اندکی با هم اختلاف دارند.
دو روایتی که نقل کردیم به تنهائی خراب شدن بصره را بواسطه غرق شدن بعد از فرو رفتن بیان می کند و این جریانی است که در دو مرحله غرق قبلی و یا در انقلاب زنگیان اتفاق نیفتاده است و ظاهراً این همان فرو رفتنی است که در روایات دیگری از امامان علیه السلام به عنوان یکی از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام ذکر شده است و یا فرو رفتنی است که احتمالاً در زمان نبرد یاران درفش های سیاه با فرمانروایان ستمکار عراق قبل از به اشغال در آمدن آن توسط سفیانی و یا بعد از اشغال آن صورت می گیرد و چنانکه تنها این دو روایت در زمینه بیان تعداد شهدای بصره که هفتاد و یا چهل هزار تن می باشند و در مقام و مرتبه شهدای بدر بودن آنان و گریستن امیرمؤمنان علیه السلام سخن می گوید در روایتی دیگر گریه نمودن پیامبر صلی الله علیه و آله بر آنان نیز وارد شده است روایت اول محل شهادت آنان را بین بصره و ابله ذکر نموده است که امروزه محله ای است در بصره که نزدیک ایستگاه قطار واقع شده است در حالی که روایت ابن قتیبه شهادت آنان را کنار مسجد جامع که ظاهراً مراد از آن مسجد بصره است بیان کرده است.
بنابراین ناگزیر باید جریان شهادت آنان قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام باشد زیرا بعد از ظهور آن بزرگوار هیچ ستمگر و ظالمی وجود ندارد تا اینکه شهداء در پیشگاه آن مستکبران ذلیل و خوار باشند چنانکه از روایت، چنین برداشت می شد، لکن اشاره ای به تعیین زمان آنها نشده است همچنین روایت به روشنی بیان ننموده که آنها به دست چه کسانی کشته می شوند و شاید کلمه برادران - حامیان اشتباهاً بجای کلمه دیگر نوشته شده باشد.
و دجال، که نام او ذکر شده است، بعد از آنان خواهد آمد و دارای طرفدارانی بالغ بر هفتاد هزار تن از نصاری پیروان انجیل ها می باشند. بعید نیست که او غیر از دجال موعودی باشد که بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السلام ظاهر می شود. به دلیل اینکه روایت ابن قتیبه به بیان شهدای ابله اکتفاء نموده و نامی از دجال به میان نیاورده است و از طرفی ابن میثم منبع این روایت را متذکر نشده است که این خود نیاز به تحقیق و بررسی بیشتر دارد. و الله العالم.
در تفسیر نورالثقلین، در تفسیر این آیه شریفه و جاء فرعون و من قبله والمؤتفکات بالخاطئه و آمد فرعون و کسانی که قبل از او بودند و شهرهای زیرورو شده در اثر گناه(224)
آمده است که مرداد از زیرورو شده ها، شهر بصره است، همچنین در تفسیر آیه شریفه و زیرورو شده ها را فرو أفکند(225) از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: مراد اهل بصره است و هم آن شهر است که زیرورو شده است و نیز در تفسیر فرموده خدای سبحان که فرمود: و پیروان ابراهیم و اصحاب مدین (شهر پیروان حضرت شعیب) و شهرهای زیرورو شده(226) از حضرت صادق علیه السلام وارد شده است که فرمودند: آنان قوم لوطاند که شهرشان زیرورو و دگرگون شده است.
و در همین تفسیر مطلبی به نقل از کتاب من لایحضره الفقیه از جویریة بن مسهر عبدی آمده است که گفت:
با امیرمؤمنان علیه السلام از جنگ با خوارج بر می گشتیم، وقت نماز عصر بود که به سرزمین بابل رسیدیم، حضرت با مردم، در آن منطقه فرود آمد، سپس امام رو به مردم، فرمود: ای مردم این زمین ملعون است و در طول زمان سه مرتبه گرفتار عذاب الهی شده است (در روایتی دیگر دو مرتبه) و در انتظار سومین مرحله آن می باشد و این سرزمین یکی از مناطق زیرورو شده است

مرحله چهارم: آزاد شدن عراق به دست حضرت مهدی علیه السلام

در زمینه ورود حضرت مهدی علیه السلام به عراق و آزاد ساختن آن از باقیمانده نیروهای سفیانی و گروهکهای متعدد خوارج و پذیرفتن آن کشور به عنوان پایگاه دولت و مرکز حکومت خویش، روایات فراوانی وجود دارد.
و در خصوص زمان دقیق ورود حضرت به عراق مطلبی را نیافتم، اما در بحث حرکت ظهور آن حضرت خواهد آمد که چند ماه بعد از ظهور و پس از آزادی سازی حجاز و درگیری سخت یاران او در منطقه بیضاء استخر (کوه سفید) در نزدیکی اهواز با نیروهای مخالف، به شکست فاحش قوای سفیانی خواهد انجامید، سپس آن حضرت از طریق هوا با یک اسکادران هواپیما، وارد عراق می شود، چه اینکه از کلام امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه ای جماعت جنیان و انسانها اگر قادر به عبور هستید، از اطراف و نواحی آسمان و زمین پس بگذرید، که نمی توانید بگذرید مگر با قدرت و تسلط الهی(227) چنین استفاده می شود که فرمود: قائم در روز لرزش زمین با هفت کجاوه از نور فرود می آید به گونه ای که هیچکس متوجه نمی شود که حضرت در کدام یک از آنهاست، تا اینکه در شهر کوفه فرود می آید
اگر این روایت صحیح باشد علاوه بر جنبه اعجاز، بر این مطلب دلالت دارد که شرائط امنیتی برای حفظ وجود مبارک آن حضرت، اقتضای چنین احتیاطی را دارد و با وجودی که اوضاع کینه توزانه جهانی، علیه آن بزرگوار است رد عین حال صحنه داخلی کشور عراق آن طور که باید پاکسازی نشده است و از مفاد کلمه فرود می آید و جمله بعدی تا اینکه در کوفه فرود می آید چنین استفاده می شود که آن حضرت مستقیماً وارد کوفه و یا نجف نمی شود بلکه طبق دلالت برخی روایات ابتداء در مرکز حکومت (پایتخت) و یا در پایگاه نظامی و یا در کربلا فرود خواهد آمد.
روایات، بخش عظیمی از فعالیتها و معجزات آن حضرت را در عراق بیان می کند که در مبحث حرکت ظهور به بیان آن خواهیم پرداخت و در اینجا بعضی موارد را که متعلق به اوضاع عمومی کشور عراق است ذکر می کنیم که مهم ترین آنها هموار نمودن اوضاع داخلی و متلاشی نمودن عده بسیاری از مخالفان است زیرا روایات، چنین می گوید: زمانی که حضرت وارد شهر کوفه یعنی عراق می شود، درگیر و کشمکش بین سه جناح وجود دارد که ظاهراً جناح اول طرفداران آن حضرت و گروه دوم پیروان سفیانی و دسته سوم وابسته به شورشیان است، عمروبن شمر به نقل از امام باقر علیه السلام می گوید: امم علیه السلام حضرت مهدی علیه السلام را یاد کرد، آنگاه فرمود:
وارد کوفه می شود در حالی که سه جناح دارای درفش ها، شهر را آشفته نموده اند و پس از آن زمینه برای ورود حضرت مهیا و شهر کاملاً آمده پذیرش اوست آن حضرت وارد شده و با قرار گرفتن بر فراز منبر، آغاز سخن می کند، بنحوی که مردم از شدت گریه متوجه گفتار وی نمی شوند.(228)
در این حدیث شریف و مشابه آن، کلمه کوفه تعبیر از عراق است، بنابراین وجود سه گروه پرچمدار در عراق، با روایاتی که بر تسلط نظامی ایرانیان بعد از شکست سفیانی در آن کشور دارد، منافاتی ندارد. مانند حدیث بعدی که این روایت در منابع روائی شیعه و سنی به نحو مستفیض، از امیرمؤمنان علیه السلام و از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود
درفش های سیاهی که از خراسان خارج می شود در کوفه فرود می آید و زمانی که مهدی علیه السلام ظاهر شد جهت بیعت مجدد، حضور آن بزرگوار شرفیاب می شود(229)
بنابراین برتری نظامی در عراق به دست نیروهای ایرانی زمینه سازان ظهور می باشد، لکن اوضاع داخلی و مردمی آن کشور چنانکه گفتیم دستخوش کشمکش های سه جناح موجود در آنجا خواهد بود.
از روایاتی که در مورد نابودی گروهکهای معاند و دسته جات شورشی توسط آن حضرت وارد شده است، استفاده می شود که حرکتهای مخالف آن حضرت، بسیار است خواه از جمعیت خوارج و یا طرفداران سفیانی و غیر آنان.
آن بزرگوار، جهت اجرای عهد و پیمانی که از جدش رسول خدا (ص) دارد، سیاست شدت عمل و کشتن هر کس را که در مقابل وی مقاومت کند، اعمال می نماید، از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
برخورد و روش رسول خدا (ص) در میان امتش ملایم بوده و با مردم با الفت رفتار می نمود، اما مشی قائم کشتار مخالفین و بدخواهان است، این مأموریت بوسیله نوشته ای که از پیامبر اسلام (ص) بهمراه دارد به او سپرده شده است که از این طریق به پیش برود و از کسی طلب تو به ننماید وای بر کسی که مخالفت امر وی کند(230)
نوشته ای که با آن حضرت است، عهدنامه ای است به املاء جدش پیامبر (ص) و بخط حضرت علی علیه السلام که در آن چنین آمده است:
آنان را بقتل برسان و باز هم بکش و طلب توبه از کسی مکن
از امام باقر علیه السلام منقول است که فرمود:
قائم علیه السلام با مأموریت جدید و قضاوت جدید، قیام می کند، با اعراب بشدت برخورد می نماید و کارش چیزی جز شمشیر نیست او از أحدی طلب توبه نمی کند و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گری باک ندارد(231)
امر جدید، که در عبارت حدیث آمده است مراد از آن اسلام است که توسط ستمگران محو گردیده است و مسلمانان از آن فاصله گرفته اند، اسلام و قرآن بوسیله آن حضرت، دیگر بار حیات خود را باز می یابد و این مسئله برای اعرابی که از حاکمان سرکش خود اطاعت نموده اند، دشوار می آید، لذا با آن حضرت به دشمنی و ستیز بر می خیزند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
قائم علیه السلام در جریان نبرد خود با مسائلی روبرو خواهد شد که رسول خدا (ص) با آن مواجه نشده است چون زمانی که پیامبر (ص) در بین مردم مبعوث گردید، آنان سنگ و چوب تراشیده (بت) را می پرستیدند اما در زمان حضرت قائم، مردم بر او می شورند و کتاب خدا را برای آن حضرت تأویل و تفسیر می کنند و به همین جهت با او می جنگند(232)
و دیدیم که چگونه فرمانروایان و علماء و دانشمندان سوء و درباری آنان، آیات خدا را در رابطه با دشمنی با حکومت زمینه سازان ظهور حضرت مهدی علیه السلام تاویل و تفسیر نمودند و به مبارزه با آن برخاستند.
به گفته برخی روایات، حله شدید حضرت مهدی علیه السلام شامل منافقین، کسانی که در پوشش اسلام خود را مخفی نگه می دارند و چه بسا بعضی از آنان خود را در بین اطرافیان آن حضرت جازده باشند نیز، می شود، زیرا آن بزرگوار با نور و حکمتی که خدای سبحان در قلب او جایگزین کرده است آنان را شناسائی می کند. از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
زمانی که آن مرد بالای سر قائم می ایستد و او را امر و نهی می کند، حضرت می گوید او را برگردانید پس او را بر می گردانند، آنگاه حضرت امر به زدن گردن او می نماید و در شرق و غرب جهان چیزی باقی نمی ماند مگر اینکه از آن بزرگوار ترس و وحشت بدل دارد(233)
برخی از روایات چنین دلالت دارد که گاهی کار نابودی دشمنان بجائی می رسد که گروه مخالف را، بطور کامل نابود می کند. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
زمانیکه قائم قیام می کند به طرف کوفه حرکت می کند، جمعیتی حدود دوازده هزار نفر که بتریه نامیده می شوند از شهر خارج شده و سر راه را بر آن حضرت می گیرند و بدو می گویند از همان راه که آمده ای بر گرد، ما را نیازی به اولاد فاطمه نیست، سپس حضرت شمشیر در بین آنان گذاشته و یک نفر از آنان را زنده نمی گذارد، آنگاه وارد کوفه می شد و همه منافقین شکاک و جنگجویان آنجا را از دم تیغ می گذراند تا موجبات رضایت حضرت حق را فراهم نماید(234)
در روایت بعدی نیز آمده است: که آن حضرت هفتاد نفر از علماء و دانشمندان سوء را که عامل گمراهی و فتنه و آشوب و اختلاف در میان شیعه هستند به قتل می رساند، از مالک بن ضمره نقل شده که گفت. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
ای مالک بن ضمره، چگونه خواهی بود زمانی که، شیعیان این چنین با یکدیگر اختلاف داشته باشند؟ آنگاه حضرت انگشتان مبارک خود را بطور مشبک داخل یکدیگر نمود، عرض کردم: ای امیرمؤمنان در آن هنگام چه مسئله خیری بوجود خواهد آمد؟ حضرت فرمود: تمام خیر در آن هنگام است، ای مالک: در آن زمان قائم ما قیام می کند و تعداد هفتاد مرد را، که به خدا و رسول خدا دروغ گفته اند پیش کشیده و آنان را به قتل می رساند، سپس خداوند همه را به یکپارچگی و وحدت می رساند(235)
چنانکه روایت بعدی، بر بقای نیروهای سفیانی در کشور عراق با وجود نشانه فرو رفتن لشکریانش در منطقه حجاز و شکست او در عراق دلالت دارد، از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است که فرمود:
سپس حرکت می نماید، (یعنی حضرت مهدی) تا اینکه به قادسیه می رسد، در حالی که مردم در کوفه اجتماع نموده و با سفیانی بیعت کرده اند(236)
و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
سپس متوجه کوفه می شود و در آنجا فرود می آید، و خون هفتاد قبیله از قبایل عرب را مباح می شمارد(237)
یعنی خون کسانی را که از این قبایل به دشمنان و خروج کنندگان بر آن حضرت پیوسته اند هر می داند.
ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل کرده، که حضرت بدو فرمود:
وی اولین قائمی است از ما اهل بیت که قیام می کند با شما سخنی می گوید که تحمل آن را ندارید و در رمیله دسکره بر او خروج می کنید و با او می جنگید او نیز با شما می ستیزد و همه شما را به قتل می رساند و این آخرین گروه خروج کننده است(238)
و از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:
وقتی که صاحب این امر، به بعضی از احکام و سنت حکم کند و سخن بگوید گروهی از مسجد بیرون آمده و آهنگ خروج بر او را دارند، وی به یارانش دستور می دهد حرکت کنید و آنها به جنبش در آمده و خود را در محله تمارین (خرما فروشان) در کوفه به آنان می رسانند و آنها را به اسارت خویش در می آورند آنگاه به امر آن حضرت آنان را سر می برند و این آخرین گروهی است که بر قائم آل محمد صلی الله علیه و آله خروج می نماید(239)
با جمع بین این دو روایت، به این نتیجه می رسیم که خوارج رمیله دسکره آخرین گروه مسلحی است که خروج می کند و خوارج مسجد کوفه آخرین دسته ای است که سعی در خروج علیه آن حضرت را دارد و روایات دلالت دارد که خوارج رمیله دسکره خطرناکترین گروه شورشی بر حضرت مهدی علیه السلام هستند که فرمانده آنها بسان فرعون و ابلیس است.
از ابوبصیر نقل شده که گفت:
سپس توقف کوتاهی می نماید، تا اینکه در رمیله دسکره شورشیانی از غیر عرب بر او خروج می کنند که تعداد آنها ده هزار نفر و شعارشان، ای عثمان ای عثمان است. آگاه حضرت مردی از عجم را فرا خوانده و شمشیرش را بدو می سپارد و او آهنگ آن جماعت نموده و همه آنها را به قتل می رساند به گونه ای که یک تن هم باقی نمی گذارد(240)
روایت قبلی، رمیله دسکره را به عنوان دسکره پادشاه (کاخ محل عیش و نوش پادشاهان) مشخص نموده است و در کتاب معجم البلدان، آمده است که آن قریه است نزدیک شهر ابان از روستاهای به عقوبه در استان دیالی در عراق.
اما اینکه این افراد، در روایت، بنام خوارج غیر عرب ذکر شده شده اند، بدین جهت است که آنان عرب نیستند و یا اینکه فرمانده آنان از غیر عرب خواهد بود.
برخی دیگر از روایات، نوع دیگری از عملیات پاکسازی بزرگ را چنین بیان می کند که آن حضرت دوازده هزار نفر از سپاهیان عرب و غیر عرب خود را طلبیده، به همه آنان که نوع لباس ویژه می پوشاند و سپس آنان را امر به ورود به شهر می کند تا اینکه هر کس را که دارای آن نوع لباس نباشد به قتل برسانند، و آنان امری وی را اطاعت می کنند.
به نظر می رسد که چنین شهری باید پر از کافران و منافقان مخالف آن حضرت باشد که چنین امر به کشتار مردان آن می نماید و یا اینکه به گونه ای دیگر، قبلاً افراد مؤمنی را که در شهر وجود دارند مطلع می سازد که به هنگام هجوم و حمله از خانه های خود خارج نشوند و یا اینکه برای مصون ماندن آنان، از همان نوع لباس ویژه سپاهیان خود، برایشان می فرستد.
البته چنین پاکسازیهای وسیع، موجی از وحشت و رعب و تردید را در عراق و سایر جهان ایجاد می کند، زیرا در بعضی از روایات آمده است که برخی زا مردم زمانی که این کشتار و خونریزی زیاد آن حضرت را نسبت به دشمنانش می بینند با خود می گویند این شخص از ذریه فاطمه (س) نیست، اگر بود بر مردم ترحم می کرد بلکه در حدیث است که بعضی از اصحاب خاص آن حضرت در اثر مشاهده کشتار وسیع مخالفین توسط آن حضرت، دچار شک و تردی می شوند تا جائی که یکی از آنان که مشاعر و اعصاب خود را از دست داده است، نسبت به آن حضرت زبان اعتراض می گشاید. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
قائم علیه السلام روی می آورد تا به بازار می رسد، مردی از ذریه پدرش به او می گوید: شما مردم را مانند رمه گوسفندان می ترسانید. آیا عهدنامه ای از رسول خدا صلی الله علیه و آله داری و یا چیز دیگر؟ فرمود: در میان مردم کسی از آن مرد نیرومندتر وجود ندارد، در این لحظه مردی از عجم بر آن شخص بانگ می زند که ساکت شو والا گردنت را می زنم که در این هنگام قائم علیه السلام پیمان نامه ای را از حضرت رسول (ص) بیرون می آورد(241)
و معنای جمله از ذریه پدر بزرگوار اوست یعنی آن مرد معترض، نسبش علوی است و معنای جمله تا اینکه به بازار می رسد این است که به محله ای می رسد که نام آن سوق (بازار) است و احتمال دارد که مراد این باشد که آن حضرت با کشتار مخالفین به بعضی از اهل بازار نیز خواهد رسید. در روایت دیگری آمده است که مردی آن شخص معترض را امر به سکوت می کند ایرانی می باشد و هم اوست که مسئولیت بیعت گرفتن از مردم برای حضرت مهدی (ع) را به عهده دارد. از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود:
زمانیکه او به ثعلبیه(242) می رسد، شخصی از ذریه پدرش که از همه نیرومندتر و شجاعتر است، غیر از صاحب این امر، وی در مقابل حضرت ایستاده و می گوید فلان: این چه کاری است که تو انجام می دهی؟ مرد ایرانی که مسئول بیعت گرفتن است، فریاد می زند بخدا قسم ساکت شو و الا گردنت را می زنم! آنگاه حضرت قائم (ع) بدو می گوید فلانی ساکت باش: آری بخدا سوگند، عهد و پیمان از رسول خدا (ص) همراه دارم، سپس دستور به آوردن عیبة و یا زنفلیجه(243) می دهد و عهدنامه رسول خدا را برای وی می خواند، در آن هنگام شخص اعتراض کننده عرضه می دارد جانم بقربانت: سر مبارکت را بیاور تا ببوسم حضرت اجابت می کند و او بین دو چشم آن بزرگوار را می بوسد و سپس عرضه می کند فدایت شوم: از ما بیعت جدید بگیر و حضرت با آنان تجدید بیعت می کند(244)
با این بیان کوتاه، در مورد کسانی که حضرت مهدی (ع) آنان را به قتل می رساند ظاهر می شود که آنها گروههای بسیاری از شیعه و سنی و از طرفداران سیفانی و مخالفین وی از قبیل علماء سوء و گروهکها و احزاب و بعضی اقشار مردم می باشند و طبیعی است که در بین آنان گروههای مزدور غربی و شرقی نیز وجود دارد.
اما بعد از این همه ماجراها، کشور عراق در سایه حکومت حضرت مهدی (ع) نفس راحتی می کشد و در مرکز جهانی اش بعنوان پایتخت فرمانروائی آن حضرت، وارد حیات جدیدی می شود و قبله گاه دل و دیده مسلمانان جهان و مقصد فرستادگان برجسته آنان خواهد بود.
در آن زمان، کوفه و سهله و حیره و نجف و کربلا محله های یک شهر را تشکیل می دهند که نام آن در دل و بر زبان ملت های جهان قرار دارد، مردم از دورترین نقاط جهان در شب جمعه آهنگ آن دیار می کنند تا هر چه زودتر جهت اقامه نماز جمعه به امامت حضرت مهدی (ع) در مسجد جهانی وی که دارای یک هزار در می باشد خود را به آنجا برسانند و با این همه در بین میلیون ها نفر که آهنگ آنجا نموده اند، پیدا نمودن جای یک نفر در صف جماعت میسر نخواهد بود... از امام صادق (ع) منقول است که فرمود:
محل زمامداری او کوفه، و مجلس قضاوت او مسجد جامع آن شهر و بیت المال و محل تقسیم غنیمت های مسلمانان، مسجد سهله و جایگاه استراحت و خلوت گاه او با خالق خویش در تپه های سفید غریین(245) می باشد، بخدا سوگند هیچ مؤمنی باقی نمی ماند مگر اینکه در آنجا و اطراف آنجا بسر می برد و در روایتی دیگر (و یا به آنسوی می آیند و در روایت بعدی، بسوی آن می شتابند) که همین عبارت صحیح تر است. مساحت شهر کوفه به چهل و پنج میل می رسد و آسمانخراشهای آن شهر از عمارتهای کربلا برتر می شود و خداوند سبحان، کربلا را پناهگاه و جایگاه رفت و آمد ملائکه و مؤمنان قرار می دهد که موقعیتی بس مهم خواهد داشت.(246)
مجلس قضاوت او یعنی محل مراجعات مردم و قضاوت بین آنان در مسجد فعلی کوفه. و یا مسجد جمعه بزرگی که آن حضرت بنا می نماید و خلوتگاه او تپه های سفید یعنی محل اعتکاف وی برای عبادت در مجاورت تپه های سفیدی که نزدیک نجف قرار دارد، می باشد و مساحت چهل و پنج میلی کوفه، یعنی مساحت کوفه و یا طول آن به حدود یکصد کیلومتر می رسد.
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
در پشت کوفه (نجف) مسجدی بنا می نهد با هزار در، آن مسجد به خانه های کوفه در کنار دو نهر کربلا و حیره متصل می گردد، بگونه ایکه اگر مردی بر أستر تندرو خود سوار شده و آهنگ نماز جمعه نماید، آن را درک نخواهد کرد(247)
یعنی هر چند با آن مرکب تندرو و بسرعت حرکت نماید نماز جمعه را درک نمی کند، زیرا جای خالی و محلی برای اقامه نماز نمی یابد البته روایات در مورد پیشرفت های معنوی و مادی در عراق، مرکز حکومت آن بزرگوار، فراوان است که در اینجا مجال ذکر آنها نیست.
بهر حال آن حضرت با پاکسازی عراق ضمیمه نمودن آن به قلمرو حکومت خویش و مرکزیت بخشیدن به آن، دامنه فرمانروائی و حکومت وی شامل یمن، حجاز، ایران و عراق به اضافه کشورهای خلیج خواهد شد و بدین ترتیب حضرت مهدی (ع) با خاطری آسوده از اوضاع داخلی، به جنگ با دشمنان خارجی خود می پردازد. که ابتدا با ترکان (روس ها) درگیر شده و لشکری را به آنجا گسیل می دارد و آنها را شکست می دهد، سپس خود آن حضرت در رأس سپاهی آهنگ شام می شود و در منطقه ای به نام (مرج عذراء)(248) نزدیک دمشق فرود می آید و مهیای نبردی بزرگ با سفیانی و یهود و رومیان برای آزادسازی قدس می گردد، چنانکه در مبحث حوادث و پیشامدهای نهضت ظهور آن حضرت به آن اشاره خواهیم کرد.