فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

مصر و حوادث آن در دوران ظهور

روایات پیشامدهایی که پیرامون مصر وارد شده متعدد است.. نخست روایات بشارت دهنده پیامبر (ص) به مسلمانان جهت فتح مصر بدست آنان، تا برسد به روایات مربوط به استیلای مغربی ها بر مصر در حوادث انقلاب فاطمیان و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدی (ع)، بیان می شود.
اما پیشامدهای زمان ظهور با حوادث تأسیس دولت فاطمی در منابع بیان پیشامدها در هم آمیخته است. زیرا در روایات مربوط به حضرت مهدی (ع)، ورود سپاه مغربی به مصر نیز دیده می شود.. و راه تشخیص آن، وجود روایتی است که دلالت بر پیوستن آن به زمان ظهور و یا پیوستن به حادثه معینی به حادثه های زمان ظهور حضرت، مانند خروج سفیانی و غیر آن داشته باشد.
با ملاحظه دقیق، فقط سلسله روایاتی در دست ما می ماند که پیشامدهایی را در مصر عنوان کرده است بدون تردید آن حوادث از جمله پیشامدهای زمان ظهور حضرت مهدی (ع) بوده و یا به احتمال قوی از آنهاست.
از آن جمله، روایات مربوط به کشته شدن فرمانروای مصر بدست مردم آن کشور است که این روایت بطوریکه در کتاب بشارة الاسلام ص 175 به نقل از ارشاد مفید دیده می شود، بعنوان یکی از نشانه های ظهور مهدی (ع) آمده است.
تعبیر دیگری وجود دارد که در زمان ما زبانزد مردم است و آن اینکه می گوید: اهل مصر سادات خود را می کشند و استیلای بردگان بر کشور سادات(186) که آنرا بر قتل انور سادات تطبیق می دهند که این اشتباه است زیرا سادات در این روایات، به معنای رؤساء است و اسم خاص نیست و فرمانروای مصری ای که قتل وی از نشانه های ظهور حضرت مهدی (ع) می باشد در پی آن حادثه بوجود می آید. چنانکه این روایت، ورود یک سپاه یا بیشتر را به مصر خاطر نشان می سازد و ممکن است آن سپاه غربی و یا مغربی باشد که بزودی آنرا بیان خواهیم کرد، برخی از روایات می گوید: کشته شدن فرمانروای مصر همزمان با کشته شدن حاکم شام بدست مردم شام، رخ می دهد، همچنین در کتاب بشارة الاسلام ص 185 به نقل از کتاب القول المختصر نوشته این حجر آمده که گفته است: گفتار شانزدهم: قبل از وی فرمانروای شام و حاکم مصر کشته می شوند.
و نیز بین روایت بیانگر قتل فرمانروای مصر با روایتی که می گوید مردی انقلابی از مصر، قبل از سفیانی خروج می کند، تقریباً رابطه ای وجود دارد.
در بحارالانوار آمده است.
پیش از سفیانی، مصری و یمنی خروج قیام می کنند.(187)
و این شخص مصری ممکن است سرکرده فرماندهان، یعنی فرمانده سپاهی باشد که برخی روایات می گوید او جنبشی در مصر ایجاد نموده و اعلان جنگ می کند.
در روایتی دیگر این مطلب، یاد شده به اینکه وی قبل از ورود نیروهای غربی، مردم را بسوی آل پیامبر (ص) دعوت می کند.
اهل غرب به سوی مصر هجوم می آورند همینکه وارد می شوند، فرمانروائی سفیانی برقرار می شود، و قبل از آن شخصی مردم را بسوی آل پیامبر (ص) دعوت می نماید.(188)
و احتمال دارد، مرد مصری و سرکرده فرماندهان و مردی که مردم را دعوت به اهل بیت پیامبر (ص) می نماید سه نفر باشند نه یک شخص.
به هر حال این روایات روی هم رفته نشانگر قیام و جنبش در مصر و انقلابی اسلامی است که زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) در آنجا می باشد. یا حداقل بر وجود جو اسلامی قوی و نیرومندی دلالت دارد و در مصر تحول و انقلاب داخلی رخ می دهد که با جنگ و صلح خارجی و جهانی ارتباط دارد.
و از روایات مربوط به حوادث و پیشامدها، غلبه قبطیان بر اطراف و نواحی مصر است، چنانکه از امیرمؤمنان (ع) درباره نشانه های ظهور مهدی (ع) روایت شده است که فرمود:
استیلا یافتن قبطیان بر اطراف مصر(189)
و ممکن است منظور از آن، این باشد که ابن حماد آن را در نسخه خطی خود از ابوذر (ره) روایت می کند: امنیت از مصر رخت بر می بندد. خارجه می گوید به ابوذر گفتم: در آن هنگام که امنیت از دست می رود، پیشوایی نیست که آن را فراهم آورد. گفت: خیر، بلکه نظام آن از هم پاشیده می شود(190) و آنچه را از کعب نیز روایت کرده این است که
مصر چون سرگین شتر از هم می پاشد.
خلاصه اینکه، قبطی های مصر دست به شورش و آشوب در آن شهر می زنند و از حکومت آن سر پیچی می کنند و برخی نواحی سلطه می یابند، همین امر سبب پیدایش ضعف در امنیت و اقتصاد مصر می گردد.. و بطور طبیعی این طغیان و سرکشی بتحریک دشمنان مسلمانان از خارج طراحی می شود. چرا که سابقه ندارد که قبطیان در تاریخ خود دست به تحرک مهمی علیه مسلمانان زده باشند مگر اینکه بیاری قدرتی خارجی بوده چنانکه در جنگ های صلیبی و در عصر کنونی نیز اتفاق افتاده است.
اما روایت یاد شده به وقت آن اشاره نمی کند ولی روایات دیگری به نقل از حذیفه می گوید:
مصر، تا خراب شدن بصره از ویرانی در امان است(191)
و ظاهراً خراب شدن وعده داده شده بصره در زمان ظهور، بعد از قیام حکومت زمینه ساز ایرانیان یا بعد از اشغال عراق توسط سفیانی در سال ظهور حضرت مهدی (ع) واقع خواهد شد.
از جمله روایات، حدیث ورود نیروهای مغربی به مصر است که نویسندگان، معمولاً این نشانه را از علامتهای ظهور مهدی (ع) شمرده اند و مراد از مغرب در این روایت و روایات دیگر، مغرب سرزمینهای اسلامی است که شامل حکومت مغرب و الجزائر و لیبی و تونس می گردد. ولی تا آنجا که من، روایات مربوطه را بررسی و دقت نمودم روایتی نیافتم که بطور روشن بر آن دلالت کند، بلکه تعدادی از آنها را بر ورود نیروهای مغربی ها بهنگام انقلاب فاطمی ها به مصر منطبق دیده ام. اما به روایتی در غیبت طوسی ص 278 برخوردم که از قدیمترین و معتبرترین منابع است. در آنجا اهل غرب یاد شده است نه اهل مغرب و صاحب بحارالانوار و بشارة الاسلام از او نقل نموده اند. اما غیر این دو نفر، دیگران به اشتباه مغرب نقل کرده اند.
و این روایت، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندکی قبل از خروج سفیانی در دمشق مشخص می کند و آن یک فقره از روایتی طولانی از عمار یاسر (ره) است که می گوید:
دولت اهل بیت پیامبرتان در آخرالزمان برقرار می شود که دارای نشانه هایی است... اهل غرب به سوی مصر خروج می کنند و همین که داخل مصر می شوند حکومت سفیانی برقرار می گردد.
بعید نیست که روایت طوسی (ره) (متوفای سال 460) اصل و منبع روایتی باشد که راویان بعد از او نقل کرده اند و کلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.
البته ما ترجیح می دهیم که ورود نیروهای غربی یا مغربی، در پی حادثه ای است که در مصر رخ می دهد و موجب تحرک آن می گردد و بنظر می رسد که آن نیروها ضد اسلام و مخالف مصریها هستند که سعی می کنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفیانی در دمشق و تسلط او بر سرزمین شام خواهد بود. با توجه به اینکه سفیانی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) خروج می کند، آمدن این نیروها در سال ظهور و یا نزدیک به آن می باشد.
برخی از روایات می گوید: سفیانی با اهل مصر درگیر می شود و وارد آنجا می گردد و چهار ماه دست به جنایت می زند و احتمال قوی تر آنکه این روایت از احادیث مبالغه آمیز در مورد سفیانی است. زیرا در منابع درجه یک اشاره ای به آن نشده است و بطوریکه بعضی از روایات می گوید، آن کسی که سفیانی او را در دمشق بقتل می رساند أبقع است که اهل مصر است و یا با مصر رابطه ای دارد، والله العالم.
روایت دیگری در این زمینه می گوید: مهدی (ع) مصر را منبر (پایگاه تبلیغی) خود قرار می دهد و این مطلب در روایت عبایه اسدی از علی (ع) چنین وارد شده است:
شنیدم امیرمؤمنان (ع) در حالیکه شکوائیه می کرد (در حال تکیه) و من ایستاده بودم فرمود: در مصر منبری بنا کنم و دمشق را ویران سازم و یهود و نصاری را از تمام شهرهای عربی بیرون می کنم و با این چوب عرب ها را می رانم. عبایه می گوید: گفتم: بگونه ای خبر می دهی که گویا پس از مرگ زنده می شوی؟ فرمود: بعید است ای عبایه، به خطا رفتی! مردی از تبار من چنین می کند.(192)
و نیز از علی (ع) در مورد حضرت مهدی (ع) و یارانش چنین وارد شده است.
آنگاه (مهدی و یارانش) به سوی مصر رهسپار می شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا می رود و مردم را مخاطب قرار داده و برای آنها سخن می گوید: زمین در اثر عدالت شاد و خرم می گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو می بارد و درختان بارور می شوند و زمین گیاهان خود را بیرون داده و چهره خویش را با گل و گیاه برای اهل زمین می آراید حیوانات وحشی در امن و امان بسر می برند بطوریکه در راههای روی زمین مانند چهار پایان اهلی به چرا می پردازند، نور دانش در دلهای مؤمنان افکنده می شود، بگونه ای که هیچ مؤمنی نیاز علمی، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آیه و خداوند بی نیاز کند هر کدام را از گشایش خود مصداق پیدا می کند.(193)
از این دو روایت چنین استفاده می شود که مصر در حکومت جهانی اسلام، بدست حضرت مهدی (ع) پایگاه علمی و تبلیغی شناخته شده ای در جهان خواهد شد.. بویژه با توجه به عبارت در مصر منبری بنا خواهم کرد و آنگاه بسوی مصر روانه می شوند و او بر منبر آنجا بالا می رود یعنی حضرت مهدی (ع) و یارانش راهی مصر می شوند اما نه برای فتح آنجا یا تثبیت حکومت حضرت در آنجا، بلکه بدین جهت که مصر از امام و یارانش (ارواحنا فداهم) استقبال می کند از این رو آنجا را به عنوان منبر و کرسی خطابه خویش انتخاب نموده، چنانکه جد بزرگوارش امیرمؤمنان (ع) بدان وعده داده است و نیز برای اینکه پیام خود را از آنجا به اهل مصر و جهان متوجه نماید. و اینکه مصر کرسی علم و پایگاه ارسال پیام آن حضرت به جهان می باشد، هیچگونه منافاتی با سطح علمی مسلمانان ندارد که در آن زمان بدان دست می یابند و این روایت بر آن دلالت دارد، زیرا دانش امری نسبی است.
از زمره این روایات، این خبر است که حضرت مهدی (ع) در دو هرم از اهرام مصر گنجینه ها و ذخائری از دانش و غیر آن دارد، که روایت مربوط به آن، در منابع درجه اول، مانند کتاب کمال الدین صدوق (ره) ص 5 - 564 آمده است. در روایتی از احمد بن محمد شعرانی که از فرزندان عمار یاسر (ره) می باشد از محمدبن قاسم مصری آمده است که پسر احمدبن طولون، هزار کارگر را یکسال بکار گماشت تا کاوش نموده و در هرم را بیابند، سرانجام آنان به سنگی مرمرین برخوردند که در پشت آن عمارتی بود که نتوانستند آن را خراب کنند، لکن کشیشی مسیحی از حبشه، نوشته سنگ را که بزبان یکی از فراعنه مصر بود خواند: من اهرام و برانی را ساختم و این دو هرم را بنا کردم و گنجها و ذخائر خود را در آن به ودیعت نهادم ابن طولون گفت: این چیزی است که هیچ کس جز قائم آل محمد (ص) راه و چاره آن را نمی داند، سپس آن تخته سنگ به جای اول آن گذارده شد در این روایت نقاط ضعفی وجود دارد که شاید افزوده برخی راویان باشد اما در عین حال، نقاط قوت قابل توجهی نیز در آن بچشم می خورد. والله العالم.
و از آن جمله، روایت أخنس مصر است که نویسنده کنزالعمال آنرا در کتاب برهان (ص 200 به نقل از تاریخ ابن عساکر) از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود:
مردی از قریش بنام أخنس (و در کتاب فیض القدیر مناوی ج 4 ص 131: از بنی امیه) در مصر وجود دارد که به قدرت می رسد، آنگاه بر او پیروز می شوند و یا قدرت از او گرفته می شود و به روم می گریزد و رومیان را به اسکندریه می آورد و در آنجا با مسلمانان به نبرد می پردازد و این نخستین حادثه است و منظور از حادثه ها، حوادث ظهور حضرت مهدی (ع) و مراد از بنی امیه، خط و مشی آنها می باشد.

سرزمین اسلامی مغرب و حوادث دوران ظهور

ذکر مغربی ها در ضمن روایات متعدد زمان ظهور حضرت مهدی (ع) آمده است. اما همانگونه که بیان شد، با روایات جنبش فاطمیان که مسلمانان روایات آن را قبل از وقوع آن نقل می کنند، مخلوط گردیده است. و از جمله روایات مربوط به حوادث و دلائل نبوت پیامبر (ص) بشمار می رود.
ولی برخی از روایات درباره جنبش مغربی ها در زمان ظهور حضرت، صراحت دارد و هیچگونه رابطه ای با جنبش فاطمی ها ندارد. حتی شواهدی در آن و در غیر آن در دست است مبنی بر اینکه این جنبش در زمان ظهور امام مهدی (ع) اتفاق می افتد.. از بارزترین آنها، روایات ورود ارتش مغربی به سوریه و اردن است که اندکی قبل از حرکت سفیانی واقع می شود، چه اینکه در جای خود به آن اشاره کردیم.
احادیث، برای نیروهای مغربی، یا اهل مغرب، یا سوارانی از مغرب یا مغربی و یا درفش های زرد رنگ، در سراسر سرزمین شام و نبرد قرقیسیا در مرزهای عراق و ترکیه و کشور عراق، نقش هایی را یاد می کند...مانند روایتی که ابن حماد آن را در نسخه خطی خود آورده است:
وقتی درفش های زرد و سیاه در دل شام با یکدیگر برخورد می کنند. وای بر ساکنان آنجا، از سپاه شکست خورده، پس وای بر شام از سپاه غالب و وای بر آنها از مرد بد سیمای ملعون(194)
مرد بد سیمای ملعون از صفت های ویژه سفیانی است. و در همین نسخه آمده است:
یاران درفش های سیاه و طرفداران درفش های زرد در شهر قنیطره با یکدیگر برخورد می کنند و به جنگ و کشتار می پردازند تا اینکه وارد فلسطین می گردند، در این هنگام سفیانی بر اهل مشرق خروج می کند و چون نیروهای مغرب در اردن فرود می آیند، فرمانده آنها از دنیا می رود و آنها به صورت سه فرقه از یکدیگر جدا می شوند، دسته ای به همان جا که آمده اند بر می گردند و دسته ای باقی می مانند و سفیانی با آنها به نبرد پرداخته و آنها را شکست می دهد و آنان را به اطاعت وی در می آیند(195)
و در همین نسخه آمده است:
همانا فرمانده مغربیان و بنی مروان و قضاعه در مرکز شام جهت رویاروئی با طرفداران درفش های سیاه، دست اتحاد به یکدیگر می دهند(196)
آنچه از مجموع روایات مربوط به تحرکات نیروهای مغربی در زمان ظهور بدست می آید این است که حرکت آنها بسیار شبیه به نیروهای بازدارنده عربی و یا جهانی است که علیه قیام و انقلاب زمینه سازان ظهور حضرت، بکار گرفته می شوند. آنها در سرزمین شام با درفش های مشرق یعنی ایرانیان زمینه ساز وارد جنگ می شوند و در برابر آنها شکست می خورند و به سوی اردن عقب نشینی می کنند چنانکه در حوادث شام در این باب سخن گفتیم و به گفته برخی روایات آنها در عراق نیز نقش خواهند داشت.
اما روایات مربوط به شرکت نیروهای مغربی در نبرد قرقیسیا، در عین خلاصه بودن، هیچگونه دلالتی بر نقش آنان به سود و مصلحت اسلام ندارد، چه آنها را طرفدار ترکان در برابر سفیانی و چه هوادار سفیانی تصور کنیم، زیرا تمام طرفهای درگیر در نبرد قرقیسیا مورد نکوهش واقع شده و ستمگر توصیف گردیده اند.
فقط نقش این نیروها بر فرض صحت آن، در مصر باقی می ماند و دلیلی در دست نیست که نقش آنها به مصلحت اسلام و ملت مصر باشد، بلکه بهتر است بگوئیم مهمترین نقش آنها هنگامی که دولت مصر از منع عملیات ایثار گرانه و قیام ملت و ارتش مصر علیه یهود عاجز می شود، حفظ مرزهای اسرائیل خواهد بود. یا آنکه نقش عمده آنها پاسداری از قبطیان در برابر عکس العمل و واکنش مسلمانان در برابر حرکت های یاد شده آنهاست و یا بعنوان نیروهای بازدارنده عرب شمرده می شوند که حکومت مصر در برخی از مراحل ضعف و ناتوانی خود و تشویش و نگرانی یاد شده نیروهای مسلح خویش در برابر اوج گیری حرکت اسلامی طرفدار حضرت مهدی (ع)، آنها را فرا می خواند... والله اعلم.

عراق و نقش آن در دوران ظهور

پیرامون اوضاع و حوادث عراق، در دوران ظهور، روایات زیادی وارد شده است، از آن روایات چنین برمی آید که عراق، میدان کشمکشی آرام نشدنی میان نیروهای متعدد می باشد. و این کشور در حقیقت چهار مرحله را پشت سر می گذارد:
مرحله اول:
روزگار قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) است که ستمکاران مدت طولانی به عراق مسلط می باشند، در آن سامان، کشتار و ترس و وحشتی فراگیر پیش می آید که مردم آرامش خود را از دست می دهند. تا زمانی که آن کشور را زمینه سازان ظهور، یاران درفش های سیاه آزاد می کنند.
مرحله دوم:
برپائی نظام اسلامی در آن کشور و وجود کشمکش برای نفوذ در آن، بین جناح طرفدار خراسانیهای زمینه ساز و جناح طرفدار سفیانی فرمانروای شامات.
مرحله سوم:
اشغال عراق توسط سفیانی و آزار و اذیت مردم بوسیله او و سپس ورود سپاهیان یمنی ها و ایرانیان زمینه ساز ظهور به این کشور، که نیروهای سفیانی را شکست داده و آنان را از عراق بیرون می رانند.
مرحله چهارم:
آزاد شدن عراق توسط امام مهدی (ع) و پاک نمودن آن از لوث وجود سفیانیان و گروهکهای شورشی و غیر آنان و قرار دادن آنجا بعنوان محل استقرار و مرکز فرمانروائی، توسط آن حضرت.
روایات دیگری نیز پیرامون حوادثی که در خلال این چهار مرحله بوجود می آید وارد شده است مانند: خروج شیصبانی که از جمله مخالفین حضرت مهدی (ع) قبل از سفیانی است. و بشهادت رسیدن نفس زکیه همراه با هفتاد تن دیگر از صلحا در پشت کوفه (نجف) و خروج عوف سلمی از جزیره و یا تکریت و ممنوعیت عراقیها از رفتن به حج به مدت سه سال و فرو رفتن شهر بصره و خراب شدن آن اندکی پیش از ظهور حضرت مهدی (ع) و فرو رفتنی دیگر در بغداد و حله و ورود نیروهای مغربی یا غربی به عراق و قیام فردی نیکوکار و شایسته با گروهی اندک جهت رویاروی با لشکر سفیانی و شورش گروهکهایی از خوارج شیعه و سنی بر ضد آن حضرت که شاید خطرناک ترین گروه شورشی گروه رمیله دسکره باشد که منطقه ای است نزدیک شهربان در استان دیالی(197)، در عراق.
و اینک مقداری به توضیح این مراحل می پردازیم:
مرحله اول و دوم
روشن ترین مطلبی که در روایات این مرحله بچشم می خورد، گرفتاری شدیدی از ناحیه فرمانروایان ستمگر کشور عراق نسبت به مردم آن کشور و اختلاف این فرمانروایان با ایرانیان، یاران درفش های سیاه خواهد بود، از جابربن عبدالله انصاری (ره) نقل شده که گفت:
نزدیک است که به مردم عراق، پیمانه ای غله و درهمی نرسد، گفتم از چه ناحیه ای؟ فرمود: از ناحیه عجم که مانع این امر می شوند(198)
بنابراین، معنا این می شود که مواد غذایی و کمکهای مالی بواسطه جنگی که ایرانیان با آنها دارند به آنان نمی رسد. و این همان بحران اقتصادی و گرسنگی و ترسی است که روایت جابر جعفی در خصوص آن وارد شده است که گفت:
از امام باقر (ع) درباره آیه شریفه ولنبلونکم بشی من الخوف و الجوع سؤال کردم، حضرت فرمود: ای جابر ترس و قحطی دو جنبه خصوصی و عمومی دارد، اما قحطی خاص در شهر کوفه است. که خداوند سبحان آن را ویژه دشمنان آل پیامبر (ص) قرار داده است و بدینوسیله آنان را هلاک می گرداند و اما آنچه را که جنبه عمومی دارد قحطی و وحشتی است که در شام به آنان می رسد که مانند آن را هرگز به یاد نداشته اند، زمان این قحطی پیش از قیام حضرت قائم و فرا رسیدن وحشت و ترس بعد از قیام آن حضرت خواهد بود(199)
البته پیرامون مسئله قحطی که در روایت آمده مخصوص دشمنان اهل بیت (علیه السلام) باشد دلیلی را نیافتم، مگر اینکه بصورت بحرانی، اقتصادی باشد که حکومت ستمگران در عراق گرفتار آن بوده و از آن سخت رنج می برند.
وحشت و ترسی که بعد از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) سرزمین شام را فرا می گیرد، منافاتی با وجود آن قبل از ظهور آن بزرگوار ندارد و روایت بعدی صراحت دارد که این اظطراب و وحشت پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) فزونی می یابد. از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
پیش از قیام قائم، مردم در اثر گناهانشان بوسیله آتشی که از آسمان بر آنها آشکار می شود، در عذاب بوده و رنج می برند و نشانه سرخ فامی که آسمان را می پوشاند و فرو رفتن زمین در بغداد و بصره و خون هایی که در آنجا ریخته می شود و خانه هایی که خراب می گردد و هلاکتی که در بین اهالی آن سامان بوجود می آید و وجود چنان اضطرابی که اهل عراق را فرا می گیرد بگونه ای که موجب سلب آرامش آنها می گردد.(200)
البته لازم نیست این علامات و نشانه ها، بگونه ای که در روایت آمده بطور زنجیره ای و پشت سر هم محقق شود، بلکه اضطراب و وحشت و فرو رفتن، زمین، پیش از نشانه های آسمانی خواهد بود و ظاهراً مراد از آتش و سرخی آن، نشانه الهی می باشد نه مثلاً، آتش انفجارها.
روایت بعدی که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می شود، برخی از حوادث و پیشامدهایی را که در عراق و در زمان حاکمیت ستمکاران پیش از سفیانی و قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) واقع می شود، بیان می نماید، از انس بن مالک نقل شده است که گفت:
زمانی که امیرمؤمنان علی بن الی طالب (علیه السلام) از جنگ نهروان برمی گشت در منطقه ای به نام براثا فرود آمد در آن منطقه، راهبی بنام حباب در صومعه خویش بسر می برد، همینکه هیاهوی لشکریان را شنید، از جایگاه ویژه خود به بیرون نگریست و نظاره گر سپاهیان امیرمؤمنان شد وی با مشاهده این وضع سراسیمه بیرون آمده و سؤال کرد این شخص کیست؟ و فرمانده این لشکر چه کسی است؟ گفتند: امیرمؤمنان (علیه السلام) است که از جنگ نهروان بر می گردد حباب با شتاب خود را به حضرت رسانده و در حضور وی ایستاد و آغاز سخن نمود و عرضه داشت، درود بر تو ای پیشوای راستین مؤمنان! که بحق امیرالمؤمنان هستی. حضرت فرمود: چگونه دانستی که من امیرالمؤمنان راستین و بر حق هستم؟ عرض کرد: چگونه نام مرا می دانی؟! حضرت فرمود: حبیب من پیامبر صلی الله علیه و آله مرا آموخت در این لحظات بود که حباب به آن حضرت عرض کرد: دستت را بده من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و محمد صلی الله علیه و آله رسول و فرستاده اوست و تو علی بن ابی طالب وصی و جانشین او هستی، امیرالمؤمنان (علیه السلام) از وی سؤال فرمود: کجا زندگی می کنی؟ گفت در صومعه خویش حضرت بدو فرمود: از امروز به بعد در آن سکونت مکن، اما در اینجا مسجدی بنا بگذار و آن را به نام بانی و صاحب این منطقه نامگذاری کن، (بدین ترتیب مسجدی را در آنجا بنا نمود و به نام بانی آن براثا نام گذاری کرد) سپس حضرت فرمود: ای حبا از کجا آب می نوشی؟ عرض کرد: همین جا از دجله، فرمود: چرا چشمه و چاهی حفر نمی کنی؟، عرض کرد: ای امیرالمؤمنان هر وقت به حفر چاه مبادرت نمودیم آب آن شور غیرگوارا بود، حضرت اشاره فرمودند: در اینجا چاهی بکن و او حفر کرد تا به سنگی سخت برخوردند که قادر بر از جای کندن آن نبودند، آن حضرت سنگ را از جای برکنده که از آن چشمه آبی جوشید که شیرین تر از عسل و لذیذتر از کره بود. حضرت به او فرمود: ای حباب آب آشامیدنی تو از این چشمه است، اما بزودی در مجاورت این مسجد تو، شهری بنا خواهد شد، که ستمگران در آن افزون و بلا و مصیبتهای بزرگی بوجود خواهد آمد تا جائیکه در هر شب جمعه هفتاد هزار عمل منافی عفت انجام می شود وقتی که بلا و گرفتاری ها به آنان رو می آورد به مسجد تو هجوم می آورند و آن را منهدم می سازند آنگاه تو آن را مجدداً بنا کن بنا کردنی دوباره بنا نما که آن جز کافر منهدم نمی کند، آنگاه آنجا را خانه ای بنا کن، زمانیکه دست به چنین عملی یازیدند، مدت سه سال از رفتن به حج منع می گردند، محصولات کشاورزی آنان دستخوش حریق می گردد و خداوند سبحان مردی از کوه نشینان را بر آنان مسلط می گرداند وارد هر شهری که می شود آن را نابود می کند و اهالی آنجا را بهلاکت می رساند و دیگر بار نیز به سوی آنان باز می گردد و پس از آن دچار 3 سال قحطی و گرانی طاقت فرسائی می گردد بار دیگر نیز آنها را رها نمی کند و بر می گردد، بعد از آن وارد کوفه می شود و هر چه سرپا باشد چه درخت و عمارت و چه انسان همه را با خشم از بین می برد و مردم آن جا را قتل عام می کند همه این حوادث زمانی است که بصره آباد گردد و در آن مسجد جامعی بنا شود که در این هنگام زمان نابودی بصره خواهد بود سپس داخل شهری می شود بنام واسط که توسط حجاج بنا شده است در این شهر نیز مانند سایر جاها عمل خواهد نمود و بعد از آن متوجه بغداد می شود و با عفو و گذشت وارد آن شهر می گردد پس از آن مردم به شهر کوفه پناه می برند، منطقه ای از کوفه نیست که ماجرا بر آن پوشیده باشد، آنگاه این مرد با شخصی که وی را وارد بغداد نموده است جهت نبش قبر من از شهر خارج خواهند شد که سفیانی با آنها روبرو شده و پس از شکستی سخت آنان را بقتل می رساند و سپاهی را به سوی کوفه گسیل می دارد که عده ای از اهالی آنجا را به بردگی می گیرند، در این هنگام مردی از کوفه رسیده و آنان را در حصاری، جای و پناه می دهد که هر کسی بدان مکان پناه آورد مصون می ماند. لشکریان سفیانی وارد شهر کوفه گشته هر کس را که بخوانند می کشند، بگونه ای که اگر شخصی از این لشکریان از کنار قطعه گوهری بزرگ که روی زمین افتاده باشد، بگذرد، متعرض آن نخواهد شد، اما اگر کودک خردسالی را ببینند دنبال نموده و او را می کشند، ای حباب در این هنگام بعد از این ماجراها، چه دور است! باید در انتظار مسائل بزرگ و مهم و فتنه و آشوبهایی مانند پاره شب تاریک بود، این حباب آنچه به تو می گویم بخاطر بسپار(201)
البته در عبارتهای این روایت مقداری آشفتگی بنظر می رسد و مرحوم مجلسی هم بعد از نقل این روایت فرموده است: بدانکه نسخه روایت مخدوش است و من خبر را آنطور که یافتم نقل نمودم از این رو سند و متن این روایت قابل بحث و مناقشه است، اما بهر حال پیرامون صحت این حدیث هر چه گفته شود، این خبر حاکی از وجود دشواریهایی است که اهل عراق از نظامهای جابر حاکم برخود و جور و ستم آنان تحمل نموده و رنج می برند که در روایات دیگری که سند بعضی از آنها صحیح است نیز قریب به چنین مضمونی آمده است برخی از حوادث و پیشامدهایی که در روایات آمده است، بوقوع پیوسته و یا زمان آن گذشته است مانند خراب شدن مسجد براثا و کثرت فساد و تباهی در بغداد و یا تسلط یافتن و بدست گرفتن قدرت، توسط فرماندهان نظامی به بغداد از مراکز کوه نشین کردستان و یا ایران و غیر آن.... و برخی دیگر از این نوع حوادث، مانند جریان سفیانی و حوادث مربوط به او هنوز بوقوع نپیوسته است.
مرحوم شیخ مفید فرموده: نشانه های قیام حضرت قائم (علیه السلام) و حوادثی که قبل از قیام آن بزرگوار بوجود می آید در روایات آمده است از جمله خروج سفیانی و کشته شدن حسنی و اختلاف بنی عباس در زمینه پست و مقامهای دنیوی و خورشید گرفتگی در نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در اواخر آن ماه برخلاف معمول و فرو رفتن زمین در بیابان بیداء و فرو رفتنی دیگر در مشرق و مغرب و متوقف شدن خورشید از ظهر تا نزدیک عصر و طلوع آن از مغرب و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه (نجف) همراه هفتاد تن دیگر از صلحاء و ذبح شدن مردی از بنی هاشم در کنار کعبه بین رکن و مقام و خراب شدن دیوار مسجد کوفه و روی آوردن درفش های سیاه از ناحیه خراسان و خروج یمنی و ظاهر شدن مغربی در مصر و بتصرف در آمدن شامات توسط وی و فرود آمدن ترکان در جزیره و فرود آمدن رومیان در رمله و طلوع نمودن ستاره ای از مشرق که مانند ماه نورافشانی کرده و سپس به گونه ای خم می شود که دو طرف آن به یکدیگر نزدیک می شود و هاله سرخی که در آسمان آشکار و سپس در تمام نقاط آن پخش می گردد و آتشی که از طرف مشرق به طرف آسمان بلند شده و سه یا هفت روز در هوا باقی می ماند و عنان گسستن عرب ها و به تصرف در آوردن سرزمینهای خود و خارج نمودن آن از تحت سلطه عجم و کشتن اهل مصر فرمانروای خویش را و خراب شدن شام و وجود اختلاف بین طرفداران درفش های سه گانه در شام و ورود درفش های قیس و اعراب به مصر و درفش های کنده به شهر خراسان و ورود سوارانی از غرب که در نزدیکی کوفه مستقر می شوند و روی آوردن درفش های سیاه از مشرق به همین ناحیه و ایجاد شکافی در فرات بگونه ای که آب کوچه های شهر کوفه را فرا خواهد گرفت و خروج شصت نفر که هر کدام به دروغ، ادعای نبوت می کنند.
هم چنین خروج دوازده نفر دیگر از اولاد ابوطالب که هر یک ادعای امامت می نمایند و سوزاندن مرد با عظمتی از بنی عباس را بین جلولاء(202) و خانقین و ایجاد پلی که از کرخ به شهر سلام وصل می شود و برخاستن بادی سیاه در آن منطقه که در اوائل صبح آن روز بوقوع می پیوندند و زلزله ای که در اثر آن بخش بزرگی از منطقه فرو می رود و ترس و وحشت فزاینده ای که اهل عراق و بغداد را فرا می گیرد و بوجود آمدن مرگ دسته جمعی در بین آنان و کمبود و کاستی در اموال و جانها و محصولات، و ظاهر شدن گاه و بیگاه ملخ ها که به کشتزارها رو آورده و در نتیجه کمبود محصولات کشاورزی و اختلاف دو گروه از عجم که باعث خونریزی بسیاری در بین آنان خواهد شد و نافرمانی بردگان از صاحبان خود و کشتن اربابان خویش و مسخ شدن عده ای از بدعت گذاران به صورت میمون و خوک و چیره شدن بردگان بر ممالک اربابان و صیحه آسمانی که همه اهل زمین و هر کس به لغت خود آن را می شنود و تصویر صورت و سینه ای که در قرص خورشید برای مردم ظاهر می شود و زنده شدن مردگانی که جهت برگشت به دنیا، صورت می گیرد که یکدیگر را شناخته و ملاقات می نمایند.
تمام آنچه که گفته شد با باریدن بیست و چهار باران پشت سر هم خاتمه می یابد که زمین مرده بواسطه این بارانها زنده و برکاتش هویدا می گردد و بعد از این ماجرا هر ناراحتی و مرض جسمی از پویندگان حق و پیروان راستین حضرت مهدی (علیه السلام) رخت بر می بندد و طبق گفته روایات در این بحبوحه است که یاران آن حضرت از ماجرای ظهور آن بزرگوار از شهر مکه، آگاه شده و جهت یاری وی متوجه آن حضرت می شوند.
برخی از این حوادث که ذکر شد حتمی و برخی دیگر دارای شرائطی است و خدای سبحان به چگونگی آنها آگاه تر است و ما این حوادث را به گونه ای که در کتب تاریخ و روایات بوده ذکر نمودیم و از خدای بزرگ یاری می طلبیم.(203)
آنچه را که مرحوم شیخ مفید ذکر فرموده، خلاصه ای از نشانه ها و علامات دور و نزدیک ظهور است و مقصود او در اتفاق افتادن این حوادث پشت سر هم بطور زنجیره ای به نحویکه برشمرده اند نیست، چون برخی از این پیشامدها مانند کشته شدن نفس زکیه و سر بریدن مرد هاشمی بین رکن و مقام، فاصله ای بیش از دو هفته با ظهور حضرت ندارد بلکه در حقیقت جزئی از نهضت ظهور آن بزرگوار است، چه اینکه وی فرستاده حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد بعضی دیگر از نشانه ها قرنهای زیادی با ظهور حضرت فاصله دارد مانند اختلاف بنی عباس بین خودشان و ظاهر شدن مغربی و بتصرف در آوردن شامات در حرکت و جنبش فاطمیان.
و مراد مرحوم مفید از حتمی بودن برخی حوادث و پیشامدهای شمرده شده و مشروط بودن دسته ای دیگر از آنها این است که بخشی از این نشانه ها حتماً بوقوع می پیوندد، همچنانکه در خصوص بعضی از این علامات، در اخبار، تصریح به حتمی بودن آنها شده است مانند سفیانی و یمنی و کشته شدن نفس زکیه و صیحه آسمانی و فرو رفتن لشکر سفیانی و غیر آن....و بخش دیگری از این حوادث مشروط به پیشامدهای دیگری در علم خدای سبحان و تقدیر اوست زیرا که هم اوست که به گذشته و آینده و نسبت به این حوادث و غیر آن، داناست.
ظاهراً منظور از حسنی، نفس زکیه در مکه است و یا جوانی که نزدیک ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) در شهر مدینه به دست لشکریان سفیانی کشته خواهد شد گرچه احتمال دارد او سیدی حسنی و رهبر حرکت اسلامی عراق باشد چه اینکه در برخی روایات هم عبارت و تحرک الحسنی وارد شده است.
اما کشته شدن نفس زکیه همراه هفتاد تن از صلحاء، بعید نیست که بر شهید عالیمقام آیة الله سید محمد باقر صد (قدس سره) و گروهی از علمای برجسته و مؤمنینی که با ایشان به شهادت رسیده اند و تعداد آنان به هفتاد نفر می رسد، منطبق شود. و مقصود از پشت کوفه که در عبارت حدیث آمده نجف می باشد که در روایات نیز با عنوان نجف کوفه یعنی ارتفاعات و کوههای آن شهر نامیده شده است و از این رو آن را غری و یا غریین می نامند که این نام دو ستون یادبودی است که نعمان بن منذر پادشاه حیره در آنجا بنا نموده و آنها را با رنگ سفید نقاشی نموده اند. البته به شهادت رسیدن آنها لازم نیست که دقیقاً در پشت کوفه اتفاق بیفتد و شاید اصل جمله و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه یعنی او (نفس زکیه) از اهالی نجف و ساکن آنجاست، اما هفتاد نفری که با وی بشهادت می رسند نه حدیث مربوط به آنان و نه کلام مرحوم شیخ مفید دلالت ندارد که آنان نیز اهل نجف باشند، بلکه آنها به همراه نفس زکیه که او اهل نجف است به شهادت می رسند.
روایات دیگری که پیرامون سواران مغربی که در نزدیکی کوفه مستقر می شوند وارد شده، بیانگر این معناست که این ماجرا در زمان سفیانی و یا نزدیک آن واقع خواهد شد.
اما آنچه که در کلام مرحوم شیخ مفید و وارد شدن سوارانی از ناحیه غرب که تا در نزدیکی کوفه مستقر شوند قابل توجه می باشد این است که خود این کلام راهگشای دقت و امعان نظر در روایت است که آیا لفظ روایت غرب است یا مغرب و بیانگر این احتمال است که آنها نیروهای غربی هستند که جهت یاری نمودن سفیانی و رویاروئی با یاوران درفش های سیاه وارد عراق شده و یا قبل از سفیانی در آنجا بسر می برند بلکه شایسته است در روایاتی که نام لشکر مغرب و اهل مغرب آمده است تحقیق و بررسی شود چه اینکه با مراجعه به نسخه های خطی کتب حدیث کلمه اصلی همان لشکر غرب و اهل غرب است و مراد از درفش های مشرق زمین درفش های سپاه خراسانیان است که در معیت نیروهای یمنی جهت مقابله و سرکوبی نیروهای سفیانی که بدآنجا لشکرکشی نموده وارد عراق می شوند.
امام شکافته شدن نهر فرات و جاری شدن آن در شهر کوفه در همان سال ظهور اتفاق می افتد آنگونه که در احادیث و از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده که حضرت فرمودند: سال فتح و پیروزی فرات شکافته می شود به گونه ای که آب وارد کوچه های شهر کوفه می گردد(204)
از طرفی گواهی کلام مرحوم شیخ مفید بر این معنا که این نشانه ها و علامات در اصول روایات ثابت شده است ارزش و اهمیت والایی را به این دسته از روایات می بخشد، بلکه می توان گفت آنچه را که او صحیح بداند در صحت آن شکی نیست به دلیل دقت و مقام برجسته او و اینکه نسبت به منابع روایات دوران تابعین و امامان علیه السلام نزدیکتر بوده است، چه اینکه آن بزرگوار در سال 413 هجری رحلت نموده است.
اما روایاتی که دلالت بر بپا شدن نظام اسلامی در عراق قبل از سفیانی دارد، عمده آنها روایاتی است که دال بر پیروزی ایرانیان مهیاگر مقدمات ظهور در نبرد آنان با فرمانروایان ستم پیشه عراق می باشد، مانند روایتی که از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
گوئیا می بینم گروهی از مشرق زمین خروج نموده حق خود را از مخالفان می جویند اما حقوق آنان را اداء نمی کنند دیگر بار طلب حق می نمایند باز هم حقوقشان استیفاء نمی شود که در این مرحله شمشیر بر دوش نهاده و مقاوم می ایستند با مشاهده این وضع از ناحیه مخالفین خواسته های قبلی آنان در آستانه عمل قرار می گیرد که این بار خودشان نمی پذیرند تا قیام نمایند و آنان درفش هدایت را جز به صاحب شما نمی سپارند، کشته های آنان شهیدند و اگر من آن زمان را درک می کردم خویش را برای یاری صاحب آن امر نگه می داشتم(205)
همچنین این روایت که:
درفش هایی سیاه از خراسان برون می آید که هیچ چیز قادر بر شکست و برگرداندن آنها نیست تا اینکه در بیت المقدس به اهتزاز در آیند(206)
و روایت مستفیضی(207) که از طریق شیعه و سنی و بعضی صاحبان صحاح از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
مردمی از مشرق زمین خروج می نمایند که مقدمات حکومت و سلطنت حضرت مهدی علیه السلام را فراهم می نمایند(208)
بهر حال این روایت و امثال آن اگر چه صریحاً دلالت بر بپا شدن حکومت اسلامی در عراق قبل از ظهور حضرت ندارد امام بر پیروزی دو مرحله ای ایرانیان چنانکه در جای خودش خواهیم گفت، دلالت دارد آنچه بهتر بنظر می رسد این است که هدف ایرانیان در به سقوط کشاندن حکومت جباران در عراق و ایجاد حکومت اسلامی در آنجا تحقق می یابد.
در روایات متفرقه دیگری نیز قضیه ورود ایرانیان به عراق و شهرهای بزرگ آن از طریق خانقین و بصره و منع حکومت ستمگران در آنجا آمده است اما آن روایات یا مرسله(209) است و یا سند آنها ضعیف است مانند روایت براثا که قبلاً گذشت و روایت خطبة البیان که می گوید:
آگاه باشید وای بر بغداد از اهل ری از مرگ و میر و کشتار و ترس و وحشتی که اهل عراق را فرا می گیرد زمانی که شمشیر در بین آنان گذارده شود آن قدر که اراده خداست کشته می شود.. و در این هنگام عجم بر عرب خروج نموده و بصره را بتصرف خود در می آورند(210)
هم چنین روایت میرلوحی از امام صادق علیه السلام نیز ارتباط با روایت قبلی دارد که فرمود:
سپس بین سران ارتش عرب و عجم دشمنی و اختلاف پیش می آید و این اختلافات همچنان ادامه داشته تا امارت و فرمانروائی بمردی از ذریه ابوسفیان می رسد(211)
روایت تحرک الحسنی نیز وارد شده که با شواهد و قرینه ها چنین از آن استفاده می شود که وی در عراق بسر برده و بعد از به حکومت رسیدن کشته خواهد شد.
در مقابل روایاتی که از آنها بر پائی حکومت اسلامی استفاده می شود دسته دیگری از روایات است که از آنها بر می آید حکومت ستمگران در عراق همچنان تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام ادامه خواهد داشت زیرا از امام صدق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
زمانی که دیوار عقب مسجد کوفه که به خانه عبدالله بن مسعود می رسد خراب می شود آن زمان پایان سلطنت (خاندان فلان) است که بعد از آن حضرت قائم علیه السلام ظهور می فرماید(212)
و روایتی که در کتاب غیبت طوسی آمده است خراب کننده دیوار آن را ترمیم نمی کند(213) به این معناست که کسی که دیوار مسجد را خراب نموده است یا کشته می شود و یا قبل از اینکه به نوسازی و مرمت آن بپردازد از آنجا می رود البته جریان تخریب دیوار مسجد صرفاً جنبه نظامی داشته که فرمانروای آن شهر برای سرکوبی حرکت معارضی که مخالفان مبارز، به مسجد پناه برده و متحصن می شوند، آن را تخریب می کند.
گاهی همین معنا از روایت مربوط به کشتار وحشیانه ای که در کنار مسجد کوفه اتفاق می افتد نیز استفاده می شود که ابوبصیر آن را از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود:
برای فرزندان فلان کنار مسجد شما (یعنی مسجد کوفه) در روزی معین معرکه ای رخ می دهد که در آن درگیری، از دروازه فیل تا اصحاب صابون (محله ای در کوفه) چهار هزار نفر کشته خواهد شد(214)
و در روایتی دیگر آمده است که:
ملک و سلطنت آنان از بین نخواهد رفت تا مردم را روز جمعه در کوفه قتل عام نمایند گوئیا حد فاصل بین مسجد و اصحاب صابون سرهایی را می بینم که از بدن جدا می شود(215)
همچنانکه قریب به همین مضمون از روایاتی که در خصوص لشکرکشی سفیانی به عراق وارد شده است نیز استفاده می شود که در برخی زا آنها اشاره شده به اینکه سفیانی با حکومت ضعیفی که غیر اسلامی بلکه مخالف اسلام و دشمن امام مهدی علیه السلام می باشد مبارزه می کند، چنانکه در روایتی هم که از بحار در زمینه حرکت سفیانی نقل کردیم آمده است:
و فرمانروای مردم در آن روز جبار و ستمگری لجوج است که کاهن و جادوگر نامیده می شود(216)
اما بر فرض صحت این روایات چنین اخباری با احادیث اولی که دال بر پیاده شدن حکومت اسلامی در عراق قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام بود منافاتی ندارد زیرا این روایات از مرحله ای سخن می گوید که پیوند آن به ظهور آن حضرت معلوم نبوده و یا مرحله بسیار کوتاهی است که متصل به ظهور ایشان است، بهر ترتیب بعد از پیروزی زمینه سازان ظهور حکومت و نظام اسلامی ایجاد می شود و تا زمانیکه اراده خداوند تعلق بگیرد ادامه خواهد داشت، سپس در اثر انحراف از آن در همان سال ظهور و یا اندکی قبل از ظهور حکومت به کام جباران گشته و دیگر بار چیره می شوند و الله العالم.