فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

یمن و نقش آن در دوران ظهور

روایات متعددی از اهل بیت علیهم السلام، درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند(176) می باشد، که حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می کند و آن را درفش هدایت و زمینه ساز قیام حضرت مهدی و یاری کننده آن حضرت توصیف می کند.. حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش ترین درفش ها بطور مطلق بحساب می آورد و در وجوب یاری رساندن به آن، همانگونه تأکید می کند که در یاری درفش مشرق ایرانی، بلکه بیش از آن تأکید می نماید و وقت آن را همزمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) و پایتخت آن را صنعا معرفی می کند.
اما نام رهبر آن، در روایات، معروف به یمنی می باشد و روایتی نام وی را حسن و یا حسین و از نسل زیدبن علی علیهما السلام یاد می کند ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است.
اینک مهم ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی:
از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان.(177)
و نیز فرمود:
خروج سفیانی و یمنی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پریشانی و سختی از هر سو پدید می آید و ای بر کسی که با آنها مخالفت و دشمنی کند، در میان درفش ها، هدایت کننده تر از درفش یمین وجود ندارد، چرا که درفش حق است و شما را بسوی صاحب تان دعوت می کند. وقتی یمنی قیام کند فروش اسلحه به مردم حرام است. و آنگاه که خروج کند بسوی او بشتاب که درفش او درفش هدایت است. و بر هیچ مسلمانی، سر پیچی از او جایز نیست. و اگر کسی چنین کند از اهل آتش خواهد بود، زیرا که او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت می کند.))(178)
از امام رضا(ع) روایت شده است که فرمود:
قبل از این أمر، سفیانی و مروانی و شعیب بن صالح است پس چگونه می گوید این و آن(179)
مجلسی ره گوید: یعنی چگونه محمد بن ابراهیم یا دیگری که خروج می کند می گوید قائم من هستم و منظور از مروانی یاد شده در روایت، احتمال دارد که أبقع بوده و یا آنکه اصل او خراسانی باشد که از سوی نسخه برادران اشتباهی رخ داده باشد.
از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
خروج این سه تن، خراسانی، سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می افتد. و درفش یمنی از همه هدایت کننده تر است زیرا که دعوت به حق می کند.(180)
و از هشام بن حکم نقل شده است که گفت: چون طالب حق خروج کرد به ابوعبدالله (امام صادق (ع)) گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمنی باشد؟ حضرت فرمود: خیر، یمنی دوستدار علی است و این شخص از آن حضرت بیزاری می جوید(181) و در همین روایت آمده است که یمنی و سفیانی همچون دو اسب مسابقه هستند و هر یک می کوشد که از دیگری سبقت جوید.
و در پاره ای از روایات درباره حضرت مهدی (ع) وارد شده است:
او از یمن و آبادی ای به نام کرعه خروج می کند.
بعید نیست که منظور از این شخص همان یمنی باشد که قیام خود را از این منطقه آغاز می کند، زیرا آنچه در روایات ثابت و متواتر است. این است که مهدی (ع) از مکه و مسجدالحرام قیام می کند.
در کتاب بشارة الاسلام آمده است:
آنگاه، فرمانروائی از صنعاء بنام حسین یا حسن، قیام می کند و با قیام او فتنه ها از میان می رود، خجسته و پاک ظاهر می شود و در پرتو او ظلمت از بین می رود و حق بعد از پنهان شدن، بوسیله او آشکار می گردد.(182)
و اینک، بررسیهایی چند درباره انقلاب و قیام یمنی:
اما نقش آن. بطور طبیعی، انقلاب زمینه ساز حضرت مهدی (ع) در یمن که سهم و نقش عمده ای در مساعدت نهضت آن حضرت و یاری رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و یاد نشدن این نقش در روایات، وجود آن را نفی نمی کند. بلکه ممکن است به جهت حفظ و زیان نرسیدن به آن باشد و ما بزودی در مبحث نهضت آن حضرت خواهیم گفت که نیروی انسانی ای که در مکه و حجاز قیام می کند تشکیل دهنده سپاه حضرت مهدی (ع) است، بطور عمده و اساسی از یاوران حجازی و یمنی وی خواهند بود.
اما نقش یمنی های زمینه ساز در عراق:
روایات می گوید: یمنی در پی نبرد سفیانی با وی وارد عراق می شود. نیروهای یمنی و ایرانی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می شوند و از روایات چنین ظاهر می شود که نقش نیروهای یمن در نبرد سفیانی نقش پشتیبانی از نیروهای ایرانی است، زیرا از لحن أخبار چنین فهمیده می شود که طرف درگیر با سفیانی، مردم مشرق زمین یعنی یاران خراسانی و شعیب هستند. و گویا یمنی ها پس از یاری رساندن به آنان به یمن باز می گردند.
اما در منطقه خلیج، علاوه بر حجاز، یمنی ها نقش اساسی خواهند داشت،گر چه روایات، آنرا خاطرنشان نساخته اند ولی بطور طبیعی با توجه به روند حوادث ظهور و جغرافیای منطقه، بایستی فرمانروائی یمن و حجاز و کشورهای حوزه خلیج در دست نیروهای یمن، پیرو حضرت مهدی (ع) قرار گیرد.
اما بحث پیرامون اینکه چرا درفش یمنی از درفش خراسانی هدایت بخش تر است؟ در حالی که درفش خراسانی و درفش های اهل مشرق بطور کلی به درفش هدایت، توصیف شده و کشته شدگان آنها شهید محسوب می شوند و خداوند دین خود را بوسیله آنان یاری می نماید.. با آنکه تعداد نسبتاً زیادی از ایرانیان وزیران و مشاوران حضرت مهدی (ع) و یاران خاص او خواهند بود، که از جمله آنان فرمانده نیروهای ایرانی، شعیب بن صالح است که امام مهدی (ع) وی را بسمت فرماندهی کل ارتش خود بر می گزیند و با آنکه نقش ایرانیان، در زمینه سازی قیام حضرت مهدی (ع) در تمام سطح ها، نقش وسیع و فعالی است وآنگهی آنان با قیام و فداکاریهای خود، که آغاز نهضت حضرت مهدی (ع)، بوسیله قیام آنان خواهد بود، برتری خاصی دارند و ما آن را در نقش آنان در دوران ظهور بیان خواهیم کرد. بنابراین چرا انقلاب یمنی و درفش وی هدایت بخش تر از ایرانیان و درفش آنهاست؟
ممکن است دلیل آن، این باشد که سیستم اداری که یمنی در رهبری سیاسی و اداره یمن بکار می برد صحیح تر و از لحاظ سادگی و قاطعیت به روش اداری اسلام نزدیک تر باشد. در حالیکه دولت ایرانیان از پیچیدگی و دوباره کاری و شائبه هایی بر کنار نیست، بنابراین تفاوت بین این دو تجربه فرمانروائی به طبیعت سادگی و قبیله ای جامعه یمن و طبیعت وراثت تمدن و ترکیب جامعه ایرانی برمی گردد.
و ممکن است انقلاب یمنی از این رو هدایت بخش تر بشمار آید که سیاست و دستگاه اجرائی آن قاطع باشد. و نیروهای مخلص و مطیع در اختیار داشته باشد و پیوسته رسیدگی شدید نسبت به آنها کند، البته این همان دستورالعملی است که اسلام به اولیاء امور می دهد که با کارمندان و کارگزاران خود عمل نمایند چنانکه در منشور امیرمؤمنان (ع) به مالک اشتر استاندار و نماینده امام در مصر می بینیم و همانطور که در صفات حضرت مهدی (ع) آمده است که نسبت به کارگزاران و کارمندان خود سختگیر و نسبت به بینوایان مهربان می باشد در حالیکه ایرانیان بر اساس چنین سیاستی عمل نمی کنند، مسئول مقصر، یا خیانتکار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام، جهت عبرت سایرین مجازات نمی کنند. زیرا می ترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامی که مظهر موجودیت اسلام است گردد.
و احتمال دارد، درفش یمنی از این جهت هدایت کننده تر باشد که در ارائه طرح جهانی اسلام رعایت عناوین ثانوی فراوان و ارزیابی ها و مفاهیم کنونی (و مقررات بین المللی) را نمی کند. در حالیکه انقلاب اسلامی ایران معتقد و ملزم به رعایت آنهاست.
اما آنچه بعنوان دلیل اساسی، پسندیده است این است که انقلاب یمنی اگر هدایت گری بیشتری دارد به این دلیل است که مستقیماً از رهنمودهای حضرت مهدی (ع) برخوردار می گردد و جز لاینفک قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده می شود، همچنین یمنی بدیدار حضرتش نائل می شود و کسب شناخت و رهنمود می کند. مؤید این امر روایات مربوط به انقلاب یمنی هاست که رهبر انقلاب یمن یعنی شخص یمنی را می ستاید و با این عبارات توصیف می نماید: بسوی حق هدایت می کند و شما را بسوی صاحبتان می خواند و اینکه برای هیچ مسلمانی سرپیچی از آن جایز نیست و کسی که چنین کند اهل آتش خواهد بود... اما انقلاب زمینه ساز ایرانیان در روایات آن بیش از ستایش رهبران آن، ستایش از عموم گردیده است، مانند یاوران درفش های سیاه و اهل مشرق و قومی از مشرق بجز، شعیب بن صالح که با توجه به روایات، نسبت به بقیه فرماندهان درفش های سیاه، امتیاز و برتری ویژه ای دارد و پس از آن سید خراسانی و سپس مردی از قم مورد ستایش قرار گرفته است.
أخبار مؤید این معناست که انقلاب یمنی به نهضت ظهور امام (ع) نزدیکتر است تا انقلاب زمینه ساز ایرانیان، حتی اگر فرض کنیم یمنی قبل از سفیانی قیام می کند یا آنکه یمنی دیگری زمینه ساز یمنی وعده داده شده می باشد. در حالیکه انقلاب ایرانیان بدست مردی از قم که سرآغاز نهضت و قیام حضرت مهدی (ع) می باشد که آغار آن از مشرق است و فاصله بین شروع انقلاب آنها و بین خراسانی و شعیب بیست یا پنجاه سال و یا آنچه خدا اراده کند، بطول می انجامد... و آغاز چنین انقلابی بر پایه اجتهاد و فقها و نمایندگان سیاسی آنان قرار دارد و از موقعیتی پاک و خالص آنگونه که انقلاب یمنی بطور مستقیم از ناحیه امام مهدی (ع) رهنمود یافته، بهره مند نیست.
نکته دیگر، درباره اینکه ممکن است یمنی متعدد بوده و دومی، یمنی وعده داده شده و مورد نظر باشد. روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی (ع) بیان کرده است. و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق (ع) وجود دارد که می گوید:
مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می کنند.(183)
بنا به این روایت، بایستی این شخص یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی موعود خواهد بود، همچنانکه مردی از قم و غیر او از اهل مشرق، زمینه ساز خراسانی و شعیب که هر دو وعده داده شده اند، خواهند بود.
اما هنگام خروج یمنی اول را تنها این روایت، پیش از سفیانی تعیین می کند. البته ممکن است اندکی قبل از او و یا سالهای طولانی باشد. والله العالم
مطلب دیگر، خبر کاسر عینه در صنعاء است که عبیدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع) چنین روایت نموده است، که گفت:
نزد ابو عبدالله (امام صادق (ع)) در مورد سفیانی سخن گفته شد. فرمود: او چگونه خروج می کند در حالیکه کاسر عینه(184) در صنعاء هنوز خروج نکرده است.(185)
این خبر از روایات قابل توجه است که در منابع درجه اول همچون کتاب غیبت نعمانی آمده و شاید سند آن صحیح باشد و احتمال دارد مردی که قبل از سفیانی ظاهر می شود یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی وعده داده شده است چنانکه ذکر کردیم و ممکن است چند احتمال در تفسیر کاسر عینه وجود داشته باشد که بهترین آنها می تواند یک بیان رمزی از ناحیه امام صادق (ع) باشد که معنای آن جز در وقت خود آشکار نمی گردد.

مصر و حوادث آن در دوران ظهور

روایات پیشامدهایی که پیرامون مصر وارد شده متعدد است.. نخست روایات بشارت دهنده پیامبر (ص) به مسلمانان جهت فتح مصر بدست آنان، تا برسد به روایات مربوط به استیلای مغربی ها بر مصر در حوادث انقلاب فاطمیان و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدی (ع)، بیان می شود.
اما پیشامدهای زمان ظهور با حوادث تأسیس دولت فاطمی در منابع بیان پیشامدها در هم آمیخته است. زیرا در روایات مربوط به حضرت مهدی (ع)، ورود سپاه مغربی به مصر نیز دیده می شود.. و راه تشخیص آن، وجود روایتی است که دلالت بر پیوستن آن به زمان ظهور و یا پیوستن به حادثه معینی به حادثه های زمان ظهور حضرت، مانند خروج سفیانی و غیر آن داشته باشد.
با ملاحظه دقیق، فقط سلسله روایاتی در دست ما می ماند که پیشامدهایی را در مصر عنوان کرده است بدون تردید آن حوادث از جمله پیشامدهای زمان ظهور حضرت مهدی (ع) بوده و یا به احتمال قوی از آنهاست.
از آن جمله، روایات مربوط به کشته شدن فرمانروای مصر بدست مردم آن کشور است که این روایت بطوریکه در کتاب بشارة الاسلام ص 175 به نقل از ارشاد مفید دیده می شود، بعنوان یکی از نشانه های ظهور مهدی (ع) آمده است.
تعبیر دیگری وجود دارد که در زمان ما زبانزد مردم است و آن اینکه می گوید: اهل مصر سادات خود را می کشند و استیلای بردگان بر کشور سادات(186) که آنرا بر قتل انور سادات تطبیق می دهند که این اشتباه است زیرا سادات در این روایات، به معنای رؤساء است و اسم خاص نیست و فرمانروای مصری ای که قتل وی از نشانه های ظهور حضرت مهدی (ع) می باشد در پی آن حادثه بوجود می آید. چنانکه این روایت، ورود یک سپاه یا بیشتر را به مصر خاطر نشان می سازد و ممکن است آن سپاه غربی و یا مغربی باشد که بزودی آنرا بیان خواهیم کرد، برخی از روایات می گوید: کشته شدن فرمانروای مصر همزمان با کشته شدن حاکم شام بدست مردم شام، رخ می دهد، همچنین در کتاب بشارة الاسلام ص 185 به نقل از کتاب القول المختصر نوشته این حجر آمده که گفته است: گفتار شانزدهم: قبل از وی فرمانروای شام و حاکم مصر کشته می شوند.
و نیز بین روایت بیانگر قتل فرمانروای مصر با روایتی که می گوید مردی انقلابی از مصر، قبل از سفیانی خروج می کند، تقریباً رابطه ای وجود دارد.
در بحارالانوار آمده است.
پیش از سفیانی، مصری و یمنی خروج قیام می کنند.(187)
و این شخص مصری ممکن است سرکرده فرماندهان، یعنی فرمانده سپاهی باشد که برخی روایات می گوید او جنبشی در مصر ایجاد نموده و اعلان جنگ می کند.
در روایتی دیگر این مطلب، یاد شده به اینکه وی قبل از ورود نیروهای غربی، مردم را بسوی آل پیامبر (ص) دعوت می کند.
اهل غرب به سوی مصر هجوم می آورند همینکه وارد می شوند، فرمانروائی سفیانی برقرار می شود، و قبل از آن شخصی مردم را بسوی آل پیامبر (ص) دعوت می نماید.(188)
و احتمال دارد، مرد مصری و سرکرده فرماندهان و مردی که مردم را دعوت به اهل بیت پیامبر (ص) می نماید سه نفر باشند نه یک شخص.
به هر حال این روایات روی هم رفته نشانگر قیام و جنبش در مصر و انقلابی اسلامی است که زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) در آنجا می باشد. یا حداقل بر وجود جو اسلامی قوی و نیرومندی دلالت دارد و در مصر تحول و انقلاب داخلی رخ می دهد که با جنگ و صلح خارجی و جهانی ارتباط دارد.
و از روایات مربوط به حوادث و پیشامدها، غلبه قبطیان بر اطراف و نواحی مصر است، چنانکه از امیرمؤمنان (ع) درباره نشانه های ظهور مهدی (ع) روایت شده است که فرمود:
استیلا یافتن قبطیان بر اطراف مصر(189)
و ممکن است منظور از آن، این باشد که ابن حماد آن را در نسخه خطی خود از ابوذر (ره) روایت می کند: امنیت از مصر رخت بر می بندد. خارجه می گوید به ابوذر گفتم: در آن هنگام که امنیت از دست می رود، پیشوایی نیست که آن را فراهم آورد. گفت: خیر، بلکه نظام آن از هم پاشیده می شود(190) و آنچه را از کعب نیز روایت کرده این است که
مصر چون سرگین شتر از هم می پاشد.
خلاصه اینکه، قبطی های مصر دست به شورش و آشوب در آن شهر می زنند و از حکومت آن سر پیچی می کنند و برخی نواحی سلطه می یابند، همین امر سبب پیدایش ضعف در امنیت و اقتصاد مصر می گردد.. و بطور طبیعی این طغیان و سرکشی بتحریک دشمنان مسلمانان از خارج طراحی می شود. چرا که سابقه ندارد که قبطیان در تاریخ خود دست به تحرک مهمی علیه مسلمانان زده باشند مگر اینکه بیاری قدرتی خارجی بوده چنانکه در جنگ های صلیبی و در عصر کنونی نیز اتفاق افتاده است.
اما روایت یاد شده به وقت آن اشاره نمی کند ولی روایات دیگری به نقل از حذیفه می گوید:
مصر، تا خراب شدن بصره از ویرانی در امان است(191)
و ظاهراً خراب شدن وعده داده شده بصره در زمان ظهور، بعد از قیام حکومت زمینه ساز ایرانیان یا بعد از اشغال عراق توسط سفیانی در سال ظهور حضرت مهدی (ع) واقع خواهد شد.
از جمله روایات، حدیث ورود نیروهای مغربی به مصر است که نویسندگان، معمولاً این نشانه را از علامتهای ظهور مهدی (ع) شمرده اند و مراد از مغرب در این روایت و روایات دیگر، مغرب سرزمینهای اسلامی است که شامل حکومت مغرب و الجزائر و لیبی و تونس می گردد. ولی تا آنجا که من، روایات مربوطه را بررسی و دقت نمودم روایتی نیافتم که بطور روشن بر آن دلالت کند، بلکه تعدادی از آنها را بر ورود نیروهای مغربی ها بهنگام انقلاب فاطمی ها به مصر منطبق دیده ام. اما به روایتی در غیبت طوسی ص 278 برخوردم که از قدیمترین و معتبرترین منابع است. در آنجا اهل غرب یاد شده است نه اهل مغرب و صاحب بحارالانوار و بشارة الاسلام از او نقل نموده اند. اما غیر این دو نفر، دیگران به اشتباه مغرب نقل کرده اند.
و این روایت، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندکی قبل از خروج سفیانی در دمشق مشخص می کند و آن یک فقره از روایتی طولانی از عمار یاسر (ره) است که می گوید:
دولت اهل بیت پیامبرتان در آخرالزمان برقرار می شود که دارای نشانه هایی است... اهل غرب به سوی مصر خروج می کنند و همین که داخل مصر می شوند حکومت سفیانی برقرار می گردد.
بعید نیست که روایت طوسی (ره) (متوفای سال 460) اصل و منبع روایتی باشد که راویان بعد از او نقل کرده اند و کلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.
البته ما ترجیح می دهیم که ورود نیروهای غربی یا مغربی، در پی حادثه ای است که در مصر رخ می دهد و موجب تحرک آن می گردد و بنظر می رسد که آن نیروها ضد اسلام و مخالف مصریها هستند که سعی می کنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفیانی در دمشق و تسلط او بر سرزمین شام خواهد بود. با توجه به اینکه سفیانی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) خروج می کند، آمدن این نیروها در سال ظهور و یا نزدیک به آن می باشد.
برخی از روایات می گوید: سفیانی با اهل مصر درگیر می شود و وارد آنجا می گردد و چهار ماه دست به جنایت می زند و احتمال قوی تر آنکه این روایت از احادیث مبالغه آمیز در مورد سفیانی است. زیرا در منابع درجه یک اشاره ای به آن نشده است و بطوریکه بعضی از روایات می گوید، آن کسی که سفیانی او را در دمشق بقتل می رساند أبقع است که اهل مصر است و یا با مصر رابطه ای دارد، والله العالم.
روایت دیگری در این زمینه می گوید: مهدی (ع) مصر را منبر (پایگاه تبلیغی) خود قرار می دهد و این مطلب در روایت عبایه اسدی از علی (ع) چنین وارد شده است:
شنیدم امیرمؤمنان (ع) در حالیکه شکوائیه می کرد (در حال تکیه) و من ایستاده بودم فرمود: در مصر منبری بنا کنم و دمشق را ویران سازم و یهود و نصاری را از تمام شهرهای عربی بیرون می کنم و با این چوب عرب ها را می رانم. عبایه می گوید: گفتم: بگونه ای خبر می دهی که گویا پس از مرگ زنده می شوی؟ فرمود: بعید است ای عبایه، به خطا رفتی! مردی از تبار من چنین می کند.(192)
و نیز از علی (ع) در مورد حضرت مهدی (ع) و یارانش چنین وارد شده است.
آنگاه (مهدی و یارانش) به سوی مصر رهسپار می شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا می رود و مردم را مخاطب قرار داده و برای آنها سخن می گوید: زمین در اثر عدالت شاد و خرم می گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو می بارد و درختان بارور می شوند و زمین گیاهان خود را بیرون داده و چهره خویش را با گل و گیاه برای اهل زمین می آراید حیوانات وحشی در امن و امان بسر می برند بطوریکه در راههای روی زمین مانند چهار پایان اهلی به چرا می پردازند، نور دانش در دلهای مؤمنان افکنده می شود، بگونه ای که هیچ مؤمنی نیاز علمی، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آیه و خداوند بی نیاز کند هر کدام را از گشایش خود مصداق پیدا می کند.(193)
از این دو روایت چنین استفاده می شود که مصر در حکومت جهانی اسلام، بدست حضرت مهدی (ع) پایگاه علمی و تبلیغی شناخته شده ای در جهان خواهد شد.. بویژه با توجه به عبارت در مصر منبری بنا خواهم کرد و آنگاه بسوی مصر روانه می شوند و او بر منبر آنجا بالا می رود یعنی حضرت مهدی (ع) و یارانش راهی مصر می شوند اما نه برای فتح آنجا یا تثبیت حکومت حضرت در آنجا، بلکه بدین جهت که مصر از امام و یارانش (ارواحنا فداهم) استقبال می کند از این رو آنجا را به عنوان منبر و کرسی خطابه خویش انتخاب نموده، چنانکه جد بزرگوارش امیرمؤمنان (ع) بدان وعده داده است و نیز برای اینکه پیام خود را از آنجا به اهل مصر و جهان متوجه نماید. و اینکه مصر کرسی علم و پایگاه ارسال پیام آن حضرت به جهان می باشد، هیچگونه منافاتی با سطح علمی مسلمانان ندارد که در آن زمان بدان دست می یابند و این روایت بر آن دلالت دارد، زیرا دانش امری نسبی است.
از زمره این روایات، این خبر است که حضرت مهدی (ع) در دو هرم از اهرام مصر گنجینه ها و ذخائری از دانش و غیر آن دارد، که روایت مربوط به آن، در منابع درجه اول، مانند کتاب کمال الدین صدوق (ره) ص 5 - 564 آمده است. در روایتی از احمد بن محمد شعرانی که از فرزندان عمار یاسر (ره) می باشد از محمدبن قاسم مصری آمده است که پسر احمدبن طولون، هزار کارگر را یکسال بکار گماشت تا کاوش نموده و در هرم را بیابند، سرانجام آنان به سنگی مرمرین برخوردند که در پشت آن عمارتی بود که نتوانستند آن را خراب کنند، لکن کشیشی مسیحی از حبشه، نوشته سنگ را که بزبان یکی از فراعنه مصر بود خواند: من اهرام و برانی را ساختم و این دو هرم را بنا کردم و گنجها و ذخائر خود را در آن به ودیعت نهادم ابن طولون گفت: این چیزی است که هیچ کس جز قائم آل محمد (ص) راه و چاره آن را نمی داند، سپس آن تخته سنگ به جای اول آن گذارده شد در این روایت نقاط ضعفی وجود دارد که شاید افزوده برخی راویان باشد اما در عین حال، نقاط قوت قابل توجهی نیز در آن بچشم می خورد. والله العالم.
و از آن جمله، روایت أخنس مصر است که نویسنده کنزالعمال آنرا در کتاب برهان (ص 200 به نقل از تاریخ ابن عساکر) از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود:
مردی از قریش بنام أخنس (و در کتاب فیض القدیر مناوی ج 4 ص 131: از بنی امیه) در مصر وجود دارد که به قدرت می رسد، آنگاه بر او پیروز می شوند و یا قدرت از او گرفته می شود و به روم می گریزد و رومیان را به اسکندریه می آورد و در آنجا با مسلمانان به نبرد می پردازد و این نخستین حادثه است و منظور از حادثه ها، حوادث ظهور حضرت مهدی (ع) و مراد از بنی امیه، خط و مشی آنها می باشد.

سرزمین اسلامی مغرب و حوادث دوران ظهور

ذکر مغربی ها در ضمن روایات متعدد زمان ظهور حضرت مهدی (ع) آمده است. اما همانگونه که بیان شد، با روایات جنبش فاطمیان که مسلمانان روایات آن را قبل از وقوع آن نقل می کنند، مخلوط گردیده است. و از جمله روایات مربوط به حوادث و دلائل نبوت پیامبر (ص) بشمار می رود.
ولی برخی از روایات درباره جنبش مغربی ها در زمان ظهور حضرت، صراحت دارد و هیچگونه رابطه ای با جنبش فاطمی ها ندارد. حتی شواهدی در آن و در غیر آن در دست است مبنی بر اینکه این جنبش در زمان ظهور امام مهدی (ع) اتفاق می افتد.. از بارزترین آنها، روایات ورود ارتش مغربی به سوریه و اردن است که اندکی قبل از حرکت سفیانی واقع می شود، چه اینکه در جای خود به آن اشاره کردیم.
احادیث، برای نیروهای مغربی، یا اهل مغرب، یا سوارانی از مغرب یا مغربی و یا درفش های زرد رنگ، در سراسر سرزمین شام و نبرد قرقیسیا در مرزهای عراق و ترکیه و کشور عراق، نقش هایی را یاد می کند...مانند روایتی که ابن حماد آن را در نسخه خطی خود آورده است:
وقتی درفش های زرد و سیاه در دل شام با یکدیگر برخورد می کنند. وای بر ساکنان آنجا، از سپاه شکست خورده، پس وای بر شام از سپاه غالب و وای بر آنها از مرد بد سیمای ملعون(194)
مرد بد سیمای ملعون از صفت های ویژه سفیانی است. و در همین نسخه آمده است:
یاران درفش های سیاه و طرفداران درفش های زرد در شهر قنیطره با یکدیگر برخورد می کنند و به جنگ و کشتار می پردازند تا اینکه وارد فلسطین می گردند، در این هنگام سفیانی بر اهل مشرق خروج می کند و چون نیروهای مغرب در اردن فرود می آیند، فرمانده آنها از دنیا می رود و آنها به صورت سه فرقه از یکدیگر جدا می شوند، دسته ای به همان جا که آمده اند بر می گردند و دسته ای باقی می مانند و سفیانی با آنها به نبرد پرداخته و آنها را شکست می دهد و آنان را به اطاعت وی در می آیند(195)
و در همین نسخه آمده است:
همانا فرمانده مغربیان و بنی مروان و قضاعه در مرکز شام جهت رویاروئی با طرفداران درفش های سیاه، دست اتحاد به یکدیگر می دهند(196)
آنچه از مجموع روایات مربوط به تحرکات نیروهای مغربی در زمان ظهور بدست می آید این است که حرکت آنها بسیار شبیه به نیروهای بازدارنده عربی و یا جهانی است که علیه قیام و انقلاب زمینه سازان ظهور حضرت، بکار گرفته می شوند. آنها در سرزمین شام با درفش های مشرق یعنی ایرانیان زمینه ساز وارد جنگ می شوند و در برابر آنها شکست می خورند و به سوی اردن عقب نشینی می کنند چنانکه در حوادث شام در این باب سخن گفتیم و به گفته برخی روایات آنها در عراق نیز نقش خواهند داشت.
اما روایات مربوط به شرکت نیروهای مغربی در نبرد قرقیسیا، در عین خلاصه بودن، هیچگونه دلالتی بر نقش آنان به سود و مصلحت اسلام ندارد، چه آنها را طرفدار ترکان در برابر سفیانی و چه هوادار سفیانی تصور کنیم، زیرا تمام طرفهای درگیر در نبرد قرقیسیا مورد نکوهش واقع شده و ستمگر توصیف گردیده اند.
فقط نقش این نیروها بر فرض صحت آن، در مصر باقی می ماند و دلیلی در دست نیست که نقش آنها به مصلحت اسلام و ملت مصر باشد، بلکه بهتر است بگوئیم مهمترین نقش آنها هنگامی که دولت مصر از منع عملیات ایثار گرانه و قیام ملت و ارتش مصر علیه یهود عاجز می شود، حفظ مرزهای اسرائیل خواهد بود. یا آنکه نقش عمده آنها پاسداری از قبطیان در برابر عکس العمل و واکنش مسلمانان در برابر حرکت های یاد شده آنهاست و یا بعنوان نیروهای بازدارنده عرب شمرده می شوند که حکومت مصر در برخی از مراحل ضعف و ناتوانی خود و تشویش و نگرانی یاد شده نیروهای مسلح خویش در برابر اوج گیری حرکت اسلامی طرفدار حضرت مهدی (ع)، آنها را فرا می خواند... والله اعلم.