فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

نبرد اهواز

پس از شکست نیروهای سفیانی بدست زمینه سازان ایرانی و یمنی، طبیعی است که عراق تحت قلمرو حکومت حضرت مهدی (ع) و یاران وی در می آید و شکست معجزه آسای مجدد سفیانی در حجاز عامل کمک کننده ای در تثبیت قدرت یاوران مهدی (ع) در عراق می گردد. بویژه روایات خاطرنشان می سازد که نیروهای زمینه سازان، پس از شکست قوای سفیانی، در عراق مستقر می شوند و جهت بیعت با امام مهدی (ع) گروهی را به حجاز نزد آن حضرت می فرستند. از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
یاران درفش های سیاه که از خراسان به سوی کوفه می آیند در آنجا فرو می آیند و چون مهدی(ع) ظهور می کند گروهی را جهت بیعت بسوی او می فرستند.(170)
همین روایت را ابن حماد در نسخه خطی خود روایت کرده:
یاران درفش های سیاه از خراسان به کوفه روی می آورند و چون مهدی (ع) در مکه ظهور نماید، گروهی را جهت بیعت نزد وی می فرستند.(171)
ولی با وجود عواملی که ایجاب می کند سفیانی در عراق بطور کلی شکست بخورد، روایاتی وجود دارد که از درگیر شدن نیروهای وی در عراق سخن می گوید و این بار سفیانی با تنها نیروی امام مهدی (ع) درگیر می شود در حالیکه آن حضرت، شعیب بن صالح، فرمانده نیروهای ایرانی را به فرماندهی کل نیروهای خود که بخش عظیمی از آنان ایرانی و یمنی و از سایر سرزمین های اسلامی می باشند، انتخاب می کند.
برخی از روایات تنها از نبرد دروازه استخر یاد می کند و آن را به عنوان جنگی بزرگ بین نیروهای سفیانی و سپاهیانی حضرت مهدی (ع) توصیف می کند.
و استخر شهری قدیمی در جنوب ایران در منطقه اهواز است که در صدر اسلام، آباد بوده است و آثار آن نزدیک شهر نفت خیز مسجد سلیمان هنوز دیده می شود. بلکه نقل می کنند که شهر استخر را حضرت سلیمان پیامبر (ع) بنا نمود و در فصل زمستان در آنجا حکمرانی داشته است و گویا مسجد سلیمان، مسجدی بوده است که حضرت سلیمان (ع) آنرا ساخته است.
دو روایت وجود دارد که محل گرد آمدن نیروهای ایرانی را منطقه بیضاء استخر معین می کند یعنی منطقه سفید رنگی در شهر استخر و بنظر می رسد که همان بلندیهای نزدیک مسجد سلیمان باشد که به کوه سفید معروف است. همچنین دو یا سه روایت، خاطرنشان می سازد که هنگامی که امام مهدی (ع) از مدینه منوره به عراق عزیمت می فرماید نخست در بیضاء استخر فرود می آید و ایرانیها با آن حضرت بیعت می نمایند و به فرماندهی امام مهدی (ع) در آنجا وارد کارزاری سخت با لشکریان سفیانی شده و او را شکست می دهند..
در پی این نبرد حضرت مهدی (ع) با هفت کجاوه نور از نور وارد عراق می گردد که مردم نمی دانند که وی در کدامیک از آنهاست و ما آن را در مبحث نهضت ظهور بیان خواهیم کرد.
در نسخه خطی ابن حماد از علی (ع) روایت شده است که فرمود: وقتی سواران سفیانی به سوی کوفه رفتند، گروهی را در جستجوی اهل خراسان می فرستد و در این حال اهل خراسان به طلب مهدی بیرون می آیند آنگاه هاشمی با درفش های سیاه در حالیکه شعیب بن صالح در پیشاپیش آنها حرکت می کند با امام مهدی ملاقات می کند و همچنین آن حضرت در محل دروازه استخر با یاران سفیانی برخورد می کنند و بین آنها نبردی بزرگ رخ می دهد. در این هنگام درفش های سیاه آشکار می شود و سواران سفیانی پا به فرار می گذارند در این بحبوحه مردم آرزوی دیدار مهدی (ع) را داشته و او را می جویند.(172)
معنای جمله هاشمی با او ملاقات می کند یعنی حضرت مهدی (ع) و هاشمی خراسانی فرمانده نیروهای ایرانی یکدیگر را ملاقات می کنند، چنانکه روایت بعدی صریحاً بر آن دلالت دارد، یعنی گروههای ایرانی در جستجوی امام مهدی (ع) بیرون می آیند تا با او بیعت نموده و در کنار آن حضرت، علیه دشمنان به نبرد بپردازند. از این رو متوجه جنوب ایران نزدیک مرزهای خشکی حجاز، از ناحیه بصره می گردند، در این هنگام است که فرمانده آنها هاشمی خراسانی و سپاهیان وی با حضرت ملاقات می کنند، به این معنی که امام مهدی ارواحنا فداه، پس از آزاد کردن حجاز و حرکت به سمت جنوب ایران، با آنان ملاقات می کند، آنگاه نبرد یاد شده با نیروهای سفیانی که روایت اشاره می کند به اینکه آنها وارد جنوب ایران و عراق می شوند، بوقوع می پیوندد.. و شاید این بار آنها نیروهای خود را با نیروهای غربی از طریق خلیج فارس و بصره وارد نبرد می کنند، چنانکه خواهد آمد.
روایتی دیگر در نسخه خطی ابن حماد ص 86 می گوید:
سفیانی در جنگ خود در عراق، لشکریانش را در سراسر جهان پخش می کند.
و این نکته نشانگر گستردگی و پراکندگی نیروهای وی در عراق و مرزهای ایران و عراق می باشد که فرض حضور نیروی دریائی سفیانی و هم پیمانان غربی وی را در خلیج فارس تأیید می کند.
روایت ذیل آمدن حضرت مهدی (ع) به جنوب ایران را بیان و نیز جنگ دروازه استخر یا کوه سفید را توصیف می کند. ولی متأسفانه در متن روایت، نوعی آشفتگی وجود دارد:
سفیانی لشکریان خود را پس از ورود به کوفه و بغداد در سراسر دنیا منتشر می سازد و از ناحیه ماوراءالنهر، از اهل خراسان، ترس و وحشتی به او می رسد، آنگاه سپاهیان مشرق (به لشکریان سفیانی هجوم می آورند و آنها را بقتل می رسانند) وقتی این خبر به او می رسد سپاهی گران به استخر می فرستد و در این زمان(سفیانی و نیروهایش) و حضرت مهدی (ع) و هاشمی در کوه سفید برخورد می کنند و در آنجا بین آنها کارزاری چنان بزرگ بوقوع می پیوندد که سواران، خون را به ساقهای پای اسبان خود می رسانند.
روایت نخستین تأثیر شگرفی را که در اثر شکست نیروهای سفیانی در نبرد اهواز بوجود می آید، یاد می کند که در هواداران حضرت مهدی (ع) در میان ملتهای مسلمان موجی بر پا می کند بطوریکه برای پیوستن به آن حضرت و بیعت با وی دست به حرکت و جنبش می زنند.
در این هنگام مردم آرزوی دیدار حضرت مهدی را می کنند و او را جستجو می نمایند
به هر حال، روایات راجع به جنگ های سفیانی در عراق بعد از فرو رفتن لشکر او در منطقه حجاز، هر گونه که باشد، آنچه که در آن تردیدی نیست این است که بعد از این حادثه، وارد مرحله عقب نشینی و شکست می گردد. و تمام سعی او صرف حفظ و نگهداری قلمرو حکومت خود یعنی سرزمین شام و نیز تقویت آخرین خط دفاعی فلسطین و قدس و آمادگی در برابر حمله نیروهای حضرت مهدی (ع) می شود.
روایات، در مورد جنگهای سفیانی با حضرت مهدی (ع) و یارانش، تنها به ذکر نبرد فتح بزرگ، فتح مقدس و آزادی فلسطین می پردازد که جنگ پایانی وی خواهد بود و به شکست هم پیمانان یهودی و غربی وی می انجامد.

سفیانی در نبرد فتح قدس

از روایات مربوط به این نبرد بزرگ برمی آید که سفیانی، خوشبختانه با مشکلات زیادی روبرو می شود، نخست ضعف در پایگاه مردمی او در سرزمین شام..زیرا قدرت و موقعیت فرمانروائی او هر اندازه به نفع او باشد باز مردم خطه شام مسلمانند... و آنان معجزات و کرامات حضرت مهدی (ع) و شکست های ستمگر زمان خویش، سفیانی، و نوکری او را به نفع دشمنان مسلمانان مشاهده می کنند.. از این رو موج عشق به حضرت مهدی و دوستی و گرایش به آن حضرت قوت می گیرد و بیزاری و پراکندگی، نسبت به سفیانی و سیاستهای وی بیشتر می گردد.
بلکه احتمال بیشتر به عقیده من این است که نهضت گسترده همه جانبه و مردمی هواداران حضرت مهدی (ع) در سوریه، اردن، لبنان و فلسطین بر پا می شود. زیرا روایات خاطرنشان می سازد که مهدی (ع) با سپاه خود بسوی سرزمین شام لشکرکشی می کند و در مرج عذراء ناحیه ای درسی کیلومتری دمشق اردو می زند. این امر دست کم دلالت دارد بر اینکه سفیانی از نگهداری مرزهای خود و از ایستادگی در برابر پیشروی سپاه حضرت مهدی (ع) عاجز است و حتی روایات می گوید سفیانی دمشق، پایتخت خود را تخلیه می کند و به داخل فلسطین باز می گردد و پایتخت و یا مقر فرماندهی خود را در منطقه رمله جایی که نیروهای رومیان یا شورشیان رومی در آن فرود می آیند، انتخاب می کند.
همچنین روایات می گوید: که حضرت مهدی (ع) در شروع نمودن نبرد درنگ می کند و مدتی در حومه دمشق می ماند تا بزرگان و مؤمنان اهل شام آنهایی که هنوز به آن حضرت نپیوسته اند به او ملحق شوند. و سپس حضرت از سفیانی می خواهد که جهت گفتگو شخصاً با آن بزرگوار ملاقات کند. آنگاه یکدیگر را ملاقات می کنند. وی تحت تأثیر شخصیت حضرت مهدی (ع) قرار می گیرد و با آن حضرت بیعت می کند و تصمیم می گیرد دست از جنگ بردارد و منطقه را تسلیم امام (ع) نماید اما نزدیکان و پشتیبانان سفیانی وی را پس از آن سرزنش و نکوهش می کنند و او را از تصمیم خود منصرف می سازند!
این پدیده ها و رویدادهائی است که اندکی قبل از فتح قدس و آزادی فلسطین رخ می دهد و ما آنرا در روایات مربوط به حضرت مهدی (ع) می خواهیم هیچگونه تفسیری با معیارهای طبیعی و سیاسی ندارد مگر ضعف پایگاه مردمی سفیانی در سرزمین شام و وجود موج مردمی طرفدار مهدی (ع). بلکه به گفته برخی از روایات، بخشی از نیروهای سفیانی با حضرت مهدی (ع) بیعت نموده و به آن حضرت می پیوندند.
از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
آنگاه وی (یعنی حضرت مهدی) (ع) به کوفه می آید و در آنجا، تا هر زمان که خدا بخواهد می ماند تا آنکه ظهور نماید سپس او و همراهانش به مرج عذراء می آیند در حالیکه بسیاری از مردم به آن حضرت پیوسته اند، و در این هنگام سفیانی در منطقه رمله بسر می برد. تا اینکه آنها یکدیگر را ملاقات می کنند و آن روز روز شناخت مؤمنان واقعی است مردمی که با سفیانی هستند از پیروی آل پیامبر دست می کشند و عده ای از مردم که با آل پیامبر هستند به سوی سفیانی می گروند، آنها از پیروان او بوده می روند تا به طرفداران وی بپیوندند هرکس در آنروز بسوی درفش خود می شتابد.. و آن روز روز شناخت مؤمنان واقعی و ممتاز می باشد.(173)
و در نسخه خطی ابن حماد از علی (ع) روایت شده است که فرمود:
وقتی سفیانی لشکری به سوی مهدی می فرستد در بیابان بیداء به هلاکت می رسند و این خبر به اهل شام می رسد، آنها به خلیفه خود می گویند مهدی ظهور نموده است با او بیعت کن و به اطاعت وی در آی و گرنه تو را می کشیم، او عده ای را جهت بیعت نزد آن حضرت می فرستد. و مهدی از سوی دیگر حرکت می کند تا در بیت المقدس فرود آید.(174)
این روایتی است که اوج حرکت مردمی و دوستداران حضرت مهدی (ع) و مخالفان سفیانی را نشان می دهد و در همین نسخه آمده است:
حضرت مهدی می گوید پسر عموی مرا نزد من آورید تا با وی سخن گویم پس او نزد حضرت آمده و به او گفتگو می کند وی زمام امر را به امام (ع) تسلیم و با او بیعت می کند! و چون سفیانی نزد یاران خود باز می گردد قبیله کلب او را نادم و پشیمان می کنند به همین جهت او برمی گردد و تقاضای فسخ پیمان می کند امام نیز بیعت وی را فسخ می کند. آنگاه سفیانی لشکریان خود را برای جنگ با امام بسیج می کند ولی امام (ع) او را شکست می دهد و خداوند رومیان را نیز بدست آن حضرت منهدم می سازد.(175)
معنی عبارت قبیله کلب او را پشیمان می کند یعنی او را نسبت به بیعت با حضرت مهدی (ع) پشیمان می نماید و کلب نام دایی های سفیانی و نام عشیره آنهاست.. و کسانی که در حقیقت سفیانی را پشیمان و حکومت او را از ساقط شدن در برابر حرکت مردمی طرفدار امام حفظ می کنند و او وادار به پیکار با آن حضرت می سازند، پشتیبانان یهودی و رومی وی می باشند چنانکه روایات پیشین و غیر آن نشانگر این معناست و ما در مبحث نبرد فتح قدس آن را بیان خواهیم کرد.
به هر حال، سفیانی موفق نمی شود از این جو مردمی طرفی بربندد و از آن فرصتی که امام مهدی (ع) به وی می دهد استفاده کند و مسلمانان سرزمین شام هم موفق به ساقط نمودن حکومت سفیانی و ارتش او نمی شوند از این رو وی و هم پیمانانش نیروهای خود را برای جنگی بزرگ آماده می کنند جنگی که محورهای آن به گفته روایات از عکا تا صور از آنجا تا انطاکیه در ساحل دریا و از دمشق تا طبریه و تا داخل قدس گسترش می یابد.
در این هنگام غضب خداوند و خشم مهدی (ع) و سپاهیانش بر سفیانی و هم پیمانان وی فرو می بارد، نشانه ها و معجزات الهی بدست مهدی (ع) آشکار می شود. و سختی و تیره روزی به سفیانی و حامیان یهودی و رومی او روی می آورد و به بدترین شکل شکست می خورند.. و سرانجام، سفیانی بدست یکی از سپاهیان امام مهدی(ع) دستگیر می شود و چنانکه روایات می گوید وی را در کنار دریاچه طبریه و یا در ناحیه ورودی قدس بقتل می رسانند. بدین گونه به زندگی جنایت بار طاغوتی که در مدت پانزده ماه دست به جنایاتی زده که دیگران در سالهای طولانی نمی توانند مرتکب آن شوند، پایان می دهند.

یمن و نقش آن در دوران ظهور

روایات متعددی از اهل بیت علیهم السلام، درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند(176) می باشد، که حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می کند و آن را درفش هدایت و زمینه ساز قیام حضرت مهدی و یاری کننده آن حضرت توصیف می کند.. حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش ترین درفش ها بطور مطلق بحساب می آورد و در وجوب یاری رساندن به آن، همانگونه تأکید می کند که در یاری درفش مشرق ایرانی، بلکه بیش از آن تأکید می نماید و وقت آن را همزمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) و پایتخت آن را صنعا معرفی می کند.
اما نام رهبر آن، در روایات، معروف به یمنی می باشد و روایتی نام وی را حسن و یا حسین و از نسل زیدبن علی علیهما السلام یاد می کند ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است.
اینک مهم ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی:
از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان.(177)
و نیز فرمود:
خروج سفیانی و یمنی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پریشانی و سختی از هر سو پدید می آید و ای بر کسی که با آنها مخالفت و دشمنی کند، در میان درفش ها، هدایت کننده تر از درفش یمین وجود ندارد، چرا که درفش حق است و شما را بسوی صاحب تان دعوت می کند. وقتی یمنی قیام کند فروش اسلحه به مردم حرام است. و آنگاه که خروج کند بسوی او بشتاب که درفش او درفش هدایت است. و بر هیچ مسلمانی، سر پیچی از او جایز نیست. و اگر کسی چنین کند از اهل آتش خواهد بود، زیرا که او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت می کند.))(178)
از امام رضا(ع) روایت شده است که فرمود:
قبل از این أمر، سفیانی و مروانی و شعیب بن صالح است پس چگونه می گوید این و آن(179)
مجلسی ره گوید: یعنی چگونه محمد بن ابراهیم یا دیگری که خروج می کند می گوید قائم من هستم و منظور از مروانی یاد شده در روایت، احتمال دارد که أبقع بوده و یا آنکه اصل او خراسانی باشد که از سوی نسخه برادران اشتباهی رخ داده باشد.
از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
خروج این سه تن، خراسانی، سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می افتد. و درفش یمنی از همه هدایت کننده تر است زیرا که دعوت به حق می کند.(180)
و از هشام بن حکم نقل شده است که گفت: چون طالب حق خروج کرد به ابوعبدالله (امام صادق (ع)) گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمنی باشد؟ حضرت فرمود: خیر، یمنی دوستدار علی است و این شخص از آن حضرت بیزاری می جوید(181) و در همین روایت آمده است که یمنی و سفیانی همچون دو اسب مسابقه هستند و هر یک می کوشد که از دیگری سبقت جوید.
و در پاره ای از روایات درباره حضرت مهدی (ع) وارد شده است:
او از یمن و آبادی ای به نام کرعه خروج می کند.
بعید نیست که منظور از این شخص همان یمنی باشد که قیام خود را از این منطقه آغاز می کند، زیرا آنچه در روایات ثابت و متواتر است. این است که مهدی (ع) از مکه و مسجدالحرام قیام می کند.
در کتاب بشارة الاسلام آمده است:
آنگاه، فرمانروائی از صنعاء بنام حسین یا حسن، قیام می کند و با قیام او فتنه ها از میان می رود، خجسته و پاک ظاهر می شود و در پرتو او ظلمت از بین می رود و حق بعد از پنهان شدن، بوسیله او آشکار می گردد.(182)
و اینک، بررسیهایی چند درباره انقلاب و قیام یمنی:
اما نقش آن. بطور طبیعی، انقلاب زمینه ساز حضرت مهدی (ع) در یمن که سهم و نقش عمده ای در مساعدت نهضت آن حضرت و یاری رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و یاد نشدن این نقش در روایات، وجود آن را نفی نمی کند. بلکه ممکن است به جهت حفظ و زیان نرسیدن به آن باشد و ما بزودی در مبحث نهضت آن حضرت خواهیم گفت که نیروی انسانی ای که در مکه و حجاز قیام می کند تشکیل دهنده سپاه حضرت مهدی (ع) است، بطور عمده و اساسی از یاوران حجازی و یمنی وی خواهند بود.
اما نقش یمنی های زمینه ساز در عراق:
روایات می گوید: یمنی در پی نبرد سفیانی با وی وارد عراق می شود. نیروهای یمنی و ایرانی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می شوند و از روایات چنین ظاهر می شود که نقش نیروهای یمن در نبرد سفیانی نقش پشتیبانی از نیروهای ایرانی است، زیرا از لحن أخبار چنین فهمیده می شود که طرف درگیر با سفیانی، مردم مشرق زمین یعنی یاران خراسانی و شعیب هستند. و گویا یمنی ها پس از یاری رساندن به آنان به یمن باز می گردند.
اما در منطقه خلیج، علاوه بر حجاز، یمنی ها نقش اساسی خواهند داشت،گر چه روایات، آنرا خاطرنشان نساخته اند ولی بطور طبیعی با توجه به روند حوادث ظهور و جغرافیای منطقه، بایستی فرمانروائی یمن و حجاز و کشورهای حوزه خلیج در دست نیروهای یمن، پیرو حضرت مهدی (ع) قرار گیرد.
اما بحث پیرامون اینکه چرا درفش یمنی از درفش خراسانی هدایت بخش تر است؟ در حالی که درفش خراسانی و درفش های اهل مشرق بطور کلی به درفش هدایت، توصیف شده و کشته شدگان آنها شهید محسوب می شوند و خداوند دین خود را بوسیله آنان یاری می نماید.. با آنکه تعداد نسبتاً زیادی از ایرانیان وزیران و مشاوران حضرت مهدی (ع) و یاران خاص او خواهند بود، که از جمله آنان فرمانده نیروهای ایرانی، شعیب بن صالح است که امام مهدی (ع) وی را بسمت فرماندهی کل ارتش خود بر می گزیند و با آنکه نقش ایرانیان، در زمینه سازی قیام حضرت مهدی (ع) در تمام سطح ها، نقش وسیع و فعالی است وآنگهی آنان با قیام و فداکاریهای خود، که آغاز نهضت حضرت مهدی (ع)، بوسیله قیام آنان خواهد بود، برتری خاصی دارند و ما آن را در نقش آنان در دوران ظهور بیان خواهیم کرد. بنابراین چرا انقلاب یمنی و درفش وی هدایت بخش تر از ایرانیان و درفش آنهاست؟
ممکن است دلیل آن، این باشد که سیستم اداری که یمنی در رهبری سیاسی و اداره یمن بکار می برد صحیح تر و از لحاظ سادگی و قاطعیت به روش اداری اسلام نزدیک تر باشد. در حالیکه دولت ایرانیان از پیچیدگی و دوباره کاری و شائبه هایی بر کنار نیست، بنابراین تفاوت بین این دو تجربه فرمانروائی به طبیعت سادگی و قبیله ای جامعه یمن و طبیعت وراثت تمدن و ترکیب جامعه ایرانی برمی گردد.
و ممکن است انقلاب یمنی از این رو هدایت بخش تر بشمار آید که سیاست و دستگاه اجرائی آن قاطع باشد. و نیروهای مخلص و مطیع در اختیار داشته باشد و پیوسته رسیدگی شدید نسبت به آنها کند، البته این همان دستورالعملی است که اسلام به اولیاء امور می دهد که با کارمندان و کارگزاران خود عمل نمایند چنانکه در منشور امیرمؤمنان (ع) به مالک اشتر استاندار و نماینده امام در مصر می بینیم و همانطور که در صفات حضرت مهدی (ع) آمده است که نسبت به کارگزاران و کارمندان خود سختگیر و نسبت به بینوایان مهربان می باشد در حالیکه ایرانیان بر اساس چنین سیاستی عمل نمی کنند، مسئول مقصر، یا خیانتکار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام، جهت عبرت سایرین مجازات نمی کنند. زیرا می ترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامی که مظهر موجودیت اسلام است گردد.
و احتمال دارد، درفش یمنی از این جهت هدایت کننده تر باشد که در ارائه طرح جهانی اسلام رعایت عناوین ثانوی فراوان و ارزیابی ها و مفاهیم کنونی (و مقررات بین المللی) را نمی کند. در حالیکه انقلاب اسلامی ایران معتقد و ملزم به رعایت آنهاست.
اما آنچه بعنوان دلیل اساسی، پسندیده است این است که انقلاب یمنی اگر هدایت گری بیشتری دارد به این دلیل است که مستقیماً از رهنمودهای حضرت مهدی (ع) برخوردار می گردد و جز لاینفک قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده می شود، همچنین یمنی بدیدار حضرتش نائل می شود و کسب شناخت و رهنمود می کند. مؤید این امر روایات مربوط به انقلاب یمنی هاست که رهبر انقلاب یمن یعنی شخص یمنی را می ستاید و با این عبارات توصیف می نماید: بسوی حق هدایت می کند و شما را بسوی صاحبتان می خواند و اینکه برای هیچ مسلمانی سرپیچی از آن جایز نیست و کسی که چنین کند اهل آتش خواهد بود... اما انقلاب زمینه ساز ایرانیان در روایات آن بیش از ستایش رهبران آن، ستایش از عموم گردیده است، مانند یاوران درفش های سیاه و اهل مشرق و قومی از مشرق بجز، شعیب بن صالح که با توجه به روایات، نسبت به بقیه فرماندهان درفش های سیاه، امتیاز و برتری ویژه ای دارد و پس از آن سید خراسانی و سپس مردی از قم مورد ستایش قرار گرفته است.
أخبار مؤید این معناست که انقلاب یمنی به نهضت ظهور امام (ع) نزدیکتر است تا انقلاب زمینه ساز ایرانیان، حتی اگر فرض کنیم یمنی قبل از سفیانی قیام می کند یا آنکه یمنی دیگری زمینه ساز یمنی وعده داده شده می باشد. در حالیکه انقلاب ایرانیان بدست مردی از قم که سرآغاز نهضت و قیام حضرت مهدی (ع) می باشد که آغار آن از مشرق است و فاصله بین شروع انقلاب آنها و بین خراسانی و شعیب بیست یا پنجاه سال و یا آنچه خدا اراده کند، بطول می انجامد... و آغاز چنین انقلابی بر پایه اجتهاد و فقها و نمایندگان سیاسی آنان قرار دارد و از موقعیتی پاک و خالص آنگونه که انقلاب یمنی بطور مستقیم از ناحیه امام مهدی (ع) رهنمود یافته، بهره مند نیست.
نکته دیگر، درباره اینکه ممکن است یمنی متعدد بوده و دومی، یمنی وعده داده شده و مورد نظر باشد. روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی (ع) بیان کرده است. و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق (ع) وجود دارد که می گوید:
مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می کنند.(183)
بنا به این روایت، بایستی این شخص یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی موعود خواهد بود، همچنانکه مردی از قم و غیر او از اهل مشرق، زمینه ساز خراسانی و شعیب که هر دو وعده داده شده اند، خواهند بود.
اما هنگام خروج یمنی اول را تنها این روایت، پیش از سفیانی تعیین می کند. البته ممکن است اندکی قبل از او و یا سالهای طولانی باشد. والله العالم
مطلب دیگر، خبر کاسر عینه در صنعاء است که عبیدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع) چنین روایت نموده است، که گفت:
نزد ابو عبدالله (امام صادق (ع)) در مورد سفیانی سخن گفته شد. فرمود: او چگونه خروج می کند در حالیکه کاسر عینه(184) در صنعاء هنوز خروج نکرده است.(185)
این خبر از روایات قابل توجه است که در منابع درجه اول همچون کتاب غیبت نعمانی آمده و شاید سند آن صحیح باشد و احتمال دارد مردی که قبل از سفیانی ظاهر می شود یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی وعده داده شده است چنانکه ذکر کردیم و ممکن است چند احتمال در تفسیر کاسر عینه وجود داشته باشد که بهترین آنها می تواند یک بیان رمزی از ناحیه امام صادق (ع) باشد که معنای آن جز در وقت خود آشکار نمی گردد.