فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

اشغال عراق توسط سفیانی

به گفته روایات، اشغال عراق برای سفیانی هدفی استراتژیک و فوری است. ولی ناگزیر می شود که به جنگ قرقیسیا بپردازد، آنگاه پس از آن نبرد اجرای نقشه خود را ادامه دهد.
و در حمله به عراق، طرف مخالفی جهانی و یا از دولتهای منطقه در برابر وی وجود ندارد. حتی ترکان که سفیانی در قرقیسیا با آنها وارد نبرد می شود هدفشان بدست آوردن ثروت و گنج قرقیسیا است و کاری به مسائل عراق ندارند.
تنها نیروی مخالف او یمنی ها و خراسانیان، یعنی یاران حضرت مهدی (علیه السلام) می باشند، این امر روشنگر این است که جنگ سفیانی در عراق، اساساً حرکتی است بر ضد حضرت مهدی (علیه السلام) و طرفداران وی.
اما مردم عراق، آنطور که روایات می گوید به دو یا سه گروه تقسیم می شوند، پشتیبانان زمینه سازان ظهور حضرت و طرفداران سفیانی و گروه سوم که شیصبانی رهبری آنها را بعهده دارد. از جابر جعفی نقل شده است که گفت: از ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام)) درباره سفیانی سئوال کردم حضرت فرمود:
سفیانی خروج نمی کند مگر آنکه قبل از او شیصبانی در سرزمین عراق خروج کند او همچون جوشیدن آب از زمین می جوشد و فرستادگان شما را بقتل می رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانی و ظهور قائم باشید.(147)
مراد از شیصبانی در روایات اهل بیت (علیه السلام) مردی از بنی عباس و یا مردی دشمن اهل بیت (علیه السلام) است زیرا امامان (علیه السلام) بنی عباس را به بنی شیصبان تعبیر می کردند و آن نام مردی بد کردار یا گمنامی است که دشمن خود را بطور کنایه با این کلمه بکار برده اند و شیصبان در لغت نامی از نامهای ابلیس است. پس از آنکه قدرت در دست زمینه سازان خراسانی و طرفداران آنهاست، شیصبانی در عراق خروج می کند با توجه به اینکه روایات ورود آنها را به عراق در مرحله ای قبل، بیان می دارد.
به هر حال، وضع داخلی عراق بگونه ای است که با ورود نیروهای سفیانی همآهنگ و موافق است و با هیچ گونه مقاومت مهمی برخورد نمی کند. و یمنی ها و خراسانیان سرگرم حوادث ظهور در حجاز هستند و قوای سفیانی اندکی قبل از نیروهای آنان وارد عراق می شوند.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
بدون شک خاندان فلان حکمرانی می کنند و چون به فرمانروائی رسیدند اختلاف پیدا می کنند و حکومتشان از هم می پاشد و کارشان پراکنده می شود، تا اینکه خراسانی و سفیانی بر آنها خروج می کنند، یکی از مشرق و دیگری از مغرب، همچون ستوران در مسابقه به سوی کوفه می شتابند. او از آنجا و دیگری از اینجا، تا اینکه هلاکت خاندان فلان بدست این دو خواهد بود. و این دو نفر یکی از آنها را باقی نمی گذارند.(148)
و مراد از فرزندان فلان در اینجا ممکن است خاندان شیصبانی حاکم عراق و یا فرزندان شیصبان دیگری باشند.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
گویا من سفیانی یا (رفیق او را) می بینم که در سرزمینهای سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده و منادی او بانگ می زند که هر کس سر شیعه علی را بیاورد هزار درهم جایزه دارد. در این هنگام همسایه به همسایه حمله ور می شود و می گوید این شخص از آنهاست. گردش را می زند و هزار درهم را می گیرد. اما در چنان روزی بر شما فرمانروائی نمی کنند مگر فرزندان زنان بدکار... و گویا من شخص نقابداری را می بینم، پرسیدم: آن شخص نقابدار کیست؟ امام فرمود: مردی از شماست که مانند شما سخن می گوید، نقاب بر چهره می زند و بر شما احاطه پیدا می کند شما را می شناسد در حالیکه شما را نمی شناسید او یکایک مردان شما را با عیب جوئی بدنام می کند اما او جز فردی زنازاده نیست.(149)
و نیز در نسخه خطی ابن حماد آمده است:
سواران سفیانی همچون شب ظلمانی و سیل ویرانگر روی می آورند به هر چیز که برسند آنرا هلاک و نابود می کنند تا آنکه وارد کوفه می شوند و پیروان آل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بقتل می رسانند آنگاه از همه جانب به جستجوی اهل خراسان می پردازند در حالیکه اهل خراسان به طلب مهدی برمی خیزند و او را می خوانند و به یاری او می شتابند.(150)
این روایات فجایعی را که ارتش سفیانی در جنگ عراق بویژه در حق شیعیان مرتکب می شود به تفصیل بیان می کند، ابن حماد به نقل از ابن مسعود گوید:
چون سفیانی از رود فرات بگذرد و به محلی بنام حاقرقوفا برسد، خداوند ایمان را از او محو گرداند، آنگاه با هفتاد هزار تن، در حالیکه شمشیرها را به خود آویخته اند به رودی که به آن دجیل (دجله کوچک) گویند روی آورد افراد دیگری بیش از اینها وجود دارند که برخانه زرین (قصر) غالب شوند. مبارزان را بکشند و شکم زنان باردار را بشکافند به گمان اینکه شاید آنها فرزند پسر داشته باشند، گروهی از زنان قریش در کنار نهر دجله از عابران و مسافران کشتی درخواست می کنند که آنها را با خودشان سوار نموده و نزد خویشان آنان برسانند اما آنها از کینه ای که با بنی هاشم دارند آنها را با خود نمی برند.(151)
معنای جمله در حالیکه شمشیرهایی بخود آویخته اند این است که آنها با دیگر سربازان در نوع اسلحه تفاوت دارند و خانه زرین یاد شده که بر آن غالب می شوند بنظر می رسد محل گنج و یا قصری باشد که در کنار رود دجله یا دجیل (دجله کوچک) قرار گرفته و منظور از زنان قریش زنهای علویه از ذریه اهل بیت (علیه السلام) می باشند. از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
ارتش سفیانی وارد کوفه می شود و کسی را رها نمی کند مگر آنکه او را می کشد آنچنان خوی آدمکشی دارند که وقتی مردی از آنها به گوهر گرانبها و عظیمی برخورد نماید به آن توجهی نمی کند. ولی اگر کودک خردسالی را ببیند او را دستگیر کرده و بقتل می رساند.(152)
روایات نام تعدادی از مکانها را بجز جاهایی که گذشت مانند زوراء (یعنی بغداد) انبار، صرات، فاروق، و روحا که ارتش سفیانی در آنها تمرکز پیدا می کنند. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
او یکصد و سی هزار تن را به کوفه گسیل می دارد و آنها در روحا و فاروق فرود می آیند و شصت هزار تن از آنان از آنجا حرکت می کنند تا در کوفه محل قبر هود (علیه السلام) در نخلیه فرود می آیند.(153)
در کتاب لوائح الانوار البهیه اثر سفارینی حنبلی درباره سفیانی آمده است:
او با ترکان پیکار می کند و بر آنها پیروز می شود. آنگاه در زمین تبهکاری می نماید و وارد بغداد شده جمعی از آنان را از دم تیغ می گذراند.
کوتاه سخن اینکه هجوم سفیانی به عراق حمله ای خشم آلود و ویرانگر است و تا حد زیادی به هدف خود در کشتار شیعیان حضرت مهدی (علیه السلام) موفق می شود. وی با نیروی مقاوم مهمی از سوی حکومت رو برو نمی گردد حتی مقاومتی از ناحیه شیعه نیز ذکر نشده است بجز آنکه درباره مردی از عجم (غیر عرب) آمده است که او با گروه اندک و غیر مسلح خود در برابر ارتش سفیانی می ایستد و آنها وی را بقتل می رسانند:
آنگاه مردی از عجم و از اهل کوفه با گروهی ضعیف خروج می کند و فرمانده ارتش سفیانی وی را بین حیره و کوفه به قتل می رساند.(154)
بزودی روایت ابن حماد را که بصراحت می گوید آنها بجز اندکی، غیر مسلح می باشد، خواهیم آورد ولی هجوم سفیانی نمی تواند هدف دوم او را که تثبیت سلطه در عراق است تحقق بخشد. بلکه چند هفته ای بر نیروهای او نمی گذرد که خبر حرکت نیروهای زمینه سازان خراسانی و یمنی که به سوی عراق می شتابند به آنها می رسد دچار وحشت و هراس می شوند و نیروهای سفیانی در برابر آنها عقب نشینی نموده و با آنها درگیر نمی شوند مگر در چند نقطه که درگیر نبردهای پراکنده ای می گردند و در آنها شکست می خورند.
به احتمال قوی تر، سفیانی از این رو نیروهای خود را از عراق به عقب می راند که به آنها یا بخش عظیمی از آنها برای ایفای نقش جدید خود در حجاز سخت احتیاج دارد تا بگمان خود به نهضت و قیام حضرت مهدی (علیه السلام) در مکه پایان دهد. چه اینکه برخی روایات خاطر نشان می سازد لشکری را که سفیانی برای پایان دادن به نهضت مهدی (علیه السلام) به حجاز گسیل می دارد، از عراق و بعضی می گویند از شام اعزام می کند البته ممکن است بخشی از آن از شام و بخش دیگری از عراق باشد. از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
سفیانی، سپاهی را که شمار آنان به هفتاد هزار نفر می رسد به کوفه می فرستد و اهل آن سامان را با کشتن و دار آویختن و اسارت گرفتن دچار مصیبت می سازد. در این حال یاوران درفش های سیاه از سوی خراسان به حرکت درآمده و منازل را یکی پس از دیگری بسرعت پشت سر می گذارند و با آنها (در میان آنها) تعدادی از یاران حضرت قائم (علیه السلام) وجود دارد(155)
در نسخه خطی ابن حماد آمده است:
سفیانی وارد کوفه می شود و سه روز در آنجا به غارت می پردازد شصت هزار نفر از اهالی آنجا را می کشد سپس هیجده شب در آنجا می ماند... آنگاه یاوران درفش های سیاه روی می آورند تا در کنار آب منزل می کنند. یاران سفیانی به محض اینکه خبر فرود آنها را می شنوند پا به فرار می گذارند گروهی از نخلستانهای کوفه خروج می کنند، در حالیکه جز تعداد کمی از آنها مسلح نمی باشند و برخی از آنان اهل بصره اند.. به یاران سفیانی دست پیدا می کنند و اسرای کوفه را از دست آنها آزاد می سازند و یاران درفش های سیاه افرادی را جهت بیعت نزد امام مهدی (علیه السلام) می فرستند(156)
روایت بعدی که از امیرالمؤمنین است گوشه ای از اشغال عراق توسط لشکر سفیانی و سپس ورود نیروهای زمینه ساز خراسانی و یمنی را توصیف می کند:
او یکصدو سی هزار تن را به کوفه می فرستد و آنها در روحاء و فاروق فرود می آیند شصت هزار تن از آنها راهی کوفه می گردند تا اینکه در محل قبر هود در نخلیه فرود می آیند و روز عید به آنها هجوم می آورند و فرمانروای مردم شخصی ستم گر و کینه توز است که به او کاهن و ساحر می گویند، شخصی به عنوان فرمانده با پنج هزار کاهن از شهر بغداد به سوی آنها خروج می کند، هفتاد هزار نفر را بر روی پل آن شهر بقتل می رسانند به گونه ای که مردم سه روز در اثر خون و تعفن اجساد از نزدیک شدن به فرات پرهیز می کنند و هفتاد هزار دوشیزه را که دست و صورتشان دیده نشده به اسارت می گیرند و آنان را در محملهایی سوار نموده به سوی جایگاهی در نجف می برند آنگاه از کوفه صد هزار مشرک و منافق بیرون می آیند تا وارد دمشق می شوند و هیچ مانع جلوی آنها را نمی گیرد و آنجا همان ارم، دارای بناهای رفیع می باشد.
درفش های بی نشانی که از پنبه و کتان و ابریشم نیست از مشرق روی می آورد که بالای چوب های آنها علامتی وجود دارد. مردی از اولاد آن حضرت آن درفش ها را به حرکت در می آورد، از مشرق ظاهر می شود و بوی آن همچون مشک عنبر در مغرب استشمام می شود ترس و وحشت یکماه پیشاپیش آنها بدل دشمنان راه می یابد تا اینکه به خونخواهی پدران خود وارد کوفه می شوند.
در این حال سواران یمنی و خراسانی همچون ستوران پریشان مو و غبارآلود و تیزتک از نژاد اسبان میان باریک بسوی کوفه می شتابند وقتی یکی از آنان به پائین پای خود می نگرد می گوید: پس از امروز خیر و سعادتی در نشستن ما نیست، بار خدایا ما توبه کننده ایم در حالیکه آنان بهترین دین داران هستند و خداوند آنان و امثال آنان از اولاد پیامبر را در کتاب گرانقدر خود چنین توصیف کرده است بدرستیکه خداوند توبه کنندگان و پاک سیرتان را دوست می دارد مردی از اهل نجران خروج می کند و دعوت امام را لبیک می گوید او نخستین نصرانی است که اجابت می کند و معبد خود را ویران ساخته و صلیبش را می شکند و با بردگان و مردان ضعیف خروج می کند و با درفش های هدایت رهسپار نخیله می گردند.. محل گرد آمدن کلیه مردم در همه زمین در فاروق خواهد بود. و در آن روز بین مشرق و مغرب سه میلیون نفر کشته می شوند که بعضی از آنها برخی دیگر را بقتل می رسانند در چنین روزی تأویل این آیه آشکار می شود پیوسته آن ادعای آنها بود تا اینکه آنها را (با شمشیر) درو شده و خموش قرار دادیم.(157)
نسبت به این روایت در نسخه ها خلل و اشتباهی وجود دارد، روایتی دیگر که دقیق تر بنظر می رسد در بحار از امیرمؤمنان (ع) نقل شده است که فرمود:
ای مردم، از من سئوال کنید پیش از آنکه فتنه و فساد سرزمین شما را پس از مرگ و حیاتش پایمال کند و سایه شوم خود را بر آن بگستراند و یا آتش از مغرب زمین در هیزم خشک و انبوه افتد و با فریاد بلند بانگ برآورد، وای بر او از انتقام جوئی و خونخواهی و مانند آن، وقتی گردنش چرخ و روزگار طولانی شود شما می گوئید او مرده است، یا هلاک شده (اگر زنده است پس در کجا بسر می برد) در این هنگام معنی این آیه، مصداق پیدا می کند سپس پیروزی را برای شما برگرداندیم و شما را با دارائی و فرزندان پسر یاری دادیم و جمعیت شما را بیش از آنان قرار دادیم ظهور آن حضرت نشانه ها و علامتهایی دارد: نخست محاصره کوفه با کمین کردن و پرتاب سنگ و ایجاد شکاف و رخنه در زوایای کوچه های کوفه، با کمین کردن و پرتاب سنگ و ایجاد شکاف و رخنه در زوایای کوچه های کوفه، تعطیل مساجد بمدت چهل شب، کشف معبد و به اهتزاز در آمدن درفشهایی گرداگرد مسجد بزرگ که شباهت به درفشهای هدایت دارند، کشنده و کشته شده هر دو در آتش خواهند بود، کشتار زیاد، مرگ سریع، و کشته شدن نفس زکیه در نجف همراه با هفتاد تن از خوبان که بین رکن و مقام ذبح می شود و کشته شدن اسبغ مظفر در بتخانه با تعداد زیادی از انسانهای شیطان صفت و خروج سفیانی با درفش سبز (سرخ) و صلیبی زرین است، فرمانده آن مردی از قبیله کلب است و دوازده هزار سوار، سفیانی را بسوی مکه و مدینه همراهی می کنند فرمانده آن گروه فردی از بنی امیه است که به او خزیمه می گویند چشم چپ او نابیناست و در چشم دیگرش نقطه ای خون وجود دارد، تمایل به دنیا دارد، هیچ پرچمداری از او برنمی گردد تا اینکه در مدینه فرود می آید، مردان و زنانی از آل پیامبر(ص) را گرد هم می آورد و آنها را در خانه ای در مدینه که به آن خانه ابوالحسن اموی می گویند زندانی می کند، او سوارانی را در جستجوی مردی از خاندان پیامبر (ص) می فرستد که مردانی مستضعف در مکه گرد او جمع شده اند که رئیس آنها مردی از غطفان است. تا اینکه در میان سنگهای پهن و سفید در بیابان در می آیند و در زمین فرو می روند، هیچیک از آنها نجات پیدا نمی کند مگر یک مرد که خداوند صورت او را به پشت می گرداند تا آنها را بترساند و نشانه عبرتی برای آیندگان باشد در آن روز تأویل این آیه و اگر می دیدی آن لحظه ای که هراسان شدند و دستگیر شدند از جایگاهی نزدیک آشکار می شود، سفیانی صد و سی هزار تن به کوفه می فرستد و آنها در روحاء و فاروق و جایگاه مریم و عیسی (ع) در قادسیه فرود می آیند و هشتاد هزار تن از ایشان رهسپار کوفه شده و در محل قبر هود (ع) در نخیله فرود می آیند و در روز عید و چراغانی به او هجوم می آورند و رهبر مردم جباری ستم پیشه است که به او کاهن ساحر می گویند از شهری که به آن زوراء (بغداد) گویند با پنج هزار کاهن خروج می کند و بر سر پل آن شهر هفتاد هزار نفر را می کشد بطوری که مردم به جهت خونهای ریخته شده و تعفن جسدها از نزدیک شدن به فرات خودداری می کنند. دوشیزگانی را که دست و صورت آنها بی حجاب دیده نشده از کوفه به اسارت می گیرند و بر محملها سوار نموده به جایگاهی در نجف می برند.
آنگاه صد هزار مشرک و منافق از کوفه خروج می کنند و بی آنکه کسی مانع آنها شود وارد دمشق می شوند و آن ارم دارای بناهای رفیع می باشد.
درفش هایی از مشرق زمین که از پنبه و کتان و حریر نیست روی می آورد در حالیکه بالای چوبهای آنها علامتهایی دارد و مردی از آل پیامبر(ص) آنها را به پیش می راند، روزی که در مشرق ظاهر می شود بوی خوش او همچون مشک عنبر در مغرب به مشام می رسد، ترس و هراس یک ماه پیشاپیش آنها به دل دشمنان راه می یابد.
پسران سعد، در کوفه به خونخواهی پدران خود برمی خیزند و آنها فرزندان فاسقان هستند تا این که سواران حسین بسان اسبان مسابقه ژولیده مو و غبار آلود و پیشانی هایی سفید و دیدگانی اشکبار دارند بر آنان هجوم می آورند ناگاه یکی از آنها در حالی که اشک می ریزند پای خود را بزمین می زند و می گوید بعد از امروز دیگر خیر و سعادتی در نشستن نیست، پروردگارا ما توبه کنندگان و دلشکستگانیم و در پیشگاه ربوبی تو سر فرود می آوریم و پیشانی بر خاک می سائیم. آنها بزرگانی هستند که خداوند بزرگ در قرآن مجید آنها را چنین توصیف نموده است خداوند توبه کنندگان و پاکیزه گان را دوست می دارد و دیگر پاک سیرتان که از آل پیامبرند.
مردی از نجران خروج می کند و دعوت امام را اجابت می نماید و او نخستین نصرانی است که پاسخ مثبت می دهد، معبد خود را ویران می کند و صلیب آن را می شکند و با بردگان و مردمان ضعیف و سواران خروج می کند و با درفش های هدایت رهسپار نخیله می گردد. محل گرد آمدن تمام مردم زمین، در فاروق است و آن جایگاه مسیر حج رفتن امیرمؤمنان است که بین برس و فرات قرار دارد، پس در آن روز بین مشرق و مغرب سه هزار یهودی و نصرانی کشته می شوند و برخی بعض دیگر را می کشند. در آن روز تأویل این آیه مصداق پیدا می کند پیوسته آن، ادعای آنها بود تا اینکه آنها را همچون در دیدگان خموش قرار دادیم بوسیله شمشیر و زیر سایه شمشیر.
قسمت اول و آخر این روایت، یک جنگ جهانگیر را خاطرنشان می سازد که نابودی و ویرانی آن گریبانگیر غرب می شود و در آن سه هزار هزار یعنی سه میلیون نفر کشته می شوند و ما آن را در جای خود بیان خواهیم کرد.
و شاید معنای ایجاد شکاف و رخنه در زوایای کوچه های کوفه ساختن سنگر و پناهگاه جنگ خیابانی در برابر حمله سفیانی باشد و بزودی درباره درفشهای سه گانه پیرامون مسجدالحرام در مکه و حجاز در نهضت ظهور، با توجه به کشمکش و درگیری برای بدست گرفتن قدرت اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) بیان خواهد شد و کشته شدن انسانی پاک سرشت در نجف با هفتاد تن و در روایتی هفتاد نفر از شایستگان بعید نیست قابل انطباق با شهید بزرگوار آقای صدر - قدس سره - باشد زیرا او باتفاق هفتاد نفر از صالحان به شهادت رسید. و پشت کوفه همان نجف اشرف است.
و وجود مطهر و پاکیزه ای که اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (ع) بین رکن و مقام به شهادت می رسد، فرستاده آن حضرت به سوی مردم مکه است.
در این روایت چند نام و واژه وجود دارد که معنی و مقصود آن مشخص نیست مانند اسبغ مظفر که در بتخانه بقتل می رسد با بسیاری از انسانهای شیطان صفت و مانند پسران سعد سقا و غیر آن.
برخی روایات وجود دارد که اشاره دارند، حضرت مریم و عیسی علیهماالسلام از عراق دیدن نموده و در قادسیه منزل کرده اند و مدتی در محل مسجد براثا نزدیک بغداد باقی مانده اند. والله العالم.
اما جایگاه قبر هود (ع) در نخیله معروف است در نزدیکی نجف اشرف در وادی السلام می باشد و فرمانده مردم شخص کاهن و ساحری است، شاید همان شیصبانی باشد که در روایت آمده و قبل از سفیانی در عراق خروج می کند و درفش های مشرق زمین، همان درفش های زمینه سازان خراسانی است و منظور از مهر و علامت بر فراز درفش ها ممکن است شعار (الله) باشد که آرم جمهوری اسلامی است که امام خمینی رهبر کبیر انقلاب آن را برگزیده است و فاروق در روایت دوم باید حاشیه و تفسیری از یکی از راویان باشد که در متن روایت وارده شده است و ممکن نیست که از سخنان امیرمؤمنان (ع) باشد و ممکن است محل تجمع مردم در آنجا به این معنا باشد که نیروهای حضرت مهدی (ع) در آن مکان گردهم می آیند و آنگاه جنگ جهانی یاد شده میان غیر مسلمانان بوجود می آید.
توجه داشته باشید که این روایات امیرمؤمنان و امثال آن نیاز به تحقیق در سند و الفاظ آن دارد و ظاهراً بسیاری از این خطبه ها و روایات طولانی از نشانه های ظهور و نهضت آن حضرت خطبه ها و مقالاتی از راویان و علمائی است که تعدادی از روایات رسیده از امیرمؤمنان و امامان علیهم السلام را در میان آنها تنظیم نموده اند آنگاه آنها را به امامان (ع) نسبت داده اند. بنابراین ارزش علمی آن در حدی است که سخن از راویان و علمائی است که آگاهی و شناخت آنها از روایات بیش از ما بوده و آنان به زمان صدور روایات نزدیکتر بوده اند.. و در اینجا مجال شرح آن نیست.

پیشروی لشکر سفیانی به سوی حجاز (لشکری که در زمین فرو می رود)

به خواست خدا بزودی درباره نهضت ظهور مقدس حضرت مهدی (ع) سخن خواهیم گفت و نیز به بررسی کشمکش سیاسی در حجاز می پردازیم که بنا به نقل روایات، بدنبال کشته شدن، عبد الله حاکم حجاز و اختلاف بر سر فرمانروائی بعد از او و درگیری بین قبایل حجازی بر سر حکومت، بوجود می آید.. و این کشمکشها حکومت حجاز را چنان ضعیف می گرداند که حضرت مهدی (ع) نهضت خویش را به آسانی در مکه آغاز و شهر را از سلطه بیدادگران آزاد و حاکمیت خود را بر آنجا تثبیت می کند.
در این برهه وقتی حکومت حجاز، خود را از شکست دادن نهضت حضرت مهدی (ع) عاجز و ضعیف می بیند این حکومت و یا دولتهای بزرگ، سفیانی را وادار می سازند که دست به این امر مهم بزند، وی نیروهای خود را نخست به مدینه منوره و سپس به مکه مکرمه گسیل می دارد.. در این هنگام حضرت مهدی (ع) به مسلمانان و به جهان اعلام می دارد که در انتظار وقوع معجزه ایست که به زبان پیامبر، وعده داده شده است و آن فرو رفتن سپاه سفیانی در بیابان نزدیک مکه است، پس از این معجزه آن حضرت نهضت مقدس خویش را ادامه خواهد داد.
بلکه بعید نیست، ترجیح این مطلب که در برخی روایات آمده است. و آن اینکه فراخواندن نیروهای سفیانی به حجاز بویژه مکه و مدینه قبل از شروع نهضت ظهور مهدی (ع) اتفاق می افتد و سپاه سفیانی در جستجوی حضرت مهدی (ع) و یارانش وارد مدینه منوره گردیده و در آنجا به ارتکاب جنایاتی دست می زند. در این زمان حضرت در مدینه بسر می برد، آنگاه مانند روش موسی (ع) با اضطراب از مدینه خارج گردیده و رهسپار مکه می شود، سپس خداوند متعال، اجازه ظهور به آن حضرت می دهد.
روایات در منابع شیعه و سنی، ورود لشکر سفیانی را از ناحیه عراق و شام به مدینه منوره هجومی سخت و ویرانگر توصیف می کند، بطوریکه وی هیچ مقاومتی در برابر خود نمی یابد. و او با یاران مهدی (ع) و شیعیان اهل بیت (ع) در کشتار و نابودی زن و مرد بزرگ و کوچک همانگونه که در عراق عمل کرد عمل می کند! بلکه از روایات استفاده می شود که حمله سفیانی در مدینه سخت تر خواهد بود، در نسخه خطی ابن حماد از ابن شهاب نقل است که:
سفیانی خطاب به فرماندهی که با سواران خود وارد کوفه می شود، بعد از آنکه آنجا را سخت پایمال می کند، می نویسد و او را مأمور به حرکت بسوی حجاز می سازد، او روانه آن سامان می شود و دست به کشتار قریش می زند، چهار صد مرد از آنان و از یاران مهدی را می کشد و شکمهای زنان را می درد و فرزندان را بقتل می رساند و دو برادر از قریش را کشته و یک مرد و خواهرش بنام محمد و فاطمه را بر درگاه مسجد مدینه به دار می آویزد.(158)
روایات دیگری می گویند: این مرد و خواهرش از عموزادگان نفس زکیه هستند که امام مهدی (ع) وی را به مکه می فرستد که او را پانزده شب قبل از ظهور آن حضرت در مسجدالحرام بقتل می رسانند. و این دو برادر و خواهر از دست لشکریان سفیانی از عراق می گریزند و جاسوسی که از عراق با این دو همراه بوده آن دو را به دشمنان معرفی می کند.
روایت ذیل، گویای این است که سفیانی قتل عام خود را مورد بنی هاشم و شیعیان آنها در مدینه به اینگونه توجیه می کند که وی به انتقام کشته شدن سپاهیان او در عراق بدست نیروهای خراسانی دست به این عمل می زند.
در نسخه خطی ابن حماد، از ابی قبیل نقل شده است که گفت:
سفیانی، سپاه خود را به مدینه می فرستد و به آنها دستور می دهد هر کس که از بنی هاشم در آنجاست، حتی زنان باردار را بکشند! و این کشتار در برابر عملکرد شخصی هاشمی است که با یاران خود از مشرق خروج کرده است، سفیانی می گوید: تمام این بلاها و کشته شدن یاران من فقط از ناحیه بنی هاشم است. پس فرمان به کشتار آنان می دهد بطوریکه دیگر کسی از آنها در مدینه شناخته نمی شود، آنان و حتی زنانشان سر به بیابانها و کوهها می گذراند و به سوی مکه می گریزند.. چند روزی دست به کشتار آنها می زند سپس دست نگه می دارد و هر کس از آنان یافت شود وحشت زده است تا اینکه نهضت مهدی در مکه آشکار شود و هر کس که به آنجا آمده گرد آن حضرت جمع می شود(159)
از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
سفیانی و همراهان وی ظاهر می شوند و او هیچ غم و اندیشه ای جز غلبه بر آل پیامبر (ص) و پیروان آنها ندارد از این رو دسته ای را به کوفه می فرستد و آنها با گروهی از شیعیان آل پیامبر (ص) برخورد می کنند که کشته و یا به دار آویخته می شوند و سپاهی از خراسان روی می آورد تا آن وارد حوزه دجله می گردد و مردی ضعیف از عجم با پیروان خود خروج می کند که گرفتار درگیری در نجف می شود و سفیانی گروهی را رهسپار مدینه می کند و آنها مردی را در آنجا بقتل می رسانند و مهدی و منصور از آنجا می گریزند و آل پیامبر (ص) از کوچک و بزرگ دستگیر می شوند. کسی باقی نمی ماند مگر اینکه دستگیر و زندانی می شود، سپاه وی به جستجوی آن دو مرد می پردازد و مهدی (ع) بنا به روش موسی (ع) نگران و با اضطراب بیرون می آید تا آنکه وارد مکه می شود(160)
در صفحه 252 بحار درباره سفیانی چنین آمده است سفیانی با سپاهی انبوه وارد مدینه می شود و در مستدرک حاکم ج 4 ص 442 آمده است که اهل مدینه پیشاپیش حمله سفیانی از شهر خارج می شوند
چنین بنظر می رسد که منصور یاد شده در روایت، که با حضرت مهدی (ع) از مدینه خارج می شود همان محمد نفس زکیه باشد که از یاوران حضرت مهدی (ع) است و حضرت او را به مسجدالحرام می فرستد تا پیام آن بزرگوار را به گوش جهانیان برساند اما او را بقتل می رسانند و احتمال دارد یکی دیگر از یاران مهدی غیر از نفس زکیه باشد.
اینها نمونه هایی از روایات نبرد سفیانی در مدینه و تبهکاریهای وی در آنجا بود، روایات، در مورد جاهای دیگر حجاز که نیروهای سفیانی در آن وارد شوند غیر از مدینه و سپس تلاش برای ورود به مکه سخنی بمیان نمی آورد.. و پیداست که مدت اشغال شهر مدینه چندان طول نمی کشد تا آنکه تمام سپاه یا بخش عمده آنرا به مکه می فرستد که معجزه وعده داده شده رخ می دهد و تمام آنها در نزدیکی مکه در زمین فرو می روند. و در برخی از روایات، باقی ماندن لشکریان سفیانی در مدینه را تنها چند روز ذکر می کند، ولی ظاهراً مراد از آن مدت ورود سفیانی به مدینه و کارهای ناشایست وی در آنجاست نه زمان اقامت نیروهای سفیانی در مدینه یا نزدیک آن.
روایات در مورد بزمین فرو رفتن سپاهیان سفیانی در منابع مسلمانان، بسیار و متواتر است و شاید مشهورترین آنها در منابع اهل سنت، روایتی باشد که از ام سلمه روایت شده که گفت:
پیامبر خدا (ص) فرمود: پناهنده ای به خانه خدا پناه می برد آنگاه لشکری به سوی او فرستاده می شود تا آنکه به بیابان مدینه می رسند و آنجا در زمین فرو می روند(161)
صاحب کشاف در تفسیر این آیه و اگر می دیدی آن لحظه ای را که هراسان شدند و دستگیر شدند از جایگاهی نزدیک(162) آورده است که: از ابن عباس روایت شده که آیه فوق در مورد فرو رفتن در بیابان بیداء نازل شده است.
و صاحب مجمع البیان می گوید:
ابوحمزه گفت: از علی بن حسین و حسن بن علی (ع) شنیدم که آن دو بزرگوار می فرمودند: مراد از آیه یاد شده، لشکر بیابان است که از زیر پایشان گرفتار می شوند (زمین آنها را در کام خود فرو می برد.(163)
و از حذیفه یمانی روایت شده است:
پیامبر (ص) از فتنه ای که بین مشرق و مغرب واقع خواهد شد یاد نموده و فرمود در حالیکه آنها گرفتار چنان فتنه ای هستند، سفیانی از وادی یا بس (بیابان خشک) بر آنها خروج می کند، تا آنکه به دمشق فرود می آید آنگاه دو لشکر، یکی به سوی مشرق و یکی به سوی مدینه روانه می کند تا اینکه به زمین بابل و شهر نفرین شده (بغداد) فرود می آیند و بیش از سه هزار تن را می کشند و بالغ بر یکصد زن را به زور تصاحب می کنند، سپس از آنجا بیرون آمده به سوی شام رو می آورند، در این هنگام لشکر هدایت خروج کرده و به آن لشکر می رسد و آنها را از دم تیغ می گذراند که یک نفر هم که خبر مرگ بقیه را ببرد باقی نمی ماند. و آنچه از اسیران و غنیمتها که در دست آنهاست از آنان باز پس می گیرند و اما لشکر دوم وارد مدینه شده و سه شبانه روز به غارت و چپاول آنجا می پردازد آنگاه بیرون آمده و به سوی مکه روانه می گردند تا اینکه به بیابان می رسند و خداوند در این هنگام جبرئیل را بر می انگیزد و می فرماید: جبرئیل برو و ایشان را نابود گردان، پس جبرئیل با پای خود ضربتی به آن زمین می زند و زمین آنها را در خود فرو می برد، و هیچ کس از آنها نجات نمی یابد مگر دو مرد از جهینه.(164)
از امیر مؤمنان (ع) نقل شده است که فرمود:
مهدی روی آورنده است با موهایی پیچیده و خالی که بر گونه خود دارد، آغاز نهضت او از جانب مشرق می باشد و چون آن امر تحقق یافت سفیانی خروج می کند و بمدت بارداری یک زن یعنی نه ماه فرمانروائی می کند، وی در شام خروج می کند و اهل شام مطیع او شوند بجز قبیله های حق طلب موجود در آنجا که خداوند آنها را از خروج با سفیانی حفظ می کند.
او با لشکری انبوه وارد مدینه می شود تا اینکه سرانجام به بیابان مدینه می رسد و خداوند او را در آنجا به زمین فرو می برد. و این است معنای فرموده خداوند بزرگ:
و اگر می دیدی آن لحظه ای را که هراسان شدند و دستگیر شدند از جایگاهی نزدیک.(165)
معنای فرموده امیر مؤمنان (ع) که روی آورنده یعنی وقتی راه می رود مثل اینکه با تمام اندام و وجود روی می آورد. و معنای اینکه آغاز نهضت او از خاور است یعنی آغاز امر او با دولت زمینه سازان ایرانی است و معنای وقتیکه آن امر تحقق یافت یعنی وقتی امر او آغاز یا آشکار می شود و دولت آنها بر پا می گردد سفیانی خروج می کند. در این روایت زمان خروج سفیانی تعیین نشده که آیا بدون فاصله بعد از قیام دولت زمینه سازان حضرت مهدی (ع) خواهد بود و یا اینکه پس از سالهای طولانی.. ولی سیاق عبارت دلالت بر نوعی ترتیب و ارتباط بین دولت ایرانیان و خروج سفیانی دارد و خروج وی عملی حساب شده بر ضد ایرانیان است، چنانکه در اوائل روایت مربوط به جنبش او صحبت کردیم.
از حنان بن سدیر نقل شده است که گفت:
از ابوعبدالله (امام صادق) (ع) درباره فرو رفتن بیابان سئوال کردم فرمود: أما صهرا بر سر راه برید که در دوازده میلی آن در محل (ذات الجیش) واقع است.
ذات الجیش منطقه ای است میان مکه و مدینه و أما صهرا محلی است در همان منطقه.
در نسخه خطی ابن حماد از محمدبن علی (امام باقر) (ع) روایت شده است که فرمود:
بزودی پناهنده ای به مکه خواهد آمد، هفتاد هزار سرباز تحت فرمان مردی از قیس به آنجا فرستاده می شود همینکه آنها به محل ثنیه می رسند، آخرین فرد آنها وارد شده و اولین نفر آنان را آنجا خارج نمی شود، آنگاه جبرئیل ندا سر می دهد بگونه ای که این صدا به شرق و غرب جهان می رسد (ای بیابان) (ای بیابان) بگیر آنها را که خیری در آنها نیست هیچکس بر هلاکت آنها آگاه نمی شود مگر چوپانی در کوهستان که آنها را در حین هلاکت نظاره می کند و از ماجرای آنها خبر می دهد. پس وقتی پناهنده به کعبه داستان آنها را می شنود بیرون می رود.(166)
و در همین کتاب از ابی قبیل نقل شده است که گفت:
از آنها یکی باقی نمی ماند مگر یک بشارت دهنده و بیم دهنده ای، اما بشارت دهنده نزد مهدی علیه السلام و یارانش می آید و از آنچه اتفاق افتاده خبر می دهد و گواه صحنه، در چهره اش پیداست، یعنی خداوند صورت او را به پشت سر او برمی گرداند و بدین ترتیب با مشاهده برگشتن چهره او به پشت سر، سخن او را تصدیق می کنند و آگاه می شوند که آن قوم در زمین فرو رفته اند و دومی همانند اولی، خداوند چهره اش را به عقب برمی گرداند، نزد سفیانی می آید و آنچه بر سر یاران او آمده برای وی بازگو می کند سفیانی نیز به جهت علامتی که در او می بیند گفته وی را باور می کند و آن را مطابق با واقع می داند. و این دو مردانی از قبیله کلب هستند.(167)
در همین نسخه از حفصه نقل شده است که گفت:
از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: لشکری از جانب مغرب می آید و این خانه (کعبه) را می خواهد، تا آنکه به بیابان می رسد و زمین آن را در خود فرو می برد کسانی که پیشاپیش آن هستند باز می گردند تا ببینند چه بر سر آن قوم آمده است که آنها هم به همان مصیبت گرفتار می شوند آنگاه خداوند هر کس را بر طبق نیت او بر می انگیزد.(168)
یعنی کسی که مجبور به شرکت در لشکر سفیانی بوده اگر چه در آخرت مانند شخص داوطلب و کسی که با میل و اراده خود شرکت کرده نیست اما او نیز بزمین فرو می رود.
روایتی دیگر از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمود:
در شگفتم از قومی که در یک جا می میرند یا کشته می شوند اما جایگاه آنها متفاوت و گوناگون است، پرسیدند: ای رسول خدا این چگونه است؟ فرمود: برای اینکه در میان آنها افراد مجبور و ناچار و بی میل و غیر موافق وجود دارد - یعنی کسانی که در یک محل و در یک زمان از دنیا می روند خداوند به تناسب نیت ها و انگیزه هایشان در روز قیامت آنها را حساب رسی و مؤاخذه می کند زیرا برخی از آنها از روی کراهت و بی میلی و ترس بجهت زن و فرزندان و مانند آن و بعضی دیگر به اجبار و پاره ای دیگر داوطلبانه و با رغبت در آن شرکت می کنند.
و در روایتی آمده است که شمار نفرات لشکر سفیانی که بزمین فرو می روند دوازده هزار نفر است نه هفتاد هزار تن. و در روایتی دیگر می گوید یک سوم آنها به زمین فرو می روند و یک سوم دیگر چهره هایشان به پشت سر بر می گردد و یک سوم باقیمانده سالم می مانند.(169)

آغاز بازگشت و عقب نشینی سفیانی.

پس از وقوع معجزه فرو رفتن در زمین، در مورد لشکر سفیانی در راه مکه، ستاره بخت سفیانی رو به افول می گذارد، در حالیکه اختر سعادت حضرت مهدی (ع) رو به اوج و درخشندگی می نهد.
روایات، بعد از وقوع حادثه فرو رفتن لشکریان سفیانی، نقش نظامی دیگری را برای او در حجاز ذکر نمی کند. با توجه به اینکه این ماجرا پایان بخش نقش او در حجاز خواهد بود. اما احتمال دارد نیروهایی برای او در مدینه باقی بماند که با قوای حکومت (خاندان فلان) کار زار کند و روایات خاطرنشان می سازد که حضرت مهدی (ع) پس از معجزه فرو رفتن قوای دشمن، با سپاه خود که مشکل از چند ده هزار نفر رزمنده است برای آزاد سازی مدینه راهی آنجا شده و با دشمنان خود در آنجا درگیر می شود.
به هر حال حضرت مهدی (ع) مدینه را فتح و حجاز را آزاد و نیروهای دشمن را منکوب می سازد و لشکر سفیانی هر کجا که رویاروی او باشد، از حجاز تا عراق و شام، شکست می خورد.. روایات یک نبرد یا بیشتر را یاد می کند که در عراق بین لشکر سفیانی از طرفی و سپاهیان مهدی (ع) و یاران خراسانی وی از ناحیه دیگر اتفاق می افتد.