فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

زمین لرزه ای در دمشق و اطراف آن

ژروایات فراوان و روشنی درباره این زلزله وجود دارد به گونه ای که برخی از مکانها و خسارتهای آن و حتی وقت آن را پیش از ورود سپاهیان غربی مشخص می سازد. گرچه از بعضی روایات استفاده می شود که سپاه غرب بهنگام وقوع زلزله در دمشق بسر می برد. همچنین احادیث، این زمین لرزه را الرجفة، والخسف، و الزلزله (تکان شدید، فرو رفتن، لرزش) می نامد، مانند روایتی که از امام باقر(ع) (از امیرمؤمنان(ع)) نقل شده است. که فرمود:
وقتی در شام دو گروه نظامی اختلاف کنند، نشانه ای از نشانه های الهی آشکار می شود، پرسیدند: ای امیرمؤمنان آن نشانه چیست؟ فرمود: زمین لرزه ای در شام رخ می دهد که صد هزار در اثر آن هلاک می گردند و این را خداوند رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار می دهد. وقتی آن هنگام فرا رسد، نظاره گر سوارانی دارای اسبهای سفید و درفشهای زرد رنگ، باشید که از مغرب روی می آورند تا وارد شام می شوند و در آن لحظات است که فریاد و بی تابی بزرگ و مرگ سرخ فرا می رسد. وقتی آن وضع پیش آمد پس بنگرید فرو رفتن آبادی ای از روستاهای دمشق را که به آن حرشا (خریشا مرمرستا نسخه بدل) می گویند، در این هنگام فرزند هند جگرخوار (سفیانی) از بیابان خروج کرده و بر منبر دمشق قرار می گیرد در این بحبوحه در انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) باشید.(105)
و احتمال می رود زلزله مذکور در این روایت و روایات دیگر غیر از فرو رفتن دمشق و اطراف آن باشد و ممکن است بین آن دو فرو رفتن، مدتی طولانی یا کوتاه فاصله باشد. اما اینکه چرا آن زلزله برای مؤمنان رحمت و برای کافران عذاب خواهد بود؟ ممکن است علت آن این باشد که به خانه های کافران و پیروانشان زیان وارد می شود، نه بر مؤمنان مستضعف، و یا اینکه به سبب آن زلزله و یا پس از آن تغییراتی سیاسی بنفع مؤمنان، صورت می گیرد.
و در روایات دیگر دو مکان را مشخص ساخته است که در آنها زمین فرو می رود بنام: حرستا و جابیه، و به نظر می رسد که کلمه حرستا در این روایت اشتباه ذکر شده است چنانکه در روایت مربوط به لشکریان غرب خواهد آمد، و دیوار غربی مسجد دمشق خراب می شود.
منظور از عبارت اسبهای سفید: اسبهای ابلق غربی هاست که گوشهای آنها بریده شده و وسیله سواری آنهایند.
و مقصود از پسر جگرخوار: یعنی فرزند هند زن ابوسفیان، زیرا سفیانی از فرزندان معاویه است چنانکه خواهد آمد و در روایتی محل خروج سفیانی از وادی یابس (بیابان خشک) آمده که در منطقه حوران نزدیک اذرعات (درعا) در مرز سوریه و اردن قرار دارد.

ورود سپاه ایران و مغرب به سرزمین شام

روایات مربوط به ورود نیروهای مغربی به شام روشن است که در پی برخورد و درگیری تند و یا جنگ میان دو گروه می باشد، مانند روایتی که قبلاً گذشت:
وقتی در شام دو گروه نظامی اختلاف کنند، نشانه ای از نشانه های الهی آشکار می شود، پرسیدند: ای امیرمؤمنان آن نشانه چیست؟ فرمود: زمین لرزه ای در شام رخ می دهد که صد هزار نفر در اثر آن هلاک می گردند و این را خداوند رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار می دهد. وقتی آن هنگام فرا رسد، نظاره گر سوارانی دارای اسبهایی سفید و درفشهایی زرد رنگ باشید که از مغرب روی می آورند تا وارد شام می شوند.
ابن حماد از ابوسحاب روایت کرده است که وی در زمان هشام (پسر عبدالملک) گفت:
سفیانی را نمی بینید مگر آنکه مغربیها نزد شما بیایند، پس هرگاه دیدید که او خروج نمود و بر منبر دمشق قرار گرفت، اندکی نمی گذرد که اهل مغرب را می بینی.(106)
و روایاتی این چنین، دلالت دارد که معروف نزد راویان تابعین، این است که ورود نیروهای مغربی به شام قبل از خروج سفیانی خواهد بود.
و مراد از اهل مغرب و مغربی در این روایات، مغرب دولت اسلامی است که در برگیرنده لیبی و تونس و الجزائر و مغرب (مراکش) کنونی می باشد و منظور، نیروهای دولتهای غربی و یا دولت مغرب که با آن مراکش گفته می شود نیست... و آنچه که این گفته را تأیید می کند این است که نیروهای مغربی در برخی از روایات، لشکر بربر و بربر نامیده شده است.
و روایت دیگر، آغاز رسیدن آن نیروها را معین می کند که همزمان با زمین لرزه و فرو رفتن زمین خواهد بود. ابن حماد از محمد حنفیه نقل کرده است که فرود:
نخستین گروههای لشکریان مغربی وارد مسجد دمشق می شوند و در حالیکه مشغول تماشای دیدنی های شگفت انگیز آن هستند، ناگهان زمین فرو رفته و بخش غربی مسجد دمشق و آبادی ای به نام حرستا فرو می رود، در این هنگام سفیانی خروج می کند.(107)
اما این نیروها برای چه می آیند و نقش آنها چیست؟ احتمال می رود، جهت یاری مردم شام بر ضد دشمنان خارجی آنها، یعنی یهودیان و رومی ها و یا به منظور کمک رساندن به بعضی از طرفهای درگیر در داخل شام حضور پیدا کنند.. اما از برخی روایات بر می آید که آنها برای رویاروئی با نیروهای خراسانی زمینه ساز که داخل شام گردیده اند وارد می شوند.. از آنجا که هدف طرفداران درفشهای سیاه، طبق همه روایات، قدس می باشد، ناگزیر آمدن قوای مغربی مخالف آنها برای بازداشتن آنها از دست یافتن به هدف خود خواهد بود، بویژه با ملاحظه روایتی که از نبرد بین آن دو گروه در قنیطره سخن می گوید، پیداست که قنیطره همین شهر اشغال شده کنونی سوریه می باشد.
ابن حماد از زهری نقل کرده است که او گفت:
یاران درفش های سیاه و دارندگان درفش های زرد رنگ (یعنی مغربی ها) در محل قنیطره با یکدیگر برخورد نموده و به کارزار می پردازند تا اینکه وارد فلسطین می گردند در این هنگام سفیانی بر اهل مشرق خروج می کند وقتی مردم مغرب زمین در اردن فرود می آیند، سرکرده آنان می میرد و آنها به سه گروه تبدیل می شوند: دسته ای به جایگاه خود باز می گردند و دسته ای حج انجام می دهند و دسته ای باقی می مانند. سفیانی با آنها به نبرد پرداخته و آنها را شکست می دهد و آنان به اطاعت او در می آیند.(108)
این روایت مرسل(109)، از یکی از تابعین نقل شده که دلالت دارد بر اینکه فتنه و درگیریهای داخلی در سرزمین شام به نیروهای ایرانی اجازه می دهد که برای مبارزه با یهودیان، در منطقه، دخالت نمایند اما رومیان و یا غیر رومیان، نیروهای مغربی را جهت رویاروئی با آنها تحریک می کنند و محل این نبرد را در قنیطره می داند، تا اینکه ایرانیها در فلسطین حضور پیدا می نمایند و نیروهای مغربی را که اندکی بعد از شکست در اردن مستقر می شوند، منهدم می سازند در همین زمان سرکرده آنها در مغرب و یا حاکم اردن که میزبان نیروهای مغربی است از دنیا می رود و در نتیجه کارشان به ضعف می گراید، آنگاه سفیانی بقیه را تحت اطاعت خود در می آورد، و بطوریکه برخی از روایات اشاره می کند نیروهای ایرانی پس از خروج سفیانی از شام عقب نشینی می کنند.
ما توجه خواننده و پژوهشگر در این زمینه را جلب می کنیم به اینکه روایات مربوط به سپاهیان مغرب و یاران درفش های سیاه در این مورد و دیگر موارد، با جنبش فاطمیون مغربی و جنبش درفش های سیاه عباسیان در هم آمیخته است. همچنانکه روایات مربوط به رومیان با حملات صلیبی و بلوای کور و کر اخیر آنان آمیخته شده است و راه شناخت بین حرکت های قبل از زمان ظهور و جنبش های متصل به آن زمان این است که در روایات، بطور صریح، پیوند این حادثه به خروج سفیانی و ظهور حضرت مهدی(ع) آمده است، همچنانکه در روایاتی که ما به آن استشهاد نمودیم و یا نشانه های دیگر مربوط بزمان ظهور و حوادث آن و جنبش نیروهای مؤثر در آن نیز آمده است.
از این رو شمار زیادی از روایات، بین احادیث ظهور، نسبت به جنبشهای فاطمی های مغربی یا عباسیان که دارای درفش های سیاه اند و یا حرکت های رومی های صلیبی و استعمارگران وجود دارد و تا روایت و یا قرینه ای بر وجود این گونه حرکتها در زمان ظهور موجود است، صحیح نیست که آن حدیث دلیلی بر نفی جنبش های آنان در زمان ظهور بحساب آید.

کشمکش بر سر قدرت بین اصهب و ابقع

از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود:
در آن سال در تمام سرزمین های ناحیه مغرب اختلاف بسیار خواهد بود نخستین زمینی که ویران می شود شام است، هواداران درفش های سه گانه طرفداران اصهب، لشکریان ابقع و سپاه سفیانی، با یکدیگر اختلاف می کنند.(110)
بنظر می رسد که ابقع فرمانروا، (یعنی کسی که نقطه سیاه و سفید در چهره دارد) در فرمانروائی شام از رقیبش اصهب یعنی (زرد چهره) سابقه دارتر است، زیرا روایات خاطرنشان می سازد که قیام اصهب از خارج پایتخت یا مرکز بوجود می آید و وی بر سر استیلای بر آن شکست می خورد.. در حالیکه ابقع قدرتمند اصلی و یا انقلاب گری است که تا اندازه ای پیروز می شود و اصهب به رقابت با او برخاسته و از خارج پایتخت بر او حمله ور می شود اما هیچکدام نمی توانند بر دیگری پیروزی قطعی را بدست آورند، از این رو سفیانی از این فرصت استفاده نموده و از خارج پایتخت دست به یورش می زند و هر دوی آنها را تارومار می کند احتمالاً اصهب غیر مسلمان است زیرا برخی از روایات او را با صفت علج که معمولاً وصف کفار است تعریف نموده است.
چنانکه بنظر می رسد، مروانی، که در منابع درجه اول همچون کتاب غیبت نعمانی از او یاد شده است همان ابقع است و زمامداری بعنوان رقیب سفیانی محسوب نمی گردد.
اما گرایش سیاسی ابقع و اصهب، از روایاتی که آن دو را نکوهش نموده است بر می آید که آنها مخالف و دشمن اسلام و طرفدار هواداران دشمنان اسلام و کفار می باشند و از روایت بعدی استفاده می شود که اصهب هوادار روس (ترکان) می باشد.
وقتی آن کافر، اصهب قیام کند و اقامت در پایتخت یا مرکز بر او دشوار شود طولی نمی کشد که او کشته می شود و آنگاه ترکان فرمانروای آن حکومت می گردند.(111)
چنانچه این روایت صحیح باشد بواسطه ضعف ابقع که طرفدار غرب است، در اندک مدتی روس ها با نفوذ خود بر آنان چیره خواهند شد آنگاه غربی ها و یهودیان برای اعاده سلطه خویش بر سایر سرزمینها برای جنبش سفیانی هم پیمان خود برنامه ریزی می کنند، که بیان خواهیم کرد.
بنابراین، معنای اختلاف و درگیری دو گروه نظامی در سرزمین شام که در روایات آمده است اختلاف دو زمامدار و نماینده رومیان و ترکها یعنی غربیها و روس هاست که بین آنها درگیری و رقابت شدیدی بر سر زمامداری منطقه بوجود می آید بگونه ای که نیروهای خود را بدآنجا گسیل داشته و منجر به جنگ می شود. در همان روایت پیشین از امام باقر(ع) آمده است که به جابر جعفی فرمود:
پیوسته بر جای خود باش و دست و پای مجنبان تا علامتهایی را که برای تو بیان می کنم مشاهد کنی: اختلاف در بین خاندان فلان و پیدایش ندا کننده ای که از آسمان پیام می دهد و این صدا از ناحیه دمشق شنیده می شود و مژده ظهور حضرت مهدی(ع) را می دهد و فرو رفتن آبادی ای از شام که آن را جابیه نامند و هواداران ترکها روی آورده تا در جزیره فرود آیند و خوارج روم در رمله مستقر خواهند شد در آن سال در هر نقطه ای از زمین از ناحیه غرب اختلاف و درگیری وجود دارد نخستین سرزمینی که نابود می شود شام است و میان سه لشکر اصهب و ابقع و سفیانی اختلاف ایجاد می شود.
مراد از نزاع و اختلاف بین خاندان فلان، چنانکه در مبحث حرکت ظهور از آن آگاه خواهید شد، اختلاف و کشمکش بین اعضاء خاندان حاکم بر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی(ع) می باشد.
و صدایی که از ناحیه دمشق می آید همان پیام آسمانی است که مردم تصور می کنند از جانب شام یا غرب می آید. و یا اینکه برای مردم عراق اینگونه جلوه می کند. زیرا گفتگوی آن حضرت (امام باقر)(ع) با جابر جعفی کوفی است و عبارت آن چنین است:
آن صدا (پیام آسمانی) از جانب دمشق به گوش می رسد.
نکته قابل ملاحظه در این روایت آوردن عبارت برادران - حامیان ترک و از دین برگشتگان رومی است که تفسیر ترکان را به روس ها تأیید می کند.
در روایتی دیگر چنین آمده است:
گروه شورش کننده ای از جانب ترکان خروج می کند و در پی آن فتنه روم رخ می دهد..(112)
که خروج این دسته از خوارج را از جانب ترکان بیان کرده است.
خیلی روشن است که هر کسی در روایات مربوط به کشمکش و نزاع بین ابقع و اصهب و بر سر به قدرت رسیدن در این برهه و نیز بین آن دو و سفیانی و حضور نیروهای مغربی و ایرانی در سرزمین شام مطالعه کند.. در می یابد که تمام این حوادث ارتباط و پیوستگی محکمی با حرکت ابرقدرتها و اختلافات آنها و حکام دست نشانده آنان و ایستادگی امت در برابر آنها دارد.
اینک به روایتی اشاره می کنیم که درباره سه گروه که در شام با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند وارد شده است که آن گروهها عبارتند از: لشکریان حسنی و اموی و نیروهای قیس. و سفیانی با آمدن خود آنها را شکست می دهد، این روایت در بحار از امام صادق(ع) چنین روایت شده است:
ای سدیر!: همواره در خانه باش، همچون گلیم فرش شده آن و آرامش گزین همچون شب و روز، پس همینکه سفیانی خروج کرد بسوی ما کوچ کن ولو با پای پیاده. گفتم: فدایت شوم آیا پیش از آن چیزی هست؟ فرمود: بلی و با سه انگشت دست خود به شام اشاره نمود و فرمود: در شام سه درفش (لشکر) حسنی، اموی و قیس جمع می شوند در حالیکه با یکدیگر اختلاف دارند، ناگاه سفیانی خروج می کند و آنها را همچون کشتزار درو می کند و من هرگز نظیر این را ندیده ام.
قبول این روایت مشکل است، زیرا با روایات زیادی که گروههای سه گانه را تعیین می کند و آنها را مربوط به ابقع و اصهب و سفیانی می داند در تعارض است بعلاوه مرحوم کلینی در کافی ج 8، ص 264 این روایت را فقط تا ولو با پای پیاده نقل کرده است. و احتمال می رود این قسمت آخر اضافه و یا تفسیری از بعضی راویان باشد که با اصل روایت در آمیخته است... تا آخر.
و بر فرض صحت آن، باید درفش حسنی با حسینی اشتباه شده باشد که همان درفش خراسانیان و یاوران درفش های سیاه است و چنانکه سابقاً گفتیم نیروهای آنها با قوای مغربی در شام خواهند بود و درفش اموی همان درفش اصهب است و درفش قیس همان درفش ابقع که تعدادی از روایات ارتباط او را با مصر بیان می کند. بلکه برخی از آن روایات نشانگر این است که وی حرکت خود را از مصر آغاز می کند و یا اینکه از اهالی مصر و از قبیله قیس می باشد.. همانگونه که روایاتی وجود دارد که خاطر نشان می سازد، سفیانی بر مصر حکمرانی می کند.. و الله العالم.
همچنین روایت دیگری است که می گوید:
مردی از بنی هاشم فرمانروائی می کند و بنی امیه را بقتل می رساند بگونه ای که جز اندکی از آنها را باقی نمی گذارد و غیر ایشان را نمی کشد، آنگاه مردی از بنی امیه خروج می کند و در برابر هر مردی دو مرد را می کشد به طوری که جز زنان کسی را باقی نمی گذارد در این هنگام حضرت مهدی(ع) ظهور می کند.(113)
اما این روایت قلمرو حکومت این مرد هاشمی را قبل از سفیانی است مشخص نمی سازد که آیا حجاز است یا عراق.. و اگر روایات، قلمرو حکومت را سرزمین شام می داند باید پیش از ابقع باشد، چرا که روایات همداستانند بر اینکه سفیانی علیه وی و اصهب قیام می کند و آن دو را بقتل می رساند و احادیث آن دو را از دشمنان اهل بیت و شیعیان ایشان توصیف می کند.