فهرست کتاب


عصر ظهور

علی کورانی عباس جلالی‏

دوران حضرت موسی و یوشع علیهاالسلام

موسی علیه السلام پیامبر خدا، یک صد و بیست سال زندگی کرد، قریب به سی سال از اوان عمر شریف خود را در کاخ فرعون مصر، و نزدیک به ده سال نزد شعیب پیامبر علیه السلام در قادش برنیع واقع در انتهای سینا از سمت فلسطین نزدیک دره عربه سپری کرد.
تورات موجود، در کتاب خروج باب 12:37 و کتاب عدد، باب 33:36 تعداد اسرائیلیانی را که همراه موسی علیه السلام خارج شدند، به جز فرزندانشان ششصد هزار پیاده از مردان، یاد می کند.
برخی از پژوهشگران غربی تعداد آنان را شش هزار نفر تخمین می زنند.
و مورخین، احتمال بیشتر می دهند که خارج شدن از مصر در اوائل قرن سیزدهم قبل از میلاد، یعنی حدود 1230 ق.م در زمان فرعون منفتاح رخ داده است.
حضرت موسی علیه السلام در کوه نزدیک قادش در گذشت و وصی او یوشع ین نون علیه السلام وی را در آنجا دفن کرد و قبرش را پنهان ساخت، موسی علیه السلام انواع اذیت و آزار را از بنی اسرائیل در زمان حیات و پس از مرگش تحمل نمود. تورات آنها، درباره او و هارون علیهماالسلام می گوید: خدا، موسی را گفت: در این کوه بمیر همان گونه که برادرت هارون در کوه هور جان داد. چون شما دو تن به من خیانت ورزیدید، چونکه مرا در محل آب سرزمین قادش در زمین سینا تقدیس نکردید. پس به راستی تو زمین را از مقابل آن می نگری اما تو بدآنجا، به سرزمینی که من به بنی اسرائیل اعطاء کرده ام داخل نمی شوی.(54)
و می گوید: یوشع بن نون به آنجا وارد خواهد شد.(55)
رهبری بنی اسرائیل را پس از موسی علیه السلام وصی او یوشع پیامبر بر عهده گرفته و آنها را به کرانه غربی رود اردن کوچ داد و از شهر اریحا آغاز نمود، که به اضافه آن شهر 31 مملکت کوچک را که هر یک از آنها عبارت از شهر یا شهرکی بوده دارای روستاهای کشاورزی فتح نمود که ساکنین آنجا بت پرستان کنعانی بوده اند.
آن گاه، آن منطقه را میان فرزندان یعقوب که نسبت به یکدیگر حسادت می ورزیدند. تقسیم نمود و باب های 15 تا 19 از کتاب یوشع، شهرها و شهرکهای منطقه را که طبق برآورد خود 216 پارچه می باشد، نام می برد.
یوشع علیه السلام قریب سال 1130 ق.م نزدیک یک صد و ده سالگی بدرود حیات گفت.

روی کار آمدن داوران، دوره پریشانی و سلطه فرمانروایان محلی بر آنان

رهبری اسرائیلیان پس از یوشع علیه السلام به داوران منتقل شد و پانزده تن از آنان به فرمانروائی رسیدند، دوران اینان دارای دو ویژگی است که می توانیم آن دو را پیوسته با بنی اسرائیل مشاهده نمائیم.
یکی انحراف آنان از خط پیامبران علیهاالسلام و دیگری مسلط گردانیدن خداوند کسانی را که عذاب دردناکی را به آنان بچشانند، که در قرآن از آن یاد شده است.
کتاب داوران در باب سوم و پنجم از انحراف بنی اسرائیل بعد از یوشع علیه السلام چنین سخن به میان آورده است: در میان کنعانیان و حیثی ها و اموریها و فرزیها و حیوی ها و یبوسیان، ساکن شده و دختران آنان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدایان آنها را پرستیدند.
و در باب 3:8 می گوید: نخستین کسی که بر آنها سلطه یافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود در آورد(رشتعام) فرمانروای آرام النهرین بود.
آن گاه بنی عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اریحا استیلاء یافتند(56)
سپس یابین فرمانروای کنعان به مدت 10 سال در حاصور بر آنان تسلط یافت(57)
بعد از آن بنی عمون و فلسطینیان 18 سال آنان را به بردگی خود در آوردند.(58) و پس از آن فلسطینی ها آنها را کیفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند.(59)
و فرمانروائی داوران پس از یوشع علیه السلام تا زمان صموئیل پیامبر علیه السلام ادامه یافت، همان پیامبری که خداوند متعال در قرآن وی را چنین یاد نموده است:
آیا ندیدی آن گروه بنی اسرائیل را که پس از وفات موسی از پیامبر خود درخواست کردند که فرمانروائی برای ما برانگیز تا (بسرکردگی او) در راه خدا جهاد کنیم پیامبرشان گفت: آیا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرمانی می کنید؟ گفتند: چگونه می شود که ما در راه خدا مبارزه نکنیم در حالی که ما و فرزندانمان را از دیارمان بیرون رانده اند. پس چون جهاد بر آنان مقرر گردید بجز اندکی همه روی گردانیدند و خداوند از کردار ظالمان آگاه است.(60)
تاریخ نویسان این دوره را حدود یک قرن از 1130 ق.م تا دوران طالوت و داود علیه السلام 1025 ق.م می دانند، در حالی که از کتاب داوران در تورات مدت این زمان بیش از این استفاده می شود.

دوره داود و سلیمان علیهاالسلام

دوران طالوت (شاول) را بخشی از دوران داود و سلیمان علیه السلام قرار دادیم، زیرا او گرچه پیامبر نبود اما فرمانروائی بود در خط انبیاء، مورخین مدت فرمانروائی وی را پانزده سال از سال 1025 تا 1010 قبل از میلاد ذکر نموده اند. و پس از او داود و سلیمان علیه السلام از سال 1010 ق.م تا 931 ق.م یعنی سال وفات حضرت سلیمان فرمانروائی کردند.
به طوری که ملاحظه می شود مؤلفان تورات موجود نسبت به موسی و داود و سلیمان علیهم السلام ستم و افتراء بسیار روا داشته و تهمتهای بزرگ اخلاقی، سیاسی و عقیدتی بر آنان بسته اند.
و بیشتر تاریخ نویسان غربی مسیحی، نه تنها از آنان پیروی نموده بلکه مطالبی را برگفته های آنان افزوده اند. آنگاه طرفداران فرهنگ غرب که نام مسلمانی بر خود نهاده اند نیز از این دسته تبعیت نموده اند. درود و سلام خدا بر تمام پیام آوران او و ما به پیشگاه خداوند از کسانی که نسبت به آن بزرگواران کفر ورزیده و بهتان می زنند بیزاری می جوئیم.
داود علیه السلام اسرائیلیان را از ورطه بت پرستی و از سلطه بت پرستان نجات بخشید و نفوذ دولت الهی وی به مناطق مجاور کشیده شد و با ملتهایی که تحت فرمانروائی او در آمده بودند با حسن سلوک رفتار نمود، بگونه ای که خداوند متعال در کتاب خود و از زبان پیامبرش حضرت محمد (ص) وصف نموده، داود علیه السلام خواست در محل عبادت جدش حضرت ابراهیم علیه السلام در قدس بر بالای کوه مریا مسجدی بنا کند اما آنجا خرمنگاه یکی از ساکنان قدس از یبوسها به نام ارونا بود که داود علیه السلام آن قطعه زمین را به پنجاه شاقل نقره از آن مرد خرید و طبق گفته تورات موجود: در آنجا مسجدی ساخته و در آن اقامه نماز کرد و در قسمتی از آن برای خداوند قربانی می کردند.(61)
حضرت سلیمان وارث سلطنت و فرمانروائی پدر بزرگوارش داود علیه السلام گردید و دولت او به همان پایه رسید که خداوند در قرآن و سنت رسول خود (ص) یاد نموده است که وی مسجد پدرش داود و جد اعلای خود ابراهیم را بنائی نو و با شکوه ساخته و به نام معبد سلیمان علیه السلام معروف گشت!
دوره فرمانروایی حضرت سلیمان علیه السلام دروه ای استثنائی در تاریخ انبیاء علیهم السلام است که خداوند نمونه ای از امکانات شگفت آور و متنوع را در آن آشکار ساخت، که اگر ملتها موجودیت سیاسی خویش را به رهبری پیامبران خدا و جانشینان آنان به پا نموده و آن امکانات را در سرکشی و طغیان علیه برخی از خودشان بکار نمی گرفتند، خداوند این نعمتها را به آنان نیز ارزانی می داشت، خداوند در قرآن می فرماید:
اگر خداوند روزی را برای مردم فراوان قرار داده بود، آنها در زمین ستم می نمودند، اما خداوند به مقداری که خواهد، فرو می فرستد، و او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست(62)
حضرت سلیمان علیه السلام در حالی که بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرین تسلیم نمود، که مورخین وفات وی را به سال 931 ق.م یاد آور شده اند.
به مجرد وفات آن حضرت انحراف در بنی اسرائیل و تجزیه در دولت آنها پایدار گشت و خداوند کسی را بر آنان مسلط ساخت که آنان را عذابی دردناک بچشاند.
تورات فعلی بعد از آنکه در کتاب اول فرمانروایان، بر سلیمان علیه السلام افتراء می بندد که او دست از بندگی خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت، می گوید: و به سلیمان گفت: علت این کار نزد توست و تو پیمان و واجبات مرا که به تو سفارش نمودم پاس نداشتی من نیز کشور را از دست تو گرفته و جزء جزء می گردانم.(63)