فهرست کتاب


عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام

محمد حکیمی‏

9- کنار گذاشتن اصول و چنگ زدن به فروع

از نابسامانیهای عمیق و زیانبار در دوران پیش از ظهور، غفلت از مسائل اصولی زیربناها و علل و عوامل اصلی صلاح و فساد در جامعه ها است. انسانها به مسائل کم اهمیت و فرعی می پردازند و از مسائل مهم و اصلی غافلند. قشری گری و ظاهر آرایی شیوه رسمی در کارها است از این رو مشکلات مردم برطرف نمی شود و کارها به صورت ریشه ای و زیربنایی سامان نمی یابد.
امام علی علیه السلام
... المتشتته غداً عن الاصل، النازلة بالفرع المؤملة الفتح من غیر جهته...(331)
... (مردمان در روزگاران پیش از ظهور) از اصول (و مسائل زیربنایی) فاصله می گیرند، و به فروع (و مسائل کم اهمیت) می گرایند، و امید پیروزی دارند از غیر راه آن...
اجتماعات اسلامی و حتی شیعی دچار سرگردانی و سردرگمی است، راهها و معیارهای اصلی را نمی شناسد، و به مسائل فرعی و سطحی می پردازد، از امور بنیادی در جامعه و مسائل زیربنایی (چون مسئله حکومت و عدالت اجتماعی) غفلت می ورزد، و به مسائل فرعی و اجرای احکام فرعی و ظاهری و صوری اسلامی می پردازد. به مسائل کم اهمیت توجه می کند و درباره مکیدن خون محرومان توسط عده ای دنیاطلب و استثمارگر و خیانتهای بزرگ و فراگیر اقتصادی چاره ای نمی اندیشند و بضرورت این چنین امت و ملتی پیروزی و استواری را می خواهند اما راه آن را فراموش کرده اند.
اینها بود اندکی از ویژگیهای اجتماعات و انسانهای پیش از ظهور و دوران جاهلیت آخرالزمان. و این رفتارها و معیارها مایه تزلزل، بی ثباتی، ناامنی، فساد، تباهی و مرگ واقعی حیات فردی و اجتماعی است. زندگی در اجتماعاتی این چنین، همگام با مرگ تدریجی است. زندگی در اجتماعاتی که افراد در تضاد و ناسازگاریند، و هر کس کمر به دریدن و خوردن انسان دیگری بسته است، هر نزدیکی و دوستی فریبکارانه و صوری است، هر رابطه بر اساس مادیات و استفاده این دنیایی است، هر کس به خود و آسایش خود می اندیشد، معیار حقی در کار نیست، ارزشهای معنوی و انسانی ملاک کارها نیست، انسانها حرمتی ندارند، ایمان و اخلاق و معنویت ارزشی ندارد، مؤمنان و اندیشمندان عزیز نیستند، بلکه سرمایه داران و مال اندوزان مورد احترامند، انواع فسادها رواج دارد، بی عدالتی و بی انصافی شیوه عمومی است. در چنین دوره و زمانه ناهنجار و ناانسانی زندگی سراسر مرگ است، درد و رنج است که به دست امام منجی همه این علل و عوامل و راه و روشهای مرگ زا و ویرانگر نابود می گردد، و اصول و آرمانهای حیاتبخش جایگزین این امور می شود، و زندگی به حیات واقعی دست می یابد. و روزگار اصالت زندگی و زندگیهای راستین فرا می رسد.

بخش 18 : انتظار

انتظار در درجه نخست ویژه حیات و زندگی است. ماهیت زندگی انسان با انتظار و امید به آینده عجین شده است به گونه ای که بدون انتظار زندگی مفهومی ندارد، و شور و نشاط لازم برای تداوم آن در کار نیست. حیات حاضر و کنونی ظرف پویایی، تلاش و حرکت به سوی فردا و فرداها است. و این چنین پویایی و حرکتی بدون عنصر انتظار ممکن نیست، زیرا احتمال معقول بقا و پایداری و امید به تداوم حیات است که به زندگی کنونی معنا و مفهوم می بخشد، و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تأمین می کند. از این روست که ماهیت زندگی با انتظار پیوندی ناگسستنی دارد. پدیده انتظار آثاری دارد و نخستین اثر و نمود آن این است که انسان را به حرکت و گرایش به جهتهای نامتناسب یا ناسازگار و متضاد با انتظار باز می دارد.
هر انسان زنده ای که در نخستین انتظارهای خویش، به تداوم حیات می اندیشد و بقای خویش را انتظار دارد، تمام حرکت و سکون خود را در راستای این انتظار و در جهت متناسب با تداوم حیات قرار می دهد، و از هر عمل و اندیشه ای که با تداوم حیات او ناسازگار باشد، یا به گونه ای آن را خدشه دار و ضعیف کند، یا در خطر قرار دهد، بشدت پرهیز می کند.
انتظارهای دیگر که از انتظار اصل حیات فراتر می رود و به انتظار آرمانها و هدفهای برتر حیات و فرازهای زندگی می رسد نیز دارای چنین ویژگی و جهتگیری است، یعنی اندیشه و عمل آدمی را در راستای تحقق آن آرمانها و هدفها قرار می دهد، و انسان را وا می دارد تا راهها و شیوه هایی را برگزیند که او را به خواسته ها و هدفهایش نزدیک کند و موانع راه را کنار زند. از اینجا است که انسان به آمادگی و آماده سازی خود و محیط خود می پردازد و زمینه آرمانها و هدفهای خویش را فراهم می آورد.
عالم پرهیزگار مؤلف کتاب مکیال المکارم میگوید
و هو کیفیة نفسانیة ینبعث منها التهیوء لما تنتظره، و ضده الیأس فکلما کان الانتظار اشد کان التهیوء آکد. الاتری انه اذا کان لک مسافر تتوقع قدومه ازداد تهیوءک لقدومه کلما قرب حینه، بل ربما تبدل رقادک بالسهاد لشدة الانتظار. و کما یتفاوت مراتب الانتظار من هذه الجهة، کذلک یتفاوت مراتبه من حیث حبک لمن تنتظره، فکما اشتد الحب ازداد التهیوء للحبیب، و اوجع فراقه بحیث یغفل المنتظر عن جمیع ما یتعلق بحفظ نفسه، و لا یشعر بما یصیبه من الالام الموجعة و الشداید المفظعة:(332)
انتظار کیفیتی روحی است که موجب بوجود آمدن حالت آمادگی است برای آنچه انتظار دارند، و ضد آن یاس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی نیز بیشتر است؛ آیا نمی دانی اگر مسافری در راه داشته باشی و چشم به راه آمدن او باشی، هر چه زمان رسیدن او نزدیک گردد، آمادگی برای آمدنش فزونی می یابد. حالت انتظار، گاهی به پایه ای می رسد که خواب از چشم می گیرد. چنانکه درجات انتظار از این نظر تفاوت می کند، همچنین از نظر حب و دوستی نسبت به آنچه را انتظار دارند تفاوت دارد، و هر چه عشق به منتظر افزون باشد آمادگی برای (فرا رسیدن) محبوب افزون می گردد، و (دیر آمدن و) فراق محبوب دردناک می شود، تا بدانجا که (انسان) منتظر از خود بی خود می شود و دردها و سختیهای دردآور و مشکلات وحشت انگیز خود را (در راه محبوب خود) حس نمی کند.

انتظار امام و امت

امام و امت هر دو منتظرند. امت در انتظار امام و منتظر خویش است. و امام نیز همواره در انتظار به سر می برد. پس منتظر امت، خود منتظر است یعنی چشم به راه فرشته حق است که در رسد، و پیام قیام را برساند، و او را به ظهور فراخواند، تا او در پهنه آشکار زندگی گام گذارد، و رستاخیز خویش را بیآغازد، و انقلابی اصولی و فراگیر در کار زندگی انسان در افکند، و آن همه کوششهای نافرجام برای ساختن انسان و جامعه انسانی را به فرجامی راستین برساند، و رسالت الهی خویش را که برای آن ذخیره شده است به انجام برد.
انتظار در روان ژرف و بیکرانه امام منجی، که قلب جهان است، حالتی ویژه دارد و با انتظارهای دیگر تفاوتی اصولی.
انتظارها با فراخور روانها و اندیشه هایی که در انتظار به سر می برند، و با شور و سوز و نوع احساسهایی که منتظران دارند، ارتباط دارد، و ژرفایی و گستردگی آن در همین رابطه مشخص می گردد. هر کس در ارتباط با پایگاه فکری و آرمانی و نوع هدفها و احساسهایی که دارد، در انتظارهایی متناسب بسر می برد. هدف و آرمان هر چه بالاتر و والاتر باشد، انتظار تحقق آن و فرا رسیدن روزگار شکوفایی آن نیز بیشتر و شورانگیزتر است. بنابراین اصل، انسانهای بزرگ و احساسمندی که در اندیشه ساختن جامعه انسانی بودند، و به آرمان والای حقوق انسان و ارزش انسان فکر می کردند، و همواره تفسیر درست و معقول انسان را در کتاب تکوین و تدوین می جستند، و در راه این هدف بزرگ، از احساسهای الهی - انسانی پرشوری برخوردار بودند، انتظاری متناسب با این آرمان بزرگ داشتند، و آمادگی و تلاشها و کوششهایشان هماهنگ با عظمت آرمانشان بود. از این رو این چنین انسانهایی همه دوران حیات و تمامی نیروها و امکانات خود را بر سر این آرمان نهادند، و تا واپسین لحظات حیات، دست از تلاش برنداشتند، و سرانجام اصل حیات را نیز فدا کردند.
نمونه های کامل این انتظارها و آمادگیها و آرمانگراییها را در زندگی پیامبران علیه السلام می بینیم. پیامبران با همه تفاوتهایی که در محیطها و جریان مبارزات خویش داشتند، در اصول هدفها و نوع فداکاریهایی که برای دستیابی به آن انجام می دادند همانند بود. پیامبران الهی در هر دوره ای که رسالت یافتند، به سعادت انسانها اندیشیدند و برای این مهم کاملاً آمادگی داشتند و در انتظار چنین هدفی بسر بردند. سراسر تاریخ، گواه این راستین چنین انتظارها و آمادگیها و احساسهای پرشور و فداکاریهای بی نظیر و هدفداریهای بیمانند است. پیروان پیامبران و دیگر انسانهای دلسوز نیز همواره در راه آرمانهاشان تلاش کردند و در انتظار پیدایی و تحقق هدفهای والا، زندگی خویش را بسر آوردند. بنابراین همه انسانهای صالح و هدفدار، در همه دوران زندگی خویش، دارای خصلت (انتظار) بوده اند و انتظار، تحقق بخش جوهر اصلی حرکت و عمل ایشان بوده است. از این رو می توان گفت که انتظار مفهومی جامع و فراگیر در همه ادوار تاریخ انسان بوده است.
اکنون بنگرید که نمونه کامل انسان صالح در چه انتظاری بسر می برد، یعنی کسی که برای سامان بخشیدن به همه نابسامانیها و تحقق همه آرمانهای نافرجام سراسر دوران تاریخ ذخیره گشته است، و غیبت طولانی او برای تحقق یافتن شرایط و زمینه های انقلاب نهایی جامعه بشری است، و او مربی و آموزگار واقعی انسانها و پایه گذار جامعه الهی - انسانی است، و تحقق بخش همه اندیشه های وحی آوران و مصلحان؛ آیا او در چه انتظاری بسر می برد، و نگران چه حوادث بزرگ و تحولات شگرفی است؟ این انسان راستین، در دوران زندگی طولانی خویش، نظاره گر پرتحول ترین. و نابسامان ترین دوران تاریخ انسان بوده است، و هر سپیده و شامگاه، از نخستین لحظات غیبت خویش تاکنون (و تا آینده ای که جز خدا مرز پایانی آن را کسی نمی داند)، با احساسمندترین دل، غمهای بزرگ انسان را حس کرده است، و چون آینه ای تابناک، همواره و هر لحظه سرگذشت زندگیها، انسانها و اجتماعات بشری را در درون خود لمس کرده و دیده است، و از اندوههای بزرگی که سراسر جامعه بشری را فرا گرفته است، اندوهگین گشته، و در ماتم بی خانمانی و نادانی و گمراهی آنان سوخته است، و از رنج نابرابری و بی عدالتی در جامعه انسانی رنج برده است، و با قلب مهربان و الهی خود مزه ستمها، تحمیلها، و فشارهای توانسوز بر بشریت را چشیده است، و سوزش لبه تیغ تیزی را که به دست طاغوتان بر گلوی توده های انسانی نهاده شده احساس کرده است، پس آیا او در چه انتظاری بسر می برد؟
امام موعود علیه السلام، در انتظار پایان غمنامه بزرگ انسان، و در انتظار ورق خوردن آخرین برگ سیاه تاریخ، و پایان یافتن فاجعه دردناک و بزرگ ستم و ستمگری است. او براستی منتظر است، منتظر راستین زندگی درست در جامعه انسانی و تحقق عدالت و قسط قرآنی.
امام مهدی علیه السلام می داند که با قیام خود، چه حوادثی پدید می آید، و چه تحول و دگرگونی در زندگیها رخ می دهد، و انسانها به چه اوج و فرازی دست می یابند، و چه موانعی از سر راه انسان برداشته می شود، و دردها و رنجها و نادانیها و گمراهیها و محرومیتها و دیگر نابسامانیها، چگونه ریشه کن می گردد. از این رو، همواره و هر لحظه انتظار به وقوع پیوستن آرمانهای بزرگ الهی و انسانی را دارد.
این انسان صالح و نمونه الهی که نسخه دومی ندارد، به هدفهای خود عشق می ورزد. و عشق او به هدفهایش، شایسته والایی مقام و بیکرانگی روح با عظمت اوست. رسالت او و فلسفه غیبت او، همه و همه، در این خواست الهی نهاده شده است. وجود او، آرمانها، عشقها و مهربانیهای او، همه خدایی است. او جز به حق و رضای او به چیزی نمی اندیشد، و به سعادت انسان و نجات اجتماعات بشری نیز عشقی الهی دارد، و انتظار او برای تحقق این آرمانها نیز خدایی است.
در برخی از احادیث، انتظار فرج برترین کارها به شمار آمده است، شاید یکی از علل اینگونه آموزشها این بوده است که پیروان امام مهدی علیه السلام بکوشند تا خود را با امامشان نزدیک کنند، و مانند او بیندیشند و امت با امام در انتظار بسر برند. در حالت انتظار، بهترین شیوه پیوند و همسویی و همدلی با امام نهفته است، و غفلت از انتظار و معنای صحیح آن، باعث بیخبری و بی احساسی نسبت به سوزها و شورهای امام موعود است. شاید در دوران غیبت، انتظار راستین برای فرج، یعنی حضور امام در جامعه انسانی، نخستین راه بیعت و هم پیمانی با امام موعود باشد، زیرا که انتظار حضور در متن جریانها و حوادث پیش از ظهور است، و مایه یادآوری هدفها و آرمانهای امام موعود علیه السلام و زمینه آگاهی و هوشیاری و بیداری همیشگی است. و در حال انتظار نبودن به معنای غفلت و بیخبری و بی احساسی و بی تفاوتی نسبت به حوادث پیش از ظهور و اصل ظهور است. با وجود غفلت و بی تفاوتی و بیخبری، چسان می توان خود را منتظر دانست، و در انتظار مقدم گرامی امام بود، و محضر او را درک کرد؟
از این نظرها، جامعه منتظر باید چون امام خود منتظر باشد، و هر حادثه ای هر چند عظیم و ویرانگر، و هر عاملی هر چند باز دارنده و یأس آفرین، او را از تحقق هدفهای مورد انتظار مأیوس نکند، و در راه آن هدفها از پویایی و تلاش باز ندارد، و همواره به امام خود اقتدا کند، امامی که در برابر مشکلات شکننده و حوادث کوبنده قرنها و عصرها استوار و نستوه ایستاده است، و ذره ای در اصالت راه و کار خود تردید نکرده است، و در عین حال که غمهای بزرگ انسان را در درون دارد و غم آمیزه لحظه های زندگی طولانی و دردناک او است، همواره در انتظار بسر می برد و انبوهی موانع و مشکلات نمی تواند اندکی در اداره الهی و استوار او تردید و یأس پدید آورد. او همواره به بزرگی هدف و انجام رسالت الهی خویش می اندیشد، و در عین حال که موانع عظیم و دریاسان راه و کار خود را می داند و می بیند، به پشتوانه الهی ایمان دارد و امید به یاری حق بسته است.
امام مهدی علیه السلام
... لان الله معنا فلا فاقة بنا الی غیره و الحق معنا فلا یوحشنا من قعد عنا.(333)
-... به یقین خدا با ما است، پس نیازی به دیگری نیست، و حق با ما است، پس از کناره گیری کسانی چند بیمی نیست.
امام مهدی علیه السلام در چنین انتظاری بسر می برد، و با چنین ایمانی در این شب یلدای زندگی، استوار و تزلزل ناپذیر ایستاده است. جامعه منتظر و امت چشم به راه باید این ویژگیها را در امام موعود و منتظر خویش نیک بشناسد، و تا حد امکان مانند خود او در انتظار باشد.
مانع بزرگ راه امام، طاغوتان و مستکبران نظامی و سیاسی و مالیند، با همه ابزار و اسبابی که امروزه بدانها دست یافته اند (که هر یک از آنها در دقایقی، بخشهای عظیمی از ربع مسکون را ویران سازد). مانع بزرگ دیگر، توده های نجیب و نادان و فریب خورده اند که ناخودآگاه ابزار دست صاحبان زر و زور و تزویر می گرداند و با امام به جنگ برمی خیزند.
مانع و سد راه اصلی، سران و طاغوتان و مستکبرانند که با قیام و انقلاب حضرت مهدی علیه السلام قدرت و سلطه خود را پایان یافته می بینند، از این رو در برابر امام می ایستند.
نابودی همه طاغوتان و مستکبران و مراکز قدرت بشری کاری ساده نیست. و راه نجات انسان منحصر است به همین نابودی همه این طاغوتان و طاغوتچکان و این مهم جز در پرتو ایمان و قدرتی الهی و اراده ای مهدوی تحقق نخواهد یافت. پس انتظار آن قیام و انقلاب را باید داشت، زیرا آن امام و ویژگیهای راه و کار و برنامه های اوست که توان چنین موضوع عظیم و بیمانندی را دارد، و خداوند قدرت رویارویی با همه مستکبران و سلطه گران بشری را به او داده است. پس پیروان راستین او نیز در نستوهی و استواری و امید و انتظار، باید بارقه و فروغی از شور و نشاطها و امیدها و انتظارهای امام خویش را در خود پدید آوردند، و با آن کانون بیکران معنویت و قدرت الهی پیوند روحی و قلبی بیابند، و از او نیرو بگیرند، و در برابر هیچ حادثه و پیش آمد ناهنجاری دچار یأس و سرخوردگی و شکست نگردند، و خصلت والای انتظار و امید را از دست ندهند.