فهرست کتاب


عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام

محمد حکیمی‏

8- جدایی و تفرقه

مردم و اجتماعات پیش از ظهور، در آتش تفرقه، جدایی و بیگانگی می سوزند، و بشریت یکدل و یک سو نیست، و همواره اکثریت قاطع مردم در اندیشه و عمل با یکدیگر در تضاد و ناسازگاری اند. حتی در جامعه های اسلامی، بر اثر اختلاف افکار و برداشتهای گوناگون از دین و مذهب، تضادهای فراوان پدید می آید، و راهها و شیوه های گوناگون و متفاوتی در رفتارهای فردی و اجتماعی دیده می شود. و همدلی و همسویی که لازمه استواری و پیشرفت یک امت و ملت است کمتر به چشم می خورد. جامعه ها در ظاهر آراسته و و استوار است و به حیات خویش ادامه می دهد، لیکن به باطن اوضاع و مسائل زیربنایی جامعه اگر دقت شود و از هم پاشیده و متلاشی و متزلزل است و دوام و پایندگی ندارد.
نوع مردم در این اجتماعات به جای همیاری و همفکری، به کوبیدن هم مشغولند، و کمر به نابودی یکدیگر را خوار و زبون می سازند.
امام علی علیه السلام
...و واأسفا من فعلات شیعتنا، من بعد قرب مودتها الیوم، کیف یستذل بعدی بعضها بعضاً و کیف یقتل بعضاً... کل حزب منهم اخذ منه بغصن، اینما مال الغصن مال معه...(330)
...ای افسوس از رفتار شیعیان ما، پس از امروز که اینگونه با هم دوستند و نزدیکند، چگونه پس از من بعضشان برخی دیگر را خوار می سازند و برخی برخی دیگر را می کشد... هر دسته و گروه از ایشان به شاخه ای در می آویزد، و به هر سوی که آن شاخه خم شد او نیز خم می شود....

9- کنار گذاشتن اصول و چنگ زدن به فروع

از نابسامانیهای عمیق و زیانبار در دوران پیش از ظهور، غفلت از مسائل اصولی زیربناها و علل و عوامل اصلی صلاح و فساد در جامعه ها است. انسانها به مسائل کم اهمیت و فرعی می پردازند و از مسائل مهم و اصلی غافلند. قشری گری و ظاهر آرایی شیوه رسمی در کارها است از این رو مشکلات مردم برطرف نمی شود و کارها به صورت ریشه ای و زیربنایی سامان نمی یابد.
امام علی علیه السلام
... المتشتته غداً عن الاصل، النازلة بالفرع المؤملة الفتح من غیر جهته...(331)
... (مردمان در روزگاران پیش از ظهور) از اصول (و مسائل زیربنایی) فاصله می گیرند، و به فروع (و مسائل کم اهمیت) می گرایند، و امید پیروزی دارند از غیر راه آن...
اجتماعات اسلامی و حتی شیعی دچار سرگردانی و سردرگمی است، راهها و معیارهای اصلی را نمی شناسد، و به مسائل فرعی و سطحی می پردازد، از امور بنیادی در جامعه و مسائل زیربنایی (چون مسئله حکومت و عدالت اجتماعی) غفلت می ورزد، و به مسائل فرعی و اجرای احکام فرعی و ظاهری و صوری اسلامی می پردازد. به مسائل کم اهمیت توجه می کند و درباره مکیدن خون محرومان توسط عده ای دنیاطلب و استثمارگر و خیانتهای بزرگ و فراگیر اقتصادی چاره ای نمی اندیشند و بضرورت این چنین امت و ملتی پیروزی و استواری را می خواهند اما راه آن را فراموش کرده اند.
اینها بود اندکی از ویژگیهای اجتماعات و انسانهای پیش از ظهور و دوران جاهلیت آخرالزمان. و این رفتارها و معیارها مایه تزلزل، بی ثباتی، ناامنی، فساد، تباهی و مرگ واقعی حیات فردی و اجتماعی است. زندگی در اجتماعاتی این چنین، همگام با مرگ تدریجی است. زندگی در اجتماعاتی که افراد در تضاد و ناسازگاریند، و هر کس کمر به دریدن و خوردن انسان دیگری بسته است، هر نزدیکی و دوستی فریبکارانه و صوری است، هر رابطه بر اساس مادیات و استفاده این دنیایی است، هر کس به خود و آسایش خود می اندیشد، معیار حقی در کار نیست، ارزشهای معنوی و انسانی ملاک کارها نیست، انسانها حرمتی ندارند، ایمان و اخلاق و معنویت ارزشی ندارد، مؤمنان و اندیشمندان عزیز نیستند، بلکه سرمایه داران و مال اندوزان مورد احترامند، انواع فسادها رواج دارد، بی عدالتی و بی انصافی شیوه عمومی است. در چنین دوره و زمانه ناهنجار و ناانسانی زندگی سراسر مرگ است، درد و رنج است که به دست امام منجی همه این علل و عوامل و راه و روشهای مرگ زا و ویرانگر نابود می گردد، و اصول و آرمانهای حیاتبخش جایگزین این امور می شود، و زندگی به حیات واقعی دست می یابد. و روزگار اصالت زندگی و زندگیهای راستین فرا می رسد.

بخش 18 : انتظار

انتظار در درجه نخست ویژه حیات و زندگی است. ماهیت زندگی انسان با انتظار و امید به آینده عجین شده است به گونه ای که بدون انتظار زندگی مفهومی ندارد، و شور و نشاط لازم برای تداوم آن در کار نیست. حیات حاضر و کنونی ظرف پویایی، تلاش و حرکت به سوی فردا و فرداها است. و این چنین پویایی و حرکتی بدون عنصر انتظار ممکن نیست، زیرا احتمال معقول بقا و پایداری و امید به تداوم حیات است که به زندگی کنونی معنا و مفهوم می بخشد، و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تأمین می کند. از این روست که ماهیت زندگی با انتظار پیوندی ناگسستنی دارد. پدیده انتظار آثاری دارد و نخستین اثر و نمود آن این است که انسان را به حرکت و گرایش به جهتهای نامتناسب یا ناسازگار و متضاد با انتظار باز می دارد.
هر انسان زنده ای که در نخستین انتظارهای خویش، به تداوم حیات می اندیشد و بقای خویش را انتظار دارد، تمام حرکت و سکون خود را در راستای این انتظار و در جهت متناسب با تداوم حیات قرار می دهد، و از هر عمل و اندیشه ای که با تداوم حیات او ناسازگار باشد، یا به گونه ای آن را خدشه دار و ضعیف کند، یا در خطر قرار دهد، بشدت پرهیز می کند.
انتظارهای دیگر که از انتظار اصل حیات فراتر می رود و به انتظار آرمانها و هدفهای برتر حیات و فرازهای زندگی می رسد نیز دارای چنین ویژگی و جهتگیری است، یعنی اندیشه و عمل آدمی را در راستای تحقق آن آرمانها و هدفها قرار می دهد، و انسان را وا می دارد تا راهها و شیوه هایی را برگزیند که او را به خواسته ها و هدفهایش نزدیک کند و موانع راه را کنار زند. از اینجا است که انسان به آمادگی و آماده سازی خود و محیط خود می پردازد و زمینه آرمانها و هدفهای خویش را فراهم می آورد.
عالم پرهیزگار مؤلف کتاب مکیال المکارم میگوید
و هو کیفیة نفسانیة ینبعث منها التهیوء لما تنتظره، و ضده الیأس فکلما کان الانتظار اشد کان التهیوء آکد. الاتری انه اذا کان لک مسافر تتوقع قدومه ازداد تهیوءک لقدومه کلما قرب حینه، بل ربما تبدل رقادک بالسهاد لشدة الانتظار. و کما یتفاوت مراتب الانتظار من هذه الجهة، کذلک یتفاوت مراتبه من حیث حبک لمن تنتظره، فکما اشتد الحب ازداد التهیوء للحبیب، و اوجع فراقه بحیث یغفل المنتظر عن جمیع ما یتعلق بحفظ نفسه، و لا یشعر بما یصیبه من الالام الموجعة و الشداید المفظعة:(332)
انتظار کیفیتی روحی است که موجب بوجود آمدن حالت آمادگی است برای آنچه انتظار دارند، و ضد آن یاس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی نیز بیشتر است؛ آیا نمی دانی اگر مسافری در راه داشته باشی و چشم به راه آمدن او باشی، هر چه زمان رسیدن او نزدیک گردد، آمادگی برای آمدنش فزونی می یابد. حالت انتظار، گاهی به پایه ای می رسد که خواب از چشم می گیرد. چنانکه درجات انتظار از این نظر تفاوت می کند، همچنین از نظر حب و دوستی نسبت به آنچه را انتظار دارند تفاوت دارد، و هر چه عشق به منتظر افزون باشد آمادگی برای (فرا رسیدن) محبوب افزون می گردد، و (دیر آمدن و) فراق محبوب دردناک می شود، تا بدانجا که (انسان) منتظر از خود بی خود می شود و دردها و سختیهای دردآور و مشکلات وحشت انگیز خود را (در راه محبوب خود) حس نمی کند.