فهرست کتاب


عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام

محمد حکیمی‏

بخش 13 : امنیت اجتماعی

امنیت اجتماعی، امنیت در بخشهای گوناگون زندگی اجتماعی را شامل می شود، یعنی در بخشهای اقتصادی، سیاسی، دفاعی، فرهنگی و... امنیت اجتماعی زمینه همه فعالیتهای درست و مفید اجتماعی است و شرط لازم رشد و تکامل فرد و جامعه. در محیط امن و آرام، روابط اجتماعی بر اصل ضوابط استوار است، و حق و تکلیف معیار رابطه ها است. با امنیت اجتماعی، منافع همه تأمین می شود و حق هر حقداری تأمین می گردد. تضاد و درگیری به حداقل می رسد، و در صورت بروز تضاد و درگیری، هر کس در محدوده حقوق خویش محدود می گردد، و قانون مانع تجاوز و دست درازی اوست. در جامعه امن، قانون حاکم است و مورد ستایش و پذیرش عمومی، حتی مجری قانون از قانون بیم دارد. در جامعه امن، بیم، هراس، دلهره و نگرانی در مردمان نیست.کسی از کسی بی جهت نمی هراسد. و هر کس در هر مقام بالای اجتماعی نمی تواند. به شخصی دیگر در هر پست و منزلت پایین اجتماعی زور بگوید و مانع راه و کار او گردد. در جامعه امن سرمایه داران و متنفذان بر جامعه تسلط ندارد، و اقویا ناتوانان را نمی بلعند، و سرنوشت فرودستان، در دست فرادستان و مستکبران و سرمایه داران نیست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
... ولم یغلق بابه دونهم فیأکل قویهم ضعیفهم...(250)
-... (حاکم اسلامی) در خانه خود را به روی مردم نبندد، تا توانای ایشان ناتوان را بخورد...
در این تعلیم نبوی، چنانکه جامعه صالح و امن ترسیم گردیده، راه رسیدن به آن نیز ارائه شده است. در جامعه امن طبقه حاکم از مردم فاصله ندارند، و توده های مردم هر گاه لازم باشد به دولتمردان دست رسی دارند، و دربانان و نگهبانان مانع آنها نیستند.
همچنین اقویا و توانمندان نمی توانند ناتوانان و ضعیفان را ببلعند و در پنجه خود گلویشان را بفشارند. این دو موضوع با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارد. اگر حکومتها درهای دارالحکومه ها را به روی مردم بستند و دربان و حاجب گماردند و هر کس نتوانست به دادرسی نزد آنان رود و عرض حال کند، طبیعی است که توانمندان بر توده های مردم تسلط می یابند و ناتوانان را می خورند.
در جامعه امن، مردم در زندگی، از همه جهات، تأمین دارند، حوادث، پیش آمدها، ضررها، زیانها، کمبودهای طبیعی و انسانی و... موجب نگرانی افراد نیست، زیرا که مردم تأمین کافی دارند، و دولتها مردم را تأمین می کنند، و ضرر و زیانها و خسارتها جبران می گردد.
امام صادق علیه السلام
من مات وترک دیناً، فعلینا دینه و الینا عیاله...(251)
- هر کس بمیرد و دینی داشته باشد، ادای دین او و نگاهداری از عیال او بر عهده ما (حاکم اسلامی) است... (252)
امام صادق علیه السلام
دخل علی ابی عبدالله علیه السلام رجل فقال: یا ابا عبدالله! قرضاً الی مسیرة. فقال ابو عبدالله علیه السلام: الی غلة تدرک؟ فقال: لا والله: فقال: الی تجارة تؤدی؟. فقال: لا والله. قال: فالی عقدة تباع؟ فقال: لا والله، فقال: فانت اذا ممن جعل الله له فی أموالنا حقاً. فدعا ابو عبدالله بکیس فیه دراهم، فادخل یده فناوله قبضة...(253)
- مردی بر امام صادق وارد شد و گفت: یا اباعبدالله! قرض بده تا گشایشی پیدا شود. امام گفت: تا زمانی که غله برسد؟ گفت: نه به خدا. گفت: تا تجارتی سود دهد؟ گفت: نه به خدا. گفت: تا ملکی به فروش رود؟ گفت: نه به خدا. گفت: پس تو ناگزیر از کسانی هستی که خدا در اموال ما حقی برایت قرار داده است. پس کیسه ای پر از درهم خواست و دست در آن برد و مشتی بر گرفت و...
در چنین اجتماعی، با این سطح بالای تأمین و امنیت، مردمان می توانند با آرامش خاطر و آسایش کامل زندگی کنند، و از هیچ چیز و هیچ امری نگران نباشند.
در جامعه امن، هر کسی ادعای بحق و سخن درستی داشت می تواند بی بیم بر زبان آورد و حق و نظر خود را اظهار کند. و این بالاترین ویژگی امنیت اجتماعی است، که در سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و دیگر امامان مطرح گردیده است.
امام علی علیه السلام:
... واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرغ لهم فیه شخصک! و تجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و اعوانک من احراسک و شرطک حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع، فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم یقول: فی غیر موطن: لم تقدس امة لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع ثم احتمل الخرق منهم والعی ونح عنهم الضیق والانف...(254)
-... برای کسانی که به دیدار تو نیاز دارند، زمانی را معین کن که شخص خود به سخنان ایشان گوش فرا داری، و در مجلس عامی بنشینی، و در آن در برابر خدایی که تو را آفریده است تواضع کنی، و لشکریان و دستیاران و پاسداران خود را چنان دور کنی که صاحبان حاجت بدون احساس ترس و لرز و لکنت زبان با راحتی کامل بتوانند مطالب خود را بیان کنند، زیرا که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم بارها شنیدم که می گفت: امتی که ضعیف آن نتواند حق خویش را بی لکنت زبان از قوی بگیرد، قابل احترام نیست و سپس درشت گویی و ناتوانی آنان را در بیان مطلب خود تحمل کن، با تنگ خلقی و با بدبینی با مردم روبه رو مشو...
دقت در فرازهای کلام امام علی علیه السلام بویژه با توجه به اینکه از عهد نامه مالک اشتر است و برای بر شمردن حوزه مسئولیت حکومت - و سخن الهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم عمق و اهمیت موضوع را نیک روشن می کند. امام علی علیه السلام حضور در مجلس عمومی را لازم می داند که شخص حاکم بطور معمولی و بدون اسکورت و تشریفات نظامی و حفاظتی و اداری، در کنار مردم بنشیند و به گفته های آنان گوش فرا دارد و در برابر مردم فروتن و خاضع باشد. و چون مردمان گرفتار و حاجتمند ناراحت و درشت گوی هستند، امام سفارش می کنند که این درشتگوی را تحمل کن و متکبرانه و آمرانه با مردمان روبرو مشو، تا همگان بتوانند مطالب خود را بدون کوچکترین ملاحظه و بیمی، اظهار کنند و مشکلات خود را در میان نهند. و اینکه امام علی علیه السلام می گوید این سخن را بارها از پیامبر شنیدم: امتی که ناتوان آن نتواند حق خویش را بی لکنت زبان از قوی بگیرد، قابل احترام نیست، اهمیت جدی موضوع را می رساند،که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بارها و بارها بر این موضوع تأکید فرموده اند و جامعه صالح را دارای چنین ویژگی دانسته اند که ناتوانان بتوانند سخن حق خود را براحتی بگویند.
در ظرف امنیت اجتماعی، مانع و سد راهی در سر راه انسانها وجود ندارد محصول کوشش و کار افراد نصیب خودشان می گردد، و ثمره تلاشها و کوششهایشان را بی کم و کاست دست می آورند. پدیده شوم استثمار و بهره کشی از ثمره کار و کالای دیگران وجود ندارد. سرنوشتها بازیچه دست جریانها و نوسانهای اجتماعی نیست؛ بلکه سرنوشتها و انجام کارها منظم و حساب شده است. از آغاز هر کار روشن است که انجام آن کجاست و چیست؟. تلاش و صمیمیت در کار، نتیجه مثبت و سازنده دارد، و سستی و نیرنگ و کم کاری سرانجامی نامطلوب و پوک. در آن دوران نادرستی و دغلبازی در کار نیست، و بازار نامردمیها و نا انسانیها رونقی ندارد، همه چیز بر معیار درستیها و مردمیها استوار است و سرانجام باید گفت: که امنیت اجتماعی، پدیده ای است که در پرتو عدالت اجتماعی پدید می آید، و از شاخه ها و میوه های آن درخت تناور است.
امام مهدی علیه السلام پدید آورنده امنیت اجتماعی است، امنیتی که بشریت در تمام دوران تاریخ خود مانند آن را نادیده است. او در جامعه عدالت بنیاد خود، همه معیارها و ضوابط غیر انسانی و نادرست را کنار می زند، و علل و عوامل دلهره، نگرانی، ترس را نابود می کند، و بیم آفرینان و هراس انگیزان را از سر راه جامعه بر می دارد(255) و اعمال نفوذها و قانون شکنیها را نفی می کند، و حرکت جامعه و روابط اجتماعی را بر پایه های قانون و عدل و احترام به حقوق و ارزش انسان استوار می سازد. در آن دوران سعادت بار، هیچ حقی تضییع نمی گردد و هر کس در هر مقام به بیش از آنچه حق دارد دست نمی یابد. همه چیز به اندازه و حساب و حق است. به معنای واقعی کلمه اراده آزاد انسانی در قلمرو درست و قانونی خود حرکت می کند، و انسانها بی مانع، امکان شدن و رشد را می یابند.
در این جامعه، انسان به انسان نزدیک می شود، دوستی و مهرورزی جای کینه توزی و دشمنی را می گیرد. تضاد، درگیری و تزاحم جایش را به رقابت سالم و آزاد و انسانی می دهد. و دارالسلام و جامعه امن و زندگی آرام و آسوده ای که نمونه زندگی در بهشت جاوید است، نصیب انسان می گردد.
امام صادق علیه السلام
فی معنی قوله عزوجل: وعدالله الذین امنوا منکم... لیستخلفنهم فی الارض... و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمناً...(256) قال: نزلت فی القائم و اصحابه.(257)
- خدا به کسانی از شما که ایمان آورده اند... وعده داد که بیقین در روی زمین ایشان را خلیفه کند... و وحشتشان را به امنیت بدل سازد،... این آیه درباره (امام) قائم و یارانش نازل شده است.
جامعه در دست مؤمنان قرار می گیرد و مؤمنان مرزبانان حق و حقوق همگان و در برابر خدا و خلق تعهدی ایمانی دارند.
امام صادق علیه السلام
عمار الساباطی: فقلت لابی عبدالله علیه السلام: جعلت فداک، فما نتمنی اذاً ان نکون من اصحاب الامام القائم فی ظهور الحق، و نحن الیوم فی أمامتک و طاعتک أفضل أعمالاً من أعمال اصحاب دولة الحق؟ فقال: سبحان الله، أما تحبون ان یظهر الله - عزوجل - الحق و العدل فی البلاد، و یحسن حال عامة العباد، ویجمع الله الکلمة، و یؤلف بین قلوب مختلفة، و لا یعصی الله - عزوجل - فی ارضه، ویقام حدود الله فی خلقه، ویرد الله الحق الی اهله، فیظهروه حتی لا یستخفی بشی ء من الحق مخافة احد من الخلق...(258)
- عمار ساباطی می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: فدایت گردم چرا ما در این زمان، آرزو کنیم که از یاران امام قائم در دوران آشکاری حق باشیم، و حال آنکه ما در این روزگار که در: (دوران) امامت شما و پیروی از شما بسر می بریم، کارهایمان افضل از اعمال یاران دولت حق است؟ امام گفت: سبحان الله! آیا دوست ندارید که خدای بزرگ حق و عدالت را در آبادیها آشکار سازد و حال عموم مردم را بهبود بخشد، و وحدت کلمه پدید آورد، و افکار ناسازگار را سازگار کند و خدای در زمین معصیت نشود، و حدود الهی میان مردم اجرا شود، و خداوند حق را به اهلش باز گرداند، و ایشان آن را آشکار: کنند، تا اینکه هیچ چیز از حق، برای بیم از هیچیک از مردمان، پنهان نگهداشته نشود؟
امنیت اجتماعی از این رهگذرها تأمین می شود: حق و عدل آشکار می گردد، حدود الهی جاری می شود، دلها یکی و ایدئولوژیها یگانه می شود، و کمترین حق به دلیل ترس از افراد و اشخاص پوشیده نمی ماند. این فراز از تعلیم امام صادق علیه السلام با اهمیت ترین ساختار اجتماعی را روشن می سازد، و مفهوم واقعی امنیت اجتماعی را بطور دقیق تبیین می کند. امنیت واقعی هنگامی بر اجتماعی پرتو می افکند که ذره ای از حقها و حقوقها پنهان نماند، و هیچ قدرت و مقام و فردی در: هر طبقه اجتماعی، مانع اعطای حق و اظهار حق نشود. این آرمان والا آنگاه تحقق می یابد که اثری از آثار طبقات سلطه گر و زورمند و زر به دست برجای نماند، و جامعه و مردم در جریانی طبیعی و انسانی به زندگی ادامه دهند.
امام علی علیه السلام
...و بنا یدفع الله الزمان الکلب... و لو قد قام قائمنا لذهبت الشحنأ من قلوب العباد، و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المرأة بین العراق الی الشام ... علی رأسها زینتها لا یهیجهاسبع و لا تخافه...(259)
- به دست ما (حکومت ما) روزگار سختیها و تشنه کامیها سپری گردد... و چون قائم ما قیام کند کینه ها از دلها بیرون رود، حیوانات نیز با هم سازگاری کنند. در آن روزگار، زن، با همه زیب و زیور خویش، از عراق در آید و تا شام برود و از هیچ چیز نترسد...
و این چگونگیها در دوران دولت حق آشکار می گردد. و برای ما که در زمانه آزمند حاکمیت سرمایه و سرمایه داری بر جهان، و در این قرن ناآرام و دیوانه زندگی می کنیم، و کینه توزیها و تجاوزگریها آشکارا در هر مرز و بومی به چشم می خورد، و انسانهای حق طلب از هر سوی عالم در فشارند، و از در و دیوار آبادیها و کشورها صدمه و گزند می بینند، تصور چنین دورانی دشوار است. ما که در دوران آکل و مأکولی اقتصاد سرمایه داری زندگی می کنیم، دورانی که ویژگی اصلی آن اینست که هر کس حق دیگری را برباید و او را بدرد و از این رهگذر به مبلغ سود و سرمایه خود بیفزاید، چگونه می توانیم دورانی را ترسیم کنیم که حتی حیوانات درنده به انسانها آزار نرسانند، و به حریم حقها و حقوقها هیچگونه تجاوزی صورت نگیرد، و قدرتمندان کارمایه توده های نجیب انسانی را استثمار نکنند. آری تصور اینها و همانندهای اینها برای ما دشوار است، لیکن وعده و پیمان خدا است. و خداوند پیمان شکن نیست. و چنین روزگارانی پدید خواهد آمد، و امنیت و آسایش فراگیر خواهد گشت.

بخش 14 : رشد تربیت انسانی

تکامل تربیت و بلوغ روحی انسان نیز از جمله برنامه های مهم قیام امام مهدی علیه السلام است. برنامه های امام همه در این ارتباط است و به این هدف نظر دارد.
روشن است که جزء اصلی در تشکیل اجتماع صالح انسانی، خود انسان است. انسان محور اصلی برنامه ریزیها، قوانین، علوم و دیگر مسائل جامعه بشری است. اصلاحات و تحولات و انقلابها، نخست باید از درون انسان آغاز گردد، و در حوزه وجودی او صورت گیرد، و سپس به برون جامعه سرایت کند. اقتصاد، سیاست، جنگ، صلح، اخلاق، ضد اخلاق، ارزشها، ضد ارزشها، خوشبختی، بدبختی، ایثار، خودخواهی، مهرورزی، نظم، بی نظمی و... همه و همه به انسان باز می گردد. بهترین برنامه ها و آموزشها، باید به دست انسانهای شایسته اجرا شود و وگرنه سودی نمی بخشد و تحولی نمی آفریند. بهترین قوانین، بهترین مجریان را می طلبد. از این رو، ساختن انسان و پرورش و رشد انسانیت انسان و تربیت اصولی افراد انسانی، مقدمه اصلی تشکیل هر نظام صالح و انسانی است. و همین همواره هدف نخستین مصلحان واقع گرا و انسان شناس است.
امام مهدی علیه السلام، از این نقطه زیربنایی آغاز می کند، تا برنامه های دیگر او شایستگی انجام یابد، و زمینه ها و شرایط و عوامل اصلی صلاح، شایستگی، بسامانی، رفاه، عدالت، دادگری، قانون شناسی، تعهدپذیری، مهرورزی، محبت، ایثار و فداکاری در سطح جامعه ها پدیدار گردد.
امام علی علیه السلام
...ولو قد قام قائمنا لذهبت الشحناء من قلوب العباد...(260)
-... چون قائم ما قیام کند، کینه ها از دلها بیرون رود...
کینه توزی، سرشتی شیطانی و نا انسانی است. و زمینه بیشترین ناسازگاریهای اجتماعی همین سرشت است، و از نابخردی و پایین بودن سطح فرهنگ انسانی سرچشمه می گیرد. با رشد تربیت و تکامل عقل کینه ها به محبت و دوستی تبدیل می شود، و روابط اجتماعی بر اصل انساندوستی و نوع خواهی استوار می گردد، محبت در سطح جامعه بشری گسترش می یابد، و آرمان دیرینه انسان دوستان و جامعه شناسان - یعنی گسترش دوستی به سراسر جامعه بشری - تحقق می یابد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
... و یقسم المال بالسویه، ویجعل الله الغنی فی قلوب هذه الامة...(261)
-... مهدی اموال را برابر تقسیم می کند، و خداوند بی نیازی و غنا را در دلهای این امت پدید آورد...
دوری از آزمندی و مال اندوزی نخست، پدیده ای روحی و باطنی است. انسانها در باطن و روح حریص و آزمند می گردند، آنگاه در خارج به تجاوز کاریهای اقتصادی و ظلم و ستمهای مالی دست می بازند. این است که مشکل بزرگ گذشته و اکنون و آینده بشریت، یعنی سرمایه داری و حب مال، نخست پدیده ای روانی است و از روح و باطن حریص آدمی سرچشمه می گیرد. میل و گرایش درونی انسانها، موجب تجاوز به حقوق و استثمار و ستمهای فراگیر اقتصادی می گردد. این بیماری باطنی و روحی انسان، تا از درون انسان، درمان نگردد، و ریشه های آن از ژرفای اندیشه ها بر نیآید، تحمیل شیوه ها و روشهایی از بیرون، برای کنترل آن، نتیجه چندانی ندارد، و اگر داشته باشد دراز مدت و پایدار نیست. تجربه های پیاپی و مکرر تاریخ این موضوع را به روشنی ثابت کرده است. و همه نابسامانیها و ناتوانیها در کار جامعه سازی از این نقطه حساس آغاز گردیده است، که محور اصلی فراموش شده و سرچشمه آلودگی نادیده گرفته شده است. پس اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره انسانهای رستاخیز ظهور به این مضمون می فرماید که روح و روان مردم تربیت می شود، و چشم باطن سیر می شود، و به لطف الهی حس بی نیازی در انسانها پدید می آید، برای توجه دادن به همین جهت اصلی است در آن انقلاب. و همین است که آن انقلاب مانند دیگر انقلابها عقیم و نافرجام نمی گردد، زیرا که دردها را به صورتی اصولی درمان می کند، و خاستگاهها و سرچشمه های اصلی فساد و صلاح را نیک می شناسد، و برای اصلاح آنها درست و دقیق اقدام می کند.
امام علی علیه السلام
... واعلموا انکم ان اتبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول، فتداویتم من العمی و الصمم و البکم...(262)
-... بدانید اگر شما از انقلابگر مشرق پیروی کنید، او شما را به راه و روش پیامبر راهنمایی می کند، و از بیماری کوری و کری و گنگی نجات می دهد.
طبیعی است که منظور درمان کور و کری و گنگی بدنی نیست، بلکه تداوی روحی است که انسانها می یابند، و چشم و گوش و زبان روحشان گشوده می شود، و بدون مانع و سرگشتگی، روش درست زندگی را کشف می کنند، و مسئولیتها و تعهدهای اجتماعی و خانوادگی و فردی خویش را نیک می شناسند، و راه را از بیراهه تمیز می دهند. و در همه بخشها و مسائل زندگی تکلیف شناس و متعهد خواهند بود.
امام باقر علیه السلام
اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد... و اکمل به اخلاقهم.(263)
- هنگامی که قائم رستاخیز کند، خداوند قوای فکری مردمان را تمرکز دهد... و اخلاق آنان را تکامل بخشد.
در بخش رفاه اقتصادی یاد کردیم که دوران ظهور، روزگار بی نیازی اقتصادی است، بیشتر رقابتهای ناسالم و غیر انسانی از نیاز داشتن و فقر و غنا و محرومیت و شادخواری بر می خیزد و عامل تضاد و درگیری می گردد. هنگامی که رفاه اقتصادی برای همه حاصل آمد و اقتصاد جامعه سامان یافت، رقابتها سالم می گردد و فعالیتهای اقتصادی و تولید و توزیع در حدبالا صورت می گیرد، باانگیزه های معنوی و هدف خدمت به جامعه و مردم. بر مجموع روابط اجتماعی حس برادری انسانی سایه می گسترد، و محیط کار و تلاش به محیط پیشدستی برای رسیدن به کمالات انسانی تبدیل می شود، و حرکت اقتصادی جامعه جهتی الهی - انسانی می یابد.
امام باقر علیه السلام:
قیل لابی جعفر الباقر علیه السلام: ان اصحابنا بالکوفة جماعة کثیرة، فلو امرتهم لاطاعوک واتبعوک. فقال: یجیی ء احدهم الی کیس اخیه فیأخذ منه حاجته؟ فقال: لا. قال: فهم بدمائهم ابخل. ثم قال: ان الناس فی هدنة نناکحهم و نوارثهم و نقیم علیهم الحدود و نؤدی اماناتهم، حتی اذا قام القائم جاءت المزاملة، ویأتی الرجل الی کیس اخیه فیأخذ حاجته لایمنعه.(264)
- برخی از شیعیان، به امام باقر گفتند: ما در کوفه گروه بسیاری هستیم. اگر تو فرمان دهی، همه فرمان برند و پشت سر تو بیایند. گفت: آیا چنین هست که یکی از این گروه بیاید و آنچه نیاز دارد از جیب دیگری بردارد؟. گفتند: نه. فرمود پس این گروه (که برای دادن مال به یکدیگر این گونه بخل ورزند) برای دادن خون خویش (در راه اصلاح جامعه و احقاق حق دیگران) بخیل تر خواهند بود!. آنگاه فرمود: مردم هم اکنون آسوده اند که در حال توقف حرکت تربیتی اسلام به سر می برند. از مردم همسر می گیریم و به آنان همسر می دهیم. از یکدیگر ارث می بریم. حدود را اقامه می کنیم. امانت را باز می گردانیم (یعنی زندگی مردم در همین حد است و نه کاملاً اسلامی)، اما به هنگام رستاخیز قائم، آنچه هست دوستی و یگانگی است، تا آنجا که هر کس، هر چه نیاز دارد، از جیب آن دیگری بر می دارد بدون هیچ ممانعتی.
مزاملة، رفاقت و دوستی خالص است، از: زامله ای صار عدیله علی البعیر: با او رفاقت و دوستی کرد، یعنی همسان او شد و نشستن در یک طرف کجاوه. پس در دوران ظهور رفاقت و دوستی چنان صادقانه انجام گیرد که همه همسطح و همسان یکدیگر زندگی کنند، و مانند دو تن که در دو طرف شتر نشسته اند و متعادل قرار گرفته اند، همگان در مسائل و امور مربوط به معیشت و زندگی و حیات اینگونه تعادلی داشته باشند.
و این، حد بسیار متعالی تکامل اخلاق اجتماعی و تربیت آدمی است، که از محدوده خواستهای شخصی و بستگیهای مادی بگذرد. و روابط به چنین تعادل و توازنی برسد، و محبت و دوستی معیار در روابط اجتماعی گردد، و این روش ارزشمند در سطح اجتماع گسترش یابد.
در رستاخیز ظهور، انسان در اوج تربیت خویش به پایگاهی می رسد که تصور آن در دنیای کنونی دشوار است. در بحران تضادها و کشمکشهای مادی حاکم بر اجتماعات بشری، تصور اجتماعی که مردم آن در روابط اجتماعی، در داد و ستدها، کارخانه ها، مزارع برای سودکار نکنند، و معیار پیوندهای گروهی و جمعی را مبتنی بر اصل سوددهی و سودآوری ندانند، بلکه همه با هم دوست و برادر باشند، و بر اساس برادری و دوستی انسانی به همکاری و مبادله و تلاش بپردازند، آسان به نظر نمی رسد. لیکن استعداد فوق العاده انسان در تربیت پذیری و وجود نمونه های بسیار والا و کاملی از این دست انسانها در همه اجتماعات، موضوع را آسان و ممکن می سازد، بویژه با توجه به عمق و اصالت شیوه های الهی و انسان شناسانه امام مهدی علیه السلام، و ژرفای نفوذ سخن و کلام آن رهبر وارسته و خدایی. با بررسی این جوانب گوناگون، روشن می شود که امکان دارد از همین انسانها، چنان افرادی شایسته ساخت، و راوبط اجتماعی را بر چنان معیارهایی والا بنا نهاد، و بخشهای عظیمی از مشکلات جامعه انسانی را از تربیت درست حل کرد.
انسانها اکنون نیز چنین زمینه ها و استعدادهای تربیتی دارند، لیکن موانع بزرگی نیز بر سر راهشان نهاده شده است. مانع راه تربیت درست انسان حکومتها و مراکز سلطه و قدرت در اجتماعات هستند.(265) سه اهرم ویرانگر یعنی زر به دستان و زورمندان و تزویرگران نمی گذارند که رقابتها، تضادها، کشمکشها از میان برود، و انسان به انسان نزدیک شود، مساوی زندگی کند، رقابتها سالم گردد، تعهد و تکلیف گرامی باشد، مهرورزی و دوستی فراگیر شود، کینه توزی و دشمنی رنگ ببازد.
حکومتهای طاغوتی و قارونهای بشری که یار و یاور یکدیگرند، حیات و پایداری خویش را در گرو رشد تضادها و کشمکشها می دانند، از اینرو انسانها را از یکدیگر دور نگاه می دارند، رقابتهای صد در صد مادی پدید می آورند، بازارهای مصرف کاذب می سازند، زراندوزی و مال پرستی را در ژرفای دلها نفوذ می دهند، و جامعه را به کام دل خویش می سازند. در دوران ظهور که روزگار حرس بزرگ سرزمین زندگی است، این موانع با شمشیر از سر راه انسان برداشته می شود، و مراکز و پایگاههای تحمیل فکر و روش بر اندیشه ها ویران می گردد.(266) ارتباط انسان با کار و کالا و زمین و سرمایه و سود، از چارچوب تحمیلی معیارهای فاسد سرمایه داری آزاد می گردد، و کارگری و کارفرمایی و مزرعه داری و کشاورزی و... مفهوم دیگری به خود می گیرد، و اینها همه در پرتو فرهنگ انسانی و تعالیم مهدی امکان پذیر است و تحقق خواهد پذیرفت.

بخش 15 : پیمان گزاری با یاران خویش

از برنامه ها و روشهای امام مهدی علیه السلام، پیمان گزاری با یاران خویش است. پیمان و بیعت در جامعه اسلامی، از آغاز تشکیل حاکمیت اسلام و پیدایش نخستین جامعه اسلامی رسم شد، و پایه گذاری نخستین مرکزیت و حکومت اسلامی به دست مبارک پیامبر اسلام با آیین بیعت و پیمان گرفتن از یکایک مردم، همراه بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حجةالوداع و پس از خطبه معروف غدیر، برای زعامت و رهبری پس از خود نیز از مردم حاضر - زن و مرد - بیعت گرفت، که گزاره مشروح آن در کتب حدیث و تفسیر و تاریخ آمده است.(267)
امام مهدی علیه السلام نیز چون نیاکان خویش از یارانش بیعت می گیرد، و با آنان پیمان می بندد. پیمان امام بر سر اصولی است که راه و رسم و شیوه و روش امام را در حکومت تبیین می کند، و قابل ژرف نگری و غوررسی است. اصول این بیعت عبارت است از:
1 - احترام به ارزش انسان.
2 - احترام به حقوق انسان.
3 - دادگری و عدالت گستری.
4 - دوری از هرگونه مال اندوزی و گرایش به سرمایه داری.
5 - دوری از ظلم.
6 - دوری از زندگی اشرافی.
7- دوری از احتکار.
8- ساده زیستی و همسانی با توده های محروم و مستضعف.
9- پذیرش زندگی دشوار و خاکی.
10 - ایثار و فداکاریهای بزرگ.
و...
این اصول، مبانی کلی و شناخته شده همه ادیان الهی است، و شیوه رهبران بحق و راستین در طول تاریخ. همه پیامبران بدون استثنا مردمان و اجتماعات را به این اصول فرا خواندند، و در گام نخست این امور را از یاران و نزدیکان خود خواستند.
شیوه و راه و رسم زندگی پیامبران و حواریان و دستیاران آنان در تاریخ ثبت شده است، و همه، صفحات درخشانی است از:
احترام به ارزش انسان.
رعایت مرزهای دقیق حق و حقوق انسان.
اقامه عدل.
پرهیز از ظلم.
پرهیز از اشرافیگری و مال اندوزی.
پذیرش زندگیهای بسیار سخت و ساده و همسان با فرودستان مردم.
و فداکاریها و گذشتهای فراوان برای استوار داشتن حق و عدالت در جامعه ها.
وضع زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان علیه السلام نیز روشن است، و جاودانه ترین و درخشان ترین صفحات زرین تاریخ انسان را تشکیل داده است، تاریخی که از انسانیتها، ارزشها، ایثارها سرشار است.
امام بزرگ انسان حضرت مهدی علیه السلام این اصول جاودانه را دیگر بار در پیمان و بیعت خویش با یارانش یادآور می شود، و اساس کار را بر این پایه ها بنا می نهد، و خود نیز با یارانش هم پیمان می شود که چون همه رهبران الهی، به عالی ترین معیارهای حق و عدالت عینیت بخشد، با یاران خود باشد، و چون آنان زندگی کند، و به زندگی ساده و اندک بسنده کند، با مردم باشد، و در میان مردمان، و میان خود و مردم فاصله ای نگذارد و دربان و حاجب نپذیرد.
امام مهدی علیه السلام مانند صمیمانه ترین رهبران تاریخ، چنانکه با یارانش پیمان می بندد که طبق این اصول عمل کنند، و در راستای اهداف الهی قیام او گام بردارند، خود نیز - که تجسم حق و عدل و از گناه و ترک اولی نیز منزه است - با آنان عهد می کند که به این اصول عمل کند، و یکایک معیارهای الهی را در برنامه های خویش به کار بندد. و این والاترین نمونه رهبری است که بشریت بخود می تواند دید، و در گذشته های تاریخ، نمونه های آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بوده اند.
امام علی علیه السلا
انه (القائم) یأخذ البیعة عن اصحابه علی ان... لا یسبوا مسلماً... و لا یهتکوا حریما محرماً، و لا یهجموا منزلاً، و لا یضربوا احداً الا بالحق... و لا یکنزوا ذهباً و لا فضة، و لا براً و لا شعیراً، و لا یأکلوا مال الیتیم... و لا یلبسوا الخز و لا الحریر، و لا یتمنطقوا بالذهب... و لا یحبسوا طعاماً من بر او شعیر، و یرضون بالقلیل... و یلبسون الخشن من الثیاب، و یتوسدون التراب علی الخدود... و یجاهدون فی الله حق جهاده. و یشترط علی نفسه لهم ان یمشی حیث یمشون، و یلبس کما یلبسون و یرکب کما یرکبون، و یکون من حیث یریدون، و یرضی بالقلیل، و یملأ الارض بعون الله عدلاً کما ملئت جوراً... و لا یتخذ حاجباً و لا بواباً.(268)
- (امام) قائم با یارانش پیمان می بندد و از آنان بیعت می گیرد که (به این اصول عمل کنند):... مسلمانی را دشنام ندهند... حریمی را هتک نکنند، به خانه ای (بدون اجازه) هجوم نبرند، کسی را بناحق نزنند، طلا و نقره گنج نکنند، همچنین گندم و جو (مواد غذایی) اندوخته نسازند، مال یتیمان را نخورند... لباس خز و حریر (لباسهای اشرافی) نپوشند. کمربند زرین نبندند(269) ...گندم و جو (فرآورده های خوراکی) را احتکار نکنند، در امور معاش به اندک بسنده کنند... لباس درشت بپوشند و (در حال عبادت و نماز) صورت بر خاک بگذارند... و در راه خدا به جهادی شایسته دست بازند.
(امام) خود نیز متعهد می شود که از همان راهی که آنان می روند برود، و چون آنان لباس بپوشد، و بر مرکوبی مانند مرکوب آنان سوار شود، و چنان باشد که آنان هستند. به اندک بسنده کند، و زمین را با یاری خدای از دادگری بیآکند، پس از آنکه از ستم آکنده باشد... و حاجب و دربانی نگمارد.(270)
والایی این اصول بر کسی پوشیده نیست، بویژه تعهدی که امام در برابر یاران خود می کند که به این اصول چون آنان عمل کند از ارزش و عظمت وصف ناپذیری برخودار است.
انقلابها در طول تاریخ، دچار این آفت بزرگ شده است، که پس از دستیابی به هدفهای نخستین و تشکیل حکومت و تأسیس نظام، انقلاب به نظام تبدیل می شود و انقلابیون فراموش می کنند که برای چه آرمانها و هدفهای نهایی انقلاب کردند و چه اصول و معیارهایی را باید عملی سازند. شگفت آور اینکه حتی از یادها می برند که از چه طبقه ای بودند و باید در خدمت آن طبقه باشند. اینها همه فراموش می گردد، و روحیه و حال و هوای انقلاب سایه بر می گیرد، و سازشکاری به سراغشان می آید، و آزمندی طبیعی انسان و آسایش طلبی به جای ساده زیستی و سخت کوشی انقلابی می نشیند، و به زراندوزی و کاخ سازی و شادخواری روی می آورند. مردم یعنی پایگاه اصلی حکومت و انقلاب را فراموش می کنند، و از آنان فاصله می گیرند، و در قصرها و کاخها مسکن می گزینند، و دربانها و نگهبانان و حاجبان می گمارند، و به توده انسانها پشت می کنند، و با طبقات بالا و خاص جامعه در می آمیزند و بدینسان بوده است سرگذشت غمبار انقلابهای بشری در تاریخ.
سراسر نهج البلاغه، از این غمنامه بزرگ پرده بر می دارد، و امام علی علیه السلام با سوزی جانکاه، بسیاری از دستیاران و کارگزاران حکومت خویش را به باد پرخاش می گیرد، و ایشان را بازخواست می کند، و حضور آنان در مهمانی یک ثروتمند را محکوم می نماید و حتی به محاکمه و برکناری و عزل از مسؤلیت تهدید می کند. و اینها همه، برای همین بود که برخی از آنان پس از رسیدن به حکومت و مقام و پست و دستیابی به بیت المال و امکانات رفاهی، هدفهای اصلی و آرمانهای مردمی و مسئولیتهای الهی را فراموش می کردند.
امام مهدی علیه السلام، این آخرین یادگار پیامبران و اولیای خدا، برای پیشگیری از این آفت بزرگ، چنین اصولی را در شرایط بیعت خویش می گنجاند و اصول کار را مشخص می سازد، و با یارانش در آن باره تجدید عهد می کند، با اینکه یاران درجه یک آن امام، انسانهای خود ساخته و استثنایی هستند، و دین باورانی بی نظیرند که کمتر رهبری چون ایشان دستیاران و حواریانی داشته است، با اینهمه، چنین پیمان و بیعتی، راه را هموارتر و کار را استوارتر می سازد.
موضوع بیعت و اصول و مواد آن، برای همه دوستداران و منتظران، آموزنده است. و آیا ما نباید با امام خود بر رعایت این امور بیعت کنیم؟ و آیا شیعیان و منتظران با این اصول با امام خود هم پیمان می شوند، آیا می توانند این معیارها را در زندگی خویش پدید آورند: به مسلمانی دشنام ندهند، حرمت و حریمی را هتک نکنند، کسی را بناحق نزنند، طلا و نقره گنج نکنند، لباسهای اشرافی نپوشند و پول و ثروت گرد نیاورند، خوراک و مایحتاج مردم را احتکار نکنند، به اندک خشنود باشند و بسنده کنند، لباسهای درشت و ساده بپوشند، و هزینه های اضافی را به محرومان برسانند. و...
آیا می شود هر روز دعای عهد بخوانند - دعای مبارکی که چون بیعت و پیمان با امام غائب است - و در مجالس صبح های جمعه شرکت کنند، و آنگاه همینکه پای به داخل جامعه گذاردند، همه اصول عدل و انصاف و انسانیت را زیر پا نهند، و به احتکار و گرانفروشی و استثمار و چپاول حقوق مردم و زراندوزی و شادخواری و خوشگذرانی بپردازند؟ و از استثمار و ظلم و غصب کار مایه کارگر و کشاورز و انسانهای محروم کاخها بسازند، و وسایل عیش و طرب فراهم آورند، و زیستی طاغوتی داشته باشند، و مجالسی طاغوتی بر پا کنند، و عروسیهایی قارونی بگیرند؟ و از غم و درد و محرومیت انسانهای محروم فارغ باشند؟ تشخیص راستی و درستی این ادعاها کار چندان دشواری نیست؟!(271)