فهرست کتاب


عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام

محمد حکیمی‏

بخش 10 : حکومت مستضعفان

تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن به آرمان والا و الهی حکومت فرودستان و عقب نگهداشته شدگان(211) ، از برنامه های اصلی و اقدامهای اساسی و تردیدناپذیر امام موعود علیه السلام است. در جامعه و نظامی که امام مهدی علیه السلام بنیاد می نهد، زمام همه امور در دست طبقات محروم است و این مستضعفانند که بر آن حکم می رانند، و به اداره جامعه می پردازند. چنین آرمانی هدف اصلی همه ادیان آسمانی بویژه اسلام بوده است. در تعالیم ادیان، معیارها و اصولی را به دست داده اند که در جهتگیری کلی، به سود مستضعفان و تحقق بخش حاکمیت آنان است. و رویارویی و نبرد اصلی پیامبران با همین طبقات اشراف و مسرفان و مترفان و ملا و مستکبران بوده است. یعنی طبقاتی که همواره از تن دادن به حق و عدل سرباز می زده اند، و خوی و خصلت برتری جویی، سلطه طلبی، حقکشی، بیدادگری راه و روش ایشان بوده است، و شادخواری و اسراف کالاها و مواد لازم زندگی شیوه معیشت اصلی آنان را تشکیل می داده است.
قرآن کریم، این واقعیت تلخ تاریخ را با بیانی روشن بازگو کرده است:
قرآن کریم
و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال: مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون. و قالوا نحن اکثر اموالا و اولاداً و ما نحن بمعذبین.(212)
- به هیچ شهری انذارگری نفرستادیم، مگر آنکه شاد خواران آن شهر گفتند که ما رسالت شما را باور نداریم، و گفتند که مال و فرزند ما از شما بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد.
جباران و گردنکشان، از قدیمترین دوره های تاریخ، مردمان را فرودست (مستضعف) ساخته در بندگی خویش نگاه می داشتند. و حقها و آزادیهای ایشان را می ربودند؛ در صورتی که پیامبران در آن می کوشیدند تا از تجاوز و عدوان آن تجاوزگران جلوگیری کنند و مردم را از چنگال ظلم و ستم ایشان برهانند...(213)
قرآن کریم، هنگام ترسیم مبارزه و رویارویی پیامبران با مخالفان، از طبقات مخالف انبیا، با واژه های ملا، مترفان، مستکبران یاد کرده است. ملا سران و بزرگان مالی و سیاسی و یا قبیله ای و قومی اجتماعند که به نوعی برتری اجتماعی دست یافته اند، و طبقات بالا و اشراف و ممتاز جامعه را تشکیل می دهند، و همه جا حضور چشم پر کن دارند. اینان با حرکت جدید و پیام تازه به ستیز بر می خیزند، و چون به اصل برتری طبقاتی ایمان دارند و معیار ارزشها را در مال می دانند، و پیام آوران الهی و پیروان آنان را افرادی معمولی و از طبقات پایین جامعه می بینند، دعوت جدید را نمی پذیرند و با آن به مبارزه بر می خیزند. آنچه را خداوند متعال در کتاب عظیم خود، از زبان پیامبر بزرگوارش گزارش کرده است این است که انکار کنندگان شرایع (ادیان الهی) و پیشتازان انکار آفریدگار، بی تردید سرمایه داران شادخوار و اشراف متکبر (و خودخواه) بودند...(214)
در این رویارویی و نبرد همیشگی تاریخ، در دورانهایی حق در جایگاه خویش مستقر گردید، و بینوایان از سلطه اشراف و مترفان و مستکبران آزاد شدند، و حاکمیتهایی - اگر چه کوتاه مدت - برای مستضعفان پدید آمد. قرآن کریم برخی از این دوره ها را چنین ترسیم می کنند:
قرآن کریم:
و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التی بارکنا فیها و تمت کلمة ربک علی بنی اسرائیل بما صبروا و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون.(215)
- خاوارن و باختران زمین را، که به آنها برکت داده بودیم، میراث قومی قرار دادیم که فرودست (مستضعف) نگاهداشته می شدند؛ و وعده نیکوی پروردگار به بنی اسرائیل - به سبب صبری که کرده بودند - انجام یافت؛ ما آنچه را فرعون و قومش می ساختند و آنچه بر می افراشتند، ویران کردیم.
این آیه درباره زوال حاکمیت طاغوتی فرعون و تأسیس حکومت مستضعفان به دست پیامبر بزرگوار حضرت موسی علیه السلام است.
قرآن کریم:
و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض، تخافون ان یتخطفکم الناس، فآواکم و ایدکم بنصره، و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون.(216)
- زمانی را به یاد آورید که شماری اندک بودید (در میان دشمنان بسیار) و شما را در زمین (مکه) فرودست (مستضعف) می شمردند، و بیم آن داشتید که با یک هجوم کارتان را بسازند، در آن حال، خداوند پناهتان داد، و یاریتان کرد و روزیهای پاکیزه بخشید تا مگر سپاس دارید.
این آیه کریمه درباره تأسیس دولت محمد صلی الله علیه و آله و نجات مستضعفان جزیرةالعرب به دست پیامبر مستضعفان حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. این دولت پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدت زمان امامت امام علی علیه السلام نیز ادامه یافت، و روح اصلی آن که مستضعف گرایی و حمایت از محرومان و پابرهنگان و طرد و نفی مستکبران و زراندوزان و طاغوتان بود کاملاً پایدار ماند، و آخرین روزهای حکومت عدل علوی، آخرین روزگار حاکمیت این خط اصیل اسلامی بود.
در دوران حکومت عدل محمد صلی الله علیه و آله و علوی علیه السلام نظام آموزشی و حقوقی حاکم گردید که در قانون و اجرا و اندیشه و عمل، جانبدار محرومان و تحقق بخش حاکمیت آنان بود، و همه ارزشهای اشرافیگری و نظام حقوقی طبقاتی توانگران و زراندوزان را زیر پا گذاشت، و همه امتیازات طبقات بالا را کنار زد، و امیران و شاهان و سرمایه داران و توانگران و قارونان جامعه را با بردگان و بینوایان و فرودستان یکسان دید و در برابر قوانین، همسان به حساب آورد، و در برابر هر گونه باجخواهی و امتیاز طلبی استوار و قاطع ایستاد، و تعالیمی ارزنده و زندگی ساز در این زمینه ها به توده های مردم آموخت:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
فی قوله تعالی: و اصبر تفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشی یریدون وجهه...(217) ان المؤلفة قلوبهم جاؤوا الی رسول الله صلی الله علیه و آله... فقالوا: یا رسول الله! ان جلست فی صدر المجلس و نحیت عنا هولاء و روائح صنانهم - و کانت علیه جباب الصوف - جلسنا نحن الیک و اخذنا عنک، فما یمنعنا من الدخول علیک الا هؤلاء فلما نزلت الایة قام النبی صلی الله علیه و آله یلتمسهم، فاصابهم فی مؤخر المسجد یذکرون الله، فقال: الحمدلله لم یمتنی حتی امرنی ان اصبر نفسی مع رجال من امتی، معکم المحیا و معکم الممات(218)
- پیامبر صلی الله علیه و آله - در تفسیر این آیه: و اصبرنفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشی:خویشتن را به همراهی با کسانی شکیبا ساز، که صبح و شام پروردگار خویش را می خوانند...، رسیده است: کسانی (از قریش) که پیامبرصلی الله علیه و آله از آنان به منظور تمایل یافتن به اسلام دلجویی می کرد (مؤلفة قلوب) نزد او آمدند... و گفتند: ای پیامبر خدا اگر در صدر مجلس بنشینی و این بینوایان و بوی گند ایشان را از ما دور کنی - و آن بینوایان جبه هایی پشمین (و ژنده) بر تن داشتند - ما در کنار تو خواهیم نشست، و به سخنان تو گوش فرا خواهیم داد، هیچ چیز جز اینان مانع درآمدن ما نیست، پس چون آیه یاد شده نازل شد، پیامبرصلی الله علیه و آله برخاست و به جستجوی ایشان (یعنی بینوایان و مستضعفان) برآمد، و در پایین مسجد به ایشان رسید، که ذکر خدا می کردند، چون آنان را دید گفت: سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آنکه فرمان داد که خویشتن را به نشستن با مردانی از امتم شکیبا سازم (و عادت دهم) زیستن من با شما است و مردن من با شما خواهد بود.
امام صادق علیه السلام:
ان عیسی علیه السلام لما اراد وداع اصحابه، جمعهم و امرهم بضعفاء اخلق، و نهاهم عن الجبابرة(219)
- هنگامی که عیسی علیه السلام می خواست با اصحاب خود وداع کند، ایشان را گرد کرد و آنان را به توجه به ناتوانان فرمان داد و از نزدیکی به جباران و گردنکشان نهی کرد.
اینها و صدها تعلیم دیگر همه بیانگر خط اصلی حرکت اسلام و برنامه حکومت اسلامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بود، که در تاریخ به ثبت رسیده است و در عینیت و عمل جریان یافته است.
باری چنین دوره های درخشانی در طول تاریخ تحقق یافت، و روزگارانی - اگر چه محدود - آیین عدل و حق بر جامعه هایی پرتو افکند، و آسایش و آرامش و امنیت واقعی را برای انسانها به ارمغان آورد، لیکن این دوره ها پایدار نماند و پس از درگذشت رهبران راستین، بظاهر مغلوب باطل گردید، و روزگار سیاه ستم و بیداد و تجاوز و تبعیض، به دست طاغوتان سیاسی و اقتصادی و نظامی سایه گسترد، و راحت و آسایش و امنیت را از مردمان بگرفت، و مستضعفان را در چنگال اهریمنی خود بفشرد، و راه تنفس را بر آنان ببست. و بدینسان روزگاران سیاه تاریخ انسان، در بیشتر دوره ها رقم خورد، و زندگی مستضعفان با این رنجها و اندوهها و فشارها بگذشت.
اکنون پس از دوران طولانی ستم سالاری و بیدادگری و حاکمیتهای ستم بنیاد طبقاتی و اشرافیگری، تاریخ به پیش می رود تا دیگر بار به دوران حاکمیت مستضعفان و امامت عدل مهدوی علیه السلام گام گذارد، به طور کامل زمام امور جامعه را به دست فرودستان مظلوم بسپارد و همه آبادیها را از طاغوتان و قارونان و سرکشان و سلطه طلبان تصفیه کند. این دوره از تاریخ و ویژگیهای اصلی آن بصراحت در قرآن کریم و احادیث پیامبرصلی الله علیه و آله و معصومان علیه السلام تبیین گشته است:
قرآن کریم:
وعدالله الذین آمنو منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی و لا یشرکون بی شیئاً...(220)
- خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند وعده داد که بیقین در روی زمین ایشان را خلیفه کند، همچنان که مردمی را که پیش از آنها بودند خلیفه ساخت. و دینشان را - که خود برای ایشان برگزیده بود - استوار سازد، و وحشتشان را به امنیت بدل کند و آنان مرا می پرستند و هیچ چیز را با من شریک نمی کنند...
منظور از صالحان مؤمن که در آیه یاد شده اند به جهاتی چند مستضعفانند:
1- نخست اینکه صالحان مؤمن عموماً در طول تاریخ از طبقه محرومان بوده اند. و طبق آیات فراوان قرآن کریم، طبقات اشراف و مترفان و مسرفان و مستکبران نوعاً فاسد و منحرف و مخالف حق و عدل بوده اند.
در قرآن کریم آمده است:
و ذرنی و المکذبین اولی النعمة و مهلهم قلیلاً.(221)
- تکذیب کنندگان صاحب نعمت را به من واگذار. و اندکی مهلتشان ده.
... پیروان انبیا در طول تاریخ، بینوایان و طبقات متوسط (جامعه) بودند نه ثروتمندان...(222)
2- در این آیه از تمکین و استواری و استقرار دین خدا سخن رفته است و استواری و استقرار دین در اجتماعی امکان دارد که جامعه دارای طبقات و تشکیل شده از دو طبقه مستکبر و مستضعف (زیر سلطه و سلطه طلب) نباشد. و این چنین اجتماعی بی ترید جامعه فرودستان و مستضعفان است، که از طبقات زر به دست و زورمدار و مستکبر تصفیه شده است.
3- در فرازهای آخر آیه شریفه، از امنیت اجتماعی و رخت بر بستن ترسها و دلهره ها و بیمها سخن رفته است. روشن است که انواع ترسها و بیمها و دلهره ها از سوی چه کسانی بر توده های مردم تحمیل می شود. این سلطه طلبان و قدرتمندان مالی و سیاسی و نظامی هستند که توده های مردم را می ترسانند و با شیوه های ارعاب و ایجاد نگرانی و دلهره حاکمیت و سلطه خود را تداون می بخشند. و این طبقه فرودست و ناتوان (طبقه بیم پذیر) است که چاره ای جز تسلیم و بیم پذیری ندارد.
بنابراین، آیه یاد شده که درباره حاکمیت فراگیر قرآنی، در جامعه های بشری سخن می گوید، حاکمیت محرومان و مستضعفان را در نظر دارد.
شیخ طبرسی در تفسیر آیه می گوید:
از امامان اهل بیت روایت شده است که این آیه، درباره مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله است. شیخ ابوالنضر عیاشی، با اسناد خود، از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است که این آیه را خواند و فرمودند: اینان به خدا سوگند شیعه ما هستند، خدا این کار را در حق آنان به دست مردی از ما خواهد کرد. و این مرد مهدی این امت است...
و چنین مطلبی درباره این آیه، از امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام نیز روایت شده است.(223)
قرآن کریم:
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة، و نجعلهم الوارثین.(224)
- ما می خواهیم به مستضعفان زمین نیکی کنیم، یعنی: آنان را پیشوایان سازیم و وارثان زمین.
این آیه بصراحت، از امامت مستضعفان سخن گفته است، و فرودستان و مستضعفان را میراث بر آن زمین معرفی کرده است، درباره دوران ظهور و رستاخیز قیام مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله است که به دست آن منجی بزرگ این وعده خدایی تحقق می پذیرد.
امام علی علیه السلام:
هم آل محمد، ییعث الله مهدیهم بعد جهدهم، فیعزهم و یذل عدوهم.(225)
- ایشان (مستضعفان میراث بر زمین)، خاندان پیامبرند، که خداوند پس از سختیها، مهدی ایشان را بر انگیزد و به آنان عزت بخشد و دشمنانشان را خوار سازد.
و واضح است که حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله یعنی همان حکومت مردم مستضعف و رسیدن محرومان به حق خود.
از نظر دیگر نیز برای اجرای عدالت راستین، حاکمیت فرودستان محروم ضرورت دارد، زیرا که در تمامی دوران گذشته تاریخ مورد اصلی ظلم و بی عدالتی، طبقات محروم بوده اند و سرانجام باید پدیده ناهنجار و ضد بشری استضعاف - که تعبیری از همه ظلمها و ستمهاست - از میان برود، و انسان از زیر بار سنگین و شکننده آزاد شود. در این راستا و برای این امر مهم مبارزه با علل اصلی استضعاف ضرورتی اجتناب ناپذیر است. روشن است که زورمندان و زر به دستان، دو عامل اصلی استضعاف بخشهای عظیم انسانی در گذشته و اکنون بوده اند و هستند. هر ظلم و ستمی که به محرومان و بی پناهان شده است، یا مستقیم به دست حکومتهای اشرافی و مرفه انجام گرفته است، و یا به دست طبقات اشراف و سرمایه داران و قارونانی که در زیر چتر حمایت حکومتهای مستکبر قرار داشتند و با حمایت قانونی و عملی آنها راه ظلم و تحمیل و استثمار را هموار می ساختند. این نظامها و جریانهای ضد بشری هنگامی پایان می یابد که حکومت قدرت سیاسی و نظامی جامعه فقط و فقط به دست طبقات محروم و مستضعف سپرده شود. دفاع از حقوق پایمال شده فرودستان و مستضعفان آنگاه امکان دارد که حاکمیت به دست آنان سپرده شود. هر حکومتی هر چه صالح باشد نمی تواند حقوق محرومان را به آنان باز گرداند، مگر اینکه خود از این طبقه باشد و دردهای این طبقه را به تمام وجود خویش لمس کرده باشد. و این چگونگی تحقق نمی پذیرد مگر اینکه طبقه حاکم از مستضعفان باشند. تنها و تنها در این صورت است که می توان امید داشت در قانون و اجرا، و در تئوری و عمل، جانب محرومان رعایت گردد، و پایگاههای استکبار و قدرت و سلطه واژگون شود، و پدیده استضعاف از سرزمین زندگی محو گردد. در غیر این صورت، ادعاهایی فریبکارانه است که گوش تاریخ را پر کرده است.
از این رو، حاکمیت مستضعفان، از شاخه های اصلی و اجرای عدالت مطلق است. اگر عدالت گستری و دادگری جهت اصلی حرکت یک تحول و انقلاب اجتماعی بود، دفاع از محرومان و حاکمیت بینوایان و فرودستان رکن و پایه آن است، زیرا دیگر طبقات اجتماعی که حال و هوای محرومیت و استضعاف را لمس نکرده باشند هر کس باشند نمی توانند - چنانکه باید - در اندیشه مستضعفان باشند. و گردونه اقتصاد و سیاست و فرهنگ و دیگر منافع جامعه را به سود آنان بچرخانند و این امری است که تجربه آن را به اثبات رسانیده است.

بخش 11 : آیین و روش جدید

با توجه به اینکه قرآن کریم کتاب جاودان الهی است. و اسلام آیینی ابدی، چگونه امام مهدی علیه السلام آیین جدید و کتاب تازه برای بشریت به آرمان می آورد. او تحکیم بخش دین اسلام و گسترنده قانون قرآن در سراسر گیتی است، پس ناگزیر باید اسلام و تعالیم قرآن کریم را به اجتماعات بشری عرضه کند و مردمان را به پذیرش و باور اصول و فروع آن فراخواند.
آیین نو و کتاب جدید و برنامه و راه و روش تازه و دیگر تعبیرهایی از این دست که در احادیث رسیده است، برای تبیین مسائلی است:
1- احکام و معارف فراوانی از مجموعه فرهنگ اسلام، در گذشته بنا به عللی تبیین نگذشته است، یا متناسب با سطح فرهنگ و فکر اجتماعات گذشته نبوده است، یا زمینه عملی آنها وجود نداشته است. باز گویی چنین معارف و علوم و مسائلی، بیگمان برای جامعه اسلامی، ناشناخته خواهد بود و چون امام مهدی علیه السلام این تعالیم را از ظاهر و باطن قرآن کریم استنباط می کند و به مردم می آموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب جدید انگاشته می شود.
2- تعالیم و احکامی از قرآن کریم و اسلام فراموش شده و از یادها رفته است، به گونه ای که در جامعه های اسلامی ناآشنا و برای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته می شود.
3- اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضعی گشته است، و امام آنها را چنانکه در اسلام اصیل بوده است دیگر باره مطرح می سازد، و تحریف و انحرافهای روی داده را روشن می کند و مفهوم حکم یا جایگاه آن را مشخص می سازد، و این با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و علما سازگاری ندارد از این رو برنامه جدید و راه و روش تازه حساب می شود. (226)
بنابراین، معنای آیین تازه و کتاب جدید، این چگونگیها است. اکنون برای تبیین بیشتر این موضوع سخنی از استاد معارف حقه، متاله بزرگ خراسان، حضرت شیخ مجتبی قزوینی خراسانی - اعلی الله مقامه - می آوریم:
... مراد از این روایات (احادیث کتاب جدید و آیین تازه) این است که حدودی را که از بین رفته احیا می کند، و بدعتهایی را که در بین مردم رایج شده و در شعائر اسلامی ظاهر گشته است، منسوخ می نماید، و از این رو روش او را دین تازه پندارند...(227)
می توان گفت بیشترین مسائلی را که امام مورد توجه قرار می دهد و برای جامعه های اسلامی تازه و جدید جلوه می کند و ناشناخته و ناآشنا می نماید، مسائل مربوط به عدالت اجتماعی و امور مالی و معیشتی است، یعنی موضوعی که انسان گذشته سخت نیازمند به آن بوده و بدان نرسیده است. و همین امر نیز مشکل نابسامانی اصلی زندگی بشر امروز را تشکیل می دهد و اجرای آن یعنی برقرار سازی عدل و دادگری در سراسر گیتی، از اقدامهای اصلی امام مهدی علیه السلام خواهد بود.
به عنوان مثال: اگر امام موعود علیه السلام به موضوع مساوات اسلامی شکل قانونی و الزامی بدهد چنانکه در احادیث رسیده است:
امام صادق علیه السلام:
اسحاق بن عمار، قال: کنت عند ابی عبدالله علیه السلام فذکر مواساة الرجل لاخوانه، و ما یحب له علیهم. فدخلنی من ذلک. فقال: انما ذلک اذا قام قائمنا وجب علیهم ان نجهزوا اخوانهم و یقووهم.(228)
- اسحاق بن عمار می گوید: نزد امام صادق بودم او از تساوی مردم با یکدیگر، و حقی که هر کسی بر دیگری دارد، سخن گفت. من سخت در شگفت شدم، فرمود: این، به هنگام رستاخیز قائم ماست، که در آن روزگار، واجب همگانی است که به یکدیگر وسایل رسانند و نیرو بخشند.
و این موضوع در بسیار دیگر از تعالیم اسلامی آمده است، لیکن به نام احادیث اخلاقی، کنار گذاشته شده و در فقه مطرح نگشته است، و در برنامه های الزامی حکومتها و اجتماعات اسلامی به صورت اصل و قانون تثبیت نشده است. و روشن است که چون این تعالیم عملی شود، به صورت احکامی جدید جلوه می کند.
اگر امام مهدی علیه السلام عدل و عدالت را زیر بنا و علت و محور همه احکام معرفی کند، صحت و اسلامیت هر حکم را در مقدار سازگاری آن حکم با عدل و عدالت اعلام دارد، موضوعی ناآشنا و تازه به نظر نخواهد رسید.
اگر امام مهدی علیه السلام مسئله ارزش انسان و رسیدگی به او، و رفاه حال او، و حقوق انسانی را بر همه حق و حقوقهای فرعی و فردی حاکم بداند و معیار و محور اصلی حق مالکیت، تجارت و مبادلات، حق آزادی و دیگر حقوق و تعالیم را، عدالت و رفاه حال انسانها بشناساند، و هر حق و حقوق فردی و گروهی را که به رفاه و آسایش و رشد و تأمین زندگی معقول انسان نینجامد، غیر اسلامی و نادرست اعلام کند، آیا... امری تازه به شمار نمی آید؟
اگر امام مهدی علیه السلام وجوه اسلامی را به نفع طبقات محروم افزایش دهد، تا آن مرز که زندگی همه مردم تأمین شود و همگان به رفاه معیشتی درست دست یابند و فقر کمبودی در کل جامعه نماند امری ناآشنا و برنامه ای تازه نیست؟
اگر امام مهدی علیه السلام مالکیت فردی را در برابر نیازهای ضروری مردم محدود سازد، و اجازه ندهد افرادی انگشت شمار ثروتهای کلان و افراطی داشته باشند، در جایی که گروههای فراوانی به سطح متوسط زندگی دست نیابند و در حد تفریط قرار داشته باشند، این امر نیز جدید و تازه پنداشته نمی شود؟
اگر امام احکام ضرر و زیان یا عسر و حرج را به طور دقیق و گسترده در جامعه عملی سازد، تا جایی که بسیاری از کارها و برنامه های اقتصادی و معیشتی معمول مردم - که طبق شرع حاکم کنونی درست است - ممنوع و نامشروع به شمار آید این امور برای مردم حکمی تازه و دعوتی جدید نخواهد بود.
اگر امام مهدی علیه السلام از طواف مستحب با وجود کثرت طواف واجب، منع کند نیز ناشناخته است.
اگر امام مساجد و معابد مجلل و تزیین یافته شهرها و آبادیها را خراب کند، و همه زواید و تشریفات و کاشی کاریها و گنبدها و گلدسته ها و زیورهای آنها را بپیراید، بودجه آنها را برای رفاه حال انسانها صرف کند و مساجد و معابد را ساده و بی آرایش و بی آلایش بسازد نیز کاری تازه و بر خلاف راه و روش معمول و افکار عمومی نیست؟
اگر امام موعود علیه السلام روایات معارف و اصول دین را دیگر بار مطرح سازد، و آنها را از فلسفه های بشری - یونانی و غیر یونانی - جدا کند، و از پنداشته های عرفای بشری نیز متمایز سازد برای برخی نو پیدا و دینی تازه جلوه نمی کند؟
اگر امام مهدی علیه السلام مانع الزکاة را گردن زند، چنانکه در احادیث رسیده است: ویقتل مانع الزکاة:(229) مهدی، مانع الزکاة را می کشد، دینی جدید محسوب نمی شود؟
اگر امام مهدی علیه السلام رباخواران و غاصبان حقوق و اموال انسانها را که سراسر دوران عمر خود به چپاول و غصب و گرانفروشی و احتکار و... گذرانده اند، به چوبه دار آویزد (دست کم به عنوان مفسد فی الارض)، گرچه ظاهر الصلاح و مسلمان باشند، روش نوینی پنداشته نخواهد شد؟
اگر امام مهدی علیه السلام سود در مبادلات بازرگانی و داد و ستدها را بردارد و مردمان را مأمور سازد تا هر کس بصورت خدمتگزاری نسبت به جامعه کار کند و در برابر کالای عرضه شده سودی نگیرد، و خود نیازهای خود را همینسان از دیگران تأمین کند، چنانکه در احادیث رسیده است، امری تازه جلوه نخواهد کرد؟ حدیث این است:
امام صادق علیه السلام
سألت ابا عبدالله علیه السلام عن اخبر الذی روی: ان ربح المؤن علی المؤمن رباً... ما هو؟ فقال: ذلک اذا ظهر الحق و قام قائمنا اهل البیت!...(230)
- راوی می گوید: از امام صادق پرسیدم که این روایت سود گرفتن مسلمان از مسلمان رباست معنایش چیست؟ فرمود: این به هنگام ظهور حق و رستاخیز قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است...
اگر امام مهدی علیه السلام بر بیشتر تفسیر و تأویلهایی که در قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیه السلام صورت گرفته است خط بطلان بکشد، و آراء و اندیشه ها را تابع و پیرو قرآن سازد و در چارچوبهای قرآنی در آورد چنانکه امام علی علیه السلام فرموده است: (یعطف الرأی علی القرآن بعد ما عطفوا القرآن علی الرأی(231) آراء را پیرو قرآن قرار می دهد پس از آنکه قرآن را پیرو آراء قرار داده بودند) این برخورد برای بسیاری مایه شگفتی و تازگی نیست، زیرا که نظام کار در تفسیر و حدیث و فقه و مبانی دین شناسی رایج را به همه می ریزد.
و بدینسان مسائل و معارف و احکام جدیدی را امام مطرح می کند که برای مردم ناشناخته است و آنها را آیین جدید و کتاب تازه می انگارد، و گهگاه با امام بر سر این مسائل درگیر نیز می شوند. و در این صورتها جنگ با خودی و جامعه اسلامی رخ می دهد.
امام علی علیه السلام:
... فیریکم کیف عدل السیرة و یحیی میت الکتاب و السنة...(232)
-... پس عدالت و دادگری را به شما می نمایاند و قوانین مرده قرآن و سنت را (دگربار) زنده می کند...
در این سخن امام علی علیه السلام دو موضوع مطرح شده است و هر دو در ارتباط با دوران ظهور، اهمیتی ویژه دارد:
1- امام مهدی علیه السلام چگونگی وحد و حدود و قلمروی گسترده و عمیق عدالت اجتماعی در اسلام را نیک می شناساند، و احکام و برنامه های آن را تبیین و تفسیر می کند. این تعلیم والا روشن می کند که حوزه شناخت جامعه اسلامی آن روز از عدالت و قسط واقعی اسلامی، درک و دریافتی محدود داشته است، و عدالت اسلامی ژرفتر و عمیقتر از آن است که در روزگار قبل از ظهور شناخته بوده است. این شناخت عمیق و همه جانبه از عدالت اجتماعی در هنگامه ظهور تحقق می پذیرد. در دعاهایی که درباره حضرت مهدی علیه السلام رسیده است به این حقیقت اشاره دارد: اللهم طهر به بلادک... حتی تنیر بعدله ظلم الجور... و توضح به معاقد الحق، و مجهول العدل...(233)
- خداوندا! سرزمینها را به دست مهدی علیه السلام پاک گردان...تا با فروغ عدالت او سیاهیهای ستم زوال پذیرد، و پایگاه های حق آشکار گردد و عدل ناشناخته شناخته گردد.
2- بخشهایی از کتاب و سنت نبوی و دیگر رهبران معصوم، چنان متروک و رها شده و پوشیده مانده است که گویا مرده است، و در افکار عمومی جامعه - و حتی افکار متخصصان و عالمان - نیز مطرح نیست. این بخش از تعالیم اسلامی دیگر بار احیا می شود، و در متن آموزشهای اسلامی قرار می گیرد، و به صورت قانون و برنامه رسماً اعلام می گردد، و به عینیت و عمل در می آید. و به همین جهت ها است که احکام و برنامه های امام مهدی علیه السلام برای مردم تازگی دارد. در دعایی درباره امام غایب علیه السلام رسیده است:
...و ابدی ما کان نبذه العلماء وراء ظهورهم مما اخذت میثاقهم علی ان یبینوه للناس و لا یکتموه...(234)
-... مهدی علیه السلام آشکار می سازد مسائل (و حقایقی) را که عالمان آنها را پس پشت افکندند (و از نشر و اظهار آن خودداری کردند.) حقایقی که از ایشان پیمان گرفته شده بود تا آنها را به مردمان باز گویند و از آنان پوشیده ندارند.
امام مهدی علیه السلام این بخشها از احکام و آیین خدای را آشکار می سازد و بدون هیچگونه بیم و هراس از فرد یا افراد یا طبقاتی از جامعه، حقایق اسلام را آشکار می کند، اگر چه گروهها و افرادی را خوشایند نباشد.
در حدیثی که از امام علی علیه السلام بازگو کردیم از جمله چنین آمده است:
امام علی علیه السلام:
... الا و فی غد و سیأتی غد بما لا تعرفون...(235)
-... بدانید که در فردا (حوادثی پدید می آید) و در آینده مسائلی رخ خواهد داد که برای شما ناآشنا و ناشناخته است...
این کلام دو منظور را ممکن است تبیین کند: نخست اینکه در فردا و آینده حوادثی پیش می آید و آینده آبستن حوادثی است که برای شما و جامعه اسلامی ناشناخته است. بنابراین معنای کلام امام علی علیه السلام به حوادث و تحولات تاریخی روزگاران ظهور توجه دارد. دوم اینکه منظور طرح مسائل و بخشهایی از فرهنگ عمومی اسلامی است که تا آن روزگار عرضه نشده و زمینه ها و یا موضوعات آن تحقق نیافته است، یعنی مسائل و مطالبی که برای جامعه اسلامی پیش از ظهور ناآشنا و ناشناخته است و کاملاً تازگی دارد.
امام صادق علیه السلام:
اذا قام القائم جاء بامر غیر الذی کان.(236)
- آنگاه که قائم علیه السلام قیام کند، مسائلی را مطرح می کند که در گذشته نبوده است.
امام صادق علیه السلام:
... سألته عن سیرة المهدی، کیف سیرته؟ فقال: یصنع کما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیة و یستأنف الاسلام جدیداً.(237)
-... درباره راه و روش مهدی علیه السلام از امام صادق علیه السلام پرسیدم، امام گفت: راه و روش او چون پیامبرصلی الله علیه و آله است، یعنی هر چه را پیش از او باشد ویران می کند، چنانکه پیامبر (نظام) جاهلیت را ویران ساخت، و اسلام را از نو می سازد (و آموزش می دهد).
این حدیث، ابعاد گسترده و ژرف تغییرات و دگرگونیهایی را که به دست با کفایت امام مهدی علیه السلام انجام می گیرد روشن می سازد. نیز روشن می کند که بیشتر افکار، احکام، عادات، آداب، رسوم و تفسیر و برداشتهایی که به نام اسلام رایج است با اسلام راستین سازگاری ندارد. از این رو امام مهدی علیه السلام بر آنها خط بطلان می کشد، و نظامهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیشین را که بر آن افکار و اندیشه ها استوار گردیده است متلاشی می سازد، چونان کاری که پیامبرصلی الله علیه و آله با راه و روشهای جاهلیت کرد.
افزون بر مسائل یاد شده باید در نظر داشت که تحولات ژرف و روزافزون زندگی و حوادث عظیم جهانی و رخدادهای گسترده و مهمی که در همه بخشهای زندگی انسان پدید گشته است، راه حلها و پاسخهای نو و تازه می طلبد، که رهبری یگانه اجتماعات بشری در این ارتباط باید معیارها و اصول جدید عرضه کند. در این زمینه نیز امام مهدی علیه السلام برنامه ها و مسائل و راه حلهای اسلامی را درباره پدیده های نو و تحولات اجتماعی بشری مطرح خواهد ساخت.
امام باقر علیه السلام
اذا خرج یقوم بأمر جدید، و کتاب جدید، و سنة جدیدة، و قضاء جدید...(238)
- هنگامی که قائم ظهور کند، شیوه های نو و کتاب جدید و روشهای تازه می آورد، و در قضاوت روش جدیدی دارد..
و این یعنی روشهای قضاوت دوران پیش از ظهور نیز اسلامی نیست.
عرضه راه حلهای اسلامی در مسائل جدید اجتماعات کاری بسیار عظیم است، و جز از قرآن ناطق حضرت مهدی علیه السلام از کسی بر نمی آید. و این موضوع همگان را به شگفت فرو می برد، بویژه عالمان و اندیشمندان را، زیرا با اینکه منابع اسلامی چون قرآن و بسیاری از احادیث را در دست دارند، باز در استنباط و استنتاج امور تازه پیدا و مسائل مستحدثه ناتوانند. و امام پاسخ به همه آن مسائل را با الهام از کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم و احادیث پدران بزرگواراش، به جامعه بشری عرضه می کند، و همه را به شگفت می افکند. و همه اینگونه تعالیم و شرح و تبینها از کتاب خدا را تازه و جدید می بینند.
امام صادق علیه السلام:
... للقرآن تأویل یجری کما یجری اللیل و النهار و کما تجری الشمس و القمر، فاذا جاء تأویل شی ء منه وقع، فمنه ما قد جاء و منه ما لم یجی ء.(239)
-... قرآن را تأویلی است که همچون گردش شب و روز و سیر خورشید و ماه، جریان دارد. و چون تأویل چیزی از آن بیاید واقع می شود. بعضی از آن تأویلها آمده است و بعضی هنوز نیامده است.
اکنون آیا این بخشهای عظیم از حقایق قرآنی که تاکنون تبیین نشده است، با رشد فکری اجتماعات و مسائل تازه پیدا ارتباط دارد، به دست چه کسی باید تبیین و تفسیر شود؟ و اسرار و رموز ظاهر و باطن و باطنهای پوشیده قرآنی چه وقت باید آشکار گردد، چه کسی باید مشکلات انبوه و گرانبار اجتماعات آن روز بشری را از لابلای آیات قرآنی بیرون آورد؟ آری، قرآن چنان تفسیر و تبیین شود که چون هر شب و روز جدید، تازه و نو باشد؟ به گونه ای تفسیرهای مفسر واقعی قرآن تازگی دارد که قرآن نیز کتاب جدید و تازه شمرده می شود، و آن معانی جدید موجب شگفتی همگان می گردد، بویژه کسانی که به تأویل و توجیه قرآن کریم و احادیث پرداختند، و یا بگونه ای مطالب مکاتب غربی و شرقی را در تفسیر و توجیه مبانی قرآنی ملاک قرار دادند.

بخش 12 : رشد عقلی و تکامل علم

انسان، در بعد عقلی و رشد فرهنگی، سیری طولانی داشته است. از آغاز دوره هایی را که تاریخ نشان می دهد، به کارهای فرهنگی و علمی گرچه در سطحی پایین پرداخته است و تجربه هایی اندوخته و به دانشها و حقایقی دست یافته است. در میان دست آوردهای علمی که نصیب انسان شده است، تعالیم انبیا و آموزگاران اصول وحی، مقامی بلند و ارزشمند دارد. یکی از اهداف اصلی و اصول رسالت پیامبران نشر دانایی و گسترش آگاهی در میان جامعه انسانی است، دانایی و آگاهی در همه زمینه ها، از خودشناسی تا خداشناسی، و از ذره شناسی تا جهان شناسی. امام علی علیه السلام در ترسیم این بخش از اصول رسالتهای الهی چنین می فرماید:
... فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذرکروهم منسی نعمته،... و یثیرو الهم دفائن العقول و یروهم الایات المقدره: من سقف فوقهم مرفوع، و مهاد تحتهم موضوع، و معایش تحییهم، و اجال تفنیهم، و او صاب تهرمهم و احداث تتابع علیهم...(240)
- خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت، و پیامبران خویش را پیاپی روانه کرد، تا از آنان رعایت میثاق فطری (الهی) را باز طلبد، و نعمتهای فراموش شده خدایی را به یاد آنان آورند... و نیروهای پنهان خود آدمی را آشکار سازند، و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند، یعنی سقف افراشته آسمان، و مهد گستره زمین، و نعمتها و وسایل زندگی که حیات مردمان را تأمین می کند، و مرگی که (دوران زندگی) آنان را به پایان می برد و بیماریهایی که آنان را می فرساید، و حوادثی که پیاپی در زندگیشان روی می دهد....
شناخت مسائل اصلی جهان و انسان، از اهداف اصلی انسان که در این خطبه مطرح گردیده است چون: خودشناسی، آسمان شناسی و شناخت ستارگان و کهکشانها، شناخت زمین در ابعاد گسترده و ژرف آن، شناخت شیوه های معیشت و اداره زندگی و راهیابی به علم معاش با ابعاد عمیق آن، شناخت مرگ، شناخت بیماریهایی که انسان را از پا در می آورد، و شناخت تاریخ و حوادث و پیشآمدهای اجتماعات بشری.
نقش اصلی دعوت پیامبران گسترش دانایی و آموزش و تجربه و تعلیم است. و ایمان خود از شاخه های دانایی و شناخت به شمار می رود. پیامبران به انسانها راه و رسم زندگی، هدف و نتیجه آن را می آموختند، ارزش انسان و والایی مقام و پایگاه بلند او در کائنات و مقدار توان و قدرت او را در رسیدن به تکامل، به او تعلیم می دادند. در پرتو چنین آموزشهای نیروی تفکر و تعقل را در او بیدار می ساختند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا می داشتند. از این رهگذرها و با این هدایتها و راهنماییها، انسان در علوم تجربی و مسائل عقلی و جهان بینی و جهان شناسی، در پهنه بیکرانه دانایی و شناخت گام نهاد، و به حقایقی دست یافت و اصول و معیارهایی را کشف کرد، و راه و روشهایی را درک نمود، و ضوابطی به دست آورد. و بدینگونه پیش آمد تابه قرن حاضر رسید. در این دوره دانش تجربی ره آوردهایی تازه به ارمغان آورد، که از اهمیت بسزایی برخوردار است، و آدمی را در بسیار از دشواریهای زندگی توان می بخشد، و راه بسیاری از مشکلات را هموار می سازد. انسان در این راستا و با این تجربه ها همواره می کوشد، تا به بار فرهنگی سنگین تری دست یابد، و به شناختهای تازه تری برسد، و اسرار و رموز بیشتری را آشکار کند، و ابهامهای فراوان تری بر طرف سازد.
کوشش انسان در مسیر تکامل شناخت، بیشتر به بعد مادی جهان و زندگی انسان معطوف بوده است. چون انسان با ماده سر و کار دارد و تلاش او برای این است که خواص و آثار بیشتری از ماده را بشناسد. مسائل ماورای ماده و بعد معنوی حیات، به خاطر پیچیدگی و دشواریی که دارد بدان پایه مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است. حیات روحی و معنوی، در گستردگی و اسرار آمیزی قابل مقایسه با حیات مادی و فیزیکی انسان نیست. انسان در قلمرو حیات معنوی ابزار لازم برای شناخت را نیز - به طور کامل - در اختیار ندارند. از اینرو، می توان گفت که رشد و پیشرفت علمی و فرهنگی انسان بطور عمده در بخش مسائل مادی حیات بوده است، و در مسائل ماورای طبیعی رشد و پیشرفت چندانی نداشته است. در بخش شناسایی بعد فیزیکی جهان نیز، شناختهای سطحی و صوری و نوعاً کشف آثار است. و در حوزه بررسیهای انسانی، مجهولات فراوانی وجود دارد که در مقایسه با شناختها و داناییهای او بسیار عمیق و گسترده است. در حقیقت شناخت از جهان اسرارآمیز بسیار محدود و اندک است، و متخصصان رشته های گوناگون علوم بشری به دست مایه های اندک و ناچیز علوم اعتراف دارند.
از سوی دیگر چون هدف از خلقت انسان رشد و تکامل معرفت و شناخت اوست، باید روزی این هدف تحقق یابد و روزگار دانشهای راستین و پیروزی خرد بر مجهولات فرا رسد. از این رو در دوران ظهور که روزگار تحقق همه آرمانهای انسانی و الهی است، شناخت انسان به تکامل نهایی می رسد، و در ابعاد گوناگون دانایی از جهان شناسی، انسان شناسی و خداشناسی، عروج لازم را می یابد، و آموزگار بزرگ اسرار و رموز، درس آموزان مدرس بشریت را به سرچشمه جوشان علوم حقیقی می رساند، و کار آموزش او بر پندار و فرض و شک بنا نشده است، بلکه بر اصل یقین و دریافتهای راستین از حقایق و کشف حقیقت پدیدها و اشیا استوار است. در دوران امام بزرگ دانایی، همه مسائل بشری، به هدف اصلی و مرز نهایی می رسد، و بشریت - در تلاش اعصار و قرون خویش - به محضر استاد و معلمی راه می یابد که نکته ای از دیده ژرف نگر و حقیقت بین او پوشیده نیست، و هدف او پرده برداری از حقایق و مجهولات است و تا سرحد امکان و توان انسانها آنان را به اوج تکامل علمی می رساند.
این موضوع از مهمترین برنامه ها و اقدامهای امام مهدی علیه السلام است. او از حقایق گسترده و جهانی برای بشریت پرده بر می دارد، و مردمان را به دانشهای یقینی و درست هدایت می کند و شناختهای ناب و خالص به ارمغان می آورد، و از این رهگذر دو محور اساسی تحقق می پذیرد:
1- با گسترش شناخت و کشف اسرار کائنات، پایه های خداشناسی استوار می گردد.
2- گسترش شناخت و دانایی، تشکیل جامعه انسانی و بسامان و مرفه را ممکن می سازد، زیرا در پرتو شناخت درست مسائل حیات و بخشهای گوناگون آن، مسائل تربیت، رشد، تکامل معنوی و مادی، آغاز و انجام کار انسان، سرنوشت اکنون و آینده او، شیوه ها و روشهای اداره زندگی، تأمین و تنظیم خانواده، بهره وری از مواهب و امکانات طبیعی و انسانی و بسیاری از مسائل دیگر، بخشهای زندگی در همه ابعاد به شایستگی اداره می شود و سامانی در خور می یابد. در پرتو علم و آگاهی از مسائل مادی و فیزیکی جهان، زیست این دنیایی انسان بهبود می یابد، و با شناخت مسائل معنوی و صلاح و سعادت روح انسانی، راه تکامل معنوی گشوده می شود، و جامعه آرمانی در بعد مادی و معنوی پدیدار می گردد.
این شناختها همه در روزگار رستاخیز امام مهدی علیه السلام تحقق می پذیرد، و نقطه های ابهام و تردید و سرگردانی محو می شود، و انسان، دوران تکرار اشتباهها و تجربه های پیاپی را پشت سر می گذارد، و در رستاخیز ظهور هر روز به شناختهای اصیل و تازه ای دست می یابد، و حقایقی تازه برای کشف او کشف می شود، و به راهها و روشهای متعالی تر و بالاتری دست می یابد و شیوه های بهتری را در پیش می گیرد. و بدینسان هر روز او و هرگام او در همه مسائل حیات و ابعاد زندگی، گامی به پیش است، و واپس گرایی و تکرار در آن راه ندارد. و بدینگونه ها اهریمن جهل و نادانی به سر پنجه توانای خداوند دانایی و بینایی از سرزمین زندگی انسان بیرون رانده می شود، وای آن را آگاهی، دانایی، روشنی و نور فرا می گیرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم:
... تاسعهم قائمهم الذی یملأالل ه - عزوجل - به الأرض نوراً بعد ظلمتها وعدلاً بعد جورها، و علماً بعد جهلها...(241)
-... نهمین (امام از فرزندان امام حسین علیه السلام ) قائم است که خداوند به دست او سرزمین تاریک (زندگی) را نورانی و روشن می کند، و از عدل می آکند، پس از (دوران) ظلم، و علم و دانایی را فراگیر می سازد پس از (دوران) جهل و نادانی...
سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از هرگونه مبالغه و گزافه بدور است، پس چنانکه سراسر آبادیهای زمین و جامعه های انسانی از عدالت و دادگری آکنده می گردد، و کشوری و شهری و دهکده ای دور از عدالت باقی نمی ماند، بدینسان همه جامعه ها و انسانها از تاریکی نادانی به روشنایی و نور دانایی رهنمون می گردند.
امام صادق علیه السلام:
العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان فلم یعرف الناس حتی الیوم غیرالحرفین، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة والعشرین حرفاً فبثها فی الناس، وضم الیها الحرفین، حتی یبثها سبعة و عشرین حرفاً.(242)
- علم و دانایی از 27 حرف تشکیل می شود، تمام آنچه پیامبران (تاکنون) آورده اند 2 حرف است و مردمان بیش از این 2 حرف تاکنون نشناخته اند. آنگاه که قائم ما قیام کند 25 حرف دیگر را آشکار سازد، و میان مردمان بپراکند، و آن 2 حرف را (نیز) بدانها ضمیمه سازد، تا 27 حرف را گسترش داده باشد.
این سخن امام صادق علیه السلام که به صورت رمز و سمبلیک تعبیر شده است(243) - مقدار دانایی بشر در دوران قبل از ظهور و پس از ظهور مقایسه شده است، و دانشها و شناختهای بشری پیش از دوران تکامل علم و عقل - به نسبت به دوران ظهور - بسیار ناچیز محسوب گشته است، چون در رستاخیز ظهور است که بشر به مرزنهایی و آرمانی تکامل شناخت و خردوری دست می یابد.
امام باقر علیه السلام:
اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد، فجمع به عقولهم واکمل به احلامهم.(244)
- قائم ما، به هنگام رستاخیز خویش، (به تأیید الهی) نیروهای عقلانی توده ها را تمرکز دهد. و خردها و دریافتهای خلق را به کمال رساند (و در همگان فرزانگی پدید آورد).
تکامل شناخت مبانی دین و آموزش احکام و معارف دینی نیز از جمله دانشهایی است که به صورت الزامی در آن دوره انجام می گیرد، و همه جامعه بشری دین شناس و عالم به مسائل و برنامه های خدایی می گردند. امام جوانانی را که به سن بیست سالگی برسند و فقه دین را نیاموخته باشند قصاص می کند.
زنان نیز در آن دوران سعادت بار، در شناخت مبانی دین به پایگاه بلندی می رسند، و عالمان فقیهان و دین شناسان در طبقه زنان پدید می آیند، بدان پایه که می توانند در خانه های خود با قانون قرآن و آیین اسلام به قضاوت بنشینند. روشن است که قضاوت براساس قرآن و سنت کاری دشوار است، و آگاهی و شناخت عمیق و گسترده از آیات و احادیث لازم دارد. در آن دوره دانایی و دین شناسی به مرزی می رسد که زنان جامعه نیز به چنین کار بزرگی می توانند دست یازید.
امام باقر علیه السلام:
وتؤتون الحکمة فی زمانه، حتی ان المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب الله تعالی و سنة رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم.(245)
- در زمان حکومت مهدی علیه السلام، به همه مردم، حکمت و علم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانه ها، با کتاب خدا و سنت پیامبر، قضاوت کنند.
مدارسی که برای آموزشهای عمومی در سطح جامعه ها تشکیل می شود، آموزگاران فراوانی لازم دارد. آموزگاران در درجه نخست شیعیان هستند که دانشها را از امام خود فرا می گیرند، و سپس به دیگران می آموزند.
امام علی علیه السلام:
کانی انظر الی شیعتنا بمسجد الکوفة قد ضربوا الفساطیط یعلمون الناس القرآن...(246)
- گویا شیعیان را می بینیم که در مسجد کوفه خیمه ها برافراشته اند و به مردم قرآن (و حقایق و اسرار و احکام قرآن) می آموزند...
ایرانیان که در گرایش به تشیع و پیروی از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، وفاداری سرشار و عشق بی مانندی را نشان داده اند، در ایمان به مهدویت و پیوند به امام مهدی علیه السلام نیز در میان امتها و ملتها نمونه اند، و بر سر این آرمان والا استواری و پایداری ویژه ای نشان خواهند داد. از اینرو، در آن دوران نیز نقش آفرینان صحنه های حساس و کارگردانان حماسه های خروشانند.
امام علی علیه السلام
کانی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلمون الناس القرآن...(247)
- ایرانیان در مسجد کوفه خیمه ها برافراشته اند، و به مردم قرآن می آموزند...
در پایان این بخش، این حدیث یاد می شود:
امام باقر علیه السلام
فی قول الله - عزوجل -: قل ارایتم ان اصبح مآوکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین(248) فقال: هذه نزلت فی القائم، یقول:... فمن یأتیکم بامام ظاهر، یأتیکم بأخبار السماء والأرض، وحلال الله - جل وعز وحرامه، ثم قال: والله ما جاء تأویل هذه الایة، ولابد أن یجی ء تأویلها.(249)
- امام باقر علیه السلام: در تفسیر این آیه: قل ان اصبح مآؤکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین: بگو: اگر آبتان در زمین فرو رود، چه کسی شما را آب روان خواهد داد؟ فرمود: این آیه درباره امام قائم علیه السلام نازل شده است. خداوند می فرماید: (اگر امام شما غایب شد)... پس کیست که امام را آشکار سازد، که شما را از آسمان و زمین آگاه کند، و از حلال و حرام (و آیین) خدا؟ سپس فرمود: به خدا سوگند زمان تأویل این آیه هنوز فرا نرسیده است، و ناگزیر روزی خواهد رسید، که تأویل (معنای باطنی آیه) روشن گردد.