فهرست کتاب


عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام

محمد حکیمی‏

بخش 4 : قاطعیت ( سازش ناپذیری)

امام مهدی علیه السلام در راه و کار خود سازش ناپذیر است و در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران قاطعیتی خدایی دارد، چشم پوشی و مسامحه ای در راه و روش او نیست از ملامت ملامتگران نمی هراسد، از هیچ مقام و قدرتی نمی ترسد و بدون هیچگونه ملاحظه ای تبهکاران را کیفر می کند و صالحان زاهد و ساده زیست و بی آلایش را در مصادر امور می گمارد.
قاطعیت خصلت همه رهبران راستین الهی است و در امام مهدی علیه السلام این خصلت در حد اوج و کمال است. و معیار پاکسازی اجتماعات بشری همین است عینیت یافتن عدالتی فراگیر و ریشه سوزی هر ظلم و ستم باید بدون کمترین ترحم و ارفاق استثنایی صورت گیرد بطوری که در هیچ جای جهان علت فساد و عامل بیدادی بر جای نماند تا بتواند بتدریج به مناطق دیگر نفوذ کند و به توطئه و کار شکنی در کار سامان بخشیدن به جامعه بشری بپردازد.
این تجربه همه دوران تاریخ است که سازش و ارفاق و ملایمت در پاکسازی جامعه و زدودن علل و عوامل ناراستی و تجاوز طلبی همواره موجب گردیده است تا پس از گذشت اندک زمانی نیروهای ضد حق و ضد عدل در سازماندهی مجددی تشکلی یابند و از پشت به نیروهای مردمی و انقلابی یورش آورند، و ضربه های کاری وارد سازند و آنان را بکلی از پای در آورند یا دست کم تضعیف کنند و در راه و کارشان ناموفق سازند این موضوع تجربه همیشگی تاریخ است و دیگر بار در دوران ظهور بزرگ این واقعیت نادیده گرفته نمی شود تا پاکسازی بزرگ و ریشه ای جامعه بشری تحقق خارجی یابد و از هر شکست و ناتوانی و سستی در امان ماند از این رو امام منجی در سراسر اندام جامعه بشری سلولی فاسد بر جای نمی گذارد و هر خس و خاشاکی را از مسیر انسان بر می دارد و هر فسادی را در نطفه خفه می کند و هر ستمی را از ریشه می خشکاند در همه جریانهای فاسد و ضد انسانی همه عاملان زمینه سازان و دستیاران آن جریانها را از دم تیغ می گذراند.
امام باقر علیه السلام:
یقوم القائم... علی العرب شدید، لیس شانه الا السیف... و لا یأخذه فی الله لومة لائم.(88)
امام قائم قیام می کند... بر اعراب سختگیر است و راه و روش او شمشیر و به کارگیری سلاح است. و در راه اجرای برنامه های الهی از ملامت ملامتگری بیم نمی کند.
تبلیغات دشمنان داخلی و خارجی و بوق کرناها و تکفیرهای داخلی و ارتجاعی در او هیچ اثری نمی گذارد و او را به مصلحت سنجی مجبور نمی سازد این روش ارزشمند در عین دشواریهای فراوانی که همراه دارد از جهتی کارها را آسان نیز می کند چون آنان که اندیشه رخنه کردن در صفوف نهضت و انقلاب جدید را در سر می پرورانند و شیوه فتنه گری را در پیش می گیرند هنگامی که با قاطعیتی خلل ناپذیر روبرو گشتند و راهی برای نیرنگ بازی و نفوذی گری در پیش خود ندیدند دست از هر خطا و انحراف بر می دارند و از هر گونه حرکتهای مخفیانه و کارشکنیهای پنهانی و سرمایه گذاریهای مرموز دست می شویند.
امام مهدی علیه السلام با ایجاد بیم و دلهره و ترسهای عمیق و راستین بسیاری از گروههای مخالف و ستم پیشه را مجبور به ترک راه و روش خود می کند و به تسلی وا می دارد. از اینرو در احادیث آمده است که از شمشیر برنده و اراده قاطع امام و یارانش همه اهریمنان می هراسند و ترسی گران بر روان دژخیمان خون آشام سایه می افکند و لرزه بر اندام خودکامگان و طاغوتان می اندازد و این خود عامل بزرگی در پیروزی کامل آن امام منجی است. با این رعب و ترس بسیاری از مقاومتها در هم می شکند و بسیاری از مردمان به راه باز می گردند و از تجاوز به حقوق دیگران و زیر پا نهادن مسؤولیت و تکلیف و حرمت انسانها دست بر می دارند
امام صادق علیه السلام:
بینا الرجل علی رأس القائم یأمر و ینهی اذ امر بضرب عنقه فلا یبقی بین الخافقین (شی ء) الا خافه.(89)
در همان هنگامی که شخص نزد قائم ایستاده و به امر و نهی مشغول است(90) ناگاه امام امر می کند که او را بکشند این است که در خاور و باختر زمین چیزی نمی ماند مگر اینکه از (قاطعیت و اجرای عدالت) او می هراسد.
انسانهای استثمار گر، ستم پیشه خون آشام و بد اندیشان دیو سیرت، در برابر خود قدرت و نظامی را می بینند که ذره ای از حق و حقوق مردمان را نادیده نمی گیرد و کاهی را از کوهی جدا می سازد و زشت کرداران و گناهکاران را بدون ذره ای چشم پوشی کیفر می دهد و حد و حدود الهی را بدون کمترین ارفاق به اجرا در می آورد و قانون عدل و حق را درباره بزرگ و کوچک و فقیر و غنی و عالم و جاهل و خویش و بیگانه عملی می سازد و اینچنین شیوه و روشی نرمش ناپذیر و استوار اطاعت و فرمانبری همگان را موجب می گردد.
امام باقر علیه السلام:
کانی بأصحاب القائم و قد احاطوا بما بین الخافقین لیس من شی ء الا هو مطیع لهم.(91)
گوئیا یاران قائم را می بینیم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شده اند و هیچ چیز نیست مگر آنکه از آنان فرمان می برد.
و این چنین شیوه و روشی می تواند نجات بخش بشریت باشد و شبکه های پیچیده بیدادگران و دنیاداران را از دست و پای بشریت مظلوم بر دارد و راحت و آسایش واقعی همگان را فراهم سازد در جبهه خارجی موفق می شود حرکتهای ضد مردمی را در هم بشکند و یک تن از ضد مردمان را باقی نگذارد و در جبهه داخلی توفیق می یابد تا به پاکسازی بزرگ دست یابد و همه منافقان نامرئی و نفوذیان و ریاکاران و تزویر گران ظاهر الصلاح را ریشه کن کند و توده های نجیب انسانی را از شر هر نیرنگ و مکر و ترفند و فریبی آسوده سازد و امنیت واقعی را بر سراسر اجتماعات انسانی حاکم گرداند.
بنابراین روش امام در برخورد با تبهکاران داخلی و انحرافها و فسادهای اجتماعی دست کمی از درگیری با جبهه خارجی و دشمنان سلاح به دست و آشکار جهانی ندارد.
کشتار و جنگ در راه و روش امام موعود علیه السلام تنها برای از میان برداشتن حاکمان و زمامداران مسلط بر کشورهای جهان نیست بلکه قاطعیت در برابر حکومتهای خودکامه مقدمه ای است برای اصلاح جامعه ها و ایجاد دگرگونی اساسی در ماهیت روابط اجتماعی و سرانجام اجرای دقیق عدالت اجتماعی در همه شئون زندگی به این جهت امام نه تنها در جنگها و لشکرکشیها با دشمنان خارجی دست به کشتار می زند و موانع راه را با قاطعیت از سر راه برمی دارد، بلکه در برابر هر گونه فساد و انحراف در داخل جامعه اسلامی نیز قاطع می ایستد و علل و عوامل آن را نابود می کند.
در این تردیدی نیست که روشهای سازشکارانه و مصلحت اندیشانه در برابر فساد داخلی جامعه، بتدریج جامعه را تباه می سازد، یعنی از درون دچار مشکل می کند. که از هر گونه سامانیابی مانع می گردد، و کم کم مفاسد داخلی نظام را از اعتبار می اندازد، و جامعه را به سقوط می کشاند، و اجرای حق و عدل را ناممکن می کند. از اینرو، ساختن جامعه های بشری قاطعیتی نرمش ناپذیر می خواهد و دوری دقیق از هر گونه ملاحظه گرایی و سازشکاری.
امام علی علیه السلام:
لایقیم امرالله - سبحانه - الا من لایصانع و لایضارع، و لاتتبع المطامع. (92)
دین خدا را نمی توانند ترویج کنند مگر کسانی که سازشکار نباشند، (و با دنیا و دوستان و رفاه طلبان) همسو نشوند، و دل در گرو طمعها و خواهانیها نداشته باشند.
راه و روش امام مهدی علیه السلام، شکوفایی راستین این اصول و معیارها است، نه سازشی در آن راه دارد و نه طمعی به مال دنیا داری، هیچ انگیزه ای در کار نیست جز رضای خدا و اجرای عدالت مطلق.
امام علی علیه السلام:
...و لیطهرن الارض من کل غاش....(93)
- ... زمین را از هر انسان نیرنگ باز (و فریبکار) پاک می سازد....
کسانی که در مبانی عقیدتی و ایمانی چون دیگرانند و به ظاهر معتقد و مسلمان حساب می شوند، لیکن در عمل و در روابط اجتماعی دچار انحرافند و در مسائل مالی و اقتصادی فریبکارند و غش به کار می برند، مورد تصفیه و پاکسازی قاطع و انعطاف ناپذیر امام قرار می گیرند، و با نابودی این طبقه زالو صفت که در شمار اندک نیستند، مردمان به امنیت اقتصادی خواهند رسید در کنار دیگر امنیتهای اجتماعی.
امام کاظم علیه السلام:
...الثانی عشر منا سهل الله له کل عسیر ...و پیر به کل جبار عنید، و یهلک علی یده کل شیطان مرید....(94)
- ... خداوند برای دوازدهمین (امام) از خاندان ما هر دشواری را که آسان می گرداند، و به دست او هر جبار سرسختی نابود می شود و هر شیطان سرکشی هلاک می گردد.
از شیوه های امام موعود علیه السلام، برای محو طاغوتان و جباران، عدم پذیرش توبه است. و این، موضوعی است بسیار مهم، که از نفوذ عناصر ناباب و نالایق و دوگانه و ناخالص یا متظاهر، در صفوف انقلابیون جلوگیری می کند.
روشن است که با پیدایش تحول و انقلاب در جامعه، مردم به دو گروه تقسیم می شوند:
1- گروهی که پیش از انقلاب و نظام جدید خود را برای تحول و دگرگونی آماده کرده بودند و اندیشه و افکار خویش را از پیرایه ها و معیارهای نادرست پیشین رها ساخته بودند. این دسته با پدید آمدن انقلاب و تحول در نظام اجتماعی، بدون دشواری، معیارهای جدید را می پذیرند و با جامعه نوبنیاد و ضوابط آن تطبیق می دهند و با تفکر و حرکت نوین همآوا و هماهنگ می گردند.
2- کسانی که روشها و معیارهای واپس گرای جامعه پیشین در تار و پود وجودشان نفوذ کرده و به اندیشه و عمل آنان فرم و شکل بخشیده است و منافعشان نیز در همان است. این گروه با همان اندیشه ها خو گرفته اند و آن اندیشه ها و معیارها جزء شخصیتشان شده است. اینان در هر جامعه و محیطی قرار گیرند جز به همان اصول پیش ساخته خویش به چیزی نمی اندیشند، و منافع خود را نیز در سایه همان روشها و اندیشه ها تأمین شده می یابند. این گروه با پدید آمدن تحول و انقلاب و واژگونی نظامهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ارزشی پیشین، دچار مشکل اساسی می گردند؛ زیرا از یک سو با حرکت انقلابی و دگرگون ساز جدید روبرو هستند که اصول و معیارهای تازه ای عرضه می کند، که در بسیاری از موارد کاملاً با اصول پیشین متضاد و ناسازگار است. از سوی دیگر گرفتار افکار و اندیشه های پیشین و خصلتهای منافع طلبانه خود هستند، که در ژرفای روح آنان رسوخ کرده است، بویژه که منافع خود را نیز در سایه آن معیارها پایدار می دانند.
گروه دوم در رویارویی با انقلاب دو دسته می شوند: دسته ای کوتاه فکر و سطحی نگر، که در برابر اندیشه های نوین مقاومت می کنند. این دسته زود از میان می روند، و برای نیروهای انقلابی رویارویی با این گروه چندان دشوار نیست.
دسته دوم کسانیند که اصولی و بنیادی فکر می کنند و پویایی و بالندگی حرکت جدید و انقلابی را درک می کنند و ستیز با آن را ناممکن می شناسند. اینان به ظاهر به حرکت نوین تن می دهند و آن را می پذیرند، لیکن در درون و باطن به هر گونه کارشکنی دست می یازند. این دسته در ظاهر انقلابی و طرفدار مبانی جدیدند و در باطن ضد انقلاب و معتقد به اصول گذشته اند. گرایش این نوع از مردم و گروهها به انقلاب، و ناشناخته ماندن آنان یا طرد نشدن آنان، همواره، مشکل اصلی هر انقلاب است و عامل اصلی انحراف در مبانی انقلابها. این طبقه با نفوذ در صفوف انقلابیون، حرکت نو را دچار انحراف و چرخش به عقب و واپس گرایی می سازند، و اندک اندک افکار و اندیشه های واپس گرای خود را در قالب تعبیرها و واژه های نو در جامعه جا می زنند، و مبانی انقلاب را بتدریج از محتوای اصلی تهی می سازند، و کم کم انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل می کنند. و این امری است که همواره تجربه شده است، لیکن مایه عبرت نگشته است.
یکی از راههای اصلی نفوذ این خائنان خادم نما و ضد انقلابیون انقلابی نما و سرمایه داران و طاغوتان بظاهر مردمی شده، توبه است. البته توبه می تواند راست و درست باشد و شخص تائب براستی گذشته ها را پس پشت افکنده و به راه باز گشته باشد، و هم می تواند ظاهری و فریبکارانه صورت گیرد. تشخیص درست حقیقت توبه کاری دشوار است و اگر این دشوار حل نگردد و حل مشکل نفوذ عناصر ناباب و ضد عدل و ضد ارزش در صفوف انقلاب دشوار است.(95)
این مشکل درباره داوری و قضاوت نیز هست که افراد مجرم - بویژه متمکنان و طاغوتان مالی و سیاسی و نظامی - با زیرکی و هوشیاری و با استفاده از افراد متخصص که از راههای فرار قانونی اطلاع دارند، می توانند بی گناه را مجرم و مجرمان را بی گناه جلوه دهند و حق را ناحق کنند.(96)
در جامعه مهدوی علیه السلام که سره از ناسره و منافق از مؤمن و طاغوت و طاغوتچه از دیگران جدا می شوند و همه مجرمان کیفر می یابند، و همه حق ها به حقداران می رسد، این دو مشکل چگونه حل می شود که راه فراری باقی نماند؟
در احادیث که در آنها اندکی از راهها و روشهای امام مهدی علیه السلام قضاوت می کنند، یعنی با علم باطن بینی و احاطه به منویات و اندیشه های باطنی اشخاص و افراد، مجرمان را مجرم اعلام می کنند و بیگناهان را بی گناه، و در آن دوران دیگر نیازی به شاهد و بینه و ارائه مدارک و دلائل نیست. با استفاده از این شیوه الهی است که کار قضاوت به سرعت انجام می گیرد، و هر مجرم و تبهکار در دم به کیفر می رسد، و حقی از مظلومی ضایع نمی گردد.
امام صادق علیه السلام:
لن تذهب الدنیا حتی یخرج رجل منا اهل البیت یحکم بحکم داود و آل داود لایسأل الناس بینه.(97)
- دنیا پایان نمی پذیرد تا مردی از خاندان ما قیام کنند، مانند حضرت داود علیه السلام و آل داود قضاوت کند، و از کسی (برای داوری) دلیلی نخواهد.
شیخ مفید می گوید: چون قائم آل محمد صلی الله علیه و آله قیام کند، مانند حضرت داود علیه السلام یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، و بی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند. و او بر طبق الهام الهی حکم کند، مهدی، نقشه های پنهانی هر گروه را بداند و به آنان آن نقشه ها را بگوید. مهدی، دوست و دشمن خود را با نگاه بشناسد.(98)
مشکل نفوذ عناصر نفوذی نیز در پرتو همین اصل حل می شود، زیرا که افکار و اندیشه های افراد بر امام و یاران او(99) آشکار است، و ظاهرسازیها و نیرنگهای آنان تأثیری ندارد. باین جهت است که توبه اشخاص پذیرفته نمی شود.(100)
امام باقر علیه السلام:
یقوم القائم بأمر جدید ...و قضاء جدید، علی العرب شدید، لیس شأنه الا بالسیف، لایستتیب احداً، و لایأخذه فی الله لومة لائم.(101)
قائم علیه السلام قیام می کند با شیوه ای نو ...و روشی تازه در قضاوت. بر عربها سختگیر است، شیوه او تنها شمشیر است و توبه کسی را نمی پذیرد و در (راه) اجرای احکام الهی از ملامت ملامتگری نمی هراسد.
امام باقر علیه السلام:
زرارة ...قلت ایسیر، بسیرة محمد صلی الله علیه و آله؟ هیهات یا زراره ما یسیر بسیرته. قلت: جعلت فداک لم؟ قال ان رسول الله صلی الله علیه و آله سارفی امته باللین کان یتألف الناس، و القائم بالقتل ...و لایستتیب احداً....(102)
زراره گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار می کند؟ فرمود: هیهات، هیهات! مانند پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار نمی کند.
گفت: فدایت گردم چرا؟ گفت: پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد، و می کوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب کند و تألیف قلوب نماید. امام قائم با شمشیر با مردم روبرو شود ...و توبه ای از کسی نپذیرد... .
قاطعیت الهی امام مهدی علیه السلام، در برابر همه عناصر فتنه انگیز و تجاوزطلبی است که به حق و عدل پشت کرده اند و از تجاوز به حقوق و سلطه طلبی دست بردار نیستند. این عناصر - داخل باشند یا خارج، به ظاهر مسلمان باشند یا کافر - کافر بدون استثنا با شمشیر فراگیر امام روبرو خواهند شد، و جامعه از وجود این ضد انسانها پاکسازی خواهد گردید.
امام باقر علیه السلام:
اذا قام القائم سار الی الکوفة، فیخرج منها بضعة عشر اللآف انفس ...علیهم السلاح فیقولون له: ارجع من حیث جئتفلا حاجة لنا فی بنی فاطمة فیضع فیهم السیف حتی یأتی علی آخرهم، ثم یدخل الکوفه فیقتل بها کل منافق مرتاب، ویهدم قصورها، و یقتل مقاتلیها حتی یرضی الله - عزوجل.(103)
آنگاه که قائم قیام کند به کوفه درآید، پس چندین هزار (جنگجوی) سلاح به دست سر برآورند و به امام مهدی گویند: بدانجا که آمدی بازگرد که ما را نیازی به فرزندان فاطمه نیست. امام آنها را تا آخرین نفرشان می کشد، سپس به کوفه داخل می شود و (در داخل شهر) هر منافق شک گرایی را می کشد، و کاخهای شهر را ویران می کند، و سلاح به دستان را از دم تیغ می گذراند، تا خدای بزرگ (از کشتن این دشمنان دین و عدل) خشنود گردد.
چنانکه از این حدیث آشکار می شود جامعه از همه عناصر ناباب و ریاکار پاک می گردد، و مظاهر زیست اشرافیگری ویژه نظامهای طبقاتی و سرمایه داری چون قصرها و کاخها که مسکن طبقات بالای جامعه است، به دست با کفایت امام مهدی علیه السلام ویران می گردد.
از جمله اموری که امام مهدی علیه السلام را در اجرای دقیق قانون حق و عدل و عملی شن ریز و درشت قوانین حدود و قصاص، یاری می رساند یاران با صلابت و استوار و آشتی ناپذیر امام اند. یاران امام - افزون بر کمالات معنوی و جهات باطنی که دارا هستند - چون طبق تعبیر احادیث اکثر جوان هستند،(104) قاطع و خشن و دور از هر گونه ملاحظه کاری و مصلحت سنجی برنامه ها را عملی می سازند، و حق را به حقداران باز می گردانند، و تبهکاران را بی رحم کیفر می دهند. دیگر اینکه ذهن ایشان از مفاهیمی عوضی به نام اسلام و دین خدا انباشته نشده است که در هر راه و کار دچار تردید شوند و نتوانند قاطع و سریع به پاکسازی و اجرای احکام خدا دست یازند. آنان تنها از امام مهدی احکام خدا و آیین اسلام را می آموزند و ذهنیت پیش ساخته ای ندارند. همچنین آنان از امام خویش بی چون و چرا و به طور کامل پیروی می کنند. و این نیز موجب اجرای بی درنگ و سازش ناپذیر مقررات و احکام است. این اطلاعات کامل، برخاسته از امام شناسی آنان است و اینها همه موجب می گردد تا در اجرای احکام اسلام ناب و خالص از هیچ چیز بیم نداشته باشند، و هیچ عاملی هر چند بزرگ و سرسخت مانع کار آنان نگردد، و احکام مو به مو اجرا شود، گرچه دشواری های فراوان و تصفیه های بزرگ و خونریزیهای سیل آسایی را به همراه داشته باشد.

بخش 5 : تصحیح انحرافهای فکری و توجیهی (رفع تحریف معنوی وموضعی احکام)

از اقدامات مهم امام، تصحیح انحرافهایی است که در تفسیر احکام و توجیه مبانی دین به مرور ایام روی داده است، و حذف برداشتهای غیر اسلامی و نادرستی که به نام اسلام به اذهان القا شده، و در مبانی دین تحریف معنوی یا موضعی پدید آورده است.
یکی از مشکلاتی که امام مهدی علیه السلام، با آن روبرو می شود مشکل انحرافها و برداشتها و تفسیرهای نادرستی است که در راه و روشهای دین خدا و اصول و فروع احکام الهی پدید آمده و قرنها در ذهن جامعه اسلامی نفوذ و رسوخ کرده است، بدانسان که در بسیاری از تعالیم و آموزشهای وحی، اصل دین و احکام سره اسلام ناشناخته مانده و تفسیرها و برداشتهای غلط و نادرست و ضد دین به نام دین جا خورده و باور گشته است.
این موضوع، مانعی عظیم بر سر راه امام مهدی علیه السلام است. مانع کفر و بی دینی و بی اعتقادی، در برابر این مانع (یعنی تحریف) امری ساده است. کفر به سلاحی مجهز نیست، و انسانی بی اعتقاد حقی را به نام اسلام واژگون نیاموخته است، و برای او اصل یا اصولی را نادرست تفسیر نکرده اند، و چیزی را به شکل انحرافی و نادرست به نام دین خدا در ذهن نداده است، و آیه یا حدیثی را به رأی و دلخواه خویش معنی نکرده است. بی اعتقادان و کافران نسبت به مسائل اسلام اصیل و خالص دارای خلأ ذهنی هستند، و اگر مسائل و احکام به صورت درست تبیین و تفسیر شود و منطق درستی در کار باشد و به آنها عرضه گردد، به راه می آیند و به حق تن می دهند. این کاری آسان است، لیکن با مسلمان و خداشناسی که تعالیم دین یا بخشهایی از آن را به گونه ای انحرافی آموخته و معنای بسیاری از احادیث و آیات قرآنی را دگروار فهمیده است، و به اصول و مبانی و راه و روشهایی پایبند و معتقد است که در حقیقت ضد دین خدا و راه و روشهای پیامبران است، چگونه می توان روبرو شد؟ و چسان می توان به این طبقه فهماند که این افکار و اندیشه ها و تفسیر و تأویلها که آنان و جامعه و پیشوایان و مبلغان مذهبی ایشان به نام دین آموزش داده اند، و سالها و سالها بلکه قرنها گفته و تکرار کرده اند، دین خدا نیست؟ در اینجا مشکلاتی روی می دهد که در مورد کافران و بی اعتقادان وجود ندارد؟
تردیدی نیست که گذشت قرنها، و غرض ورزیهای گوناگون در خلال دوران تاریخ گذشته اسلام، و غیبت مفسر واقعی قرآن، و بدآموزی حکومتهای ضد اسلامی و به ظاهر اسلامی، و تفسیرها و برداشتهای ارتجاعی روحانیان کوتاه فکر و واپس گرا، یا وابسته به دربارها و قدرتهای مسلط سیاسی، یا جیره خوار طبقات مرفه و اشراف و سرمایه داران، دگرگونیهایی را در مفاهیم قرآنی و آموزشهای اسلامی پدید آورده است، به گونه ای که چه بسیار آیات و احادیث و احکام را به سود خود و به نفع طبقات مرفه تفسیر کردند، و معنا یا موضع احکام الهی را دچار تحریف و انحراف ساختند.
جریان خود رأی (تفسیر به رأی) در مورد قرآن و احکام الهی مخصوص دوران خاصی نیست، بلکه از زمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چیزی نگذشته بود که این کار آغاز شد، و حکومتگران ضروری دیدند که بخشی از تعالیم قرآنی و نبوی را برای استقرار حاکمیت خویش دگروار و واژگونه تفسیر کنند. و بر این کار افرای به ظاهر علم و حدیث شناس گمارده شدند. و راه برای بازی با دین و آیین خدا بازگشت و ادامه یافت، تاکنون و تا سپیده دم ظهور و قیام مفسر واقعی قرآن حضرت امام مهدی علیه السلام ادامه خواهد داشت، و با مانعی جدی روبرو نخواهد گشت. در این دوران طولانی هر فرقه و دسته و گروهی بر طبق امیال و خواسته های خود قرآن و احادیث را توجیه کردند، و آیه های قرآن و سخنان پیامبر و امامان را با همان تفسیرهای انحرافی به مردم آموزش دادند، و در بسیاری از موارد معانی انحرافی و تفسیرهای نادرست چنان جا افتاده و در ذهنها جایگزین گشت، که به دشواری می توان اصل دین را از زیر لایه های غلیظ افکار و اندیشه های انحرافی بیرون آورد، و به راحتی به بازشناسی دین سره و خالص پرداخت.
این جریان یکی از موانع بزرگ در سر راه امام مهدی علیه السلام است، زیرا که در این جریان امام تنها با توده های ناآگاه رویاروی نیست، بلکه عاملین اصلی توجیها و تأویلها و انحرافها و تحریفها نیز پشت سر آنان قرار دارند و همواره به تحریک افکار و فتنه گری مشغولند.
عاملان اصلی دگروار تفسیر کردن قرآن و حدیث از سه جریان تشکیل می شود:
1- روحانیان دنیادار و وابسته.
2- سرمایه داران و اشراف.
3- حکومتهای غیر اسلامی و به ظاهر اسلامی.
نخست چنان تصور می شود که سرمایه و قدرت عامل ایجاد انحراف معنوی و موضعی در احکام دین خدا است، یعنی صاحبان زر و زور، لیکن با ژرفنگری بیشتر روشن می گردد که عامل سومی نیز دخالت فراوانی در این جریان شوم دارد. صاحبان زر و زور تحریف را سفارش می دهند، و اما کسانی که به تحریفها و برداشتها و تفسیرهای غلط دست می یازند و موضع و مدار اصلی احکام الهی را دگرگون می سازند، روحانیان وابسته و دنیاپرست و جیره خوار حکومتها و طبقات اشراف هستند. اینان بنابر اصل اطلاع و تخصص و مهارتی که در مسائل و احکام دین دارند، می توانند مفهوم و یا موضع و مدار حکم یا احکامی را تغییر دهند، حکمی را به زیان طبقه ای است به سود آن طبقه تفسیر و توجیه کنند، مانند تعالیم کوبنده ای که در اسلام علیه حکومتهای خودکامه هست، و قرنها و قرنها همان تعالیم به نفع همان حکومتها توجیه شده است. همچنین دستورات اکید و توجیه ناپذیر در مبارزه با مترفان و متکاثران و دنیاداران که در سراسر قرآن آمده است، که همه را یا توجیه کردند یا به دست فراموشی سپردند. فقر و بیکاری و بیماری و بی مسکنی و بی فرهنگی و دیگر مشکلات فردی و اجتماعی را که - به نص احادیث - علل و اسبابی اجتماعی و انسانی دارد، به تقدیر و اراده الهی و سرنوشت نسبت دادند، و مجرمان و عوامل اصلی را که استثمارگران و مستکبرانند، مخفی و پنهان داشتند. احکام اسلام را درباره شرکت بینوایان در ثروت اغنیا و درباره مساوات و ادای حقوق شرعی و ادای حق جامعه مسکوت گذاشتند و تکلیف الزامی مبارزه با فقر و رفع نیاز نیازمندان را اخلاقی معرفی کردند، و از صبر بر فقر و مرض و محرومیت و پاداشهای اخروی آن سخن گفتند(105) و بدینسان احکام را در جهتی ویژه سوق دادند و آنها را از مفهوم و محتوای اصلیش که ساختن جامعه قائم بالقسط بود تهی ساختند.
این مشکلی است که هر سه پایگاه باطل و طاغوت در آن همدست و همداستانند یعنی زر و زور و تزویر. و توده های نجیب و ساده اندیش انسانی را به نام مذهب به خود می برند. وجود طبقه به ظاهر عالمی که قدرت تفسیر به رأی و توجیه و تأویل نادرست حدیث را دارد بر مشکل می افزاید، زیرا امام مهدی علیه السلام در آغاز انقلاب خود با انحرافها و تحریفها و برداشتهای نادرست از دین و مذهب مبارزه می کند و آیات و احادیث را به همان گونه که هست تفسیر می کند، لیکن آن طبقه به گونه ای دیگر تفسیر می کنند، اینجاست که درگیری آغاز می گردد، و آنان با امام مهدی علیه السلام که مبین اسلام ناب و خالص است به مبارزه برمی خیزند.
مشکل دیگری نیز در رویارویی با جریان یاد شده وجود دارد و آن این است که مبارزه در این صحنه با خودی فریب خورده است نه بیگانه ستیز گر. در جامعه های اسلامی که مردم قرآن در دست دارند و برخی عالم نمایانی وجود دارند که قرآن و احکام آن را دگرگونه تفسیر می کنند، دو مبارزه باید صورت گیرد: نخست تفسیرها و برداشتهای نادرست روشن گردد و ابطال شود، و دست عالمان کج اندیش و وابسته به طاغوتان زمان قطع شود، و سپس احکام اسلام و آیات قرآن درست و خالص تفسیر گردد و به توده های مردم که دچار بدآموزیهای گسترده قرار گرفته بودند آموزش داده شود. روشن است که پاکسازی ذهنها از رسوبات فکری گذشته - به ویژه که به نام دین و به صورت ایمان باشد - کاری دشوار است. و این دشواری در آموزش انسانهای خالی الذهن نیست.
بخشی از برنامه های کشتار گسترده و فراگیر امام مهدی علیه السلام در جامعه های اسلامی شاید در این ارتباط و به این علت باشد، که مسلمانان با حربه اسلام انحرافی - که در حقیقت ضد اسلام است - به جنگ با امام برمی خیزند، و امام ناگزیر با قاطعیت با آنان روبرو می شود، و کار آنان را یکسره می کند، در صورتی که از افکار و اندیشه های نادرست خویش دست برندارند و حق خالص و اسلام ناب و سره را نپذیرند.
ظاهراً احادیثی که درباره امام موعود علیه السلام رسیده و از آیین جدید و کتاب جدید و تعالیم جدید سخن گفته شده است، نظر به همین موضوع دارد.(106) چون بیگمان قرآن، آیین جاودان الهی است، و امام مهدی علیه السلام تحقق بخش اهداف و تعالیم و آرمانهای همین کتاب مقدس است: در چارچوب آن حرکت می کند. جامعه و انسان را به شکل و تراز آن می سازد، در همه احکام اصلی و فرعی از آن الهام می گیرد، و ذره ای از حدود آن گام فراتر یا فروتر نمی نهد. امام مهدی علیه السلام معلم و مفسر واقعی قرآن است، و دین اسلام آیین اوست، و برای احیای مجدد تعالیم قرآن و اسلام قیام می کند. در این معیارها و اصول تردیدی نیست، و به ضرورت از تعالیم دین شناخته شده است. پس اینکه در احادیثی آمده است که امام موعود علیه السلام دارای کتاب جدیدی است و آیین نوعی عرضه می کند، باید در اینگونه تعبیرها نیک نگریسته شود و مقصود از آنها کشف گردد.
بی تردید منظور اینست که اسلام و قرآن که در طول اعصار و قرون، به دست حاکمان بیدادگر و عالمان واپس گرا و دنیا دوست و توجیه گر کار دنیاداران و زورمداران، دچار انحرافها و پیرایه ها گشته است چون دیگر بار درست و خالص تفسیر شود، چنان انگاشته می شود که کتاب تازه و آیین جدیدی است. امام مهدی علیه السلام، در نقش سازنده و احیاگر خویش نسبت به اسلام و قرآن، همه پیرایه ها را می زداید و اسلام ناب محمدی و علوی را از زیر لایه های غلط افکار و اندیشه های عالم نمایان دنیاپرست و زورمندان بیباک بیرون می کشد و به جامعه و مردم عرضه می کند، و برای تصحیح انحرافهای فکری - که در تعالیم اسلامی پدید آمده است - با توجیه گران قرآن و حدیث درگیر می شود، و آنان را که سالهای متمادی به بدآموزی و تحریف احکام دین پرداخته بودند و نسلها را دچار بدبینی و تردید در مبانی دین خدا ساخته بودند، از دم تیغ می گذارند، و جامعه را از لوث وجودشان پاکسازی می کند، و فساد فکری و فرهنگی را که مانع بزرگ رشد اجتماعات بشری است از میان برمی دارد.
امام علی علیه السلام:
یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی الهوی، و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی.(107)
- (چون مهدی در آید)، هواپرستی را به خدا پرستی باز گرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رأیها و نظرها و افکار را به قرآن باز گردانده باشند. رأیها و نظرها و افکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها و نظرها و افکار خود باز گردانده باشند.
این کلام امام علی علیه السلام، به همین توجیه و تأویلها و برداشتهای نادرست از قرآن، اشاره دارد که در طول دوران غیبت، در اثر نبودن مفسر واقعی قرآن، جامعه های اسلامی دچار چنین بدآموزیها و تحریفهایی می شوند. امام علی علیه السلام پس از این کلام چنین می گوید:
... فیریکم کیف عدل السیرة، و یحیی میت الکتاب و السنة.(108)
- ... آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، و زنده کردن کتاب و سنت چیست؟
از این سخن روشن می شود که کتاب و سنت در دوران قبل از ظهور مرده است، با اینکه به ظاهر نامی از آنها برده می شود، و از این معلوم می گردد که مرگ کتاب و سنت به معنای مرگ حاکمیت واقعی کتاب و سنت در زندگی انسان است، و مرگ حاکمیت واقعی کتاب در عدم عدالت است. نبود عدل یعنی موت کتاب و سنت. اگر کتاب و سنت زنده باشد، عدل هست و اگر عدل باشد کتاب و سنت نیز زنده است.
امام صادق علیه السلام:
ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس اشد مما استقبله رسول الله من جهال الجاهلیة، قلت و کیف ذلک؟ قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله أتی الناس و هم یعبدون الحجارة و الصخور و العیدان و الخشب المنحوته، و ان قائمنا اذا قام اتی الناس و کلهم یتاول علیه کتاب الله، و یحتج علیه به...(109)
- آزاری که قائم به هنگام رستاخیز خویش، از جاهلان آخرالزمان بیند، بسی سخت تر است از آن همه آزار که پیامبر صلی الله علیه و آله از مردم جاهلیت دید. راوی می گوید: گفتم این چگونه می شود؟ امام فرمود: پیامبر به میان مردم آمد در حالی که ایشان سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده شده (بتهای چوبی) را می پرستیدند، و قائم ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل می آورند و آیه های قرآن را تأویل و توجیه می کنند.
با توجه به سخن مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله که: ما اوذی نبی مثل ما أوذیت هیچ پیامبری مثل من (در راه تبلیغ رسالت الهی) آزار ندید عمق دشواری کار در دوران رستاخیز امام مهدی علیه السلام روشن می گردد، و محور اصلی این دشواری آموزشهای انحرافی و بد تفسیر کردن قرآن و آیین خداست.
امام صادق علیه السلام:
القائم علیه السلام یلقی فی حربه ما لم یلق رسول الله صلی الله علیه و آله. ان رسول الله أتاهم و هم یعبدون حجارة منقورة و خشباً منحوتة، و ان القائم یخرجون علیه فیتأولون علیه کتاب الله و یقاتلونه علیه.(110)
- (امام) قائم در جنگ خویش (با مخالفان) به دشواریهایی برمی خورد که پیامبر برخورد نکرد. زیرا پیامبر آمد و مردم بتهای سنگی و چوبهای تراشیده را می پرستیدند (و گرفتار تعالیم انحرافی نبودند)، لیکن قائم (در هنگام رستاخیز خویش) با مردمی روبرو می شود که رویاروی او می ایستند و آیه های کتاب خدا را در برابر او به نظر خود تأویل می کنند، و در همین راستا با او به نبرد برمی خیزند.
مشکل امام موعود علیه السلام، مشکل توده های جاهل و نادانی است که در دوران عمر خود گرفتار بدآموزیهای گسترده در تعالیم دین بوده اند، و به رهبری و راهنمایی تزویر گران عالم نما، از سر جهل، رویاروی امام و منجی خویش می ایستند، و با تحریک مدعیان دروغین علم دین، با امام بر حق به ستیز برمی خیزند، و درگیری، با حربه تأویل قرآن خواهد بود.(111)
کوشش امام و رسالت او تطبیق درست و دقیق تعالیم قرآن بر مسائل حیات بشری و مشخص کردن حد و مرزهای واقعی احکام اسلام است، به گونه ای که توجیه و تأویل بردار نباشد، و راه هر انحراف و تحریف و کژی و بدآموزی را مسدود سازد.
دگروار تفسیر کردن تعالیم اسلامی، منحصر به احکام فرعی و فقهی و مسائل اجتماعی و اقتصادی نیست، بلکه اصول دین نیز مشمول این جریان است. می توان گفت که اصول دین به دلیل نفوذ فلسفه ها و جهان بینی بیگانه یونانی و هندی و اسکندرانی و... دچار تحریفهایی ریشه گشت، و تفسیر به رأیهایی در مسائل توحید و معاد صورت گرفت، که براستی توحید و معاد قرآنی را از محتوای واقعی خود تهی ساخت. از برنامه های آن امام منجی نیز این است که این تحریفها را - در کنار دیگر تحریفها - از دامن قرآن بزداید، و توحید و عدل و معاد قرآنی را چنانکه هست و مفهوم واقعی قرآن و حدیثی است عرضه کند، و فلسفه های ساخته فکر بشری و عرفانهای بافته را که در لابلای تعالیم دین جا خورده و به نام دین باور گشته است، به کنار زند، و شناخت غیر قرآنی را از میان بردارد.

بخش 6 : وحدت عقیدتی و مرامی برای تشکیل جامعه واحد

برای تشکیل جامعه واحد، و امت واحده، یک موضوع ضروری است(112) و آن جهان بینی واحد و اعتقاد واحد است.
جهان بینی های گوناگون و متضاد، به طور قطع تفرقه و دوگانگی و ناسازگاری اجتماعی پدید می آورد، و از وحدت و یگانگی مردمان مانع می گردد. چون جهان بینی (اعتقاد) زیربنای تفکر اجتماعی و روابط انسانی است. اختلاف در مبانی جهان بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است. برنامه ریزها و معیارها در روابط اجتماعی اگر برخاسته از جهانبینی ها و مرامهای متضاد باشد، فعالیتهای انسانی را در همه زمینه ها ناهمگون و متضاد می سازد، و در زمینه های اقتصادی، سیاسی، تربیتی و... روشهای گوناگونی را بر جامعه حاکم می کند، و از هر گونه یکسویی و یکسانی مانع می گردد. به این جهت تنوع و چند گانگی در مرامها و ایدئولوژیها زمینه ساز اختلافات و تضادها و برخوردها دشوار در زیست اجتماعی است، و در این شرایط انتظار وحدت و یگانگی و تشکیل امت واحد، پوچ و نامعقول است.
بنابراین باید جهان بینی واحدی بر جامعه حاکم باشد.(113) تا انسجامی پولادین و وحدتی خلل ناپذیر در جامعه پدید گردد. و امت واحد، به معنای واقعی کلمه، تحقق یابد.
بر این اصول، باید برای وحدت عملکرد اجتماعی برنامه یگانه و یکسانی نیز بر جامعه حاکم شود تا وحدت اجتماعی ماندگار و خدشه ناپذیر گردد. از اینرو باید در ایدئولوژی واحدی مسائل اقتصادی جامعه حل شود، و حد و حدود مالکیت مشخص گردد، رابطه کارگر و کارفرما معین شود، ارتباط مالک و مستأجر روشن گردد، رابطه انسان و زمین محدود شود، ارتباط انسان با کار و کالا و مصرف معلوم گردد. ضابطه در نظام تولید و توزیع محدود و معین شود. در برنامه ریزیهای فرهنگی و سیاسی و... نیز اصولی یکسان و همآهنگ در کار باشد. و در کل این مسائل و دیگر مسائل اجتماعی، راه و روشهای متناسب و یگانه ای مورد عمل قرار گیرد در اینگونه اجتماعی، یگانگی و وحدت اصولی و زیربنایی تحقق می یابد، و برخورد منافع و دیگر برخوردها و ناسازگاریهای اجتماعی به حداقل ممکن می رسد.
در دوران ظهور و روزگار دولت عدل بنیاد مهدوی علیه السلام، جهان بینی واحدی بر جهان حاکم می گردد، و راه و روش و برنامه ها نیز یکی است. و یکپارچگی و یگانگی واقعی در عقیده و مرام پدید می آید. و مردمان همه یکدل و یک زبان به سوی سعادت و صلاح حرکت می کنند. ناسازگاری و دوگانگی در اندیشه ها و عقیده ها نیست، چنانکه در راه و روشهای اجتماعی نیز اختلاف و چندگانگی دیده نمی شود.
امام مهدی علیه السلام، با این اصل اساسی و زیربنایی در ساختن جامعه یگانه بشری به توفیقی بزرگ و بی مانند دست می یابد، و همه علل و عوامل ناسازگاری و برخورد و درگیری را نفی می کند، و تضادها و کشمکشهای اجتماعی را که خاستگاه اصلی آن در اختلاف عقیدتی و مرامی جامعه نهفته است از بن بر می آورد، و با عرضه جهان بینی و ایدئولوژی واحدی - که آثار آن در عینیت و عمل برای همگان آشکار و ملموس گردد - راه هر گونه اختلافی را می بندد. بویژه اگر دورانهایی پیش بیاید (چنانچه پیش آمده است)، که انسانها از همه ایدئولوژی های بشری مأیوس گردند، و کارآیی آنها در عمل هیچ باشد، و بروشنی ناتوانی آنها در سامان دادن به جامعه و انسان آشکار گردد.
این چنین وحدت و یگانگی در عقیده و مرام و جهان بینی و ایدئولوژی به صورتی گسترده و فراگیر، که در سراسر آبادیهای گیتی گسترش یابد و همه جا را در فروغ خود روشن کند تاکنون پیش نیامده است. وحدتهایی در بخشهایی از جهان - در گذشته و حال - دیده شده است که بر اساس برخی از مرامها و جهان بینیها ملت این امتی را تاحدودی و در چهارچوبهایی یگانه و یکپارچه ساخته است، و در دوره هایی کوتاه مردمانی را گرد همه آورده است، و لیکن آنها وحدتهایی عمیق و پایدار نبوده است چون آن جهان بینیها و ایدئولوژیها، محتوایی حقیقی و مطابق با قانون جاودان حق و عدل نبوده است، و صلاح و سعادت مادی و معنوی انسانها را پدید نیاورده است. از این رو دیری نپاییده است و تضادها و درگیریهایی مرئی و نامرئی اساس آنها را بر همه زده و روزگار آنها را به سر آورده است.
امام مهدی علیه السلام، که مصلحتی حقیقی است، و راه و روش او بر قانون جاویدان حق و عدل استوار است، و با فطرت و سرشت انسانها هماهنگ و سازگار است، وحدتی واقعی را بر اساس اصول توحید و ایدئولوژی اسلامی پی می ریزد، و همه انسانها را در زیر شعار یگانه و دین واحد گرد می آورد.
امام علی علیه السلام:
یا مالک بن حمزه! کیف انت اذا اختلفت الشیعه... فقلت یا امیر المومنین، ما عند ذلک من خیر؟ قال: الخیر کله عند ذلک. یا مالک عند ذلک یقوم قائمنا... ثم یجمعهم علی امر واحد.(114)
- ای مالک بن حمزه! چگونه خواهی بود هنگامی که شیعه اختلاف کنند، (و به جان هم بیفتد...)
گفتم: یا امیرالمومنین در این دوره خیری نیست. امام فرمود: تمام نیکی در این روزگار است. ای مالک، در این زمان قائم ما قیام کند و همه را بر (محور) یک مرام و عقیده گرد آورد.
رفع اختلافها در زمان ظهور، در همه مسائل و مشکلات صورت می گیرد. از مسائل اختلافی و مهم درباره مبدأ و معاد، و مسائل اقتصاد و مالکیت و عدالت، تا مسائل کوچک و ریز در روابط فردی و روزمره زندگی. مسائلی که هر ساعت و هر روز در متن زندگی پیش می آید و چهار چوب واحدی ندارد، و معیاری برای آنها نیست، و هر کس در راه و عمل خویش شیوه و روشی را انتخاب می کند، و موجب ناسازگاری و برخوردهای اجتماعی می گردد.
امام حسین علیه السلام:
لا یکون الامر الذی تنتظرونه حتی ییرأ بعضکم من بعض، و یتفل بعضکم فی وجوه بعض، و یشهد بعضکم علی بعض بالکفر، و یلعن بعضکم بعضاً. فقلت له: ما فی ذلک الزمان من خیر؟ فقال الحسین علیه السلام: الخیر کله فی ذلک الزمان، یقوم قائمنا، و یدفع ذلک کله.(115)
- امری (ظهور و فرجی) را که انتظار دارید، تحقق نخواهد یافت تا آن هنگام که از یکدیگر بیزاری جویید، و تف به روی یکدیگر بیندازید، و برخی از شما برخی دیگر را کافر خواند، و بعضی بعضی دیگر را نفرین و لعن کند. گفتم: در این روزگار خیری نیست؟ حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: تمام خیر در این روزگار است، چون قائم قیام می کند، و همه (این اختلافها) را از میان بر می دارد.
اختلاف و برخوردهای ناهنجار در جامعه های مذهبی، بویژه اسلامی، دشوارتر است، زیرا که همراه با تکفیر و تفسیق است، و یا ابزار دین صورت می گیرد، هر گروه و عده ای از دین برداشتهایی دارند و از افکاری پیروی می کنند، و با پندار محدود و بسته خویش آنها را دین خدا می دانند، و با کسان دیگری که افکار و اندیشه ها و برداشتهای دیگری دارند درگیر می شوند، و یکدیگر را تکفیر می کنند، و هر گروه، گروه دیگر را مخالف و منکر دین خدا می شمارد. و این چگونگی موجب از هم پاشیدگی عمیق اجتماعی می گردد، و جامعه مؤمنان را دچار تضادهای فراوانی می سازد. این تضادها و برداشتهای ناهمگون و متضاد، به دست خدایی امام منجی، از میان می رود و برداشتها و شرح و تفسیرهای منسجم و هماهنگ و یکسانی از دین خدا و آیین اسلام عرضه می گردد، و جامعه را از گرداب کشنده اختلافات عقیدتی و مرامی می رهاند، و از سرگردانی تفسیرها و برداشتهای متضاد رهایی می بخشد.
امام صادق علیه السلام:
فوالله یا مفضل! لیرفع علی الملل و الأدیان الاختلاف، و یکون الدین کله واحداً....(116)
-... مفضل! (امام قائم علیه السلام) از میان ملتها و آیینها اختلاف را بر میدارد، و یک دین به همه حاکم می گردد....
امام مهدی علیه السلام که در آموزش منسجم و هماهنگ خود، جامعه را به انسجام و یگانگی رهنمون می شود، دستیاران و کارگزارانی ندارد که هر کدام به شیوه ای دین خدا را تفسیر کنند، و کارها را به تفرقه و تضاد بکشانند، و مردمان را به حیرت و سردرگمی دچار سازند، بلکه کارگزاران و مجریان امور، در جامعه الهی مهدوی علیه السلام نیز در مسائل اصلی و فرعی، در پرتو تعالیم امام خویش، به شناختی دست می یابند که هیچ اشتباه و اختلافی در آن نیست، آنان راه و روش دین خدا و امام بزرگ خویش را یکدست و یکسان و منسجم تبیین می کنند، و هم رأی و هماهنگ به نشر تعالیم اسلامی و برنامه ریزی و ساختن جامعه و انسان می پردازند.
امام صادق علیه السلام:
ابوبصیر: جعلت فداک لیس علی الارض یومئذ مؤمن غیرهم (اصحاب المهدی)؟ قال: بلی ولکن هذه التی یخرج الله فیها القائم، و هم النجیاء و القضاة و الحکام و الفقهاء فی الدین، یمسح الله بطونهم و ظهورهم، فلا یشتبه علیهم حکم.(117)
- ابوبصیر گوید: به امام صادق گفتم: فدایت گردم در آن روزگار (روزگار ظهور) مؤمنانی جز یاران مهدی علیه السلام وجود ندارند؟ امام فرمود: آری مؤمنانی جز آنان هستند، لیکن آن گروه که قائم هنگامی که قیام می کند با او کار می کنند، نجیبان و قاضیان و حکم گزاران و فقیهان و دین شناسانی هستند که مسحه (و برکت) الهی یافته اند، به گونه ای که هیچ حکمی بر آنان اشتباه نمی شود.
این حدیث، به تعالیم الهی امام مهدی علیه السلام نظر دارد، که به شاگردان خویش می آموزد، و آنان را در مسائل پیچیده حیات بشری و پاسخ اسلامی به آنها، یاری میدهد، و اندیشه هاشان را بارور می سازد تا با نوری الهی توان یابند که در مشکلات و دشواریهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی، اجتماعی، خانوادگی، فردی و... نظر بدهند، هم قانون خدا و آیین سره و خالص اسلام را بیان کنند، و هم یک جهت و یک سو راهنما و راهگشای اجتماعات بشری گردند.
در پرتو تعالیم چنین امام، و چنین یارانی، دوران تضادها و برداشتهای ناسازگار از دین، و تفسیرهای گوناگون و متضاد از احکام خدا سپری می گردد، و در برابر این تعالیم خالص اسلامی و قرآنی، دیگر ایدئولوژیهای بشری از هر نوع و هر سوی عالم رنگ می بازد و بی اصالت می گردد. و همه مدعیان فکر و فرهنگ و مرام در می مانند و ناتوان می گردند. و سرانجام همه انسانها پس از دوران توان سوز و سراسر اندوه حیرت و گمراهی و سرگردانی و تاریکی و نادانی - بویژه نسبت به مسائل اصلی حیات بشری - به سپیده دم سعادت و دانایی می رسند، و به زلال تعالیم مهدوی دست می یابند، و پذیرای آنها می کردند. وحدت واقعی و یکپارچگی درونی و عقیدتی و مرامی در جامعه ها پدید می آید، و جهان بینی و ایدئولوژی واحدی بر سراسر آبادیها حاکم می گردد.