عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام

نویسنده : محمد حکیمی

پیشگفتار

مسئله بشریت، پس از سرخوردگیها، مسئله آینده است و تصویر کامل آینده بشریت و آینده دین یعنی اینکه بشریت سرانجام به چه قله ای صعود می کند، و دین چگونه راهنمای این صعود متعالی خواهد بود، در سیره امام منجی، حضرت حجه بن الحسن المهدی عج و اقدامهای صد در صد انقلابی و برنامه های سازنده آن امام تبیین گشته و ترسیم یافته است.
روشن است که این همه را در 20 فصل گنجانیدن، به معنای جای دادن دریاست در سبو؛ زیرا که آن اقدامها و برنامه ها و معیارها، مربوط است به مجموعه نیازهای انسانی و همه اجتماعات بشری، آنهم در آینده که زندگی انسان تحولاتی هنوز شگرفتر خواهد یافت، و پیشرفتهایی هنوز شگرفتر خواهد داشت.
انسان و اجتماعات انسانی، دارای مسائل بیشماری است، که تنوع و چندگانگی آن مسائل به تنوع ابعاد وجود انسان و حیات او بستگی دارد. این مسائل از موضوعات بلند ماورای طبیعت می آغازد و تا مسائل ملموس اقتصاد، سیاست، تربیت، جامعه، فرد و... مسائلی که علوم و فلسفه ها و مکتبهای گوناگون بشری، پس از قرنها و قرنها تفکر و تلاش، هنوز نتوانسته است برای بیشتر آنها پاسخهایی درست و اصولی بیابد، و در زمینه های گوناگون آنها، راه حلهایی درست و منطقی عرضه کند.
امام مهدی علیه السلام، برای انجام دادن چنین رسالت بزرگ و عالمگیر و پرژرفایی ذخیره گشته است و حقیقت و عظمت برنامه های او جز پس از ظهور آشکار نخواهد شد. لیکن یک موضوع هست، و آن روشنی خطوط کلی حرکت و جهتگیریهای عام و فراگیر انقلاب همه جاگستر و همه جاگیر آن منجی بزرگ است که از مبانی اسلامی و تعالیم پیامبر و امامان روشن گشته است، و بدینگونه پاره ای از برنامه ها و معیارهای دوران ظهور نشان داده شده است. با این نگرش می توان طبق ترسیم و تبیینی که در احادیث ما شده است، کلیت آن حرکت و برخی برنامه های آن را ترسیم کرد. این رساله با چنین هدفی نوشته شده است. و اگر موفقیتی اندک نصیب گردد، مایه خرسندی است، زیرا که موضوع کار بسیار بزرگ و بیکرانه است، و در برابر موضوعی چنان عظیم، موفقیت اندک نیز مایه خرسندی است.
در آغاز این پیشگفتار، نام کتاب را اندکی بررسی می کنیم:
عصر زندگی
این نام نخست این سوال را بر می انگیزد که مگر بشریت در روزگاران طولانی زندگی خویش، به عصر زندگی و دوران حیات گام ننهاده است؟ و مگر روزگاران گذشته و کنونی زندگی او، دوران مرگ و مردگی بوده است؟ این کتاب، به روشن ساختن همین حقیقت نظر دارد، که زندگی راستین و حیات انسانی، با همه ویژگیهایی که برای آن بر شمرده اند و شایسته انسان و اجتماعات انسانی است، تاکنون تحقق نیافته است.
در کدام دوره همه انسانها در پهنه زمین تربیت درست انسانی یافته اند؟ در کدام زمان، دانش و آگاهیهای انسانی، در همه مسائل حیات، به اوج تکامل و حقیقت یابی رسیده است؟
در کدام عصر انسان همه امکانات و نیروهای بالقوه خویش را به فعلیت رسانده و همه استعدادهای نهفته فطرت خود را شکوفا ساخته است؟
در کدام سده انسانیتها بر زندگی حاکم گردیده و نا انسانیها بکلی از جامعه ها بیرون رانده شده است؟
باری! چون تاکنون چنین دورانی پایدار و جهانگستر پدید نیامده است، و در اکثریت قاطع اعصار و قرون، ظلم، بیداد، نامردمی، نادانی، محرومیت و... حاکم بوده است، و نیروهای انسانی هرز رفته است و انسانها به تکامل نرسیده اند، و در مجموع عصر مرگ انسان و میرش انسانیتها بوده است نه عصر زندگی و شکوفایی انسانیتها، پس عصر زندگی راستین هنوز تحقق نیافته است. و انسان همواره در انتظار فرا رسیدن عصر زندگی است، و شکوفایی کامل معنویتها و انسانیتها...
انسان! دانسته است که زندگی هدف دارد و هدفدار است، و آفریدگار حکیم و دانا باحکمتها و هدفهایی بالا و برتر، انسان و جهان را آفریده است. اگر این هدفها و حکمتها، در عینیت زندگی آشکار نگردد، انسان و زندگی و جهان، به هدف غایی و آرمانی خود دست نیافته است. اگر زندگی و پدیده های آن، برای تکامل و عروج انسانها آفریده شده است، تا انسانها به تکامل معهود و عروج مقصود نرسند و بلوغی انسانی نیابند، همه امکانات و پدیده های مربوط به انسان بی ثمر مانده و بدون نتیجه و بازده نهایی رو به زوال نهاده است. و این بر خلاف حکمت آفرینش و هدفداری خلقت است. پس ناگزیر عصر زندگی در پیش است، و امید به زندگی در عصر زندگی امری معقول و درست است. و چون این کتاب درباره انقلاب نهایی و جهانی امام مهدی علیه السلام و پی ریزی یک جامعه قرآنی و یک زندگی انسانی به دست آن امام، سخن می گوید، عصر زندگی نامیده شد، تا آن حقایق و اصول و اقدامها و برنامه ها را تداعی کند، و یک انقلاب راستین الهی را در نظرها مجسم سازد، و چنان روزگاران سراسر مجد و شکوه و تابندگی و پایندگی و پاکی و فضیلت و حق و عدالت را یادآور گردد، و آن انتظار و امید را در دلها زنده کند، و حیات در حال مرگ کنونی انسانها را بفراموشاند و تحمل پذیر سازد.
در دوران ناکامی انسان، و بشریت فراموش شده، و انسانهای مظلوم، و انسانیتهای برباد رفته، و انقلابهای نافرجام، زنده نگهداشتن حس امید و انگیزش خوشبینی و حالت انتظار، کاری ارزشمند و بزرگ است، بلکه با توجه به افسردگی مغزها، و سر خوردگی نسلها، یک تکلیف است.
بیگمان امروز نسل معاصر، دچار بیمها و نگرانیها، و یأسها و سرخوردگیهایی است، آنهم نه از آن دست که در گذشته ها بود و اکنون بیشترین مشکل دینداری و آفت اسلامگرایی جامعه ما در همین نقطه نهفته است.
یأس و سرخوردگی که امروز از هر سوی به جامعه ماروی آورده است، بزرگترین خطری است که هستی ما، دین ما، استقلال، و ملت ما را تهدید می کند، و خطرناکترین آسیبی است که ممکن است به اجتماعی برسد. آشکارا بگویم، اگر از این پدیده شوم در این گذرگاه حساس تاریخی پیشگیری نشود، و با اقدام نه شعار ریشه آن از بن بر نیاید، و ساقه و شاخه و حتی کوچکترین جوانه ها و برگهای آن سوزانده نگردد، ملت ما و آیین ما را به سقوطی بزرگ دچار خواهد ساخت.
در این دوران، دیگر بار ایمان ملت ما بویژه نسل جوان و اندیشمند در بوته آزمایش گذاشته شده است. و امید که این بار نیز، مردم ما، اصالت ایمان و استواری پایگاه عقیدتی خود را به اثبات برسانند، و هر چیزی را معیار حقایق ناب و راستین اسلام ندانند.
روزگار ما، شاید روشنترین دورانی باشد که دین نگاهداشتن در آن دشوار است؛ چنانکه در احادیث رسیده است: که نگهداشتن دین در آخرالزمان، چون نگهداشتن اخگر است در کف دست.(1)
به قوت می توان گفت که بیشترین مشکل دینداری در این عصر، هجوم یاس و سرخوردگی است، و همچنین بیرنگی حالت انتظار و ایمان به آینده اسلام و باید بهوش بود، و ژرفینانه نگریست، و وسوسه های ناهنجار را از دل و درون دور ساخت، و در ایمان به اصالت راه و کار آیی مکتب تزلزل راه نداد، و همچون گذشته زمره منتظران واقعی درآمد...
آری! روزگاری است که اگر اندیشمندان ما و نسل آگاه ما لحظه ای غفلت کننده، و در برابر تند باد حوادث و هجوم اهریمن یأس و سرخوردگی، هوشیارانه و مردانه نایستند، و مقاومتی اصولی نشان ندهند، به پرتگاههایی در افتند که نجاتی در آن نباشد.
اکنون روزگار ضرورت هوشیاریهای فوق العاده است، باید درست اندیشید و اصول مکتب را با خود مکتب سنجید، و از خود مکتب برای مکتب معیارهایی برگزید، و حق را معیار حق شناخت، و خامی و کوتاه فکری و فهمهای ارتجاعی و برداشتهای نابخردانه و نادرست از آیین و مکتب را به حساب اصل مکتب نگذاشت، و برخی عملکردها و جهتگیریها را معیار رد یا قبول مرام و عقیده ندانست. و این سخن جاودانه امام علی علیه السلام را باید همواره در نظر داشت و معیار سنجش در حوزه اندیشه و عمل قرار داد:
ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بآیه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله...(2)
دین خدا به وسیله مردان و تشخیصها و عملکردهای آنان شناخته نمی شود، بلکه به نشانه روشن حق شناخته میشود. پس حق را بشناس تا اهل حق و عمل کنندگان به حق را بشناسی...
و در نهج البلاغه، چنین آمده است:
...انک لم تعرف الحق فتعرف اهله، و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه...(3)
تو حق را نشناختی تا اهل (عمل کنندگان به) حق را بشناسی، و باطل را نشناختی تا هر کس را بر باطل است بشناسی...
بنابراین تعالیم والای علوی(4) معیار شناخت حق، خود حق است. اگر ببر خلاف این دستور، معیار شناخت حق و مبانی مکتب، افراد و انسانها قرار گرفتند، چون درک و دریافتها نسبی است و انسانها همواره دچار اشتباهند، ناگزیر در شناخت حق و حقیقت اشتباهاتی اصولی روی خواهد داد، لیکن اگر معیار خود حق و حقایق دین بود، و انسان شناختی اصولی از مکتب داشت، هیچگاه تزلزل و تردیدی درباره کارآیی ارزشهای دینی پدید نمی آید، و با رویا رویی با هر صحنه و حادثه ای، یاس حاصل نمیشود.
در این دوره بیش از پیش فهمیده میشود که فلسفه این همه تاکید بر انتظار و امید چیست؟ اکنون در این پیشگفتار چند تعلیم آموزنده در این موضوع مهم و حیاتی می آوریم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
الامام الرضا علیه السلام، عن آبائه علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل.(5)
امام رضا علیه السلام از پدران خود روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:بهترین اعمال امت من انتظار فرج خدایی است.
امام سجاد علیه السلام:
...ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته، و المنتظرین لظهوره، افضل من اهل کل زمان، لان الله، تعالی ذکره اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ماصارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده، و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله بالسیف. اولئک. اولئک المخلصون حقا، و شیعتنا صدقا، و الدعاه الی الله سرا و جهرا.(6)
بی تردید، مردم زمان غیبت مهدی، که امامت او را باور دارند و منتظر ظهور اویند، از مردمان دیگر زمانها برترند و افضل. چون خدای متعال، به آنان، عقل و درک و قدرت شناختی داده است که غیبت برایشان چون ظهور است. خداوند آنان را، در آن زمان، همپایه مجاهدان شمشیر زن زمان پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده است. و اینانند اخلاص گزاران واقعی، و شیعیان راستین ما، و دعوت کنندگان مردم به خدا و به دین خدا، در نهان و آشکار.
امام صادق علیه السلام:
من مات منکم، و هو منظر لهذا الامر، کمن هو مع القائم فی فسطاطه، قال: ثم مکث هنیئه، ثم قال: بل کمن قارع معه بسیفه. ثم قال: لا والله، الا کمن استشهد مع رسول الله.(7)
کسانی که در حالت انتظار دولت قائم از جهان در گذرند، مانند کسانیند که در خدمت قائم باشند.
امام پس از این سخن مکثی کرد، سپس گفت: بلکه مانند کسانیند که در رکاب مهدی شمشیر زده باشند.
سپس گفت: نه به خدا سوگند، اینان مانند آن کسانند که در خدمت پیامبر به شهادت رسیده باشند.
امام صادق علیه السلام:
المنتظر لامرنا، کالمتشحط بدمه فی سبیل الله.(8)
آن کس که منظر امر ما تشکیل حکومت قرآنی به وسیله ما باشد مانند کسی است که در راه خدا، در خون خود غوطه ور گردد.
لازم است اندیشمندان و آگاهان نیک بیندیشند، که چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیه السلام تا این اندازه بر ارزش انتظار تاکید کرده اند، و انتظار را برترین عبادت دانسته اند، و انسان منتظر را همپایه مجاهدان راه خدا و همسان شهیدان در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله شمرده اند، برای اینکه حفظ اعتقاد دینی و ایمان به خدا و مداومت بر عمل صالح، و پایداری امتها در روزگار فشار حوادث، همگی به انتظار بستگی دارد. با توجه به عمق معنای انتظار از اینرو انتظار با عنصر صبر نیز قرین گشته است، در سخن امام صادق علیه السلام:
من دین الائمه الورع... و انتظار الفرج بالصبر.(9)
از دین امامان است پرهیزگاری... و انتظار فرج با صبر و شکیبایی.
پس روشن است که انسان باید در برابر فشار حوادث از هر نوع و هر سوی پایدار پایدار باشد، و در برابر هجوم یاسها و رنگ باختگیها مردانه بایستد، و در رویارویی با همه مشکلات، شکیبایی و استواری نشان دهد، و معنویت و ایمان خویش را نگاه دارد، و از انجام دادن اعمال صالح باز نایستد تا منتظر راستین تحقق ارزشهای والا به شمار آید.
نسل آگاه و بیدار ما باید بداند که در راه اجرای عدالت، و برقراری حق، و برپایی و تشکیل امت خدایی و دولت قرآنی و حاکمیت مستضعفان، شکیبایی و صبر بسیار لازم است، و در این راه و برای تحقق این آرمان، هر گونه شتابزدگی(10) و بی صبری، و تزلزل و نگرانی و نا استواری، زیانهای جبران ناپذیری بر پیکر فرد و جامعه وارد خواهد ساخت.
اندیشمندان ما، باید درست بیندیشند که هیچ اجتماع و دورانی را نمی توان مثال و نمونه و تصویری گرچه کم رنگ از دوران حاکمیت عدل و حق امام مهدی علیه السلام دانست. و اصولا هیچ جریانی در دوران پیش از ظهور نمی تواند ترسیمگر آن دوران، عدالت بنیاد الهی و قسط اسلامی باشد، تنها و تنها نمونه و مثال و الگوی آن دوران، حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و حکومت پنج ساله امام علی علیه السلام است؛ با همه تفاوت در محدودیتی که در قلمرو آن دو دوره با روزگاران ظهور و حکومت حضرت مهدی علیه السلام وجود دارد.
از اینرو، با توجه به اصالت و راستی و درستی ایدئولوژی اسلامی و برنامه های سراسر حق و حقیقت آن، و تحقق کامل آن به دست کفایت امام موعود علیه السلام، جایی برای یاس و سرخوردگی از دین و آینده دین نیست.
همواره در تاریخ گذشته تشیع، فراز و نشیبهایی بوده است، از دوران تقیه و پنهانکاری و حرکتهای زیر زمینی تا دوران شکوفاییهای نسبی و طلوع و ظهورهای متفاوت و محدود. نوسان حوادث در درازای تاریخ این مکتب و مذهب، کم نظیرترین حوادث بوده است. تشیع تنگناها و دشواریهای فراوانی را پشت سر گذاشته است، و گهگاه اوجگراییهایی داشته و جامعه هایی تشکیل داده است. البته برای برخی این گمان نیز پدید آمده است که فلان دوره از تاریخ تشیع همان دوران طلایی و آرمانی است، غافل از اینکه جامعه آرمانی تشیع موضوعی است ورای این حوادث و پیش آمدها و اجتماعات. بدین جهت است که هیچ طرح و ادعا و عملکردی خود را جامعه آرمانی تشیع علوی و عدل مهدوی نمی داند و نمی تواند بداند.
اکنون در این دوره های گوناگون و مختلف و در برابر این همه نوسان و فراز و نشیب گرایی، و صعود و سقوطها، و رویارویی با موانعی عظیم، اگر بنا بود کسانی از امید به آینده دل برکنند و عنصر حیاتی انتظار، و امید را از کف بدهند، فاجعه ای عظیم به وقوع می پیوست، و این مذهب تاکنون باقی نمی ماند.
در این پیشگفتار یاد کرد این موضوع نیز لازم است که همانندی و همسانی جامعه منتظر و جامعه منتظر باید در ابعادی باشد که مشخصه اصلی و خصلت ویژه آن دوران و جامعه به شمار آمده است، مشخصه اصلی و خصلت ویژه رهبری آینده و جامعه منتظر، اجرای دقیق عدالت قضایی و اقتصادی و معیشتی است، چنانکه در احادیث آمده است، به گونه ای که کمتر حدیثی است که از موعود آینده سخن بگوید و بر عدالت گستری آن امام تاکید نکند.(11) فراز معروف: یملا الارض عدلا و قسطا...: زمین را از عدل و داد بیآکند...، مشخصه اصلی و صفت آشکار آن امام منجی و حکومت قرآنی اوست. اکنون جامعه و انسان منتظر، تا چه پایه می تواند همانندی و همسویی با جامعه مورد انتظار خود داشته باشد؟
جامعه شیعی میان دو واقعیت قرار گرفته است، که هر دو تجسم والا و آرمانی عدالت اجتماعی است. واقعیت گذشته، یعنی حاکمیت عدل علی علیه السلام و واقعیت آینده، حاکمیت عدل مهدی علیه السلام. در این میانه، اجتماعات شیعی چگونه باید باشد تا از گذشته خود بار رسالتی را بر دوش کند، و با آینده خویش همانندی و همسویی داشته باشد.
موضوع دیگری نیز در خور توجه است و آن اینکه جامعه صالح، که بر اصل صلاح و شایستگی استوار باشد، و روابط میان مردمان بر اصل حق و عدالت باشد، ماندنی و آسیب ناپذیر است، و گرنه ناپایدار و واژگون شونده است. تنها معیار در بقا و زوال همین است و بس. قرآن کریم می گوید:
ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون.(12)
پروردگار تو هیچ قریه ای را که مردمش صالح و شایسته باشند بیخود هلاک نخواهد کرد.
و جامعه فاسد و دارای روابطی ناانسانی و ظالمانه، رفتنی است گرچه از قدرت نظامی و سیاسی و حتی اقتصادی برخوردار باشد. در قرآن کریم آمده است:
...ان الله لایصلح عمل المفسدین.(13)
...خداوند کار مفسدان را به صلاح باز نمی آورد.
اینکه در احادیث نیز آمده است ثبات الدول باقامه سنن العدل(14) یعنی پایداری دولتها در گرو برپایی آیین عدالت است، به همین حقیقت نظر دارد، حقیقتی جاودان و تخلف ناپذیر. از اینروست که جوهر اصلی و عنصر اساسی کار در حکومت مهدوی علیه السلام عدالت گستری است، و عامل پیروزی بر همه قدرتهای مسلط زمانه و طاغوتان جهت است. و این سنت خدا در زمین است، و سنت خدا دستخوش دگرگونی و تغییر نخواهد شد:
قرآن کریم:
... و لن تجد لسنه الله تبدیلا.(15)
و در سنت خدا تغییری نخواهی یافت.
بدون کوچکترین تردید و گمانی سنت الهی تحقق خواهد یافت، و اگر از عمر جهان بیش از یک روز نمانده باشد، در آن روز، فرزانه فرزانگان جهان، و نمونه کامل انسان صالح، پرده از رخسار بر خواهد گرفت، و گام در متن اجتماعات خواهد نهاد، و سنت عدالت الهی را پدیدار خواهد ساخت.
در پایان این مقدمه، حقیقتی دیگر را نیز یادآور شوم: در نگارش این رساله، و دیگر نوشته ها هیچ انگیزه ای جز عرضه حقایق دین، و اسلام ناب و راستین، برای حفظ دین خدا و عقاید نسلها، در نظر نبوده است و نیست. و روشن است که کتابها و نوشته هایی که به این منظور و با این انگیزه نگارش می یابد و نشر می گردد، مسئولیت بزرگی بر دوش دارد، که مهمترین آن تصویر و ترسیم درست و آشکار آیین الهی است. در این راه و راستا، کتمان حقایق گناهی نابخشودنی است، و هر گونه فروپوشی حق و حقیقت، مخدوش ساختن چهره تابناک دین جاوید خدایی است...
15/7/1370 مشهد مقدس رضوی علیه السلام

بخش 1 : عدالت اجتماعی

گسترش عدالت در سراسر گیتی و ریشه سوزی بیداد از همه آبادیهای زمین، در رأس آرمانهای انقلاب امام مهدی علیه السلام قرار دارد، و از هدفهای اساسی آن تحول عظیم جهانی است. این حرکت سازنده سرآغاز اقدامات در آن انقلاب است. این موضوع در احادیثی که درباره آن امام بزرگ رسیده است همواره بصراحت یاد شده است.
در احادیثی که درباره قیام مهدی علیه السلام آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن، مورد تأکید قرار نگرفته است. و علت شاید این است که با تعالیم گذشته انبیا و تعالیم اسلام و تکامل علم انسانها به ماورای طبیعت و خدای یکتا ایمان می آورند و مبانی ماده گرایی و مکاتب غیر الهی شکست می خورد و نوع جامعه های انسانی دارای عقیده مذهبی و الهی می گردند لیکن با این وصف در آتش ظلم تبعیض، حقکشی، استثمار و روابط ناانسانی می سوزند، و با زندگی فاقد عدالت که در حقیقت شکنجه و مرگ تدریجی است دست بگریبانند. از اینرو، نیاز عمده جامعه بشری برقراری عدالت و گسترش دادگری است و حاکمیت روابط انسانی بر جامعه. انسانها تشنه عدالتند و خواهان آرمان و ایدئولوژی و مکتبی که این تشنگی را فرو بنشاند و آتش بیدادگری را خاموش کند، و عدالت راستین را در عینیت و عمل - در جامعه حاکم سازد، و گمشده بشریت را برای انسانها به ارمغان آورد، و آرمان توده ها را تحقق بخشد.
بنابراین، مشکل اصلی و نخستین آن منجی بزرگ انسان، مشکل خداباوری یا انکار خدا نیست، مشکل عبادت و پرستش نیست، مشکل گرایشهای انحرافی ماده پرستی و الحادی نیست.(16) بلکه مشکل اصلی، بیداد و ستم جهانسوز و عالمگیر است که بشریت را در کام خود فرو برده و در آتش خود سوزانده است، و مذهب و عقیده و آرمان و آزادی و معیشت و همه چیز او را نابود ساخته است، آتشی که نخست و در ظاهر به خرمن زیست فیزیکی و زندگی این دنیایی انسان در طول تاریخ فرو افتاده و آن را یکپارچه نابود کرده است، و سپس بر اساس ارتباط حتمی و ضروری مادیت و معنویت حیات معنوی و متافیزیکی او را نیز تباه ساخته است.
ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه همه برنامه های امام منجی حضرت مهدی علیه السلام است، چنانکه این اصل از نخستین هدفها و اصلی ترین برنامه های همه پیامبران بوده است، که در گذشته تاریخ اجتماعات و مردمان را بدان را خواندند و در راه تحقق آن فداکاریهای فراوان کردند می توان گفت بیشترین درگیر و مبارزه پیامبران بر سر اجرای عدالت بوده است، و اصول شرایع آنان از آن جهت دچار موانع می گشته و با کارشکنیهای فراوان روبرو می شده است که ماهیتی ظلم ستیز و دادگرایانه داشته است. وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مبانی دینی(17) بی آنکه در حرکت اجتماعی دخالت داشته باشد و با بیداد و ستم درگیر شود و برنامه های اقتصادی و مالی را کنترل کند و سودطلبان را وادارد تا از برخی منافع و فزونخواهیها دست بردارند، درگیر و ستیزی را در پی نخواهد داشت. یکی از خواستگاهها و زمینه های اصلی درگیریها و جنگها و برخوردهای اجتماعی که سبب می شده است تا قدرتمندان مالی و سرمایه داران به رویارویی و نبرد برخیزند مقررات محدود کننده منافع اقتصادی و اجتماعی و رعایت عدالت و گردن نهادن به حقها و حقوقها در روابط اجتماعی بوده است. و یکی از مشکلات عمده در کار پذیرش دعوت پیامبران این بوده است نه تنها دعوت به عقیده توحیدی و باور معاد و...
از اینجاست که منطق مخالف آن پیامبر چنین است:
أصلوتک تأمرک ان نترک ما یعبد اباؤنا او أن نفعل فی أموالنا ما نشؤا...(18)
- ... آیا همین نمازی که می خوانی به تو فرمان می دهد که ما آنچه را پدرانمان می پرستیدند رها کنیم یا در اموال خود آنچنان که دلخواه ماست عمل نکنیم...
بیم از محدودیت در راههای در آمد و اجرای عدالت در مسائل مالی، کافران را به مخالفان بر می انگیخت. خدایان کاذب و دروغین پدرانشان امر و نهی و تکلیفی نداشتند و از پیروان خود اجرای عدالت و دوری از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران را نمی خواستند بلکه این آیین پیامبران بود که انسانها را مسئول می شناخت و بار سنگین تکلیف و تعهد و حدود و مقررات دقیق فردی و اجتماعی را بر دوششان می گذارد، و آنان را در قلمرو زندگی محدود می ساخت و اجرای عدالت را بر آنان واجب می کرد. از این رو به آیین پیامبران که خواسته ها و تکلیفهای الهی بود تن نمی دادند و به معیارها به ضوابط آن گردن نمی نهادند.
قرآن کریم اهداف اصلی دعوت داعیان الهی را چنین ترسیم کرده است:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط(19)
همانا پیامبران را با نشانه های آشکارا برانگیختیم، و با آنان کتاب و میزان فرستادیم تا مردمان به قسط و دادگری برخیزند (و همه چیز بر پایه داد و دادگری باشد...)
هدفی اصلی قیام پیامبران - در روابط اجتماعی و انسانی - و ارسال کتابها و شرایع، قیام مردم به قسط و برپاداری عدالت شمرده شده است.
در آیه دیگری آمده است:
ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم تذکرون.(20)
خدا به عدالت و نیکوکاری فرمان می دهد، و به بخشیدن مال به خویشاوندان، و از کارهای پلید و ناپسند و ستمکاری نهی می کند؛ او به شما پند می دهد تا مگر پند پذیرید.
راغب اصفهانی می گویند:
عدل، عدالت و معادله واژه هایی است که معنای مساوات را در بردارد... پس عدل تقسیم مساوی است. و بر این اصل روایت شده است: بالعدل قامت السموات و الارض: بر اصل عدل آسمانها و زمین بر پا شده است و این روشنگر این معنا است که اگر رکنی از ارکان چهارگانه عالم بیشتر از رکن دیگر یا کمتر از آن بود، جهان منظم نبود... و عدل دو قسم است: 1- عدل مطلق (عدل عقلی) که عقل حسن آن را درک می کند و در هیچ زمانی نسخ نمی شود... چون نیکی کردن به کسی که نیکی کرده و نیازردن کسی که از آزار انسان دست بداشته است. 2- عدلی که در پرتو احکام دین شناخته می شود (عدل شرعی) چون این آیه:ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...: خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد... عدل مساوات در جزا دادن است: کار نیک باندازه پاداش داده می شود و کار زشت پاداشی همسان خود دارد. و احسان اینست که کار نیک به یکی بیشتری پاداش داده شود و کار زشت مجازاتی کمتر از خود داشته باشد...(21)
نیز در تفسیر معنای قسط می گوید:
القسط هوالنصیب بالعدل: دست یافتن به سهم و نصیب از روی عدالت قسط است
مؤلف کتاب: مکیال المکارم فی الدعاء للقائم در این زمینه می گوید:
آنچه از موارد استعمال به دست می آید اینست که مفهوم عدل از مفهوم قسط عمومیت بیشتری دارد، زیرا که قسط در مورد ادای حق دیگران به کار می رود چون ادای شهادت و قضاوت و وزن و پیمانه کردن و امثال آن... و به عبارت دیگر قسط تنها در مواردی استعمال می شود که به حق غیر مربوط باشد (و عدل در مورد حق دیگران و حق خود انسان بکار می رود). پس معنای عدل موافقت با حق است بطور مطلق (حق خود انسان باشد یا حق دیگران) و قسط موافقت با حق مردم است...(22)
امام، در برابر طبقات آگاه و عالمان و روشنفکرانی که بخواهند بگونه ای در برابر اجرای عدالت بایستند، مقاومت می کند و آن کسان را که با توجیه کلام خدا و تأویل آیات قرآن کریم، قصد تضعیف مبانی انقلاب او را دارند درگیر می شود و آنان را از جلو راه انقلاب بر می دارد.
چنانکه در سخن امام صادق علیه السلام آمده است:
ان قائمنا اذا قام أتی الناس و کلهم یتأول علیه کتاب الله...(23)
... قائم ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل می آورند و آیه های قرآن را تأویل و توجیه می کنند...(24)
بنابراین، عدل رعایت دقیق حق و حقوق مردم است و برابری همه مردم در برخورداری از حقوق و منافع مشروع و معقول خویش، چنانکه ظلم زیر پا نهادن حق و حقوق دیگران است و نابرابری و تبعیض در برخورداری هر کس از سهم و حق خویش.
احسان، پایگاهی متعالی تر دارد، و از فضائل و مکارم اخلاقی و ارزشهای والای انسانی است، که بالاتر از عدالت است و مرتبه رشد و تکامل آن است.
از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه سخنی روایت شده است بس عمیق و ارزنده:
اسماعیل بن مسلم: رجل الی ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام و انا عنده فقال: یا بن رسول الله! ان الله یأمر باعدل و الاحسان... و قوله: أمر ربی الاتعبدوا الا ایاه؟ فقال نعم! لیس لله فی عباده امر الا العدل و الاحسان...(25)
اسماعیل بن مسلم می گوید:
مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و من حاضر بودم گفت: ای فرزند پیامبر (خداوند می فرماید: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان... خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد و (در آیه دیگری) می فرماید: آمر ربی الا تعبدوا الا ایاه...: خداوند فرمان می دهد که جز او را پرستش نکنید(معنای این دو آیه که در ظاهر ناسازگارند چه می شود؟) امام فرمود: آری، خداوند برای مردم دستوری ندارد جز اجرای عدالت و عمل به احسان...
برای سؤال کننده مایه شگفتی شده بود که در آیه نخستین عدل و احسان، امر و تکلیف عمومی الهی به بندگان به شمار آمده و در آیه دوم عبادت و پرستش خدای امر و تکلیف خداوند شمرده شده است، و این دو با هم ناسازگار است، پس چگونه می شود این هر دو را پذیرفت.
امام صادق علیه السلام در پاسخ تأکید کردند که بلی خداوند به مردمان امر و تکلیفی جز عدل و احسان ندارد. یعنی هر چه را که فکر کنید که تکلیف الهی است و یا ممکن است باشد، از چهار رابطه و مقوله بیرون نیست:
1. رابطه انسان با خود
2. رابطه انسان با خدا
3. رابطه انسان با طبیعت
4. رابطه انسان با انسان
هر یک از این رابطه ها نام و عنوانی ویژه دارد و مقوله خاصی است و دارای قلمرو و اعمالی است مخصوص به خود، لیکن همه و همه در مقوله: عدل و احسان گنجانیده شده است بدین شرح:
عبادت و پرستش خالصانه خدا و توجه به موازین ارتباط خلق با خالق، رعایت اصل عدالت است در برابر آفریدگار و بخشنده نعمتها زیرا که عبادت خدا و اطاعت از بخشنده نعمتها مطابق عدل است، و نیز احسان به خود و نفس است در دستیابی به کمال و سعادت جاوید که قرب الهی است.
هر کس نسبت به خود تعهدها و مسئولیتهایی دارد، چه اینکه باید خود را بسازد و در تکامل و رشد خود کوشا باشد. این تعهدها و تکلیفها نسبت به خود (و حق و حقوق هر کس نسبت به خود که باید رعایت گردد) و رعایت جانب آنها عدل است. و کوشش بیشتر از این برای خودسازی و تکامل مادی و معنوی، احسان به نفس و خود است.
بهره برداری درست و باندازه و بدور از اسراف و تباهسازی مواد و منابع طبیعی عمل به قانون عدل است. رعایت جانب احتیاط در حفظ منابع طبیعی و محیط زیست و مصرف کمتر از حد لازم از منابع و همچنین کوشش در رشد و شکوفایی طبیعت و بهبود آن و... احسان است.
تن دادن به حق و حقوق دیگران و دوری از تجاوز به حریم حقوق اجتماعی عدل است. تعهد پذیری و احساس مسئولیتی افزون از حد لازم و رعایت جانب احتیاط در حقوق کسان در مجموعه روابط اجتماعی، احسان و کمال اخلاقی است.
بنابراین، هر عمل و کاری که ممکن است از انسان سر بزند و یا لازم باشد که انجام گیرد از این قلمروها بیرون نیست، و اینها همه یا عدل است یا احسان. بر این اصل می توان گفت که همگی اصول شرایع و آیین ادیان آسمانی در عدل و احسان خلاصه می شود. و این دو، جوهر اصلی همه احکام و تعالیم آسمانی است.
امام سجاد علیه السلام:
ابومالک: قال: قلت لعلی بن الحسین علیه السلام أخبرنی بجمیع شرایع الدین؟ قال: قول الحق، و الحکم بالعدل، و الوفاء بالعهد، هذه جمیع شرایع الدین(26)
ابومالک می گوید: به امام علی بن الحسین علیه السلام گفتم: مرا از مجموعه آیینهای دین (خدا) آگاه کن. امام فرمود: (همه تعالیم دین) حقگویی، داوری طبق عدالت و وفای به عهد است. همه دین خدا همینهاست. در این حدیث که تبیین خطوط اصلی ادیان و شرایع الهی است، عدل و حقگویی و پیمانداری مجموعه دین به حساب آمده است.
اسلام اصل عدالت را یک سنت عام و قانون عمومی حاکم بر کائنات و بر جامعه بشری معرفی کرده است. حتی در احادیث قرآن کریم، کتاب جاودان الهی و جامع اصول شرایع و ادیان به کتاب عدل و ناطق به عدالت توصیف شده است:
امام علی علیه السلام:
هو (القرآن) الناطق بسنة العدل.(27)
قرآن به قانون عدل ناطق است.
امام علی علیه السلام:
(القرآن) ریاض العدل و غدرانه...(28)
قرآن کریم بوستان در بوستان عدل و برکه در برکه عدالت است...
نقش اصلی این کتاب که آخرین کتاب و شریعت است، تبیین سنت عدل و اصول عدالت اجتماعی است. قرآن کریم بوستان سر سبز و برکه زلال دادگری در جهان است در صورتی که نیک شناخته گردد و به موازین آن عمل شود.
پیامبران که از حقیقت جامعه و انسان و سعادت و نیکبختی او آگاهی کامل داشتند خوب می دانستند که همه احکام و آموزشها و برنامه های آنان در پرتو بهبود روابط انسانی و امنیت اجتماعی و عدالت اقتصادی و... تحقق می پذیرد و بدینسان زمینه عینیت یافتن احکام آماده می گردد. در جامعه عادل و نظام دادگستر، انسان درست تربیت می شود، و با آسایش و فراغت و امنیت به تکلیف تن می دهد و به مقررات و اصول اجتماعی و حقوق همگان احترام می گذارد و در پرتو چنین تعهدشناسی و مسئولیت پذیری است که به سعادت و خوشبختی دست می یابد و راه عروج به معنویت و خدا را در پیش می گیرد در سایه سیاه ستم و اجتماع ستم بنیاد که هیچگونه امنیت اجتماعی و عدالت معیشتی نیست و خاطری آسایش ندارد نمی توان انتظار داشت مردمان وظیفه شناس باشند و از حدود خویش تجاوز نکنند و به احکام دین عمل کنند، و احکام الهی در میان آنان زنده باشد و جریان یابد؛ اینها همه در سایه عدل تحقق می پذیرد دین در سایه عدل زنده است و زنده می ماند
و این است که امام علی بن ابیطالب علیه السلام فرموده است:
العدل حیاة الاحکام(29)
اجرای عدالت سبب زنده بودن و زنده ماندن (عمل شدن به) احکام دین است.
در چنین جامعه ای اخلاق، حق شناسی، و رعایت حدود روابط انسانی جایی ندارد. و اگر بطور جزئی و فردی مقرراتی رعایت می شود و حقوقی منظور می گردد، در کل نظام و مجموعه روابط اجتماعی، حق و تکلیف رعایت نمی شود قانون انسانی و عادلانه در اجتماعی عادل باید پیاده شود و همان قانون و برنامه در جامعه ستم بنیاد ره ظلم در پیش می گیرد و در تحکیم پایه های بیدادگری بکار می رود. بنابراین اصل باید پایه ها و پایگاههای اصلی اجتماع و نظام مدیریت جامعه که در همه زوایا و زمینه های اجتماع اثر مستقیم دارد و همه بخشهای جامعه را به سوی جهت گیری و حرکت خویش هدایت می کند عادلانه باشد تا کل روابط اجتماعی در تمام زمینه ها و بخشهای حیات گروهی و جمعی رنگ عدالت به خود بگیرد، و حرکتی در جهت عدل و داد داشته باشد.
امام صادق علیه السلام حاکمیت زمامداران عادل را زمینه و علت اصلی احیای هر حق و عدل، و مرگ هر ظلم و ستم و فسادی می شمارد، و دین خدا را در پرتو چنین حاکمیتی استوار و پایدار می داند:
امام صادق علیه السلام:
...ان فی ولایة و الی العدل و ولاته، احیاء کل حق و کل عدل، و امانة کل ظلم و جور و فساد فلذلک کان الساعی فی تقویة سلطانه، و المعین له علی و لایته ساعیاً فی طاعة الله، مقویاً لدینه...(30)
-... و معلوم است که ولایت والی عادل و والیان او، مایه زنده شدن هر حق و عدالت و مردن هر ستم و جور و تباهی است. بنابراین هر کس در تقویت قدرت و سلطه او بکوشد، و در مدیریت دستیار او باشد، در طاعت خدا کوشیده و به تقویت دین خدا پرداخته است...
امام صادق علیه السلام چنین آموزش می دهد که دوستداران آیین خدا و عملی شدن احکام الهی باید در اندیشه بر پاداری حاکمیت عادل باشند و او را یاری رسانند، و برای استواری ارکان حکومت او بکوشند تا نه تنها در روابط اقتصادی و اجتماعی با شیوه های عادلانه اداره شوند بلکه در راه بندگی خدا و اجرای همه احکام دین نیز توفیق یابند.
امام صادق علیه السلام:
فی شرح قوله تعالی: اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها قال: العدل بعد الجور.(31)
امام صادق علیه السلام، در تفسیر این فرموده خداوند (در قرآن کریم): بدانید که همانا خداوند زمین را پس از مردن زنده خواهد کرد فرمود: (این احیاء) عدل پس از جور است.
عدالت زمینه حیات اجتماعی تنها در بخش ویژه ای از جامعه نیست بلکه در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی عامل اصلی حیات و زندگی انسانی اصل عدالت و عدل است. عدل حیات زندگی است و زندگی بی عدالت مرگی است، که حیات پنداشته می شود.
امام کاظم علیه السلام:
فی قول الله عزوجل: یحیی الارض بعد موتها لیس یحییها بالقطر، ولکن یبعث الله عزوجل رجالاً فیحیون العدل فتحیا الارض لاحیاء العدل. و لاقامة الحدفیها، انفع فی الارض من القطر أربعین صباحاً(32)
امام کاظم علیه السلام، در تفسیر این فرموده خداوند متعال (در قرآن کریم): (خداوند) زمین را پس از مردن زنده می کند فرمود: این زنده کردن به این نیست که با باران زمین را زنده کند، بلکه خداوند مردانی را بر می انگیزد تا اصول عدالت را زنده کنند، پس زمین در پرتو عدل (دیگر بار) زنده می شود. (بی تردید) اجرای حد خدا در زمین مفیدتر از چهل روز بارندگی است.
از این گفتار روشن می شود که چرا در تبیین مشخصات دوران ظهور، این همه بر عدالت تأکید شده است. تردیدی نیست که برای ساختن جامعه توحیدی، و تشکیل اجتماعی طبق تعالیم وحی، پایه نخستین و کار مایه اصلی عدالت گستری است. از این رو در بیشتر احادیث مربوط به امام موعود علیه السلام ، بر عدل پروری و ظلم ستیزی آن امام بزرگ تأکید شده است، و سیره و خصلتی که بطور عموم در احادیث آمده است(33)
دادگری و دادگستری است، و پر کردن جهان از عدل.
آری، بر پاداری عدالت بزرگترین رسالت جهانی آن امام است.
عالم دل آگاه مؤلف کتاب ارزنده: مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم،(34) در این باره می گوید:
عدل، آشکارترین صفات نیک آن امام است، برای همین در دعای شبهای رمضان، عدل نامیده شده است:
اللهم وصل علی ولی أمرک القائم المؤمل، و العدل المنتظر خداوندا به ولی امر خود که قیام کننده آرمانی و عدل مورد انتظار همه است درود فرست.
و در حدیثی که در کتاب کمال الدین و خبر آن از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده در توصیف آن امام آماده است: اول العدل و آخره...امام موعود آغاز عدل و پایان آن است منظور کمال دادگری آن حضرت است. و کمتر حدیثی درباره آن امام رسیده است که از ذکر عدل تهی باشد... اخبار در این معنا متواتر است...(35)
نمونه های بسیار اندکی از این احادیث را می آوریم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :
و جعل من صلب الحسین علیه السلام ائمة یقومون بأمری... التاسع منهم قائم اهل بیتی، مهدی امتی اشبه الناس بی فی شمائله و أقواله و أفعاله، یظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مضلة فیعلن أمر الله و یظهر دین الله... فیملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً.(36)
-... خداوند از فرزندان حسین امامانی قرار داده است که امر (راه و روش و آیین) مرا بر پا می دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدی امتم می باشد. او شبیه ترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سر درگمی مردم، ظاهر می شود آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار می سازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.
امام علی علیه السلام:
أصبغ بن نباته: أتیت امیرالمؤمنین علیه السلام فوجدته متفکراً ینکت فی الارض فقلت: یا امیرالمؤمنین مالی اراک متفکراً... فقال... ولکن فکرت فی مولود یکون من ظهری... هو المهدی یملاها عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً...(37)
اصبغ بن نباته می گوید:
نزد امیرمؤمنان علیه السلام رفتم دیدم در فکر فرو رفته است و (با انگشت) بر زمین خط می کشد. گفتم: ای امیرمؤمنان! چه شده است که در فکر فرو رفتید؟... فرمود: در مولودی می اندیشم که از نسل من است و او مهدی است که زمین را از عدل و داد بیآکند پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد...
امام حسین علیه السلام:
لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم، حتی یخرج رجل من ولدی فیملاها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً کذلک سمعت رسول الله یقول.(38)
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند تا مردی از فرزندان من قیام کند، و زمین را از عدل و داد بیآکند، پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد. این چنین از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم.
امام باقر علیه السلام:
محمد بن مسلم قال: سألت ابا جعفر علیه السلام القائم اذا قام بای سیرة یسیر فی الناس؟ فقال بسیرة ما سار به رسول الله صلی الله علیه و آله حتی یظهر الاسلام قلت: و ما کانت سیرة رسول الله صلی الله علیه و آله؟ قال: ابطل ما کانت فی الجاهلیة و استقبل الناس باعدل و کذلک القائم علیه السلام اذا قام بیطل ما کان فی الهدنة مما کان فی أیدی الناس و یستقبل بهم العدل(39)
محمد بن مسلم می گوید:
از امام باقر علیه السلام پرسیدم درباره قائم که هرگاه قیام کند چه روشی در پیش می گیرد؟ امام فرمود: روش پیامبر را تا اسلام را حاکم سازد گفتم: روش پیامبر چه بود؟ گفت: آنچه در (نظامها و آیین) جاهلیت بود باطل کرد، و عدالت میان مردمان حاکم ساخت. و چنین است قائم علیه السلام آنگاه که قیام کند آنچه را (از راه و روشها میان مردم) در زمان قبل از ظهور رایج بوده است زیر پا می نهد و آیین دادگری را بر پا می دارد.
در مقایسه دو دوره از تاریخ تشیع در عین حال که تحمل رنج و دشواریهای دوران غیبت و حفظ عقیده و آرمان در زیر فشار چکمه حاکمیتهای ستمگر کاری ارزنده و والاست لیکن تحقق عدالت و گسترش اصول دادگری در عالم هدف و آرمان اصلی است. و همین امر باید خواسته اصلی عدالتخواهان و شیعیان علی و آل علی علیه السلام باشد. ویژگی و مشخصه اصلی دوران ظهور یعنی اجرای عدل باید هدف و مطلوب نهایی باشد.
امام رضا علیه السلام:
دعبل بن علی الخزاعی یقول: أنشدت مولای الرضا علیه السلام ... قصیدتی... فلما انتهیت الی قولی
خروج امام لامحالة خارج - یقوم علی اسم الله و البرکات
یمیز فینا کل حق و باطل - و یجزی علی النعمأ و النقمات
بکی الرضا علیه السلام بکاء شدیداً ثم رفع رأسه الی فقال لی: یا خزاعی نطق روح القدس علی لسانک بهذین البیتین فهل تدری من هذا الامام و متی یقوم؟ فقلت: لا یا مولای الا انی سمعت بخروج امام منکم یطهر الارض من الفساد و یملاها عدلاً کما ملئت جوراً فقال: یا دعبل! الامام بعدی محمد ابنی و بعد محمد ابنه علی، و بعد علی ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره لو لم بیق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج فیملا الارض عدلاً کما ملئت جوراً...(40)
دعبل خزاعی می گوید:
قصیده خود را(41) در حضور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام خواندم، چون به این ابیات رسیدم:
امامی از آل محمد صلی الله علیه و آله، به یقین: خروج خواهد کرد او به تأیید اسم اعظم الهی و برکات نصر آسمانی به پا می خیزد.
او حق و باطل را از هم جدا می کند و همه را بر شادخواریها و کینه توزیها کیفر می دهد.
امام رضا علیه السلام بشدت گریست، آنگاه فرمود: ای دعبل! روح القدس به زبان تو سخن گفته است. آیا می دانی این امام چه کسی خواهد بود؟ گفتم: نه (شخص او را نمی شناسم) لیکن شنیده ام که امامی از شما آل محمد صلی الله علیه و آله خروج می کند و زمین را از عدل و داد پر می کند. امام رضا علیه السلام فرمود: پس از من فرزندم محمد امام است پس از محمد فرزندش علی امام است پس از علی (هادی) فرزندش حسن امام است و پس از حسن (عسکری) فرزندش حجت قائم خواهد بود. اوست که در زمان غیبت چشم به راه اویند و در زمان ظهور همه مطیع او گردند او زمین را پر از قسط و عدل می کند پس از آنکه پر از جور و ستم شده باشد...
شعر دعبل، شاعر بزرگ شیعی، برداشت عمومی جامعه آن روز از امام موعود علیه السلام و انقلاب و قیام او و ویژگیهای آن قیام است که پیش از تولد آن امام بزرگ در تعالیم اسلامی به مردمان آموزش داده شده بود و جامعه به آن ایمان داشت این برداشت عمومی و ایمان تردید ناپذیر جداسازی هر حق از باطل به دست آن امام بزرگ و اجرای دقیق و همه جاگیر عدالت است. دعبل در پاسخ به سؤال حضرت امام رضا علیه السلام نیز بر این ویژگی اصلی امام موعود علیه السلام انگشت می گذارد و عدالت گستری آن امام بزرگ را به عنوان روش اساسی و آرمان اصلی در قیام او، بر می شمارد امام در تأیید سخن دعبل درست بر همین مشخصه اصلی و آرمان اصولی امام منتظر تأکید می کند و امام موعود را با خصلت والا و آرمانی دادگری و ایجاد عدالت در سراسر گیتی یاد می کند.
امام جواد علیه السلام:
عبدالعظیم الحسنی: قلت لمحمدبن علی بن موسی علیه السلام: انی ارجو ان تکون القائم من اهل بیت محمد الذی یملا الارض قسطاً و عدلا... فقال علیه السلام یا اباالقاسم! ما منا الا و هو قائم بامر الله عزوجل... ولکن القائم الذی یطهر الله عزوجل به الارض من اهل الکفر والجحود و یملاها عدلاً و قسطاً هو الذی تخفی علی الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه...(42)
- عبدالعظیم حسنی می گوید: به امام جواد علیه السلام گفتم: امید دارم که شما قائم خاندان پیامبر باشی که زمین را از عدل و داد آکنده می کند... امام گفت: ای ابوالقاسم همه ما قائم به امر خدای بزرگیم... لیکن آن قائمی که خداوند به دست او زمین را از کافران و منکران پاک می گرداند و سراسر گیتی را از عدالت سرشار می سازد، کسی است که تولد او از مردم پنهان خواهد بود و خود او از چشمها غایب...
امام جواد علیه السلام در پاسخ به جناب عبدالعظیم حسنی فرمودند:
همه امامان قائم به امر الهی هستند، لیکن آن قائمی که گسترنده عدل و برپا دارنده آیین دادگری و براندازنده کفر و شرک و بیداد در سراسر جهان است امام موعود و غائب است، که در شرایط زمانی و مکانی ویژه ای به این کار بزرگ و الهی دست می یازد و این خواسته همه پیامبران و نیکان را تحقق می بخشد.
آنچه برای تبیین این موضوع (اهمیت عدل در برنامه های امام موعود علیه السلام) بسیار جالب و با اهمیت است نخستین سخنی است که امام مهدی علیه السلام در آغاز تولد بر زبان آورده است:
جناب حکیمه خاتون(43) این سخن را چنین روایت می کند:
آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد دهان به سخن گشود و بسان پیامبران که در آغاز کودکی توان سخن گفتن دارند به یکتایی خداوند و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امامت امام علی علیه السلام، و همه امامان گواهی داد سپس چنین فرمود:
...اللهم انجز لی ما وعدتنی و اتمم لی امری و ثبت و طاتی و املا الارض بی عدلاً و قسطاً.(44)
- خداوندا! به آنچه به من وعده دادی وفا کن، و امر (حکومت عدالت گستر جهانی) مرا به کمال برسان، و گامهای مرا استوار بدار، و زمین را به دست من آکنده از عدل و داد ساز.
امام! در آغاز تولد، توفیق انجام رسالتی را از خداوند می طلبد که برای اجرای آن رسالت در پرده غیبت قرار گرفته است تا از دسترس جباران زمان دور و از گزند آنان مصون باشد و آن رسالت اجرای عدالت است.
امام مهدی علیه السلام در جریان موفقیت کلی که نصیبش می گردد و سراسر دلها و آبادیها را جذب خویش می کند و با نیروهای بالنده مردمی و توده های مظلوم انسانی بر همه طاغوتان و مستکبران و سلطه طلبان اعم از سیاسی نظامی و اقتصادی پیروز می گردد، صرف نظر از عوامل و نیروهای معنوی فراوانی که مددکار اوست و امدادهای غیبی که به یاری او می شتابند و شایستگیهایی فزون از حد و وصف ناپذیری که برای رهبری کل اجتماعات بشری در خود دارد علاوه بر اینها همه تکیه بر سنتها و قوانین حاکم بر جهان و جامعه بشری دارد و اینهاست که او را پیروز می سازد و قیام او را پوینده و راه و نهضت او را استوار می دارد.
از اصول و سنتهای تغییرناپذیر الهی که حاکم بر جهان و جامعه بشری است اصل عدالت است(45) عدل و تعادل قانونی است که در سراسر کائنات حضور دارد و زیر بنا و سنگ زیرین بنای جامعه های سالم بشری است اگر جامعه یا قوم و ملتی خویش را با این اصل هماهنگ و همآوا سازد و حرکت خود را در راستا و جهت عدالت قرار بدهد با کل هستی هماهنگ و همآوا شده است و ماندگار و پایدار است. و هر چه از عدالت فاصله بگیرد برخلاف جریان کلی هستی و قانونمندیهای آن حرکت کرده است و به ضرورت آسیب پذیر و نااستوار و نابود شدنی است این سنت خدا است و سنت خدا تغییرپذیر نیست: لن تجد لسنة الله تبدیلاً(46) و در سنت خدا تغییر نخواهی یافت.
آن همه قیامها، حرکتها و انقلابها که پویندگی خویش را از دست دادند، و چندان ماندگار نشدند به همین علت بود که علل و عوامل بقا و دوام را کشف نکردند، و اگر کشف کردند خود را با قوانین آن هماهنگ نساختند، از این رو چون رهگذری از سراب ایام شتابان گذشتند، و اثری از خویش بر جای نگذاشتند.
بنابراین، پیروزی بزرگ در دوران ظهور، نخست بر اجرای عدالت استوار است.
عدالت موجب پیوند ناگسستنی توده های انسانی با قائد و پیشوا می گردد، فداکاریهای بزرگ و ایثارهای وصف ناشدنی را موجب خواهد گشت. و این چگونگی خود، زمینه واژگونی بنیاد ستمها و بیدادگریهای فردی و اجتماعی طاغوتان را در همه زمینه های زندگی مهیا خواهد ساخت. آنچه در عینیت ملموس تاریخ گذشته زندگی انسان و اجتماعات دیده شده همین است و بس، و کسانی که تنها با شعار بخواهند به اصولی تکیه کنند، و در عینیت و عمل از آن اصول فاصله بگیرند. حمایت توده ها را در دراز مدت نمی توانند کسب کنند، و در نتیجه پایداری چندانی نصیبشان نخواهد شد. و اگر باشد چیزی سطحی خواهد بود و بس از اینرو، در دوران ظهور، اصل عدالت در ریز و درشت مسائل علمی می شود، و کوچکترین و بزرگترین امور در چارچوب میزان عدل محدود می گردد، به گونه ای که هیچگونه ستمی به کسی نمی رود و اندک بیدادی انجام نمی گیرد. تحقق دقیق عدالت در همه امور و روابط انسانی و مسائل فردی و اجتماعی، به دست آن امام منجی، در حدیثی از امام رضا علیه السلام چنین تببین شده است:
امام رضا علیه السلام:
یطهر الله به (القائم علیه السلام ) الارض من کل جور، و یقدسها من کل ظلم... فاذا خرج وضع میزان العدل بین الناس، فلا یظلم احد احدا...(47)
- ... خداوند زمین را به دست قائم علیه السلام از هر ستمی پاک گرداند، و از هر ظلمی پاکیزه سازد... آنگاه که خروج کند، میزان عدل را در میان مردم نهد، و بدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند.
این جمله، که به دست آن منجی بزرگ: میزان عدالت میان مردمان نهاده می شود، نکته ارزشمندی را در بر دارد. و آن مشخص شدن حد مرز و چارچوب عدل و عدالت است. اصول عدالت در پاره ای از کلیات امور برای بشر روشن است، لیکن در بیشتر امور و مسائل بطور دقیق حد و حدود عدل مشخص نیست. یکی از مشکلات عمده در راه بشریت همین روشن نبودن معنا و مفهوم عدالت و حد و مرزهای آن است در نزد همگان و تردیدی نیست که اجرای عدالت دقیق، در آغاز و قبل از هر چیز، شناخت دقیق و مشخص از مفهوم عدالت و حدود آن را لازم دارد. یعنی چیزی که همه سیستمهای حقوقی و قضایی و حکومتی با آن به گونه ای درگیرند، یعنی تعیین حدود عدالت. هر گروه و مکتبی عدل و عدالت را به گونه ای تفسیر می کند. در بسیاری از مکاتب و افکار و نظامها عدالت را طوری معرفی می کنند که ضد عدالت است. این است که عدالت درست و آرمانی تحقق نمی پذیرد.
در کلام والای امام رضا علیه السلام، به همین موضوع اشاره دارد که در دوران ظهور، میزان و معیار شناخت عدالت مشخص می گردد، و به دست مردمان داده می شود، و همگان از اصول و فروع عدل در روابط اجتماعی و رفتار فردی آگاه می گردند. در پرتو شناخت دقیق حوزه و مفهوم عدالت و در دست داشتن میزان عدل، زمامداران وظیفه خویش را روشن می شناسند، و مردمان نیز رفتار فردی و گروهی خویش را تصحیح می کنند، و به اصول عدالت گردن می نهند. در برخی از احادیث توجه به جزئیات و ریز مسائل را، در عدل مهدوی، چنین تبیین کرده اند:
امام صادق علیه السلام:
اول ما یظهر القائم من العدل، آن ینادی منادیه ان یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة، الحجر الاسود و الصواف.(48)
- سخنگویان دولت مهدی، از نخستین مرحله، در مکه، فریاد می زنند: هر کس نماز فریضه خویش را، در کنار حجرالاسود و محل طواف خوانده است، و اکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا آن کس که می خواهد نماز فریضه بخواند، (بیاید و) بخواند.
این یکی از مشکلات مردم در حج است که کثرت طواف کنندگان موجب می گردد تا طواف واجب بسیاری درست انجام نگیرد. از این رو امام چنین دستوری را صادر می کنند. و این نهایت دقت است در اقامه عدل و احقاق حق و کمک به مسائل انسانی.
فراگیری عدالت و گسترش آن حتی به درون خانه ها و خانواده ها و تشکیل خانواده بر اساس عدالت، کاری دشوار است که از نظر هر نظام حقوقی و اخلاقی بسیار سخت و شاید ناممکن است، زیرا که دست قانون و حتی تربیت و اخلاق، به عنوان نظام، به بیشترین بخشی از روابط درونی خانوادگی نمی رسد، و در خانه ها و خانواده ها مسائلی می گذرد که از نظر ناظران اجتماعی و قانونی و حتی تربیتی و اخلاقی پوشیده است. در دوران امام مهدی علیه السلام از سویی تربیت و ایمان و اعتقاد و پرورش اخلاقی مردم اصالتی ویژه می یابد، و از سویی دیگر اجرای قانون و قاطعیت در اجرای حق و عدل تا بدان پایه پیش می رود و عمیق می گردد که در درون خانه ها عدل حاکم می شود، و روابط داخلی و پنهانی زن و مرد و دیگر افراد خانواده در چهار چوب معیار و میزان عدالت قرار می گیرد.
امام صادق علیه السلام:
اما والله لید خلن (القائم) علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر.(49)
- مهدی، عدالت را، همچنانکه سرما و گرما وارد خانه می شود. وارد خانه های مردمان کند، و دادگری او همه جا را بگیرد.
خاستگاه اصلی تصحیح روابط اجتماعی و سامانیابی جامعه، جامعه کوچک خانواده است. در این محیط کوچک و هسته نخستین زیست گروهی، افراد می آموزند که چگونه یکدیگر را مراعات کنند، و حق و حقوق متقابل را در نظر داشته باشند، و یکدیگر را تحمل کنند، و آسایش هم را فراهم سازند. درباره این گونه امور و هرچه مربوط به سلامت زندگی انسانی بشود و در اجرای عدالت نقش داشته باشد، اقدام جدی و عادلانه خواهد شد.
امام علی علیه السلام:
...فلا یترک عبدا الا اشتراه و اعتقه(50) و لا غارما الا قضی دینه، و لا مظلمة لاحد من الناس الا ردها، و لایقتل منهم عبد الا ادی ثمنه... و لایقتل قتیل الا قضی عنه دینه، والحق عیاله فی العطا، حتی یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما و جورا و عدوانا...(51)
- برده ای نمی ماند مگر اینکه (امام مهدی علیه السلام) او را می خرد و آزاد می کند. و بدهکاری نمی ماند جز اینکه بدهی او پرداخت می شود. مظلمه و حقی بر گردن کسی نمی ماند جز اینکه به صاحب حق باز گردانده می شود. کسی کشته نمی شود مگر اینکه دیه آن را می پردازد. و تنی به قتل نمی رسد مگر اینکه بدهیهای او را می پردازد، و خانواده اش را چون دیگر افراد جامعه اداره می کند. (با این روشها) زمین را از داد آکنده گرداند، پس از آنکه از بیداد و ستم آکنده باشد... .
در احادیث، درباره شیوه رفتار و برنامه های امام منجی، از مسائل شگفت آور و بظاهر کوچک سخن رفته است. مثلاً در روایاتی آمده است که در دوران ظهور پنجره هایی که به معابر باز شده است بسته می شود و ناودانها و راه آبهایی که به خیابانها و کوچه ها می ریزد مسدود می گردد. اینگونه موضوعات که در مسائل اجتماعی اموری فرعی و کم اهمیت به شمار می آید، از تعمیم و گسترش دقیق عدالت در آن دوران پرده بر می دارد، و نشان می دهد که آسایش انسانها حتی در این گونه امور نیز تأمین خواهد گشت.
امام باقر علیه السلام:
... و یوسع الطریق الاعظم(52) ... و یهدم کل مسجد علی الطریق و یسد کل کوه الی الطریق، و کل جناح و کنیف و میزاب الی الطریق...(53)
- (هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند) راههای بزرگ و اصلی را توسعه می دهد... و تمام مساجدی که به گونه ای مانع ایجاد راه است خراب می کند، و همه دریچه ها و پنجره هایی که به راهها گشوده شده، یا بالکنها و ناودانها و فاضلابهایی که در (راههای عمومی) قرار گرفته است، می بندد.
مسائل یاد شده در سخن امام باقر علیه السلام، هر کدام بنوعی بیانگر گسترش عدالت اجتماعی و تصحیح روابط انسانی و حدود زندگی است، و نشان دهنده زدودن همه موانع زیست درست و معقول انسانها. به آن کوته فکرانی که گمان می کنند حکومتهای الهی و معنوی به مسائل مادی زندگی توجه نمی کنند، تذکر داده شده است که حتی اگر مسجدی مانع راه و معبر پر جمعیت عمومی بود و ویران می گردد.
از ابعاد مهم و زیر بنایی دادگری، در حکومت امام مهدی علیه السلام، اجرای موازین عدالت دقیق درباره طبقه حاکم و کارگزاران دولت است. روشن است که قوانین عدل و موازین دادگری باید به دست مجریان و کارگزاران حکومتی اجرا شود و تحقق پذیرد، و عطش واقعی انسانها را به عدالت در واقعیت و عینیت خارجی بر طرف کند. کار گزاران حکومت و مجریان امور، همواره و در طول تجربه تلخ تاریخ، خود از دشواریهای بزرگ ساختن جامعه انسانی بوده اند و خواهند بود، زیرا که مدیران جامعه و مجریان امور انسانهایی از متن جامعه اند، و ساختاری فکری و فرهنگی دارند، و همسان همه مردم به اقدام و عمل دست می زنند، حال چگونه می توان اجتماعی را پس از ایجاد انقلاب و دگرگونی در کل نظام آن، به دست گروه و بخشی از مردم همان جامعه سپرد، و امید داشت که اصول انقلابی عملی گردد، و معیارهای پیشین بکلی کنار زده شود؟ این مشکل در دوران ظهور چگونه حل خواهد شد؟
خطر دیگری نیز کارگزاران و مدیران جامعه و نظام نو بنیاد و انقلابی را تهدید می کند. و آن این است که انقلاب همواره در معرض این خطر قرار دارد، که به نظام تبدیل شود. و آنان که در آغاز - به عنوان یک مسؤولیت و وظیفه انقلابی - پستی را پذیرفتند و با ایثار و فداکاری به اجرای کاری تن دادند، بتدریج به عنوان پست و شغل و مقام به کار خویش بنگرند، و کم کم در خط سلطه طلبی و برتری جویی و منافع خواهی بیفتند. و این مشکل دیگری است که همه انقلابها بدان دچارند. و منشأ آن، تحول تدریجی انقلاب به نظامگرایی، و انقلابیون حکومتگران و حکومتگران به سلطه طلبان است. در اینجاست که آرمان عدالت اجتماعی که در آغاز هر حرکت و انقلاب هدف اصلی است فراموش می شود.
این موضوع، در نظام و انقلاب بزرگ و الهی امام موعود علیه السلام، منتفی است، زیرا که در گام نخست، کارگزاران حکومت حضرت مهدی علیه السلام، انسانهای ساخته شده و تربیت یافته ای هستند، که ترس از خدا و پایبندی به تعهد و تکلیف با خون آنان عجین شده، و ایمان به خدا روحشان را در خود گداخته و از نو ساخته است. آنان در سیر باطنی و روحی که پیموده اند، از قید امیال و شهوات و گرایشها و کششهای نفسانی آزاد گشته اند، و به ملکه عدالت راستین دست یافته اند(54) در مراحل بعد که انقلاب نهایی آن امام گسترش می یابد و قلمرو حاکمیت مهدوی علیه السلام به همه نواحی جهان کشیده می شود، و بضرورت کارگزاران دیگری (به نمایندگی از امام و کارگزاران اصلی در نقطه مرکزی) انتخاب می شوند، و به اطراف جهان گسیل می گردند، در مورد آنان صرف نظر از انتخاب بر اساس موازین درست و شایستگیهای اصولی سختگیری فراوان می شود، و با مراقبت کامل، از ناحیه دولت مرکزی، به کاری و منصبی گمارده می شوند، و همواره اعمال و رفتارشان زیر نظر است. مأموران مخفی و چشم و گوشهای دولت مرکزی، بیش از آنکه مردم را زیر نظر بگیرند، به اعمال و رفتار کارگزاران دولت می نگرند، زیرا روشن است که اگر مجموعه مدیران یک جامعه صالح و عادل و متعهد باشند، منبع و خاستگاه اصلی تزریق شایستگی و درستی به رگهای جامعه و کل اندام اجتماعی پدید گشته است. و اگر آنان صالح و شایسته نباشند، نشر عدل و صلاح در سطح جامعه به دست چه کسانی انجام خواهد یافت.
این موضوع در احادیث مربوط به امام منجی، بارها مورد تأکید قرار گرفته است، یعنی که آن حضرت نسبت به کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیار سختگیر است، و با آنان بر خوردهایی شدید و نرمش ناپذیر دارد:
امام علی علیه السلام:
... یاخذ الوالی من غیرها، عمالها علی مساوی اعمالها...(55)
-... او عمال و کار گزاران حکومتهای جور را بر آنهمه کار بد که کرده اند مؤاخذه می کند...
امام علی علیه السلام:
... لینز عن عنکم قضاة السوء و لیقبضن عنکم المراضین، و لیعزلن عنکم امراء الجور، و لیطهرن الارض من کل غاش...(56)
-... امام مهدی علیه السلام قاضیان زشتکار را کنار می گذارد، و دست سازشکاران(57) را از سرتان کوتاه می کند، و حکمرانان ستم پیشه را عزل می نماید، و زمین را از هر نادرست و خائنی پاک می سازد.
امام مهدی علیه السلام کار گزاران حکومتهای پیشین را کنار می گذارد و دست آنان را از جامعه کوتاه می کند، و در برابر انحرافها و کجرویهای طبقه حاکم، خشن و قاطع می ایستد، و کژی و خلافی از آنان را نمی بخشد، و پهنه زمین را از زمامداران ستمگر پاک می سازد.
المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال، رحیم بالمساکین.(58) - مهدی، بخشنده است. او درباره عمال و کار گزاران و مأموران دولت خویش بسیار سختگیر است، و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دلرحم و مهربان.
با سختگیری و اعمال روش دور از نرمش و چشم پوشی، درباره کارگزاران حکومت و مجریان امور، امام موفق می شود روشهای عادلانه خویش را در جامعه جامه عمل بپوشاند، و نمونه کامل و آرمانی حکومت و نظام دادگستر را به همگان بنمایاند، و اصلی ترین مشکلی را که همه حکومتهای بشری در طول تاریخ گرفتار آن بودند از میان بردارد. در دوران آن امام منجی، نخست از کارگزاران و دست اندرکاران و همه مجریان امر خواسته می شود که به موازین عدالت پایبند باشند و بدان عمل کنند. و بدینسان این اقدام عملی مهم، از متصدیان امور به دیگران سرایت می کند. و این خود بهترین شیوه و روش است که توده های مردم بنگرند و ببینند که سر رشته داران کارها نخست خود به حق و عدل تن داده اند، و همه تبعیضها و اعمال نفوذها و برتری طلبیها و امتیاز خواهی را زیر پا گذاشته اند و از این طبقه حاکم دیگر سازشکاری، رشوه گیری، حق کشی و امتیاز دهی بیجا انتظار نمی رود.
از ابعاد مهم و زیر بنایی دیگر، در ساختن جامعه عادلانه، راهیابی و نفوذ عدلت در درون روح افراد، و بر قراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده است. تربیت معنوی و تصحیح اخلاق افراد، در حد بالا و آرمانی، در دوران ظهور نیز از جمله اهداف است. و این موضوع از عوامل ساختن جامعه و برقراری روابط عادلانه است. حق جویی و عدالت خواهی - در پرتو تربیت درست و تصحیح اخلاق و برقراری عدل و تعادل باطنی - به عمق اندیشه و ژرفای روان مردمان نفوذ می کند، و محور گرایشها و گزینشهای آنان قرار می گیرد. از این رو، هر قانون و معیار عدل گستر و بر حقی، دارای زمینه های درونی انسانی است، و با انگیزه های فردی و روحی انتخاب و اجرا می شود.
در زمینه عدالت اخلاقی و تعادل باطنی، در احادیث، بر محورهایی تکیه شده است، از آن جمله راستگویی و اجتناب از دروغ، و خوش بینی، و مهرورزی و پرهیز از کینه توزی و دشمنی. در جامعه اسلامی مهدوی، انسان به انسان دروغ نمی گوید، و راستگویی اصل و معیاری تخلف ناپذیر در روابط خواهد بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
... به (بالمهدی علیه السلام ) یمحق الله الکذب و یذهب الزمان الکلب...
- به دست (مهدی) خداوند دروغگویی را در (روابط اجتماعی) محو می کند، و روزگار آزمندی (سختی و فشار) را به سر می آورد.
دروغ، در روابط اجتماعی، زمینه بیداد و ظلم و حقکشی و فساد و انحطاط است. چه بسیار ظلمها و ستمها که از راه دروغ و وارونه جلوه دادن حقها و حقوقها پدید می آید. به این دلیل برای مبارزه با ستم و فساد و انحطاط بضرورت باید دروغ محو گردد. دروغ اطمینان و اعتماد افراد را به یکدیگر نیز از بین می برد، و جامعه را دچار بی اعتمادی و سوءظن می کند. نتیجه حتمی چنین وضعی گسترش ترس و دلهره و عدم اعتماد میان مردم است. در میان افرادی که راستگویی به صورت یک اصل پذیرفته شده باشد، امنیت به معنای واقعی کلمه و در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی تحقق می یابد. امنیت اقتصادی، امنیت سیاسی، امنیت اجتماعی و... زیرا روشن است که انسان در اجتماع راستگو می داند که باید کالایش را به بهای واقعی بفروشد، و هر کالایی را به بهای واقعی بخرد. از این نظر کاملاً مطمئن است در آسایش و فراغت به سر می برد. و همین امر به همه بخشهای دیگر اقتصادی و ارتباطی جامعه حکمفرماست. امنیت سیاسی نیز از همینجا به دست می آید، زیرا هر چه می شنود و هر اصل و آموزش و تبلیغی می بیند که رنگ سیاسی دارد، باور دارد که راست است و مقرون به حقیقت. این است که می تواند با کمال امنیت خاطر و راحتی وجدان و به دور از هر گونه نگرانی، از معیارها و خط و ربطها پیروی کند. امنیت اجتماعی نیز تنها در جامعه راستگویان وجود دارد. در این جامعه مردمان هیچگونه هراس و بیمی از یکدیگر ندارند، و همه با اطمینان کامل با یکدیگر رابطه بر قرار می کنند، و به زندگی خویش ادامه می دهند. این است که در دوران ظهور، کذب و دروغ، از جامعه ها رخت برمی بندد.
در کار ساختن یک جامعه سالم، باید زمینه هر نوع طبقه سازی و پدید آمدن برتریهای طبقاتی محو گردد. و عواملی که جامعه ها را به طبقات گوناگون اقتصادی (اشراف سرمایه داران و بینوایان)، و سیاسی (طبقه حاکم و فرمانفرما و طبقه محکوم و فرمانبر)، و نظامی (طبقه قدرتمند و مسلح به ابزار و طبقه فاقد ابزار نظامی)، و فرهنگی (طبقه دانشمند و متفکر و شاعر و هنرمند و... و طبقه بیسواد و ناآگاه و...)، تقسیم می کند از میان برود، و همگان بر اصل عدل و معیار و میزان عدالت در کنار هم و با حقوقی مساوی زندگی کنند، و مردمان با وجود شغلها و کاردانیها و کارآییهای گوناگون فردی و گروهی، به خدمتگزاری و اداره جامعه بپردازند، و هر کس در هر بخش و پست و مقام و پایگاه قدرت اجتماعی که قرار دارد با دیگر افراد به اصل عدل و معیار حق رفتار نماید، و از هر گونه امتیاز خواهی و سلطه طلبی دوری گزیند.
در دوران ظهور، این چگونگی نیز تحقق می یابد. یعنی انسانها به شخصیت و ارزش واقعی خویش می رسند، و بند ذلت و بردگی از همه برداشته می شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
...به (بالمهدی)... یخرج ذل الرق من أعناقکم...
-...به دست مهدی علیه السلام بندهای بردگی از گردن شما همه گشوده می گردد...
منظور بردگی توده های انسانی برای حکومتهای خودکامه، سرمایه داران، کارخانه داران و زمین داران بزرگ و امثال آنان است، که هستی و نیستی توده های مردم را در دست دارند و سرنوشت مردم همه در دست مراکز قدرت و گروههای مسلط در جامعه است، و آدمیان به ظاهر آزاد زندگی می کنند، لیکن با مطالعه عمیق در روابط اجتماعی روشن می گردد که افراد در اینگونه نظامها و زیر بار آن سلطه ها، سرنوشتی اسارت بار دارند، و همه جوانب زندگی و فکر و فرهنگ و هنر و اقتصاد و سیاست و همه چیزشان اسیر پنجه قدرتهای مسلط جامعه است. و این قدرتهای مسلط یا خود حکومتها هستند، (چنانکه در برخی نظامها چنین است)، یا جریانهایی هستند که حکومتها عامل دست آنهایند، مانند حکومت های سرمایه داری. در هر دو نوع این حکومتها، انسان آزادگی واقعی و در خور را ندارد، و اسیر و برده است، اسارت و بردگی سهمگین تر از بردگیهای دوران گذشته.
این نوع بردگی که ارمغان جامعه های صنعتی و ره آورد شوم تکنولوژی و مکاتب سیاسی و اقتصادی جدید است، از روابط ناانسانی و ظالمانه اقتصادی و سیاسی بر می خیزد، روابطی که بر معیار منافع طلبی و مال پرستی و سلطه جویی است، که به حق و عدالت پشت کرده و ارزشهای انسانی را نادیده گرفته است. این چنین شیوه ها و روشها دست آوردی ندارد جز به زنجیر کشیدن انسانها، و به بیگاری گرفتن افراد، و به کار اجباری گماردن، و استثمار حقوق، و زیر پا نهادن ارزش واقعی انسانها.
انسانها در اینگونه اجتماعات، اسیر نظام اقتصادیی هستند که از بالا تعیین می شود و بر آنان تحمیل می گردد. اسیر نظام فرهنگی هستند که برای ایشان تدوین کرده اند. در بند شبکه های اجتماعیی هستند که اهرم اصلی آن در دست مراکز قدرت و دولتهاست. اسیر نظام هنری و احساسیی هستند که با معیارهایی از پیش ساخته و با هدفها و انگیزه های ویژه، به اذهان و افکار مردم دیکته می شود. از این رو، انسانهای قرن ما، بردگانی بظاهر آزادند. ذوق، هنر، اندیشه و ابتکارشان همه کانالیزه شده و هدایت شده است. مجموعه این بندها و شبکه های پیچیده بر سر راه انسان، او را از گوهر اصلی و ماهیت انسانی خویش تهی ساخته است، آزاد شدن از این نوع بردگی، به معنای آزادی همه استعدادها و خلاقیتها و نیروهای نهفته انسانی است. و این آزادی است که در پرتو عدالت واقعی مهدوی علیه السلام تحقق می پذیرد، و ذلت و اسارت کلی انسان که در سایه نظامهای ستم بنیاد بر بشریت تحمل شده بود، ره نیستی در پیش می گیرد.
از دیگر اموری که در احادیث بر آن تأکید شده است، محو کینه توزی و جایگزینی مهرورزی و دوستی در دلهاست. و این بی گمان از فروغ جاودانه عدالت است که در جامعه پرتو می افکند و سرزمین دلها را از کینه توزی و دشمنی می شوید و آکنده از مهر و محبت می سازد. هنگامی که میزان عدالت در میان مردمان نهاده شد، و سر سوزنی از آن تخلف نگردید، و در هر برخوردی حقوقی، حق به حقدار داده شد، و در هر تضاد اجتماعی که پای منافعی در میان بود با آیین عدالت رفتار شد، جایی برای کینه ها و بدگمانیها و دشمنیها باقی نمی ماند.
سخنی والا و عمیق در این بعد از فلسفه اجتماعی عدالت گستری از بانوی اکرم حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیه ال روایت شده است:
...والعدل تنسیقاً للقلوب...(59)
عدالت مایه پیوند یافتن دلها (و تحکیم روابط اجتماعی) است...
انسانها، در ظلمت تبعیض و بیعدالتی دلهایشان از هم می گسلد، و کینه توزی و دشمنی و درگیری در میانشان رسوخ می کند، و راه تضاد و ناسازگاری و برخوردهای ناهنجار به روی آنان گشوده می گردد.
در نظام عدل بنیاد مهدوی علیه السلام با اجرای دقیق عدالت، ریشه تبعیضها، بی عدالتیها، ستمها، ناراحتیها، نگرانیها، بدبینیها، و کینه توزیها از دلها بر می آید و انسانها بی بیم و هراس و بدون هیچ نگرانی از تضییع حقی، در کنار یکدیگر و با دلهایی سرشار از لطف و محبت با یکدیگر زندگی می کنند.
امام علی علیه السلام:
... و لو قام قائمنا... لذهبت الشحناء من قلوب العباد...(60)
-... آنگاه که قائم ما علیه السلام قیام کند... کینه ها از دلها بیرون رود...
اکنون و با توجه به این امور روشن می گردد که چگونه عدالت اجتماعی، اخلاق فردی و روابط درونی و پیوندهای روحی انسانها را بهبود می بخشد، و درون آدمی را از هر گونه دیو سیرتی و زشت خویی سالم می سازد. و این خود درس آموزنده ای است برای همه مربیان اجتماعی و مصلحان اخلاقی و سیاستمداران متعهد، که از چه راه بروند تا نتیجه بگیرند، و چه شیوه هایی بکار بندند، تا جامعه صالح و انسان صالح بسازند. اگر سالهای سال با تبلیغ زبانی از بهبود روابط انسانی و مهرورزی و دوستی انسانها سخن بگویند، و در زبان با کینه توزی و دشمنی بستیزند، تا هنگامی که روابط اجتماعی ظالمانه و بیدادگریهای اقتصادی و سیاسی و... را از میان بر ندارند، ریشه کینه توزی و دشمنی و عدم سلامت روانی را باقی گذارده اند. و از این ریشه اهریمنی همواره جوانه ها و شاخه ها خواهد رویید.

بخش 2 : در سایه شمشیر

از کارهای حتمی امام موعود علیه السلام جنگی تمام عیار با تمام انسان نماهای خون آشام است. در آغاز آن انقلاب بزرگ، جنگ در رأس همه کارها قرار دارد. این موضوع در آیات به طور کلی و در احادیث به طور مشروح آمده است.
در مسئله جنگ، ممکن است چنین انگاشته شود که هدایت انسان و ساختن جامعه بشری، با دعوت اخلاقی و تربیت درست امکان پذیر است و نیازی به خونریزی و جنگ نیست؟
در پاسخ می گوییم: مطالعه تاریخ بشری - از روزی که تاریخی بر جای مانده است - و بررسی غمنامه سرگذشت انسان، به خوبی این واقعیت را آشکار می سازد که موانع راه رشد و تکامل انسان جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمی شود، و تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی هر چند تأثیرهای ژرف و گسترده داشته است، لیکن این تأثیرها در برخی از افراد نجیب انسانی بوده است، و در طبقه سلطه طلب و دنیادار و استثمارگر که منابع قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی جامعه ها را در دست داشته اند و دارند یا هیچ تأثیری نداشته یا تأثیری تحول آفرین و دگرگون ساز نداشته است. برای تربیت و هدایت آنان باید عامل دیگری به کار می رفته است، تا سد راه انسانها نگردند، و راه رشد را بر توده ها نبندند، تا همگان بتواند بی هیچ گونه مانعی به راه رشد خویش ادامه دهند. از این رو، مسئله جنگ و کاربرد نیرو، به عنوان یک ضرورت، برای دستیابی به هدفهای انسانی مطرح می گردد. و بی تردید انسان هر چه آرمانی و اخلاقی فکر کند و به اصلاح معنوی و تربیتی جامعه و انسان بیندیشد، کاربرد نیرو را به عنوان یک راه و ابزار مقدماتی و اجتناب ناپذیر نمی تواند از نظر دور بدارد. در غیر این صورت، از حقیقت حوادث و واقعیتهای زندگی گذشته و اکنون انسانی بی اطلاع است. بنابراین، جنگ و خونریزی و قصاص و قتل، تنها راهی است که به صلح و آسایش و امنیت و حفظ جانها و تربیت نفوس رهنمون می گردد و راه تربیت درست و اصلاح اخلاقی را باز می کند، و موانع راه را بر می دارد. جز از این راه نمی توان امنیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در جامعه برقرار کرد و زمینه و شرایط محیطی و اجتماعی حیات معقول را فراهم آورد و جامعه را برای تلاش و کوشش آزادانه افراد آماده ساخت.(61)
اسلام با توجه به همین واقعیتها، جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان، بلکه به عنوان راه و وسیله برای تحقق هدف پذیرفته است.
در قرآن کریم آمده است:
و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله...(62)
با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه دین خدا، دین خدا گردد...
در راه هدف ارزشمند و انسانی نابودی فتنه ها و آشوبها به معنای وسیع آن باید جنگید. فتنه، همه ناآرامیها، و مزاحمتهای اجتماعی را در بر می گیرد که جامعه و مردم را از سیر طبیعی خود باز می دارد، و مشغولیتها و موانعی بر سر راهها می نهد که باز دارنده حرکت اصلی انسانها است. چنین اموری بی تردید مانع تربیت و رشد معنوی و مادی جامعه انسانی است و زدایش آنها، هدف از تجویز کشتار و جنگ است در منطق قرآن کریم.
تاریخ پیامبران نیز سرشار است از این شیوه مبارزه و جهاد صفحات تاریخ از درگیریهای انبیا علیه السلام آکنده است. هر جا جمعه ای بنیاد شد و امتی پدیدار آمد و پیامبری به ادای رسالت برخاست و دعوتی آغاز کرد، درگیری و پیکار نیز به میان آمد و تضادها پدیدار گشت. زیرا که مراکز قدرت مالی و سیاسی و نظامی و به تعبیر قرآن کریم: ملا و مترفان و مستکبران برای حفظ منافع خود تمام توان و قدرت خویش را به کار می گرفتند تا دعوت نو و آیین جدید حاکم نگردد. کمتر دورانی را می یابیم که به گونه ای این درگیریها و کشمکشها میان رهبران حق و عدالت و مدعیان و رهروان راه باطل و ستم رخ نداده باشد. بدینسان می توان گفت که صحنه های زندگی پیامبران، تماشاگهی عظیم از نبردها، مبارزه ها، درگیریها، جهادها، مقاومتها و فداکاریهاست.
از این رو پیامبر اسلام که رحمة للعالمین است و اشاعه مکارم اخلاقی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق شعار اوست، 83 جنگ تدارک دید، حتی با مخالفان داخلی نیرو بکار برد و در این زمینه پیامی والا و الهی به بشریت داد و قانونی جاودانه عرضه کرد، و خط مشی همه مصلحان و عدالتخواهان و انسان دوستان را چنین ترسیم نمود:
الخیر کله فی السیف، و تحت ظل السیف، و لا یقیم الناس الا السیف و السیوف مقالید الجنة و النار.(63)
تمام نیکی و خیر در شمشیر است و در زیر سایه شمشیر. و مردمان را جز شمشیر راست نکند و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ است.
آن انسان شناس بزرگ که انسان را در درون و برون و مجموعه تمایلات و خواسته های فردی و جمعی می شناسد و نیازهای روان و تن او را می داند و راه سعادت و خوشبختی مادی و معنوی انسان برایش آشکار است، درمان کردن دردها، و از میان بردن زیاده رویها، تجاوزکاریها و افزونخواهیها را با نیرو و کاربرد سلاح و در پرتو جنگ و جهاد امکان پذیر می داند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان آموزگار اخلاق و مربی بی همتای بشریت، تمام نیکها را در سایه شمشیر و با کمک جهاد و جنگ و نیروی نظامی تحقق پذیر می شناسد و جنگ را تنها راه در بسیاری از موارد برای پیدایی آرمانهای صلح جویانه و اخلاقی و انسانی می شمارد. پیامبر انسان شناس می داند که انسانهای دژخیم شده که حد و مرزی برای خواسته های خود قائل نیستند جز با شمشیر به حق تن نمی دهند و جز با جنگ و قتل و قصاص از خیانت و جنایت و کشتار مظلومان و غصب حقوق محرومان و استثمار حقوق مردمان و دیگر بیدادگریها دست بر نمی دارند و تنها چاره این همه بیداد و ظلم و زور در سایه شمشیر نهفته است.
امام باقر علیه السلام نیز در تبیین این ضرورت در جامع بشری چنین فرموده است:
الخیر کله فی السیف و تحت السیف و فی ظل السیف... ان الخیر کل الخیر معقود فی نواصی الخیل الی یوم القیامة.(64)
تمامی نیکها در شمشیر و زیر شمشیر و در سایه شمشیر نهفته است...
نیکی، همه نیکی، به پیشانی اسبهای پیشتاز (میدانهای جنگ) گره خورده است تا روز قیامت.
کلیت تعبیر خیر، تکامل معنوی رشد اخلاقی و تربیت انسانی را شامل می گردد، یعنی مربیان و جامعه و انسان و آموزگاران اخلاق نیز باید برای رفع موانع تربیت انسان و اصلاح اخلاق و رفتار او، در موارد لازم از شیوه قهرآمیز (جنگ) استفاده کنند وگرنه حاصل کوششهایشان به دست سلطه طلبان اجتماعی و زر بدستان زورمدار از میان می رود، و هر چه تلاش کنند که جامعه را و نسل را از تجمل گرایی، مصرف زدگی و شهوتبارگی برهاند سرمایه داران و حکومتهای حامی ایشان، با تبلیغات گسترده و از راه تعلیم و تربیت و دیگر منابع تأثیر گذار توده های مردم را منحرف می کنند و به مصرف کالاهای تجملی و تولیدات کارخانه داران تشویق می نمایند، و به دنبال خود به گرایشهای فاسد و لذت پرستیهای تباهگر و ضد اخلاق می کشانند، و جامعه و مردم را بدانسان می سازند که خود هستند این موضوع امروز در سطح جهان خوب نمایان است و راه و روش توده های ناآگاه و اسیر بمب بارانهای تبلیغی مشخص است که به کدام سوی است و دارای چه معیارهایی است. اکنون در برابر این سیلهای بنیان کن، مربیان و مصلحان اخلاقی چگونه به کاری کارستان می توانند دست یازید. این است که حاصل کوششهای ایشان به بی حاصلی می انجامد. پس به عنوان یک ضرورت برای اصلاح اخلاقی و گسترش معیارهای تربیتی درست، نخست باید به پیراستن محیط بپردازند و این کار جز در پرتو نیرو و کاربرد سلاح امکان پذیر نیست.
بنابراین با گذشت دورانهای طولانی فساد و بیداد در تاریخ انسان و پس از آن جنایتها و خیانتها که در راه نفی سامانیابی زندگی انسان به دست گروهی اندک انجام گرفت، و پس از انبوه ستمها که به اکثریت جامعه انسانی روا داشته شد، و فجایع و تبهکاریهای اقلیتهای خون آشام همواره بدون پاسخ و قصاص ماند، و مانع عملی شدن هر برنامه و تحولی در راه تربیت فردی و تصحیح روابط انسانی گردید، و پس از اینها همه، اکنون یک مصلح انسان دوست و انسان شناس و واقع نگر اگر پایان فاجعه اسفناک ستمبارگی و فساد و استثمار و دیو سیرتی را در نظر دارد، و به اجرای دقیق و کامل عدالت اخلاقی و اجتماعی می اندیشد، چاره ای جز این ندارد که موانع را از سر راه بردارد، و هیچگونه مجال و فرصتی ندهد تا خون آشامان تاریخ دیگر بار تجدید قوا کنند و در برابر این آخرین قیام عرض اندام نمایند یا با تغییر چهره در صفوف اصلی آن نفوذ کنند و مسیر آن را منحرف سازند و آرمانهای آن را نخست کم رنگ کنند و سپس به فراموشی سپارند. مصلح نهایی در این دوره همه موانع راه را با قدرت نابود می کند، و متناسب با عظمت و بزرگی کار و هدفی را که در نظر دارد مبارزه و جهادی عظیم و گسترده تدارک می بیند. و چون اجرای عدالت اجتماعی دقیق و واقعی که از عالم حرف و وعده بگذرد و به عینیت خارجی برسد و برقراری حاکمیت مستضعفان و قطع دست مستکبران مالی و سیاسی و نظامی و کار زدن آنان از کلیه مراکز قدرت اجتماعی، کاری بس عظیم و بزرگ است و نابودی تمام منابع قدرت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و نظامی را در گامهای نخست لازم دارد، و این چنین انقلابی، بسادگی و بدون کارشکنیهای بزرگ و مخاطره آمیز و ویرانگر انجام نخواهد یافت بنابراین تنها با حرکت نظامی و نبردهای بزرگ می توان به مقصد اصلی دست یافت و چون هدف هر چه والاتر و بزرگتر و جهانی تر باشد مبارزه و جهادی بزرگتر و خستگی ناپذیرتر لازم دارد و هدف از قیام و انقلاب امام قائم علیه السلام عظیم ترین آرمان و هدفی است که همه پیامبران و مصلحان دلسوز در سر داشتند از این رو این قیام همراه مبارزه جهادی عظیم تر و خروشان از همه درگیریها و جهادهای حق طلبانه تاریخ خواهد بود.
تعبیرهای کوبنده احادیث در ترسیم این حرکت امام منجی چنین است:
امام علی علیه السلام:
... بابی ابن خیرة الاماء یعنی القائم علیه السلام من ولده یسومهم خسفاً و یسقیهم بکاس مصبرة و لایعطیهم الا السیف هرجاً...(65)
پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان (مقصود امام قائم علیه السلام است)
(ظالمانه و بدکاران را) خوار و ذلیل خواهد کرد، و جام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت و با شمشیر و کشتاری فراگیر با آنان برخورد خواهد نمود.
امام باقر علیه السلام:
... ان فی القائم من آل محمد علیه السلام شبها من خمسة من الرسل... و اما شبهه من جده المصطفی صلی الله علیه و آله فخر وجه بالسیف و قتله اعداء الله و أعداء رسوله صلی الله علیه و آله و الجبارین و الطواغیت، و انه ینصر بالسیف و الرعب...(66)
-... قائم آل محمد علیه السلام شباهتهایی با پنج تن از پیامبران دارد... اما شباهت او به جد خود (پیامبر اکرم) قیام با شمشیر است و کشتن دشمنان خدا و پیامبر و جباران و سرکشان، او با (نیروی) شمشیر و (نیروی) ترس، (که در دل جباران افکنده می شود) مدد می گردد.
امام صادق علیه السلام:
مفضل بن عمر قال: سألت ابا عبدالله علیه السلام عن قول الله - عزوجل - و لنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر.(67)
قال: الادنی غلاء السعر و الاکبر المهدی بالسیف.(68)
مفضل می گوید:
از امام صادق علیه السلام معنای این آیه را پرسیدم: و عذاب نزدیک را پیش از عذاب بزرگتر به ایشان بچشانیم ، فرمود: عذاب نزدیک، گرانی نرخهاست و عذاب بزرگتر قیام (حضرت) مهدی با شمشیر است.
امام صادق علیه السلام:
فی قوله تعالی: یعرف المجرمون بسیماهم(69) قال: الله یعرفهم ولکن نزلت فی القائم، یعرفهم بسیماهم، فیخبطهم بالسیف هو و أصحابه خبطا.(70)
در تفسیر این آیه قرآن:
بدکاران از سیما شناخته می شوند گفت:
خدا آنان را می شناسد، ولیکن این آیه درباره قائم نازل شده است که مجرمان را از سیما می شناسد و او و یارانش آنان را با شمشیر می کوبند.
شمشیر امام مهدی علیه السلام بر سر مجرمان فرود می آید، و در آن دوران ایشان راه فراری ندارد و با نفوذ در مراکز قدرت و قضاوت جامعه نمی توانند خود را بیگناه و بیگناهان را مجرم نشان دهند، آن روز چونان روز رستاخیز است که رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر، بویژه شیوه عمل امام مهدی علیه السلام و یاران طراز اول آن امام بزرگ که مأمورند به علم باطن عمل کنند تا راه گریزی برای تبهکاران خونریز و خون آشام نماند.
بنابراین:
او می کشد، خونخواران را، که تا پیش از ظهور او خود مشغول آدمکشی و خونخواری بودند، و سر سوزنی به کشته شدگان خود نمی اندیشیدند، و لحظه ای به آنهمه خون ناحق که ریخته بودند فکر نمی کردند. او این جانیان را می کشد.
از شمشیر مهدی، برای خون آشامان پست، و درندگان متمدن، و ابرقدرتان نا انسان، خون و مرگ می بارد، و برای انسانیت درد کشیده خرد شده رحمت و حیات.
شمشیر مهدی، سیف الله است، سیف الله المنتقم.
شمشیر مهدی شمشیر انتقام از همه جانیان است، در طول تاریخ(71)