دیوان خزیمة بن ثابت انصاری «ذی الشهادتین»

نویسنده : قیس عطار مترجم : ترجمه:سید مرتضی موسوی گرمارودی

سر آغاز

بسم الله الرحمن الرحیم
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:
کجا هستند برادران من که راه هدایت را پیمودند و بر صراط مستقیم درگذشتند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟
کجاست ذوالشهادتین ؟
...
دریغا برادرانم که قرآن می خواندند و به آن عمل می کردند و در واجبات و وظایف خود می اندیشیدند و آن را به جای می آوردند. سنت رسول خدا را احیاء و بدعت را می کشتند. چون به جهاد خوانده می شدند می پذیرفتند و به امام خود اعتماد کامل داشته و از او پیروی می کردند.
نهج البلاغه: ص 264، الخطبة 182.

مقدمه

این چهارمین اثر از آثار ادبی اصحاب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) یعنی ترجمه دیوان صحابی بزرگ، و شاعر ارجمند خزیمة بن ثابت انصاری ملقب به (ذوالشهادتین) است. مردی شیعی و مخلص از قبایل انصار که اشعارش چون تیر، قلب دشمنان را می شکافت و چون خاری در چشم کینه توزان می خلید.
مردی که اشعارش، در تدوین و جاودانگی فضایل حضرت امیرمؤمنان و مولای متقیان علی بن ابیطالب (علیه السلام) به شکل ادبی زیبا و شگفت در ادب عربی و فراهم آوردن و نقل آنها برای نسل های آینده از خلال آهنگ دلاویز قافیه ها و وزن ها و بانگ جرس شعرهای زنده و راستین، سهم بسزایی دارد.
علیرغم آن که تعداد کمی از این اشعار از دستبرد حوادث مصون مانده و بدست ما رسیده لکن در همین حجم کم، بیانگر عقاید حقه و معانی بلند و مفاهیم بزرگ اسلام است و کسی چه می داند شاید در روزگاری نه چندان دور، منابعی بجز آنچه ما در اختیار داریم کشف شوند که حاوی اشعار بیشتری از این بزرگ مرد و سایر شاعران بزرگ علوی باشد.

نسب خزیمة:

او خزیمة پسر ثابت پسر فاکه پسر ثعلبه پسر ساعده پسر عامر(1) پسر غیان(2) پسر عامر پسر خطمه - که نامش عبدالله است - پسر جشم پسر مالک پسر اوس انصاری(3) است. کنیه او ابوعماره(4) است.
لقب خزیمة - که رحمت خدا بر او باد - ذوالشهادتین است و این لقب به سبب ماجرایی است که در زمان رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) اتفاق افتاده بود این واقعه را مرحوم کلینی رحمه الله در کتاب شریف تکافی به اسناد صحیح از معاویه پسر وهب چنین روایت کرده است:
در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) (بلاط) که بر جنازه ها نماز می خواندند، بازاری به نام (بطحاء) بود که در آن شیر و روغن و کشک می فروختند. روزی یکی از اعراب بیابانی، اسبی را آورد و در آنجا بست. رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) آن اسب را از او خرید و برای آوردن پول به خانه رفت. چند نفر از منافقین گفتند: اسبت را به چه قیمتی فروخته ای؟ اعرابی قیمت را گفت. منافقین آمدند و گفتند: به چه قیمت بدی فروخته ای. اسبت بیش از این قیمت دارد! وقتی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) با پول کافی و حلال برای خرید بازگشت، اعرابی گفت: اسبم را به تو نفروخته ام... و قسم به خدا خورد.
رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود: سبحان الله به خدا قسم تو اسب را به من فروختی و صدایشان بلند شد. مردم گفتند: رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) دارد با یک اعرابی جدل می کند و دور آنها جمع شدند.
حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: اصحاب رسول خدا(صلی الله و علیه و آله و سلم) نزدیک بودند بودند. در این هنگام خزیمة بن ثابت انصاری جلو آمد و با دست مردم را شکافت تا به پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) رسید و گفت: ای رسول (صلی الله و علیه و آله و سلم) من شهادت می دهم که تو اسب این مردم را خریده ای.
اعرابی گفت: تو که در اینجا حاضر نبودی چگونه شهادت می دهی؟ و پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود: آیا ما را می دیدی؟ عرض کرد: نه یا رسول الله، اما مطمئنم که آن را خریده ای. من شما را در آنچه از سوی خدا آورده ای باید تصدیق کنم ولی در مورد این اعرابی خبیث نباید تصدیق کنم؟ رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) به شگفت آمد و فرمود: ای خزیمة شهادت تو معادل شهادت دو نفر است(5).
این سخن رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) درباره خزیمة چون نشانه و وصفی برای او باقی ماند و به این سبب است که خزیمة را خریمة بن ثابت الانصاری ذو الشهادتین می نامند.