فهرست کتاب


آداب معاشرت در اسلام (ترجمه شرح الاربعین النبویة)

محمد حسین الجلالی‏ جواد بیات و محمد آذربایجانی‏

قدر الهی و معنای آن

قضای حتمی از جانب خدا امری است که به جز او کسی نمی داند جز آنچه که به پیامبرش تعلیم فرموده است مانند اجل که آیه شریفه به آن اشاره می کند:
فاذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون.
(اعراف / 34)
و به هنگامی که مدت آنها فرا رسد نه ساعتی از آن تأخیر می کنند و نه بر آن پیشی می گیرند.
معنای قدر در یک جمله خلاصه می شود و آن عقیده به اسباب و نتائج آن است، یعنی هر چیزی با سبب خاصی از مجرای طبیعی آن بوجود می آید.
خداوند متعال می فرماید:
قد جعل الله لکل شی ء قدرا.
خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
و در سوره دیگر می فرماید:
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.
(حجر / 21)
گنجینه های همه چیز نزد ما است ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل می کنیم.
و در سوره قمر می فرماید:
انا کل شی ء خلقناه بقدر.
(قمر / 49)
ما هر آنچه آفریدیم به اندازه (و بر وفق مصلحت و حکمت) آفریدیم.
همانطوری که در این آیات آمده، قدر به معنای نظام حاکم بر جهان آفرینش است و آن نظام علت و اسبابی است که خداوند بدست توانای خود بوجود آورده است.
چنانکه در حدیث شریف آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
أبی الله أن یجری الأمور الا بأسبابها.
(اصول کافی / ج 1، 183)
خداوند ابا دارد که کارها را جارء سازد مگر با اسباب آن.
خداوند متعال می فرماید:
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.
(رعد / 11)
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
لایکون المومن مومنا حقا حتی یعلم أن ما أصابه لم یکن لیخطئه و ما أخطأه لم یکن لیصیبه.
(بحار / ج 5، 29 خبر 35 - قصار الجمال / ج 2، 123)
مومن، مومن حقیقی نمی شود مگر آنکه بداند که آنچه به او می رسد خطا نمی کند و آنچه خطا کرده و به او نرسیده، مقرر نبوده که برسد.
ایمان به قدر، جزئی از عقیده اسلامی است، و آن درسی برای انسان است که هر چیزی در نظام هستی به اندازه و مقدار معینی جریان دارد، و دارای علل و اسباب منظمی است. پس هر کس سببی از اسباب جهان هستی را با رعایت شرایط معتبر انتخاب کند، بطور حتم به نتیجه ای خواهد رسید. این از جانب انسان و اما از جانب خداوند سبحان؛ او می داند که انسان در امور زندگی چه راهی را انتخاب خواهد کرد و نتیجه اراده اش چه خواهد شد. بنابراین علم و آگاهی خدا پیش از آفرینش انسان، موجب جبر نیست، بلکه علم خداوند نسبت به کارهای انسان در آینده، مانند آگاهی یک پدر به موفقیت و رشد فرزند است، که به درس و هوش و استعداد وی آگاهی دارد و این آگاهی پدر باعث موفقیت و رشد فرزندش نمی شود، بلکه آنچه موجب موفقیت او می شود، درس خواندن او است. خلاصه آنکه اعتقاد به قدر، به انسان درس بیداری و شجاعت و حرکت هدفدار می دهد، و در حالت ناگهانی و غیر منتظره به او روح امید می بخشد، چنانکه قرآن کریم می فرماید:
... و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری.
(نجم / 39)
... و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست و سعیش به زودی دیده می شود (و به نتیجه اش می رسد.)
چه نیکو سروده شاعر:
ولم أجد الانسان الا ابن سعیه - فمن کان أسعی کان بالمجد أجدرا
وبالهمة العلیا ترقی الی العلی - فمن کان أعلی همة کان أظهرا
ولم یتأخر من أراد تقدما - ولم یتقدم من أراد تأخرا
کسی را نیافتم جز اینکه فرزند تلاش خویش بود
و هر کس تلاشش بیشتر بُوَد، به بزرگی سزاوارتر خواهد بود.
و با همت بلند، انسان به بلندی می رسد
پس هر کس همتش بلندتر باشد، او در جامعه جلوه بیشتری خواهد داشت.
و هر کس بخواهد پیشرفت نماید، عقب نخواهد افتاد
و هر کس بخواهد عقب بماند پیشرفت نخواهد کرد.
جدا جای شگفتی است کسی را بخاطر ایمان و اعتقاد به قدر مؤاخذه نمود که گفته شود: اینگونه اعتقاد موجب تنبلی و رکود فکری و دارای اثرات منفی است. در حالی که ایمان بقدر، مثبت و نشاط آور و درس بیداری و کار است. این نکته، معنای سخن امام هادی (علیه السلام) است که فرموده:
المقادیر تریک مالم یخطر ببالک.
(بحار / ج 74، 369)
مقدرات به تو، نشان می دهد آنچه را که به ذهنت خطور نمی کند.

توکل و تواکل(41) از نظر اسلام

خداوند متعال می فرماید:
و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شی ء قدرا.
(طلاق / 3)
هر کس بر خداوند توکل کند، خدا او را کفایت خواهد کرد. خداوند فرمان خود را به انجام می رساند. و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
خداوند سبحان در این آیه مبارکه؛ قدر و توکل را همراه یکدیگر آورده و ما بعد از آنکه به اندازه گیری اسباب و علل از ناحیه خداوند متعال آگاه شدیم، لازم است هر بنده ای به قدرت والای او ایمان بیاورد. قدرتی که مافوق همه قدرتها است، پس توکل به خدا عبارت از اعتماد به او بعد از تلاش و استفاده از اسباب و علل طبیعی است. و توکل به خدا یک خوی بلند و فضیلت انسانی است، که باعث راحتی روح و آرامش قلب است. لذا توکل به خدا مستلزم کار و تلاش است. و انسان مریض وقتی به خدا توکل می کند که در ابتدا دارو را بخورد، و سپس از او طلب شفا نماید.
و همچنین است کارگر و کاسب و دانشجو. و اعتماد بدون کار را توکل می نامند. و بین توکل و تواکل فرق بزرگی است. زیرا تواکل؛ عبارت از سستی و تنبلی است که نتیجه آن شکست می باشد. و توکل عبارت از سعی و تلاش و مبارزه و کار است. و تواکل در همه قوانین یک عمل مذموم و نکوهیده است و. برخلاف توکل که مورد پسند همه است. و بزرگترین مثالی که پیامبر بزرگ بر آن تمثل جسته؛ بیان آن حضرت است که درباره مردی که شتر خود را بدون اینکه بسته باشد (با اعتماد به خدا) رها کره بود، فرمود:
اعقلها و توکل.
(سنن ترمذی / ج 9، 320 - وسائل / ج 12، 20 با اندک تفاوت)
اول آن را ببند و سپس بر خدا توکل کن.
گفت پیغمر به آوازه بلند - با توکل زانوی اشتر ببند مولوی
خداوند متعال می فرماید:
و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها.
(هود / 6)
هیچ جنبده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خدا است.
در این آیه مبارکه می بینیم که خدای سبحان بین روزی و سعی و تلاش، ارتباط محکمی قرار داده است، که می فرماید: در روی این کره زمین هیچ موجود زنده و متحرکی نیست جز آنکه خدا به او روزی می دهد. معنای این جمله این است که روزی از آن کسی است که حرکت و جنبش کند و روی زمین تلاش جدی نماید نه اینکه مانند مرده بی حرکت باشد و نه مانند افراد زنده ای که از خود هیچ حرکت و کوششی ندارند پس هر حرکت و جنبشی، روزی بدنبالش خواهد داشت. اما سکون و عافیت طلبی روزی بدنبال نخواهد داشت و این مطلب، چیزی است که انسان آن را با وجدان خود احساس می کند. پس همه جنبندگان هرگاه بطرف چیز ممکنی حرکت و تلاش نمایند، نیازهای خو را با حرکت خویش بدست می آورند برعکس آنهائی که هیچ حرکتی از خود ندارند.
ما در لابلای آیات کریمه قرآن، می یابیم که کار و کوشش مورد اهتمام زیادی واقع شده است.
خداوند متعال می فرماید:
فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه.
(ملک / 15)
بر شانه های زمین راه بروید و از روزی های خداوند بخورید.
و در سوره جمعه می فرماید:
فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله.
(جمعه / 10)
و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید)، در زمین پراکنده شوید و از فضل الهی طلب کنید.
و در سوره نجم می فرماید:
و ان لیس للانسان الا ما سعی و أن سعیه سوف یری.
(نجم / 39)
و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست و اینکه سعیش بزودی دیده می شود (و به نتیجه اش می رسد.)
غیر از اینها، آیات دیگری که انسان را به سعی و کسب روزی حلال و کار، با اعتماد بر خدا، تشویق می کند.
سیری در روایات اسلامی
1 - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
ان النبی صلی الله علیه و آله قال لجبرئیل و ما التوکل علی الله عزوجل؟ فقال: العلم بأن المخلوق لایضر ولا ینفع ولا یعطی ولا یمنع و استعمال الیأس من الخلق. و اذا کان العبد کذلک لم یعمل لأحد سوی الله ولم یخف أحدا سوی الله ولم یطمع فی أحد سوی الله فهذا هو التوکل.
(سفینة البحار / ماده و کل)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل فرمود: توکل بر خدا چیست؟ گفت: دانستن اینکه مخلوق توان زیان رساندن، سود بخشیدن، عطا کردن و دریغ داشتن ندارد و در عمل از خلق مأیوس بودن است. و وقتی انسان اینگونه باشد، جز برای خدا کار نکند، از کسی جز خدا نترسد، نسبت به کسی امید نداشته باشد. این است توکل.
2 - علی (علیه السلام) فرمود:
و مر امیرالمومنین (علیه السلام) یوما علی قوم فی زاویة المسجد فقال: من أنتم؟ فقالوا: نحن المتوکلون. قال (علیه السلام): لابل أنتم المتآکلة فان کنتم متوکلین فما بلغ بکم توکلکم؟. قالوا: اذا وجدنا أکلنا و اذا قصد ناصبرنا قال (علیه السلام): هکذا تفعل الکلاب عندنا. قالوا: فما نفعل؟. قال (علیه السلام): کما نفعل. قالوا: کیف تفعل؟ قال (علیه السلام): اذا وجدنا بذلنا و اذا فقدنا شکرنا.
(مستدرک الوسائل / ج 2، 289)
روزی امیرالمومنین (علیه السلام) عبورش به گروهی در گوشه مسجد افتاد، سوال کردند: شما کیستید؟ گفتند: ما از متوکلین به خدا هستیم. فرمود: نه بلکه شما چشم امید به دیگران دوخته اید اگر از متوکلین هستید، توکل شما را به کجا رسانده است؟ گفتند: هرگاه چیزی بیابیم می خوریم و هرگاه اراده کنیم صبر می کنیم. حضرت فرمود: سگان ما نیز چنین کنند. عرض کردند: پس چه کنیم؟ فرمود: همانگونه که ما انجام می دهیم. گفتند: شما چکار می کنید؟ فرمود: هرگاه چیزی بیابیم می بخشیم و هرگاه نیابیم شکر می گذاریم.
3 - امام کاظم (علیه السلام) فرمود:
عن علی بن سوید عن أبی الحسن الاول (علیه السلام) قال: سألته عن قول الله عزوجل: و من یتوکل علی الله فهو حسبه فقال: التوکل علی الله درجات: منها أن تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا، تعلم أنه لایألوک خیرا و فضلا و تعلم أن الحکم فی ذلک له فتوکل علی الله بتفویض ذلک الیه وثق به فیها و فی غیرها.
(اصول کافی / ج 3، 107)
علی بن سوید گوید: از موسی بن جعفر علیهما السلام درباره این آیه شریفه پرسیدم: هر که بر خدا توکل کند خدا او را بس است - طلاق / 3 فرمود: توکل بر خدا درجاتی دارد: بعضی از آن درجات این است که در همه کارهایت بر خدا توکل و هر چه درباره تو کند راضی باشی و بدانی که او از هیچ خیر و فضلی درباره تو کوتاهی نکند و بدانی که حکم و فرمان در این جهت با او است. پس با واگذاری امورت به خدا بر او توکل نما و در امور خودت و غیر آن به او اعتماد داشته باش.
از نظر اسلام توکل عبارت از ایمان و کار است و تواکل عبارت از سستی و شکست است و خداوند ما را به تسلیم بی قید و شرط در برابر حوادث فرمان نمی دهد و ما را به کار و شادابی و آزادسازی خویشتن از اعمال فریبنده دستور می دهد.

دنیاطلبی و اثرات زیانبار آن

در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله از دنیاطلبی نهی شده است و از نمونه های بارز آن:
یکی جلب رضایت بندگان خدا است. این کار ارزنده ای است، بشرط آنکه با سخط و خشم خداوند مصادف نباشد. در ضمن حدیثی در گذشته بیان کردیم که رضایت مردم بدون خشنودی خدا، هدف و آرزوئی است که انسان به آن نخواهد رسید.
دوم: بخل ورزیدن به مال دنیا در برابر نیازمندان با داشتن قدرت مالی و مقابل آن، سخاوت و بخشش است، و مقدم داشتن دنیا به معنای هدف زندگی قرار دادن آن است، که اسلام آن را دشمن می دارد، زیرا که دنیا دار فانی است. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:
ان الدنیا والاخرة عدوان متفاوتان و سبیلان مختلفان فمن أحب الدنیا وتولاها أبغض الاخرة و عاداها و هما بمنزلة المشرق والمغرب و ماش بینهما کلما قرب من واحد بعد عن الاخر و هما بعد ضرتان.
(غررالحکم / ج 1، 267)
دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلفند هر کس دنیا را دوست دارد و به آن علاقمند گردد، آخرت را دشمن می دارد و آندو نسبت به یکدیگر مانند مشرق و مغرب هستند و هر چقدر انسان به یکی نزدیک شود از دیگری به همان مقدار دور می گردد و آندو هنوز نسبت به یکدیگر مانند هوو هستند (که با یکدیگر سازش ندارند.)
مراد از آخرت عاقبت این دنیا است چنانکه قرآن کریم می فرماید:
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبة للمتقین.
(قصص / 83)
(آری) این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جوئی و فساد را در زمین ندارند، و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است.
پس آخرت همان زندگی بعد از مرگ برای همه است و اختصاص به گروه خاصی ندارد.
سخن علی (علیه السلام) (که در روایت بالا گذشت) منحصر به کسانی است که دنیا را هدف و غایت زندگی می دانند بدون آنکه آن را وسیله رسیدن به آخرت قرار دهند. لذا نهی و نکوهش از دنیا بخاطر ارتکاب محرمات غیر مشروع است. اما از لذتهای مشروع آن نهی نشده بلکه تشویق به استفاده از آن نیز شده است.
خداوند متعال می فرماید:
ولا تنس نصیبک من الدنیا.
(قصص / 77)
نصیب و سهم خود را از دنیا فراموش نکن.
و در سوره اعراف می فرماید:
قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده والطیبات من الرزق.
(اعراف / 32)
بگو (ای پیامبر) چه کسانی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از صرف روزی حلال و پاکیزه ممانعت نموده است.
در بسیاری از روایات درباره طلب دنیا تشویق شده است:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
کن لدنیاک کأنک تعیش أبدا و کن لاخرتک کأنک تموت غدا.
(وسائل / ج 12، 49)
برای دنیای خود چنان باش مانند اینکه همیشه زندگی خواهی کرد، و برای آخرت خود چنان عمل کن گویا فردا خواهی مرد.
نیز آن حضرت فرمود:
اعمل عمل امرء یظن أنه لن یموت أبدا واحذر حذر امرء یخشی أن یموت غدا.
(الامام الصادق والمذاهب الاربعة / ج 2 - 1، 370)
عمل کن مانند کسی که گمان ندارد هیچگاه بمیرد. و بترس و پرهیز کن مانند کسی که می ترسد فردا بمیرد.
در حدیثی دیگر فرمود:
ان هذا الدین متین فأوغل فیه برفق... فأحرث حرث من یظن أنه لایموت واعمل عمل من یخاف أنه یموت غدا.
(کافی / ج 2، 86 - وسائل الشیعه / ج 1، 270 با اندک تفاوت)
این دین (اسلام) متین و با ارزش است پس (عمل صالح را) کشت کن مانند کسی که گمان ندارد که می میرد و عمل کن مانند کسی که می ترسد که فردا بمیرد.
احادیث در این رابطه زیاد است.
سیری در روایات اسلامی
1 - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
أعظم الناس هما المومن یهتم بأمر دنیاه و أمر آخرته.
(کنزالعمال / ج 2، 702)
با همت ترین مردم، آن مومنی است که به کارهای دنیا و آخرت خویش همت می گمارد.
2 - علی (علیه السلام) فرمود:
الزهد بین کلمتین من القرآن: قال الله تعالی لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم. (حدید / 23) و من لم یبأس علی الماضی ولم یفرح بالاتی فقد استکمل الزهد بطرفیه.
(وسائل / ج 11، 317)
زهد بین دو کلمه از قرآن است. خداوند متعال در قرآن می فرماید: برای آنچه که از شما فوت شده تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید. هر کسی نسبت به گذشته مأیوس و غمگین و نسبت به آینده فرحناک نباشد هر دو جنبه زهد را کامل نموده است.
3 - علی (علیه السلام) فرمود:
انما الناس ثلاثة: زاهد و راغب و صابر. فأما الزاهد فلا یفرح بشی ء من الدنیا أتاه و لایحزن علی شی ء فاته و أما الصابر فیمقتها بقلبه فان أدرک منها شیئا صرف عنها نفسه لما یعلم من سوء عاقبتها و أما الراغب فلا یبالی من حلال أصابها أم من حرام.
(اصول کافی / ج 2، 456 عربی)
مردم بر سه دسته اند: زاهد، و راغب، و صابر. أما زاهد، به چیزی که از دنیا بدست می آورد خوشحال نمی گردد و به آنچه از دست می دهد غمگین نمی شود. و اما صابر، آن را با قلب خود دشمن دارد، و اگر به چیزی از دنیا برخورد کرد از آن روی گردان می شود زیرا عاقبت بد آن را می داند. و اما علاقمند به دنیا، مبالاتی ندارد که آنچه به دست او می رسد از حرام است یا حلال.
4 - امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان فی زمان مقفر جدب فاما اذا اقبلت الدنیا فاحق أهلها بها أبرارها لا فجارها و مومنوها لا منافقوها و مسلموها لا کفارها...
(وسائل / ج 3، 350)
همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان پریشانی و فقر و قحطی زندگی می کرد. اما هرگاه دنیا با نعمت های خود به انسان رو آورد شایسته ترین انسانها به استفاده از نعمت های آن نیکانند نه بدان، و مومنانند نه منافقان و مسلمانانند نه کفار.(42)
5 - امام صادق (علیه السلام) فرمود:
لیس الزهد فی الدنیا باضاعة المال ولا بتحریم الحلال بل الزهد فی الدنیا أن لا تکون بما فی یدک أوثق مما فی یدالله عزوجل.
(وسائل / ج 11، 315)
زهد در دنیا با ضایع کردن مال و حرام ساختن حلال خدا نیست. بلکه زهد در دنیا این است که امید و اطمینان تو، به آنچه که در دست داری بیشتر از آن نباشد که در دست خداوند است.
6 - امام صادق (علیه السلام) فرمود:
قال رجل للصادق (علیه السلام): والله انا لنطلب الدنیا و نحب أن نؤتاها. فقال: تحب أن تصنع بها ماذا؟ فقال: أعود بها علی نفسی و عیالی... فقال (علیه السلام): لیس هذا طلب الدنیا، هذا طلب الاخرة.
(وسائل / ج 12، 19)
مردی به امام صادق (علیه السلام) گفت: بخدا قسم ما می خواهیم به دنبال کسب و کار دنیا برویم و دوست داریم که چیزی از آن بدست آوریم. امام (علیه السلام) فرمود: می خواهی با آن چه کنی؟ گفت: آن را بر خود و عیالم خرجی کنم و صرف نمایم... فرمود: این دنیاطلبی نیست (بلکه) این طلب آخرت است.
7 - امام کاظم (علیه السلام) فرمود:
لیس منا من ترک دنیاه لدینه أوترک دینه لدنیاه.
(بحار / ج 17، 208 - وسائل / ج 12، 49)
از ما نیست (مسلمان نیست) کسی که دنیای خود را برای دین، یا دین خود را برای دنیایش ترک نماید.
چنین است دیدگاه اسلام و هدف آن توازن بین دین و دنیا در زندگی است.