فهرست کتاب


آداب معاشرت در اسلام (ترجمه شرح الاربعین النبویة)

محمد حسین الجلالی‏ جواد بیات و محمد آذربایجانی‏

جبر و اختیار

در انسان دو حالت متضاد پیدا می شود: یک حالت جبری و بدون اختیار، که این حالت از هنگام کودکی و شیرخوارگی تا زمانی که رشد یابد، بدون هیچ اراده و آزادی در او وجود دارد، بعد از رشد و آگاهی مختصر، قدرت و اراده و اختیار در او پیدا می شود. این دو حالت موجب گردید که گروهی بنام اشاعره قائل به جبر شوند، و انسان را در مسیر زندگی بدون هیچ اراده ای از خود، معرفی نمایند، و گروهی دیگر بنام معتزله را وادار نمود که به اختیار مطلق انسان قائل شوند، که خدا انسان را خلق کرده و کارهای خود را به وی محول کرده است که هیچ اراده ای جز اراده انسان وجود ندارد. هر گروهی برای ادعای خود استدلال نموده و برهان اقامه کرده اند. پرواضح است که در این دو روش تناقض آشکاری وجود دارد، زیرا گروهی می گویند: که کارهای انسان بدون اراده او و نیروی مطلق برای خداست، و گروهی دیگر می گویند: انسان دارای اراده مطلقه می باشد، و از آیات قرآن برای هر کدام ادله ای استدلال شده است.
مانند آیه شریفه:
فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء.
(فاطر / 8)
خداوند هر کس را که بخواهد گمراه سازد و هر کس را بخواهد هدایت می کند.
و در سوره تکویر می فرماید:
و ما تشاؤن الا أن یشاء الله رب العالمین.
(تکویر / 29)
و شما اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند، پروردگار جهانیان بخواهد و اراده کند.
و در سوره کهف می فرماید:
فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر.
(کهف / 29)
هر کس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هر کس می خواهد کافر گردد.
و در سوره فصلت می فرماید:
من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید.
(فصلت / 46)
کسی که عمل صالحی بجا آورد نفعش برای خود اوست و هر کس بدی کند به خویشتن بدی کرده.
و در سوره انسان می فرماید:
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.
(انسان / 3)
ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد (و راه را پذیرا گردد) یا کفران کند.
صریح آیات قرآن - با قطع نظر از احادیث - به نظر می رسد که هر دو روش فوق را تأیید می کند. مذهب اشاعره که قائل به جبر است، انسان را مانند یک پر معلق در هوا، مجبور می داند. مذهب تفویض که انسان را آزاد و فاعل مایشاء (هر چه بخواهد می کند) می دانید که نمونه بارز آن گروه معتزله بشمار می روند.
مذهب شیعه امامیه، یگانه مذهبی است که راه حد وسط بین آندو را برگزیده است. خداوند انسان را آفریده و او را با عقل و دانش و آگاهی و قدرت، گرامی داشته و برترین موجودات قرار داده است. انسان با عقل خود، معنای خیر و حق و همچنین مفهوم شر و باطل را درک می کند، و با قدرتی که خدا به وی عنایت کرده، یکی از آندو (جبر و اختیار) را برمی گیزیند. پس جبر و تفویضی وجود ندارد، بلکه امر بین الامرین و حد وسط بین آندو است.
چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
لاجبر ولا تفویض بل أمر بین الأمرین و منزلة بین المنزلتین.
(اصول کافی / ج 1، 222)
نه جبر است و نه تفویض، بلکه چیزی است میان آن و منزلتی بین جبر و تفویض است.
از آنجا که انسان دارای قدرت است، پس هر کاری مستقیما به او نسبت داده می شود. چون این قدرت و نیرو را خدا به او بخشیده، لذا کارهای انسان بالواسطه به خدا نسبت داده می شود. اینجا است که انسان می تواند آزاد باشد و قدرت خود را در کارهای خیر یا شر صرف نماید، و مستقیما هر کدام از آنها را بخواهد انتخاب کند. این نکته، همان ایمان و اعتقاد به قدرت خداوند متعال است که بر هر چیزی قادر می باشد. در حالی که تفویض مستلزم ناتوانی خداوند سبحان، و جبر مستلزم ظالم بودن خداوند سبحان است که مقام بلند او از آنچه توصیف می کنند پاک و منزه است. حد وسط همان است که انسان در درون خود بطور فطری آن را درک می کند، زیرا کارهای خود را با اختیار خویش انجام می دهد.

قدر الهی و معنای آن

قضای حتمی از جانب خدا امری است که به جز او کسی نمی داند جز آنچه که به پیامبرش تعلیم فرموده است مانند اجل که آیه شریفه به آن اشاره می کند:
فاذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون.
(اعراف / 34)
و به هنگامی که مدت آنها فرا رسد نه ساعتی از آن تأخیر می کنند و نه بر آن پیشی می گیرند.
معنای قدر در یک جمله خلاصه می شود و آن عقیده به اسباب و نتائج آن است، یعنی هر چیزی با سبب خاصی از مجرای طبیعی آن بوجود می آید.
خداوند متعال می فرماید:
قد جعل الله لکل شی ء قدرا.
خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
و در سوره دیگر می فرماید:
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.
(حجر / 21)
گنجینه های همه چیز نزد ما است ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل می کنیم.
و در سوره قمر می فرماید:
انا کل شی ء خلقناه بقدر.
(قمر / 49)
ما هر آنچه آفریدیم به اندازه (و بر وفق مصلحت و حکمت) آفریدیم.
همانطوری که در این آیات آمده، قدر به معنای نظام حاکم بر جهان آفرینش است و آن نظام علت و اسبابی است که خداوند بدست توانای خود بوجود آورده است.
چنانکه در حدیث شریف آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
أبی الله أن یجری الأمور الا بأسبابها.
(اصول کافی / ج 1، 183)
خداوند ابا دارد که کارها را جارء سازد مگر با اسباب آن.
خداوند متعال می فرماید:
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.
(رعد / 11)
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
لایکون المومن مومنا حقا حتی یعلم أن ما أصابه لم یکن لیخطئه و ما أخطأه لم یکن لیصیبه.
(بحار / ج 5، 29 خبر 35 - قصار الجمال / ج 2، 123)
مومن، مومن حقیقی نمی شود مگر آنکه بداند که آنچه به او می رسد خطا نمی کند و آنچه خطا کرده و به او نرسیده، مقرر نبوده که برسد.
ایمان به قدر، جزئی از عقیده اسلامی است، و آن درسی برای انسان است که هر چیزی در نظام هستی به اندازه و مقدار معینی جریان دارد، و دارای علل و اسباب منظمی است. پس هر کس سببی از اسباب جهان هستی را با رعایت شرایط معتبر انتخاب کند، بطور حتم به نتیجه ای خواهد رسید. این از جانب انسان و اما از جانب خداوند سبحان؛ او می داند که انسان در امور زندگی چه راهی را انتخاب خواهد کرد و نتیجه اراده اش چه خواهد شد. بنابراین علم و آگاهی خدا پیش از آفرینش انسان، موجب جبر نیست، بلکه علم خداوند نسبت به کارهای انسان در آینده، مانند آگاهی یک پدر به موفقیت و رشد فرزند است، که به درس و هوش و استعداد وی آگاهی دارد و این آگاهی پدر باعث موفقیت و رشد فرزندش نمی شود، بلکه آنچه موجب موفقیت او می شود، درس خواندن او است. خلاصه آنکه اعتقاد به قدر، به انسان درس بیداری و شجاعت و حرکت هدفدار می دهد، و در حالت ناگهانی و غیر منتظره به او روح امید می بخشد، چنانکه قرآن کریم می فرماید:
... و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری.
(نجم / 39)
... و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست و سعیش به زودی دیده می شود (و به نتیجه اش می رسد.)
چه نیکو سروده شاعر:
ولم أجد الانسان الا ابن سعیه - فمن کان أسعی کان بالمجد أجدرا
وبالهمة العلیا ترقی الی العلی - فمن کان أعلی همة کان أظهرا
ولم یتأخر من أراد تقدما - ولم یتقدم من أراد تأخرا
کسی را نیافتم جز اینکه فرزند تلاش خویش بود
و هر کس تلاشش بیشتر بُوَد، به بزرگی سزاوارتر خواهد بود.
و با همت بلند، انسان به بلندی می رسد
پس هر کس همتش بلندتر باشد، او در جامعه جلوه بیشتری خواهد داشت.
و هر کس بخواهد پیشرفت نماید، عقب نخواهد افتاد
و هر کس بخواهد عقب بماند پیشرفت نخواهد کرد.
جدا جای شگفتی است کسی را بخاطر ایمان و اعتقاد به قدر مؤاخذه نمود که گفته شود: اینگونه اعتقاد موجب تنبلی و رکود فکری و دارای اثرات منفی است. در حالی که ایمان بقدر، مثبت و نشاط آور و درس بیداری و کار است. این نکته، معنای سخن امام هادی (علیه السلام) است که فرموده:
المقادیر تریک مالم یخطر ببالک.
(بحار / ج 74، 369)
مقدرات به تو، نشان می دهد آنچه را که به ذهنت خطور نمی کند.

توکل و تواکل(41) از نظر اسلام

خداوند متعال می فرماید:
و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شی ء قدرا.
(طلاق / 3)
هر کس بر خداوند توکل کند، خدا او را کفایت خواهد کرد. خداوند فرمان خود را به انجام می رساند. و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
خداوند سبحان در این آیه مبارکه؛ قدر و توکل را همراه یکدیگر آورده و ما بعد از آنکه به اندازه گیری اسباب و علل از ناحیه خداوند متعال آگاه شدیم، لازم است هر بنده ای به قدرت والای او ایمان بیاورد. قدرتی که مافوق همه قدرتها است، پس توکل به خدا عبارت از اعتماد به او بعد از تلاش و استفاده از اسباب و علل طبیعی است. و توکل به خدا یک خوی بلند و فضیلت انسانی است، که باعث راحتی روح و آرامش قلب است. لذا توکل به خدا مستلزم کار و تلاش است. و انسان مریض وقتی به خدا توکل می کند که در ابتدا دارو را بخورد، و سپس از او طلب شفا نماید.
و همچنین است کارگر و کاسب و دانشجو. و اعتماد بدون کار را توکل می نامند. و بین توکل و تواکل فرق بزرگی است. زیرا تواکل؛ عبارت از سستی و تنبلی است که نتیجه آن شکست می باشد. و توکل عبارت از سعی و تلاش و مبارزه و کار است. و تواکل در همه قوانین یک عمل مذموم و نکوهیده است و. برخلاف توکل که مورد پسند همه است. و بزرگترین مثالی که پیامبر بزرگ بر آن تمثل جسته؛ بیان آن حضرت است که درباره مردی که شتر خود را بدون اینکه بسته باشد (با اعتماد به خدا) رها کره بود، فرمود:
اعقلها و توکل.
(سنن ترمذی / ج 9، 320 - وسائل / ج 12، 20 با اندک تفاوت)
اول آن را ببند و سپس بر خدا توکل کن.
گفت پیغمر به آوازه بلند - با توکل زانوی اشتر ببند مولوی
خداوند متعال می فرماید:
و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها.
(هود / 6)
هیچ جنبده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خدا است.
در این آیه مبارکه می بینیم که خدای سبحان بین روزی و سعی و تلاش، ارتباط محکمی قرار داده است، که می فرماید: در روی این کره زمین هیچ موجود زنده و متحرکی نیست جز آنکه خدا به او روزی می دهد. معنای این جمله این است که روزی از آن کسی است که حرکت و جنبش کند و روی زمین تلاش جدی نماید نه اینکه مانند مرده بی حرکت باشد و نه مانند افراد زنده ای که از خود هیچ حرکت و کوششی ندارند پس هر حرکت و جنبشی، روزی بدنبالش خواهد داشت. اما سکون و عافیت طلبی روزی بدنبال نخواهد داشت و این مطلب، چیزی است که انسان آن را با وجدان خود احساس می کند. پس همه جنبندگان هرگاه بطرف چیز ممکنی حرکت و تلاش نمایند، نیازهای خو را با حرکت خویش بدست می آورند برعکس آنهائی که هیچ حرکتی از خود ندارند.
ما در لابلای آیات کریمه قرآن، می یابیم که کار و کوشش مورد اهتمام زیادی واقع شده است.
خداوند متعال می فرماید:
فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه.
(ملک / 15)
بر شانه های زمین راه بروید و از روزی های خداوند بخورید.
و در سوره جمعه می فرماید:
فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله.
(جمعه / 10)
و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید)، در زمین پراکنده شوید و از فضل الهی طلب کنید.
و در سوره نجم می فرماید:
و ان لیس للانسان الا ما سعی و أن سعیه سوف یری.
(نجم / 39)
و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست و اینکه سعیش بزودی دیده می شود (و به نتیجه اش می رسد.)
غیر از اینها، آیات دیگری که انسان را به سعی و کسب روزی حلال و کار، با اعتماد بر خدا، تشویق می کند.
سیری در روایات اسلامی
1 - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
ان النبی صلی الله علیه و آله قال لجبرئیل و ما التوکل علی الله عزوجل؟ فقال: العلم بأن المخلوق لایضر ولا ینفع ولا یعطی ولا یمنع و استعمال الیأس من الخلق. و اذا کان العبد کذلک لم یعمل لأحد سوی الله ولم یخف أحدا سوی الله ولم یطمع فی أحد سوی الله فهذا هو التوکل.
(سفینة البحار / ماده و کل)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل فرمود: توکل بر خدا چیست؟ گفت: دانستن اینکه مخلوق توان زیان رساندن، سود بخشیدن، عطا کردن و دریغ داشتن ندارد و در عمل از خلق مأیوس بودن است. و وقتی انسان اینگونه باشد، جز برای خدا کار نکند، از کسی جز خدا نترسد، نسبت به کسی امید نداشته باشد. این است توکل.
2 - علی (علیه السلام) فرمود:
و مر امیرالمومنین (علیه السلام) یوما علی قوم فی زاویة المسجد فقال: من أنتم؟ فقالوا: نحن المتوکلون. قال (علیه السلام): لابل أنتم المتآکلة فان کنتم متوکلین فما بلغ بکم توکلکم؟. قالوا: اذا وجدنا أکلنا و اذا قصد ناصبرنا قال (علیه السلام): هکذا تفعل الکلاب عندنا. قالوا: فما نفعل؟. قال (علیه السلام): کما نفعل. قالوا: کیف تفعل؟ قال (علیه السلام): اذا وجدنا بذلنا و اذا فقدنا شکرنا.
(مستدرک الوسائل / ج 2، 289)
روزی امیرالمومنین (علیه السلام) عبورش به گروهی در گوشه مسجد افتاد، سوال کردند: شما کیستید؟ گفتند: ما از متوکلین به خدا هستیم. فرمود: نه بلکه شما چشم امید به دیگران دوخته اید اگر از متوکلین هستید، توکل شما را به کجا رسانده است؟ گفتند: هرگاه چیزی بیابیم می خوریم و هرگاه اراده کنیم صبر می کنیم. حضرت فرمود: سگان ما نیز چنین کنند. عرض کردند: پس چه کنیم؟ فرمود: همانگونه که ما انجام می دهیم. گفتند: شما چکار می کنید؟ فرمود: هرگاه چیزی بیابیم می بخشیم و هرگاه نیابیم شکر می گذاریم.
3 - امام کاظم (علیه السلام) فرمود:
عن علی بن سوید عن أبی الحسن الاول (علیه السلام) قال: سألته عن قول الله عزوجل: و من یتوکل علی الله فهو حسبه فقال: التوکل علی الله درجات: منها أن تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا، تعلم أنه لایألوک خیرا و فضلا و تعلم أن الحکم فی ذلک له فتوکل علی الله بتفویض ذلک الیه وثق به فیها و فی غیرها.
(اصول کافی / ج 3، 107)
علی بن سوید گوید: از موسی بن جعفر علیهما السلام درباره این آیه شریفه پرسیدم: هر که بر خدا توکل کند خدا او را بس است - طلاق / 3 فرمود: توکل بر خدا درجاتی دارد: بعضی از آن درجات این است که در همه کارهایت بر خدا توکل و هر چه درباره تو کند راضی باشی و بدانی که او از هیچ خیر و فضلی درباره تو کوتاهی نکند و بدانی که حکم و فرمان در این جهت با او است. پس با واگذاری امورت به خدا بر او توکل نما و در امور خودت و غیر آن به او اعتماد داشته باش.
از نظر اسلام توکل عبارت از ایمان و کار است و تواکل عبارت از سستی و شکست است و خداوند ما را به تسلیم بی قید و شرط در برابر حوادث فرمان نمی دهد و ما را به کار و شادابی و آزادسازی خویشتن از اعمال فریبنده دستور می دهد.