فهرست کتاب


آداب معاشرت در اسلام (ترجمه شرح الاربعین النبویة)

محمد حسین الجلالی‏ جواد بیات و محمد آذربایجانی‏

قضای الهی و معنای آن

انسان در زندگی خود از ابتدای عمر تا روز وفاتش، مراحلی را طی می کند که بعضی از آنها با اراده و اختیار و بعضی از آنها خارج از اراده او است، که با تأثیر محیط، خانواده، طبیعت و آداب و رسوم همراه است. از همینجا افکار متناقض و تندی بوجود آمده که مکتبهای مختلف فرهنگی دنیا از آن به عنوان یک قانون دارای کیفر بحث کرده اند که شامل جرمهای اختیاری و غیر اختیاری است که در تحت تأثیر طبیعت یا دیوانگی و یا شبیه آن انجام می پذیرد و مکتبهای فلسفی دنیا از آنها به عنوان قانون نظری و فلسفی بحث نموده اند چنانکه ادیان آسمانی نیز بحث کرده اند، زیرا که ادیان الهی انسان را با پروردگارش ارتباط مستقیم می بخشد. امروزه درباره قضای الهی بحث مستقلی لازم است که اشاره به حدیث شریف دارد (که بعدا خواهد آمد.)
برای روشن شدن آن به بیان اصطلاحات زیر می پردازیم:
1 - جبر: یک حالت غیر اختیاری است که با تأثیر نیروی مافوق طبیعت یا عادت یا غیر آندو حاصل می شود.
2 - اختیار: آزادی فطری که برای هر انسانی وجود دارد.
3 - قضاء: حالات استثنائی که جز خدا آن را نمی داند، مانند اجل و مرگ.
4 - قدر: حالاتی که طبق اندازه گیری به هنگام بروز علل و اسباب آن حاصل می شود.

جبر و اختیار

در انسان دو حالت متضاد پیدا می شود: یک حالت جبری و بدون اختیار، که این حالت از هنگام کودکی و شیرخوارگی تا زمانی که رشد یابد، بدون هیچ اراده و آزادی در او وجود دارد، بعد از رشد و آگاهی مختصر، قدرت و اراده و اختیار در او پیدا می شود. این دو حالت موجب گردید که گروهی بنام اشاعره قائل به جبر شوند، و انسان را در مسیر زندگی بدون هیچ اراده ای از خود، معرفی نمایند، و گروهی دیگر بنام معتزله را وادار نمود که به اختیار مطلق انسان قائل شوند، که خدا انسان را خلق کرده و کارهای خود را به وی محول کرده است که هیچ اراده ای جز اراده انسان وجود ندارد. هر گروهی برای ادعای خود استدلال نموده و برهان اقامه کرده اند. پرواضح است که در این دو روش تناقض آشکاری وجود دارد، زیرا گروهی می گویند: که کارهای انسان بدون اراده او و نیروی مطلق برای خداست، و گروهی دیگر می گویند: انسان دارای اراده مطلقه می باشد، و از آیات قرآن برای هر کدام ادله ای استدلال شده است.
مانند آیه شریفه:
فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء.
(فاطر / 8)
خداوند هر کس را که بخواهد گمراه سازد و هر کس را بخواهد هدایت می کند.
و در سوره تکویر می فرماید:
و ما تشاؤن الا أن یشاء الله رب العالمین.
(تکویر / 29)
و شما اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند، پروردگار جهانیان بخواهد و اراده کند.
و در سوره کهف می فرماید:
فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر.
(کهف / 29)
هر کس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هر کس می خواهد کافر گردد.
و در سوره فصلت می فرماید:
من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید.
(فصلت / 46)
کسی که عمل صالحی بجا آورد نفعش برای خود اوست و هر کس بدی کند به خویشتن بدی کرده.
و در سوره انسان می فرماید:
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.
(انسان / 3)
ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد (و راه را پذیرا گردد) یا کفران کند.
صریح آیات قرآن - با قطع نظر از احادیث - به نظر می رسد که هر دو روش فوق را تأیید می کند. مذهب اشاعره که قائل به جبر است، انسان را مانند یک پر معلق در هوا، مجبور می داند. مذهب تفویض که انسان را آزاد و فاعل مایشاء (هر چه بخواهد می کند) می دانید که نمونه بارز آن گروه معتزله بشمار می روند.
مذهب شیعه امامیه، یگانه مذهبی است که راه حد وسط بین آندو را برگزیده است. خداوند انسان را آفریده و او را با عقل و دانش و آگاهی و قدرت، گرامی داشته و برترین موجودات قرار داده است. انسان با عقل خود، معنای خیر و حق و همچنین مفهوم شر و باطل را درک می کند، و با قدرتی که خدا به وی عنایت کرده، یکی از آندو (جبر و اختیار) را برمی گیزیند. پس جبر و تفویضی وجود ندارد، بلکه امر بین الامرین و حد وسط بین آندو است.
چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
لاجبر ولا تفویض بل أمر بین الأمرین و منزلة بین المنزلتین.
(اصول کافی / ج 1، 222)
نه جبر است و نه تفویض، بلکه چیزی است میان آن و منزلتی بین جبر و تفویض است.
از آنجا که انسان دارای قدرت است، پس هر کاری مستقیما به او نسبت داده می شود. چون این قدرت و نیرو را خدا به او بخشیده، لذا کارهای انسان بالواسطه به خدا نسبت داده می شود. اینجا است که انسان می تواند آزاد باشد و قدرت خود را در کارهای خیر یا شر صرف نماید، و مستقیما هر کدام از آنها را بخواهد انتخاب کند. این نکته، همان ایمان و اعتقاد به قدرت خداوند متعال است که بر هر چیزی قادر می باشد. در حالی که تفویض مستلزم ناتوانی خداوند سبحان، و جبر مستلزم ظالم بودن خداوند سبحان است که مقام بلند او از آنچه توصیف می کنند پاک و منزه است. حد وسط همان است که انسان در درون خود بطور فطری آن را درک می کند، زیرا کارهای خود را با اختیار خویش انجام می دهد.

قدر الهی و معنای آن

قضای حتمی از جانب خدا امری است که به جز او کسی نمی داند جز آنچه که به پیامبرش تعلیم فرموده است مانند اجل که آیه شریفه به آن اشاره می کند:
فاذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون.
(اعراف / 34)
و به هنگامی که مدت آنها فرا رسد نه ساعتی از آن تأخیر می کنند و نه بر آن پیشی می گیرند.
معنای قدر در یک جمله خلاصه می شود و آن عقیده به اسباب و نتائج آن است، یعنی هر چیزی با سبب خاصی از مجرای طبیعی آن بوجود می آید.
خداوند متعال می فرماید:
قد جعل الله لکل شی ء قدرا.
خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
و در سوره دیگر می فرماید:
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.
(حجر / 21)
گنجینه های همه چیز نزد ما است ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل می کنیم.
و در سوره قمر می فرماید:
انا کل شی ء خلقناه بقدر.
(قمر / 49)
ما هر آنچه آفریدیم به اندازه (و بر وفق مصلحت و حکمت) آفریدیم.
همانطوری که در این آیات آمده، قدر به معنای نظام حاکم بر جهان آفرینش است و آن نظام علت و اسبابی است که خداوند بدست توانای خود بوجود آورده است.
چنانکه در حدیث شریف آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
أبی الله أن یجری الأمور الا بأسبابها.
(اصول کافی / ج 1، 183)
خداوند ابا دارد که کارها را جارء سازد مگر با اسباب آن.
خداوند متعال می فرماید:
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.
(رعد / 11)
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
لایکون المومن مومنا حقا حتی یعلم أن ما أصابه لم یکن لیخطئه و ما أخطأه لم یکن لیصیبه.
(بحار / ج 5، 29 خبر 35 - قصار الجمال / ج 2، 123)
مومن، مومن حقیقی نمی شود مگر آنکه بداند که آنچه به او می رسد خطا نمی کند و آنچه خطا کرده و به او نرسیده، مقرر نبوده که برسد.
ایمان به قدر، جزئی از عقیده اسلامی است، و آن درسی برای انسان است که هر چیزی در نظام هستی به اندازه و مقدار معینی جریان دارد، و دارای علل و اسباب منظمی است. پس هر کس سببی از اسباب جهان هستی را با رعایت شرایط معتبر انتخاب کند، بطور حتم به نتیجه ای خواهد رسید. این از جانب انسان و اما از جانب خداوند سبحان؛ او می داند که انسان در امور زندگی چه راهی را انتخاب خواهد کرد و نتیجه اراده اش چه خواهد شد. بنابراین علم و آگاهی خدا پیش از آفرینش انسان، موجب جبر نیست، بلکه علم خداوند نسبت به کارهای انسان در آینده، مانند آگاهی یک پدر به موفقیت و رشد فرزند است، که به درس و هوش و استعداد وی آگاهی دارد و این آگاهی پدر باعث موفقیت و رشد فرزندش نمی شود، بلکه آنچه موجب موفقیت او می شود، درس خواندن او است. خلاصه آنکه اعتقاد به قدر، به انسان درس بیداری و شجاعت و حرکت هدفدار می دهد، و در حالت ناگهانی و غیر منتظره به او روح امید می بخشد، چنانکه قرآن کریم می فرماید:
... و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری.
(نجم / 39)
... و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست و سعیش به زودی دیده می شود (و به نتیجه اش می رسد.)
چه نیکو سروده شاعر:
ولم أجد الانسان الا ابن سعیه - فمن کان أسعی کان بالمجد أجدرا
وبالهمة العلیا ترقی الی العلی - فمن کان أعلی همة کان أظهرا
ولم یتأخر من أراد تقدما - ولم یتقدم من أراد تأخرا
کسی را نیافتم جز اینکه فرزند تلاش خویش بود
و هر کس تلاشش بیشتر بُوَد، به بزرگی سزاوارتر خواهد بود.
و با همت بلند، انسان به بلندی می رسد
پس هر کس همتش بلندتر باشد، او در جامعه جلوه بیشتری خواهد داشت.
و هر کس بخواهد پیشرفت نماید، عقب نخواهد افتاد
و هر کس بخواهد عقب بماند پیشرفت نخواهد کرد.
جدا جای شگفتی است کسی را بخاطر ایمان و اعتقاد به قدر مؤاخذه نمود که گفته شود: اینگونه اعتقاد موجب تنبلی و رکود فکری و دارای اثرات منفی است. در حالی که ایمان بقدر، مثبت و نشاط آور و درس بیداری و کار است. این نکته، معنای سخن امام هادی (علیه السلام) است که فرموده:
المقادیر تریک مالم یخطر ببالک.
(بحار / ج 74، 369)
مقدرات به تو، نشان می دهد آنچه را که به ذهنت خطور نمی کند.