فهرست کتاب


آداب معاشرت در اسلام (ترجمه شرح الاربعین النبویة)

محمد حسین الجلالی‏ جواد بیات و محمد آذربایجانی‏

وعده ها و وعیدهای خدا

وعده عبارت از حق بندگان بر خدای متعال است که بر آنچه از ثواب و پاداش بر اعمال صالحه وعده داده وفا کند.
وعید عبارت از حق خداوند متعال بر بندگان است که آنچه را از عذاب بر گناهان وعده داده، تحقق خواهد داد. این مسأله جایگاه بحثهای تند در تفکر اسلامی بوده است. معتزله و خوارج گفته اند: بر خدا است که از وعده های خود تخلف نکند و به اطاعت کنندگان ثواب دهد و کسانی را که به گناه کبیره مرتکب شده و بدون توبه در گذشته اند، کیفر و مجازات نماید، و بر خدا روا نیست که اهل معصیت را بدون توبه عفو کند زیرا مقتضای امر و نهی چنین است. مذهب اهل بیت علیهم السلام این است که از جانب خدا حقی است بر او که به مقتضای امر و نهی به آن وفا می کند، ول تنها برای خدای متعال جایز است که از حق خود عفو کند بدون اینکه هیچ امری و نهیی انکار شود زیرا او صاحب هر حقی است و هر صاحب حقی می تواند حق خود را به خاطر سبب و انگیزه ای اسقاط نماید، ماند شفاعت و امثال آن. چه نیکو سروده سری موصلی:
اذا وعد السراء أنجز وعده - و ان أوعد الضراء فالعفو مانعه
اگر خدا به آسایش و نیکیها وعده دهد وفا خواهد کرد.
و اگر به سختی و عذاب وعده دهد، عفو و بخشش او مانع خواهد بود.
مسأله عفو و آمرزش در آخرت، مانند مسأله توبه در دنیا است (یعنی چنانکه با توبه کردن گناهان انسان آمرزیده می شود، با مسأله عفو نیز گناهان وی بخشوده خواهد شد.)
می بینیم که اسلام، در توبه را - در همه جوانب - برای نجات بشر از لغزشها و هلاکتها، بین خود و پروردگارش باز فرموده، بدون اینکه هیچ واسطه و شرطی جز آنچه خود توبه آن را اقتضا می کند وجود داشته باشد.
پس توبه راهی به سوی برگشت به کمال و رشد انسانی است، و توبه کننده عضو جدید و صالحی برای جامعه خواهد.
خداوند متعال می فرماید:
و هوالذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون.
(شوری / 25)
اوست خدائی که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهانشان را می بخشد و هر چه کنید آگاه است.

قضای الهی و معنای آن

انسان در زندگی خود از ابتدای عمر تا روز وفاتش، مراحلی را طی می کند که بعضی از آنها با اراده و اختیار و بعضی از آنها خارج از اراده او است، که با تأثیر محیط، خانواده، طبیعت و آداب و رسوم همراه است. از همینجا افکار متناقض و تندی بوجود آمده که مکتبهای مختلف فرهنگی دنیا از آن به عنوان یک قانون دارای کیفر بحث کرده اند که شامل جرمهای اختیاری و غیر اختیاری است که در تحت تأثیر طبیعت یا دیوانگی و یا شبیه آن انجام می پذیرد و مکتبهای فلسفی دنیا از آنها به عنوان قانون نظری و فلسفی بحث نموده اند چنانکه ادیان آسمانی نیز بحث کرده اند، زیرا که ادیان الهی انسان را با پروردگارش ارتباط مستقیم می بخشد. امروزه درباره قضای الهی بحث مستقلی لازم است که اشاره به حدیث شریف دارد (که بعدا خواهد آمد.)
برای روشن شدن آن به بیان اصطلاحات زیر می پردازیم:
1 - جبر: یک حالت غیر اختیاری است که با تأثیر نیروی مافوق طبیعت یا عادت یا غیر آندو حاصل می شود.
2 - اختیار: آزادی فطری که برای هر انسانی وجود دارد.
3 - قضاء: حالات استثنائی که جز خدا آن را نمی داند، مانند اجل و مرگ.
4 - قدر: حالاتی که طبق اندازه گیری به هنگام بروز علل و اسباب آن حاصل می شود.

جبر و اختیار

در انسان دو حالت متضاد پیدا می شود: یک حالت جبری و بدون اختیار، که این حالت از هنگام کودکی و شیرخوارگی تا زمانی که رشد یابد، بدون هیچ اراده و آزادی در او وجود دارد، بعد از رشد و آگاهی مختصر، قدرت و اراده و اختیار در او پیدا می شود. این دو حالت موجب گردید که گروهی بنام اشاعره قائل به جبر شوند، و انسان را در مسیر زندگی بدون هیچ اراده ای از خود، معرفی نمایند، و گروهی دیگر بنام معتزله را وادار نمود که به اختیار مطلق انسان قائل شوند، که خدا انسان را خلق کرده و کارهای خود را به وی محول کرده است که هیچ اراده ای جز اراده انسان وجود ندارد. هر گروهی برای ادعای خود استدلال نموده و برهان اقامه کرده اند. پرواضح است که در این دو روش تناقض آشکاری وجود دارد، زیرا گروهی می گویند: که کارهای انسان بدون اراده او و نیروی مطلق برای خداست، و گروهی دیگر می گویند: انسان دارای اراده مطلقه می باشد، و از آیات قرآن برای هر کدام ادله ای استدلال شده است.
مانند آیه شریفه:
فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء.
(فاطر / 8)
خداوند هر کس را که بخواهد گمراه سازد و هر کس را بخواهد هدایت می کند.
و در سوره تکویر می فرماید:
و ما تشاؤن الا أن یشاء الله رب العالمین.
(تکویر / 29)
و شما اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند، پروردگار جهانیان بخواهد و اراده کند.
و در سوره کهف می فرماید:
فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر.
(کهف / 29)
هر کس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هر کس می خواهد کافر گردد.
و در سوره فصلت می فرماید:
من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید.
(فصلت / 46)
کسی که عمل صالحی بجا آورد نفعش برای خود اوست و هر کس بدی کند به خویشتن بدی کرده.
و در سوره انسان می فرماید:
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.
(انسان / 3)
ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد (و راه را پذیرا گردد) یا کفران کند.
صریح آیات قرآن - با قطع نظر از احادیث - به نظر می رسد که هر دو روش فوق را تأیید می کند. مذهب اشاعره که قائل به جبر است، انسان را مانند یک پر معلق در هوا، مجبور می داند. مذهب تفویض که انسان را آزاد و فاعل مایشاء (هر چه بخواهد می کند) می دانید که نمونه بارز آن گروه معتزله بشمار می روند.
مذهب شیعه امامیه، یگانه مذهبی است که راه حد وسط بین آندو را برگزیده است. خداوند انسان را آفریده و او را با عقل و دانش و آگاهی و قدرت، گرامی داشته و برترین موجودات قرار داده است. انسان با عقل خود، معنای خیر و حق و همچنین مفهوم شر و باطل را درک می کند، و با قدرتی که خدا به وی عنایت کرده، یکی از آندو (جبر و اختیار) را برمی گیزیند. پس جبر و تفویضی وجود ندارد، بلکه امر بین الامرین و حد وسط بین آندو است.
چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
لاجبر ولا تفویض بل أمر بین الأمرین و منزلة بین المنزلتین.
(اصول کافی / ج 1، 222)
نه جبر است و نه تفویض، بلکه چیزی است میان آن و منزلتی بین جبر و تفویض است.
از آنجا که انسان دارای قدرت است، پس هر کاری مستقیما به او نسبت داده می شود. چون این قدرت و نیرو را خدا به او بخشیده، لذا کارهای انسان بالواسطه به خدا نسبت داده می شود. اینجا است که انسان می تواند آزاد باشد و قدرت خود را در کارهای خیر یا شر صرف نماید، و مستقیما هر کدام از آنها را بخواهد انتخاب کند. این نکته، همان ایمان و اعتقاد به قدرت خداوند متعال است که بر هر چیزی قادر می باشد. در حالی که تفویض مستلزم ناتوانی خداوند سبحان، و جبر مستلزم ظالم بودن خداوند سبحان است که مقام بلند او از آنچه توصیف می کنند پاک و منزه است. حد وسط همان است که انسان در درون خود بطور فطری آن را درک می کند، زیرا کارهای خود را با اختیار خویش انجام می دهد.