فهرست کتاب


آداب معاشرت در اسلام (ترجمه شرح الاربعین النبویة)

محمد حسین الجلالی‏ جواد بیات و محمد آذربایجانی‏

چند مسأله

1 - هرگاه کاری هنگام نذر یا قسم یا عهد مقدور انسان بوده و بعد از آن، ناممکن یا مشکل بشود، وفای به آن واجب نیست و کفاره هم ندارد.
2 - نذر و سوگند فرزند با منع پدر و مادر و همچنین نذر و سوگند زن با منع شوهر، منعقد نمی گردد و عمل به آن واجب نیست و کفاره هم ندارد.
2 - نذر و سوگند فرزند با منع پدر و مادر و همچنین نذر و سوگند زن با منع شوهر، منعقد نمی گردد و عمل به آن واجب نیست و کفاره هم ندارد.
3 - نذر نسبت به دیگران صحیح نیست. چنانکه گاهی بعضی افراد نذر می کنند که دختر خود را به سید بدهند که اینگونه نذرها صحیح نمی باشد و بر دختر هم وفای به آن، واجب نیست، بلکه او آزاد است (قبول بکند یا نکند) و خلاصه آنکه نذر نوعی معاهده با خداوند سبحان است که اگر شروط آن محقق شد، وفای به آن واجب است و هرگاه با آن مخالفت کند، کفاره بر او واجب می شود، که این خود نوعی از مجازات و کیفر است تا بلکه شخص از پیمان شکنی برگشته و ملتزم به عهد و پیمانهای خود بشود.

ارزش امانتداری در اسلام

خداوند متعال می فرماید:
یا ایها الذین امنوا لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون.
(انفال / 27)
ای کسانیکه ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر و امانتهای خود، خیانت نورزید در حالیکه شما (زشتی خیانت را بخوبی) می دانید.
یکی از بزرگترین راههای پیشرفت و ترقی هر جامعه، امانتداری آن است و کسی که امانتدار نیست، ایمان ندارد و کسیکه ایمان ندارد، خیری در وجود او نمی باشد. نه برای خود و نه برای ملت و وطن. زیرا که امانتداری موجب اطمینان جامعه و ساختن افراد آن است. و طبیعی است که مراتب امانتداری به اختلاف مرتبه اطمینان و مسئولیت افراد بستگی دارد. پس امانت رؤسا و کارفرمایان عبارت از انجام وظایف خویش در قبال ملت و کشور می باشد. و همچنین برای وزیر و مدیر و کارفرما لازم است که در انجام وظیفه خود بنحو احسن امین باشند و بر هر مسئولی لازم است که بر مصالح مردم و کشور خود دقیق و هشیار باشد و هر کس امانت و پستی را بعهده می گیرد باید وظیفه خود را به نیکی انجام دهد و بین امانت کوچک و بزرگ فرقی نمی باشد و حکم اسلام در همه آنها یکسان است.
امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:
علیکم بأداء الأمانة فوالذی بعث محمدا صلی الله علیه و آله بالحق نبیا لو أن قاتل أبی الحسین ابن علی (علیه السلام) ائتمننیعلی السیف الذی قتله به لأدیته الیه.
(بحار / ج 72، 114)
بر شما باد به ادای امانت. قسم به خداوندی که محمد صلی الله علیه و آله را به حق به پیامبری برانگیخت، اگر قاتل پدرم حسین بن علی (علیه السلام) شمشیری را که با آن پدرم را شهید کرده پیش من امانت گذارد، البته آن را به او برمی گردانم.
و این نوع سخت گیری و تأکید از امام مسلمین بر ادای امانت، برای هشدار به این است که هدف شهادت امام حسین (علیه السلام) برای تطبیق اسلام با تمام بندها و جزئیات آن بوده است؛ که یکی از آنها ادای امانات است. و دیدگاه اسلام در مورد خیانت به امانت از این مطلب روشن می شود که خیانت، بدترین صفتی است که جامعه بوسیله آن، شکاف برمی دارد و نظام آن مختل می گردد. و در واقع خیانت یکنوع هرج و مرج و سقوط در سراشیبی است که چیزی مضرتر از آن، بر مردم و ملت وجود ندارد. زیرا که خیانت مستلزم از بین رفتن مسئولیتها در جامعه می گردد.
خداوند متعال می فرماید:
انالله یأمرکم ان تودوا الا مانات الی اهلها.
(نساء / 58)
خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبان آن، برگردانید.
و در جای دیگر می فرماید:
ان الله لایحب من کان خوانا أتیما.
(نساء / 107)
همانا خداوند افراد خیانت پیشه گنه کار را دوست ندارد.

دزدی و اثرات زیانبار آن

دزدی از خطرناکترین خیانتهائی است که امنیت عمومی و نظام جامعه را تهدید می کند و بخاطر همین است که باید با شدیدترین کیفر و مجازات با آن مبارزه گردد.
خداوند متعال می فرماید:
والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله، والله عزیز حکیم. فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم.
(مائده / 39 - 38)
دست مرد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند، به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید و خداوند توانا و حکیم است. اما کسی که پس از ستم کردن، توبه و جبران نماید، خداوند توبه وی را می پذیرد زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.
سرقت به مفهوم عرفی آن، به حالات گوناگونی شامل می گردد. گاهی سارق یک کودک یا دیوانه است و گاهی مورد سرقت، مال اندک بی ارزشی است و گاهی سرقت علنی (غصب است) و گاهی اختلاس از یک حساب و محل درآمد خاص است. در هیچیک از این موارد، حکم سرقت (قطع دست) شرعا جاری نمی شود بلکه اینگونه موارد از غصب یا اختلاس محسوب می شود و هر یک از ایندو شرعا احکام بخصوصی دارد که مقتضای تأدیب و تعزیر می گردد و اما سرقتی که موجب حد شرعی است عبارت از دزدی مال پوششدار با آگاهی و دشمنی می باشد.
بنابراین در تحقق مفهوم سرقت، لازم است که مال محفوظ باشد و مالکش آن را بخاطر هدفی در جای خاصی از دید دیگران پنهان کرده باشد مثل گذاشتن پول در صندوق. مفهوم سرقت شرعا همین است و این جرم اجتماعی و گناه اخلاقی از بارزترین موارد خیانت است که اگر قانون درباره آن سهل انگاری نماید، منجربه سرایت و شیوع آن در جامعه می گردد زیرا که دزدی از کوتاهترین راهها برای به چنگ آوردن اموال مردم است و مستلزم از بین رفتن امنیت در جامعه می باشد لذا دزدی یک گناه خطرناکی است که باید با آن مبارزه کرد و چه چیزی موثرتر و نسبت به طمع های بیجا، کوبنده تر از بریدن انگشت دست است؟! البته این جزا و حکم، در صورتی است که همه شرایط آن موجود باشد و در صورت موجود نشدن همه شرایط دزدی، تعزیر و تنبیه موثرترین راه است.
در حدیث آمده است: کودکی را که دزدی کرده بود به محضر امیرالمومنین (علیه السلام) آوردند حضرت امر فرمود که انگشتان وی را به سنگ مالیدند تا خون از آنها جاری شد. بعد از مدتی دوباره او را پیش آن حضرت آوردند که دزدی کرده بود، دستور داد که به انگشتانش نیشتر زدند و بعد از مدتی بار سوم او را آوردند که باز دزدی کرده بود، دستور دادند که سر انگشتان وی را قطع کردند.(29)
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:
لیس علی الطرار والمختلس قطع لأنها دعارة معلنة ولکن یقطع من یأخذ و یخفی.
(وسائل / ج 18، 504)
دست جیب بر و اختلاس کننده بریده نمی شود زیرا دزدی اینها علنی و آشکار است. اما اگر کسی مخفیانه دزدی کند انگشتانش قطع می گردد.
و امام باقر (علیه السلام) فرمود:
لایقطع الا من نقب بیتا أو کسر قفلا.
(وسائل / ج 18، 510)
انگشتان دزد قطع نمی شود مگر اینکه منزلی را سوراخ کند و قفلی را بشکند.
و در حدیث دیگر از یکی از صادقین (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
لایقطع السارق حتی یقر بالسرقة مرتین فان رجع ضمن السرقة ولم یقطع اذا لم یکن له شهود.
(وسائل / ج 18، 487)
انگشتان دزد قطع نمی شود مگر آنکه دوبار به دزدی اقرار کند و اگر از اقرار خویش برگردد، ضامن مال است ولی انگشتانش قطع نمی شود و این در صورتی است که (بازگشت از اقرارش) مخالف سخن شهود نباشد.
نیز امام صادق (علیه السلام) درباره مردی که دزدی کرده بود فرمود:
ان الأشل اذا سرق قطعت یمینه علی کل حال شلاء کانت او صحیحة فان عاد فسرق قطعت رجله الیسری فان عاد خلد فی السجن و اجری علیه من بیت المال و کف عن الناس.
(وسائل / ج 18، 502)
فرد مفلوج و زمین گیر اگر دزدی کند، دستش قطع می گردد چه دستش فلج باشد یا سالم و اگر دوباره مرتکب شود، پای چپش قطع می گردد و اگر بار سوم نیز مرتکب دزدی شود، زندانی ابد می شود و مخارج وی از بیت المال داده می شود تا (شر) او از سر مردم کوتاه گردد.
امام صادق (علیه السلام) درباره بچه ای که دزدی کرده بود فرمود:
یکبار یا دوبار بخشوده می شود و در بار سوم تعزیر و تنبیه می گردد.
در حدیث دیگری سماعة از آن حضرت نقل کرده است که فرمود:
من سرق خلسة خلسها لم یقطع و لکن یضرب ضربا شدیدا.
(وسائل / ج 18، 503)
هر کس چیزی را با حیله و نیرنگ بدزدد دستش قطع نمی شود ولی بشدت او را می زنند.
موجب قطع دست، جمع شدن سه شرط است:
1 - شکستن حرز بطور پنهانی و حرز آن است که بوسیله قفل کردن با بستن یا دفن کردن که دسترسی به آن برای غیر مالک ممکن نباشد و اگر چنین نشود به اتفاق نظر (فقهای اسلام) دستش قطع نمی شود. و اگر دزدی علنی باشد غصب است نه دزدی.
2 - مال دزدیده شده به حد نصاب برسد و آن یک چهارم دینار از طلای خالص سکه دار به سکه رایج کشور است.
3 - شبهه ای در میان نباشد مثل اینکه شکل دو صندوق به یکدیگر شبیه باشد، زیرا که شبهه حدود را دفع می کند. حدیث ذیل به روشنی حدود دزدی را بیان می کند:
محمد بن مسلم می گوید: به أبی عبدالله (علیه السلام) (امام صادق) عرض کردم: در ازای سرقت چه مبلغی دست دزد بریده می شود؟ فرمود: یک چهارم دینار. گفتم: در ازای سرقت دو درهم؟ فرمود: در ازای سرقت یک چهارم دینار به هر چند دینار که برسد (یعنی به یک چهارم دینار که رسید دست قطع می شود اگر چه بیشتر از آن دزدی کند) گفتم: آیا اگر کسی کمتر از یک چهارم دینار دزدی کند، هنگام دزدی، عنوان دزد بر او صدق می کند؟ و آیا واقعا او در پیشگاه خدا دزد است؟
فرمود: هر کس چیزی از مسلمانی بدزدد که آن را در پوشش و در حرز قرار داده بود، نام دزد بر او صادق است و در پیشگاه خدا نیز دزد محسوب می گردد ولی دستش قطع نمی شود جز در یک چهارم دینار و بالاتر از آن. و اگر بنا بود در کمتر از یک چهارم دینار دست دزد بریده شود، آنگاه تو اکثر و بیشتر مردم را دست بریده می یافتی.
(وسائل / ج 18، 482)
علتش این است که همچنانکه عموم حکم دزدی در قرآن در مورد دیوانه و کودک تخصیص(30) می خورد، همچنین در مال دزدی نیز تخصیص می خورد که کمتر از ربع دینار (4/1 دینار) از حکم دزدی خارج می شود، اما یک چهارم دینار و بیشتر از آنرا شامل می گردد زیرا که مجازات بیشتر از جرم نمی شود (مجازات هر جرمی به تناسب آن است) بلکه مجازات در این هنگام تعزیر و تنبیه است به اندازه ای که او را از این کار باز دارد چنانکه تعزیر(31) کردن بر افراد دیگری نیز واجب است:
1 - دزدی که مال مردم را مخفیانه از غیر حرز (حفاظ)، آنرا بدزدد.
2 - فرد زورگوئی که آشکارا مال مردم را غصب کند.
3 - کسی که با تکبر و غرور و از راه شهادت دروغ مال مردم را تصاحب کند.
4 - شخص معتاد که مال مردم را برای استعمال مواد مخدر بگیرد.
سیری در روایات اسلامی
1 - پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
اربع لاتدخل بیتا واحدة منهن الا خرب ولم یعمر بالبرکة: الخیانة، والسرقة، و شرب الخمر والزنا.
(بحار / ج 76، 19 - وسائل / ج 18، 482)
چهار چیز است که هیچیک از آنها به خانه ای داخل نمی شود مگر آنکه آن خانه خراب و ویران می گردد و با (هیچ) برکتی آباد نمی شود: خیانت، دزدی، شرابخواری و زنا.
2 - علی (علیه السلام) فرمود:
ان لأهل الدین علامات یعرفون بها: صدق الحدیث و أداء الأمانة و وفاء بالعهد و صلة الرحم و رحمة الضعفاء.
(وسائل / ج 11، 149)
برای اهل دین نشانه هائی است که با آنها شناخته می شوند: راستگوئی، ادای امانت، وفای به عهد، صله رحم، و رحم به ضعیفان و ناتوانان.
3 - امام صادق (علیه السلام) فرمود:
مدمن الزنا والسرقة والشرب کعابد وثن.
(بحار / ج 72، 94)
کسی که دائم زنا و دزدی و شرابخواری کند مانند بت پرست است.
4 - امام صادق (علیه السلام) فرمود:
اتقوا الله و علیکم بأداء الأمانة الی من ائتمنکم فلو أن قاتل امیرالمومنین ائتمننی علی امانة لأدیتها الیه.
(بحار / ج 73، 141)
از خدا تقوی پیشه کنید، و بر شما باد ادای امانت به کسی که شما را امین دانسته. اگر قاتل امیرالمومنین (علیه السلام) مرا نسبت به امانتی امین بداند حتما آن را به وی باز خواهم گردانید.
5 - امام رضا (علیه السلام) فرمود:
ان علة قطع الیمین من السارق لانه یباشر الأشیاء بیمینه و هی أفضل أعضائه و أنفعها له فجعل قطعها نکالا و عبرة للخلق لئلا یبغوا الاموال من غیر حلها.
(نوادر راوندی / ج 1، 607 - وسائل. ج 18، 481)
علت اینکه دست راست دزد را می برند این است که وی اشیاء را با دست راستش برمی دارد و آن (دست) بهترین و نافع ترین اعضای اوست لذا قطع کردن آن را مجازات و عبرتی برای مردم قرار داده است تا از راه غیر حلال و نامشروع به اموال مردم دستبرد زده نشود.
در زمان محمد معتصم عباسی (198 / 318 ه) دزدی به سرقت خود اعتراف کرد و از خلیفه، در مورد تطهیر و اقامه حد بر دزد سوال شد. وی همه فقهاء را برای این مسأله در مجلس خود حاضر ساخت و قبل از همه امام محمد بن علی الجواد (علیه السلام) را نیز حاضر ساخته بود، علماء در تعیین حد و جای قطع شدن دست، اختلاف کردند؛ بعضی گفتند از مچ و بعضی دیگر اظهار داشتند از مرفق باید برید در این هنگام خلیفه امام (علیه السلام) را قسم داد که جواب مسأله را بگویند آن حضرت در جواب فرمود: آنان در این مسأله حکم سنت را اشتباه فهمیدند قطع دست باید از مفصل ریشه انگشتان دست (راست) باشد و کف دست باقی بماند. معتصم گفت: دلیل بر این مطلب چیست؟ فرمود: فرمایش رسول الله صلی الله علیه و آله که فرموده: السجود علی سبعة أعضاء: الوجه والیدین والرکبتین والرجلین سجده بر هفت عضو انجام می گیرد: پیشانی و دستها و زانوها و (انگشتان) پاها پس اگر مچ دست یا مرفق قطع گردد، دستی برای دزد باقی نمی ماند که با آن سجده کند، و خداوند متعال می فرماید: و ان المساجد لله: (جن / 13) سجده گاهها مال خداست. یعنی این اعضای هفت گانه که با آن سجده می شود و آنچه مال خداست، قطع نمی گردد.
در این هنگام معتصم دستور داد که دست دزد را از بند انگشتان ببرند نه از کف دست.
(وسائل / ج 18، 490)
این اختلاف آراء بطور طبیعی کشف می کند که درباره یحکم دزدی، در طول آن مدت طولانی در تاریخ اسلام، مرافعه ای بوجود نیامده بود تا جائی که در مورد تعیین محل قطع دست دزد، اختلاف واقع شد. همچنین این جریان عمق اثر قانون اسلام را آشکار می سازد که در بازداری امت اسلام، از این خیانت از عصر رسالت تا عصر امام جواد (علیه السلام) که در سال 220 هجری دار فانی را وداع فرموده، موثر بوده است.
اسلام بر رعایت امانت و تفریط نکردن در آن، این همه تأکید کرده، و برای ریشه کن ساختن جرثومه فساد، مجازات شدیدی را وضع نموده است. چه زیادند در زمان ما دزدانی که دزدی را وسیله رفع نیاز خود قرار داده چون می دانند که زندان در روح آنان اثر نخواهد گذاشت، بلکه دوباره از زندان برمی گردند و راه فساد خود را ادامه می دهند ولی به عکس آن، حکم اسلام خود بخود، فکر تجاوز بر دارائی و اموال دیگران را قلع و قمع می سازد و در نتیجه سبب حفظ امنیت جامعه می گردد.