فهرست کتاب


آداب معاشرت در اسلام (ترجمه شرح الاربعین النبویة)

محمد حسین الجلالی‏ جواد بیات و محمد آذربایجانی‏

ازدواج موقت (متعه)

متعه یک نوع ازدواج است مانند ازدواج دائم، لکن بطور موقت. و مهر و عده و عقد در آن نیز شرط است و فرقش با عقد دائم این است که قیدهای آن سبکتر از قیدهای عقد دائم است. و وقت آن، قراردادی است؛ که هرگاه تمام شد عقد متعه خود بخود پایان می پذیرد، چنانکه عقد ازدواج دائم، با مرگ پایان می یابد، بدون اینکه به طلاق نیاز داشته باشد، زیرا که رابطه خود بخود قطع می گردد.
فقهای اسلام، بطور عموم به قانونی و شرعی بودن متعه اتفاق نظر دارند مانند سایر قوانین اسلام.
خداوند متعال می فرماید:
فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة ولا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة ان الله کان علیما حکیما.
(نساء / 24)
پس زنانی را که متعه می کنید، واجب است مهر آنان را بپردازید و نسبت به آنچه که با یکدیگر توافق کرده اید، بعد از تعیین مهر گناهی بر شما نیست. خداوند دانا و حکیم است.
و در تفسیر قرطبی ج 5 / 130 می گوید:
مراد نکاح متعه است که در صدر اسلام بوده... و ابن عباس و ابی و ابن جبیر این آیه را چنین قرائت کرده:
فما استمتعتم به منهن الی أجل مسمی فاتوهن اجورهن.
زنانی را که تا زمان معینی متعه می کنید، مهر آنها را واجب است بپردازید.
و آنچه که در ذیل آیه متعه وارد شده: ان الله کان علیما حکیما: (خداوند براستی دانا و حکیم است)، اشاره به حکمت بالغه خداوند در این قانون الهی دارد که عبارت از حفظ فرد و جامعه از انحراف است؛ شبیه مفاسد اخلاقی و بهداشتی که در زندگی فرد عزب، وجود دارد و آن (متعه) مشکل جنسی جوانان را در هر عصر و زمانی، حل می کند. عقد کنیز شبیه عقد متعه است و دارای حق همخوابگی و رابطه جنسی است ولی ارث نمی برد و طلاق هم ندارد و عده اش چهل و پنج روز است و زنی که متعه می شود نیز دارای حق همخوابگی و رابطه جنسی است و بنا به قولی ارث نمی برد و طلاق هم ندارد. چنانکه زن شوهر مرده طلاق ندارد، زیرا که رابطه زوجیت خود به خود قطع می گردد، و عده وی دو حیض کامل است و اگر حیض نبیند عده وی چهل و پنج روز است و زن حامله عده اش بیشترین مدت از عده و وضع حمل است و در این مدت نفقه ندارد چنانکه زوجه ناشزه نفقه ندارد. این احکام مخصوصی است که اسلام آن را درباره متعه (عقد موقت) وضع نموده تا جامعه را از تجاوز ناروا و خیانت و انحراف بازدارد.

طلاق و احکام آن

طلاق آخرین راه حل مشکلات ازدواج است، زیرا که یکی از راههای آن جدائی و از هم گسستن رابطه ازدواج بین زن و مرد است و اسلام، برای آن غیر از قید و بندهای روحی مانع دیگری قرار نداده است و آن هم بخاطر این است که طلاق جز از راه عزم و اراده جدائی واقع نگردد و در تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار نگیرد و برای همین خاطر شرط است که با اراده مرد واقع بشود نه اراده زن زیرا که زن بیشتر از مرد تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار می گیرد.
خداوند متعال می فرماید:
یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة واتقوا الله ربکم لا تخرجوهن من بیوتهن ولا یخرجن الا ان یأتین بفاحشة مبینة و تلک حدود الله و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه.
(طلاق / 1)
ای پیامبر هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عده طلاق گوئید (زمانی که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکی نکرده باشند) و حساب عده را نگهدارید و از خدائی که پروردگار شماست بپرهیزید، نه شما آنها را از خانه هایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عده) بیرون روند مگر اینکه کار زشت آشکاری انجام دهند. این حدود الهی است و هر کس از حدود الهی تجاوز نماید، به خویشتن ستم کرده است.
هرگاه انسان از ادامه زندگی خانوادگی عاجز شود، طوری که با بودن آنگونه زندگی، تحمل ممکن نباشد و مانند مرض مسری و شکنجه روحی بشود، در این هنگام راه حل اسلامی آن، یکی از دو راه زیر می باشد:
اول: نگهداشتن زن اول و زندگی با وی به نحو انسانی با گرفتن زن دیگر، ضمن مراعات شرطهای عادلانه در نفقه و مسکن.
دون: رها کردن زن اول به نیکی که در این صورت طلاق، راه خلاصی از شکنجه روحی برای هر یک از زن و مرد می باشد و پس از آن هر کدام از آندو، حق ایجاد رابطه ازدواج جدید را طبق مصلحت خاصی خواهند داشت، که آنها را از افتادن در دامن پستی و خیانت ناموسی، حفظ نماید. پس طلاق راه حل است ولی در عین حال اسلام آن را ناپسند و نکوهیده می داند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ما من شی ء مما أحله الله أبغض علیه من الطلاق.
(کافی / ج 6، 54 - وسائل / ج 15، 267)
از آنچه خدا حلال کرده، چیزی بیشتر از طلاق خدا را غضبناک نمی کند.
بهترین راه حل مشکلات بین زن و مرد، همان اصلاح از جانب حکمین از نزدیکان زن و مرد است که تلاش کنند هر چقدر می توانند آندو را به زندگی با هم وادار سازند و باید هر یکی از زن و مرد یک حکم و داور تعیین نمایند، تا آنان بتوانند واقع و حقیقت را بشناسند. و زوجین را به وظایف زندگی خانوادگی وادار نموده و ارشاد کنند.
خداوند متعال می فرماید:
و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما.
(نساء / 35)
و اگر از جدائی و شکاف میان آنها (زن و مرد) بیم داشته باشید، داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن، انتخاب کنید (تا بکار آنان رسیدگی کنند) اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند؛ خداوند به توافق آنها کمک می کند.
گاهی می شود که مرد در اشتباهات خانوادگی نسبت به زن خود، رفتار غیر عاقلانه می کند و غیرت بی مورد می ورزد و با وی بداخلاقی می کند و به مسئولیت خود متعهد نمی شود. در این صورت لازم است که بینش او را تعدیل نمود و اگر خطا در رفتار و کردار، از جانب زن باشد؛ مثل اینکه در مراعات خویشتن یا خانه اش سستی نماید، واجب است که زن رفتار خود را تعدیل نموده و شوهرش با زبان و کلام خوش بدون اجبار وی را موعظه و نصیحت کند.
خداوند متعال می فرماید:
واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن فان أطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا ان الله کان علیما کبیرا.
(نساء / 34)
و آن دسته از زنان را که از طغیان و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید و (اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دوری نمائید و اگر آن هم مؤثر نشد و هیچ راهی برای وادار کردن آنها به انجام وظائفشان جز شدت عمل نبود، آنها را تنبیه کنید و اگر از شما پیروی کردند به آنها تعدی نکنید و (بدانید) خداوند بلندمرتبه و بزرگ است. (قدرت او بالاترین قدرتها است.)
بنابراین مراتب تنبیه زن سه چیز است: اول موعظه و نصیحت، دوم ترک همخوابگی و جدا ساختن بستر، سوم زدن برای تأدیب، اگر به آن حد برسد. و جایز نیست از مرتبه ای به مرتبه بالاتر تعدی کرد.
بنابراین زدن، جز در آخرین مرتبه جایز نیست و شرط آن، این است که شدید نباشد. پس زدن جایز نیست مگر بعد از اصرار بر انحراف و دشمنی و ادامه رفتار ناپسند، زیرا که عقوبت و مجازات باید بقدر جرم باشد. هرگاه این راهها در تعدیل بینش و رفتار زن موثر واقع نشد، راهی جز جدا شدن بوسیله طلاق نمی باشد.
اسلام طلاق را جدائی صددرصد قرار نداده بلکه یک فرصت و مجالی را برای اصلاح معین کرده است، که آن قرار داده عده است که دارای دو هدف می باشد: یکی برای فرصت اصلاح و دیگری روشن شدن حاملگی و بچه دار بودن زن. سپس فرصت دیگری را برای گفتگوی جدید بعد از طلاق قرار داده است. و اگر طلاق سه بار واقع شد، زن دیگر بر آن مرد حلال نمی شود حتی ننکح زوجا غیره (بقره / 230) تا اینکه همسر دیگری اختیار نماید یعنی شخص دیگری با وی ازدواج کند تا بین هر سه طلاق یک فاصله کامل بشود و جدائی دائمی وقتی محقق می شود که طلاق نه بار تکرار بشود که در این صورت، زن بر آن مرد حرام ابدی خواهد شد. زیرا که این تجربه ها محال بودن زندگی خانوادگی بین آن دو را ثابت می کند. از آنجا که طلاق، آخرین راه حل مشکل خانوادگی می باشد؛ بر زوجین لازم است وقتی که در آستانه جدائی ازدواج هستند، وظایف انسانی خود را در قبال یکدیگر فراموش نسازند، مانند حمل بچه در شکم مادر که به هر دوی آنان ارتباط دارد و باید از اختلافات زن و مرد دور بماند. بر مرد نیز واجب است که نفقه زن را تا وضع حمل، بپردازد و بر زن واجب است که حامله بودن خود را اعلام نماید و وظیفه دارد که با اجرت به او شیر دهد.
خداوند متعال می فرماید:
والمطلقات بتربصن بانفسهن ثلاثة فروء ولا یجل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یومن بالله والیوم الاخر و بعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحا.
(بقره / 228)
زنان مطلقه باید به مدت سه بار عادت دیدن (و پاک شدن) انتظار بکشند (عده نگهدارند) و اگر ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند، برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحم آنها آفریده است کتمان کنند و پنهان سازند و همسران آنها برای رجوع به آنها (و از سر گرفتن پیمان زناشوئی) در این مدت سزاوارترند در صورتی که (راستی) خواهان اصلاح باشند.
جدائی بعد از طلاق باید از روی صداقت باشد نه دشمنی و بر مرد واجب است مهریه زن خود را پرداخت نماید و حق ندارد از دادن آن امتناع ورزد و اگر مرد در طلاق رجعی به زنش مراجعه نمود، زن نیز حق دارد به مهریه خویش مراجعه نماید (و برای خود مهریه جدید قرار دهد) و یا مراجعه ننماید و کسی حق ندارد او را اجبار نماید.
خداوند متعال می فرماید:
ولا یحل لکم أن تأخذوا مما آتیتموهن شیئا الا أن یخافا الا یقیما حدود الله فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت به تلک حدود الله فلا تعتدوها.
(بقره / 229)
و برای شما حلال نیست که چیزی از آنچه به آنها داده اید، پس بگیرید، مگر اینکه آن دو (زن و مرد) از این بترسند که حدود الهی را برپا ندارند. اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند، مانعی برای آنها ندارد که زن فدیه و عوضی بپردازد (و طلاق بگیرید) اینها حدود و مرزهای الهی است، از آن تجاوز نکنید، هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است.
و نیز می فرماید:
و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف.
(بقره / 231)
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به آخرین روزهای عده رسیدند، یا بطرز شایسته آنان را نگه دارید (و آشتی کنید) و یا آنها را به روش پسندیده رها سازید.
حال باید دید اقسام طلاق چند تا است و حکم اسلام درباره آن چیست؟ و چگونه اسلام تلاش می کند تسهیلات کامل را در برگشتن رابطه ازدواج برقرار ساخته و نسبت به شکستن این رابطه سخت گیری می کند:

اقسام طلاق