تفسیر و مفسران (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله محمد هادی معرفت

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب أنزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الألباب (سوره ص آیه 29)
کتاب مبارکی بر تو نازل کردیم تا در آیات آن اندیشه کنند و خردمندان پند گیرند.
تذکر: آنچه در این مجلد و مجلد اول ترجمه شده، با دست توانا و قلم شیوای فاضل ارجمند حجة الاسلام آقای علی خیاط انجام گرفته است.

تفسیر در عصر تدوین

تفسیر در آغاز کار، تنها به صورت شفاهی آموخته می شد و در سینه ها می ماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می گردید. در تمام عهد رسالت و دوره صحابه و عصر تابعان نخستین، وضع تفسیر بر همین منوال بود تا اینکه در دوره تابعانِ تابعان رفته رفته در دفاتر و لوحهایی ثبت و ضبط شد و بدین گونه در نیمه های قرن دوم که تدوین حدیث رواج یافت، در کنار آن تدوین تفسیر هم آغاز گردید.
شاید بتوان گفت: نخستین کسی که تفسیر را در دفترها و لوحها نوشت، مجاهد بن جبر (متوفای 101) است. ابن ابی ملیکه می گوید: مجاهد را دیدم که درباره تفسیر قرآن از ابن عباس می پرسید و همراه خود لوحهایی داشت. ابن عباس به او می گفت: بنویس و او می نوشت. به همین گونه تفسیر تمامی آیات را از ابن عباس پرسید و نوشت.(1) او داناترین مردم نسبت به تفسیر بود. فضل بن میمون می گوید: از مجاهد شنیدم که می گفت: سی بار قرآن را نزد ابن عباس فرا خواندم.(2) او تفسیری ناپیوسته دارد که از سوره بقره تا پایان قرآن را - به ترتیب - شامل می شود. این تفسیر را ابو یسار عبدالله بن ابی نجیح ثقفی کوفی (متوفای 131) از او روایت کرده است که پیشوایان تفسیر آن را صحیح شمرده و ارباب حدیث نیز بدان اعتماد کرده اند. این تفسیر - چنان که در شرح حال مجاهد گذشت - بسال 1367 در پاکستان به چاپ رسید.
ابن حجر در شرح حال عطاء بن دینار مصری که از مصریان مورد اعتماد به شمار می آید و در سال 126 وفات یافته است، می گوید: وی تفسیری دارد که آن را از سعید بن جبیر (شهادت به سال 95) نقل کرده است؛ ولی دلالت ندارد که او تفسیر را خود از سعید بن جبیر استماع کرده باشد. از ابو حاتم روایت شده است که می گوید: عطاء این تفسیر را از دیوان (دفتر خانه) عبدالملک بن مروان برگرفته است؛ زیرا عبدالملک (متوفای 86) از سعید بن جبیر خواسته بود که تفسیر قرآن را برای او بنویسد و بفرستند و سعید هم این تفسیر را نوشت. عطاء بن دینار آن را در دیوانخانه یافته و مرسلا از سعید نقل کرده است.(3)
این سخن آشکارا بر این نکته دلالت می کند که سعید بن جبیر تفسیر قرآن را در کتابی گرد آورده و عطاء بن دینار آن را برگرفته است و از آنجا که سعید بن جبیر در سال 95 به شهادت رسید و مرگ عبدالملک در سال 86 رخ داد، بدون شک این تفسیر باید پیش از آن زمان نوشته و تدوین شده باشد.
ابن خلکان می گوید: عمرو بن عبید، از رؤسای معتزله (متوفای 144) تفسیری دارد که آن را از طریق حسن بصری (متوفای 116) فرا گرفته است.(4)
ابن جریج (متوفای 150) تفسیری بزرگ دارد که دارای سه جزء است و آن را به واسطه عطاء بن ابی رباح از ابن عباس (متوفای 68) روایت کرده است و محمد بن ثور آن را از ابن جریج نقل کرده است. بزرگان اهل تفسیر این تفسیر را صحیح دانسته اند(5) و احمد بن حنبل گفته است: او نخستین کسی است که کتاب تصنیف کرده است.(6) امثال این تفاسیر که به دلیل عدم اعتماد بر حافظه و عدم امکان نگهداری تفسیر در سینه ها و به علت شرایط خاص تعلیم و تعلم آن دوره بر لوحها و صحیفه ها نگاشته شده است فراوان است. منتها در این تفاسیر، تنها به نقل معانی آیات و روایات آن از اصحاب و تابعان بسنده شده و تنها به منظور نگهداری از خطر نابودی، در دفاتر نوشته شده است ولی چندان گسترش نیافته است و اجتهاد و استنباط شایان توجهی در آن به چشم نمی خورد.
شاید اولین کسی که دامنه تفسیر را گسترش داد و بر معانی آیات بخشهای دیگری را - بویژه در زمینه ادبیات قرآن و ذکر ویژگیهای واژه ها - افزود و در تفسیر دست به اجتهاد زد، ابو زکریا یحیی بن زیاد فراء (متوفای 207) باشد؛ ابن ندیم در کتاب فهرست آورده است که: ابوالعباس ثعلب می گوید: علت اینکه فراء کتاب معانی القرآن را املاء کرد این بود که عمر بن بکیر - از یاران فراء و همنشین حسن بن سهل - به فراء نوشت: حسن بن سهل، گهگاهی درباره پاره ای از معانی آیات، از من پرس و جو می کند و من پاسخ سوالات او را نمی دانم؛ اگر سلاح می دانی برای من اصولی را فراهم کن یا در این زمینه کتابی بنویس که من به هنگام نیاز بدان رجوع کنم. فراء به شاگردان خود گفت: گرد آیید تا در زمینه تفسیر قرآن کتابی را برای شما املاء کنم، و روزی را برای این اجتماع معین کرد؛ هنگامی که حاضر شدند، در جمع آنان در مسجد حضور یافت. در میان آنان مردی بود که اذان می گفت و پیشوای نماز مسجد بود. فراء رو به او کرد و گفت: فاتحة الکتاب را بخوان تا تفسیر کنیم و تا پایان قرآن را تفسیر خواهیم کرد. آن مرد می خواند و فراء تفسیر می کرد... ابوالعباس ثعلب می گوید: قبل از او کسی این کار را انجام نداده است و فکر نمی کنم کسی بر تفسیر او چیزی بیفزاید.(7)
بدون شک، تفسیر فراء اولین تفسیری است که آیات قرآن را به ترتیب، تفسیر کرده و دامنه تفسیر آیه را گسترده است؛ در حالی که تفاسیر گذشته ناپیوسته اند و تنها به تفسیر آیات مشکل و مبهم پرداخته و شامل همه آیات به صورت پی در پی نیستند.(8)
به هر حال تفسیر فراء نخستین نهالی بود که در بوستان تفسیر مدون، به شکل منظم غرس شد. قرن دوم از آغاز تا انجام، عصر تحول و دگرگونی تفسیر بود. تفسیر در این عصر، از مرحله نقل سینه به سینه گذشت و وارد مرحله نگارش و تدوین گردید و نیز از حالت اکتفا به نقل مأثور، خارج و گسترده و وارد مرحله نگارش و تدوین گردید و نیز از حالت اکتفا به نقل مأثور، خارج و گسترده و فراگیر شد. از قرن سوم به بعد رفته رفته تفسیر، تنوع پیدا کرد و تحت تأثیر انواع دانشها و معارف و فرهنگهای رایج در آن روزگار تحول یافت.

مراحل و تنوع تفسیر

در این دوره تفسیر، مرحله به مرحله پیش رفت و گستردگی و تنوع آن رو به فزونی گذاشت. از مرحله تفسیر به مأثور، به وادی اجتهاد و اعمال نظر و به کار بستن رأی گام نهاد. استنباط معانی آیات قرآن در پرتو ادبیات و سپس در پرتو انواع علوم و معارفی که در آن عصر وجود داشت، از دیدگاههای فلسفی - کلامی متکلمان و صاحبان گرایشهای عقیدتی گوناگون تأثیر پذیرفت و انواع و اشکال مختلف به خود گرفت و حجم آن فزونی یافت.
برخی به شیوه سلف اقتدا کردند و به تفسیر مأثور از صحابه و بزرگان تابعان بسنده کردند و عده ای بحثهای لغوی و ادبیات را بر دامنه تفسیر افزودند و گروهی از این حدود گذشتند و معارف دیگر از قبیل فلسفه و کلام را نیز بدان افزودند و بدین جهت، تفسیر تحت تأثیر معارف موجود در آن زمان اشکال مختلفی به خود گرفت. هر یک از این اشکال و انواع تفسیر ویژگیهایی داشت که به واسطه آنها از دیگر انواع تفسیر ممتاز می گردید. برخی توانستند در تفسیر خود بین این انواع یا برخی از آنها جمع کنند و تفسیری جامع فراهم آورند که در کنار تفاسیر مأثور و اقوال سلف، شامل ابعاد مختلف تفسیر در زمینه های واژه شناسی، ادبیات، کلام و غیره نیز باشد. این نوع تفسیر جامع در دوره های بعد افزایش یافت تا اینکه مفسران متأخر جنبه های اجتماعی و سیاسی ای را هم که قرآن به آنها پرداخته است به تفسیر افزودند و به تناسب نیاز روز درباره آن به تفصیل سخن گفتند.
تفسیر، بدین گونه به سوی تکامل راه پیمود و کتابهای تفسیری، هر کدام سمت و سوی خاصی به خود گرفت و رفته رفته با بحث و تحقیق درباره اصطلاحات علمی و عقاید دینی، در زمینه تفسیر آیات قرآن به داوری پرداختند و در نتیجه، آثار فلسفی و علمی مسلمانان در زمینه تفسیر قرآن کریم و همزمان با آن آثار عرفانی صوفیان و دیگر گرایشها ظهور چشمگیری یافت. هر یک از مفسران که در زمینه خاصی از فنون علم و ادب مهارت داشت، در تفسیر تقریبا بر اساس همان مهارت ویژه خود رفتار می کرد؛ مثلا نحویان تنها همتشان اعراب و ذکر وجوه مختلف احتمالی در اعراب آیه است و در تفسیر خود به مسائل نحو و فروع آن و اختلافات موجود در بین نحویان می پرداختند. از این گروه می توان از زجاج و واحدی که در کتاب البسیط چنین روشی اتخاذ کرده اند و ابو حیان که در البحر المحیط چنین عمل کرده است نام برد. فلاسفه در تفاسیر خود به اقوال حکیمان و فیلسوفان پرداخته اند و شبیهه های آنان را مطرح کرده و پاسخ داده اند؛ مانند فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب. فقیهان در تفسیر تلاش خود را به بیان ادله فقهی و جواب به ادله مخالفان دیدگاه فقهی خود مصروف نموده اند؛ همچون جصاص، قرطبی و تعداد زیادی از مفسران. تاریخ دانان، در تفسیر، جز نقل داستانها و ذکر اخبار پیشینیان و به داوری نشستن بر سر جدا کردن سره از ناسره برای خود وظیفه دیگری نمی شناختند؛ همانند ثعلبی و خازن و غیره. صاحبان مذاهب کلامی هم با تمام توان کوشش می کردند تا ظواهر آیات را به گونه ای تأویل کنند که با مذهب کلامی شان سازگار باشد و در مقام تفسیر، سخن خود را تنها به همین زمینه محدود می ساختند و در همین محدوده به تفصیل سخن می گفتند؛ امثال رمانی، جبائی، قاضی عبدالجبار، زمخشری، شیخ طوسی و... ارباب تصوف و عارفان نیز با همه گرایشهای مختلفشان تنها به مسأله تزکیه روح و تطهیر نفس و نشاندن آن بر قله اخلاق پسندیده نظر داشتند و تلاش می کردند تا به زعم خود، از آیات قرآن اشاره هایی را استنباط کنند که با مشربهای آنان و ریاضتها و یافته هایشان در شناخت ذات همسو و سازگار باشد. در این گروه می توان از ابن عربی، ابو عبدالرحمان سُلَمی و قشیری - در لطائف الاشارات - و فیض کاشانی - در اکثر دریافت های تفسیری اش - نام برد.
بدین گونه هر صاحب فنی قرآن را متناسب مهارت خویش تفسیر کرد و هر صاحب گرایشی به گونه ای بدان پرداخت تا گواه مذهبش باشد. این نهضت علمی و عقیدتی استمرار یافت و در مدتی نه چندان کوتاه رواجی چشمگیر پیدا کرد تا اینکه در دوره های اخیر تفاسیری بروز کرد که در آن، مفسران تلاش کردند تمام علوم روز را بر آیات قرآن تحمیل کنند؛ گویا - به گمان اینان - اعجاز قرآن به آن بستگی دارد که علوم روز را بر تابد و تنها در این صورت است که شایستگی پیدا می کند تا با پیشرفتهای زمان همسو باشد!. در عصر حاضر نوعی تفسیر جامعه شناسانه رواج یافته است و تلاشهایی نیز در جهت تفسیر علمی قرآن به وجود آمده است که در بسیاری از آنها آثار تکلف و زیاده روی چشمگیری خودنمایی می کند و با یاری خداوند - در خور وسع این نوشتار - از هر یک از این گونه های تفسیری سخن خواهیم گفت.
تفسیر، در گذر مراحل پیشرفت و با گذشت زمان، الوان و اشکال چندی پیدا کرد و این انواع و اشکال تفسیر همچنان ادامه داشته و دارد و در هر عصری وجود آنها تداوم یافته است؛ بنابراین - باید گفت: - مفسران همواره در تفسیر دست به تنوع می زنند و بر اساس مهارتهایشان در زمینه های علوم و فنون و متناسب با تخصصشان در معارف گوناگون، هر روز تفاسیر تازه ای می نویسند. از این رو می توان تفسیر را از آغاز تدوین تا زمان حاضر به انواع مختلف تقسیم کرد:
تفسیر در آغاز پیدایش، ناپیوسته و بر حسب ترتیب آیه ها و سوره ها نگاشته می شد. به این شکل که مفسر در مواردی که در فهم آیات دچار اشکال می شد به استادش مراجعه می کرد و مشکلش را از او می پرسید و سپس جوابها را به ترتیب از اول تا آخر قرآن در دفترش ثبت می کرد. شیوه تفسیر مأثور از سلف به این شکل بود که برخی از آن تفسیرها همچون تفسیر مجاهد تا به امروز محفوظ مانده است. بنابراین نخستین شیوه تفسیری که به وجود آمد، تفسیر مأثور بود که ناپیوسته ولی به طور منظم بر اساس ترتیب سوره ها و آیه ها نگاشته می شد. پس از این مرحله، تفسیر تشکل و انسجام کاملتری یافت و - چنان که علوم شد - اندکی گسترده تر و متنوع تر گردید. در کنار این نوع تفسیر (تفسیر ترتیبی) نوع دیگری از تفسیر پیدا شد که تنها به جنبه های فقهی یا لغوی آیات پرداخت و جوانب دیگر را رها کرد. این تفسیر، نوعی تفسیر موضوعی به حساب می آید و از زمان پیدایش تا کنون ادامه داشته است. کتابهای آیات الاحکام و غریب القرآن که جزو تفاسیر موضوعی به شمار می روند و تنها به فهم احکام و استنباط مسائل فرعی فقهی از قرآن یا تفسیر واژه های ناآشنای قرآن بسنده کرده اند شاهد این مدعایند. خلاصه اینکه تفسیر از همان آغاز به دو شکل ترتیبی و موضوعی تقسیم شد با این تفاوت که مفسران، در تفاسیر ترتیبی اکثرا به نقل اقوال و آثار سلف در زمینه تفسیر اکتفا کرده اند و در تفسیرهای موضوعی تنها به فقه و لغت پرداخته اند. تا اینکه متأخران، ناسخ و منسوخ و اسباب نزول و دیگر مباحث قرآنی را به تفسیر افزودند و برای هر یک از این جوانب به طور جداگانه کتابهایی تألیف کردند.