آفتاب ولایت

نویسنده : آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

پیشگفتار

جنبش اول که قلم برگرفت - حرف نخستین ز سخن در گرفت
پرده خلوت چو برانداختند - جلوت اول به سخن ساختند(1)
سخن از یگانه رشته اتصال ما زمینیان با آسمان و آسمانیان است. سخن از درخشان ترین ستاره جمع امامان، زیباترین عالمیان در این عصر و زمان، و طاووس محفل بهشتیان است. سخن از واپسین ابرمرد آسمانی و فرجامین ذخیره الاهی، آن امام یگانه، میراث دار خونی جاودانه و صاحب انتقامی قاطعانه است. سخن از عصاره انبیا و خلاصه اولیا، آن گلعذار خوش منظر، پور زهرا و حیدر، و آن امام غریب و منتظر است. سخن از آذرخش قهر الاهی از آسمان خشم کبریایی، میراث دار دعوت نبوی، صولت حیدری، عصمت فاطمی، حلم حسنی، شجاعت حسینی، عبادت سجادی، علوم باقری، آثار جعفری، اسرار کاظمی، حجت های رضوی، جود تقوی، طهارت نقوی، هیبت عسکری و صاحب غیبت الاهی، مولانا صاحب العصر و الزمان (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است.
سخن از او است که پروردگار جهانیان از جمله آدمیان بر سرسپاری به ولایتش، در پگاه ازل در عالم ذر، میثاقی مستحکم ستانده است: السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکده.(2) سلام بر تو ای میثاق الاهی که خدا آن را محکم و مؤکد ساخته است. سخن از او که حتی رحمة للعالمین، از جانب رب العالمین، به عشق ورزی به ساحت قدسی او و محبانش مأمور شده است: یا محمد! أحببه فانی أحبه و أحب من یحبه؛ ای محمد! او را دوست بدار؛ همانا که من او و دوستدارانش را دوست می دارم.
همو که یاوران و پیروان مخلص او، محبوبان، رفیقان و برادران پیامبر رحمت و عصاره عالم خلقتند: اولئک رفقائی و ذووا ودی و مودتی و أکرم أمتی علی(3) آنها دوستان و محبوبان من و گرامی ترین مردم نزد منند.
همو که علی مرتضی (علیه السلام) مشتاق دیدار او و پیروان راستین او است: شوقاً الی رؤیته؛(4) آه که چه مشتاق دیدارش هستم! و یا شوقاً الی رؤیتهم فی حال ظهورهم دولتهم؛(5) آه که چه مشتاق دیدارشان در زمان ظهور دولتشان هستم!
همو که امام حسین (علیه السلام) آرزومند خدمتگزاری او است: لو أدرکته لخدمته أیام حیاتی؛(6) اگر او را درک کنم، تمام ایام عمرم را به او خدمت خواهم کرد.
همو که امام سجاد (علیه السلام)، توفیق ولایت، محبت، اطاعت و رضایت او را از خداوند می طلبد و شهادت در پیشگاه او را آرزو می کند... واجعلنی من خیار موالیه و شیعته أشدهم له حبا و أطوعهم له طوعا و أنفذهم لأمره و أسرعهم الی مرضاته و أقبلهم لقوله و أقومهم بأمره و ارزقنی الشهاده بین یدیه حتی ألقاک و أنت عنی راض(7) و مرا از بهترین ولایت پذیران و شیعیان او قرار ده، و در شمار دوستدارترین و فرمانبردارترین و پذیراترین ایشان وارد گردان، و برای کسب رضایتش کوشاترین و در مقابل گفتارش قبول کننده ترین و در برابر فرمانهایش استوارترین پیروانش قرارم ده، و شهادت در رکاب حضرتش را روزی ام فرما تو تو را در حالی ملاقات کنم که از من راضی هستی.
همو که امام محمد باقر (علیه السلام) پدر و مادر خویش را جان فدای او می خواند: بأبی أنت و أمی... ألسابع من بعدی؛(8) پدر و مادرم به فدای کسی که هفتمین امام پس از من است.
همو که امام صادق (علیه السلام) در هجران و فراقش همچون مادری داغدیده می گرید و این گونه می سراید: سیدی! غیبتک نفت رقادی و ضیقت علی مهادی و ابتزت منی راحة فؤادی؛(9) ای آقای من! غیبت تو، آرامش را از من دور کرده، خواب و استراحت را بر من دشوار ساخته و آسایش را از قلب من ربوده است.
همو که امام موسی کاظم (علیه السلام) یاوران مخلصش را می ستاید و ایشان را از خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) معرفی می فرماید: أولئک منا و نحن منهم... فطوبی لهم ثم طوبی لهم و هم والله معنا فی درجاتنا یوم القیامه؛(10) اینان از مایند و ما از آنانیم...؛ پس خوشا به حال ایشان و باز خوشا به حال ایشان! و به خدا سوگند که ایشان روز قیامت با ما هم درجه و هم رتبه اند!
همو که امام رضا (علیه السلام) او را میراث دار نورانیت عالم قدس معرفی می فرماید: بأبی و امی... علیه جمره النور یتوقد من شعاع ضیاء القدس.(11) پدر و مادرم به فدای کسی که... پاره ای از نور، از شعاع نورانیت عالم قدس، بر چهره دارد!
همو که پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (علیه السلام) او را شبیه ترین مردم به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی فرموده است:... أشبه الناس برسول الله خَلقاً و خُلقاً؛(12) او، شبیه ترین مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نظر آفرینش و خلق و خوی است. و همو که خویشتن را چنین معرفی می فرماید: انی أمان لأهل الارض... بی یدفع الله عز و جل البلاء عن أهلی و شیعتی...؛(13) همانا که من برای اهل زمین، امن و امانم. به وسیله من، خداوند عز و جل بلا را از اهلم و شیعیانم دور می کند.
... و اکنون این نوشتار، تکاپویی برای نزدیکی به ساحت قدسی آن یگانه دوران ارجمندترین سرمایه حق پویان و خداجویان، چشمه جوشان انرژی مجاهدان، ساقی مهربان عارفان و ولاییان، کشتی نجات طوفان زدگان و غرقه گشتگان، نور هدایت هدایت یافتگان، سرپرست و گشایش بخش امور مومنان... و در مجموع، رهیافتی به مقام محبت، معرفت و ولایت مولانا صاحب العصر و الزمان (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است
این گفتار، نتیجه کاوش در مجموعه سخنرانی های حضرت استاد محمد تقی مصباح یزدی حفظه الله است که در موضوع مهدویت، به طور پراکنده در طول سالیان گذشته، ایراد شده و اکنون در قالب 14 موضوع اصلی توسط حجةالاسلام والمسلمین آقای حیدری سامان یافته است. بنای تدوین این گفتارها، حفظ چارچوب اساسی و سیر منطقی هر سخنرانی بوده و تا حد امکان، از افزوده ها و توضیحات در متن گفتار پرهیز شده و هر جا نیازی به توضیح، تحقیق یا مستند سازی بوده، در پاورقی ذکر شده است.
امید آنکه این تلاش ناچیز در ساحت قدسی آن امام رحمت، فرجامین ساقی بزم محبت، میراث دار میخانه معرفت، و چشاننده شراب ناب ولایت مقبول افتد و دعای سحرگاهی حضرتش را بدرقه راه ما و تمام خوانندگان ارجمند گرداند و ساغری از صهبای ناب محبت، معرفت و ولایتش را سرمایه سعادت دنیا و آخرتمان قرار دهد:
الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را - که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می ریز در جامم که جانم را فدا سازد - برون سازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم را
از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد - به خود گیرد زمامم را، فرو ریزد مقامم را
... تو ای پیک سبک باران دریای عدم از من - به دریادار آن وادی رسان مدح و سلامم را
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه - به پیر صومعه برگو ببین حسن ختامم را(14)
مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله علیه)

منشور محبت و معرفت 1

رابطه محبت و معرفت

یاد خدا و اولیای او و کلمات بزرگان، نوری است که با هر ابزاری بیان شود، ارزش والای خودش را خواهد داشت. ما نیز اگر بتوانیم ناقلی برای سخنان بزرگان و ابزاری برای انتقال این انوار پاک به دل های پاک شما باشیم و از این طریق بتوانیم مایه توجه بیش تر شما به وجود مقدس مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) و وظایفی که در پیشگاه مقدس او داریم، شویم، افتخاری است که به برکت شما نصیب ما می شود.
در جمع عاشقان، سخن گفتن از عشق و معشوق، جایی ندارد. به ذهنم آمد نکته ای را مطرح کنم که در بسیاری از مواقع، مورد غفلت بیشتر محبان آن حضرت است و شاید توجه دادن به آن، قلب مقدس مولایمان را شاد کند.
آدمی، دارای دو ویژگی مهم است یکی شناخت و معرفت، و دیگری عشق و محبت. او در نهاد خویش، دو گوهر گرانبها دارد و همواره به دنبال مشتری لایقی می گردد تا این دو گوهر را به پایش بریزد، و آن گاه که معشوق خویش را یافت، به ابزار رفتارهای عاشقانه می پردازد و در شادی محبوبش شاد، و در غمش، غمگین می شود. عاشق، در انجام این رفتارهای عاشقانه، هر چه بیش تر دقت داشته باشد، عشقش قوی تر می شود. انسان هر چه بیشتر به رفیق محبوبش اظهار محبت کند و رفتارهای دوستانه بیشتری انجام بدهد؛ محبتش عمیق تر و پایدارتر خواهد شد. از سوی دیگر، چنانچه شخصی، رفیق خویش را به فراموشی سپارد، کم کم محبت او نیز از دلش می رود: از دول برود، هر آن چه از دیده برفت.
رفتارهای محبانه ما در احترام و توسل به اولیای خدا و برگزاری مراسم جشن و سرور در ایام شادی و برپایی مراسم عزاداری در ایام غم و عزای ایشان، برای این است که عواطفمان جهت یابد و رابطه عاطفی ما با اولیای خدا پابرجا بماند و رشد کند. ارزش آدمی به همین است که معشوق شایسته ای بیابد و دلش را به او بسپارد؛ البته انسانیت انسان فقط به عشق و محبت وابسته نیست؛ بلکه بخش دیگری از وجود او نیز به شناخت و معرفت مربوط می شود. این دو (محبت و معرفت یا عشق و شناخت)، رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند. هر چه انسان، کمال و زیبایی فرد یا چیزی را بیشتر بشناسد؛ محبت فزون تری به او می یابد و آدمی تا نشناسد، محبت پیدا نمی کند.