فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

فصل سوم: تسلیم

خدای تعالی در مورد تسلیم می فرماید:
فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدون فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(151)
تسلیم در لغت به معنای باز پس دادن است. ولی در اینجا منظور آن است که سالک هر چه را که به خود نسبت داده است به خدا بسپارد، و این مرتبه از توکل بالاتر است، چون در توکل واگذار کردن کار به خدا و وکیل گرفتن پروردگار در آن کار است، و همچنان انسان ارتباط خود را با آن کار می بیند، ولی در تسلیم قطع این تعلق و ارتباط به طور کلی است و همه کارها مربوط به خداوند است.
و نیز مقام تسلیم بالاتر از مقام رضا است چون در مرتبه رضا هر کار که خدا انجام بدهد مورد رضایت بنده است، ولی در این مرتبه انسان اصلا طبع و موافق و مخالف طبع خود را به خدا واگذار کرده است و او را طبعی نمانده که چیزی مخالف یا موافق آن باشد. پس آیه:
لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت(152)
مربوط به مرحله رضا است و یسلموا تسلیما(153) به مرحله بالاتر از رضا نظر دارد.
چون سالک به نظر تحقیق بنگرد خود را برتر از حد رضا و حد تسلیم می بیند زیرا در هر دو مرحله انسان خود را در مقابل خدا قرار داده است یعنی در مرحله رضا او راضی است و خدا مرضی عنه و در مرحله تسلیم او تسلیم کننده است و خدا پذیرنده ولی در مرحله توحید این اعتبارات نیز از میان برمی خیزد.

فصل چهارم: توحید

خدای تعالی در مورد توحید می فرماید:
و لا تجعل مع الله الها اخر(154)
توحید یکی گفتن و یک انجام دادن است و توحید در گفتار شرط ایمان به مبدا و آغاز معرفت و به معنای تصدیق وحدانیت خداوند است انما الله اله واحد(155)
و توحید در کردار کمال معرفت است که بعد از ایمان حاصل می شود، به این معنی که اگر برای کسی یقین حاصل شود که جز خداوند کسی وجود را افاضه نمی کند، و فیض الهی نیز وجود منفرد نیست، پس از کثرت، چشم می بندد و همه را یکی می بیند و یکی می داند، پس در نهایت برای کثرت، و حدتی قائل است و از مرتبه: وحده لا شریک له فی الوهیته(156)
به مرتبه: وحده لا شریک له فی الوجود(157) منتقل می گردد.
در این مرتبه است که ماسوی الله حجاب سالک می شوند و نظر به غیر خدا را شرک مطلق محسوب می کند و به زبان حال می گوید:
انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین(158)

فصل پنجم: اتحاد

خدای تعالی در مورد اتحاد می فرماید:
و لا تدع مع الله اله آخر لا اله الا هو(159)
توحید یکی کردن و اتحاد یکی شدن است. درباره توحید، خداوند فرمود:
و لا تجعل مع الله اله آخر(160)
و درباره اتحاد فرمود:
و لا تدع مع الله اله آخر
زیرا در توحید شائبه تکلف هست ولی در اتحاد نیست. پس هرگاه که وحدت مطلق گشته و در ضمیر انسان راسخ گردد به گونه ای که احساس دوگانگی بین خود و خداوند نکند به اتحاد رسیده باشد. اتحاد به آن معنی نیست که برخی از کوتاه فکران می پندارند که مراد از اتحاد یکی شدن بنده با خداوند است تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا بلکه مراد آن است که همه او را می بینند و نیاز به این تکلف ندارند که بگویند هر چه غیر از او است از اوست، پس همه یکی هستند، بلکه به نور تجلی الهی بینا گشته و غیر او را نمی بینند و دیده و دیداری در کار نیست و همه یکی می شوند.
و دعای حسین بن منصور حلاج مستجاب شد که گفت:
بینی و بینک انی ینازعنی - فادفع بفضلک انیی من البین(161)
و انیت او از میان برخاست تا توانست بگوید:
انا من اهوی و من اهوی انا(162)
و در این مقام معلوم می شود آنکه گفت: انا الحق و سبحانی ما اعظم شأنی(163) ادعای خدایی نکرده، بلکه ادعای نفی انیت خود و اثبات انیت غیر خود کرده است.