فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

گفتاری از بزرگان در باب رضا

از یکی از بزرگان نقل می کنند که هفتاد سال عمر کرد و در مدت عمر خود یک مرتبه نگفت کاش چنین نبود و ای کاش چنان بود.
از بزرگی پرسیدند که از رضا چه اثری در خود یافتی؟ گفت: از رضا به من بویی نرسیده است، و در عین حال اگر من را به عنوان پلی بر دوزخ قرار دهند و تمامی خلائق از آن بگذرند و به بهشت بروند و مرا به تنهایی وارد دوزخ کنند به هیچ وجه در دل من تاثیری ایجاد نمی شود که چرا بهره من بر خلاف دیگران است.
هر کس که یکسان بودن حالات مختلفی که ذکر کردیم در دل او راسخ گردد مطلوب و مراد او در حقیقت همان است که واقع شده است و لذا گفته اند: به هرکس، هر چه داده اند همان است که باید به او بدهند و رضای خدا وقتی از بنده حاصل می شود که رضای بنده از خدا حاصل شود.
رضی الله عنهم و رضوا عنه(146) پس تا وقتی که کسی بر امری از امور جهان هستی هر چه که باشد اعتراض داشته باشد و یا به ذهن بیاورد و یا ممکن باشد که به خاطر بیاورد از مرتبه رضا بی نصیب است.
و کسی که به مرحله رضا بار یافته همواره در آسایش است خواه چیزی داشته باشد، یا نداشته باشد و در حقیقت ناداری او همه دارندگی است.
و رضوان من الله اکبر(147)
و لذا دربان بهشت را رضوان نامیده اند و گفته اند:
الرضا باب الله الاعظم(148)
چرا که اگر کسی به مقام رضا برسد به بهشت خواهد رسید و در هر چه که بنگرد به نور رحمت الهی می نگرد که می فرماید:
المومن ینظر بنور الله(149)
زیرا خداوند پدیدآورنده همه موجوداب است و اگر امری از امور عالم را نپسندد محال است که به وجود درآید و اگر هیچ امری از نظر انسان ناپسند نباشد از همه آنها راضی و بر هیچ از دست رفته ای غمگین و نسبت به هیچ دستاوردی شادمان و مسرور نخواهد بود.
ان ذلک من عزم الامور(150)

فصل سوم: تسلیم

خدای تعالی در مورد تسلیم می فرماید:
فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدون فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(151)
تسلیم در لغت به معنای باز پس دادن است. ولی در اینجا منظور آن است که سالک هر چه را که به خود نسبت داده است به خدا بسپارد، و این مرتبه از توکل بالاتر است، چون در توکل واگذار کردن کار به خدا و وکیل گرفتن پروردگار در آن کار است، و همچنان انسان ارتباط خود را با آن کار می بیند، ولی در تسلیم قطع این تعلق و ارتباط به طور کلی است و همه کارها مربوط به خداوند است.
و نیز مقام تسلیم بالاتر از مقام رضا است چون در مرتبه رضا هر کار که خدا انجام بدهد مورد رضایت بنده است، ولی در این مرتبه انسان اصلا طبع و موافق و مخالف طبع خود را به خدا واگذار کرده است و او را طبعی نمانده که چیزی مخالف یا موافق آن باشد. پس آیه:
لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت(152)
مربوط به مرحله رضا است و یسلموا تسلیما(153) به مرحله بالاتر از رضا نظر دارد.
چون سالک به نظر تحقیق بنگرد خود را برتر از حد رضا و حد تسلیم می بیند زیرا در هر دو مرحله انسان خود را در مقابل خدا قرار داده است یعنی در مرحله رضا او راضی است و خدا مرضی عنه و در مرحله تسلیم او تسلیم کننده است و خدا پذیرنده ولی در مرحله توحید این اعتبارات نیز از میان برمی خیزد.

فصل چهارم: توحید

خدای تعالی در مورد توحید می فرماید:
و لا تجعل مع الله الها اخر(154)
توحید یکی گفتن و یک انجام دادن است و توحید در گفتار شرط ایمان به مبدا و آغاز معرفت و به معنای تصدیق وحدانیت خداوند است انما الله اله واحد(155)
و توحید در کردار کمال معرفت است که بعد از ایمان حاصل می شود، به این معنی که اگر برای کسی یقین حاصل شود که جز خداوند کسی وجود را افاضه نمی کند، و فیض الهی نیز وجود منفرد نیست، پس از کثرت، چشم می بندد و همه را یکی می بیند و یکی می داند، پس در نهایت برای کثرت، و حدتی قائل است و از مرتبه: وحده لا شریک له فی الوهیته(156)
به مرتبه: وحده لا شریک له فی الوجود(157) منتقل می گردد.
در این مرتبه است که ماسوی الله حجاب سالک می شوند و نظر به غیر خدا را شرک مطلق محسوب می کند و به زبان حال می گوید:
انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین(158)