فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

فصل دوم: شوق

خدای تعالی درباره شوق می فرماید:
و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤمنوا به فتخبث له قلوبهم(128)
شوق دریافت لذت محبت و عشقی است که لازمه اراده شدید و آمیخته با رنج مفارقت است؛ و در حال سلوک پس از شدت ارادت، شوق ضروری است، و چه بسا قبل از سلوک وقتی که به کمال مطلوب آگاهی پیدا شود شوق نیز حاصل گردد؛ و سالک هر اندازه که در سلوک ترقی و پیشرفت کند شوق او نیز بیشتر و صبر او کمتر خواهد شد تا آنگاه که به مطلوب برسد و لذت او به اندوهی آمیخته نباشد و دیگر رنج مفارقت نداشته باشد، آنجا است که شوق نیز به پایان می رسد. و چه بسا ارباب طریقت مشاهده محبوب را شوق نامند به این جهت که مطلوب آنها اتحاد است و هنوز حاصل نشده است.

فصل سوم: عشق (محبت)

خدای تعالی درباره محبت می فرماید:
و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله و الذین آمنوا اشد حبا لله(129)
محبت به معنای ابتهاج و سرور نسبت به حصول یک مال، یا تخیل حصول یک مال خیالی یا واقعی قابل ادراک می باشد.
به عبارت دیگر، محبت عبارت است از میل به آن چیزی که به کمال انسان ذاتا و یا کمال محسوب می گردد. و چون لذت عبارت از ادراک موافق طبع یعنی نیل به کمال است، محبت نیز از لذت یا تحصیل لذت خالی نیست.
محبت قابل شدت و ضعف می باشد که اولین مرتبه آن اراده است چرا که محبت بدون اراده وجود ندارد و مرحله بعد وقتی است که اراده همراه شوق می آید، و مرحله بعد جایی است که اراده و شوق موجب تحقق مراد شده باشند که در این صورت محبت شدت بیشتری پیدا می کند و تا وقتی که بین انسان و مطلوب او مغایرت وجود دارد محبت نیز وجود دارد و عشق به معنای محبت بسیار زیاد است.
و چه بسا طالب و مطلوب در حقیقت متحد گشته ولی به یک اعتبار متغایر باشند و هر گاه که این اعتبار از میان برخیزد محبت نیز برمی خیزد. پس پایان محبت، اتحاد است.

سخنی از حکیمان درباره عشق

حکیمان گفته اند: محبت یا فطری و غریزی است و یا اکتسابی، محبت فطری و غریزی در تمامی موجودات وجود دارد، مثلا در فلک، محبتی است که موجب حرکت او می گردد(130)، و در هر عنصر که میل به مکان و سایر احوال طبیعی از قبیل وضع و مقدار و فعل و انفعال دارد، و نیز در ترکیباتی از قبیل مغناطیس در آهن ربا محبت نیز وجود دارد؛ محبت در گیاهان بیشتر از ترکیبات است چرا که رشد و تغذیه و تحصیل بذر و حفظ نوع می نمایند و نیز در حیوانات بیشتر از گیاهان است، چرا که انس و الفت به هم نوع و تمایل به آمیزش و علاقه و محبت نسبت به فرزند و هم نوع در آنها وجود دارد و لکن در انسان محبت غالبا از نوع اکتسابی است و سه چیز علت وجود آن در انسان می باشد.
1- لذت خواه جسمانی خواه غیر جسمانی، خواه تخیلی خواه حقیقی.
2- منفعت خواه مجازی مانند منافع دنیوی که نفع آن بالعرض است، و خواه حقیقی که نفع آن بالذات است.
3- تشابه جوهری که خود نیز بر دو نوع است:
اول: تشابه جوهری عالم مثل تشابه اخلاقی و مزاجی دو نفر که از اخلاق و رفتار یکدیگر خشنود و راضی هستند.
دوم: تشابه جوهری خاص مثل تشابه اهل حق با همدیگر که همگی در پی کسب کمال از کامل مطلق هستند.
و چه بسا انگیزه یک محبت ترکیبی دو و یا سه علت مذکور باشد یعنی هم لذت هم منفعت و هم تشابه دست به دست هم داده و موجب پیدایش محبتی گردیده است. البته محبت مبتنی بر معرفت و شناخت نیز وجود دارد، چنانکه عارف نسبت به ذات حق محبت دارد و چون لذت و منفعت و خیر همه از جانب آن کامل مطلق به او رسیده است نسبت به او عشق می ورزد، و لذا می فرماید:
و الذین آمنوا اشد حبا لله(131)