فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

یک روایت جالب.

در روایت است که: در بهشت درختی است که آن را طوبی می نامند و هر کس که آرزویی داشته باشد آن درخت بی درنگ او را به آن آرزو می رساند و نیز گفته اند: برخی از مردم ثواب اطاعت خود را در آخرت می بینند، در حالی که ثواب برخی از افراد عین عمل آنان است، و این سخن مؤید آن است که اراده برخی از افراد عین مراد آنان می باشد. زیرا کسی که در سلوک به مرحله رضا برسد از خود اراده ای نخواهد داشت. یکی از بزرگان که طالب این مرحله بوده چنین می گوید:
لو قیل لی ما ترید؟ اقول ارید ان لا ارید یعنی: اگر از من بپرسند که چه می خواهی در جواب خواهم گفت که: می خواهم که چیزی نخواهم.

فصل دوم: شوق

خدای تعالی درباره شوق می فرماید:
و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤمنوا به فتخبث له قلوبهم(128)
شوق دریافت لذت محبت و عشقی است که لازمه اراده شدید و آمیخته با رنج مفارقت است؛ و در حال سلوک پس از شدت ارادت، شوق ضروری است، و چه بسا قبل از سلوک وقتی که به کمال مطلوب آگاهی پیدا شود شوق نیز حاصل گردد؛ و سالک هر اندازه که در سلوک ترقی و پیشرفت کند شوق او نیز بیشتر و صبر او کمتر خواهد شد تا آنگاه که به مطلوب برسد و لذت او به اندوهی آمیخته نباشد و دیگر رنج مفارقت نداشته باشد، آنجا است که شوق نیز به پایان می رسد. و چه بسا ارباب طریقت مشاهده محبوب را شوق نامند به این جهت که مطلوب آنها اتحاد است و هنوز حاصل نشده است.

فصل سوم: عشق (محبت)

خدای تعالی درباره محبت می فرماید:
و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله و الذین آمنوا اشد حبا لله(129)
محبت به معنای ابتهاج و سرور نسبت به حصول یک مال، یا تخیل حصول یک مال خیالی یا واقعی قابل ادراک می باشد.
به عبارت دیگر، محبت عبارت است از میل به آن چیزی که به کمال انسان ذاتا و یا کمال محسوب می گردد. و چون لذت عبارت از ادراک موافق طبع یعنی نیل به کمال است، محبت نیز از لذت یا تحصیل لذت خالی نیست.
محبت قابل شدت و ضعف می باشد که اولین مرتبه آن اراده است چرا که محبت بدون اراده وجود ندارد و مرحله بعد وقتی است که اراده همراه شوق می آید، و مرحله بعد جایی است که اراده و شوق موجب تحقق مراد شده باشند که در این صورت محبت شدت بیشتری پیدا می کند و تا وقتی که بین انسان و مطلوب او مغایرت وجود دارد محبت نیز وجود دارد و عشق به معنای محبت بسیار زیاد است.
و چه بسا طالب و مطلوب در حقیقت متحد گشته ولی به یک اعتبار متغایر باشند و هر گاه که این اعتبار از میان برخیزد محبت نیز برمی خیزد. پس پایان محبت، اتحاد است.