فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

توبه خاص و اخص

توبه خاص توبه از ترک اولی است و شرایط آن نیز نظیر همین شرائط توبه عام است. و لذا در این مورد خداوند می فرماید:
لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة(66)
و اما توبه اخص نسبت به دو چیز حاصل می شود:
1- توبه از توجه و التفات به غیر مطلوب یعنی عالی ترین مرحله کمال که در این مورد گفته اند:
الیمین و الشمال مضلتان(67)
2- توبه از برگشت و یا توقف در مرحله ای که عبور از آن برای اهل سیر و سلوک واجب، و توقف در آن برای آنان گناه محسوب می شود. یعنی نباید به یک مرحله از کمال اکتفا کرده و به همان مرتبه به چشم رضایت بنگرند که این کار نسبت به آنان گناه محسوب می شود که گفته اند:
حسنات الابرار سیئات المقربین
پس اهل سیر و سلوک در هر مرحله ای که از کمال قرار بگریند؛ بایستی به مرحله بالاتر توجه کنند، و توقف در آن را برای خود جایز ندانند و با توبه و استغفار و ترک اصرار و پشیمانی از غفلتهای گذشته و تضرع به درگاه الهی خود را پاک گردانند.
فان من تاب و اخلص لله فالله له ان الله یحب التوابین ویحب المتطهرین(68)

فصل دوم : زهد

خدای تعالی درباره زهد می فرماید:
و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی(69)
زهد به معنای بی رغبتی است و زاهد کسی است که به امور دنیوی مانند خوردنی ها و آشامیدنی ها و پوشاک و مسکن و شهوات و لذات و مال و مقام و شهرت و تقرب به حکمرانان و حکمرانی و هر آنچه که به وسیله مرگ از انسان گرفته می شود رغبت نداشته باشد، البته نه به خاطر ناتوانی و ناداری(70) و یا جهل و نادانی،(71) یا به خاطر غرضی(72) یا به جهت عوضی در مقابل آن(73) بلکه اگر کسی به خاطر دنیوی بودن این امور نسبت به آنها بی اعتنای باشد در این صورت زاهد نامیده می شود زاهد حقیقی آن است که منظور او از زهد حتی نجات از آتش جهنم و رسیدن به ثواب بهشت نیز نباشد، بلکه زهد به خاطر دریافت فواید و برکاتی که دارد به صورت ملکه ای در وجود او حاصل شده و آلوده به طمع یا امید یا غرضی دنیوی و اخروی نباشد.
تحصیل ملکه به این صورت است که انسان خود را از خواهشهای نفسانی باز دارد و با کارهای دشوار ریاضت بدهد تا ترک غرض در او راسخ گردد.

حکایتی از یکی از زاهدان

در سرگذشت یکی از زاهدان گفته اند: سی سال کله پخته گوسفند و فالوده می فروخت، ولی هیچ گاه از آن دو نمی خورد، علت آن را پرسیدند، گفت: یک زمان دل من هوس خوردن این دو را نمود. برای آنکه خود راگوشمال بدهم، شغل فروش این دو را انتخاب کردم تا با وجود آنکه در دسترس من هست از آن نخورم تا دیگر میل به لذتی پیدا نکنم.(74)
و داستان کسی که در دنیا زهد پیشه خود کند ولی مقصود او نجات از آتش جهنم یا ثواب بهشت باشد، داستان کسی است که از شدت پستی و دنائت طبع با وجود میل فراوان به غذا مدتها هیچ چیز نخورد تا در میهمانی که در انتظار اوست بتواند غذای فراوان بخورد!، و یا مثل آن کسی است در تجارت کالایی داد و ستد کند تا به واسطه آن سودی ببرد؛ در حالی که در سیر و سلوک باید انسان به منظور رفع شواغل، زهد ورزد تا به چیزی مشغول نگردد و از رسیدن به هدف باز نماند.