فهرست کتاب


آسانترین راه برای سیر و سلوک و تهذیب نفس (خلاصه ای از کتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی)

خواجه نصیر الدین طوسی‏ باز نویس:سید محمد رضا غیاثی کرمانی

مقدمه ویراستار

باسم الله تعالی و له الحمد و الثناء
خلقت انسان برای نیل به کمال و شناخت و ستایش خدای سبحان است، و او می فرماید:
من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه عبادتم نمایند.
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(4)
و این مطلب با سیر باطنی بشری از مبادی (که: ایمان، ثبات در عقاید، نیت قربت، راستی و درستی راه، و رو نمودن به سوی خالق) برای وصول به مقاصد عالی و هدف نهایی (که فنای در ذات ربوبی است) حاصل می شود، با مراعات مراحل دیگر آن چون: توبه، بی رغبتی به امور دنیوی و مادی، ممانعت نفس از پیروی شهوات، محاسبه و مراقبه، تقوا، عدم توجه به محسوسات ظاهری، تفکر، خوف و رجاء، صبر و شکر، اشتیاق به حصول کمال، اعتقاد مطابق با واقع و اطمینان، توکل، رضا و تسلیم، و بالاخره توحید واقعی و اتحاد و وحدت، که سبب کمال غایی نفس انسانی می گردد.
خدای منان برای رسیدن نفس به ترقی و تعالی مطلوب، کرارا به تفکر و تدبر توصیه نموده، و از آن جمله فرموده: آیا با خود نمی اندیشند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق نیافریده؟!.
اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق(5)
مبدا سیر به سوی کمال از تفکر حاصل می شود که در روایات اسلامی نیز از سالها عبادت ارزشمندتر قلمداد شده است، و سبب پرهیز از هواهای نفسانی و رسیدن به پاداش های بی کران اخروی خواهد شد، چنانچه در قرآن کریم آمده:
اما آن که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس خویش را از هوی باز دارد، قطعا بهشت جایگاهش می باشد.
و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی، فان الجنه هی الماوی(6)
با خردورزی و خوف و رجاء و تهذیب نفس و تصفیه باطن است که سالک حقیقی می تواند از زیان واقعی جلوگیری نماید و هر روز، گامی به سوی تکامل روحی و معنوی پیش رود، و این کلام رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را همواره مد نظر داشته باشد که:
هر کس دو روزش یکسان باشد ضرر کرده است.
من استوی یوماه فهو مغبون(7)
عمل به سفارشات الهی و معصومین علیه السلام تنها راه تضمین شده ای می باشد که اهل سلوک را به مقصد نهایی و قرب ربوبی رهنمون می سازد. در این زمینه رهروان و عارفان بزرگ و سترگ کوی دوست! کتب فراوان و مختلفی از خود بر جای نهاده اند، که یکی از مبرزترین آنها سلطان الحکما و المحققین، استاد البشر، عقل حادی عشر خواجه نصیر الدین طوسی - قدس الله نفسه الزکیه - است.
ولادتش: یازدهم جمادی الاولی 597 ه؛ زادگاهش: جهرود قم [یا طوس ]؛ نامش: محمد؛ کنیه اش: ابوجعفر؛ لقبش: نصیرالدین؛ وفاتش: هجدهم ذیحجه الحرام 672 ه؛ مدفنش: کاظمین (پایین پای دو امام معصوم علیهم السلام).
از اساتیدش: فخر الدین محمد بن الحسن (پدرش)، فرید الدین داماد نیشابوری، ابی السعادات اصفهانی، قطب الدین مصری، کمال الدین یونس موصلی و معین الدین سالم بن بدران؛ و از شاگردانش: علامه حلی، قطب الدین شیرازی و ابن میثم بحرانی بوده اند.
مدتی مورد غضب حاکم قهستان، ناصرالدین ابوالفتح - که از سران فرقه اسماعیلیه بود - قرار گرفت و در قلعه الموت زندانی گردید؛ و در سال 654 ه با غلبه هلاکوخان مغول بر اسماعیلیان، آزاد شد؛ و چون خان مغول به ستاره شناسی و احکام نجوم علاقه مفرطی داشت، خواجه را که به این دانش اشتهار یافته بود، گرامی داشت.(8) و وزیر خود نمود، و خواجه به ناچار گرفتار دربار مغول گردید، ولی از نفوذ و موقعیت والای خود در دفع و کنترل شر وحشیان مغول از شیعیان و ترویج اسلام و تشیع و علم و ادب بهره جست و حتی جان بسیاری از فضلا و علما را از تیغ خونریز تاتار نجات داد؛ رصدخانه و مدرسه و کتابخانه ای در مراغه تأسیس نمود که چهار صد هزار کتاب داشت!.(9) و آثار گرانسنگ قلمی خودش در علوم و فنون مختلف افزون بر یکصد و هشتاد جلد است.(10)
از آن جمله اخلاق ناصری در تهذیب اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مُدن در حکمت عملی بر طریقه حکما - می باشد که به درخواست ناصرالدین ابوالفتح نگاشته (و آن ترجمه و تخلیص طهارة الاعراق فی تحصیل الأخلاق حکیم ابوعلی ابن مسکویه با اضافاتی از خویش است).(11) و دیگری اوصاف الأشراف (کتاب حاضر) می باشد که به درخواست محمد بن الجوینی، مراحل سیر و سلوک را مختصر و مفید بیان داشته، و ویژگیهای شرافتمندان درگاه ربوبی را برشمرده است.
این اثر نفیس عرفانی مکرر به چاپ رسیده، و اینک بازنویسی شده آن تقدیم صاحبدلان می شود. انشاءالله همگان به مجاهده واقعی با نفس خود پرداخته و با پیراستن آن، توفیق شناخت سیر در راههای کمال را یافته و در مسیر وصول به مقصد اعلی و قرب حق تعالی تلاش نموده و وعده محتوم الهی را از یاد نبریم که فرموده:
آنان که در راه ما کوشش کنند، قطعا به راههای خویش هدایتشان خواهیم کرد.
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(12)
محمد رضا الحاج شریفی الخوانساری
محرم الحرام 1421/ اردیبهشت 79

بخشی از نص مقدمه مرحوم خواجه

بسم الله الرحمن الرحیم
سپاسی بی قیاس بار خدایی را که به سبب آنکه هیچ عقل را قوت اطلاع بر حقیقت او نیست و هیچ فکر و دانش را وسع احاطه به کنه معرفت او نه، هر عبارت که در نعت(13) او ایراد کنند و هر بیان که در وصف او بر زبان رانند اگر ثبوتی باشد از شائبه تشبیه معرا(14) در تصور نیاید، و اگر غیر ثبوتی بود از غائله تعطیل(15) مبرا در توهم نیفتد، از این جهت پیشوای اصفیا و مقتدای اولیا و خاتم انبیا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت:
لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک و انت فوق ما یقول القائلون(16)
و هزاران درود و صلوات و آفرین و تحیات بر روح مقدس او و ارواح پاکان و دودمان او خصوصا ائمه معصومین و برگزیدگان یاران او باد به حق الحق.
اما بعد، محرر این رسالت و مقرر این مقالت محمد الطوسی را بعد از تحریر اخلاق کریمه و سیاسات مرضیه بر طریقه حکما، اندیشه مند بود که مختصری در بیان سیر اولیاء و روش اهل بینش بر قاعده سالکان طریقت(17) و طالبان حقیقت مبنی بر قوانین عقلی و سمعی و منبی(18) از دقائق نظری و عملی که به منزلت لب آن صناعت و خلاصه آن فن باشد مرتب گرداند و اشتغال بدان مهم از کثرت شواغل بی اندازه و موانع بی فایده میسر نمی شد، و اخراج آنچه در ضمیر بود از قوه به فعل دست نمی داد.
تا در این وقت که اشاره نافذ خداوند(19) صاحب اعظم نظام و دستور عالم، والی السیف(20) و القلم، قدوة(21) اکابر العرب و العجم، شمس الحق و الدین، بهاء الاسلام و المسلمین، ملک الوزارء فی العالمین، صاحب دیوان الممالک، مفخر الاشراف و الاعیان، مظهر العدل و الاحسان، افضل و اکمل جهان، ملجا و مرجع ایران، محب به اتمام آن اندیشه نفاذ(22) یافت، بر نوعی که فرصت دست داد و وقت و حال اقتضا کرد با وجود عوایق(23) و وفور علایق، آنچه خاطر به ایراد او مساعدت نمود در تقریر آن موانع مسامحت کرد، از جهت انقیاد امر آن بزرگوار و امتثال فرمان مطاع او چند باب مشتمل بر شرح آن حقایق و ذکر آن دقایق در این مختصر وضع کرد و در هر باب آیتی از تنزیل مجید که:
لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه(24)
که به استشهاد وارد بود ایراد کرد، و اگر در اشاره به مقصود مصرح نیافت بر آنچه به آن نزدیک بود اقتصار کرد و آن را اوصاف الاشراف نام نهاد، اگر پسندیده نظر اشرف گردد مقصود حاصل شود، والا چون تمهید معذرت تقدیم یافته است مکارم اخلاق و محاسن شِیَم ذات شریف او اثر این هفوات(25) را به ذیل مغفرت پوشیده گرداند. ایزد سبحانه و تعالی همچنان که او را در عالم مجازی به مرتبه سروری و فرماندهی مخصوص گردانیده است در عالم حقیقی نیز به رافت یزدانی و دولت جاودانی موید و موصوف گرداند.
انه اللطیف المجیب(26)

لوازم سیر و سلوک

هر کسی که به خود و کردار و رفتار خویش بنگرد بی تردید خود را نیازمند به دیگران می بیند، و هر که نیازمند به غیر باشد ذاتا ناقص است و هر گاه انسان از نقص خویش آگاه باشد در درون خود انگیزه ای برای نیل به کمال می یابد، و لذا احساس نیاز به حرکت به سوی کمال پیدا می کند، اهل طریقت این حرکت را سلوک می نامند. برای چنین کسی که به سلوک رغبت پیدا کرده توجه به شش امر لازم است.
1- مبدا سیر و سلوک و تهیه مقدمات و زاد و توشه. یعنی بداند که از کجا باید سلوک را آغاز کرد و چه مقدماتی را باید فراهم نمود.
2- رفع موانع سیر و سلوک. یعنی: باید موانعی که انسان را از حرکت و سیر و سلوک باز می دارد شناسایی و رفع کرد.
3- سیر و سلوک. یعنی پیمودن راه و آغاز حرکتی که انسان را از مبدا به مقصد می رساند و حالاتی که در آغاز کار برای سالک پیش می آید.
4- حالاتی که در اثنای سیر و سلوک برای سالک پیش می آید.
5- حالاتی که پس از سیر و سلوک برای واصلان و به مقصد رسیدگان رخ می دهد.
6- پایان سلوک که آن را فناء در توحید می نامند.
و هر یک از این امور به غیر از امر ششم که پایان حرکت است مشتمل بر امور دیگری است که آنها را در شش باب و هر باب را در شش فصل ارائه می نماییم.
و اما امر ششم چون قابل تکثیر نیست از این امر مستثنی است، چرا که حصول هر بخشی از حرکت مسبوق به بخشی دیگر است که قبل از آن وجود داشته و سابق بر بخشی دیگر از حرکت است که در آن خواهد آمد و چون آخرین بخش به عنوان پایان راه است و به دنبال آن بخش دیگری وجود ندارد مشتمل بر امری نخواهد بود.
و اما هر حالتی که در مسیر و اثنای سیر و سلوک برای سالک رخ می دهد واسطه ای بین حالت قبلی و حالت بعدی است که اگر نسبت به حال قبلی مقایسه شود کمال و پسندیده و چون با حالت بعدی مقایسه شود نقص و ناپسند خواهد بود، و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
من استوی یوماه فهو مغبون(27)
و بزرگان گفته اند: حسنات الابرار سیئات المقربین(28)
انشاءالله این مطالب در ضمن فصول این مجموعه روشن خواهد شد.
پس از این مقدمه، به توفیق الهی به بیان ابواب و فصول این کتاب می پردازیم.