مکافات عمل

نویسنده : سید محمد رضی رضوی

27 - تهدید بیجا و گرفتاری به همان تهدید

در سنه 1229 در کاشان محصلی از تحصیلداران دیوان از مرد سید فقیری مطلبه وجه دیوانی می نمود و تشدد می کرد. و آن بیچاره عجز و الحاح می نمود که ندارم؛ چند روزی مرا مهلت ده تا خدا چاره ای بسازد و از جدم رسول الله صلی الله علیه وآله شرم کن.
آن ملعون گفت: اگر جدت کار سازی از او می شود، یا شر مرا از سر تو دفع کند یا کار سازی تو را بکند.
و از آن سید ضامنی گرفته گفت: هرگاه فردا اول طلوع آفتاب وجه را ندهی نجاست به حلق تو خواهم ریخت بگو به جدت هر کاری می تواند بکند (226)
چون شب شد آن مرد ظالم به بام خانه رفت که بخوابد. به جهت بول کردن بر لب بام رفته در(227) تاریکی پا بر ناودان گذاشت(228). ناودان بیفتاد و او نیز بیفتاد.
در زیر ناودان چاه بیت الخلایی بود؛ سرنگون به آن چاه افتاد و در آن نیمه شب کسی از احوال او مطلع نشد. چون روز شد او را یافتند که سر او تا حوالی ناف در نجاست فرو رفته و آن قدر نجاست به حلق او فرو رفته که شکم او ورم کرده و مرده است. و شر او از سید بیچاره مندفع شد.(229)

28 - شکسته شدن پا برای شکستن پای سگ

گویند پهلوانی مغرور - که بسیاری از پهلوانهای را به زمین زده بود - روزی در چهار سوق بازار مانند گاو شاخدار قرطی می کرد و به خود می بالید. تا آنکه سر به سوی آسمان کرده و گفت: ای خدا، همه را بر زمین زدم؛ الحال جبرئیلت را بفرست تا او را نیز بر زمین زنم!
گویند که این مست مغرور بیمار شد و بر بستر بیماری مدت مدید (ی) افتاد، و حق تعالی او را چنان ضعیف و بی قوت کرد که یک موش لنگی (می) آمد و یکی از انگشتان پای او را می گزید و می خورد و او قادر نبود که آن موش را بر زمین زند و از خود دور کند.(230)

29 - شکسته شدن پا برای شکستن پای سگ

گویند که از شیروان پرسیدند: عدالت را از چه آموختی؟ گفت: قبل از زمان سلطنت از جایی عبور می کردم. پیاده ای را دیدم که چوبی به پای سگی زد و پای او را شکست.
پس سواری بر آن پیاده گذشت و اسب او لگد زد و پای آن پیاده را شکست. پس آن سوار روانه شد. پای اسب او به سوراخ جانوری فرو شد.استخوان پای آن بشکست. دانستم که ظلم عاقبت ندارد.(231)